History of Europe - tarikhe Europa

Collapse
X
 
  • Time
  • Show
Clear All
new posts
  • donsaeid
    Senior Member
    • Nov 2005
    • 28300

    #1

    History of Europe - tarikhe Europa

    Greece (یونان


    دستاوردهای فرهنگی دولت ـ شهرهای یونان در طول دوران قدیم (500 قبل از میلاد ـ 500 میلادی) برای مدت هزار سال جهان غرب را تحت تاثیر قرار داد. دانشمندان یونانی اکتشافاتی در امور طبیعی انجام دادند. فلاسفه نظریاتی در زمینه اداره جوامع را به جهان ارائه دادند و هنر و درام یونانی شکوفا شد.


    550 قبل از میلاد

    فیثاغورث، فیلسوف و ریاضی دان یونانی، رابطه بین ضلعهای مثلث قائم الزوایه را کشف کرد.

    545 قبل از میلاد

    فیلسوف یونانی، آناکسیمنس اهل سیلتوس، واقع در آسیای صغیر «ترکیه کنونی)، سعی می کند که آغاز جهان و ساختار آنرا کشف کند.
    او نتیجه می گیرد که هوا مهمترین ماده جهان است.

    524 قبل از میلاد تا 456 قبل از میلاد

    آشیل، نمایشنامه نویس یونانی، را برای موضوع نمایشنامه هایش، مورد استفاده قرار می دهد. مشهورترین نمایشنامه او به نام «اورستیا» سرگذشت یک خانواده سلطنتی را در طول «جنگ تروا» نشان می دهد.

    500 ـ 428 قبل از میلاد

    ستاره شناس یونانی، آناکساغورس، متوجه می شود که نور ماه انعکاس نور خورشید است. پریکلس، سردار آتنی، واریپیدس (اریپید)، تراژدی نویس نامدار، در محضر وی تعلیم می یابند.

    در حدود 496 تا 406 قبل از میلاد

    سوفوکلس (سوفوکل)، تراژدی نویس نمایشنامه می نویسد. معروفترین نمایشنامه او «ادیپ شهریار» نام دارد که سرگذشت پادشاهی را که ندانسته پدر خود را به قتل می رساند و با مادر خود ازدواج می کند، به تصویر می کشد.

    در حدود 490 تا 430 قبل از میلاد

    فیدیاس، مجسمه ساز یونانی، مجسمه هایی برای معبد «پارتنون» و «اکروپلیس» در آتن، یونان، مجسمه غول پیکر زئوس، خدای خدایان یونانیان باستان، را می آفریند.

    در حدود 486 تا 406 قبل از میلاد

    اوربپیدس، تراژدی نویس یونانی، نمایشنامه هایی را بر پایه اساطیر یونان می نویسد. مشهورترین نمایشنامه وی، «مدیه»، داستان ساحره ای است که فرزندان خود را به قتل می رساند.

    در حدود 470 تا 399 قبل از میلاد

    سقراط، فیلسوف یونانی و ملقب به پدر فلسفه، در آتن به تدریس می پردازد. مقامات آتن از عقاید او به خشم می آیند و او را به مرگ محکوم می کنند. او با نوشیدن سم، خودکشی می کند.

    در حدود 450 تا 385 قبل از میلاد

    آریستوفانس (آریستوفان)، نمایشنامه نویس یونانی، در نمایشنامه های کمدی اش مسائل روز را در قالب طنز مورد بحث قرار می دهد. برای مثال، نمایشنامه «ابرها»، فلاسفه آتن را به طنز می کشد.

    در 427 تا 347 قبل از میلاد

    افلاطون، فیلسوف یونانی، نخستین دانشگاه ، «آکادمی»، را در آتن دایر می کند و مردان جوان در آن به تحصیل فلسفه می پردازند. وی در رساله «محورات»، مجموعه مباحثات استاد خویش، سقراط، را با اهالی آتن به رشته تحریر در می آورد. او با انتشار «رساله جمهوریت» به بیان عقاید خویش درباره نحوه اداره یک حکومت ایده آل می پردازد.
    در زبان یونانیان قدیم، کلمه فلسفه به معنی «عشق به دانایی» است. در طول سالهای 300 ـ 500 قبل از میلاد، تمامی علوم عقلانی رونق یافتند.


