Announcement

Collapse
No announcement yet.

Sad Story

Collapse
X
 
  • Filter
  • Time
  • Show
Clear All
new posts

  • Sad Story

    ای کاش...

    وقتی سر کلاس نشسته بودم تمام هواسم متوجه دختری بود که کنار دستم نشسته بود و منو داداشی صدا ميکرد. به موهای مواج و زيبای اون نگاه ميکردم و ارزو ميکردم که عشقش متعلق به من باشه اما اون توجهی به اين مسئاله نميکرد.
    اخر کلاس پيش من اومد و جزوه ی جلسه ی پيش رو خواست. من جزومو بهش دادم. گفت: "متشکرم داداشی!"
    ميخوام بهش بگم...ميخوام که بدونه که من فقط نميخوام داداشی باشم. من عاشقشم اما...من خيلی خجالتی هستم. علتشو نميدونم!

    تلفن زنگ زد. خودش بود. گريه ميکرد. دوستش قلبش رو شکسته بود. از من خواست که برم پيشش. نميخواست که تنها باشه. منم اين کارو کردم. وقتی کنارش رو کاناپه نشسته بودم تمام فکرم متوجه اون چشمای معصومش بود. ارزو ميکردم که عشقش متعلق به من باشه. بعد از ۲ ساعت فيلم و خوردن ۳ بسته چیپس خواست که بره بخوابه. بهم نگاه کرد و گفت: "متشکرم داداشی..."
    ميخوام بهش بگم...ميخوام که بدونه که من فقط نميخوام داداشی باشم. من عاشقشم اما...من خيلی خجالتی هستم. علتشو نميدونم!
    دو روز قبل از جشن دانشگاه پيش من اومد و گفت: "قرارم بهم خورده. اون نميخواد با من بياد!"
    من با کسی قرار نداشتم. ترم گذشته ما با هم قرار گذاشته بوديم که اگه زمانی برای مراسمی هيچکدوم پارتنر نداشتيم با همديگه باشيم. درست مثل يه "خواهر و برادر" ما با هم به جشن رفتيم. جشن به پايان رسيد. من پشت سر اون کنار در خروجی ايستاده بودم. تمام هواسم به اون لبخند زيبا و چشمای همچون کريستالش بود. ارزو ميکردم که عشقش مال من باشه اما اون به اين مسئله توجهی نميکرد من اينو ميدونستم. به من گفت: "متشکرم. شب خوبی داشتيم."
    ميخوام بهش بگم...ميخوام که بدونه که من فقط نميخوام داداشی باشم. من عاشقشم اما...من خيلی خجالتی هستم. علتشو نميدونم!

    يک روز گذشت...سپس يک هفته...يک سال!...قبل از اينکه بتونم حرف دلم رو بزنم روز فارغ التحصيلی فرا رسيد. من به اون نگاه ميکردم که درست مثل فرشته ها روی صحنه رفته بود تا مدرکش رو بگيره. ميخواستم مال من باشه اما اون به اين موضوع توجهی نميکرد و من اينو ميدونستم.
    قبل از اينکه کسی خونه بره به سمت من اومد. با گريه منو در اغوش گرفت و سرش رو رو شونم گذاشت و گفت: "تو بهترين داداشی دنيا هستی...متشکرم"
    ميخوام بهش بگم...ميخوام که بدونه که من فقط نميخوام داداشی باشم. من عاشقشم اما...من خيلی خجالتی هستم. علتشو نميدونم!

    نشستم روی صندلی...صندلی صاقدوش. اون دختره حالا ديگه داره ازدواج ميکنه. من ديدم که "بله" رو گفت و وارد زندگی جديدی شد. اون با مرد ديکه ای ازدواج کرد. من ميخواستم که عشقش متعلق به من باشه اما اون اينطوری فکر نميکرد و من هم اينو ميدونستم. اما قبل از اينکه بره منو ديد و گفت:"تو اومدي؟ متشکرم."
    ميخوام بهش بگم...ميخوام که بدونه که من فقط نميخوام داداشی باشم. من عاشقشم اما...من خيلی خجالتی هستم. علتشو نميدونم!

    سالهای خيلی زيادی گذشت. من به تابوتی نگاه ميکنم که دختری که منو داداشی خودش صدا ميکرد توش خوابيده. فقط دوستان دوران تحصيليش دور تابوت هستن. يه نفر داره دفتر خاطراتش رو ميخونه. دختری که در دوران تحصيلات اونو نوشته. اين چيزی هست که اون نوشته بود:
    "" تمام توجهم به اون بود. آرزو ميکردم که عشقش براي من باشه. اما اون توجهي به اين موضوع نداشت و من اينو ميدونستم. من ميخواستم بهش بگم ، ميخواستم که بدونه که نمي خوام فقط براي من يه داداشي باشه. من عاشقش هستم. اما .... من خجالتي ام ... نمي‌دونم ... هميشه آرزو داشتم که به من بگه دوستم داره. "
    ای کاش اين کار رو کرده بودم!.....................................


  • #2
    akheyyyyyyyy, ghalbam oftaddddd

    Comment


    • #3
      loool....ghalbam oftad..! bahal gofty..

      Comment


      • #4
        baba horiye jun.. chesham dar umad ta khundam.. eh zare fonteto gonde tar mikardi jigarrrr.. fekre baziya ro bokon ke eynaki bidan... (ehm ehm arman)
        eLLy kHoShKeLe


        boT daram ke gerde gel ze sonbol sayeban darad
        bahare aarezash khaT be khune arghavan darad
        ghobare khat napushanid khorshide rokhash
        yarab hayate javdanash deh ke hosne javdan darad

        - Hafez

        Comment


        • #5
          loooool... sorry.. yadam raft..

          Comment


          • #6
            aaakh che saaaaaad
            هركجا هستم باشم
            آسمان مال من است
            پنجره فكر هوا عشق زمين مال من است
            چه اهميت دارد گاه اگر مي رويند قارچهاي غربت!!!


            زندگي دو نيمه است : نيمه اول در انتظار نيمه دوم ، نيمه دوم در حسرت نيمه اول .


            اگه یه پروانه روی سرت نشست تعجب نکن چون ............ . من آدرس قشنگترین گله دنیا رو بهش دادم.

            Comment

            Working...
            X