omg this is freaky nothing i was talking to maself
Zendegi
Collapse
X
-
zibahhiyaye zendegi az didgahe javanan
در هر شرايط اجتماعى كه به سر ببرى با توجه به آن زاويه ديدت نسبت به مسائل اطراف تغيير مى كند. زيبايى ها و خوشى ها معنايشان تغيير مى كند و هر شخصى به دنبال تعريف جديد و خاص خودش مى گردد. براى همين هم زيبايى ها براى انسان مثل اثر انگشت هر آدمى ثابت و خاص است. گاهى آن قدر متفاوت است كه به ذهن هيچ كس نمى آيد. گزارش زير در باره اين دلخوشى ها و زيبايى هاست.
آن قديم ها
پاى صحبت پدربزرگها و مادربزرگها كه مى نشينيم هميشه چيزى از دوران گذشته براى ما مى گويند، مثلاً مى گويند در دوره آنها، كار تمام تفريحشان بوده و دلخوشى شان و خانواده خوب داشتن زيباترين نكته زندگى شان. بعضى ها چنان با حسرت از اين دوره حرف مى زنند كه انگار براى نسل جديد، اينها آرزويى دست نيافتنى است. براى آنها اينترنت و كامپيوتر آفت زندگى خانوادگى است و اصلاً كار كردن با آن و پول درآوردن از مونيتوركوچك را يك شوخى به حساب مى آورند. حتماً شما هم شنيده ايد كه :« واقعاً اگر اين اينترنت را از شما بگيرند، مى خواهيد چه كار كنيد؟» سؤالى كه جواب مفصلى دارد اما مى توان سكوت كرد و در دل نگه داشت.
اين روزها
زيبايى در دوره ما، واژه عجيبى است . اگر اين كلمه شش حرفى را در اينترنت جست وجو كنى بعد از ۰/۰۹ثانيه چيزى معادل هفتصد و پنجاه و دوهزار عنوان جلويت ظاهر مى شود كه هركدامشان هم به نوع خاصى اشاره دارند. براى همين هم هيچ وقت نمى شود تعريف ثابتى براى همه ارائه داد. اما خيلى ها هم ديگر از اين تعريف ها و الگوها خسته شده اند. حسن بيست و نه ساله است و در كارگاه ساختمانى كار مى كند:«واقعاً زيبايى يعنى چه؟ اصلاً اين روزها چه كسى حوصله بحث در باره آن را دارد؟» او مى گويد:«هرچيزى كه دور و بر ما هست زيباست. چه انسانها، چه طبيعت، چه اخلاق. اين ما هستيم كه دور و اطرافمان را با كارهايمان زشت مى كنيم.» مهدى ، مهندس كامپيوتر ، بيشتر از هر چيز به دوستانش فكر مى كند:« عشق من اين است كه عصرها بعداز كار با چند نفر از دوستانم برويم گوشه اى بنشينيم و حرف بزنيم. اين دقايق، زيباترين لحظات زندگى من هستند.» سوژه بعدى پسر خوش لباسى است كه بين هياهوى مردم با آرامش راه مى رود:«زيباترين چيز در دنيا ، تفريح است. اين كه انسان از تمام زندگى اش استفاده كند و لذت ببرد و در آرامش باشد. وقتى شما پول داشته باشى ، مى توانى هرچيزى كه بخواهى را به دست بياورى حتى زيبايى ظاهرى. اين جورى مى توانى از همه امكانات دنيا استفاده كنى و خوش باشى.»
اما حامد دانشجوى ادبيات انگليسى مى گويد:«براى من زندگى يعنى همين لحظاتى كه مى گذرند. همين روزهايى كه پشت سر مى گذاريم چه با ناراحتى ، چه بالذت و شادى . اگر يكنواختى بر زندگى ام حاكم بشود،نه پول نه تفريح، هيچ كدام باعث نمى شود فكر كنم كه زيبايى ها را احساس مى كنم.» شيرين حضرتى هم همين نظر را دارد. او پزشك جوانى است كه چندسالى را در كرمان به سر برده :« اوايل كه آنجا رفته بودم فكر مى كردم كه همه چيز برايم عادى شده و از هيچ كس و هيچ اتفاقى شاد نمى شدم. اما به مرور ديدم كه همين ناراحتى ها و شادى ها در يك روز چقدر انرژى مى دهد. اين كنتراست است كه به زندگى معنا مى دهد و زيباترش مى كند.»
