Farsi Or Persian ?

Collapse
X
 
  • Time
  • Show
Clear All
new posts
  • Rasputin
    Senior Member
    • Jan 2005
    • 63906

    #1

    Farsi Or Persian ?

    نام زبان ما به انگليسي چيست: فارسي(Farsi) يا پرشين(Persian)؟نام زبان ما فارسي است. در انگليسي به آن پرشين(Persian) مي گويند. اگر چه اين گفته ساده مي نمايد اما در سالهاي اخير در زبان انگليسي به گونه اي روز افزون به جاي واژه پرشين(Persian)، از واژه فارسي(Farsi) استفاده مي گردد.

    قرن هاست که در غرب از واژه پرشين(Persian) استفاده مي کنند که اصل آن به واژه هاي پارس و پارسي بر مي گردد. هنگامي که هزار سال پيش از ميلاد مسيح اقوام آريايي به سرزمين پرسيس مهاجرت کردند پارس و زبان آنها نيز پارسي شناخته شد. اين زبان از آن هنگام تا کنون دچار دگرگوني هاي بسياري در دوره هاي گوناگون شده است که نتيجه آن پديداري پارسي کهن(که تا سه سده پيش از ميلاد زنده بوده)، پارسي ميانه يا پهلوي(که تا سده نهم پس از ميلاد رايج بوده)، و پارسي نو که ديگر پس از تسلط عرب ها نام آن به فارسي موسوم شده بوده است.چرا که در زبان حاکمان جديد صداي "پ" وجود نداشت.

    اگر اين صدا وجود داشت و يا اگر ايرانيان پشتکار بيشتري در نگهداري نام واقعي آن مي کردند، با توجه به تشابه آن با نام آن در زبانهاي غربي کار امروز ما يقينا ساده تر مي بود. ولي ايرانيان از فرم عربي اين واژه که همان "فارسي" است براي ناميدن زبان خود استفاده کردند.

    اما در غرب از همان دوران يونان و رم باستان اين زبان پرشين(Persian) - يا با تلفظي شبيه به آن بسته به نوع زبان اروپايي خوانده شد. فارسي در دوران امپراتوري اسلامي همچنان اهميت خود را حفظ کرد و در کنار عربي به يک زبان جهاني بويژه در فلات ايران، در آسياي ميانه، و تا همين سده هاي اخير بعنوان يک زبان رسمي در هند تبديل گرديد. اما سخن اصلي ما بر سر نام اين زبان در زبان انگليسي است نه تاريخچه آن. مسئله اين است که چرا ناگهان در امريکا و نيز در بسياري از کشورهاي اروپايي بجاي نام انگليسي(Persian) يا فرانسوي(Persane)، يا آلماني ( Persisch) آن، واژه "فارسي"(Farsi) که در واقع نام بومي زبان ما در ايران يا کشورهاي فارسي زبان است بکار برده مي شود و چه کساني به اين کار دامن مي زنند؟ اشکال آن چيست؟براي کساني که به روزنامه ها، کتابها، و نشريات انگليسي و يا اروپايي در دوره هاي پيش از دهه هشتاد ميلادي دسترسي دارند و يا براي کساني که آن سالها را بياد مي آورند، روشن است که اين زبان در آن روزگار در انگليسي بطور عمده پرشين(Persian) خوانده مي شد و نه فارسي(Farsi)

