Harki hoselash sar mireh biyad tou

Collapse
X
 
  • Time
  • Show
Clear All
new posts
  • Nazanin
    Senior Member
    • Feb 2004
    • 9496

    #76
    Boooooooooooorrrrrrrrrrrrrrrriiiiiiiiiiiinnnnnnnnn nnnnngggggggggg!!!

    Comment

    • ToXiC
      Senior Member
      • Mar 2004
      • 3121

      #77
      >>> рєяѕιаη gõ∂∂єѕ <<<

      Comment

      • missy
        Member
        • May 2004
        • 335

        #78
        man hoselam sar narafte vali umadam

        Comment

        • ToXiC
          Senior Member
          • Mar 2004
          • 3121

          #79
          >>> рєяѕιаη gõ∂∂єѕ <<<

          Comment

          • Nazanin
            Senior Member
            • Feb 2004
            • 9496

            #80
            Originally posted by missy
            man hoselam sar narafte vali umadam
            Vay keh to cheghadr loosi missy

            Comment

            • ToXiC
              Senior Member
              • Mar 2004
              • 3121

              #81
              >>> рєяѕιаη gõ∂∂єѕ <<<

              Comment

              • jjbb
                Senior Member
                • Nov 2005
                • 8813

                #82
                hoselam sar rafteh

                حوصلم سررررررررررر رفته

                حوصلم سررررررررررر رفته

                حوصلم سررررررررررر رفته

                حوصلم سررررررررررر رفته

                حوصلم سررررررررررر رفته

                حوصلم سررررررررررر رفته

                حوصلم سررررررررررر رفته

                حوصلم سررررررررررر رفته

                حوصلم سررررررررررر رفته

                حوصلم سررررررررررر رفته

                حوصلم سررررررررررر رفته

                حوصلم سررررررررررر رفته

                حوصلم سررررررررررر رفته

                حوصلم سررررررررررر رفته

                حوصلم سررررررررررر رفته

                شایدممممممممممممم

                هوسلم ثررررررررررر رفطح




                من وقتی حوصلم سر میره سعی می کنم از پنجره اتاقم طوری تف کنم که بیافته تو باغچه. سعی می کنم که طوری تو دیوار مشت بزنم که جای چهار تا انگشتم بمونه. اگه کسی تو ساختمونم نباشه، به جای پایین رفتن از پله نرده ها رو با دستم می گیرم و پایین می رم.

                من وقتی حوصلم سر می ره، یه چند تا دختر گیر می ارم و عاشقشون می شم. از بین اون دختر ها اونایی رو که مطمئنم عمرا راه نمی دن، انتخاب می کنم و بهشون ابراز عشق می کنم. بعدش یه مدتی از عشق اون دخترها دیوونه می شم، وقتی که طرف با شدت گفت برو دنبال کارت، میرم و تریپ عاشقای شکست خورده رو می گیرم.

                من وقتی حوصلم سر می ره می شینم رو راههای مختلف خودکشی فکر می کنم. بعدش می رم سراغ راه های کشتن افراد دیگه. تمام صحنه هاش رو تو ذهنم مجسم می کنم. معمولا تو این صحنه ها وکیلی رو هم که بعدا قراره مسولیت وکالت من رو بر عهده بگیره، تصور میکنم. به نظرم سعی کنه که من رو دیوونه جلوه بده که دارم نزنن. البته اولش احتیاج است که من با استناد بر دوران کودکی و عقده های فرو خورده روانی(که هر شخصی یه چند هزارتایی می تونه جور کنه) قتل رو برای وکیلم موجه جلوه بدم.

                من وقتی حوصلم سر می ره، ساعت ها می شینم به یه لیوانی که روی میزه، خیره می شم که بتونم حرکتش بدم. اما نمی دونم چرا هیچ وقت نمی تونم این کار رو بکنم.

