Vatan-e- Nasle Dovom Kojast?

Collapse
X
 
  • Time
  • Show
Clear All
new posts
  • jjbb
    Senior Member
    • Nov 2005
    • 8813

    #1

    Vatan-e- Nasle Dovom Kojast?

    وطن نسل دوم مهاجران ايرانى كجاست�
    راستش را بخواهيد من وطن ندارم. چون كه نه ايران توانست وطن ما باشد و آلمان هم كه تا حالا احساس وطن را به ما نداده. بخاطر اين من وطني ندارم». (كيوان، ۲۵ ساله)
    «من فكر مي*كنم كه وطن جايي هست كه آدم ريشه*اش را آنجا دارد. يعني آدم حتما نبايد آنجا به دنيا آمده باشد، ولي آدم بايد احساس بكند كه ريشه*اش مال آنجاست. يعني وطن جايي هست كه آدم خودش را متعلق به آنجا بداند». (انوشه، ۲۷ ساله)

    «به نظر من وطن جايي*ست كه آدم به دنيا آمده. چون قلب آدم از آنجا مي*آيد». (هوتن، ۲۰ ساله)

    «وطن براى من واقعا ايران هست، جايي كه به دنيا آمدم». (آزاده ۲۵ ساله)

    «من فكر مي*كنم وطن مفهومش اين است كه آدم آن جايي كه هست خوشبخت باشد، فرق نمي*كند كجا. مهم اين است كه آدم در آنجايي كه هست خوشبخت باشد و حس خوبي داشته باشد». (شيرين، ۲۳ ساله)*

    چشمانش خيس از اشك است. هق*هق نمى*كند اما صورتش گواه همه چيز است. هميشه همينطور بوده؛ هم وقتى كه در فرودگاه كلن منتظر نوبت پرواز تهران است و هم زمانى كه در مهرآباد در صف پرواز كلن ايستاده. اين ديگر چه حسى است؟ به راستى او دلتنگ كجاست؟

    سورمه ۲۴ ساله در آلمان به دنيا آمده اما هربار كه از ايران برمى*گردد تا مدتها دلتنگ آنجاست. در ايران هم مدام به آلمان فكر مى*كند. او هم حس هموطنى با ايرانيان دارد و هم با آلمانيها احساس نزديكى مى*كند: «ايران مي*روم گهگاه و وقت*هايي كه ايران هستم واقعا با مردم احساس هموطني مي*كنم و آلمان هم وطن من هست، اينجا بزرگ شدم، اينجا دوستانم هستند، آشنايانم هستند».

    على طايفى مسئول بخش ايران «انجمن جامعه*شناسان بدون مرز»، اين حالت را يك دوران گذار مى*داند به اين معنى كه نسل اول ايرانيان مهاجر به شدت به دنبال حفظ هويت فرهنگى خود هستند در حاليكه نسل دومى كه در دامن آنها به دنيا آمده*اند از يك طرف از سوى خانواده به سمت فرهنگ سرزمين مادرى كشيده مى*شوند، از سوى ديگر جامعه ميزبان كه در آن بزرگ شده، تحصيل كرده و دوست يا همسر پيدا كرده*اند از آنها مى*خواهد كه فرهنگ و سبك زندگى اين جامعه را بپذيرند. به همين دليل نسل دوم مهاجر دستخوش بحرانى است كه جفرى الكساندر جامعه*شناس آمريكايى از آن به عنوان «شوك فرهنگى» ياد مى*كند.

    "پيروز" كه از يك سالگى در آلمان بوده، بعد از ۲۲ سال زندگى در جامعه ميزبان هنوز نتوانسته براى اين سؤال كه وطنش يا به قول آلمانيها «هايماتش» كجاست پاسخى پيدا كند: «والا راستش را بگويم من هنوز جواب اين سوال را صددرصد پيدا نكرده*ام ولي خودم روي آن خيلي فكر كردم و اين سوالي*ست كه براي خودم خيلي معني دارد، و نتيجه*اي كه تا حالا به*دستم رسيده، اين است كه در واقع براي من اينكه آلمان وطن باشد يا ايران، هيچكدامش در واقع صددرصد heimat حساب نمي*شود، و به اين نتيجه رسيدم كه اصلا احساسي ندارم كه heimat داشته باشم».

    پيروز وقتى در اين فكر فرو مي*رود كه آلمان را به عنوان وطن بپذيرد يا ايران را، هيچ*كدام احساس رضايتمندى به او نمى*دهد و حس مى*كند كه اصلن وطن ندارد.

    طايفى: «يك تعريف سنتى از وطن وجود دارد كه اين تعريف امروزه دستخوش چالشهاى جدى از نظر مفهومى شده است. در اين تعريف سنتى، وطن مبتنى بر خاك و خون تعريف مى*شود حتا در بسيارى از قوانين اساسى از جمله در امريكا هم مبناى تعريف وطن اين است كه افراد از نظر خويشاوندى و محل تولد به كدام جغرافيا و فرهنگى وابسته هستند در واقع مى*توان گفت يك تاريخ و جغرافيا پشت اين تعريف از وطن نهفته است».

