Fatal Woman

Collapse
X
 
  • Time
  • Show
Clear All
new posts
  • Rasputin
    Senior Member
    • Jan 2005
    • 63906

    #1

    Fatal Woman

    شخصيت محوري فيلم باج*خور رعناست كه به عقيدة بسياري از صاحب*نظران ـ از بيشتر منتقدان گرفته تا خود فيلمساز و بازيگر اين نقش ـ يك زن اغواگر (femme fatale) محسوب مي*شود. اين مفهوم پرسابقه صرفاً مختص به سينما نيست.

    femme fatale، كه معادل فرانسوي واژة fatal woman انگليسي است، اصطلاحاً به زني اطلاق مي*شود كه شرور و فاسد است و چنان قدرت جنسي خطرناكي دارد كه مردان را به دام مرگ مي*اندازد. اين زنان به لحاظ جنسي سيري*ناپذير توصيف شده*اند. در عهد ويكتوريا غالباً چنين تصور مي*شد كه زنان ـ دست*كم زنان «عفيف» ـ چندان ميل جنسي و شهواني ندارند و لذا هنگامي كه مردان با نمونه*ها و شواهدي كه خلاف اين فرضيه را نشان مي*داد مواجه شدند، چنان مشوش و دستپاچه شدند كه واژة زن اغواگر را خلق كردند.1

    زن اغواگر ممكن است به منزلة يك تيپ تجلي پيدا كند و اين امكان نيز هست كه شخصيت*هاي گوناگون زنانه*اي را در خود جا دهد و كم و بيش واجد علائم جوراجور قالبگاني (stereotype) باشد.2 در فرهنگ آنگلوساكسون، چنين زني را عموماً با تعابيري همچون خون*آشام توصيف كرده*اند كه با ظاهر شهواني*اش مي*تواند استقلال و مردانگي عاشقانش را نابود سازد و اين مردان فقط با گريز از آغوش زن اغواگر مي*توانند راه به *سوي نجات بيابند.

    زن اغواگر در بستر افسانه، مذهب و تاريخ به *صور مختلف تجلي پيدا كرده است. يكي از معروف*ترين زنان اسطوره*اي اغواگر، مده*آ قهرمان نمايشنامة معروف اوريپيد است. او كه جادوگر بود به*قصد دلربايي از ياسون، قهرمان افسانه*اي يوناني، پشم زرين را برايش فراهم آورد و پس از كشتن برادرش، همراه او عازم يونان شد و به*محض اطلاع يافتن از نيت ياسون مبني بر ازدواج با كرتوسا، شاهزادة يوناني، لباس عروسي افسون*شده*اي برايش فرستاد و به*محض اينكه دخترك آن را به*تن كرد سوخت و از دنيا رفت.

    مده*آ پس از آن فرزندانش از ياسون را هم كشت و در آتن ازدواجي ديگر كرد. در حيطة روايات مذهبي، زنان اغواگري همچون دليله و سالومه شهرت دارند كه قهرمانان ديني نظير سامسون و يحياي نبي را به كام مرگ فرستادند. در حيطة تاريخ نيز از زناني همچون كلئوپاترا ياد مي*كنند كه به*رغم ازدواج با سزار، دل مارك آنتوني، سردار جنگي، را ربوده بود. در پيكرنگاري و شمايل*شناسي (iconography) زن اغواگر جانوري ديوصورت بود كه نيمي حيوان و نيمي زن ترسيم مي*شد. نقاشان و پيكرتراشان، بالاتنة اين موجود را به*صورت زن و پايين*تنه*اش را به*شكل حيوانات ترسناك و نفرت*انگيز و درنده*خو همچون حشرات، خزندگان و گربه*سانان تجسم مي*كردند تا به*زعم خود، ويژگي رواني اين زنان را نشان دهند.

    اما اصطلاح زن اغواگر امروزه بيشتر به*عنوان يكي از كاراكترها و مؤلفه*هاي فيلم*هاي سينمايي موسوم به نوآر ـ در كنار فيلم*هاي جاسوسي و كميك استريپ*ها ـ كاربرد دارد. فيلم نوآر اصطلاحي فرانسوي است براي تعريف نوعي خاص از فيلم*هاي امريكايي ـ و بعداً غيرامريكايي ـ كه داراي ويژگي*هايي از قبيل فضاي سياه، نگرش بدبينانه به محيط پيرامون و غوطه*وري در شك و جنايت و خيانت و... هستند.

    اين نوع فيلم*ها را آدم*هاي فاسد و تبهكار، كارآگاهان، قاتلان ميخواره يا سيگار بر لب، گانگسترها و... تشكيل مي*دهند كه عموماً تنها، خسته، خونسرد، بي*اعتماد، بدگمان و درگير گذشته*اند. مردان اين فيلم*ها غالباً افرادي از خود بيگانه*اند كه با جامعه*شان نيز احساس غريبي مي*كنند و به*طور منزوي در محيط*هايي تاريك و خالي از احساسات انساني زندگي يا كار مي*كنند. اما زنان فيلم نوآر دو دسته*اند: يكي زنان قابل اعتماد و بامحبت و ديگري زنان فريبنده يا اغواگر. از آنجا كه مردان اين فيلم*ها به دنبال كسب لذت در محيط خارج از خانواده*اند، مجبور به انتخاب يكي از اين دو گزينه مي*شوند و معمولاً هم انتخابشان نوع دوم است. اين نوع زنان معمولاً با جذابيت جنسي*شان مرد را به انجام جنايت يا قتل تحريك مي*كنند و بذر نفرت و نيستي مي*پراكنند.


