شهوت در ادبيات كهن ايران
جنسيت و تمايلات جنسي را در شخص نگاهي اجمالي انداختيم. همچنانكه در قلمرو فرد هستيم، اكنون ببينيم اين غريزه*ي طبيعي انساني چگونه بيان ادبي يافته است.
اروس و امور اروتيك در نظم و نثر فارسي چه*گونه رخ نموده است؟ پرسش اصلي اين بخش سلسله برنامه*ي «جنسيت و جامعه».

نخست نگاهي بيندازيم به بازتاب شهوت در ادبيات كهن ايران.
گرچه گرايش به همجنس نيز در ادب پارسي بيان شده، مخاطب غالب عشق، زن بوده و زن است كه مركز بيشتر نگاه*هاي اروتيك ادبا را به*خود گرفته. زن را از موضوع سكس به*سادگي نمي*توان جدا كرد.
نگاه به زن در ايران امروز چه خاستگاه*هايي دارد؟ به عبارتي آبشخورهاي اصلي فكري اين ديد كجاست؟ در نوع نگرش كلي به زن، آنچنانكه در بستر عرف نقش بسته، از سهم متون مهم فرهنگساز نمي*توان چشم*پوشي كرد. جامعه*شناسان ادبيات و دين را از پايه*هاي انديشه*ي يك جامعه مي*شناسند و معتقدند اين دو، بنياد اخلاق، رفتار و در مجموع، روش زندگي يك اجتماع را شكل مي*دهند و يا آينه*ي شمايل عمومي يك مردم*اند.
بر اين اساس بر زن در متون كهن ادبيات فارسي و قرآن، متن مكتوب آيين اكثريت و دين رسمي كنوني ايران نظري اجمالي اندازيم.
ماه*منير رحيمي هستم و نخست از دكتر محمد موسوي كاظمي، استاد اسلام*شناسي دانشگاه مريلند مي*خواهم از زن و اسلام براي ما بگويد:
دكتر محمد موسوي كاظمي: «شما مي*دانيد كه پيغمبر گفته است من از دنياي شما اگر سه چيز را دوست داشته باشم يكي زن است. الطيبات كه در دنيا وجود دارد، بعد از نماز، زن و عطر است؛ بوي خوش.
دكتر موسوي مي*افزايد ابراز علاقه*ي شخصي پيامبر اسلام به زن، اما سواي جايگاه حقوقي زن براساس قرآن است. وي اضافه مي*كند:

«همه*ي اين*ها برمي*گردد به اينكه زن در عين*حال، در اجتماع چه جايگاهي شما مي*خواهيد داشته باشد. اين جايگاهش از نظر حقوقي در اسلام تعيين شده و متأسفانه آنطور كه در قرآن اولش آمد، در احاديث طور ديگري تفسير شد و تدريجاً از نظر اجتماعي محدود و محدودتر شد».
آقاي كاظمي موسوي مي*گويد ولي به*رغم دشواريهاي عرفي و محدوديتهاي شرعي، كوشش خود زن در تاريخ جامعه*ي اسلامي ما هم چندان بي*نتيجه نماند.
«زناني كه مجتهد شده*اند داريم از دوره*ي صفويه به اينطرف. زنان صوفي كه كتاب داريم از رابعه عدويه شروع مي*شود، مي*رسد به زنان ديگر. طبق آنچه ما داريم در اسلام خديجه اولين كسي بوده كه اسلام را قبول كرد. نه تنها قبول كرد، كه حمايت صددرصد كرد با تمام اموالش و تمام وجودش. و اولين كسي بود كه به خود پيغمبر هم گفت شما پذيرفتني هستيد. دختر امام حسين اسمش سكينه بوده و يكي از مفاخر ادبي زمان بوده و ايشان وقتي با پسر امام حسن ازدواج كرد، جدا شد، در ازدواج دومش خودش حق طلاق براي خودشان قائل شدند و خودش گفت كه من محل اقامت خودم را تعيين مي*كنم. ايشان كسي بوده كه شعراي زمان به منزلشان مي*رفتند. سكينه بنت حسين».
