Iran (Culture & Traditions)

Collapse
X
 
  • Time
  • Show
Clear All
new posts
  • Rasputin
    Senior Member
    • Jan 2005
    • 63906

    #31
    Iranian Art

    Representation of the female body is forbidden in strict Islamic tradition, and is therefore taboo in today's Muslim cultures. To imagine Western art without the nude is, in contrast, impossible. These paintings revisit the Western tradition of pin-up art and its "celebration " of the female form while "lovingly" objectifying it through overexposure and unnatural posing of the model. The Middle East's version of sexism, in contrast, takes the form of control through mandated repressive female clothing, or "Hejab," in the name of protecting and honoring women.

    ***

    Makan "Max" Emadi emigrated with his family from Iran in 1979 at the age of fourteen. While attending Claremont High School he became interested in art courses and took Ceramics for four years. Following high school, he studied sculpting with Betty Davenport Ford. Max's career took him away from art for many years. After becoming secure in his career as a psychotherapist and beginning his current job for the Los Angeles County Department of Mental Health, as well as joining the adjunct faculty at Mount San Antonio College, he decided to revisit the artistic interests of his teens.
    Last edited by Rasputin; 11-19-2005, 03:53 AM.

    iran

    Comment

    • Rasputin
      Senior Member
      • Jan 2005
      • 63906

      #32
      «طراحي و تزيينات خاص حمام «علي قلي‌آقا» آن را به يك اثر تاريخي منحصربه‌فرد بدل كرده است. كاشي‌هاي حمام، ازاره‌هاي دور آن و آب سرسره‌هاي كنار استخر، (چهار حوض) را در هيچ يك از حمام‌هاي تاريخي كشور نمي‌توان سراغ گرفت.»

      حمام، زورخانه، بازار، كاروانسرا، مسجد و جوي «علي قلي‌آقا» مجموعه‌اي تاريخي در خيابان جامي، محله «بيدآباد» و در دل محور تاريخي شهر اصفهان است كه به غير از كاروانسرا كه سال‌هاست تخريب شده ، باقي مجموعه مرمت شده و باقي است.
      حمام «علي قلي‌آقا» كه كار مرمت آن در سال 83 به پايان رسيده و از ابتداي فروردين ماه سال جاري براي بازديد عموم آماده شده است، در سال 1125 ه.ق (بيش از 300 سال قبل) در اواخر عهد صفوي زمان شاه سلطان حسين ساخته شد و از همان زمان تا سال 73 بي‌وقفه مورد استفاده بوده است.

      بنايي با 3/92 درصد تزيينات
      حمام «علي قلي‌آقا» با 700 متر زيربنا شامل دو قسمت حمام زنانه و حمام مردانه است. حمام مردانه بزرگ‌تر و حمام زنانه كوچك‌تر است. به همين دليل هم در زمان خود و حتي همين امروز هم در زبان مردم اصفهان به حمام دوقلو معروف است.
      حمام دوقلو كه با تغييرات و الحاقاتي به عنوان حمام نمره استفاده عمومي داشت سال 73 تعطيل مي‌شود و از سال 79 توسط شهرداري مرمت آن آغاز مي‌شود.

      حمام كه شامل قسمت‌هايي چون هشتي، سربينه، گرمخانه، خزينه، چهارحوض (استخر)، خلوت يا شاه نشين خصوصي است ، ردپاي سه دوره تاريخ معماري را با خود همراه دارد. با نگاهي به تزيينات داخل حمام كه پيش از مرمت طي مدت‌ها در پشت شش لايه گچ و آهك مدفون شده بوده مي‌توان به راحتي اين سه دوره را تفكيك كرد: 1- گچ‌بري‌ها (تزيينات اصلي و پايه) مربوط به دوره صفوي 2- نقاشي‌هاي رنگي دوره قاجار و يك تابلو از شاه پهلوي كه در سال 42 روي يكي از ديوارهاي حمام كشيده شده است.

      «كوروش نديمي» مسئول طرح‌ها و پروژه‌هاي مرمت بافت تاريخي منطقه يك شهرداري اصفهان مي‌گويد: «در واقع 3/92 درصد بنا داراي تزيين است.»

      بازي‌هاي آبي و «جكوزي» در 300 سال قبل
      «نديمي» با اشاره به اينكه پس از مرمت بنا و هويدا شدن تزيينات اوليه مي‌توان ادعا كرد كه به اثري بكر و دست‌نخورده دست يافته‌ايم مي‌گويد: «آب سرسره» و «چهار حوض» (استخر) حمام از منحصر به فردترين بخش‌هاي حمام‌اند كه در هيچ كجاي ايران و در هيچ حمام قديمي نظير آن يافته نشده است. چهار حوض يا همان استخر امروزي در كنار دو خزينه حمام كه كاربري استحمام و شست و شو داشته است محلي براي بازي‌هاي آبي در زمان خود نيز بوده است. يكي از اهالي قديم محل مي‌گويد: «حتي سكويي مقابل استخر بود كه براي شيرجه زدن در آب از آن استفاده مي‌شد.»

      «نديمي» مي‌گويد: «قرار است اين بازي‌ها «شيرجه، شنا» و فضاي حمام در آن زمان به نوعي به شكل صوتي تصويري بازنمايي و براي بازديدكنندگان پخش شود. اما در كنار همه اينها آنچه به گفته نديمي از همه جالب‌تر است و مشابه آن هم يافت نمي‌شود، «آب سرسره» حمام است كه كنار چهار حوض واقع شده و كاربري‌اي درماني مانند جكوزي‌هاي وارداتي داشته است. سطحي شيب‌دار و سنگي با طرح‌هايي برجسته و فرو رفته كه افراد به آن تكيه مي‌داده‌اند و آب گرم با فشار از بالاي آن خارج مي‌شده است.