    . اما در واقع پس از انقلاب اسلامي سال 1358 بود که بگونه اي گسترده و ناگهاني از اين زبان در انگليسي و ساير زبانهاي اروپايي بعنوان فارسي(Farsi) نام برده شد. پيش از آن به ندرت و در موارد خاصي اين واژه به چشم مي خورد و قطعا مردم عادي غرب از آن بي اطلاع بودند. در آن زمان واژه فارسي(Farsi) تنها به معناي نام محلي زبان ما در زبان هاي غربي وجود داشت. انقلاب ايران در بسياري زمينه ها بويژه در رابطه با چگونگي توليد فرهنگ و گسترش آن، توليد ايدولوژي و ارتقا» آن، توليد هنر و تبليغ آن، و نيز در زمينه چگونگي عرضه داشت هويت ايراني رابه طور اساسي در جامعه دگرگون کرد. در سطح عمومي، ديگر اين گونه توليدات در انحصار يک گروه برگزيده اجتماعي نبود بلکه بسياري از مردم عادي نيز فرصت يافتند به اين گونه فعاليتها بپردازند. از جمله مثال هاي موفقيت آميز آن شرکت انبوه بيشماري از زنان ايراني در فعاليت هاي ادبي، سينمايي، و نقاشي است.

    کوچ بسياري از ايرانيان با زمينه هاي اقتصادي و فرهنگي مختلف به غرب پيش از اين بيشتر در رابطه با ايران تاريخي بود تاثير گذاشت. از نتايج اين دگرگوني هاي گفتماني يکي هم رواج واژه فارسي(Farsi) بعنوان تمام اين زبان در خارج از کشور بود. اما ابتدا اين را بايد روشن کرد که کساني که به رايج کردن اين واژه در زبانهاي خارجي کمک کردند که بودند و از کدام خواستگاه دست به اين کار زدند. در اين رابطه به چند گروه مي توان اشاره کرد که هر کدام ممکن است با انگيزه يا دلايل مختلفي به اين کار اقدام کرده باشند. نخستين گروه مديران کشوري بودند که در اخبار انگليسي و ديگر زبان هاي خارجي، در نشريات انگليسي، در بروشورهاي جهانگردي، و در اعلاميه هاي انقلابي به زبان هاي خارجي و در هر کجا که لازم بود از واژه فارسي(Farsi) استفاده کردند.اينان گاه از سر بي توجهي از واژه فارسي(Farsi) در ارتباطات خود استفاده مي کردند و گاه نيز انگيزه هاي ايدولوژيک آنان را به اين کار وا مي داشت.

    گروه ديگري که به رواج استفاده از واژه فارسي(Farsi) در زبان انگليسي کمک کردند برخي از خبرنگاران خارجي بودند که براي تهيه گزارش به ايران سفر مي کردند. با توجه به زمان محدودي که در آنجا مي گذراندند، تعجب آور نبود که تنها کلمه اي را که حتما ياد مي گرفتند همين واژه فارسي بود بويژه که از مسئولين هم هنگام انگليسي صحبت کردنشان، کلمه پرشين را نمي شنيدند. اين خبرنگاران پس از بازگشت از همه معلومات تازه خود را، از جمله نام زبان کشور ايران، در نوشتههايشان استفاده مي کردند تا خوانندگان خود را بهتر تحت تاثير قرار دهند. هنوز هم برخي از آنان به اين کار ادامه مي دهند و از بکار بردن نام درست اين زبان در زبان خود اجتناب مي ورزند. گروه بعدي که از واژه فارسي(Farsi) براي ناميدن اين زبان در انگليسي استفاده مي کنند برخي از زبان شناسان هستند. اين ها معتقدند که براي تشخيص زبان هايي که در ايران، افغانستان، و تاجيکستان رايج است بهتراست که زبان ايران را فارسي(Farsi)، زبان افعانستان را دري(Dari)، و زبان تاجيکستان را تاجيک(Tajik) بنامند چرا که اطلاق واژه پرشين(Persian) به همه آنها درست نيست.

