Hatman ageh farsi baldin in matno ba vojude tulaani budanesh bekhunin, arzeshesho dareh, sarboland va kaamrava baashid !

وطن شما كجاست؟
ما ايران را دوست داريم. هر ويرانه*اي كه هست و هر كس و هر گروهي بر آن حكومت مي*كند، ايران خانه*ي خود ماست. هر جاي دنيا كه باشيم، ايران در هر مرز سياسي و تاريخي ناگزيري كه هست، خانه*ي عزيزان ماست، كساني كه به آنان عشق مي*ورزيم و دوست*شان داريم. كساني كه به خاطر آنان و نه به خاطر يك مشت خاك و آجر و سيمان، حاضريم جان*مان را هم بدهيم و صلح و آرامش را در آن حفظ كنيم. اگر مفاهيمي همچون انسانيت و شرف نزد برخي بي*معناست، با اين وجود، هر بيگانه*اي كه قصد تعدي به آن را داشته باشد، متحد مي*شويم و به خاطر آن و حفظ و امان عزيزان خود هم كه شده خواهيم جنگيد. اگر نقدي و انتقادي مي*كنيم از وضع موجود و سيستم و بي*عدالتي و براي ساختن است نه ويران كردن. اگر امروزه سرزميني از تبعيض و تزوير و بي*عدالتي است، بايد آن را اصلاح كرد، بايد فرهنگ* مردم را از ريشه عوض كرد تا سرشاخه*ها درست از كار دربيايند. بايد آن را ساخت و بايد همه از هر گروه و دسته و طرز فكري هستند به چنين باوري برسند كه اگر اين خانه*، ويرانه و پر از كين و نفاق است، دلايل بسيار دارد و هر كس در حد و توان و موقعيت خود آجري بگذارد و براي اين تفكر جمعي و عاري از خشونت تلاش كند.
هر بيماري*اي علتي دارد، براي درمان بيماري هم بيمار را نمي*كشند، علت را جستجو مي*كنند. اگر با نظام جمهوري اسلامي هم مخالفيم حداقل پاس*دار و حافظ منافع خانه*مان و پاس*دار آبروي خودمان باشيم نه اين كه آن را از بغض و كينه ويران كنيم و راضي شويم كه به آتش كشيده شود تا خود و آيندگان*مان در آن بيش از اين بسوزند. و نه اين كه به خاطر پول يا منافع شخصي، خودمان را به هر بيگانه*اي بفروشيم. بگذاريد با هر اعتقاد سياسي و در هر جاي دنيا و تبعه*ي هر كشوري كه هستيم لااقل اين نيم*بند و رشته*ي اشتراك «وطن» را به فنا ندهيم كه از ايراني بودن تنها همين لفظ اشتراكي برايمان باقي مانده است. اين ضدفرهنگ خطرناكي است كه رسانه*هاي خودي و غيرخودي به آن دامن مي*زنند كه ناسيوناليسم مثبت ايراني را اخته كنند. ايران ايران كردن و اي مرز پرگهر گفتن هم به تنهايي كافي نيست.
در نقد «رفتار ايراني» و خصلت*هاي منفي در افكار عمومي ايرانيان و ضدفرهنگ*هاي موجود، خود ما بسيار گفته و خواهيم گفت اما دليل نمي*شود يكباره تمام ويژگي*هاي مثبت و منفي*اش را جمع زده و آنجا را به قول چند لاشي حشيشي، مستراح و به قول چند مجري شيزوفرنيك تلويزيون*هاي لوس*آنجلسي همه را خودفروش و خائن و شستشوي مغزي داده يا تمام مردم ايران را احمق بناميم. اين ديدگاه تنها يك ذهن بيمار و روان*پريش است. ايرانيان خصائل منفي بسياري دارند اما خصلت*هاي مثبتي هم دارند كه در دنيا متمايزند. مهرباني و مهمان*نوازي و ارتباطات عاطفي ايرانيان در كمتر جاي دنيا پيدا مي*شود و بسياري خصلت*هاي مثبت ديگر. استثناها و خوب و بد همه جا هستند و منحصر به ايران نمي*شود.