      مهم‌ترين كاربرد وسيله «آب سرسره» درمان امراضي چون قولنج، كمردرد و ... بود.

      آب استخر (چهار حوض) از طريق چهار شير تعبيه شده در چهار گوشه حمام تامين مي‌شده است.
      سرشيرها طراحي خاصي داشته كه به «كله اژدها» معروف بوده و جنس آن هم از سنگ بود. اما طي سالهاي گذشته اين چهار اثر سنگي سرقت مي‌شوند. نديمي مي‌گويد: «تلاش‌هاي‌مان براي يافتن اين 4 اثر بي‌نتيجه ماند و در نهايت مجبور شديم از روي عكس‌هاي باقي مانده كه در سال 57 از بنا گرفته شده بود مشابه آن را با آلياژ فلز بسازيم.»
      در كنار اين اما نديمي مي‌گويد: «ما هنوز متوجه نشديم كه فشار آب ورودي به استخر و «آب سرسره» و فواره‌ها چگونه تنظيم مي‌شده، در حالي كه قسمت‌هاي مختلف حمام سطح يكساني ندارد و از محل تامين آب حمام تا خود حمام هم زمين افت و خيز‌هاي فراواني دارد.»

      او با بيان اينكه احتمال يك سيستم خودكار تنظيم فشار آب را بر عهده داشته مي‌گويد: «الان براي تنظيم فشار آب فواره‌ها از پمپاژ استفاده مي‌شود. ظاهرا معماري حمام علي قلي‌آقا نيز، همانند معماي حركت مناره‌هاي منارجنبان و گرم شدن مسجد جامع اصفهان است كه هنوز به جز تخمين و گمان پاسخ مستدلي به ‌آن داده نشده است.»

      iran

      Comment

      • Rasputin
        Senior Member
        • Jan 2005
        • 63906

        #33
        پروفسور لطفی زاده، دانشمند ايرانی تبار و مبدع منطق فازی، روز سه شنبه سوم می 2005 به دعوت کانون مهندسين و متخصصين ايرانی در آلمان و دانشگاه فنی برلين، با حضور رئيس دانشگاه (کورت کوتسلر) و معاون ارشد علمی اش، در سالن EB 301 (ساختمان تاريخی دانشگاه) پس از امضای کتابچه طلای يادبود، نام خود را در کنار بزرگان علم و صنعت دنيا به ثبت رساند.
        همه لوازم پيرامون ما که آسايش را برايمان معنا می کند و تکنيک "اتومات" و "هوش مصنوعی" را در بطن خود دارد از ابداع پروفسور لطفی زاده نشان دارد.

        پروفسور "لطفی زاده" که در جهان علم به پرفسور "زاده" مشهور است، مخترع منطق علمی نوين "فازی" است، که جهان صنعت را دگرگون کرد.

        امروزه هيچ دستگاه الکترونيکی، از جمله وسايل خانگی بدون اين منطق در ساختار خود ساخته نمی شوند. با منطق فازی پروفسور لطفی زاده، ابزار هوشمند می شوند و توانايی محاسبه در آنان نهادينه می شود

        iran

        Comment

        • Rasputin
          Senior Member
          • Jan 2005
          • 63906

          #34
          After reading Vida Kashizadheh's article "Not that old hat again" on the website Iranian.com (as forwarded to me by a friend), I noticed several misconceptions about one of the world's major monotheistic religions founded by the Iranian prophet, Zarathushtra Spitaman, who is recognized as a great original and rational thinker even by Western scholars of other religions including christianity.

          The late American philosopher, Joseph Campbell mentioned in one of his televised lectures (seen on Public Television stations) on Eastern Religions, that contrary to the belief that Western rational thinking originated from the ancient Greeks it was the Iranian prophet Zarathushtra who originated and preached rational thinking thousands of years ago.

          Although prophet Zarathushtra is said to have lived approximately 4500 years ago by many scholars (some put him even earlier by several millenia) his religion became well-known throughout Iran after the advent of the Persian empire under Cyrus the Great and Darius the Great (whose rock inscriptions mention the name Ahuramazda, or Wise Lord, which is the name chosen by Zarathushtra for God).

          The tolerance shown by Cyrus the Great, in allowing the conquered people of Babylon to continue following their own religion expresses the spirit of the religion of Zarathushtra, which is, not to force conversion or any other decision, against the will of the people, but instead to exhort people to follow a good life and fight against all forms of evil such as injustice, cruelty (even against animals), lying, cheating, discontentment, anger, etc.

          Contrary to the author Vida Kashizadeh's aspersions about harassment of women, followers of holy prophet Zarathushtra's religion treat men and women equally. The matter of women being isolated during their menstrual cycle was not because women were considered a creation of Ahriman (the Devil) as the author imagines, but it was practiced for reasons of preserving cleanliness and purity for religious and practical reasons.

          In ancient times, measures were taken to prevent spread of deseases which often wiped out entire villages. Blood coming out of the body was considered a medium of transmission of desease. Even male Zarthushti (Zoroastrian) priests are not allowed to perform ritual prayers, if for some reason they have a wound causing bleeding to occur.

          Men and women are both creations of Ahuramazda. Zarthushti women have opportunity to obtain high education just like men and many have attained high positions in old times and new. Zarthushti women have even fought battles side by side with men when needed.

          The caste system was started from prehistoric King Jamshid's time, in order to organize and provide a steady, reliable supply of different skills such as farming, weaving, blacksmith, warrior, priest, etc. In later times in India this system degenerated and was used to suppress the conquered people who formed the loWest caste. Today the followers of Zarathushtra's religion, only have two castes - priests and non-priests, and even that is not rigidly practiced, as people from the priest class can choose to follow non-priestly occupations.