    نخستین فلاسفه

    وجود دموکراسی در شهر آتن،به ساکنین آن این فرصت را می داد که به گونه ای روشن و واضح مقصود خود را بیان کنند. آتنی ها با استفاده از منطق (استدلال صحیح)، سعی در فهمیدن چگونگی رخدادها داشتند. چنین نگرشی به پدیده های دنیا منجر به پیدایش علم فلسفه گردید.

    سوفسطائیان

    در قرن پنجم قبل از میلاد، یونانیان خود را سوفسطائی ـ معلمان فن خطابه (هنر سخنوری) می نامیدند. آنان این اسم را از کلمه «سوفوس» که در زبان یونانی به معنای دانایی است، گرفته بودند. جوانان اشراف زاده در کلاسهای درس معلمان فن خطابه شرکت می کردند تا هنر سخنوری بیاموزند.

    سقراط

    سقراط (حدود سالهای 399 ـ 470 ق . م)، پدر علم فلسفه، با نحوه تدریس سوفسطائیان مخالفت کرد. سوفسطائیان، به شاگردان خود می آموختند که چگونه در مباحثات، به سوالات مختلف جوابهای زیرکانه ای بدهند. سقراط شاگردانش را تشویق می کرد تا در دنیای اطراف خود، جستجو کرده و مطابق با ندای وجدان خود زندگی کنند، حتی اگر این کار، آنها را در جهت مخالف با حکام کشور قرار دهد.

    مباحثات

    سقراط هیچ اثر مکتوبی از خود بر جای نگذاشت، اما تعدادی از مباحثات وی با ساکنین آتن توسط شاگرد معروفش افلاطون (347 ـ 427 ق.م) بطور مکتوب ثبت شده اند.

    نوشیدن شوکران

    عقاید سقراط که در تضاد با عقاید نیروهای مذهبی و سیاسی آتن بود، باعث شد که وی را محاکمه کنند. او متهم به فساد کشاندن جوانان و خیانت به عقاید دینی شد. سقراط به مرگ محکوم شد، اما وی با نوشیدن جام شوکران (نوعی سم)، خودکشی نمود.
    افلاطون، شاگرد سقراط، در خانواده ای اشرافی در شهر آتن بدنیا آمد. او می خواست سیاستمدار شود اما با مشاهده فسادی که در آتن رایج بود از این کار چشم پوشید و افلاطون آتن را ترک نمود، اما بعد از مدتی بازگشت تا اولین دانشگاه را به نام «آکادمی» بنا کند. او تا زمان مرگش که 80 ساله بود، در آنجا تدریس می کرد. مهمترین اثر افلاطون، «رساله جمهوریت» نام دارد که وی در آن به شرح حکومت مطلوب خود می پردازد. افلاطون معتقد بود که بهترین شیوه حکومیت حکومت پادشاهی است که قدرت و ثبات در آن به همراه دانش یک فیلسوف بکار گرفته شوند.

    ارسطو

    معروفترین شاگرد افلاطون، ارسطو (322 ـ 348 ق.م) نام داشت که در مقدونیه، ناحیه ای شمال یونان، چشم به جهان گشود. او به آتن آمد و در دانشگاه «آکادمی» افلاطون به تحصیل علم پرداخت. زیست شناسی، موضوع مورد علاقه ارسطو بود. با مشاهده دقیق جهان و پدیده های آن، و طبقه بندی یافته های زمان خود، ارسطو سعی در فهمیدن الگوها و قوانین بنیادین طبیعت را داشت. فیلیپ (336 ـ 382 ق.م)، پادشاه مقدونیه، سرزمینی در شمال یونان، از ارسطو دعوت کرد تا معلم شخصی فرزندش، اسکندر (323 ـ 356 ق.م) ، شود. بعدها، اسکندر سرداری بزرگ شد و به اسکندر کبیر معروف گشت.