واقعيت اين است كه همه*ي ما مي*دانيم كه وطن ما بيمار است، بيماري نفاق و سياست*زدگي و استبدادزدگي و دليل اين بيماري به همه*ي ما در گذشته و حال برمي*گردد. خود ما مگر چه هستيم؟ يا طرف كه اين گونه به همه*ي ما اهانت مي*كند ما هم از او مي*پرسيم مگر پدرانش نطفه*اش را در اسكانديناوي انداخته*اند؟ اگر اين همه از مردم ايران نفرت داري و اگر اسكانديناوي*تبار يا كانادايي*تبار هستي و اين گونه به ما اهانت مي*كني غلط زيادي مي*كني كه در مورد ايران و تمام ما اين*گونه مي*نويسي. برو در مورد خرس قطبي و فك*ها و گوزن كانادايي و جفتگيري لاك*پشت*ها در سواحل نروژ و پر و پاچه بيكيني*پوش*ها در سواحل فلوريدا و خاطرات كشور خودت بنويس. مگر مجبوري؟ اصلاً اگر ايراني نيستي و نمي*خواهي اينجا ساخته شود غلط مي*كني با ايل و تبارت كه به مردم و جوانان ما توهين مي*كني و تمام اين هفتاد ميليون نفر را كه بسياري*شان رنج مي*كشند و پناهي جز خودشان ندارند احمق و بي*شعور مي*نامي و بيجا مي*كني فارسي مي*نويسي و ايراني صحبت مي*كني. طرف در حالت توهمي بعد از كشيدن حشيش با چشمان زرد و قي كرده پشت مانيتور نشسته و همه*ي ايران را مستراح ديده يا آن يكي بعد از هورت كشيدن مشروب شبانه*اش با چشماني كه قيلي*ويلي مي*روند به اين نتيجه*ي سياسي فلسفي بزرگ رسيده كه ايران كلاً بايد خراب شود و نبايد كسي هم تلاش كند. پس وطن شما كجاست؟ كشور خود شما كدام گوري است؟ اگر بي*وطن هستيد و اگر خانه*تان ايران نيست پس بي*زحمت گاله را ببنديد و در مورد وطن خودتان صحبت كنيد نه ايران ما.
شبانه*روز در تلويزيون*ها و رسانه*ها و سايت*هاي مختلف مرتب مشغول فحاشي و هتك حرمت و تحقير ايرانيان به دست خودشان هستيم. شبانه*روز همه به ما اهانت مي*كنند و همه را غير از خودشان خائن و مزدور و خودفروش مي*نامند و خودشان مي*شوند قديس و مبارز و معصوم و طرفدار حقوق ما. اجازه هم نمي*دهند كسي صحبت كند و نظر بدهد غير از خودشان. مثل گله*هاي شغال و كفتار منتظرند كسي نظري خلاف مصالح*شان بدهند تا سرش بريزند. به قول دوستي: واي اگر اين بيماران عقده*اي و رواني به ايران بازگردند! بدتر از آيت*الله خلخالي حمام خون راه مي*اندازند. بايد آنها را قرنطينه و درمان كرد و تا اطمينان كامل از شفايشان نگذاشت هيچ وقت به ايران بازگردند.
كسي كه اين همه نگراني و اضطراب صدها هزار ايراني خارج از ايران را نمي*بيند كه با شنيدن هر خبري در مورد ايران غم غربت* و نگراني به خاطر عزيزان**شان مضاعف*تر مي*شود بايد چگونه آدمي باشد؟ كسي كه به انسانيت احترام نمي*گذارد، كسي كه اصلاً نمي*فهمد در ايران چه خبر است و ايران و دنيا را تنها از دريچه تنگ يك مانيتور و محدوده*ي اينترنت و رسانه*هاي تنگ*نظر و يكجانبه*نگر و اعتقادات كليشه*اي و ابلهانه سياسي خود مي*بيند و دنيا را از نوك دماغ يا آلت جنسي*اش بيشتر نمي*بيند و پس از زدن آروغ شكم*سيري، مردم را به خاطر اعتراض به گراني احمق مي*نامد، فهم ندارد كه همين گوجه*فرنگي ساده، غذا و قوت بسياري خانواده*هاي تهيدستي است كه چند ماه يك بار هم نمي*توانند گوشت بخورند و فهم ندارد كه مساله گوجه فرنگي نيست، گرسنگي است. اعتراض به بي*عدالتي و فشاري است كه به طبقات محروم مي*آيد. همان طبقات محرومي كه آقاي احمدي*نژاد با شعارهاي عوام*فريبانه ادعاي حمايت از آنها را دارد و با كج*فهمي*هايش بدترين و بيشترين ضربه را به آنان زده و بهترين خدمت*ها را به سرمايه*داران سوءاستفاده*طلب و فرصت*طلب كرده است كه با هر بحراني سرمايه*شان بالاتر مي*رود. كمي هم درك و فهم اين واقعيت*ها براي بعضي كه مي*خواهند اوضاع ايران را تفسير كنند بد نيست و كمي هم فهم اين واقعيت كه ايران و اخبار آن و درون جوامع آن در اينترنت خلاصه نمي*شود.