          Kashizadeh's opinions about Zarthushtis not encouraging conversion from outsiders is partly correct, however, she does not about all the reasons for this practice.

          In Iran, for centuries after the Islamic conquest, Zarthushtis have suffered many holocaust-type massacres from various Islamic invaders - Arabs, Afghans, Mongols (after they converted to Islam), Turks, etc., and therefore it would be inviting horrible consequences for them to be an accomplice in converting Muslim Iranians (even those whose ancestors were Zarthushtis). Even today, Iran has a law that carries a death sentence for converting from Islam to another religion.

          A reason why Parsi Zarthushtis in India, Pakistan, do not encourage conversion, is that this small community has prospered in those countries and their rich business people established generous charities, housing (which is very expensive in big cities), hospitals, etc., and in poor countries, some people might want to convert just in order to take advantage of the Parsi charities and subsidized housing.

          Another reason why Zarthushtis of India and Iran who have migrated to America, England, etc., discourage conversions, is that new converts from the Iranian Muslim and other communities tend to change the religious practices radically and mislead the original Zarthushtis as well as the general public into believing that their brand of Zarthushti religion is the correct one. For the descendants of Zarthushtis who suffered persecution, stealing of assets, and fleeing their home and country in order to preserve their religion, this kind of hijacking of their religion by new converts is a matter of serious concern.

          In America there is a group called the Zarathushtrian Assembly which consists of new converts mainly from Iranian Muslims, and is led by a former Muslim Iranian, called Ali Jafari who studied the Zarthushti religion in Pakistan while working there, and converted himself to become a Zarthushti, and is now converting other Iranians who want to leave the alien religion from Arabia and return to their original Iranian religion which is relatively simpler to follow and is very modern in concepts, such as rational choice in day to day matters and in deciding what is good and bad. [See Ali Jafari's: "An outline of the good religion of zarathusht"]
          At first Mr. Jafari would just give talks on Gathas (which are the original poetic compositions of prophet Zarathushtra that were not lost to the invaders due to priestly practice of memorizing them and reciting them daily). Later, with some funding and support from other Zarthushtis, he started this group which preaches a different version of the religion, wherein only the Gathas are considered original, and all other scriptures as well as beliefs in Yazatas (analogous to angels), rituals, priesthood, etc. are to be rejected. Many traditional Zarthushtis are upset about his attempt to hijack their religion with his cultish version and claiming it to be the true version.

          Furthermore, many Zarthushtis believe that Zarathushtra did not convert anyone from another religion, but that he was a reformer-prophet who spoke out against the degeneration of the original Mazdayasni (Mazda or God worshipping) religion of ancient Iranians. Zarathushtra's teachings ask followers to convert from evil life to a good life.

          Contrary to Kashizadeh's claim that the ancient Iranians were pagans, the fact is that even in ancient times Iranians believed in one God and there were saint-kings who believed in struggle between good and evil. One can even see this in the accounts of ancient Iranian kings written in the epic literature of the Shahnameh.

          Looking at the history of wars, massacres, persecutions and human suffering caused by religious wars, started by ambitious rulers who misused religion to expand their power, in the name of converting people to their "true" religion, one can see much wisdom in the policy of Zarthushtis that discourages conversion from one religion to another.

          The "old hat" should really be referring to the old practice of prosyletizing or converting people from one good religion to another, and we should applaud the Zarthushtis for saying "Not that old hat of prosyletizing again".

          iran

          Comment

          • Rasputin
            Senior Member
            • Jan 2005
            • 63906

            #35
            مقامات در ايران جمع آوری اراذل و اوباش را مورد بررسی قرار داده اند.
            رئيس کل دادگستری تهران در جلسه ای مشترک با دادستان عمومی و فرمانده نيروی انتظامی تهران گفته است که "در کل استان تهران با اراذل و اوباش مشکل داريم و مبارزه با اين پديده بر بحث منافقين (سازمان مجاهدين خلق) ارجح است. اين افراد حکومت اسلامی، نيروی انتظامی و دستگاه قضايی به ويژه دادسرا را مغاير با اهداف خود می دانند."

            غارت، تخريب اموال، تعرض به ناموس مردم، مزاحمت، باجگيری، ارعاب و ضرب وجرح از جمله نمودهای کلی اوباشی گری در جوامع مختلف است که معمولا برای کنترل آن نيروی پليس وارد عمل می شود. اين گونه رفتارها (ضرب و شتم، قمه کشی، بدمستی، ...) معمولا در مکان های شلوغ مانند استاديوم های ورزشی، پارک ها و مراکز تجاری رخ می دهد.

            با اين حال به گفته جامعه شناسان تحولات مستمر در ايران باعث شده که گروه های مختلفی با برچسب اراذل و اوباش روبرو باشند.

            iran

            Comment

            • Rasputin
              Senior Member
              • Jan 2005
              • 63906

              #36
              ايران با داشتن 136 روز تعطيلى در سال از جمله كشورهايى است كه در مقايسه با ديگر كشورها گوى سبقت را در اين زمينه ربوده و با اين حساب 37 درصد ايام سال در ايران تعطيل است.