شب زفاف در زمان قديم - اثر استاد حسن اسماعيل*زاده
محمد موسوي براي تأكيد بر حضور انكارناپذير زن، حتا در جامعه*اي در سيطره و حكومت مردان، از نمادين بودن زن در يكي از پايه*اي*ترين متون ادبي پارسي زبان نيز ياد مي*كند:
«شما در شعر فردوسي مي*بينيد كه: شبي در برت گر بياسودمي/ سر فخر بر آسمان سودمي. در واقع بر آسمان وقتي كه افتخار مي*برد، زن را به آسمان مي*برد و ما مي*دانيم كه فردوسي وقتي به زن مي*رسد، هميشه بسيار با ادب و نزاكت خاصي صحبت مي*كند».
اما دكتر موسوي بي*درنگ رويهي ديگر ذهنيت يك اديب مرد در آن جامعه را هم يادآور مي*شود:
«با آنكه بعضي اشعاري هست، و بعضي*هايش منسوب به فردوسي*ست، كه عليه زن است و تا حدي به زن مي*تازد: زن و اژدها هر دو در خاك به/ جهان زين دو ناپاك پاك به. اما خب بيشتر اشعار فردوسي طوري*ست كه خيلي با ظرافت و زيبايي از زن ياد مي*كند؛ از نمادين بودن زن در جامعه. در شاهنامه زن نماد شرم است، سمبل وحدت خانواده، نماد زيبايي و ظرافت. در قرآن نماد آرامش است؛ سكينه».
محمد موسوي كاظمي از زيربناي ديني فرهنگ ايران، يعني اسلام، شروع و ما را وارد قلمرو ادبيات فارسي كرد؛ بازتاب نگرش مرد در متون ادبي ديگر. همين موضوع را در همان دانشگاه مريلند با دكتر احمد كريمي حكاك، رئيس مركز مطالعات فارسي هم در ميان مي*گذارم:
دكتر احمد كريمي حكاك: «زن در ادب فارسي بيشتر حالت معشوق يا ابژه*ي عشق و كشش مردانه را دارد. چهره*ي زن را بهراحتي مي*شود ديد، گيرم در بعضي جاها نتيجه*ي تصور و تخيل شاعر است و در بعضي جاها حضور قاطع و مسلمي دارد، مثلاً در شاهنامه يا زنان ويس و رامين يا زنان منظومه*هاي عاشقانه*ي نظامي. در غزل عاشقانه حالت وسوسه*گر و فريب*دهنده*ي مرد را بهخودش مي*گيرد و در غزل عرفاني صورتي مي*شود زميني از جمال آسماني كه خودش قابل دسترس نيست».

آمدن خسرو و شيرين به ديدن فرهاد - اثر استاد حسن اسماعيل*زاده
سواي توجه يا ابراز تمايل ادباي قديم ايراني كه نزديك به*همه*شان از جنس مرد بودند، آيا در ادبيات فارسي جايي هست كه زن ستايش شود. استاد كريمي حكاك در پاسخ به اين پرسش مي*گويد، دست*كم در ادب دوران پيشامدرن ما علي*العموم از زن به*عنوان موجودي ستودني ياد نشده:
«ستوده*شدن در حقيقت مي*شود گفت به وظيفه*ي خاص زن بستگي دارد. مادر ستوده مي*شود، پيرزن مورد ستم در نظامي ستوده مي*شود، ولي زن به*صورت مطلق نمي*شود گفت موجودي ستودني*ست، بلكه چهره*هاي خاصي از زن هست كه ستوده مي*شود. تا زمانيكه مي*رسيم به دوران مدرن و شاعران تجددگرا كوشش مي*كنند چهره*ي زن را از شكل نمادين* ظهورش در غزل و قصيده*ي فارسي به*دربياورند، كه در حقيقت اجزاي منفرد بدن معشوق، چشم و ابرو و لب و گيسو و اينها موضوع نظاره و خيره*شدن شاعر در چهره*ي زن بود، و به*عنوان يك بخشي از بدنه*ي جامعه ببينند.
