مردی از طبقه پنجاهم یك برج سقوط كرد. وقتی به طبقه چهلم رسید، پیش خود فكر كرد: «خب فعلا كه مشكلی نیست.»
او به طبقه بیستم رسید و باز هم گفت: «تا اینجا هم مشكلی وجود ندارد، همه چیز خوب پیش می*رود.»
مرد در طبقه پنجم هم این جمله را تكرار كرد. اما وقتی سقوط می*كنید، مساله اصلا خود سقوط نیست، مهم لحظه برخورد به زمین است!
فیلم «نفرت» با این دیالوگ آغاز می*شود. گرچه آنجا «سقوط» كنایه*ایست از وضعیت جامعه فرانسه و متلاشی شدن حاصل از برخورد با زمین، نشان عمق فاجعه اما واقعیت هم بی*نیاز از كنایه، حاصلی جز این ندارد. از سقوط و لحظه برخورد به زمین حرف می*زنیم. دقیقا 435 متر بالاتر از سطح زندگی؛ سقوط از برج میلاد.
كاملا محرمانه. خیلی*ها حتی خبر ندارند تاكنون چند نفر از بالای برج میلاد به سمت مرگ شیرجه رفته*اند. پس نام راویان قصه و پریده*ها را باید لاك سفید گرفت. فارغ از نام آنها كه چشمانشان سقوط را به خاطر سپرده، متن ماجرا را پیگیر باشید؛ خودكشی در برج میلاد.
نماد تازه تهران به شهر، حقیرانه نگاه می*كند. باید آن بالا باشی تا جایگاه خودت در دنیا را خوب درك كنی؛ جایی كه سرفرازترین ساختمان*ها مكعبی كوچك بیش نیستند و خودروها قوطی كبریت. آدم تنها می*تواند خود را در محدوده حشرات فرض كند. بعد آن بالا ریه*ها اكسیژن باكره را با اشتیاق به كام می*كشند. وقتی كه مغز فعال شود، حقارت را ببینی و خاطرات تلخ مرور شوند، هر اتفاقی ممكن است؛ حتی سقوط!

اولین سقوط
از نوستالژی «برج آزادی» كه بگذریم، جایی در تهران نیست كه «برج میلاد» خود را به چشم*ها تحمیل نكند. غول بتونی شهر، گرچه ظاهری ساده دارد، اما ارتفاع منحصر به فردش خیلی*ها را به سوی آسمان می*خواند.
سال*های ابتدایی اوج گرفتن برج میلاد بود كه عده*ای هوس پرسه در ارتفاع كردند. خبر ساخت یكی از مرتفع*ترین برج*های جهان در تهران، خیلی*ها را شگفت*زده كرده بود. آن روزها مسوولان برج هنوز تجربه رویارویی با حواشی یك بازدید را نداشتند. غافل از اینكه حضور بر فراز یكی از بلندترین برج*های جهان، برای بعضی*ها وسوسه*انگیز است؛ فرصتی برای مرگی خاص!
«آنها یك گروه دانشجو بودند. خبر آغاز به كار پروژه برج میلاد، هیاهوی فراوانی در جامعه ایجاد كرده بود. وقتی كه اوج*گیری برج آغاز شد، خیلی*ها تقاضای بازدید از برج و مراحل ساخت را كردند. تا پیش از آن فاجعه، مسوولان برج سختگیری چندانی برای بازدید از برج انجام نمی*دادند. روزی یك گروه دانشجوی معماری برای بازدید از برج میلاد به آنجا آمدند. آن روزها هنوز كلاهك بالای برج نصب نشده بود. من به همراه چند كارگر دیگر مشغول كار در بالاترین ارتفاع آن موقع بودیم كه گروه دانشجو با استاد و همراهانشان به آنجا رسیدند. تمام توجه گروه به فضای برج بود كه ناگهان صدای جیغ و فریاد بلند شد.»
