Milad-e Marg

Collapse
X
 
  • Time
  • Show
Clear All
new posts
  • Rasputin
    Senior Member
    • Jan 2005
    • 63906

    #1

    Milad-e Marg

    مردی از طبقه پنجاهم یك برج سقوط كرد. وقتی به طبقه چهلم رسید، پیش خود فكر كرد: «خب فعلا كه مشكلی نیست.»

    او به طبقه بیستم رسید و باز هم گفت: «تا اینجا هم مشكلی وجود ندارد، همه چیز خوب پیش می*رود.»

    مرد در طبقه پنجم هم این جمله را تكرار كرد. اما وقتی سقوط می*كنید، مساله اصلا خود سقوط نیست، مهم لحظه برخورد به زمین است!

    فیلم «نفرت» با این دیالوگ آغاز می*شود. گرچه آنجا «سقوط» كنایه*ایست از وضعیت جامعه فرانسه و متلاشی شدن حاصل از برخورد با زمین، نشان عمق فاجعه اما واقعیت هم بی*نیاز از كنایه، حاصلی جز این ندارد. از سقوط و لحظه برخورد به زمین حرف می*زنیم. دقیقا 435 متر بالاتر از سطح زندگی؛ سقوط از برج میلاد.

    كاملا محرمانه. خیلی*ها حتی خبر ندارند تاكنون چند نفر از بالای برج میلاد به سمت مرگ شیرجه رفته*اند. پس نام راویان قصه و پریده*ها را باید لاك سفید گرفت. فارغ از نام آنها كه چشمانشان سقوط را به خاطر سپرده، متن ماجرا را پیگیر باشید؛ خودكشی در برج میلاد.

    نماد تازه تهران به شهر، حقیرانه نگاه می*كند. باید آن بالا باشی تا جایگاه خودت در دنیا را خوب درك كنی؛ جایی كه سرفرازترین ساختمان*ها مكعبی كوچك بیش نیستند و خودروها قوطی كبریت. آدم تنها می*تواند خود را در محدوده حشرات فرض كند. بعد آن بالا ریه*ها اكسیژن باكره را با اشتیاق به كام می*كشند. وقتی كه مغز فعال شود، حقارت را ببینی و خاطرات تلخ مرور شوند، هر اتفاقی ممكن است؛ حتی سقوط!


    اولین سقوط

    از نوستالژی «برج آزادی» كه بگذریم، جایی در تهران نیست كه «برج میلاد» خود را به چشم*ها تحمیل نكند. غول بتونی شهر، گرچه ظاهری ساده دارد، اما ارتفاع منحصر به فردش خیلی*ها را به سوی آسمان می*خواند.

    سال*های ابتدایی اوج گرفتن برج میلاد بود كه عده*ای هوس پرسه در ارتفاع كردند. خبر ساخت یكی از مرتفع*ترین برج*های جهان در تهران، خیلی*ها را شگفت*زده كرده بود. آن روزها مسوولان برج هنوز تجربه رویارویی با حواشی یك بازدید را نداشتند. غافل از اینكه حضور بر فراز یكی از بلندترین برج*های جهان، برای بعضی*ها وسوسه*انگیز است؛ فرصتی برای مرگی خاص!

    «آنها یك گروه دانشجو بودند. خبر آغاز به كار پروژه برج میلاد، هیاهوی فراوانی در جامعه ایجاد كرده بود. وقتی كه اوج*گیری برج آغاز شد، خیلی*ها تقاضای بازدید از برج و مراحل ساخت را كردند. تا پیش از آن فاجعه، مسوولان برج سختگیری چندانی برای بازدید از برج انجام نمی*دادند. روزی یك گروه دانشجوی معماری برای بازدید از برج میلاد به آنجا آمدند. آن روزها هنوز كلاهك بالای برج نصب نشده بود. من به همراه چند كارگر دیگر مشغول كار در بالاترین ارتفاع آن موقع بودیم كه گروه دانشجو با استاد و همراهانشان به آنجا رسیدند. تمام توجه گروه به فضای برج بود كه ناگهان صدای جیغ و فریاد بلند شد.»