در شاعراني مثل عشقي، ايرج، لاهوتي و ديگر شاعران اوايل قرن بيستم ايران ما اين چهره*ي زن را به*عنوان نيمي از پيكره*ي يك جامعه مي*بينيم و در آنجاست كه براي اولين*بار زن به صحنه مي*آيد، ولي باز آن هم خارج از نام*گذاري و رده*بندي اجتماعي مشخصي نيست. يعني زن جوان بايد تحصيل بياموزد و آن توجهي را كه زيبايي ظاهري او در شاعران گذشته برمي*انگيخته پشت سر بگذارد و به*عنوان يك محصل علم، كسي كه مي*تواند علم كسب بكند، براي اينكه بعداً در فرزندان خودش اين علم را به جاي بگذارد به صحنه مي*آيد. و آن چهره ستوده مي*شود كه اگر علم بياموزد، مادر ارزنده*اي مي*شود و به قول لاهوتي: مثل اقبال وطن/ از تو شود زر عيار».
و بعد به شهوتي برمي*خوريم كه خود را عاشقانه، اما از راه توصيف شاعرانه*ي تن معشوق بيان مي*كند. استاد احمد كريمي حكاك، زن چه اندازه تم يا دستمايه*ي ادباي كهن ما بوده و آيا بر اين ادبيات سيطره*اي داشته؟
«سيطره* كه خب ندارد، ولي دستمايه*ي ادبيات هست. يعني دست*كم در تخيل شاعران كه بيشترشان از جنس نرينه بودند، تصوري از زن وجود داشته كه صورت بيان به*خودش گرفته در ادبيات فارسي و مي*شود گفت به يك شكلي، بسته به اينكه ايدئولوژي آن ادبيات خودش چه بوده، يا يك چهره*ي مقدس شريف مادرانه ازش ترسيم شده يا با يك چهره*ي شهواني وسوسه*گر و عامل گمراه*كردن مرد جلوه كرده. ولي طيف گسترده*اي را دربرمي*گيرد كه بايد اثر به اثر، دوران به دوران و مقال به مقال پي*گرفت كه در بيان هر شاعر يا نويسنده*اي و در هر اثري چه صورت بياني مشخصي به*خودش مي*گيرد».
با همه اين تفاسير و در يك معدل كلي، دكتر كريمي بر اين باور است كه زن به*صرف موضوع سكس يا رابطه*ي جنسي كمتر در ادبيات كهن ما به*چشم مي*خورد:
«خيلي كم. يعني زن به*عنوان يك موجود خب هست در ادب فارسي، ولي مفاهيم ديگري كه گفتيد سكس و جنسيت، اينها مفاهيم متفاوتي هستند».
وارد تصوير ميل جنسي در داستان*هاي فارسي مي*شويم. از جمله كساني كه تمركز اصلي مطالعاتش ادبيات داستاني فارسي بوده و هست، دكتر حسن ذولفقاري*ست؛ پژوهشگر فرهنگ عامه در حوزه*ي ادبيات داستاني و استاد دانشگاه تربيت مدرس تهران. وي علاوه بر انتشار ۲۵ جلد كتاب در زمينه*هاي يادشده از بانيان دايرة*المعارف ادبيات داستاني فارسي*ست. وي بر اين باور است كه عشق در ادبيات ما، سواي ابراز تمايل به معناي صرف كشش جنسي*ست.
ليلي و مجنون - اثر استاد حسن اسماعيل*زاده
دكتر حسن ذولفقاري: «عشقي كه در اين نوع غزلها و در اين نوع ادبيات مطرح بوده متفاوت است با عشقي كه ما از سكس تعبير مي*كنيم».
تفاوتش چه هست آقاي دكتر ذوالفقاري؟
«تفاوتش اين است كه اگر هم زميني هست از نوع بسيار عفيفي است».
دكتر ذوالفقاري، پس اين*همه كه در ادبيات ما از فراق و هجران و دوري يار گله و شكايت*هاي سوزاني شده و در آرزو و حسرت "وصل" آن*همه نوشته و سروده شده، تصوير و توصيفي از وصل به معناي باهم*بودن جسماني و بيان آشكار ميل جنسي به تن يار را نمي*بينيم؟
«كم ما داريم. حتي صحنه*هايي كه شاعران از زفاف عاشق و معشوق مي*گويند، خيلي پيچيده و عفيف* است. حتا نظامي عفيف صحبت مي*كند. اصلاً ما يك بخش*هايي در ادبيات داريم كه وصف اندام معشوق است كه به آن مي*گوييم "سراپا نامه". كه به*طور مستقل يا درون يك منظومه كه سرتاپاي معشوق را وصف مي*كند. منتها وقتي به اندام جنسي مي*رسد، بسيار عفيف و خيلي گذرا و خيلي زيبا البته.