    و اين اعتقاد بر اين اساس استوار است که اين ها سه زبان مختلف، يا بر طبق نظرات برخي ديگر از آنان دست کم سه گويش گوناگون، هستند. در اين مورد در واقع اغراق مي شود، به همانگونه که برخي از زبان شناسان در تفاوت بين فارسي نوشتاري و گفتاري چنان اغراق مي کنند که گويي در باره تفاوت بين عربي استاندارد و فصيح سخن مي گويند. گروه بعدي عامل عمده رواج واژه فارسي(Farsi)، مهاجران دهه شصت هستند. اين گروه از همه بزرگتر بوده و دسترسي به آنان براي بحث در مورد نام زبان فارسي در زبان هاي خارجي نيز از همه سخت تر است. بيشتر اين افراد به هنگام ورود به غرب به هيچ زباني به جز فارسي تسلط نداشته اند و برخي از آنان هنوز هم زبان کشور ميزبان را بخوبي فرا نگرفته اند. آنها هنگام پر کردن درخواست نامه هاي اداره مهاجرت در امريکا و کانادا و در برابر پرسش "زبان مادري شما چيست؟" مي نوشتند فارسي(Farsi) و نمي دانستند يا هنوز هم نمي دانند که نام زبان آنها در انگليسي يا ديگر زبان هاي اروپايي فارسي(Farsi) نيست. نتيجه اينکه که در سالهاي اخير ما شاهد ظهور اين واژه در اسناد و ادبيات اداره مهاجرت کشورهاي غربي بوده ايم.

    گروه بعد و در ادامه گروه قبلي، ايرانيان نسل دوم هستند. اينها از پدر و مادر خود شنيده اند که نام زبان مادريشان فارسي(Farsi) است و اين احتمالا همان چيزي است که در مدارس آخر هفته که بعضا براي فراگيري زبان فارسي در آن شرکت مي کنند نيز بدانها آموزش داده شده است که همه اينها البته طبيعي است چون اين روند فراگيري نام زبان تماما به زبان فارسي صورت گرفته است. اما از آنجايي که بسياري از جوانان نسل دومي مطالعه چنداني در باره زبان و فرهنگ خود بزبان انگليسي ندارند، هيچگاه اين فرصت را نيافته اند که نام زبان خود را در کشور دومشان کشف کنند.

    اينها هنگامي که وارد دانشگاه مي شوند و از روي علاقه، نياز، يا کنجاوي بدنبال درس هاي زبان يا ادبيات فارسي مي گردند و آنها را نمي يابند بسيار نا اميد ميشوند غافل از اينکه اين دروس در دانشگاهاي عمده امريکا بطور مرتب تحت عنوان Language Persian ويا Literature Persian در همه سطوح ابتدايي، متوسطه، و پيشرفته ارائه مي شود. اما اکنون بپردازيم به اينکه چه اشکالي دارد که ما در انگليسي بجاي پرشين(Persian) بگوييم يا بنويسيم فارسي(Farsi). مگر نه اينکه در ايران و برخي ديگر کشورها اين زبان را فارسي مي نامند؟ آيا دانشگاهيان و پژوهشگراني که به لزوم کاربرد پرشين(Persian) اصرار مي ورزند، و همه آنها هم لزوما ايراني نيستند در روياي بازگشت به دوران ايران باستان بسر مي برند؟ پاسخ به اين پرسشها منفي است. مسئله اساسي اين است که بنا به دلايل زير در زبان انگليسي کاربرد پرشين(Persian) از کاربرد فارسي(Farsi) بهتر است، و منجر به منسوخ شدن کاربرد پرشين(Persian) نخواهد شد، و اين استدلال در مورد استفاده از نام درست اين زبان در ساير زبانهاي اروپايي نيز صدق مي کند.

    اول اينکه، از نظر تاريخي کار برد واژه فارسي(Farsi) در زبان انگليسي اشتباه است. اشتباه است چون هيچگاه غربي ها اين واژه را بطور روزمره در امور فرهنگي و علمي بکار نبرده اند. تا پيش از انقلاب 1979، اين واژه بيشتر متعلق به دانشنامه ها و فرهنگ واژه ها بود آن هم براي اينکه توضيح دهند که نام بومي و محلي اين زبان چيست. در سالهاي اخير اما اين واژه به آنها تحميل شده است و اين تحميل در باز شکل گيري هويت ايرانيان تاثير خواهد گذاشت. دوم، خود واژه Farsi در زبان انگليسي يک واژه خوش صدا نيست. شنونده را به ياد واژه هايي از قبيل Farce و Farcical به معناي لودگي، نمايش مسخره، و کارهاي مضحک مي اندازد. در فرانسه کار برد واژه Farsi بجاي Persan حتي بد آوا تر است. شنونده را بياد Farci(stuffeb) و Farce(joke) مي اندازد. چهارم و از همه مهمتر اينکه در ضمير آگاه يا نا خود آگاه يک انگليسي زبان و يا يک غربي بطور کلي، واژه پرشين(Persian) مرتبط با و ياد آورنده بسياري از جنبه هاي مثبت فرهنگي ما ست.