    دختری خود را از بلندترین ارتفاع ممكن در تهران به پایین پرت كرده بود. این آغاز پروژه خودكشی در برج میلاد بود. كارگر شاهد ماجرا، خودكشی را توصیف می*كند: «ناگهان از گروه جدا شد. آن موقع هنوز میان*طبقه*ها، ساخته نشده بود و با چند قدم می*شد خود را به لبه ساختمان رساند. دختر دانشجو از گروه فاصله گرفت و با سرعت به سمت لبه دوید. همه شوكه شده بودند، كسی باورش نمی*شد او قصد خودكشی دارد. او به نرده*ها رسید، پاهایش را از روی نرده*ها عبور داد و پرید...»

    دختر دانشجو سقوط كرد. او ارتفاع بیش از 250 متر را در آسمان طی كرد و به زمین رسید. برخورد به زمین مثل بمب تركید خبرش در گوش شهر.

    «این اتفاق تا مدتی كار را تحت تاثیر قرار داد. همه جا صحبت از خودكشی دختر دانشجو در برج میلاد بود. آنهایی كه شاهد صحنه سقوط بودند و بعد هم جسد را دیدند، تا چند وقت توان كار نداشتند.»

    خودكشی از بالای برج منحصر به فرد تهران، خبری نبود كه روزنامه*ها به سادگی از كنارش بگذرند. آن روزها هنوز حساسیت خبری درباره اتفاقات برج میلاد به رسانه*ها تفهیم نشده بود. گرچه این برج نمایی تازه به شهر داده بود اما هنوز كسی چندان این موضوع را جدی نمی*گرفت كه قرار است برج میلاد نماد تهران باشد. پس بی*توجه به خدشه*ای كه خودكشی به ماهیت برج وارد می*كرد، چند روزنامه خبر را انعكاس دادند. آنچه آن روزها علت خودكشی دختر دانشجو عنوان شد، افسردگی شدید و رگه*های به*جامانده از شكستی عاطفی بود. حداقل همكلاسی*هایش شكست اورا به خاطر داشتند.



    ورود ممنوع

    مامور چشم از تو بر نمی*دارد. سایه به سایه*ات حركت می*كند تا مبادا فاجعه. حالا همه می*دانند در ارتفاع 435 متری، باید آدم*ها را جدی گرفت. كافیست اندكی از گروه بازدیدكننده فاصله بگیرید، آن وقت مامور با لحنی جدی به حرف می*آید:* «لطفا از گروه فاصله نگیرید. ما خاطره خوشی از این كار نداریم.»

    روزشمار برج میلاد باید روز دوم مهرماه سال 86 به صفر برسد. حتی وقفه*ای كوتاه در اتمام پروژه، باعث دردسر است. آنجا همه خوب می*دانند كه هر خودكشی، سكته*ایست در قلب پروژه. این است كه دیگر بازدید از بلندترین برج خاورمیانه ممكن نیست. در واقع غیر از خبرنگاران، آن هم با پشت سر گذاشتن مراحل مختلف، فرصت بازدید گروهی برای علاقه*مندان ایجاد نمی*شود. كسی چه می*داند، شاید میان علاقه*مندان، كسی هم علاقه به مرگ داشته باشد!

    «هر ماه بیش از هزار نفر به شكل فردی و گروهی تقاضای بازدید از برج میلاد را دارند. به دلایل مختلف فعلاً امكان این كار فراهم نیست. گرچه از شركت*های مرتبط با كار ساخت و ساز، دانشگاه*ها و... هر روز تماس داریم اما قرار است اجازه بازدید تنها پس از اتمام پروژه صادر شود.»

    این حرف*های مدیر روابط عمومی برج است كه یكی از كارهای روزمره*اش پاسخ رد دادن به تماس*های پی در پی بابت بازدید از برج میلاد است. لحظه*ای نیست كه صدای تلفن بلند نشود و آن طرف كسی در جست*وجوی یافتن راهی برای رساندن یك گروه به نقطه اوج برج نباشد. پاسخ اما تنها این است: «ما اجازه این كار را نداریم. اگر خیلی اصرار دارید، از آقای قالیباف نامه بگیرید تا در خدمتتان باشیم.»