باز بين صحبت*هاي شما اين سؤال برايم پيش آمد كه به*هرحال آيا اين امر در ادبيات فارسي طبيعي محسوب مي*شود يا نمي*شود؟ آيا اين پديده*ي منحوسي*ست، بايد دور ريخته شود، يا به*عنوان يك امر طبيعي انساني*- بشري به آن پرداخته شده؟
«حتماً اينطوريست. ببينيد، اگر اينطوري نبود كه چنين داستان*هايي شكل نمي*گرفت. اين مسائل هست، در كنارش آن نوع مبارزات هم هست. اصلاً من برايتان نمونه*ي واضح بياورم. داستان خسرو و شيرين نظامي. تمام كوشش نظامي اين است كه از چهره*ي عفيف شيرين را نشان بدهد؛ اصلاً محور آنجا شيرين است بيشتر. خسرو يك آدم عياشي*ست كه مي*خواهد از شيرين كام بگيرد، همين. اما شيرين نه. شيرين يك زن عاشقي*ست كه تن به اين خواسته*ي خسرو نمي*دهد و اصلاً گره داستان همين است و از او مي*خواهد كه اول او را به ازدواج خود دربياورد.
در يك جايي خسرو، ناشناخته، يك خانمي را مي*بيند كه در چشمه دارد آبتني مي*كند كه او در واقع شيرين است. همانجا هم چشم خود را مي*گيرد و مي*رود و اين را دور از جوانمردي مي*داند. يعني نيمه*عريان بدن شيرين را حاضر نيست ببيند. اين*ها در واقع بيان يك مسأله است؛ درست است كه در طبيعت انسان يك غريزه*اي به*نام شهوت وجود دارد، اما اين بايد در يك مجرايي قرار بگيرد؛ در يك عشق پاك و حقيقي».
جنسيت و تمايلات جنسي را در شخص نگاهي اجمالي انداختيم. همچنانكه در قلمرو فرد هستيم، اكنون ببينيم اين غريزه*ي طبيعي انساني چگونه بيان ادبي يافته است.
اروس و امور اروتيك در نظم و نثر فارسي چه*گونه رخ نموده است؟ پرسش اصلي اين بخش سلسله برنامه*ي «جنسيت و جامعه».

نخست نگاهي بيندازيم به بازتاب شهوت در ادبيات كهن ايران.
گرچه گرايش به همجنس نيز در ادب پارسي بيان شده، مخاطب غالب عشق، زن بوده و زن است كه مركز بيشتر نگاه*هاي اروتيك ادبا را به*خود گرفته. زن را از موضوع سكس به*سادگي نمي*توان جدا كرد.
نگاه به زن در ايران امروز چه خاستگاه*هايي دارد؟ به عبارتي آبشخورهاي اصلي فكري اين ديد كجاست؟ در نوع نگرش كلي به زن، آنچنانكه در بستر عرف نقش بسته، از سهم متون مهم فرهنگساز نمي*توان چشم*پوشي كرد. جامعه*شناسان ادبيات و دين را از پايه*هاي انديشه*ي يك جامعه مي*شناسند و معتقدند اين دو، بنياد اخلاق، رفتار و در مجموع، روش زندگي يك اجتماع را شكل مي*دهند و يا آينه*ي شمايل عمومي يك مردم*اند.
بر اين اساس بر زن در متون كهن ادبيات فارسي و قرآن، متن مكتوب آيين اكثريت و دين رسمي كنوني ايران نظري اجمالي اندازيم.
ماه*منير رحيمي هستم و نخست از دكتر محمد موسوي كاظمي، استاد اسلام*شناسي دانشگاه مريلند مي*خواهم از زن و اسلام براي ما بگويد:
دكتر محمد موسوي كاظمي: «شما مي*دانيد كه پيغمبر گفته است من از دنياي شما اگر سه چيز را دوست داشته باشم يكي زن است. الطيبات كه در دنيا وجود دارد، بعد از نماز، زن و عطر است؛ بوي خوش.