زندگى يعنى همين لحظات گذرا
بعضى از ماها دنبال چيزهاى عجيب و غريبى هستيم! آرزوهاى بزرگ و دست نيافتنى داريم و براى رسيدن به آنها تلاش مى كنيم. گاهى سخت ترين دقايق را به شوق رسيدن به آن چه مى خواسته ايم ، تحمل مى كنيم. اما بعضى وقت ها هم قدر دلسرد و گرفتار روزمرگى مى شويم كه همه چيز رنگ سياهى مى گيرد و غول ها مى آيند تا ما را شكست بدهند و دود سياه از همه جا سرازير مى شود! دلخوشى ها هميشه عجيب و غريب نيستند. اين را مى توان از كسانى پرسيد كه بعضى از چيزهايى كه به طور عادى با آنها به سر مى بريم را از دست داده اند. على پنج سالى است كه دياليز مى كند،گروه خونى او باعث شده كه بدنش به هيچ كليه اى جواب مثبت ندهد: «همان مدت زمانى كه من ازشر درد رها مى شوم، مى فهمم كه چقدر روزها و شبها و رفتارها و مهربانى ها خوب است. بى درد بودن و سلامتى زيباترين چيزى است كه ما وقتى آن را از دست مى دهيم تازه ارزشش را مى فهميم.» پدرام عظيمى هم با اين دردها جوانى را پشت سر مى گذارد:« به خاطر بيمارى كه دارم بايد از آمپول هاى گرانى استفاده كنم. زيباترين چيز در دنيا برايم شادى پدر و مادرم است كه بيشتر اوقات از ديدن آن محرومم.»
پول ، خوشبختى و زيبايى
«پول خوشبختى نمى آورد.» اما بايد چشم را به روى ماديات بست. «اصلاً اين دنيا ارزش نداردكه بخواهى برايش دردسر بكشى». اينها حرفهايى است كه حداقل نسل ما، مدام از پدرها و مادرهايشان شنيده اند . ديده اند كه آنهاچطور براى درآمد آخر ماه تلاش مى كنند ، اما وقتى پاى نصيحت به ميان مى آيد، همه خودشان را فراموش مى كنند . شايد اين تناقض هاست كه باعث شده براى خيلى ها پول و اسكناس زيباترين شىء دنيا باشد! حميد كار آزاد دارد و به قول خودش بيزينس مى كند. او معتقد است پول مثل عينك آفتابى است و باعث مى شود رنگ همه اشيا تغيير كند:«داشتن خانه و ماشين و پول فراوان زيباترين چيزهاست. مگر مى شود بدون اينها به زندگى فكر كرد؟» در عوض مريم مهاجر مى گويد:« داشتن بچه هاى خوب و همسرى كه آدم را درك كند بهتر از هر چيز ديگر است. انسان با اين روابط و عشق ها زنده است وگرنه چه فرقى با گياه مى كند؟ » كاوه حسينى استاد دانشگاه است و اعتقاد دارد كه اصولاً هدف زيباترين نقطه براى هر شخصى در زندگى است:«اين هدف مى تواند هر چيزى باشد . چه پول ، چه تحصيلات، چه خوشبختى خودت و خانواده ات و چه موفقيت فرزندانت. اهميت آن در اين است كه همه چيز را تحت الشعاع خودش قرار مى دهد و آن را جذب مى كند.» سجاد اما معتقد است زيبايى ها از دست رفته اند :«ما در شهر دودگرفته اى زندگى مى كنيم كه هيچ كس حرف ديگرى را نمى فهمد و گوش نمى دهد. همه عصبى شده اند و تلخ. ديگر نه پارك رفتن و فيلم ديدن شوقى در آدم ايجاد مى كند نه با خانواده به گردش رفتن. انگار همه چيز دفرمه شده و به انسانها فشار مى آورد. من زيبايى نمى بينم. همه چيز بد است بد!» اما زندگى به اين تلخى و بدى كه سجاد مى گويد نيست. رامتين راننده تاكسى است و درهمين كوچه پس كوچه ها كار مى كند و خرج زندگى اش را درمى آورد. اما برايش همه آدمها جالبند: «براى من همسرم و بچه كوچكم زيباترين موجودات دنيا هستند. اصلاً هم به گرد و غبار و تيرگى خيابانها كار ندارم. من فقط به آنها فكر مى كنم.»
عادت و عشق و عاطفه...