    به این ترتیب مسوولان برج میلاد هر مسوولیتی را به شهردار تهران می*سپارند. شهردار هم خوب می*داند پذیرفتن مسوولیت چه عواقبی دارد. پس در آرزوی تماشای حقارت تهران بر فراز برج میلاد، بمانید تا صفر روزشمار.

    «حالا دیگر می*دانیم حضور هر گروه یا شخصی در برج میلاد، می*تواند مساله*ساز باشد. ما فكر همه جا را كرده*ایم. با ساخت میان*طبقه*ها، دیگر كسی نمی*تواند به سادگی خود را به لبه ساختمان برساند. ما تمام درهای ورودی به محوطه برج در راه*پله*ها را هم قفل كرده*ایم. علاوه بر این، درها مامور هم دارند. با این وجود باز هم در صدور مجوز بازدید سختگیری می*كنیم تا خدایی نكرده فاجعه تازه*ای اتفاق نیفتد. شاید خیلی*ها در این ارتفاع به خودكشی فكر كنند.»

    این حرف*های یكی از كاركنان برج میلاد است. آنجا هر بازدیدكننده*ای مشكوك به خودكشی است، حتی اگر همواره لبخند بر لب داشته باشد!



    خودكشی استاد

    غروب یكی از روزهای سال 83، مردی متشخص وارد محوطه برج میلاد شد. چهره او برای خیلی*ها* آشنا بود. بازنشسته نیروی انتظامی و استاد زبان دانشگاه، احترام شاگردان سابق را برانگیخت. بازدید از برج میلاد ممكن نبود اما نه برای استاد، بی مجوز.

    «بچه*های پایین برج او را معرفی كردند و مجوز صادر شد. او خیلی دوست داشت سری به برج میلاد بزند و علاوه بر مراحل ساخت، تهران را از ارتفاعی بی*نظیر ببیند. امكان نداشت سختگیری*های رایج، درباره او هم اعمال شود. استاد دانشگاه به همراه من راه افتاد تا از برج بازدید كند. همه چیز عادی بود. او جلو راه می*رفت و من پشت سرش بودم. وقتی به طبقه*های بالا رسیدیم او ناگهان شروع كرد به دویدن. فهمیدم چه قصدی دارد و به سرعت دویدم تا به او برسم. آن وقت*ها هنوز، در محل ورود به محوطه برج نصب نشده بود. در واقع تنها استوانه عظیم بتونی را ساخته بودند و حتی محوطه هم درست نشده بود. یعنی اگر به محل نصب در می*رسیدی، می*توانستی خود را به پایین پرت كنی. درست پشت سر استاد بودم كه او به محل سقوط رسید. وقتی پرید من كتش را گرفتم اما او دست*هایش را از كت آزاد كرد و رفت.»

    ...و استاد رفت به سوی مرگ. این دومین خودكشی ثبت شده در پروژه برج میلاد بود. اگر شاهدان ماجرا از خودكشی اولی - سقوط دختر دانشجو - با اكراه حرف می*زنند، لحظه برخورد به زمین استاد اتفاقی است كه توصیفش شاید خیلی*ها را حتی از سقوط هم منصرف كند.

    «بدنش كاملاً متلاشی شد. خون و تكه*های بدن به دیوار پایین برج چسبیده بود. برای تمیز كردن محل از آب فشار قوی استفاده كردند. بدتر از همه وضعیت كارگری بود كه ناچار شد با دست آثار به*جامانده روی دیوار را پاك كند.»

    دومین خودكشی در برج میلاد بازتاب گسترده*ای نداشت. تجربه مسوولان برج بیشتر شده بود و البته رسانه*ها هم می*دانستند این خبر را نباید انعكاس بدهند. با این حال برج میلاد در شهر انگشت*نماست. پس بیهوده است امیدواری به بسته ماندن دهان*ها و گوش*ها. مرگ استاد در همین مسیر تا آستانه اكران هم پیش رفت: «یك كارگردان می*خواست از جریان خودكشی استاد دانشگاه در برج میلاد فیلم بسازد. او دنبال دستخط استاد می*گشت. آخر او پیش از بالا رفتن از برج، دفترچه*ای كه در آن چیزهایی نوشته بود را به یكی از شاگردان قدیمش داد. شاگرد سابق او هم در برج میلاد كار می*كرد.»