بايد همه*ي ما به ويژه افراد روان*پريشي كه از سياسي*كاري مانند اسلاف نادان*شان تنها خشونت و انتقام ياد گرفته*اند، بفهميم كساني كه به محمود احمدي*نژاد راي داده*اند مثل همه*ي ما انسان بوده*اند و مثل همه*ي ما اشتباه كرده*اند نه اين كه آنها را احمق و مهدورالدم بناميم. بسياري از آنان با هدف تحقق «عدالت»، عدالتي كه در دولت*هاي پيشين از آنان دريغ شده به او راي دادند و اگر فريب شعار عدالتخواهي و پوپوليسم را خورده*اند نبايد يكباره همه*ي آنان را به حماقت متهم كرد و حكم به حذف آنان داد. آنها هم انساني مثل ما بوده*اند كه در اين خاك نفس مي*كشند و توقعات و اعتقاداتي دارند. اين كه در انتخاب*شان و در اين «تجربه تلخ جمعي» اشتباه كرده و موجب عقب*ماندگي خود و تمام كشور شده*اند بايد برگشت*پذير و هدايت*گر باشد نه با فحاشي و دافعه به نفاق و خشونت بيشتر دامن زد. خود احمدي*نژاد به عنوان نماينده طرز فكر خاص خودش كه اصلاح بشو نيست! اصلاً اصلاح او به عنوان يك فرد به چه درد مي*خورد؟ بايد به هوادارانش بفهمانيم «سياست» و كشيدن كشور به منجلاب بحران با صداقت و اعتقاد متفاوت است.
بايد به طرفدارانش و كساني كه به او راي دادند با هر هنر و زبان و موقعيتي كه داريم به جاي محاكمه و قضاوت، بفهمانيم راي*شان غلط بوده و بفهمانيم كه «محمود احمدي*نژاد» هر چند مدير اجرايي خوبي باشد، هر چند بسيار صادق و متعهد و نمونه كامل يك مديريت اسلامي مطلوب*شان هم باشد اما هيچ وقت «سياست»مدار خوبي نبوده و نخواهد بود. و با همين سياست*نافهمي و ايران را تبديل به موش آزمايشگاهي كردن براي يادگيري سياست، آن را به سمت ويرانه و بحران پيش مي*برد كه برده است. اگر سياست، به معناي حيله*گري و مديريت مبتني بر منافع ملي هم باشد و به خاطر منافع و تضمين*كننده آرامش و آزادي و رفاه «تمامِ» شهروندان يك كشور با كمترين امتياز باشد، ما «سياست» بخواهيم نه اعتقادات شخصي. ما براي امنيت و آرامش و رفاه ايران، سياستمدار و فردي بسيار مكار و حيله*گر و باهوش بخواهيم نه نابخردِ صادق و بااعتقاد! صداقت و عقيده در دنياي سياست تنها فقط يك وسيله است و نه خودِ سياست. واقعيت تلخ و مرموزي است اما غير از اين است؟ بگذاريد اعتقاد به جاي خود بماند و سياست و ديپلماسي كار خود را بكند. چيزي كه دولت فعلي هر دو را نابخردانه بر باد داده است و تاوانش را همه*ي ما «ايرانيان» در سراسر دنيا مي*دهيم

وطن شما كجاست؟
