Who Earns More On IT?

Collapse
X
 
  • Time
  • Show
Clear All
new posts
  • donsaeid
    Senior Member
    • Nov 2005
    • 28300

    #1

    Who Earns More On IT?

    نويسنده: جري ماندر

    چه كسي بيشترين سود را مي*برد؟


    اگرچه انقلاب در عرصه ارتباطات و در رأس آن تلويزيون، كامپيوتر و اينترنت منافعي را براي عموم داشته است، اما بررسي ابعاد اين پديده*ها بيانگر آن است كه چه كساني بيش از ديگران از منافع اين انقلاب رسانه*اي سود مي*برند.


    چكيده:

    اگرچه انقلاب در عرصه ارتباطات و در رأس آن تلويزيون، كامپيوتر و اينترنت منافعي را براي عموم داشته است، اما بررسي ابعاد اين پديده*ها بيانگر آن است كه چه كساني بيش از ديگران از منافع اين انقلاب رسانه*اي سود مي*برند. مسلم است كه در سايه گسترش اين انقلاب، قدرت شركت*هاي رسانه*اي فراملي بيش از پيش افزايش مي*يابد و تنوع فرهنگي، اجتماعي و معنوي در عرصه جهاني بيش از پيش كاهش مي*يابد.

    هدف غايي جهاني*سازي اقتصادي آن است كه هر نقطه*اي از جهان تقريباًً حال و هوايي يكسان داشته باشد. تفاوتي نمي*كند، خواه آروپا و آمريكا باشد يا نقطه*اي دور افتاده در آسيا و آمريكاي جنوبي. هدف آن است كه همه كشورها به يك شكل توسعه يابند، همه يك نوع غذاي حاضري بخورند؛ فيلم يكساني ببينند؛ موسيقي يكساني بشنوند، شلوارهاي جين و كفش*هاي مشابه بپوشند؛ اتومبيل*هايي همانند هم داشته باشند، چشم*انداز شهرها به يك گونه باشد و بالاخره ارزش*هاي فردي، فرهنگي و معنوي يكساني داشته باشند.

    چنين الگويي است كه مي*تواند نيازهاي بازاريابي شركت*هاي جهاني را تأمين كند. تنوع خواه از جنس فرهنگ، سياست و يا محيط زيست باشد، تهديدي مستقيم و آشكار عليه اهداف اين گونه شركت*ها محسوب مي*شود.

    توافق*نامه*ها و فعاليت سازمان*هاي مرتبط با تجارت آزاد همچون سازمان تجارت جهاني، سازمان تجارت آزاد آمريكاي شمالي (نفتا) و در آينده*اي نزديك، معاهده تجارت آزاد آمريكا، دستورهايي خاص براي خلق و اعمال قوانين مورد نظر و سرعت بخشيدن به همگون*سازي جهاني است.

    يكپارچگي اقتصادي كشورها، جوامع را واردار مي*سازد تا قوانين و معيارهاي ساختة دست شركت*ها را بپذيرند؛ قوانيني كه در راستاي منافع سازندگانش مي*باشد. به علاوه، اينگونه قوانين، هر كشوري را از وضع و اعمال هرگونه قانوني كه با هدف حفاظت از منافع محلي و ملي، معيشت جامعه، فرهنگ*هاي محلي، حقوق كار محلي و معيارهاي سلامتي تنظيم مي*نمايند، باز مي*دارد.

    در چنين طرح مستبدانه*اي، هدف، تغيير چشم*اندازهاي داخلي و از نو طراحي كرد حقوق انساني، افكار، انديشه*ها، ارزش*ها، رفتار و اميال انساني و نيز خلق افرادي كه يك فرهنگ مي*باشد. انديشه موردنظر طراحان اين طرح آن است تا افكار و ارزش*هايمان با نظام*ها و تكنولوژي*ها پيراموني مطابقت و همراهي داشته باشد.