    لیسیوم

    ارسطو به آتن بازگشت و مدرسه ای بنام «لیسیوم» بنا نهاد. ارسطو در هنگام تدریس معمولا قدم می زد و بدین سبب «لیسیوم» به مدرسه مشائی (راه رونده) معروف گردید.

    در حدود 384 تا 322 قبل از میلاد

    ارسطو، فیلسوف یونانی، تعلیم و تربیت اسکندر مقدونی را که بعدها به سرداری بزرگ مبدل شد، به عهده می گیرد. ارسطو در آتن، مدرسه ای به نام لیسیوم (لوکیون) تاسیس می کند. وی رساله «سیاست» را می نویسد و در آن به بحث درباره شش روش اداره حکومت می پردازد. او همچنین «نمودار نردبانی طبیعت» را که در آن موجودات زنده بر اساس پیچیدگی ساختمان بدنشان طبقه بندی شده اند، ابداع می کند.

    در حدود 335 تا 280 قبل از میلاد

    در شهر اسکندریه، که بوسیله یونانیان در مصر بنا گردید، پزشکی به نام هیرو فیلوس به منظور بررسی دستگاه عصبی و اجزای بدن انسان، به تشریح اجساد می پردازد.

    در حدود 330 تا 275 قبل از میلاد

    اقلیدس، ریاضیدان یونانی، مقدمات هندسه را به وجود می آورد.

    در حدود 310 تا 230 قبل از میلاد

    آریستارخوس (ارسطرخوس)، ستاره شناس یونانی، خورشید را به جای زمین، مرکز علم می پندارد.

    در حدود 287 ـ 212 قبل از میلاد

    ارشمیدس در موطن خود، شهر سیراکوس (سوراقوسا)، به کشف این نکته که هر شیئی به اندازه حجم خود آب جابجا می کند، نائل می گردد. وی دستگاهی برای بالا کشیدن آب، پیچ ارشمیدس، اختراع می کند. و نام خود را بر آن می گذارد. سربازان رومی در جریان محاصره سیراکوس، ارشمیدس را به قتل می رسانند.

    در حدود 2000 قبل از میلاد

    تسبیوس اسکندرانی (اهل اسکندریه) ساعت آبی و تلمبه فشاری را اختراع می کند.

    در حدود 144 تا 127 قبل از میلاد

    هیپارخوس (ابرخس)، ستاره شناس یونانی، فهرستی از اسامی ستارگان، گردآوری می کند و زمان کسوفهای خورشیدی را محاسبه می کند.
    در حدود 168 تا 90 قبل از میلاد بطلمیوس در شهر اسکندریه مصر، که به دست یونانیان بنا شده بود، با استفاده از طول و عرض جغرافیایی ، نقشه ای از جهان شناخته شده آن زمان، ارائه می دهد.

    در حدود 1000 میلادی

    هرون (اهرون) اسکندرانی، آیولیپایل، نخستین دستگاهی که با نیروی بخار کار می کرد، را اختراع می کند.
    نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


    «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
    صادق هدايت؛ بوف کور
  • donsaeid
    Senior Member
    • Nov 2005
    • 28300

    #2
    آیولیپایل


    در سال 100 میلادی، یک مخترع یونانی به نام هرون (اهران)، کشف کرد که می توان از نیروی بخار برای چرخاندن یک توپ فلزی با سرعت زیاد استفاده کند. او نام این اختراع خود را ایولیپایل، گذاشت و به آن تنها به چشم یک اسباب بازی نگاه می کرد. اما هرون در واقع اولین موتور بخار را ساخته بود.