ما ايران را دوست داريم. هر ويرانه*اي كه هست و هر كس و هر گروهي بر آن حكومت مي*كند، ايران خانه*ي خود ماست. هر جاي دنيا كه باشيم، ايران در هر مرز سياسي و تاريخي ناگزيري كه هست، خانه*ي عزيزان ماست، كساني كه به آنان عشق مي*ورزيم و دوست*شان داريم. كساني كه به خاطر آنان و نه به خاطر يك مشت خاك و آجر و سيمان، حاضريم جان*مان را هم بدهيم و صلح و آرامش را در آن حفظ كنيم. اگر مفاهيمي همچون انسانيت و شرف نزد برخي بي*معناست، با اين وجود، هر بيگانه*اي كه قصد تعدي به آن را داشته باشد، متحد مي*شويم و به خاطر آن و حفظ و امان عزيزان خود هم كه شده خواهيم جنگيد. اگر نقدي و انتقادي مي*كنيم از وضع موجود و سيستم و بي*عدالتي و براي ساختن است نه ويران كردن. اگر امروزه سرزميني از تبعيض و تزوير و بي*عدالتي است، بايد آن را اصلاح كرد، بايد فرهنگ* مردم را از ريشه عوض كرد تا سرشاخه*ها درست از كار دربيايند. بايد آن را ساخت و بايد همه از هر گروه و دسته و طرز فكري هستند به چنين باوري برسند كه اگر اين خانه*، ويرانه و پر از كين و نفاق است، دلايل بسيار دارد و هر كس در حد و توان و موقعيت خود آجري بگذارد و براي اين تفكر جمعي و عاري از خشونت تلاش كند.
هر بيماري*اي علتي دارد، براي درمان بيماري هم بيمار را نمي*كشند، علت را جستجو مي*كنند. اگر با نظام جمهوري اسلامي هم مخالفيم حداقل پاس*دار و حافظ منافع خانه*مان و پاس*دار آبروي خودمان باشيم نه اين كه آن را از بغض و كينه ويران كنيم و راضي شويم كه به آتش كشيده شود تا خود و آيندگان*مان در آن بيش از اين بسوزند. و نه اين كه به خاطر پول يا منافع شخصي، خودمان را به هر بيگانه*اي بفروشيم. بگذاريد با هر اعتقاد سياسي و در هر جاي دنيا و تبعه*ي هر كشوري كه هستيم لااقل اين نيم*بند و رشته*ي اشتراك «وطن» را به فنا ندهيم كه از ايراني بودن تنها همين لفظ اشتراكي برايمان باقي مانده است. اين ضدفرهنگ خطرناكي است كه رسانه*هاي خودي و غيرخودي به آن دامن مي*زنند كه ناسيوناليسم مثبت ايراني را اخته كنند. ايران ايران كردن و اي مرز پرگهر گفتن هم به تنهايي كافي نيست.
در نقد «رفتار ايراني» و خصلت*هاي منفي در افكار عمومي ايرانيان و ضدفرهنگ*هاي موجود، خود ما بسيار گفته و خواهيم گفت اما دليل نمي*شود يكباره تمام ويژگي*هاي مثبت و منفي*اش را جمع زده و آنجا را به قول چند لاشي حشيشي، مستراح و به قول چند مجري شيزوفرنيك تلويزيون*هاي لوس*آنجلسي همه را خودفروش و خائن و شستشوي مغزي داده يا تمام مردم ايران را احمق بناميم. اين ديدگاه تنها يك ذهن بيمار و روان*پريش است. ايرانيان خصائل منفي بسياري دارند اما خصلت*هاي مثبتي هم دارند كه در دنيا متمايزند. مهرباني و مهمان*نوازي و ارتباطات عاطفي ايرانيان در كمتر جاي دنيا پيدا مي*شود و بسياري خصلت*هاي مثبت ديگر. استثناها و خوب و بد همه جا هستند و منحصر به ايران نمي*شود.