    امروزه اين همگون*سازي داخلي به مدد نظام ارتباطات جهاني يعني به كمك تلويزيون، تبليغات، كامپيوترها، اينترنت و تجارت الكترونيكي در حال شكل*گيري است. البته در اين فهرست مي*توان يقيناً به فيلم، برنامه*هاي راديويي. صنعت موسيقي و صد البته به نظام آموزشي كه به نحوي فزاينده در حال ادغام با تكنولوژي است، اشاره نمود. اين*ها ابزار و امكاناتي هستند كه مستقيماً در ذهن مردم سراسرجهان وارد مي*شوند و در ذهن آن*ها انديشه*ها، طرح*ها، انگاره*ها و تصاويري شكل مي*دهند و بدين وسيله، چارچوبي واحد را خلق مي*كنند كه براساس آن، مردم چگونه در اين شرايط زندگي *كنند. در اين گذر است كه روند همگون*سازي و كالاسازي انديشه*ها مستقيماً در اذهان همه جهانيان نقش مي*بندد.

    نتيجة اين روند، شكل*گيري چشم*انداز ذهني همگوني است كه با نمادهاي دنياي جديد يعني امتيازات انحصاري، بزرگ*راه*ها، مترو، ساختمان*هاي سر به فلك كشيده و حيات جسماني*اي كه اسير سرعت جهان خارج شده، همراه و همگام مي*باشد. بي*شك تلويزيون كارآمدترين رسانه*اي است كه تاكنون با هدف خلق يك هوشياري جهاني در چارچوب همگون شدن ارزش*هاي تبيين شده از سوي شركت*هاي فراملي عمل كرده است. در اينجا بهتر است اشاره*اي به برخي آمارهاي تكان دهنده از ايالات متحده داشته باشيم؛ آمارهايي كه بيانگر تأثير و ميزان اثرگذاري اين رسانه يعني تلويزيون است. در ايالات متحده د در 5/99% منازل تلويزيون وجود دارد و 95% همه روزه شاهد برنامه*هاي آن هستند و ميانگين تماشاي آن هم حدود هشت ساعت است. ميزان متوسط تماشاي تلويزيون در بين بزرگسالان بيش از چهار ساعت و در بين كودكان هشت تا سيزده سال، حدود چهار ساعت در روز است. اين ميزان در بين كودكان دو تا چهار سال هم چيزي حدود سه ساعت است و همة اين آمار، بدون احتساب تماشاي آن در ساعات مدرسه است.

    اين*ها آمارهايي شگفت*آور و البته قابل تأمّل است اين بدين معناست كه تقريباً نيمي از جمعيت اين كشور، روزانه بيش از چهار ساعت تلويزيون تماشا مي*كنند و به عبارت ديگر، به اين معناست كه جداي از خواب، مدرسه و كار، اين تلويزيون است كه بيشترين وقت مردم جامعه را به خود اختصاص داده است. امروزه تلويزيون در ايالات متحده مهم*ترين ابزاري محسوب مي*شود كه مردم را مجذوب خود ساخته و به جايگزيني براي زندگي اجتماعي و خانوادگي و به عبارت ديگر به جانشيني براي فرهنگ تبديل شده است. اساساً نسل ما نخستين نسلي است كه حيات خود را به دستان تلويزيون سپرده است و ارتباط مستقيم خود با مردم و طبيعت را به ارتباط با تصاوير بازسازي شده، تدوين شده و شبيه*سازي شده سپرده است. بي*شك تلويزيون همان «حقيقت مجازي» اصلي است.

    اين شرايط امكاني براي شكل دادن نوعي كنترل مستبدانه يعني كنترلي كه در آن جمعيتي اندك با جمعيتي بسيار صحبت مي*كند، فراهم آورده است. به فرض اگر انسان*شناسي از كهكشاني ديگر به سراغ زمينيان بيايد، احتمالاً نتيجه مشاهداتش به اين نحو خواهد بود: «همگي شب*ها در اتاق*هايي تاريك به صفحه*اي نوراني خيره مي*شوند. چشمانشان ثابت است و هيچ انديشه*اي ندارند. مغزهايشان منفعل است و تصاويري از هزاران مايل آن طرف*تر به آن تزريق مي*شود؛ تصاويري كه توسط عده*اي اندك تهيه و تدارك ديده مي*شود؛ تصاوير خميردندان، اتومبيل، اسلحه و مردمي كه با لباس*هاي شنا دنبال يكديگر مي*كنند. همه اين*ها بيانگر آن است كه نوعي تجربه غير عادي درصدد كنترل اذهان است.» البته دقيقاً هم همين*گونه است.