              به گزارش خبرگزارى فارس به نقل از پايگاه اطلاع رسانى مجلس شوراى اسلامي، اين در حاليست كه بر اساس آمار منتشر شده در اكثر كشورهاى دنيا تعطيلات از 110 روز تجاوز نمي‌كند.
              اين گزارش حاكيست:كثرت تعطيلات در كشور امرى است كه صاحبنظران مسايل اقتصادى و اجتماعى بر روى آن به توافق رسيده‌اند اما نبود يك پيشنهاد مشخص و جامع، مانع از ارائه راهكارى شده است كه بتوان به هدف اصلى كه همان كاستن از ميزان روزهاى تعطيل است رسيد.
              چندى پيش بحثى در بين نمايندگان مبنى بر كاهش 5 روز از تعطيلات كشور مطرح شد و با توصيه رئيس كميسيون اقتصادى مجلس مركز پژوهش‌ها مامور بررسى اين موضوع شد.
              بر اساس اين گزارش، نگاهى به سابقه تعطيلات در كشور نشان مي‌دهد كه در دهه‌هاى گذشته ما با حجم كمترى از روزهاى تعطيل در سال مواجه بوديم.
              در اين خصوص مي‌توان به تعطيلات 16 روزه در سال‌هاى قبل از دهه 50 اشاره كرد كه در آن 11 روز به مناسبت‌هاى مذهبى و 5 روز به مناسبت‌‌هاى ملى برمي‌گشت

              iran

              Comment

              • Rasputin
                Senior Member
                • Jan 2005
                • 63906

                #37
                On May 8th 1980, the Islamic Republic executed a woman whose only crime was educating her compatriots and setting an example for so many who gained their rightful place in our society. She was to face the firing squad for having provided the opportunity so that Iranians could study, train and therefore, render their expertise for the betterment of our people’s lives and society.

                None of the above however, were stated on Dr. Farrokhrou Parsa’s sentence nor appeared on her death certificate. She was condemned to death like thousand of others on the charges of “spreading vice on earth and fighting God.”

                The two phrases that brought a sudden end to the life of so many in summary executions, was a sentence loosely defined by representatives of Allah on earth who had chosen Iran as their platform to spread their revolution and their God’s justice.

                When Parsa was born, Iran was a weak country with its nation ravaged by poverty and disease. Her mother, Fakhr Afagh was among the first Iranian women who believed in equal educational opportunity for boys as well as girls. When she published two articles on the subject in a magazine she ran, Jahan-e Zanan or Women’s World, the mullahs of the time had raised objections.

                Under the clergy’s pressure on Qavam-ol Saltaneh’s government, her husband finally was forced to relocate his pregnant wife to a rented accommodation outside the religious city of Qom. It was there, under house arrest, that Farrokhrou was born minutes after Nowrouz in 1922.

                She was sent to school and encouraged by her parents to become an educated woman. As the situation in the country had changed for better under Reza Shah, Parsa had the chance to enjoy equal rights, at least as far as education was concerned. With her parents’ eagerness to educate their children she continued her studies ever after she was married and bore children.

                Years later, when Parsa was a biology teacher at Tehran's Jean D’Arc high school, Farah Diba, who later married Mohammad Reza Shah, happened to be one of her students. Her dedication to her job as well as women's rights promoted her to the school’s principle position. She also used after school hours to visit and teach women in prisons.

                In a letter she wrote to the Shah in the early 1960’s requesting the right for women to vote, the late Shah had replied, “I will seek my nation’s vote on the matter, my people are not consisted only of men.”

                Parsa became a member of the Iranian parliament in 1963, when she pushed for legislation amending women and family laws. Two years later she became the first woman to fill the position of deputy minister for education. Finally on 27th August 1968 she became the first Iranian woman member of the cabinet as Minister of Education.

                The fundamentalist clergies’ dislike of Parsa did not finish with her mother’s house arrest, but in the years that followed brought her at times face to face in conflict with the same black reactionaries who opposed her efforts in modernization and improvement in schools’ text books.

                Twenty-five years on, Parsa’s murderers are still grazing carelessly in the country, while the world believes appeasement could be a new taming method. As much as it is perplexing to witness European countries’ policies of “let’s try to understand these people” or “let’s establish a dialogue” approach with the dictators, it is horrifying to see these countries taking similar attitudes as to those who in the 40’s searched for moderates within the Nazi establishment, while thousands were sent to their early graves.

                I would like to encourage personalities such as Mahnaz Afkhami, Dr. Simin Redjali, Goli Ameri and many others to form a united front together with the likes of Shirin Ebadi - if she is willing to break free from reformists who are using her good name and intentions, and to mark May 8th in our late teacher and minister’s memory to form an Iranian Women United Front demanding world leaders and the international community to support a true referendum for the abolishment of the government of the mullahs in order to introduce democracy, secularism and justice in Iran.

                This conspiracy of silence must be broken. It is in our silence and apathy that we remain weak and beaten. How can we forget and forgive those who never stop killing?

                In her last message from her prison cell, Dr. Parsa she addressed her children: “I am a doctor so I have no fear of death. Death is only a moment and no more. I am prepared to receive death with open arms rather than live in shame by being forced to be veiled. I am not going to bow to those who expect me to express regret for fifty years of my efforts for equality between men and women. I am not prepared to wear the chador and step back in history.”
                Last edited by Rasputin; 11-19-2005, 03:52 AM.

                iran

                Comment

                • Rasputin
                  Senior Member
                  • Jan 2005
                  • 63906

                  #38
                  کاوش‌های باستان شناسی و مطالعات انسان شناسی در گورستان 2800 ساله لفورک سواد کوه مازندران منجر به کشف سه نمونه انسان سر دراز کامل شد
                  گورستان لفورک در مجاورت روستای لفورک از توابع سواد کوه مازندران قرار گرفته است. کاوش‌های باستان شناسی در این گورستان نشان می دهد که اقوامی از دوره آخرین عصر آهن یعنی حدود 2800 سال پیش در این جا سکونت داشته اند.