    حقایق ثبت شده

    یونانی ها اولین مسابقات المپلیک را در سال 776 قبل از میلاد، به افتخار خدای حاکم یونان، «زئوس»، در المپیا، در جنوب یونان برگزار کردند. این بازیها هر 4 سال یکبار برگزار می شد. هزاران نفر، ورزشکاران مرد را که برای دستیابی به جایزه ای که به شکل تاج بوده و از شاخه های درخت زیتون مقدس ساخته شده بود، با هم رقابت می کردند، تماشا می کردند. رشته های ورزشی عبارت بودند از پرتاب دیسک ـ پرتاب نیزه ـ کشتی پرش . مسابقات دو در بین همه مسابقات دیگر از بالاترین موقعیت برخوردار بود.

    دولت شهرهای یونان


    یونان باستان از صدها دولت ـ شهر مستقل تشکیل می شد. از قرن هشتم قبل از میلاد، یونانی ها ساخت شهرهای جدید در سراسر مدیترانه، را آغاز کردند این مستعمره های یونانی با امپراتوری قدرتمند ایران در تماس بودند. در نتیجه تشنج بین یونان و ایرانی ها زیاد شده، و در سال 500 قبل از میلاد، یک جنگ بین آنها در گفت. در سال 479 قبل از میلاد ارتش متحد دولت ـ شهرهای یونان، ایران را شکست داد.


    آتن ثروتمندترین و بزرگترین ناحیه شهری یونان بود. شهروندان این شهر از یک دمکراسی ابتدایی (دولت مردمی) برخوردار بودند.

    مجلس یونان

    همه شهروندان ذکور بالاتر از 18 سال آتن، حق رای و صحبت در مجالس که در حدود 30 بار در سال تشکیل می شد را، داشتند. زنها و بردگان حق رای نداشتند. مجلس در روی تپه پنیکس در نزدیکی آکروپولیس، شهری بلند که در بالای آتن قرار داشت، تشکیل می شد. این مجلس همه تصمیمات مهم در مورد نحوه اداره ناحیه شهری، را اتخاذ می کرد.

    بحث های سیاسی

    گاهی در حدود 6000 شهروند در مجلس گرد هم می آمدند و بحث های سیاسی پر شوری در می گرفت که روزها به طول می انجامید. گفته می شود که یک خطیب معروف یونانی به نام دموستن (383 ـ 322 قبل از میلاد)، در روی ساحل و در مقابل صدای شدید امواج، شیوه سخنرانی را با فریاد زدن تمرین می کرد. در صورتی که تعداد شرکت کنندگان در جلسات تشکیل شده مجلس، کم می بود، پلیس در خیابانها مردم را دعوت می کرد تا به جلسات بروند.

    مسئولیت های غیر نظامی

    شهروندان آتنی، همچنین مسئولیتهای غیر نظامی، به عهده می گرفتند. بیشتر مشاغل عمومی، از کارهای علمی گرفته تا مشاغل همگانی بوسیله قرعه کشی اشغال می شدند و باز هر ساله بیش از 1000 شغل جدید بدون مسئول بوجود می آمد.

    تبعید کردن

    یک مجلس هر سال یک بار تشکیل می شد تا در مورد اینکه آیا شهروندی برای کشور تهدیدی به حساب می آید یا نه، به بحث بپردازد. شهروندانی که در این مجلس، خطرناک تشخیص داده می شدند، تا 10 سال از آتن تبعید می شدند. شهروندان از طریق نوشتن اسامی متهمین بر روی قطعات شکسته سفالین، به نام استراکا، به این تنبیه رای موافق و یا مخالف می دادند. بسیاری از شهروندان برجسته، از قبیل سقراط فیلسوف ( 470 ـ 399 قبل از میلاد)، و تاریخ شناس معروف توسیدید (مرگ 401 قبل از میلاد) بوسیله این مجلس، تبعید شدند.

    اسپارت

    تا پیش از قرن پنجم قبل از میلاد، ناحیه شهری اسپارت بیشتر نواحی جنوب یونان را تحت کنترل داشت. این ناحیه را منطقه «پلویونی» می نامند. زندگی اسپارتی ها در جنگ می گذشت. همه شهروندان ذکرو بالغ، اعضاء تمام وقت ارتش محسوب می شدند. زنها آموزشهای فیزیکی می دیدند تا بتوانند بچه های قوی و نیرومند به دنیا بیاورند. هنگامی که شهروندان اسپارتی مشغول پرداختن به امور جنگی بودند، غلامان (بردگان) روی زمین کشاورزی می کردند.