زندگى با همه خوبى ها و بدى هايش مى گذرد. اين را همه مى دانند. فرقى هم نمى كند از نسل قديم باشى يا نسل سومى و جوان. گاهى انسان تلخ مى شود، گاهى شاد و سرحال. همه ما با اتفاقات روزمره زندگى مان را مى گذرانيم ؛ با تفريحات و دردها، سرخوشى ها و ناكامى ها. زندگى به همين دليل زيباست. چون طراوت دارد و خداوند روحش را در آن دميده تا هر روز تازه تر از قبل بشود. شايد فقط بايد ما كمى از زندان ذهنى خودمان بيرون بياييم و به آينده فكر كنيم و شادى هاى زودگذر و ناكامى ها را در آرشيو ذهنمان بگذاريم و از لحظه لحظه عمرمان استفاده كنيم . شب و روز كه مى گذرند ما پيرتر مى شويم. هنوز فرصت هست. زيبايى ها هم كه پايدارند. چه پولدار و چه بى پول براى ديدن آنها بايد كمى دقت كرد. چشمها را بايد شست. جور ديگر بايد ديد
Comment
-
rasme zendegi
رسم زندگي اين است که اگر رفتيم برگرديم
رسم زندگي است است که اگر خواستيم ،بخواهانيم
رسم زندگي اين است که اگر خواستند ،بخواهيم
اين است که اگر ديديم، ببينانيم
اين است که اگر گفتيم، عمل کنيم
رسم زندگي فراموش نکردن گذشته هاست
رسم زندگي نوازش شکسته هاست
رسم زندگي اين نيست که هر کس از راه ميرسد را پاسخ دهيم ، انقدر دل شکستيم که ديگر براي پيدا کردن يارمان ميزاني نداريم
نميدانيم چه ميخواهيم نميدانيم اصلا چه بايد بخواهيم
اين رسم زندگي نيست
ما به رسم زندگي عمل نميکنيم
عملي که ميکنيم نميدانيم درست است يا غلط
آدمي را آدميت لازم است را ميدانيم ، اما نميدانيم که کيستيم و کسيت که ما را بخواهد
Comment
-
براي يافتن آن چه كه هميشه آرزومند آن هستي، هيچ وقت دير نيست.
اما نخست بايد خود را دريابي و بشناسي و طلب از خود را جايگزين درخواست
از بيگانه كني.
لحظه اي آرام بگير و درياب كه در زندگي به راستي دنبال چه هستي و چه
چيز تو را به سوي هدف نهايي ات هدايت مي كند.
از خود بپرس در اين سفر بايد با چه كساني همراه باشم؟ توشه راه من چه
مي تواند باشد؟ آيا مي توانم همسفرانم را خودم انتخاب كنم؟ آيا بايد
مبارزه كنم؟ آيا مي توانم بدون فشار و اسارتي راهم را ادامه دهم؟
و ...
همه سوالاتي را كه از درون خود مي كني، صادقانه پاسخ بده و آن ها را بر
روي يك برگه سپيد بنويس.
بنويس كه دوست داري رشد كني يا فقط مايلي زنده باشي.
خود را صدا كن، از درون با خود بي پروا و شفاف سخن بگو، و سپس آرام
بگير، تا ببيني كه جهت نگاه تو اشتباه بوده است.
هميشه به بيرون نگريستي و به دنبال مقصري جز خود گشتن؛ مهم ترين بينشي
است كه تو بايد آن را باور كني.
تو بازتاب هر فكر و احساسي را كه نسبت به پيرامون خود داري، در زندگي
خود مشاهده خواهي كرد.
قانون بازگشت الهي در همه احوال در اطراف تو وجود دارد؛ مطمئن باش اگر
نگاه خود را عوض نكني، اين قانون با متخلفان معنويت برخوردي جدي خواهد
كرد.
پس خودت را بشناس و بينش خود را در زندگي روزانه ات كه پر از حرص، خشم،
حسادت، كينه، قضاوت نابجا، ستم و نامهرباني است تغيير بده.
وقتي بداني كه هستي و چه مي خواهي و با عوض كردن راه خود؛ در مسير
زندگي با انرژي جديدي مواجه خواهي شد و اين همان چيزي است كه تو ساليان
سال به دنبال آن بوده اي و براي به دست آوردنش به هر دري كوبيده اي.
اين موهبتي است كه واقعيت دارد و هر يك از ما مي توانيم با توكل كامل
به خدا راهي را كه گم كرده بوديم، باز شناسيم و با آرامش و سرور حمايت
و هدايت خدا را تجربه كنيم.
سعي كن هر روز بيش از روز پيش با خرد لايتناهي ارتباط برقرار كني و
كيفيت والاي اين تجربه را دريابي و مطمئن باش كه درس هاي زندگي اتفاقي
نيست، بلكه هر رويدادي به سبب اين پيش آمده كه تو چيزي را بياموزي؛ پس
با تكيه بر مهر و بخشش خدا زندگي خود را سرشار از رويدادهاي الهي كن.