                  «فرزاد فروزانفر»، انسان شناس سازمان میراث فرهنگی و گردشگری کشور در این باره به میراث خبر گفت: « در نخستین فصل از کاوش‌های باستان شناسی و مطالعات انسان شناسی روی این گورستان که به منظور شناسایی و نجات بخشی آثار باستانی پشت سد البرز انجام گرفت نمونه‌های منحصر به فردی از تدفین کشف شد که در آنها اجسادی متعلق به انسان‌های «هایپر دولیکو سفال» (سرداراز‌های کامل ) یافت شدند که تا این لحظه در هیچ جای دیگری از ایران دیده نشده است.»

                  وی گفت: «از میان 15 گور باز شده در این گورستان؛ سه گور متفاوت با دیگر قبور کشف شد که با پوششی از سفال استحکام بخشی و تزئین شده بودند. این سه گور متغلق به انسان‌هایی بودند که در انسان شناسی به آن ‌هایپر دولیکو سفال گفته می شود که در طبقه سردارزهای کامل قرار می گیرند.»

                  کشف این سه گور سئوالات بی شماری ر ا برای باستان شناسان و انسان شناسان به وجود آورده است.

                  به گفته فروزانفر؛ در مطالعات انسان شناسی؛ بر اساس ابعاد جمجمه انسان ها به هفت طبقه تقسیم می شوند که سه طبقه از آن ها مربوط به سردرازها می شوند. این سه طبقه را انسان های نیمه سردراز، سردرازهای کامل و فوق سر درازها تشکیل می دهند. از چهار طبقه باقی مانده نیز سه طبقه به سر گردها و یک طبقه به سر متوسط ها مربوط می شود. در حال حاضر ساکنین استان مازندران و گیلان را سرگردها تشکیل می دهند.


                  قومیت اجساد تدفین شده در این گورستان، دلایل مهاجرت احتمالی آن ها به مازندران از جمله سئوالاتی است که برای پژوهشگران به وجود آمده است. تفاوت این سه گور از نظر تدفین و نوع انسانی با دیگر قبور گورستان لفورک و وابستگی آن ها به اقوامی خاص سوال دیگری است که هنوز باستان شناسان و انسان شناسان برای آن پاسخی نیافته اند.
                  فروزنفر در پایان یادآور شد: «هنوز در خصوص قومیت این اجساد و این که چگونه در این سرزمین ساکن شده اند اطلاعاتی در دست نیست و فهم این موضوع نیاز به کاوش‌های باستان شناسی و مطالعات انسان شناسی بیشتر در گورستان لفورک مازندران دارد.»


                  گورستان تاریخی و منحصر به فرد لفورک به همراه روستای لفورک و 11 روستای دیگر وچندین محوطه تاریخی دوره اسلامی در منطقه سواد کوه با آغاز آب کیری سد البرز به زیر آب خواهند رفت. در حال حاضر نخستین فصل از بررسی‌های باستان شناسی در پشت سد البرز به پایان رسیده است و باستان شناسان در انتظار آغاز دومین فصل این کاوش‌ها هستند

                  iran

                  Comment

                  • Rasputin
                    Senior Member
                    • Jan 2005
                    • 63906

                    #39
                    THE FIRST IRANIANS WHO LIVED ON THE IRANIAN PLATEAU
                    ***

                    The ancient history of Iran, like many other countries, is believed to be based upon the archeological findings and a mixture of documented myths and information recorded by historians or religious entities of the time. Archaeology, which is the study of human cultures through the recovery, documentation and analysis of cultural and environmental data, has been carried out in Iran since quite a long time.

                    Survived mythological stories of the ancient Iran have been turned into verses by poet Ferdowsi in his famous epic book of Shahnameh. Other sources of the ancient history of Iran are the writings of historians particularly those reported by Greek Herodotus and Xenophanes. (Whether there was no Iranian historians like these two Greeks at the time or the Iranian historical records were destroyed by the invaders are the questions still remaining to be answered). Many evidences indicate that Ancient Persians used the term Aryan to describe their ancestry and their language.

                    This term was used as AIRYA in Avesta, the Zoroastrian holy book. Avestan AIRYA, Old Persian and Sanskrit ARYA, and Middle Persian ER mean straight going and noble. ERAN or Iran is the plural. The meaning given by the Shahnameh as noble and wise for IRAJ is quite close. Darius (521-486 BC), in an inscription in Naghsh-Rostam (near Shiraz in present-day Iran) proclaims: "I am Darius the great king, a Persian, son of a Persian, an Aryan, and having Aryan lineage." The ancient Persians or Aryans have always been regarded as one of the nobler peoples of the East, loyal, chivalrous and humane. "Young Persians," said Herodotus, "are taught three things: to ride a horse, to shoot with the bow, and always to tell the truth."

                    Archaeological studies during the first half of the twentieth century indicate thatbefore the Aryans moved to Iran and as early as 10000 BC, different tribes lived on the southern shores of the Caspian Sea (north of present-day Iran), one of the few regions of the world which according to scientists escaped the Ice Age.

                    These tribes were neither Aryan (Iranians) nor Semitic (races that existed in ancient times). They belonged to a certain race which inhabited in western Asia, a region extending from the present republic of Turkestan to the Mediterranean. These Old Asians formed a settlement which gradually spread over the western parts of the plateau running into the Zagros Mountains in central Iran and founded the first centers of civilization in the land.
                    Last edited by Rasputin; 11-19-2005, 03:52 AM.

                    iran

                    Comment

                    • Rasputin
                      Senior Member
                      • Jan 2005
                      • 63906

                      #40
                      ye irani digeh keh baese eftekhareh har iranie digast.in khanum keh mibininesh inja,esmesh hasr Sara Najafi,23 salesheh va she's the best student in Sweden in Info-Tec va az tarafe Microsoft unja,be nameh behtarin dokhtare sal dar tecnology moarefi shodeh.zendeh basheh va damesh garm .!
                      Last edited by Rasputin; 11-19-2005, 03:52 AM.

                      iran

                      Comment

                      • Rasputin
                        Senior Member
                        • Jan 2005
                        • 63906

                        #41
                        Gods of Egypt & Persia.
                        Last edited by Rasputin; 11-19-2005, 03:52 AM.