دختری خود را از بلندترین ارتفاع ممكن در تهران به پایین پرت كرده بود. این آغاز پروژه خودكشی در برج میلاد بود. كارگر شاهد ماجرا، خودكشی را توصیف می*كند: «ناگهان از گروه جدا شد. آن موقع هنوز میان*طبقه*ها، ساخته نشده بود و با چند قدم می*شد خود را به لبه ساختمان رساند. دختر دانشجو از گروه فاصله گرفت و با سرعت به سمت لبه دوید. همه شوكه شده بودند، كسی باورش نمی*شد او قصد خودكشی دارد. او به نرده*ها رسید، پاهایش را از روی نرده*ها عبور داد و پرید...»
دختر دانشجو سقوط كرد. او ارتفاع بیش از 250 متر را در آسمان طی كرد و به زمین رسید. برخورد به زمین مثل بمب تركید خبرش در گوش شهر.
«این اتفاق تا مدتی كار را تحت تاثیر قرار داد. همه جا صحبت از خودكشی دختر دانشجو در برج میلاد بود. آنهایی كه شاهد صحنه سقوط بودند و بعد هم جسد را دیدند، تا چند وقت توان كار نداشتند.»
خودكشی از بالای برج منحصر به فرد تهران، خبری نبود كه روزنامه*ها به سادگی از كنارش بگذرند. آن روزها هنوز حساسیت خبری درباره اتفاقات برج میلاد به رسانه*ها تفهیم نشده بود. گرچه این برج نمایی تازه به شهر داده بود اما هنوز كسی چندان این موضوع را جدی نمی*گرفت كه قرار است برج میلاد نماد تهران باشد. پس بی*توجه به خدشه*ای كه خودكشی به ماهیت برج وارد می*كرد، چند روزنامه خبر را انعكاس دادند. آنچه آن روزها علت خودكشی دختر دانشجو عنوان شد، افسردگی شدید و رگه*های به*جامانده از شكستی عاطفی بود. حداقل همكلاسی*هایش شكست اورا به خاطر داشتند.
ورود ممنوع
مامور چشم از تو بر نمی*دارد. سایه به سایه*ات حركت می*كند تا مبادا فاجعه. حالا همه می*دانند در ارتفاع 435 متری، باید آدم*ها را جدی گرفت. كافیست اندكی از گروه بازدیدكننده فاصله بگیرید، آن وقت مامور با لحنی جدی به حرف می*آید:* «لطفا از گروه فاصله نگیرید. ما خاطره خوشی از این كار نداریم.»
روزشمار برج میلاد باید روز دوم مهرماه سال 86 به صفر برسد. حتی وقفه*ای كوتاه در اتمام پروژه، باعث دردسر است. آنجا همه خوب می*دانند كه هر خودكشی، سكته*ایست در قلب پروژه. این است كه دیگر بازدید از بلندترین برج خاورمیانه ممكن نیست. در واقع غیر از خبرنگاران، آن هم با پشت سر گذاشتن مراحل مختلف، فرصت بازدید گروهی برای علاقه*مندان ایجاد نمی*شود. كسی چه می*داند، شاید میان علاقه*مندان، كسی هم علاقه به مرگ داشته باشد!
«هر ماه بیش از هزار نفر به شكل فردی و گروهی تقاضای بازدید از برج میلاد را دارند. به دلایل مختلف فعلاً امكان این كار فراهم نیست. گرچه از شركت*های مرتبط با كار ساخت و ساز، دانشگاه*ها و... هر روز تماس داریم اما قرار است اجازه بازدید تنها پس از اتمام پروژه صادر شود.»
این حرف*های مدیر روابط عمومی برج است كه یكی از كارهای روزمره*اش پاسخ رد دادن به تماس*های پی در پی بابت بازدید از برج میلاد است. لحظه*ای نیست كه صدای تلفن بلند نشود و آن طرف كسی در جست*وجوی یافتن راهی برای رساندن یك گروه به نقطه اوج برج نباشد. پاسخ اما تنها این است: «ما اجازه این كار را نداریم. اگر خیلی اصرار دارید، از آقای قالیباف نامه بگیرید تا در خدمتتان باشیم.»