عشق را احساس كن و خواهان راهنمايي الهي باش و با احساس حضور خدا در
همه امور زندگي ات، ترس ها و نگراني ها را در حال رفتن، و خير و بركت
را در حال پديدار شدن در زندگي ات ببين.
دست از جنگيدن بردار، از ديگران تقليد نكن، داوري را به خدا بسپار و
متوجه باش كه قانون الهي در همه احوال از تو و منافعت حمايت خواهد كرد؛
بنابراين آزاد و رها با احساس به اين كه خرد الهي راه ها و چاره هاي
حكيمانه اش را در ياري به تو همراه خواهد كرد، آنچه را كه آرزومندي
بيافرين و خود را غرق در سعادت و آگاهي معنوي ببين.اكنون زمان آن فرا
رسيده كه بداني براي يافتن آن چه كه هميشه آرزومند آن بوده اي، هيچ وقت
دير نيست.
Comment
-
زندگي كردن سخت نيست . اين نا آگاهي ما از چگونه خوب زندگي كردن است كه زندگي را در چشمانمان ،يك اجبار بي اختيار مي نما ياند .
از چه مي رنجيد ؟ از چه نگرانيد ؟ از چه چيز هايي نالانيد ؟
چقدر تا كنون تلاش كرده ايد كه به آگاهي هاي خوب زيستن دست يابيد ، كه خود را چنين طلب كار از همه جهان ميدانيد ؟
تلاش براي تغيير ، هميشه، آگاهي و دانستن دانايي را ميخواهد . ما مردماني هستيم كه بيشتر از آنكه بدانيم سخن مي گوييم .
مگر ميشود آشپزخانه رستوراني را بدون آنكه خوراك اوليه خوب و سالم و پاكيزه اي وارد آن كرد ، به يك غذا ساز دلپزير تبديل نمود ؟
مغز هاي ما ، آشپز خانه است و دهان ما ميز سرو خوراك پخته شده . تا آن هنگام كه خوراك سالم به اين مطبخ نرسانيم و اصلا خوراك نرسانيم ، چگونه ميتوانيم
ميز سرو غذا را پر كنيم ؟ ما مردماني هستيم كه بي آنكه تلاشي براي دانستن و مطالعه و فراهم آوري مواد اوليه داشته باشيم ، در هر سخني خود را به ميانه مي اندازيم
و دهان را از ياوه گويي پر ميكنيم . متخصص در همه امور هستيم ، بي آنكه مواد لازم را در آشپزخانه مغز داشته باشيم .
تمام مواد موجود كهنه و بي اثر و بعضا فاسد است . چگونه ميتوانيم با پر رويي ادعا كنيم ، آنچه ميگوييم برگرفته از خرد و انديشه است .
مغزي كه در 12ماه سال ، حتي 5 كتاب و دانسته هم خوراك ندارد ، چگونه به اين دروغ و فريب بزرگ تن ميدهد كه سخن بگويد ؟
آشپزخانه بايد هميشه انباشته از مواد تازه باشد تا سفره اي رنگين را در پس آن مشاهده نمود .
بوي كپك از مغز هايي كه هيچ خوراك ندارند به مشام ميرسد و بد تر، آن زمان خود را آگاه به همه چيز ميدانيم ، بيماري خود شيفتگي مان خنده دانايان را بر مي انگيزد .
هيچ كس حق ندارد اين چنين خود را مورد مسخره قرار دهد . و بدون اندك دانسته اي ، آن بگويد كه نميداند چيست ؟
ما قبل از آنكه بخواهيم ديگران ، شخصيت مان را ارج نهند ، بايسته است تا خودمان به خود احترام بگذاريم و دانسته هايمان را افزون كنيم و بعد سخن وري كنيم .
هر آدمي را كه در كنار خود رنجور و سر در لاك ميبينيم ، بلافاصله از مطبخ بي خواراك مغز خود ، هرچه مواد مانده گنديده و پوسيده است را در ميز دهان ،
مقابل گوشهاي مخاطبمان سرو ميكنيم . بي آنكه خطي از روانشناسي خوانده باشيم و تجربه يك كتاب را گذرانده باشيم .
آيا جز اين انتظار ميرود كه اين مواد فاسد ، نه تنها دردي را از ديگري دوا نكند ، بلكه او را مسموم هم كند ؟
اين تنها يك مثال از بلاغت هاي بي خردانه و بي پشتوانه ماست . بسياري جنايتكاران با پرستيژي هستند كه با مغز هاي بي خوراك ، تبليغ بهترين غذا را ميكنند .
بايد اين عادات زشت را براي حفظ شخصيت خود از بين ببريم . دانستن و دانايي را جستجو كنيم .
به امید موفقیت تک تکتون
Comment
Comment