    در سينماي ايران، زن اغواگر به مفهوم نوآر بسيار اندك تجلي يافته است. در دوران پهلوي، زن اغواگر بيشتر در قالب زن آلامد و غربي*نما (در مقابل زن عفيف كه مقام مادر، همسر يا نامزدي مهربان و ايثارگر را داشت) ظاهر مي*شد تا هم با جاذبه*هاي جنسي*اش ارضاي تماشاگران محروم حاصل آيد و هم با منفي نشان داده شدن چنين تيپي، با باورهاي سنتي جامعه به*ظاهر همدلي شود.3 شخصيت*پردازي اين نوع زنان در اوج ساده*انگاري بود و بجز آثاري معدود نظير شوهر آهو خانم (داود ملاپور، 1347) و غزل (مسعود كيميايي، 1355) ـ كه آنها نيز از سنخ زن اغواگر به مفهوم اصلي نبودند ـ مابه*ازاي واقعي نداشتند. در دوران پس از انقلاب اسلامي، به*دلايل فرهنگي و ايدئولوژيكي هژموني حاكم، طبعاً زنان اغواگر جايگاهي براي عرضه در سينما نداشتند. شايد بتوان آغازگر جدي اين مسير را فيلم شوكران (بهروز افخمي، 1377) دانست كه سازنده*اش، با بهره*گيري هوشمندانه از فيلم جذابيت مرگبار آدريان لين، توانست زن اغواگر متناسب با فرهنگ بومي اين ديار را خلق كند و شخصيت*پردازي قابل تأملي از او ارائه دهد، به*نحوي كه در پايان اثر تماشاگر تازه مي*فهمد اين زن اغواگر تا چه حد آسيب*پذير و بي*پناه است و برعكس، قهرمان مذكر آن تا چه ميزان ديوسيرت.

    باج*خور، ساختة فرزاد مؤتمن، دومين فيلم ايراني پس از شوكران است كه به*صراحت يك زن اغواگر را در مناسبات داستاني*اش گنجانيده است و باز هم چون شوكران در اين مسير از يك اثر خارجي اقتباس كرده است: چرخش اثر اليور استون. در فيلم استون، مردي كه اجير شده است تا زني را بكشد، دچار وسوسه*هاي ناشي از جذابيت شهواني زن مي*شود و در عوض، خود اجيركننده را به*قتل مي*رساند و پس از آن تازه درمي*يابد كه فريب زن اغواگر را خورده و عملاً تبديل به ابزار اجراي نقشه*هاي شوم و پنهاني او شده است. اين فيلم پيچيده، با موضوعي سرتاسر سوء*تفاهم و نيرنگ و جاذبه*هاي جنسي، يكي از مثال*زدني*ترين آثار نوآر مدرن در سينماي جهان است و متأسفانه باج*خور، در اقتباس از اين اثر درخشان، راه قابل تأملي را نپيموده است. در چرخش، رابطة بين زن اغواگر و مرد قرباني دقيقاً بر مدار جذابيت*هاي زنانه مي*چرخد كه با ظاهر فيزيكي و بازي خوب جنيفر لوپز نماد عيني و كاملي پيدا مي*كند، درحالي*كه اين نكته در باج*خور آكنده از ابهام و خلأ است.

    شخصيت رعنا در باج*خور زن زيبايي است كه همسر سه مرد ثروتمند بوده است (دو شوهر اول مرده*اند) و حالا قصد دارد سومي (حاج توفيق) را هم به*دليل نقشش در سقط جنين وي و به منظور سرقت اموالش بكشد و اسي، مزدور توفيق كه مأمور قتل رعنا شده است، بهترين ابزار تحقق نيت رعنا مي*شود، به*نحوي*كه اسي را وامي*دارد تا مأموريتش را معكوس كند و توفيق را به قتل برساند. پس از آن، اسي مي*فهمد كه رعنا همدست يك پزشك جنايتكار است و اين ماجرا فقط توطئه*اي براي تصاحب اموال توفيق بوده است.