به این ترتیب مسوولان برج میلاد هر مسوولیتی را به شهردار تهران می*سپارند. شهردار هم خوب می*داند پذیرفتن مسوولیت چه عواقبی دارد. پس در آرزوی تماشای حقارت تهران بر فراز برج میلاد، بمانید تا صفر روزشمار.
«حالا دیگر می*دانیم حضور هر گروه یا شخصی در برج میلاد، می*تواند مساله*ساز باشد. ما فكر همه جا را كرده*ایم. با ساخت میان*طبقه*ها، دیگر كسی نمی*تواند به سادگی خود را به لبه ساختمان برساند. ما تمام درهای ورودی به محوطه برج در راه*پله*ها را هم قفل كرده*ایم. علاوه بر این، درها مامور هم دارند. با این وجود باز هم در صدور مجوز بازدید سختگیری می*كنیم تا خدایی نكرده فاجعه تازه*ای اتفاق نیفتد. شاید خیلی*ها در این ارتفاع به خودكشی فكر كنند.»
این حرف*های یكی از كاركنان برج میلاد است. آنجا هر بازدیدكننده*ای مشكوك به خودكشی است، حتی اگر همواره لبخند بر لب داشته باشد!
خودكشی استاد
غروب یكی از روزهای سال 83، مردی متشخص وارد محوطه برج میلاد شد. چهره او برای خیلی*ها* آشنا بود. بازنشسته نیروی انتظامی و استاد زبان دانشگاه، احترام شاگردان سابق را برانگیخت. بازدید از برج میلاد ممكن نبود اما نه برای استاد، بی مجوز.
«بچه*های پایین برج او را معرفی كردند و مجوز صادر شد. او خیلی دوست داشت سری به برج میلاد بزند و علاوه بر مراحل ساخت، تهران را از ارتفاعی بی*نظیر ببیند. امكان نداشت سختگیری*های رایج، درباره او هم اعمال شود. استاد دانشگاه به همراه من راه افتاد تا از برج بازدید كند. همه چیز عادی بود. او جلو راه می*رفت و من پشت سرش بودم. وقتی به طبقه*های بالا رسیدیم او ناگهان شروع كرد به دویدن. فهمیدم چه قصدی دارد و به سرعت دویدم تا به او برسم. آن وقت*ها هنوز، در محل ورود به محوطه برج نصب نشده بود. در واقع تنها استوانه عظیم بتونی را ساخته بودند و حتی محوطه هم درست نشده بود. یعنی اگر به محل نصب در می*رسیدی، می*توانستی خود را به پایین پرت كنی. درست پشت سر استاد بودم كه او به محل سقوط رسید. وقتی پرید من كتش را گرفتم اما او دست*هایش را از كت آزاد كرد و رفت.»
...و استاد رفت به سوی مرگ. این دومین خودكشی ثبت شده در پروژه برج میلاد بود. اگر شاهدان ماجرا از خودكشی اولی - سقوط دختر دانشجو - با اكراه حرف می*زنند، لحظه برخورد به زمین استاد اتفاقی است كه توصیفش شاید خیلی*ها را حتی از سقوط هم منصرف كند.
«بدنش كاملاً متلاشی شد. خون و تكه*های بدن به دیوار پایین برج چسبیده بود. برای تمیز كردن محل از آب فشار قوی استفاده كردند. بدتر از همه وضعیت كارگری بود كه ناچار شد با دست آثار به*جامانده روی دیوار را پاك كند.»