                        iran

                        Comment

                        • Rasputin
                          Senior Member
                          • Jan 2005
                          • 63906

                          #42
                          Cool Info About Our Old Iran.
                          Last edited by Rasputin; 11-19-2005, 03:52 AM.

                          iran

                          Comment

                          • Rasputin
                            Senior Member
                            • Jan 2005
                            • 63906

                            #43
                            شیر خورشید چگونه به روی پرچم ایران گذاشته و برداشته شد

                            پيشينه

                            نخستين اشاره در تاريخ اساطير ايران به وجود پرچم، به قيام کاوه آهنگر عليه ظلم و ستم آژي دهاک(ضحاک) بر ميگردد. در آن هنگام کاوه براي آن که مردم را عليه ضحاک بشوراند، پيش بند چرمي خود را بر سر چوبي کرد و آن را بالا گرفت تا مردم گرد او جمع شدند. سپس کاخ فرمانرواي خونخوار را در هم کوبيد و فريدون را بر تخت شاهي نشانيد
                            فريدون نيز پس از آنکه فرمان داد تا پاره چرم پيش بند کاوه را با ديباهاي زرد و سرخ و بنفش آراستند و دُر و گوهر به آن افزودند، آن را درفش شاهي خواند و بدين سان " درفش کاويان " پديد آمد. نخستين رنگهاي پرچم ايران زرد و سرخ و بنفش بود، بدون آنکه نشانه اي ويژه بر روي آن وجود داشته باشد. درفش کاويان صرفاً افسانه نبوده و به استناد تاريخ تا پيش از حمله اعراب به ايران، بويژه در زمان ساسانيان و هخامنشيان پرچم ملي و نظامي ايران را درفش کاويان مي گفتند، هر چند اين درفش کاوياني اساطيري نبوده است
                            محمدبن جرير طبري در کتاب تاريخ خود به نام الامم و الملوک مينويسد: درفش کاويان از پوست پلنگ درست شده، به درازاي دوازده ارش که اگر هر ارش را که فاصله بين نوک انگشتان دست تا بندگاه آرنج است 60 سانتي متر به حساب آوريم، تقريباٌ پنج متر عرض و هفت متر طول ميشود. ابولحسن مسعودي در مروج اهب نيز به همين موضوع اشاره ميکند
                            به روايت اکثر کتب تاريخي، درفش کاويان زمان ساسانيان از پوست شير يا پلنگ ساخته شده بود، بدون آنکه نقش جانوري بر روي آن باشد. هر پادشاهي که به قدرت مي رسيد تعدادي جواهر بر آن مي افزود. به هنگام حملهٌ اعراب به ايران، در جنگي که در اطراف شهر نهاوند در گرفت درفش کاويان به دست آنان افتاد و چون آن را همراه با فرش مشهور " بهارستان " نزد عمربن خطاب خليفه مسلمانان، بردند وي از بسياري گوهرها، دُرها و جواهراتي که به درفش آويخته شده بود دچار شگفتي شد و به نوشته فضل الله حسيني قزويني در کتاب المعجم مينويسد: " امير المومنين سپس بفرمود تا آن گوهرها را برداشتند و آن پوست را سوزانيدند "
                            با فتح ايران به دست اعراب - مسلمان، ايرانيان تا دويست سال هيچ درفش يا پرچمي نداشتند و تنها دو تن از قهرمانان ملي ايران زمين، يعني ابومسلم خراساني و بابک خرم دين داراي پرچم بودند. ابومسلم پرچمي يکسره سياه رنگ داشت و بابک سرخ رنگ به همين روي بود که طرفداران اين دو را سياه جامگان و سرخ جامگان مي خواندند. از آنجائي که علماي اسلام تصويرپردازي و نگارگري را حرام ميدانستند تا سالهاي مديد هيچ نقش و نگاري از جانداران بر روي درفش ها تصوير نمي شد

                            نخستين تصوير بر روي پرچم ايران

                            در سال 355 خورشيدي 976 ميلادي که غزنويان، با شکست دادن سامانيان، زمام امور را در دست گرفتند، سلطان محمود غزنوي براي نخستين بار دستور داد نقش يک ماه را بر روي پرچم خود که رنگ زمينه آن يکسره سياه بود زردوزي کنند. سپس در سال 410 خورشيدي ( 1031 ميلادي ) سلطان مسعود غزنوي به انگيزه دلبستگي به شکار شير دستور داد نقش و نگار يک شير جايگزين ماه شود و از آن پس هيچگاه تصوير شير از روي پرچم ملي ايران برداشته نشد تا انقلاب ايران در سال 1979 ميلادي

                            افزوده شدن نقش خورشيد بر پشت شير

                            در زمان خوارزمشاهيان يا سلجوقيان سکه هائي زده شد که بر روي آن نقش خورشيد بر پشت آمده بود، رسمي که به سرعت در مورد پرچمها نيز رعايت گرديد. در مورد علت استفاده از خورشيد دو ديدگاه وجود دارد، يکي اينکه چون شير گذشته از نماد دلاوري و قدرت، نشانه ماه مرداد ( اسد ) هم بوده و خورشيد در ماه مرداد در اوج بلندي و گرماي خود است، به اين ترتيب همبستگي ميان خانه شير ( برج اسد ) با ميانهٌ تابستان نشان داده مي شود. نظريه ديگر بر تاًثير آئين مهرپرستي و ميترائيسم در ايران دلالت دارد و حکايت از آن دارد که به دليل تقدس خورشيد در اين آئين، ايرانيان کهن ترجيح دادند خورشيد بر روي سکه ها و پرچم بر پشت شير قرار گيرد