    آن كارگردان هنوز هم پیگیر ماجرای خودكشی استاد است و البته آن نوشته*ها كه می*توانند در حكم فیلمنامه باشند. شاگردها خوب می*دانند كه استاد می*خواست نوشته*هایش خوانده شود. اما نهایت آن سقوط به خبری كوتاه ختم شد.آخر او از برج میلاد پایین پرید، جایی كه قرار است نماد تهران باشد.


    آنها كه به میلاد فكر می *كنند

    «ظاهر غیرقابل تحمل جسد پس از سقوط از برج میلاد اصلا معصومانه نیست، قبول. اما این تنها ظاهر قضیه است. خوب كه فكر كنی، می*بینی سقوط ازچهارمین برج بلند دنیا خیلی كلاس دارد.»

    این حرف*های پسری 24 ساله است؛ یكی از ساكنان اغلب افسرده تهران كه گاهی به خودكشی فكر می*كند. بیهوده نیست كه مسوولان برج میلاد به همه شك دارند. یك لحظه برای اجرای پروژه سقوط كافیست. برج میلاد به عنوان نمادی از شهر كه از هر نقطه*ای به چشم می*آید، شاید خیلی*ها را وسوسه كند. خدا را شكر كه راهیابی به ارتفاع 435 متری برای همه ممكن نیست وگرنه خیلی*ها در این شهر دنبال شهرت می*گردند، حتی به لطف مرگ!



    iran
  • Rasputin
    Senior Member
    • Jan 2005
    • 63906

    #2
    برج، جایی برای پرش

    تمایل به سقوط از برج، تنها مختص برج میلاد نیست. سال گذشته بود كه یك روز ساعت 9 صبح، خیابان عباس*آباد شلوغ شد. پسری بالای برج دوگل رفته بود و قصدخودكشی داشت. فریادهای او باعث ازدحام جمعیت شد. تلاش ماموران كلانتری عباس*آباد برای منصرف كردن او از خودكشی، بی*حاصل بود. پسر 20 ساله حتی با كارد به یكی از ماموران حمله كرد. عاقبت، صحبت*های سرهنگ عبدی و برادر پسر بود كه پس از 210 دقیقه در ذهن او تاثیر گذاشت. او بعدها در كلانتری انگیزه اقدام به خودكشی را مشكل مالی عنوان كرد.

    پیش از آن، در تهران خبرهایی دیگر از سقوط به گوش می*رسید. گذشته از سقوط*های جسته و گریخته از ساختمان**های بلند مسكونی و تجاری، برج فلكه صادقیه، تبدیل به میعادگاه جماعت افسرده شده بود. خیلی*ها خود را از بالای این برج به پایین پرت كردند.

    دنبال نمونه*های قدیمی و معادل برج میلاد امروز اگر می*گردید باید به ساختمان*های آلومینیوم و پلاسكو بروید. پیش از انقلاب این ساختمان*ها كه بلندترین در شهر به شمار می*رفتند، نماد خودكشی بودند؛ تا جایی كه حتی چهره*های سرشناس سیاسی، تجاری و هنری هم آن ساختمان*ها را برای نقطه پایان در نظر می*گرفتند؛ نشان به آن نشان كه «نصرت رحمانی» یكی از بهترین خاطراتش را اقدام به خودكشی همراه با «صادق هدایت» از بالای برج پلاسكو می*دانست. این خودكشی البته نافرجام ماند تا بعدها به قلم نصرت رحمانی شعر شود: «تصمیم...، ها... آها.../ آب دهان بی*مزه را جمع می*كنم/ اخ... تف!/ تف در فضای تیره كمی چرخ می*خورد/ روی پیاده*روی سمتی شلاپ.../ از كوچه عابری كه می*گذرد نعره می*كشد: / ای... مواظب باش/ سیگار می*كشم/ و فكر می*كنم لاشه پاشیده و كثیف/ در پیش پای رهگذران، نیست/ چیزی جز اختلال/ در نظم، در امور!/ از این گذشته دور از نزاكت است/ قانون در این میان/ تكلیف خویش را به صراحت ابراز كرده است/ هم شهر زشت می*شود/ هم سد معبر است!»