دومین خودكشی در برج میلاد بازتاب گسترده*ای نداشت. تجربه مسوولان برج بیشتر شده بود و البته رسانه*ها هم می*دانستند این خبر را نباید انعكاس بدهند. با این حال برج میلاد در شهر انگشت*نماست. پس بیهوده است امیدواری به بسته ماندن دهان*ها و گوش*ها. مرگ استاد در همین مسیر تا آستانه اكران هم پیش رفت: «یك كارگردان می*خواست از جریان خودكشی استاد دانشگاه در برج میلاد فیلم بسازد. او دنبال دستخط استاد می*گشت. آخر او پیش از بالا رفتن از برج، دفترچه*ای كه در آن چیزهایی نوشته بود را به یكی از شاگردان قدیمش داد. شاگرد سابق او هم در برج میلاد كار می*كرد.»
آن كارگردان هنوز هم پیگیر ماجرای خودكشی استاد است و البته آن نوشته*ها كه می*توانند در حكم فیلمنامه باشند. شاگردها خوب می*دانند كه استاد می*خواست نوشته*هایش خوانده شود. اما نهایت آن سقوط به خبری كوتاه ختم شد.آخر او از برج میلاد پایین پرید، جایی كه قرار است نماد تهران باشد.
آنها كه به میلاد فكر می *كنند
«ظاهر غیرقابل تحمل جسد پس از سقوط از برج میلاد اصلا معصومانه نیست، قبول. اما این تنها ظاهر قضیه است. خوب كه فكر كنی، می*بینی سقوط ازچهارمین برج بلند دنیا خیلی كلاس دارد.»
این حرف*های پسری 24 ساله است؛ یكی از ساكنان اغلب افسرده تهران كه گاهی به خودكشی فكر می*كند. بیهوده نیست كه مسوولان برج میلاد به همه شك دارند. یك لحظه برای اجرای پروژه سقوط كافیست. برج میلاد به عنوان نمادی از شهر كه از هر نقطه*ای به چشم می*آید، شاید خیلی*ها را وسوسه كند. خدا را شكر كه راهیابی به ارتفاع 435 متری برای همه ممكن نیست وگرنه خیلی*ها در این شهر دنبال شهرت می*گردند، حتی به لطف مرگ!
او به طبقه بیستم رسید و باز هم گفت: «تا اینجا هم مشكلی وجود ندارد، همه چیز خوب پیش می*رود.»
مرد در طبقه پنجم هم این جمله را تكرار كرد. اما وقتی سقوط می*كنید، مساله اصلا خود سقوط نیست، مهم لحظه برخورد به زمین است!
فیلم «نفرت» با این دیالوگ آغاز می*شود. گرچه آنجا «سقوط» كنایه*ایست از وضعیت جامعه فرانسه و متلاشی شدن حاصل از برخورد با زمین، نشان عمق فاجعه اما واقعیت هم بی*نیاز از كنایه، حاصلی جز این ندارد. از سقوط و لحظه برخورد به زمین حرف می*زنیم. دقیقا 435 متر بالاتر از سطح زندگی؛ سقوط از برج میلاد.
كاملا محرمانه. خیلی*ها حتی خبر ندارند تاكنون چند نفر از بالای برج میلاد به سمت مرگ شیرجه رفته*اند. پس نام راویان قصه و پریده*ها را باید لاك سفید گرفت. فارغ از نام آنها كه چشمانشان سقوط را به خاطر سپرده، متن ماجرا را پیگیر باشید؛ خودكشی در برج میلاد.
نماد تازه تهران به شهر، حقیرانه نگاه می*كند. باید آن بالا باشی تا جایگاه خودت در دنیا را خوب درك كنی؛ جایی كه سرفرازترین ساختمان*ها مكعبی كوچك بیش نیستند و خودروها قوطی كبریت. آدم تنها می*تواند خود را در محدوده حشرات فرض كند. بعد آن بالا ریه*ها اكسیژن باكره را با اشتیاق به كام می*كشند. وقتی كه مغز فعال شود، حقارت را ببینی و خاطرات تلخ مرور شوند، هر اتفاقی ممكن است؛ حتی سقوط!