    شعر، ادبيات، مسجد، غذا، خاويار، گربه، مينياتور، قالي، پسته، مفاهيمي بدي نيستند که با نام زبان ما بعنوان يک صفت عجين گرديده اند. در اذهان مردم غرب، Persian anb Persia به هم نزديک بوده: يکي نام کشور و مليت و ديگري نام زبان ماست. از همين روي است که بسياري بر اين باورند که تغيير نام بين المللي کشورمان از Persia به ايران نيز زيان آور بود چرا که نام جديد تاريخ کهن سال کشور را تداعي نمي کرد. در واقع، خود رضا شاه که اين کار را کرده بود، بنا به اسناد تاريخي بعد ها از کار خودش پشيمان گرديد اما ديگر جامعه بين المللي به نام جديد(که البته در خود ايران جديد نبود چون کشور هميشه به همين نام خوانده مي شد) عادت کرده بود. بنابراين پرشين(Persian) ضمن اينکه نام زبان ماست، بعنوان صفت- مليت ما را نيز هنوز توصيف مي کند.پس بهتر است ما به اين قضيه نام زبان مادري يا ملي مان نيز بعنوان يک تمرين در فراگيري دمکراسي بنگيريم.

    در اين راستا بايدتنبلي نکرد و توجه داشت که نام زبان ما در زبان انگليسي، فرانسوي، آلماني، و بسياري از زبانهاي اروپايي ديگر، و نيز در جامعه بين اللملي و سازمان ملل متحد فارسي(Farsi) نيست و رواج اين واژه در اين زبان هاي خارجي و مجامع بين المللي ممکن است به هويت و هماهنگي فرهنگي ما زيان رساند.


    iran
  • Rasputin
    Senior Member
    • Jan 2005
    • 63906

    #2
    intresting and good article.

    iran

    Comment

    • oslonor
      Newbie
      • Jun 2006
      • 20

      #3
      Originally posted by RedWine View Post
      intresting and good article.
      Persian is the name of an ethnicity. Parsi is the name of the language. Urdu is not translated to Pakistani. Neither Parsi is translated to Persian. Both in Parsi language and English language, the name of the language is Parsi and not Persian. Such translation translation is done only for political reasons to deny the existence of Persian as an ethnicity and call Persian only a lanugage. That is the reason for all this noise about "Persian lanuage".

      Persians and Hollywood

      Comment

      • Rasputin
        Senior Member
        • Jan 2005
        • 63906

        #4
        معني و تفسير واژه پارس و پرشيا

        بر اساس كشفيات باستان شناسي زادگاه انسان اوليه شرق و شاخ آفريقا بوده است يك گروه از اين انسانها كه در سواحل درياي سرخ و درياي پارس تمدني ايجاد نمودند با تغيير آب و هوا به شمال مهاجرت نمودند ولي در هزاره هاي بعد يا عصر يخبندان بسوي جنوب مهاجرت نمودند كه آنها را آريايي مي گويند. پارسها يكي از سه شاخه اصلي قوم آريا هستند كه حدود 5 هزار سال پيش از شمال درياي خزر بسوي فلات ايران مهاجرت نموده اند گروهي كه در خراسان و افغانستان امروزي ساكن شدند به پارتها و آريانها معروف شدند يك گروه نيز در شمال غربي فلات ايران ساكن شدند كه به آنها ماد يا مديا مي گفتند گروه سوم كه به اسب سواري و چابك سواري شهرت داشتند در ناحيه جنوب و سواحل خليج فارس و جنوب كوههاي زاگرس سكونت گزيدند و به پارسها ( اسب سواران ) شهرت يافتند اين قبيله بزرگ آريايي پادشاهي قدرتمندي در جنوب ايران ايجاد كردند كه بدليل دسترسي به آبهاي بين المللي بزودي شهرت جهاني يافتند و نام آنها بر تمام ايران اطلاق شد.