    مردم یونانی زبان در سرزمین اصلی یونان ساکن شدند. این افراد اولین منطقه شهری را بنیانگذاری نمودند.

    776 قبل از میلاد

    اولین مسابقات المپیک، در شهر المپیا، در جنوب یونان برگزار می گردد.

    750 قبل از میلاد

    یو نانیها بوجود آوردن مستعمرات را در سرتاسر مدیترانه، آغاز کردند. آنها مستعمراتی روی جزیره سیسیلی و در جنوب ایتالیا، بوجود آورند.

    594 قبل از میلاد

    قانون گذار آتنی، سولون، بنیاد یک دمکراسی (دولت مردمی) را بنا می کند. او قوانین جدیدی از قبیل حق فرجام (استیناف) را به جامعه معرفی کرد.

    507 قبل از میلاد

    دمکراسی به شکل دولت در آتن تاسیس گردید.

    500 قبل از میلاد

    داریوش، پادشاه ایرانی، ترتیب یک حمله به سرزمین های اصلی یونان، را می دهد.

    490 قبل از میلاد

    آتنی ها در جنگ ماراتون، ارتش مهاجم ایرانی ها را شکست می دهند. سربازان پیاده داوطلب ارتش را به دلیل حمل هوپلون (سپرهای گرد)، به نام هوپلایت ها می خواندند.

    480 قبل از میلاد

    نیروهای ایرانی، در جنگ ترماپیلای، ارتش منطقه شهری یونانی، اسپارت، را در هم می کوبند. مدتی بعد همان سال، در جنگ سالامیز، یک ارتش متحد از مناطق شهری یونانی، ایرانیها را در دریا شکست می دهد. ناوگان پیروز یونانی، از بیش از 200 کشتی جنگی (کشتی های پارویی جنگی) تشکیل می شد.

    479 قبل از میلاد

    متحدان مناطق شهری یونانی ایرانیها، را در جنگ «پلاتایا» به سختی شکست داده و سر انجام به تهدید حمله ایرانیها به سرزمین های یونانی، خاتمه دادند.

    462 ـ 429 قبل از میلاد

    آتن تحت حکومت پریکلس، ژنرال و سیاستمدار یونانی، شکوفا شد. او بعد از تخریب آکروپولیس در آتن در اثر حمله ایرانیان، دستور بازسازی آن را صادر کرد.

    431 ـ 404 قبلاز میلاد

    ناحیه شهری نیرومند آتن و اسپارت برای بدست گرفتن کنترل امپراتوری یونان با هم وارد جنگ می شوند. این جنگ سنگین و تلخ، که نام «جنگ پلوپونزیان» نیز معروف شد، و به مدت 27 سال طول کشید، به تلخ اسپارت به پایان رسید.

    338 قبل از میلاد

    فیلیپ اهل مقدونیه، پدر اسکندر کبیر و فرمانروای قویترین بلاد (منطقه شهری) یونان، در جنگ چایرونی، سراسر یونان را فتح می کند. پیروزی فیلیپ، عصر استقلال مناطق شهری یونان را پایان می دهد.

    تریریم
    در قرن پنجم قبل از میلاد، یونانیها از یک کشتی جنگی به نام تریریم استفاده می کردند. تعداد 170 مرد که در 3 ردیف پلکانی (مانند شکل) می نشستند، در این کشتی پارو می زدند.