    در ايالات متحده به طور متوسط هر فرد سالانه 22 هزار آگهي تبليغاتي مي*بيند يعني 22 هزار بار با نوعي تصوير تهاجم*آميز كه يك چيز را القا مي*كند، روبه*رو مي*شود. يكي از نوعي خميردندان مي*گويد و ديگري از اتومبيل خاصي صحبت مي*كند اما هدف همه اين پيام*ها يكي است و آن هم اين كه، مردم به زندگي به مثابه جريان بي*وقفه از ارضاي كالاها بنگرند. چيزي بخريد! كاري انجام دهيد! اين كالاها همان حيات شما هستند و اين پيامي است كه در سراسر جهان يكسان است. بررسي*هاي اخير من نشان مي*دهد كه حدود 80% مردم جهان داراي تلويزيون هستند و اكثر جوامع صنعتي اعلام مي*دارند كه همان عادات آمريكايي در كشورهايشان در حال دنبال شدن است.

    در حال حاضر در كانادا، بريتانيا، فرانسه، آلمان، ايتاليا، روسيه، يونان، لهستان و بسياري ديگر از كشورهاي اروپايي و آمريكاي جنوبي، مردم به طور متوسط سه يا چهار ساعت تلويزيون تماشا مي*كنند و حتي در ژاپن و مكزيك اين رقم فراتر از ما رفته است. در بسياري از نقاط جهان، برنامه*ها عمدتاً آمريكايي و حجم اندكي توليد داخل است.
    نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


    «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
    صادق هدايت؛ بوف کور
  • donsaeid
    Senior Member
    • Nov 2005
    • 28300

    #2

    حتي امروزه در مناطق مختلف جهان كه حتي راه وجود ندارد، يعني در جزاير كوچك گرمسيري، تونداراهاي يخي شمالي و كلبه*هاي چوبي مناطق دور دست، شاهديم كه همه شب مردم درمقابل تلويزيون مي*نشينند و تصوير مردم دالاس را مي*بينند كه يا در حال رانندگي هستند يا در كنار استخرها قدم مي*زنند و يا اين كه در حال خوردن مشروب هستند. در نظر آن*ها، زندگي مردم تگزاس، كاليفرنيا و نيويورك، آخرين دستاوردهاي زندگي بشر است و فرهنگ محلي به رغم همه شور و نشاطش، فرهنگي عقب مانده و بي*ارزش تلقي مي*شود.

    هم*اكنون رفتارها و نظام*هاي ارزشي جاي خود را به تلويزيون داده است. مردم در همه جا تصاويري را مي*بينند كه ما در غرب مشاهده مي*كنيم. از اتومبيل*هاي مختلف گرفته تا افسانه*هاي مو و عروسك*هاي باربي. به عبارت ديگر تلويزيون همه را شبيه يكديگر مي*سازد و بر آن است تا همه فرهنگ*ها را در قالب فرهنگ ما در بياورد. آلدوس هاكسلي در «دنياي شگفت*انگيز جديد» خود روند شبيه*سازي داروها و مهندسي ژنتيك را به تصوير مي*كشد. امروزه در كنار تحقق آن پيش*بيني*ها، شاهديم كه تلويزيون هم شبيه*سازي زندگي و فرهنگ را دنبال مي*كند.

    سؤال ديگر آن است كه به راستي چه كساني اين تصاوير را به سراسر جهان ارسال مي*كنند؟ چه كساني كنترل آن*ها را بر عهده دارند؟ امروزه اكثر تصاوير تلويزيوني در كنار صنعت فيلم، كتاب، سرگرمي، روزنامه و اينترنت، به دست تعداد اندكي از شركت*هاي غول*آسا به سراسر جهان ارسال مي*شود و اين روند مستقيماً با همراهي و مشاركت قوانين سازمان تجارت جهاني و ديگر نهادهاي بين*المللي كه هموار كننده مسير سرمايه*گذاري*ها. تصاحب و ادغام آن*ها مي*باشد، تحقق مي*يابد. بله! موضوع صحبت، شركت*هايي چون ديزني، تايم وارنر، آنول، شركت خبري مردوخ و احتمالاً سه چهار شبكه بزرگ ديگري است كه عمدة پخش برنامه*هاي جهان، صنعت تفريحات و انتشارات را عهده*دار هستند.