دكتر موسوي مي*افزايد ابراز علاقه*ي شخصي پيامبر اسلام به زن، اما سواي جايگاه حقوقي زن براساس قرآن است. وي اضافه مي*كند:

«همه*ي اين*ها برمي*گردد به اينكه زن در عين*حال، در اجتماع چه جايگاهي شما مي*خواهيد داشته باشد. اين جايگاهش از نظر حقوقي در اسلام تعيين شده و متأسفانه آنطور كه در قرآن اولش آمد، در احاديث طور ديگري تفسير شد و تدريجاً از نظر اجتماعي محدود و محدودتر شد».
آقاي كاظمي موسوي مي*گويد ولي به*رغم دشواريهاي عرفي و محدوديتهاي شرعي، كوشش خود زن در تاريخ جامعه*ي اسلامي ما هم چندان بي*نتيجه نماند.
«زناني كه مجتهد شده*اند داريم از دوره*ي صفويه به اينطرف. زنان صوفي كه كتاب داريم از رابعه عدويه شروع مي*شود، مي*رسد به زنان ديگر. طبق آنچه ما داريم در اسلام خديجه اولين كسي بوده كه اسلام را قبول كرد. نه تنها قبول كرد، كه حمايت صددرصد كرد با تمام اموالش و تمام وجودش. و اولين كسي بود كه به خود پيغمبر هم گفت شما پذيرفتني هستيد. دختر امام حسين اسمش سكينه بوده و يكي از مفاخر ادبي زمان بوده و ايشان وقتي با پسر امام حسن ازدواج كرد، جدا شد، در ازدواج دومش خودش حق طلاق براي خودشان قائل شدند و خودش گفت كه من محل اقامت خودم را تعيين مي*كنم. ايشان كسي بوده كه شعراي زمان به منزلشان مي*رفتند. سكينه بنت حسين».
شب زفاف در زمان قديم - اثر استاد حسن اسماعيل*زاده
محمد موسوي براي تأكيد بر حضور انكارناپذير زن، حتا در جامعه*اي در سيطره و حكومت مردان، از نمادين بودن زن در يكي از پايه*اي*ترين متون ادبي پارسي زبان نيز ياد مي*كند:
«شما در شعر فردوسي مي*بينيد كه: شبي در برت گر بياسودمي/ سر فخر بر آسمان سودمي. در واقع بر آسمان وقتي كه افتخار مي*برد، زن را به آسمان مي*برد و ما مي*دانيم كه فردوسي وقتي به زن مي*رسد، هميشه بسيار با ادب و نزاكت خاصي صحبت مي*كند».
اما دكتر موسوي بي*درنگ رويهي ديگر ذهنيت يك اديب مرد در آن جامعه را هم يادآور مي*شود:
«با آنكه بعضي اشعاري هست، و بعضي*هايش منسوب به فردوسي*ست، كه عليه زن است و تا حدي به زن مي*تازد: زن و اژدها هر دو در خاك به/ جهان زين دو ناپاك پاك به. اما خب بيشتر اشعار فردوسي طوري*ست كه خيلي با ظرافت و زيبايي از زن ياد مي*كند؛ از نمادين بودن زن در جامعه. در شاهنامه زن نماد شرم است، سمبل وحدت خانواده، نماد زيبايي و ظرافت. در قرآن نماد آرامش است؛ سكينه».
محمد موسوي كاظمي از زيربناي ديني فرهنگ ايران، يعني اسلام، شروع و ما را وارد قلمرو ادبيات فارسي كرد؛ بازتاب نگرش مرد در متون ادبي ديگر. همين موضوع را در همان دانشگاه مريلند با دكتر احمد كريمي حكاك، رئيس مركز مطالعات فارسي هم در ميان مي*گذارم:
دكتر احمد كريمي حكاك: «زن در ادب فارسي بيشتر حالت معشوق يا ابژه*ي عشق و كشش مردانه را دارد. چهره*ي زن را بهراحتي مي*شود ديد، گيرم در بعضي جاها نتيجه*ي تصور و تخيل شاعر است و در بعضي جاها حضور قاطع و مسلمي دارد، مثلاً در شاهنامه يا زنان ويس و رامين يا زنان منظومه*هاي عاشقانه*ي نظامي. در غزل عاشقانه حالت وسوسه*گر و فريب*دهنده*ي مرد را بهخودش مي*گيرد و در غزل عرفاني صورتي مي*شود زميني از جمال آسماني كه خودش قابل دسترس نيست».