    بگذریم؛ مثل صادق هدایت و نصرت رحمانی كه گذشتند. اما به هرحال نمای برجسته شهری انگیزه*ای برای خودكشی است. این را یك روانشناس می*گوید: «اثبات شده كه غیر همخوانی فضای شهری در بعضی افراد تمایل به خودكشی ایجاد می*كند. در قسمت*هایی از شهر، جایی كه برجی با معماری ویژه كنار ساختمان*های كاملاً معمولی قد علم می*كند، این امكان به وجود می*آید كه بعضی*ها تمایل به خودكشی از آن مكان ویژه داشته باشند. تضاد وحشتناك ظاهری بین برج*های ویژه و ساختمان*های اطراف، در كنار تضاد ذهنی عجیب برخی افراد، تمایل به سقوط را ایجاد می*كند. این است كه باید همواره مراقب اقدام به خودكشی افراد در چنین مكان*هایی بود.»

    مراقب باشید، برج میلاد با تمام شهر در تضاد است!



    آخرین خودكشی

    سقوطی دیگر، آخرین خودكشی تا امروز. وارد جزئیات نشوید، این خبر را هیچكس نمی*داند. هرچه هست در حد حرف*های كلی خلاصه می*شود؛ اینكه چند ماه پیش، مردی از برج میلاد پایین پرید.

    حالا كمتر از یك سال به پایان پروژه برج میلاد باقی مانده. اولین سقوط هیاهویی در شهر به پا كرد. دومین سقوط تنها بین عده*ای دهان به دهان پیچید. سومین خودكشی اما در حكم هیچ بود. هیچ نشانی از آخرین نفر نیست. تنها یك عدد برای ثبت در تاریخ؛ سومین خودكشی از بالای برج میلاد.



    تمایل به سقوط

    تو بپرس چرا برای سقوط برج میلاد را انتخاب می*كنند؟ سقوط از برج میلاد در دسته خودكشی*های پرتابی قرار می*گیرد. دوستی می*گفت: «ارتفاع، با مرگ ارتباط مستقیم دارد. ارتفاع بالاتر مرگ را تضمین می*كند. در ایران كه بلندتر از برج میلاد نداریم. این برج برای اجرای خودكشی پرتابی ایده*آل است.»

    اصولا روانشناسان، خودكشی را به دو دسته تقسیم می*كنند: اول تظاهر به خودكشی، كه بیشتر خانم*ها به آن تمایل دارند. این حركت معمولا منجر به مرگ نمی*شود و هدف از آن تنها ترساندن اطرافیان برای رسیدن به مقصود است. پس چند عدد قرص برای اجرای پروژه كفایت می*كند.