    نتيجه آن كه، تعداد معدودي از ميلياردرهاي صنعت رسانه در نيويورك، هاليوود، لندن و يكي دو تاي ديگر، مغزهاي جهانيان را به طور دايم با تصاويري تأثيرگذار پر مي*كنند تا به آن*ها بگويند كه نسبت به محل زندگي خود نفرت داشته باشند، مك دونالد و كوكاكولا را ستايش كنند و بپذيرند كه پاسخ مشكلاتشان پناه بردن به اين شركت*هاست.

    البته مردم مي*گويند كه اين ديگر يك تكنولوژي قديمي است و هم*اكنون ما صاحب كامپيوتر هستيم. اينترنت را در اختيار داريم و به مدد آن آزاديم و با يكديگر رفتاري متقابل داريم. مي*توانيم با يكديگر ارتباط داشته باشيم و دنيايمان را مطابق آرزوهايمان شكل دهيم.

    اگرچه سياست*هاي نهايي انقلاب كامپيوتر هنوز مشخص نيست، اما همه بر يك مسأله اتفاق*نظر دارند كه اين انقلاب، انقلابي بزرگ است. راست و چپ، شركت*ها و مخالفان آن*ها، مهندسان و هنرمندان و بالاخره همه و همه ابراز مي*كنند كه تصوير آرماني دموكراسي و قدرت، با توسل به كامپيوتر و اينترنت تحقق يافتني است. اما آيا اين انديشه*اي درست است؟ آيا اين واقعاً شكل*دهنده يك دموكراسي جديد است؟ آيا در سايه آن برابري تحقق مي*يابد؟ و يا اين كه اساساً مخالف دموكراسي است؟ مطمئناً شركت*ها در راستاي اين انقلاب به وجود آمده*اند و برآنند تا با تبليغاتي چون «قدرت» و «آزادي» آن را به ما عرضه كنند. تبليغات آن*ها هم غالباً تصويرگر راهبان آسيايي، كودكان شاد آفريقايي، كشاورزان شاد ژاپني و ... است كه همگي به انقلاب در عرصه اينترنت پيوسته*اند. در اينجاست كه به ما مي*گويند: «همه در حالي كه در يك زمان و در پشت يك دستگاه هستند، بايد متفاوت از يكديگر فكر كنند و اين آن آزادي است كه كامپيوتر براي ما به ارمغان آورده است.»

    هم*اكنون رهبران سياسي به مدافعان ورود اينترنت به كلاس*هاي درس و تبديل مدارس در عرصه جهاني به يك شبكه، پيوسته*اند؛ روندي كه با هزينه ميليارد دلاري ماليات*ها قابل تحقق است. همه اين خواسته*ها به رغم وجود تحقيقات متعددي است كه اثبات مي*كند، كامپيوتر نمي*تواند كودكان را شادتر، باهوش*تر، سرزنده*تر و خلّاق*تر نمايد؛ اگر چه عكس آن احتمالاً اثبات شده كه كودكان در نتيجة استفاده از آن، تنهاتر، گوشه*گيرتر و بي*تفاوت*تر مي*شوند. شكي وجود ندارد كه كودكان با كمك كامپيوتر، بهتر نمي*آموزند بلكه اين طبيعت، همتايان و معلمانشان هستند كه بهترين آموزگاران آن*ها مي*باشند؛ اما دريغ كه ما در نوعي هجوم تكنولوژيكي به سر مي*بريم.

    آيا به راستي كامپيوترها به اختيارات ما افزوده*اند؟ پاسخ هم مثبت و هم منفي است. از سويي آن*ها به اشكال بسياري به ما كمك كرده*اند و اين مسأله غير قابل انكار است. كامپيوتر در سامان دادن امور، نوشتن، ويرايش و ارتباط بين افراد همفكر به ما كمك*هاي شاياني كرده است. به كمك آن مي*توانيم افكار خود را منتشر كنيم و اين خبر خوشايندي است. اما آيا ماجرا به همين*جا ختم مي*شود؟ به*طور خلاصه، موارد زير از جمله مواردي است كه در اين حوزه بدان*ها بي*توجهي شده است:

    * خلوت و نظارت: با خريد اينترنتي كالاهاست كه به*طور خودكار، كليه اطلاعات ما در حوزه خانوادگي، شغلي، وضعيت مالي، عادات و علايق خريد و هرآنچه كه احتمالاً از ديگران مخفي مي*نماييم، فاش مي*شود. به عبارت ديگر، كامپيوترها بزرگ*ترين هجوم را به خلوت ما نموده*اند. كامپيوترها مي*توانند به حدي از نظارت برسند كه هيچ*گاه پيش از اين سابقه و امكان نداشته است.