واقعيت اين است كه همه*ي ما مي*دانيم كه وطن ما بيمار است، بيماري نفاق و سياست*زدگي و استبدادزدگي و دليل اين بيماري به همه*ي ما در گذشته و حال برمي*گردد. خود ما مگر چه هستيم؟ يا طرف كه اين گونه به همه*ي ما اهانت مي*كند ما هم از او مي*پرسيم مگر پدرانش نطفه*اش را در اسكانديناوي انداخته*اند؟ اگر اين همه از مردم ايران نفرت داري و اگر اسكانديناوي*تبار يا كانادايي*تبار هستي و اين گونه به ما اهانت مي*كني غلط زيادي مي*كني كه در مورد ايران و تمام ما اين*گونه مي*نويسي. برو در مورد خرس قطبي و فك*ها و گوزن كانادايي و جفتگيري لاك*پشت*ها در سواحل نروژ و پر و پاچه بيكيني*پوش*ها در سواحل فلوريدا و خاطرات كشور خودت بنويس. مگر مجبوري؟ اصلاً اگر ايراني نيستي و نمي*خواهي اينجا ساخته شود غلط مي*كني با ايل و تبارت كه به مردم و جوانان ما توهين مي*كني و تمام اين هفتاد ميليون نفر را كه بسياري*شان رنج مي*كشند و پناهي جز خودشان ندارند احمق و بي*شعور مي*نامي و بيجا مي*كني فارسي مي*نويسي و ايراني صحبت مي*كني. طرف در حالت توهمي بعد از كشيدن حشيش با چشمان زرد و قي كرده پشت مانيتور نشسته و همه*ي ايران را مستراح ديده يا آن يكي بعد از هورت كشيدن مشروب شبانه*اش با چشماني كه قيلي*ويلي مي*روند به اين نتيجه*ي سياسي فلسفي بزرگ رسيده كه ايران كلاً بايد خراب شود و نبايد كسي هم تلاش كند. پس وطن شما كجاست؟ كشور خود شما كدام گوري است؟ اگر بي*وطن هستيد و اگر خانه*تان ايران نيست پس بي*زحمت گاله را ببنديد و در مورد وطن خودتان صحبت كنيد نه ايران ما.
شبانه*روز در تلويزيون*ها و رسانه*ها و سايت*هاي مختلف مرتب مشغول فحاشي و هتك حرمت و تحقير ايرانيان به دست خودشان هستيم. شبانه*روز همه به ما اهانت مي*كنند و همه را غير از خودشان خائن و مزدور و خودفروش مي*نامند و خودشان مي*شوند قديس و مبارز و معصوم و طرفدار حقوق ما. اجازه هم نمي*دهند كسي صحبت كند و نظر بدهد غير از خودشان. مثل گله*هاي شغال و كفتار منتظرند كسي نظري خلاف مصالح*شان بدهند تا سرش بريزند. به قول دوستي: واي اگر اين بيماران عقده*اي و رواني به ايران بازگردند! بدتر از آيت*الله خلخالي حمام خون راه مي*اندازند. بايد آنها را قرنطينه و درمان كرد و تا اطمينان كامل از شفايشان نگذاشت هيچ وقت به ايران بازگردند.
كسي كه اين همه نگراني و اضطراب صدها هزار ايراني خارج از ايران را نمي*بيند كه با شنيدن هر خبري در مورد ايران غم غربت* و نگراني به خاطر عزيزان**شان مضاعف*تر مي*شود بايد چگونه آدمي باشد؟ كسي كه به انسانيت احترام نمي*گذارد، كسي كه اصلاً نمي*فهمد در ايران چه خبر است و ايران و دنيا را تنها از دريچه تنگ يك مانيتور و محدوده*ي اينترنت و رسانه*هاي تنگ*نظر و يكجانبه*نگر و اعتقادات كليشه*اي و ابلهانه سياسي خود مي*بيند و دنيا را از نوك دماغ يا آلت جنسي*اش بيشتر نمي*بيند و پس از زدن آروغ شكم*سيري، مردم را به خاطر اعتراض به گراني احمق مي*نامد، فهم ندارد كه همين گوجه*فرنگي ساده، غذا و قوت بسياري خانواده*هاي تهيدستي است كه چند ماه يك بار هم نمي*توانند گوشت بخورند و فهم ندارد كه مساله گوجه فرنگي نيست، گرسنگي است. اعتراض به بي*عدالتي و فشاري است كه به طبقات محروم مي*آيد. همان طبقات محرومي كه آقاي احمدي*نژاد با شعارهاي عوام*فريبانه ادعاي حمايت از آنها را دارد و با كج*فهمي*هايش بدترين و بيشترين ضربه را به آنان زده و بهترين خدمت*ها را به سرمايه*داران سوءاستفاده*طلب و فرصت*طلب كرده است كه با هر بحراني سرمايه*شان بالاتر مي*رود. كمي هم درك و فهم اين واقعيت*ها براي بعضي كه مي*خواهند اوضاع ايران را تفسير كنند بد نيست و كمي هم فهم اين واقعيت كه ايران و اخبار آن و درون جوامع آن در اينترنت خلاصه نمي*شود.