        اگرچه آثاري از تمدنهاي مربوط به 6تا 7 هزار سال در بسياري نقاط ايران كشف شده است ولي هنوز زواياي پنهان بيشتر از 10 هزار سال تاريخ گم شده ساكنان فلات ايران ناپيدا است و تنها براي كمتر از سه هزار سال تاريخ مدون ايران، داده ها و نوشته هاي با ارزشي در منابع يوناني، رومي، عربي، و سنگ نوشته ها و لوحه هاي پارسي وجود دارد به بركت ترجمه اين آثار امروزه ديكر كسي نمي تواند كاخ پارسه گراد در استخر پارس و يا تاق بستان را از كارهاي ديوان و اجنه ها بشمارد و منكر ساخت آنها به دست بشر شود امروزه علم باستان شناسي به كمك مورخين شتافته تا رازهاي نهفته در اعماق قرون را كه هيچگاه مكتوب نشده اند و يا اگر هم نوشته شده اند بكلي از ميان رفته اند را آشكار سازد و اميد مي رود در آينده با كشفيات جديد بسياري از ابهامات روشنتر گردد، يافته هاي باستاني ثابت مي كند كه قبل از اعلام امپراتوري جهانگير و فدرال پارس در سال 538 ميلادي توسط كورش ، در شرق ايران ( زابلستان و باكتريا) و هم درغرب (ايلام) پادشاهي هاي مقتدري وجود داشته اند طبق تاريخ شفاهي و داستانهاي باستان نامه فردوسي در شرق و مركز ايران شاهنشهي ايران وجود داشته است كه با تورانيان( سرزميني در غرب سين كيانگ، شرق ازبكستان تا جنوب قرقيزستان امروزي) در نبرد هاي طولاني بود در غرب ايران سومريها و ايلامي و مادها حكومت مي كردند و با ظهور كورش تمام اين مناطق ( ايران، ماد ،ايلام و خوزيه تحت حكومت فدرال پارس و يا پرسيا قرار گرفت. و اين مملكت فدرالي متشكل از 35 پادشاهي، مملكت پارسيا و يا پرشيا ناميده شد با حمله اسكندر و آتش زدن و غارت پرسپوليس و پرسه گراد در دوره اين حكام نيز ايران همچنان پرسيا ناميده مي شد. ايرانيان باستان به اسب عشق و علاقه فراواني داشتند و بسياري از پادشاهان پيروزي خود را مديون اسبهاي تربيت يافته اي مي دانستند كه آنها را اسب پارس، پرس و يا فارس مي ناميدند اعراب كه به اسب خيل و خيول مي گفتند بس از پيروزي بر ايرانيان و به غنيمت گرفتن هزاران اسب پارسي به اسب فارس و به چابك سوار، فارسان و فرسان مي گفتند.

        وقتي دريانوردان يوناني در هزاره اول قبل از ميلاد وارد سواحل خليج فارس شدند همه جا با كشتي ها و دريانورداني روبرو شدند كه به پارس شهرت داشتند، در نتيجه آنها نه تنها درياي پارس را پرسيا خواندند بلكه نام پارس را به كل فلات ايران اطلاق كردند و بويژه از دوره كوروش (سيراس) و داريوش ( دارا) كه از قبيله هخامنش يكي از قبايل پارسي بودند و بدليل وجود پارس گرد( يعني شهرپارس يا پايتخت پارس كه يوناني ها نيزآن را پرسه پليس مي خواندند) از اين دوره نام ديهه يا روستاك پارس كه نام بخش جنوب ايران بود بركل ايران اطلاق شد. و بعدها عربها نيز به تقليد از يونانيان، فارس (عربي شده پارس) را جايگزين كلمه عجم نمودند. بنابر اين كلمه پارس ( persia ) داراي دو مفهوم مضيق و موسع است. در معني محدود فارس يعني كسانيكه به زبان پارسي صحبت مي كنند (قوم پارس).