اولین سقوط
از نوستالژی «برج آزادی» كه بگذریم، جایی در تهران نیست كه «برج میلاد» خود را به چشم*ها تحمیل نكند. غول بتونی شهر، گرچه ظاهری ساده دارد، اما ارتفاع منحصر به فردش خیلی*ها را به سوی آسمان می*خواند.
سال*های ابتدایی اوج گرفتن برج میلاد بود كه عده*ای هوس پرسه در ارتفاع كردند. خبر ساخت یكی از مرتفع*ترین برج*های جهان در تهران، خیلی*ها را شگفت*زده كرده بود. آن روزها مسوولان برج هنوز تجربه رویارویی با حواشی یك بازدید را نداشتند. غافل از اینكه حضور بر فراز یكی از بلندترین برج*های جهان، برای بعضی*ها وسوسه*انگیز است؛ فرصتی برای مرگی خاص!
«آنها یك گروه دانشجو بودند. خبر آغاز به كار پروژه برج میلاد، هیاهوی فراوانی در جامعه ایجاد كرده بود. وقتی كه اوج*گیری برج آغاز شد، خیلی*ها تقاضای بازدید از برج و مراحل ساخت را كردند. تا پیش از آن فاجعه، مسوولان برج سختگیری چندانی برای بازدید از برج انجام نمی*دادند. روزی یك گروه دانشجوی معماری برای بازدید از برج میلاد به آنجا آمدند. آن روزها هنوز كلاهك بالای برج نصب نشده بود. من به همراه چند كارگر دیگر مشغول كار در بالاترین ارتفاع آن موقع بودیم كه گروه دانشجو با استاد و همراهانشان به آنجا رسیدند. تمام توجه گروه به فضای برج بود كه ناگهان صدای جیغ و فریاد بلند شد.»
دختری خود را از بلندترین ارتفاع ممكن در تهران به پایین پرت كرده بود. این آغاز پروژه خودكشی در برج میلاد بود. كارگر شاهد ماجرا، خودكشی را توصیف می*كند: «ناگهان از گروه جدا شد. آن موقع هنوز میان*طبقه*ها، ساخته نشده بود و با چند قدم می*شد خود را به لبه ساختمان رساند. دختر دانشجو از گروه فاصله گرفت و با سرعت به سمت لبه دوید. همه شوكه شده بودند، كسی باورش نمی*شد او قصد خودكشی دارد. او به نرده*ها رسید، پاهایش را از روی نرده*ها عبور داد و پرید...»
دختر دانشجو سقوط كرد. او ارتفاع بیش از 250 متر را در آسمان طی كرد و به زمین رسید. برخورد به زمین مثل بمب تركید خبرش در گوش شهر.
«این اتفاق تا مدتی كار را تحت تاثیر قرار داد. همه جا صحبت از خودكشی دختر دانشجو در برج میلاد بود. آنهایی كه شاهد صحنه سقوط بودند و بعد هم جسد را دیدند، تا چند وقت توان كار نداشتند.»
خودكشی از بالای برج منحصر به فرد تهران، خبری نبود كه روزنامه*ها به سادگی از كنارش بگذرند. آن روزها هنوز حساسیت خبری درباره اتفاقات برج میلاد به رسانه*ها تفهیم نشده بود. گرچه این برج نمایی تازه به شهر داده بود اما هنوز كسی چندان این موضوع را جدی نمی*گرفت كه قرار است برج میلاد نماد تهران باشد. پس بی*توجه به خدشه*ای كه خودكشی به ماهیت برج وارد می*كرد، چند روزنامه خبر را انعكاس دادند. آنچه آن روزها علت خودكشی دختر دانشجو عنوان شد، افسردگی شدید و رگه*های به*جامانده از شكستی عاطفی بود. حداقل همكلاسی*هایش شكست اورا به خاطر داشتند.