    در فرآيند انتقال اين طرح داستاني به فيلم سينمايي، خدشه*هاي فراواني به شخصيت رعنا وارد آمده است كه او را تا حد زيادي از جنبة اغواگري*اش دور ساخته است. البته اين نكته قبل از آنكه به نوع بازي و چهره و پيشينة سينمايي بازيگر نقش رعنا، نيكي كريمي، برگردد، با فقدان جامعيت اين كاراكتر ارتباط پيدا مي*كند. رعنا بجز دود كردن متوالي سيگار و استفاده از زيورآلات متظاهرانه و پوششي كه بيشتر متعلق به زنان خياباني ارزان*قيمت است تا يك زن اغواگر، هيچ *وجه ديگري از خود به*عنوان زن اغواگر ارائه نمي*دهد.


    iran
  • Rasputin
    Senior Member
    • Jan 2005
    • 63906

    #2
    اولين برخورد اسي با رعنا در منزل و سپس بردنش به سمت قتلگاه با اتومبيل، تنها صحنه*هايي هستند كه نشانه*هايي از اغواگري را در خود مي*پرورانند: نمايش مانتو، سيگارهاي آغشته به رژ لب، موزيك، خوردن و تعارف كردن شكلات و نزديك شدن دست اسي به پاي رعنا براي برداشتن نوار كاست، همين. به*نظر نمي*آيد اين نشانه*هاي ابتدايي براي القاي تحت* تأثير قرار گرفتن يك مرد ـ آن هم مردي مقاوم مثل اسي ـ كافي باشد و گمان نمي*كنم محذورات ناشي از قوانين شرعي و سلايق عرفي موجود نيز بهانة مناسبي براي فرار از شخصيت*پردازي درست رعنا محسوب شود (مگر سيما در شوكران با وجود همين قوانين و مقررات شخصيت*پردازي نشده بود؟) ضمن آنكه اين اغواگري*ها از نوع مرگبار ـ آن*سان كه در تعريف زن اغواگر داشتيم ـ هم نيست. به فرض هم كه چنين باشد، اصلاً چرا رعنا مي*خواهد در اين مرحله او را اغوا كند؟ مگر او را مي*شناسد؟ در فيلم پاسخي براي اين سؤال نيست. كما اينكه براي اين پرسش هم كه اسي چگونه به اين راحتي از تصميمش مبني بر كشتن رعنا صرف*نظر مي*كند پاسخي نداريم.

    اغواگري رعنا پس از آن دو سكانس، ديگر تمام مي*شود و اسي بدون آنكه دست به رعنا بزند مزدور او مي*شود. در واقع، آنچه اسي را وادار مي*كند در مسير خواستة رعنا قدم بردارد جذابيت*هاي زنانة او نيست، بلكه همدردي عاطفي و انساني است كه از شنيدن قصة غم*انگيز سقط جنين رعنا دچار آن شده است و اين روند مغاير با فرآيند رفتاري زن اغواگر برحسب تعاريف موجود است. اين نكته بيشتر آنجا نمود مي*يابد كه رابطة رعنا و اسي رفته*رفته در مسير يك تعلق *خاطر افلاطوني قرار مي*گيرد و تماشاگر بدون آنكه بداند چرا اين دو نفر به*هم علاقه پيدا كرده*اند، يكدفعه با حضور ناگهاني رعنا در مقابل دكتر كه اسلحه را به سمت اسي نشانه رفته است مواجه مي*شود. آيا رعنا تا اين حد به اسي علاقه پيدا كرده كه خود را سپر بلاي او مي*كند؟ باور اين رابطه حتي در صورت صرف*نظر كردن از مفهوم زن اغواگر هم مشكل است، چه برسد به آنكه بخواهيم بار جذابيت مرگبار را هم به شخصيت رعنا بيفزاييم.

    جذابيت رعنا، بيش از آنكه مرگبار باشد و ناشي از التهابات جنسي و شهواني، ريشه در معصوميت ازدست*رفته*اي دارد كه در فرآيند مناسبات لمپني قهرمانان مذكر فيلم قرباني شده و از پشت رنگ و لعاب صورت رعنا، خود را به*وضوح نشان مي*دهد. رعنا شخصيتي بي*هويت است. نه دليل اغواگري اوليه*اش را مي*فهميم، نه از مناسبات او با دكتر و اسي و توفيق چندان سر درمي*آوريم، نه با قصة غم*انگيزش در مورد بچه و سقط جنين و ناباروري*اش ارتباط برقرار مي*كنيم، و نه فداكاري*اش را براي اسي در پايان فيلم باور مي*كنيم. نه دوستش داريم و نه منفي*اش مي*انگاريم. و به اين ترتيب رعنا در نقش دومين زن اغواگر سينماي پس از انقلاب ايران، به*رغم ظاهر پرهياهويي كه دارد، در جايگاه يك شخصيت زن قابل بررسي در اين سينما، مي*تواند امتياز اندكي كسب كند.

    اما بحث زن اغواگر همچنان مي*تواند ادامه داشته باشد. اينكه آيا اصلاً خلق چنين مفهومي تا چه حد متأثر از غلبة فرهنگ مردسالارانه است، به*نظر مي*آيد پرسش اساسي در پژوهش*هاي مرتبط با هنر و سينما باشد. و اينكه آيا قلت حضور «مرد اغواگر»4 در سينما، در مقايسه با كثرت زن اغواگر، واجد معناي خاصي نيست؟■


    iran

    Comment

    Working...