                            پرچم در دوران صفويان

                            در ميان شاهان سلسله صفويان که حدود 230 سال بر ايران حاکم بودند تنها شاه اسماعيل اول و شاه طهماسب اول بر روي پرچم خود نقش شير و خورشيد نداشتند. پرچم شاه اسماعيل يکسره سبز رنگ بود و بر بالاي آن تصوير ماه قرار داشت. شاه طهماسب نيز چون خود زادهً ماه فروردين ( برج حمل ) بود دستور داد به جاي شير و خورشيد تصوير گوسفند ( نماد برج حمل ) را هم بر روي پرچمها و هم بر سکه ها ترسيم کنند. پرچم ايران در بقيهً دوران حاکميت صفويان سبز رنگ بود و شير و خورشيد را بر روي آن زردوزي مي کردند. البته موقعيت و طرز قرارگرفتن شير در همهً اين پرچمها يکسان نبوده، شير گه نشسته بوده، گاه نيمرخ و گاه رو به سوي بيننده. در بعضي موارد هم خورشيد از شير جدا بوده و گاه چسبيده به آن. به استناد سياحت نامهً ژان شاردن جهانگرد فرانسوي استفاده او بيرق هاي نوک تيز و باريک که بر روي آن آيه اي از قرآن و تصوير شمشير دوسر علي يا شير خورشيد بوده، در دوران صفويان رسم بوده است. به نظر مي آيد که پرچم ايران تا زمان قاجارها، مانند پرچم اعراب، سه گوشه بوده نه چهارگوش

                            iran

                            Comment

                            • Rasputin
                              Senior Member
                              • Jan 2005
                              • 63906

                              #44
                              پرچم در عهد نادرشاه افشار

                              نادر که مردي خود ساخته بود توانست با کوششي عظيم ايران را از حکومت ملوک الطوايفي رها ساخته، بار ديگر يکپارچه و متحد کند. سپاه او از سوي جنوب تا دهلي، از شمال تا خوارزم و سمرقند و بخارا، و از غرب تا موصل و کرکوک و بغداد و از شرق تا مرز چين پيش روي کرد. در همين دوره بود که تغييراتي در خور در پرچم ملي و نظامي ايران بوجود آمد. درفش شاهي يا بيرق سلطنتي در دوران نادرشاه از ابريشم سرخ و زرد ساخته مي شد و بر روي آن تصوير شير و خورشيد هم وجود داشت اما درفش ملي ايرانيان در اين زمان سه رنگ سبز و سفيد و سرخ با شيري در حالت نيمرخ و در حال راه رفتن داشته که خورشيدي نيمه بر آمده بر پشت آن بود و در درون دايره خورشيد نوشته بود: " المک الله " سپاهيان نادر در تصويري که از جنگ وي با محمد گورکاني، پادشاه هند، کشيده شده، بيرقي سه گوش با رنگ سفيد در دست دارند که در گوشهً بالائي آن نواري سبز رنگ و در قسمت پائيتي آن نواري سرخ دوخته شده است. شيري با دم برافراشته به صورت نيمرخ در حال راه رفتن است و درون دايره خورشيد آن بازهم " المک الله " آمده است. بر اين اساس ميتوان گفت پرچم سه رنگ عهد نادر مادر پرچم سه رنگ فعلي ايران است. زيرا در اين زمان بود که براي نخستين بار اين سه رنگ بر روي پرچم هاي نظامي و ملي آمد، هر چند هنوز پرچمها سه گوشه بودند

                              دورهً قاجارها، پرچم چهار گوشه

                              در دوران آغامحمدخان قاجار، سر سلسلهً قاجاريان، چند تغيير اساسي در شکل و رنگ پرچم داده شد، يکي اين که شکل آن براي نخستين بار از سه گوشه به چهارگوشه تغيير يافت و دوم اين که آغامحمدخان به دليل دشمني که با نادر داشت سه رنگ سبز و سفيد و سرخ پرچم نادري را برداشت و تنها رنگ سرخ را روي پرچم گذارد. دايره سفيد رنگ بزرگي در ميان اين پرچم بود که در آن تصوير شير و خورشيد به رسم معمول وجود داشت با اين تفاوت بارز که براي نخستين بار شمشيري در دست شير قرار داده شده بود. در عهد فتحعلي شاه قاجار، ايران داراي پرچمي دوگانه شد. يکي پرچمي يکسره سرخ با شيري نشسته و خورشيد بر پشت که پرتوهاي آن سراسر آن را پوشانده بود. نکته شگفتي آور اين که شير پرچم زمان صلح شمشير بدست داشت در حالي که در پرچم عهد جنگ چنين نبود. در زمان فتحعلي شاه بود که استفاده از پرچم سفيد رنگ براي مقاصد ديپلماتيک و سياسي مرسوم شد. در تصويري که يک نقاش روس از ورود سفير ايران " ابوالحسن خان شيرازي " به دربار تزار روس کشيده، پرچمي سفيد رنگ منقوش به شير و خورشيد و شمشير، پيشاپيش سفير در حرکت است. سالها بعد، اميرکبير از اين ويژگي پرچم هاي سه گانهً دورهً فتحعلي شاه استفاده کرد و طرح پرچم امروزي را ريخت. براي نخستين بار در زمان محمدشاه قاجار ( جانشين فتحعلي شاه ) تاجي بر بالاي خورشيد قرار داده شد. در اين دوره هم دو درفش يا پرچم به کار مي رفته است که بر روي يکي شمشير دو سر حضرت علي و بر ديگري شير و خورشيد قرار داشت که پرچم اول درفش شاهي و دومي درفش ملي و نظامي بود