        براي مدت مديدي ايران جزيي از سرزمين دارالاسلام بود و هنگاميكه از تمدن پادشاهان قبل از اسلام ياد مي شد از آنها به عنوان ملوك عجم و يا خسرو ( كسري)، بلاد فارس و يا بلاد عجم ، بلاد كسري و مملكت فرس ياد مي كردند و نام ايران براي چند قرن در تاريخ هاي رسمي گم شد (بجز يك دوره كوتاه در زمان صفاريان و سامانيان كه اشعاري در مدح عظمت قهرمانان ايران توسط افرادي چون رودكي سروده شد و با اشعار حماسي فردوسي كه در آن نام ايران 400 بار بكار برده شده است در اذهان مردم زنده ماند و تا اينكه در سال 1258 ميلادي مغولان خلافت اسلامي را سرنگون و بشدت تحت تاثير ادبيات قهرماني ايران واقع شدند و وزراي ايراني آنها القاب پادشاه ايران، شاهنشاه و خسرو ايران، وارث ملك كيان، وارث جم ، جم جاه و را به ايلخانان مغول و بعد به قاجارها دادند و اين القاب در همه جا شهرت پيدا كرد و در اين دوره فرهنگ كهن ايراني به سبك نويني احياء شد. و از اين زمان كلمه ايران بطور پيوسته در ادبيات ايران وجود داشته است اما اروپاييان در تمام ادوار تاريخي از نام كهن ديگر ( پرسيا) استفاده مي كردند تنها در سال 1740 در يك نقشه آلماني نام ايران نيز به چشم مي خورد. اعراب قبل و بعد از اسلام كلمه الاجم( ايراني) را استفاده مي كردند اعراب اين كلمه را از جم گرفته و واژه هاي زيادي از آن ساخته اند از جمله عجمه اعجم( گنگ) و اعجمي ( بيگانه ) و معجم را از آن ساخته و معني آصلي آن را دگرگون نمودند .

        از قرن دوم هجري به بعد عربها نيز به تقليد از يونانيان، فارس (عربي شده پارس) را جايگزين كلمه عجم نمودند. بنابر اين كلمه پارس ( persia ) داراي دو مفهوم مضيق و موسع است. در معني محدود فارس يعني كسانيكه به زبان پارسي صحبت مي كنند (قوم پارس).
        در مفهوم موسع كه بيشتر دركتب تاريخي مورد نظر نويسندگان و محققان اروپايي در رشته هاي تاريخ و جغرافيا است، فارس يعني همه كسانيكه در فلات ايران زندگي مي كرده اند و بويژه اقوام آريائي. در اين معني فارس شامل همه اقوام فلات ايران، پاكستان، افغانستان و نواحي آسياي ميانه و قفقاز نيز مي شود. اروپائيان كلمه پرشيا را براي تمام مردمان اين مناطق بكار مي بردند و عربها براي اين اقوام از كلمه عجم (ماخوذ و معرب از حرف جم) استفاده مي كردندكه هر دو مترادف ايران محسوب مي شود. آنها فارسها را بدلايل اهميتشان قريش العجم مي خواندندكما اينكه قريش را برترين قبيله عرب مي شمردند.