    حقایق ثبت شده

    در جنگ ماراتون در سال 490 قبل از میلاد، ارتش آتن، نیروهای بسیار زیاد ارتش ایران را شکست داده و حمله آنها را متوقف نمودند. فایدیپید، قاصد، 40 کیلومتر (25 مایل) از صحنه جنگ تا آتن را دوید تا خبر پیروزی را برساند، و در اثر تلاش بیش از حد جان سپرد.مسابقه دو ماراتون امروزی تقریبا به همین فاصله (40 کیلومتر) انجام می گیرد.
    نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


    «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
    صادق هدايت؛ بوف کور

    Comment

    • donsaeid
      Senior Member
      • Nov 2005
      • 28300

      #3
      شیوه زندگی رومیان


      حکومت اولین امپراتور روم، آگوستوس در سال 27 قبل از میلاد آغاز شد. این حکومت شاهد آغاز پکس رومانا، با دوران ثبات سیاسی و شکوه و جلال فراوان که حدود 200 سال ادامه داشت، بود. در طول این دوره، امپراتور روم به مدیترانه و بخش اعظم اروپای غربی حکومت می کرد. امپراتوری به شکل کاملی سازماندهی شده بود و به خوبی اداره و کنترل می شد. یک شبکه از راهها سرزمین های امپراتوری را به پایتخت، رم، متصل می کرد. لژیون آموزش دیده روم از تمام نقاط بحرانی در طول مرزهایش دفاع می کرد. شهروندان رومی از یک قانون مشترک، فرهنگ مشترک و زبان مشترک، لاتین، بهره مند بودند.


      در دنیای رومی ها خیلی مهم بود که افراد سایو (شهروند رومی) باشند. ابتدا، مقام شهروند فقط به افرادی که دردرون شهرها زندگی می کردند، داده شد. در سال 89 قبل از میلاد، مقام شهروند به تمام ایتالیایی ها اعطا شد. تا پیش از 212 قبل از میلاد، مقام شهروند رومی به همه مردان آزاد که در محدوده امپراتوری روم زندگی می کردند، اعطا شد. مقام شهروندی به بردگان و زنها داده نمی شد.

      نظم اجتماعی روم


      جامعه رومی بر اساس طبقات کاملا مجزا سازماندهی شده بود. این تقسیم بندی جامعه در ابتدایی تاریخ روم، در حدود قرن ششم قبل از میلاد آغاز گردید. صاحب امتیاز ترین و قدرتمندترین شهروندان رومی اشراف بودند. بسیاری از اشراف از نوادگان مالکین ثروتمند زمین و خانواده های سیاستمداران انتخاب می شدند. سناتورهایی که بر روم حکومت کردند، از خانواده های اشراف ثروتمند بودند. در طبقه اجتماعی بعدی، اسب سوارها (اعضاء گارد سلطنتی) قرار داشتند. این گروه غالبا تجار ثروتمند یا صرافان (بانکداران) بودند. بسیاری از افراد در ارتش روم با دوایر دولتی اجرایی آن خدمت کردند.

      توده مردم


      بخش اعظم شهروندان رومی، توده مردم بودند، که جزء فقیرترین شهروندان نیز محسوب می شدند مردم معمولی سرانجام توانستند تساوی سیاسی در مقابل اعضاء گارد و اشراف، را بدست آورده و حق رشد و ارتقاء تا مقام افسر ارشد نظامی و مشاغل دولتی، را بدست بیاورند.

      بردگان


      در پائین هرم نظام اجتماعی جامعه رومی، بردگان قرار داشتند، که سخت ترین و کم اهمیت ترین کارها را انجام می دادند. رومیها از اسیران جنگی به عنوان برده استفاده می کردند. بردگان هیچ گونه آزادی و حق انتخابی نداشتند. حتی در میان بردگان نیز طبقه های مختلفی وجود داشت. زندگی سخت روزانه یک برده که در معدنها کار می کرد، از زندگی روزانه یک برده تحصیلکرده یونانی که به عنوان یک معلم خصوصی محترم به کودکان رومی تدریس می کرد، بسیار فاصله داشت. به هر حال، از اولین قرن میلادی، شرایط زندگی بردگان بهبود پیدا کرد و بسیاری از آن مردان آزادی خود را بدست آوردند.

      پامپی


      کوه وسویوس، که یک آتشفشان بلند و خاموش در نزدیکی ناپل در جنوب ایتالیا، بود ناگهان در سال 79 میلادی، فعال شد.