بايد همه*ي ما به ويژه افراد روان*پريشي كه از سياسي*كاري مانند اسلاف نادان*شان تنها خشونت و انتقام ياد گرفته*اند، بفهميم كساني كه به محمود احمدي*نژاد راي داده*اند مثل همه*ي ما انسان بوده*اند و مثل همه*ي ما اشتباه كرده*اند نه اين كه آنها را احمق و مهدورالدم بناميم. بسياري از آنان با هدف تحقق «عدالت»، عدالتي كه در دولت*هاي پيشين از آنان دريغ شده به او راي دادند و اگر فريب شعار عدالتخواهي و پوپوليسم را خورده*اند نبايد يكباره همه*ي آنان را به حماقت متهم كرد و حكم به حذف آنان داد. آنها هم انساني مثل ما بوده*اند كه در اين خاك نفس مي*كشند و توقعات و اعتقاداتي دارند. اين كه در انتخاب*شان و در اين «تجربه تلخ جمعي» اشتباه كرده و موجب عقب*ماندگي خود و تمام كشور شده*اند بايد برگشت*پذير و هدايت*گر باشد نه با فحاشي و دافعه به نفاق و خشونت بيشتر دامن زد. خود احمدي*نژاد به عنوان نماينده طرز فكر خاص خودش كه اصلاح بشو نيست! اصلاً اصلاح او به عنوان يك فرد به چه درد مي*خورد؟ بايد به هوادارانش بفهمانيم «سياست» و كشيدن كشور به منجلاب بحران با صداقت و اعتقاد متفاوت است.
بايد به طرفدارانش و كساني كه به او راي دادند با هر هنر و زبان و موقعيتي كه داريم به جاي محاكمه و قضاوت، بفهمانيم راي*شان غلط بوده و بفهمانيم كه «محمود احمدي*نژاد» هر چند مدير اجرايي خوبي باشد، هر چند بسيار صادق و متعهد و نمونه كامل يك مديريت اسلامي مطلوب*شان هم باشد اما هيچ وقت «سياست»مدار خوبي نبوده و نخواهد بود. و با همين سياست*نافهمي و ايران را تبديل به موش آزمايشگاهي كردن براي يادگيري سياست، آن را به سمت ويرانه و بحران پيش مي*برد كه برده است. اگر سياست، به معناي حيله*گري و مديريت مبتني بر منافع ملي هم باشد و به خاطر منافع و تضمين*كننده آرامش و آزادي و رفاه «تمامِ» شهروندان يك كشور با كمترين امتياز باشد، ما «سياست» بخواهيم نه اعتقادات شخصي. ما براي امنيت و آرامش و رفاه ايران، سياستمدار و فردي بسيار مكار و حيله*گر و باهوش بخواهيم نه نابخردِ صادق و بااعتقاد! صداقت و عقيده در دنياي سياست تنها فقط يك وسيله است و نه خودِ سياست. واقعيت تلخ و مرموزي است اما غير از اين است؟ بگذاريد اعتقاد به جاي خود بماند و سياست و ديپلماسي كار خود را بكند. چيزي كه دولت فعلي هر دو را نابخردانه بر باد داده است و تاوانش را همه*ي ما «ايرانيان» در سراسر دنيا مي*دهيم


Comment