                              اميرکبير و پرچم ايران

                              ميرزا تقي خان اميرکبير، بزرگمرد تاريخ ايران، دلبستگي ويژه اي به نادرشاه داشت و به همين سبب بود که پيوسته به ناصرالدين شاه توصيه مي کرد شرح زندگي نادر را بخواند. اميرکبير همان رنگ هاي پرچم نادر را پذيرفت، اما دستور داد شکل پرچم مستطيل باشد ( بر خلاف شکل سه گوشه در عهد نادرشاه ) و سراسر زمينهً پرچم سفيد، با يک نوار سبز به عرض تقريبي 10 سانتي متر در گوشه بالائي و نواري سرخ رنگ به همان اندازه در قسمت پائين پرچم دوخته شود و نشان شير و خورشيد و شمشير در ميانه پرچم قرار گيرد، بدون آنکه تاجي بر بالاي خورشيد گذاشته شود. بدين ترتيب پرچم ايران تقريباٌ به شکل و فرم پرچم امروزي ايران درآمد

                              انقلاب مشروطيت و پرچم ايران

                              با پيروزي جنبش مشروطه خواهي در ايران و گردن نهادن مظفرالدين شاه به تشکيل مجلس، نمايندگان مردم در مجلس هاي اول و دوم به کار تدوين قانون اساسي و متمم آن مي پردازند. در اصل پنجم متمم قانون اساسي آمده بود: " الوان رسمي بيرق ايران، سبز و سفيد و سرخ و علامت شير و خورشيد است"، کاملا مشخص است که نمايندگان در تصويب اين اصل شتابزده بوده اند. زيرا اشاره اي به ترتيب قرار گرفتن رنگها، افقي يا عمودي بودن آنها، و اين که شير و خورشيد بر کدام يک از رنگها قرار گيرد به ميان نيامده بود. همچنين دربارهً وجود يا عدم وجود شمشير يا جهت روي شير ذکري نشده بود. به نظر مي رسد بخشي از عجلهً نمايندگان به دليل وجود شماري روحاني در مجلس بوده که استفاده از تصوير را حرام مي دانستند. نمايندگان نوانديش در توجيه رنگهاي به کار رفته در پرچم به استدلالات ديني متوسل شدند، بدين ترتيب که مي گفتند رنگ سبز، رنگ دلخواه پيامبر اسلام و رنگ اين دين است، بنابراين پيشنهاد مي شود رنگ سبز در بالاي پرچم ملي ايران قرار گيرد. در مورد رنگ سفيد نيز به اين حقيقت تاريخي استناد شد که رنگ سفيد رنگ مورد علاقهً زرتشتيان است، اقليت ديني که هزاران سال در ايران به صلح و صفا زندگي کرده اند و اين که سفيد نماد صلح، آشتي و پاکدامني است و لازم است در زير رنگ سبز قرار گيرد. در مورد رنگ سرخ نيز با اشاره به ارزش خون شهيد در اسلام، بويژه امام حسين و جان باختگان انقلاب مشروطيت به ضرورت پاسداشت خون شهيدان اشاره گرديد. وقتي نمايندگان روحاني با اين استدلالات مجباب شده بودند و زمينه مساعد شده بود، نوانديشان حاضر در مجلس سخن را به موضوع نشان شير و خورشيد کشاندند و اين موضوع را اين گونه توجيه کردند که انقلاب مشروطيت در مرداد (سال 1285 هجري شمسي 1906 ميلادي) به پيروزي رسيد يعني در برج اسد(شير). از سوي ديگر چون اکثر ايرانيان مسلمان شيعه و پيرو علي هستند و اسدالله از القاب حضرت علي است، بنابراين شير هم نشانهً مرداد است و هم نشانهً امام اول شيعيان در مورد خورشيد نيز چون انقلاب مشروطه در ميانهً ماه مرداد به پيروزي رسيد و خورشيد در اين ايام در اوج نيرومندي و گرماي خود است پيشنهاد مي کنيم خورشيد را نيز بر پشت شير سوار کنيم که اين شير و خورشيد هم نشانهً علي باشد هم نشانهً ماه مرداد و هم نشانهً چهاردهم مرداد يعني روز پيروزي مشروطه خواهان و البته وقتي شير را نشانهً پيشواي امام اول بدانيم لازم است شمشير ذوالفقار را نيز بدستش بدهيم. بدين ترتيب براي اولين بار پرچم ملي ايران به طور رسمي در قانون اساسي به عنوان نماد استقلال و حاکميت ملي مطرح شد. در سال 1336 منوچهر اقبال، نخست وزير وقت به پيشنهاد هياًتي از نمايندگان وزارت خانه هاي خارجه، آموزش و پرورش و جنگ طي بخش نامه اي ابعاد و جزئيات ديگر پرچم را مشخص کرد. بخش نامهً ديگري در سال 1337 در مورد تناسب طول و عرض پرچم صادر شد و طي آن مقرر گرديد طول پرچم اندکي بيش از يک برابر و نيم عرضس باشد

                              iran

                              Comment

                              • Rasputin
                                Senior Member
                                • Jan 2005
                                • 63906

                                #45
                                پرچم بعد از انقلاب

                                در اصل هجدهم قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران مصوب سال 1358 (1979 ميلادي) در مورد پرچم گفته شده است که پرچم جمهوري اسلامي از سه رنگ سبز، سفيد و سرخ تشکيل مي شود و نشانهً جمهوري اسلامي (تشکيل شده با حروف الله اکبرکه شباهت زيادي به علامت پرچم سيک ها، يک گروه تندروي هندي دارد) در وسط آن قرار دارد

                                iran

                                Comment

                                Working...