                من وقتی حوصلم سر میره اونقدر می خورم که دیگه به سختی می تونم حرکت کنم. اونوقت یاد چاقیم می افتم و در کنارش یاد ریزش موهام. میرم و تو اینه موهام رو نگاه می کنم که ببینم نسبت به قبل چقدر ریخته. البته ناراحت نمی شم که داره موهام میریزه. من دوست دارم زشت بشم. چون اونوقت دختر های بیشتری هستند که من می تونم بهشون ابراز عشق کنم و مطمئن باشم که عمرا به من با اون قیافم راه نمی دند.

                من وقتی حوصلم سر می ره از این که خدا مرده، به این میرسم که حیف شده که خدا مرده. بعد، از این که حیف شده که خدا مرده می رسم به این که حیفه که من بمیرم. بعدشم فکر کردن به راه های خودکشی را به زمانی بعد موکول می کنم. در این بین سعی می کنم مخ یکی رو به کار بگیرم که قبول کنه که خدا هست یا بودنش خوبه.

                من وقتی حوصلم سر می ره، یه مخلوط اب غوره غلیظ میخورم. بعدش بی حال می شم ، می رم و می افتم تو رختخواب تا خوابم ببره، اما اصلا خوابم نمی بره، اونوقت به خدا گیر می دم که هوی قشنگ!! من که حتی نمی تونم بخوابم چی جوری تو زندگیم موفق بشم، بعدش یادم می افته بر طبق یه عادت قدیمی خدا رو کشتم، و بعدش بحث استدلال اینکه حیف شده خدا مرده می رسه و ....

                من وقتی حوصلم سر می ره، می شینم و به این فکر می کنم که کاشکی می شد با این هیکلم برم تو مخم زندگی کنم، اخه ادمهای اون تو خیلی بهترند. همشون رو خودم طوری ساختم که من رو دوست دارند.

                من وقتی حوصلم سر می ره، به عکس های روی دیوار اتاقم خیره می شم و به این فکر می کنم که کاشکی همه چی مثل اونها ساکن و بی تغییر بود. کاشکی حوصلم از حوصله سررفتگی سر نمی رفت، چون اونوفته که دیگه هیچ راهی برای فرار ندارم. برای مرتبه یک حوصله سر رفتگی هزاران تا راه دارم، اما برای مراتب بعدی هیچ چی...

                من وقتی حوصلم سر می ره و دیگه هیچ کدوم از راه های بالا جواب نمی ده، می شینم و این چرت و پرت ها رو می نویسم، اما واقعیتش دیگه حوصله نوشتن هم ندارم.


                Comment

                • horiyeh
                  Senior Member
                  • Oct 2005
                  • 4834

                  #83
                  loool...jjbb in thread maleh sad sal pishe....!

                  Comment

                  • jjbb
                    Senior Member
                    • Nov 2005
                    • 8813

                    #84
                    khob bashe mage nemitonim mataleb jadid be hesh ezafeh konim be ja inke ye threade dige baz konim
                    donya dareh pishraft mikoneh va hame chi bastegi dareh be karh va fekrhaye ghadim......

                    Comment

                    • jsmith
                      Senior Member
                      • Oct 2005
                      • 3308

                      #85
                      "I love Lamp..."...I really love lamp....

                      Comment

                      • jjbb
                        Senior Member
                        • Nov 2005
                        • 8813

                        #86
                        vaye che bi hosele shodam emrooz ajab roze gandiye abri..... delam gereft

                        Comment

                        • donsaeid
                          Senior Member
                          • Nov 2005
                          • 28300

                          #87
                          man bishtar khabam miad ta hoselam sarrafte bashe
                          نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                          «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
                          صادق هدايت؛ بوف کور

                          Comment

                          • Rasputin
                            Senior Member
                            • Jan 2005
                            • 63906

                            #88
                            ki hoseleh dareeee ... LoL .

                            iran

                            Comment

                            • abadani69
                              Senior Member
                              • Aug 2005
                              • 21339

                              #89
                              omadam toooooooooooosh

                              Comment

                              • truthteller
                                Member
                                • Jan 2009
                                • 111

                                #90
                                inja ham ke khabari nist

                                Comment

                                Working...