    على طايفى، جامعه*شناس مقيم سوئد در ادامه سخنانش به اين نكته اشاره مى*كند كه در دو دهه اخير و به دنبال افزايش روند مهاجرت، تعريف وطن نيز تغيير كرده. وى به مفاهيمى چون دو وطنه و چند وطنه بودن اشاره مى*كند، بدان معنا كه ايرانى مهاجر نسل دوم مى*تواند وطن ذهنيش ايران باشد، وطن دومش كشور محل اقامتش و وطن سومش هم تمامى كشورهاى عضو اتحاديه اروپا كه او مى*تواند بدون گذرنامه و ويزا به آنها سفر كند و يا حتا در آنجا اقامت گزيند.

    طايفى همچنين معتقد است كه فرايند جهانى*سازى عليرغم اينكه در پى يكپارچگى است ولى به طور ناخواسته فرديت*هاى مستقل از هم را شكل مى*دهد و شكل*گيرى يا تمايل به شكل*گيرى اين فرديت است كه باعث مى*شود فرد در جمع حل نشود و بخواهد به صورت هويتى جدا و منفك از جمع باقى بماند: «نسل دوم مهاجر ايرانى كه در اينجا زندگى ميكند از يك طرف دستخوش يك بحران هست به اين معنا كه در كشمكش بين فرهنگ مادرى و پدرى با فرهنگ جامعه ميزبان كمى درگير است ولى اين فرد اگر در مسير اين فرديت سازيها قرار بگيرد خواهى نخواهى نه لزومن به فرهنگ جمعى كه در جامعه ميزبان هست اقتدا و تبعيت مى*كند و نه لزومن به آنچه كه در فرهنگ پدرى و مادرى است، بلكه فقط آن چيزى را معيار قرار مى*دهد كه خودش از حقوق فرديش و از سبك زندگيش استنباط مي*كند و آنچه را كه به عنوان آرمانش در ذهنيت خودش شكل گرفته».

    آقاي طايفى، شرايط كشور ميزبان را براى برون*رفت از اين بحران بسيار مهم مى*داند. به اعتقاد او نسل دوم مهاجران در كشورهايى كه سياست چند فرهنگى را پيش گرفته*اند كمتر دچار اين بحران شده*اند: «سياستهاى چند فرهنگى كه در برخى كشورهاى اروپايى پيش گرفته شده، كمك بسيارى مي*كند تا اين افراد به تعبير شما از ناهنجارى و به تعبير من از بحران*هاى رفتارى و فرهنگى خارج شوند. اين افراد مى*توانند هويت فردى خود را مستقل از هويتهاى جمعى*شان تعريف كنند. كشورهاى اروپايى كه اين سياستهاى چند فرهنگى را پيش نگرفته*اند و بيشتر دنبال همانند سازى افراد هستند و مي*گويند مهاجران حتمن بايد عين ما بشوند و رفتار و فرهنگ ما را عينن بپذيرند، اينها با مشكلات جدى روبرو هستند و نسل دوم مهاجران كه در اين كشورها زندگى مى*كنند نيز بيشتر دچار اين شوك فرهنگى مى*شوند».

    خانواده به اعتقاد طايفى فاكتور مهم ديگرى براى رهايى از اين احساس بى*وطنى است. نوع رفتار و كنش و واكنشهاى پدر و مادر و نيز ميزان پايبندى يا عدم پايبندى آنان به فرهنگ مادرى، در عبور از بحران فرهنگى نسل دوم مهاجران بسيار تعيين كننده است.

    آزاده ۲۵ ساله كه از ۴ سالگى به آلمان آمده به خاطر نوع تربيتش، خود را كاملن ايرانى مى*داند: «بخاطر اينكه حتا در آلمان با پدر و مادرم زبان فارسي را توي خانه صحبت مي*كنيم و رسم*هاي ايراني را به من ياد دادند و جوري كه من را بزرگ كرده*اند، بخاطر همه**ي اين چيزها خودم را ايراني مي*دانم و بخاطر همين هم وطنم ايران است».

    شيرين از ۶ سالگى به آلمان آمده و الان ۲۳ سال دارد. او وطن اصلى*اش را آلمان مى*داند و اصلن نمى*تواند به زندگى در ايران فكر كند. هربار كه به ايران مى*رود، خوب مى*داند كه ميهمان است و موقت و چه بسا كه براى بازگشتن لحظه*شمارى كند: « من ايران كه بودم خيلى لذت بردم، فاميلم آنجا بود، خوشحال شدم، ولي هميشه براي من مثل يك تفريح است. يعني مي*دانستم من يكماه آنجا هستم و برمي*گردم و من بهيچوجه نمي*توانم آنجا زندگي كنم يا اصلا آرزويش را ندارم كه آنجا زندگي كنم».

    اين دوران گذار اما براى نسل سوم مهاجران شايد پايان پذيرد. اين نسل هرچند با موى سياه و پوست تيره پا به دنياى بلوند غرب مى*گذارد اما شايد *بداند وطنش كجاست. براى اين نسل، وطن مى*تواند تمام دنيا باشد
Working...