آمدن خسرو و شيرين به ديدن فرهاد - اثر استاد حسن اسماعيل*زاده
سواي توجه يا ابراز تمايل ادباي قديم ايراني كه نزديك به*همه*شان از جنس مرد بودند، آيا در ادبيات فارسي جايي هست كه زن ستايش شود. استاد كريمي حكاك در پاسخ به اين پرسش مي*گويد، دست*كم در ادب دوران پيشامدرن ما علي*العموم از زن به*عنوان موجودي ستودني ياد نشده:
«ستوده*شدن در حقيقت مي*شود گفت به وظيفه*ي خاص زن بستگي دارد. مادر ستوده مي*شود، پيرزن مورد ستم در نظامي ستوده مي*شود، ولي زن به*صورت مطلق نمي*شود گفت موجودي ستودني*ست، بلكه چهره*هاي خاصي از زن هست كه ستوده مي*شود. تا زمانيكه مي*رسيم به دوران مدرن و شاعران تجددگرا كوشش مي*كنند چهره*ي زن را از شكل نمادين* ظهورش در غزل و قصيده*ي فارسي به*دربياورند، كه در حقيقت اجزاي منفرد بدن معشوق، چشم و ابرو و لب و گيسو و اينها موضوع نظاره و خيره*شدن شاعر در چهره*ي زن بود، و به*عنوان يك بخشي از بدنه*ي جامعه ببينند.
در شاعراني مثل عشقي، ايرج، لاهوتي و ديگر شاعران اوايل قرن بيستم ايران ما اين چهره*ي زن را به*عنوان نيمي از پيكره*ي يك جامعه مي*بينيم و در آنجاست كه براي اولين*بار زن به صحنه مي*آيد، ولي باز آن هم خارج از نام*گذاري و رده*بندي اجتماعي مشخصي نيست. يعني زن جوان بايد تحصيل بياموزد و آن توجهي را كه زيبايي ظاهري او در شاعران گذشته برمي*انگيخته پشت سر بگذارد و به*عنوان يك محصل علم، كسي كه مي*تواند علم كسب بكند، براي اينكه بعداً در فرزندان خودش اين علم را به جاي بگذارد به صحنه مي*آيد. و آن چهره ستوده مي*شود كه اگر علم بياموزد، مادر ارزنده*اي مي*شود و به قول لاهوتي: مثل اقبال وطن/ از تو شود زر عيار».
و بعد به شهوتي برمي*خوريم كه خود را عاشقانه، اما از راه توصيف شاعرانه*ي تن معشوق بيان مي*كند. استاد احمد كريمي حكاك، زن چه اندازه تم يا دستمايه*ي ادباي كهن ما بوده و آيا بر اين ادبيات سيطره*اي داشته؟
«سيطره* كه خب ندارد، ولي دستمايه*ي ادبيات هست. يعني دست*كم در تخيل شاعران كه بيشترشان از جنس نرينه بودند، تصوري از زن وجود داشته كه صورت بيان به*خودش گرفته در ادبيات فارسي و مي*شود گفت به يك شكلي، بسته به اينكه ايدئولوژي آن ادبيات خودش چه بوده، يا يك چهره*ي مقدس شريف مادرانه ازش ترسيم شده يا با يك چهره*ي شهواني وسوسه*گر و عامل گمراه*كردن مرد جلوه كرده. ولي طيف گسترده*اي را دربرمي*گيرد كه بايد اثر به اثر، دوران به دوران و مقال به مقال پي*گرفت كه در بيان هر شاعر يا نويسنده*اي و در هر اثري چه صورت بياني مشخصي به*خودش مي*گيرد».