ورود ممنوع
مامور چشم از تو بر نمی*دارد. سایه به سایه*ات حركت می*كند تا مبادا فاجعه. حالا همه می*دانند در ارتفاع 435 متری، باید آدم*ها را جدی گرفت. كافیست اندكی از گروه بازدیدكننده فاصله بگیرید، آن وقت مامور با لحنی جدی به حرف می*آید:* «لطفا از گروه فاصله نگیرید. ما خاطره خوشی از این كار نداریم.»
روزشمار برج میلاد باید روز دوم مهرماه سال 86 به صفر برسد. حتی وقفه*ای كوتاه در اتمام پروژه، باعث دردسر است. آنجا همه خوب می*دانند كه هر خودكشی، سكته*ایست در قلب پروژه. این است كه دیگر بازدید از بلندترین برج خاورمیانه ممكن نیست. در واقع غیر از خبرنگاران، آن هم با پشت سر گذاشتن مراحل مختلف، فرصت بازدید گروهی برای علاقه*مندان ایجاد نمی*شود. كسی چه می*داند، شاید میان علاقه*مندان، كسی هم علاقه به مرگ داشته باشد!
«هر ماه بیش از هزار نفر به شكل فردی و گروهی تقاضای بازدید از برج میلاد را دارند. به دلایل مختلف فعلاً امكان این كار فراهم نیست. گرچه از شركت*های مرتبط با كار ساخت و ساز، دانشگاه*ها و... هر روز تماس داریم اما قرار است اجازه بازدید تنها پس از اتمام پروژه صادر شود.»
این حرف*های مدیر روابط عمومی برج است كه یكی از كارهای روزمره*اش پاسخ رد دادن به تماس*های پی در پی بابت بازدید از برج میلاد است. لحظه*ای نیست كه صدای تلفن بلند نشود و آن طرف كسی در جست*وجوی یافتن راهی برای رساندن یك گروه به نقطه اوج برج نباشد. پاسخ اما تنها این است: «ما اجازه این كار را نداریم. اگر خیلی اصرار دارید، از آقای قالیباف نامه بگیرید تا در خدمتتان باشیم.»
به این ترتیب مسوولان برج میلاد هر مسوولیتی را به شهردار تهران می*سپارند. شهردار هم خوب می*داند پذیرفتن مسوولیت چه عواقبی دارد. پس در آرزوی تماشای حقارت تهران بر فراز برج میلاد، بمانید تا صفر روزشمار.
«حالا دیگر می*دانیم حضور هر گروه یا شخصی در برج میلاد، می*تواند مساله*ساز باشد. ما فكر همه جا را كرده*ایم. با ساخت میان*طبقه*ها، دیگر كسی نمی*تواند به سادگی خود را به لبه ساختمان برساند. ما تمام درهای ورودی به محوطه برج در راه*پله*ها را هم قفل كرده*ایم. علاوه بر این، درها مامور هم دارند. با این وجود باز هم در صدور مجوز بازدید سختگیری می*كنیم تا خدایی نكرده فاجعه تازه*ای اتفاق نیفتد. شاید خیلی*ها در این ارتفاع به خودكشی فكر كنند.»
این حرف*های یكی از كاركنان برج میلاد است. آنجا هر بازدیدكننده*ای مشكوك به خودكشی است، حتی اگر همواره لبخند بر لب داشته باشد!
خودكشی استاد
غروب یكی از روزهای سال 83، مردی متشخص وارد محوطه برج میلاد شد. چهره او برای خیلی*ها* آشنا بود. بازنشسته نیروی انتظامی و استاد زبان دانشگاه، احترام شاگردان سابق را برانگیخت. بازدید از برج میلاد ممكن نبود اما نه برای استاد، بی مجوز.