    دسته دوم آنهایی هستند كه تصمیم خودشان را گرفته*اند. این گروه جایی برای تردید باقی نمی*گذارند؛ خودكشی با اسلحه، حلق*آویز كردن و پرش از ارتفاع، نشان از تصمیم قاطع آنها به پایان زندگی خود دارد. حالا چه انگیزه*هایی جماعت را به سوی برج میلاد می*كشاند؟ حرف*های یك روانپزشك را بخوانید: «یكی از دلایل می*تواند استفاده از مواد مخدر توهم*زا و قرص*های روانگردان باشد. در این شرایط بعضی*ها دچار بی*خبری از كار خود می*شوند. علاوه بر این ممكن است عده*ای تصور كنند توانایی پرواز دارند. البته به نظر من این می*تواند كوچكترین دلیل تمایل به پرش از ارتفاع باشد. مساله اصلی همان حس انتقام گرفتن از كسی یا جامعه*ای و یا تلاش برای پرسروصدا كردن خودكشی است. طبیعی است اقدام به خودكشی كسی كه از بلندترین برج شهر پایین پریده، پیش خودكشی*های دیگر بازتاب بیشتری داشته باشد. درباره این موضوع البته می*توان به «اگروفوبیا» (ترس از بلندی) هم اشاره كرد. افرادی كه از ارتفاع می*ترسند، ممكن است در موقعیت*های ویژه و در پریشانی افكار و برای فرار از مشكلات، علیه همان ترس قیام كنند. آنها نیز در گروه كسانی هستند كه ممكن است برای خودكشی، پرش از ارتفاع را انتخاب كنند. به طور كلی افراد افسرده باید در ابتدا و به خصوص انتهای درمان بیشتر مراقبت شوند. در این دو موقعیت احتمال خودكشی افراد افسرده بسیار بالاست. موضوع دیگر اینكه از قدیم گفته*اند آنها كه مدام از خودكشی حرف می*زنند، به این كار اقدام نمی*كنند. این تصور كاملا اشتباه است؛ ثابت شده كه 80 درصد افرادی كه اقدام به خودكشی كرده*اند، پیش از این كار درباره آن با اطرافیان صحبت كرده*اند.»

    حرف*های اطرافیانتان را به خاطر بیاورید. كسی با شما از برج میلاد صحبت نكرده*؟!



    دردسرهای مشابه

    تمایل به خودكشی از بالای برج*های خاص، می*تواند موضوعی برای تحقیق باشد. اقدام به خودكشی، تنها دردسری برای برج میلاد و سایر برج*های مرتفع ایران نیست، در تمام جهان گروهی كارشان تلاش برای جلوگیری از این اقدام است.

    برج میلاد پس از برج سی.ان تورنتو با 3/553 متر ارتفاع،* برج مسكو با 3/533 متر و برج شانگهای چین با 500 متر؛ با 435 متر ارتفاع، چهارمین برج مرتفع جهان است. تمام این برج*ها در تاریخ خود سقوط*های فراوانی را ثبت كرده*اند. علاوه بر این، برجی نمادین مثل برج ایفل هم هنوز با این معضل بزرگ دست به گریبان است. تاكنون 400 نفر از بالای برج ایفل به قصد خودكشی پایین پریده*اند. این سقوط*ها را نمی*شود به حساب اتفاق گذاشت، كه تجهیزات ایمنی برج ایفل امكان سقوط اتفاقی را به صفر رسانده. بنابراین تنها آن ها كه تردیدی در مرگ ندارند سقوط از* آنجا را تجربه می*كنند. البته نوع ساختمان برج ایفل به شكلی است كه اغلب سقوط*كرده*ها مسیر را اشتباه تخمین می*زنند و بین راه پس از برخورد با بدنه برج، جانشان را از دست می*دهند. آنجا هم وقتی تصمیم به سقوط می*گیری، مهم لحظه برخورد به زمین است. تكه*تكه شدن افراد بین آسمان و زمین دردسری بزرگ برای ماموران آتش*نشانی پاریس است. آن ها همواره جمع*آوری قطعات بدن افراد سقوط كرده را تمرین می*كنند. پس هر روز با دست از برج بالا می*روند تا برای روز مرگ یك نفر كه نمی*دانند كیست آماده باشند!



    چشمك*های قرمز

    چند جمله می*خواهیم برای بستن ماجرای چند خودكشی؛ شاید زندگی در زیرزمین یك خانه قدیمی، بهترین روش برای فراموش كردن ارتفاع وسوسه*انگیز برج میلاد باشد. گرچه از هر نقطه شهر برج میلاد پیداست. كافیست پا به خیابان بگذارید و سر بچرخانید. بعد شب*هایی را به خاطر بیاورید كه كنار پنجره به شهر زل زده*اید. از برج میلاد، سایه*ای غول آسا نمایان است و دو چراغ قرمز كه از دور روشن و خاموش می*شوند؛ چشمك می*زنند!


    iran

    Comment

    Working...