با همه اين تفاسير و در يك معدل كلي، دكتر كريمي بر اين باور است كه زن به*صرف موضوع سكس يا رابطه*ي جنسي كمتر در ادبيات كهن ما به*چشم مي*خورد:
«خيلي كم. يعني زن به*عنوان يك موجود خب هست در ادب فارسي، ولي مفاهيم ديگري كه گفتيد سكس و جنسيت، اينها مفاهيم متفاوتي هستند».
وارد تصوير ميل جنسي در داستان*هاي فارسي مي*شويم. از جمله كساني كه تمركز اصلي مطالعاتش ادبيات داستاني فارسي بوده و هست، دكتر حسن ذولفقاري*ست؛ پژوهشگر فرهنگ عامه در حوزه*ي ادبيات داستاني و استاد دانشگاه تربيت مدرس تهران. وي علاوه بر انتشار ۲۵ جلد كتاب در زمينه*هاي يادشده از بانيان دايرة*المعارف ادبيات داستاني فارسي*ست. وي بر اين باور است كه عشق در ادبيات ما، سواي ابراز تمايل به معناي صرف كشش جنسي*ست.
ليلي و مجنون - اثر استاد حسن اسماعيل*زاده
دكتر حسن ذولفقاري: «عشقي كه در اين نوع غزلها و در اين نوع ادبيات مطرح بوده متفاوت است با عشقي كه ما از سكس تعبير مي*كنيم».
تفاوتش چه هست آقاي دكتر ذوالفقاري؟
«تفاوتش اين است كه اگر هم زميني هست از نوع بسيار عفيفي است».
دكتر ذوالفقاري، پس اين*همه كه در ادبيات ما از فراق و هجران و دوري يار گله و شكايت*هاي سوزاني شده و در آرزو و حسرت "وصل" آن*همه نوشته و سروده شده، تصوير و توصيفي از وصل به معناي باهم*بودن جسماني و بيان آشكار ميل جنسي به تن يار را نمي*بينيم؟
«كم ما داريم. حتي صحنه*هايي كه شاعران از زفاف عاشق و معشوق مي*گويند، خيلي پيچيده و عفيف* است. حتا نظامي عفيف صحبت مي*كند. اصلاً ما يك بخش*هايي در ادبيات داريم كه وصف اندام معشوق است كه به آن مي*گوييم "سراپا نامه". كه به*طور مستقل يا درون يك منظومه كه سرتاپاي معشوق را وصف مي*كند. منتها وقتي به اندام جنسي مي*رسد، بسيار عفيف و خيلي گذرا و خيلي زيبا البته.
باز بين صحبت*هاي شما اين سؤال برايم پيش آمد كه به*هرحال آيا اين امر در ادبيات فارسي طبيعي محسوب مي*شود يا نمي*شود؟ آيا اين پديده*ي منحوسي*ست، بايد دور ريخته شود، يا به*عنوان يك امر طبيعي انساني*- بشري به آن پرداخته شده؟
«حتماً اينطوريست. ببينيد، اگر اينطوري نبود كه چنين داستان*هايي شكل نمي*گرفت. اين مسائل هست، در كنارش آن نوع مبارزات هم هست. اصلاً من برايتان نمونه*ي واضح بياورم. داستان خسرو و شيرين نظامي. تمام كوشش نظامي اين است كه از چهره*ي عفيف شيرين را نشان بدهد؛ اصلاً محور آنجا شيرين است بيشتر. خسرو يك آدم عياشي*ست كه مي*خواهد از شيرين كام بگيرد، همين. اما شيرين نه. شيرين يك زن عاشقي*ست كه تن به اين خواسته*ي خسرو نمي*دهد و اصلاً گره داستان همين است و از او مي*خواهد كه اول او را به ازدواج خود دربياورد.
در يك جايي خسرو، ناشناخته، يك خانمي را مي*بيند كه در چشمه دارد آبتني مي*كند كه او در واقع شيرين است. همانجا هم چشم خود را مي*گيرد و مي*رود و اين را دور از جوانمردي مي*داند. يعني نيمه*عريان بدن شيرين را حاضر نيست ببيند. اين*ها در واقع بيان يك مسأله است؛ درست است كه در طبيعت انسان يك غريزه*اي به*نام شهوت وجود دارد، اما اين بايد در يك مجرايي قرار بگيرد؛ در يك عشق پاك و حقيقي».