    * آلودگي*هاي سمي: شركت*هاي فعال توليد تراشه*هاي كامپيوتر در سانفرانسيسكو همواره خواهان آنند تا فعاليت خود را برخلاف صنايع مرگبار آلوده*ساز، صنعتي پاك معرفي كنند. اما تفاوت واقعي اين دو صنعت آن است كه مواد زايد حاصل از فعاليت اين تراشه*ها، نه در هوا كه در زمين و آب نفوذ مي*كند. توليدكنندگان تراشه*هاي كامپيوتر بيش از ديگر صنايع، مسئول انباشت گورستان*هاي زباله هستند. اساساً توليد اين تراشه*ها نيازمند مصرف آب به ميزان بسيار بالايي است كه علاوه بر مصرف، با آلوده ساختن شديد لايه*هاي و سفره*هاي زيرزميني همراه است. به عبارت ديگر، هنگامي كه زمين با كمبود آب آشاميدني سالم رو*به*رو مي*شود، توليد اين تراشه*ها به يكي از تهديدهاي اساسي زمين تبديل مي*شود.

    * تجارت الكترونيكي: فشار شديد دولت ايالات متحده بر نظام تجارت جهاني به منظور منع هرگونه ماليات و تعرفه بر تجارت الكترونيكي، يكي از خودخواهانه*ترين و منفعت*طلبانه*ترين رفتارهاي اين دولت در طول تاريخ است. بي*شك تجارت الكترونيك معاف از ماليات، به معناي ضربه*اي مرگبار بر كل نظام خرده*فروش سنتي و نظام*هاي كوچك تجاري به ويژه در كشورهاي جهان سوم است. به عبارت ديگر،اين روند مي*تواند به پايان فعاليت ده*ها هزار كسب و كار بينجامد كه بقايشان نيازمند حضور فيزيكي است.

    بي*ترديد كامپيوترها نقش اساسي در گسترش و قدرت يافتن بي*حد و حصر نظام قدرت شركت*ها داشته*اند. در واقع، شركت*هاي فراملي مدرن نمي*توانند بدون وجود چنين ابزاري، بدين شكل در تمام طول شبانه*روز هزاران فروشگاه شبكه*اي خود را با چنين سرعتي كنترل كنند. در سايه چنين امكاناتي است كه اين شركت*ها مي*توانند همواره ميلياردها دلار سرمايه خود را بدون آن*كه دولت*ها متوجه آن شوند. به ميل خود انتقال دهند.

    پس به راستي اين چه نوع انقلابي است؟ صرف استفاده از عبارت «قدرت»، بي*شك قضاوتي نادرست درباره نتايج و پيامدهاي اجتماعي، سياسي و اقتصادي اين انقلاب است. اما به راستي چه كسي از اين انقلاب سود مي*برد؟ و يا اين*كه بهتر است بگوييم چه كسي سود بيشتري مي*برد؟ اين سؤال به مثابه طرح ماليات بوش مي*ماند. او مي*گويد كه همگي از اين طرح جديد سود مي*برند. اما من شهروند آمريكايي در پايان سال ممكن است در نتيجة اين طرح 300 دلار از دولت باز پس گيرم اما او و دوستانش بي*شك همه ساله ميليون*ها دلار عايدشان مي*شود. اين دقيقاً شبيه انقلاب كامپيوتر است. در اين انقلاب نيز نه بازيگران كوچك كه بازيگران مطرح بيشترين سود عايدشان مي*شود. شبكه*هاي كامپيوتري جهان با تسيهل نمودن روند تمركزگرايي و با قدرت بي*حساب و كتاب به دست آمده*شان، بيشترين سود را عايد خود مي*سازند. اين بدين معنا نيست كه بياييم و كامپيوترها را كنار بگذاريم، بلكه بدان معناست كه بايد در استفاده از اين عبارت كه كامپيوترها به اختيارات و قدرت ما افزوده*اند، تأمل بيشتري نماييم.
    منبع: www.resurgence.org
    نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


    «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
    صادق هدايت؛ بوف کور

    Comment

    Working...