«بچه*های پایین برج او را معرفی كردند و مجوز صادر شد. او خیلی دوست داشت سری به برج میلاد بزند و علاوه بر مراحل ساخت، تهران را از ارتفاعی بی*نظیر ببیند. امكان نداشت سختگیری*های رایج، درباره او هم اعمال شود. استاد دانشگاه به همراه من راه افتاد تا از برج بازدید كند. همه چیز عادی بود. او جلو راه می*رفت و من پشت سرش بودم. وقتی به طبقه*های بالا رسیدیم او ناگهان شروع كرد به دویدن. فهمیدم چه قصدی دارد و به سرعت دویدم تا به او برسم. آن وقت*ها هنوز، در محل ورود به محوطه برج نصب نشده بود. در واقع تنها استوانه عظیم بتونی را ساخته بودند و حتی محوطه هم درست نشده بود. یعنی اگر به محل نصب در می*رسیدی، می*توانستی خود را به پایین پرت كنی. درست پشت سر استاد بودم كه او به محل سقوط رسید. وقتی پرید من كتش را گرفتم اما او دست*هایش را از كت آزاد كرد و رفت.»
...و استاد رفت به سوی مرگ. این دومین خودكشی ثبت شده در پروژه برج میلاد بود. اگر شاهدان ماجرا از خودكشی اولی - سقوط دختر دانشجو - با اكراه حرف می*زنند، لحظه برخورد به زمین استاد اتفاقی است كه توصیفش شاید خیلی*ها را حتی از سقوط هم منصرف كند.
«بدنش كاملاً متلاشی شد. خون و تكه*های بدن به دیوار پایین برج چسبیده بود. برای تمیز كردن محل از آب فشار قوی استفاده كردند. بدتر از همه وضعیت كارگری بود كه ناچار شد با دست آثار به*جامانده روی دیوار را پاك كند.»
دومین خودكشی در برج میلاد بازتاب گسترده*ای نداشت. تجربه مسوولان برج بیشتر شده بود و البته رسانه*ها هم می*دانستند این خبر را نباید انعكاس بدهند. با این حال برج میلاد در شهر انگشت*نماست. پس بیهوده است امیدواری به بسته ماندن دهان*ها و گوش*ها. مرگ استاد در همین مسیر تا آستانه اكران هم پیش رفت: «یك كارگردان می*خواست از جریان خودكشی استاد دانشگاه در برج میلاد فیلم بسازد. او دنبال دستخط استاد می*گشت. آخر او پیش از بالا رفتن از برج، دفترچه*ای كه در آن چیزهایی نوشته بود را به یكی از شاگردان قدیمش داد. شاگرد سابق او هم در برج میلاد كار می*كرد.»
آن كارگردان هنوز هم پیگیر ماجرای خودكشی استاد است و البته آن نوشته*ها كه می*توانند در حكم فیلمنامه باشند. شاگردها خوب می*دانند كه استاد می*خواست نوشته*هایش خوانده شود. اما نهایت آن سقوط به خبری كوتاه ختم شد.آخر او از برج میلاد پایین پرید، جایی كه قرار است نماد تهران باشد.
آنها كه به میلاد فكر می *كنند
«ظاهر غیرقابل تحمل جسد پس از سقوط از برج میلاد اصلا معصومانه نیست، قبول. اما این تنها ظاهر قضیه است. خوب كه فكر كنی، می*بینی سقوط ازچهارمین برج بلند دنیا خیلی كلاس دارد.»
این حرف*های پسری 24 ساله است؛ یكی از ساكنان اغلب افسرده تهران كه گاهی به خودكشی فكر می*كند. بیهوده نیست كه مسوولان برج میلاد به همه شك دارند. یك لحظه برای اجرای پروژه سقوط كافیست. برج میلاد به عنوان نمادی از شهر كه از هر نقطه*ای به چشم می*آید، شاید خیلی*ها را وسوسه كند. خدا را شكر كه راهیابی به ارتفاع 435 متری برای همه ممكن نیست وگرنه خیلی*ها در این شهر دنبال شهرت می*گردند، حتی به لطف مرگ!
Comment