        اروپائي ها كلمه پرشيا را در مقابل عربيا بكار مي بردند و منظور آنها همه اقوام ايراني بود ولي وقتي عربها بتدريج بجاي كلمه عجم از كلمه فارس( پرشيا) استفاده كردند، منظور آنها از فارس بيشتر فارس زبانان بود و گاهي اوقات نيزكلمه فارس را فقط به استان فارس اطلاق مي كردند و گاهي نيز كلمه فارس به پيروان آيين زرتشتي اطلاق مي شد و در مواردي فارس را به معني مجوسي و يا زرتشتي بكار مي بردند. كلمه پارس بعد از اسلام در خود ايران نيز جاي خود را به كلمه عربي فارس داد و مفهوم اصلي خود را از دست داد كاربرد محدود، مضيق و نادرست اين عبارت باعث شد كه دولت ايران در سال 1313 خورشيدي رسماً از همه كشورهاي خارجي بخواهد كه بجاي كلمه دولت فارس (پرشيا) و يا شاه پرشيا از عبارت قديمي تر " ايران" و شاهنشاه ايران استفاده كنند. از اين زمان به بعد نام پرشيا كه در ادبيات اروپايي واژه اي بسيار غني و متضمن ارزشهاي تاريخي و هنري زيادي بود، رنگ باخت و كلمه پرشيا به تاريخ پيوست در حاليكه اصالت نام تاريخي پرشيا و پرس به هيچ عنوان كمتر از نام ايران نبود و حق اين بود كه همانند مصر كه داراي دو نام تاريخي مصر و اجپت(ايكپت) است ايران نيز هردو نام خود را حفظ مي كرد.

        iran

        Comment

        • Dokhtar Bandari
          Member
          • Oct 2007
          • 1099

          #5
          I am amazed as to how ignorant we are regards our own heritage. How sad.... Persians and Parthians are 2 completley different things.

          Persians came to today Iran from Eurasia around 1500 B.C.E. and settled in Fars, began expanding their territories. Cyrus the Great, founder of Persia's Hakhamanish dynasty, overwhelmed the Medes (original iranians) and Babylonians, then subdued Lydia, in kingdom in present Croesus. Cambyz added egypt to the Persian possessions. Dariush pushed as far east to Indus River valley and all the way to Macedonia and mainland Greece. Totalling 2 Million in sq. ft. As their center they adopted several cities as centeral gov. station...Babylon and Susa and of course Perspolis.

          2 century later, Alexander the Great destroyed everything and then divided the dynasty between his generals. That lasted about a couple centuries in the hands of the Hellenistic overlords called Seleucids. They in turn were overthrown by the Parthians, a people who originated in eastern Iran.

          The Parthian rule eventually stretched from the borders of the meergent Roman Empire-a foe- to the lands of the Central Asia.

          Got it??? Persians and Parthians are 2 seperate history and people.
          Last edited by Dokhtar Bandari; 03-29-2009, 05:00 PM.
          I would be true, for there are those who trust me;
          I would be pure, for there are those who care;
          I would be strong, for there is much to suffer;
          I would be brave, for there is much to dare.
          I would be friend of all—the foe—the friendless;
          I would be giving and forget the gift;
          I would be humble, for I know my weakness;
          I would look up and laugh—and love—and lift.
          Howard Walter

          Comment

          • Rasputin
            Senior Member
            • Jan 2005
            • 63906

            #6
            Intresting views ...

            iran

            Comment

            • Dokhtar Bandari
              Member
              • Oct 2007
              • 1099

              #7
              Originally posted by RedWine View Post
              Intresting views ...

              You think???
              I would be true, for there are those who trust me;
              I would be pure, for there are those who care;
              I would be strong, for there is much to suffer;
              I would be brave, for there is much to dare.
              I would be friend of all—the foe—the friendless;
              I would be giving and forget the gift;
              I would be humble, for I know my weakness;
              I would look up and laugh—and love—and lift.
              Howard Walter

              Comment

              • Rasputin
                Senior Member
                • Jan 2005
                • 63906

                #8
                Originally posted by Dokhtar Bandari View Post
                You think???
                Yes ma'am .. I always enjoy to read your comments ... special about history and religion .

                iran

                Comment

                Working...