      خاکستر داغ بر روی دهکده نزدیک آن، بارید و مردم به دنبال پناهگاه به زیر زمین ها و درون خانه ها پناه بردند. این کوه در صبح روز بعد دوباره فوران کرد و ابرهایی از گاز تشکیل داد. شهر پمپی در زیر 9 متر (30 پا) گدازه آتشفشان مدفون گشت.

      حقایق ثبت شده


      زبان مشترک در سراسر امپراتوری روم، زبان لاتین بود. از آنجایی که دیگر کسی به زبان لاتین صحبت نمی کند، آنرا «زبان مرده» می نامند. به هر حال، بیشتر زبانهای امروزی اروپا، از جمله ایتالیایی، اسپانیایی ـ فرانسه و رومانیایی، از لاتین گرفته شده اند. بسیاری از لغات موجود در زبان انگلیسی نیز از لاتین گرفته شده اند.

      خانه های رومی


      رومیان ثروتمند در خانه های بزرگ و وسیع شهری زندگی می کردند. از بیرون جلوه این خانه ها زیاد چشمگیر نبود. زیرا تنها تعداد محدودی درب و پنجره کوچک نرده ای داشتند که مانع ورود دزدان می شد.

      امپراتوری روم


      از قرن سوم قبل از میلاد، رومیها شروع به تشکیل امپراتوری خود کردند. تا قبل از قرن دوم میلادی، رومی ها بیشتر نواحی غرب اروپا، شرق نزدیک، و شمال آفریقا را تحت کنترل داشتند. موفقیت امپراتوری روم نتیجه استفاده از اژبون های بسیار ورزیده و تعلیم دیده و مدیریت بسیار موثر آنها بود که از مرکز پایتخت رم، به خوبی کنترل می شد.

      در سال 27 قبل از میلاد اکتاویان (63 قبل از میلاد ـ 24 میلادی)، اکتاویان یا همان اگوستوس سزار، اولین امپراتور روم می شود. اگوستوس، که به مدت 40 سال بر امپراتوری روم حکومت کرد، مسئولیت اداره آن را با مجلس سنا (گروهی از مسئولین اداره کننده روم)، تقسیم کرد. او از ارتش روم یک نیروی قوی و آموزش دیده ساخت. روم در طول حکومت او دورانی پر از صلح و شکوه را پشت سر نهاد. اگوستوس همچنین در مورد حفظ موقعیت خود بعنوان امپراتور خیلی دقت کرد. او یک گارد محافظ ایجاد کرد که به آنها دستمزد خوبی می داد و آنها را گارد پراتور می نامید.

      کالیگولا


      اولین امپراتورهای رومی اعضاء خانواده اگوستوس بودند. گایوس سزار (12 ـ 41 میلادی)، که به کالیگولا (به معنی پوتینهای کوچک) معروف بود، در سال 37 میلادی به امپراتوری رسید. سربازان ارتش، که پدرش فرماندهی آنان را به عهده داشت، نام مستعار کالیگولا را به او دادند، چرا که او پوتین های سربازی کوچکی به پا می کرد.

      امپراتور دیوانه


      بعد از آنکه کالیگولا امپراتور شد، سلامتی عقل خود را از دست داد. یکی از وقایعی که توسط تاریخ نگار رومی سیوتاتیوس (69 ـ 104 میلادی) ثبت شده است، توضیح می دهد که کالیگولا به ارتش بسیار آموزش دیده و قدرتمند خود دستور داد در ساحل دریا صدف حلزون جمع کنند. او به اسب مورد علاقه خود لقب کنسول (عنوان یکی از مسئولین رده بالای روم)، داده بود. وی همچنین با خواهر خود، «دروسیلا» ازوداج کرد، اما بعدا او را کشت. اعضاء گارد محافظ او (پراتورها) در سال 41 میلادی، او را به قتل رسانند.

      نرون


      آخرین امپراتوری که به خانواده اگوستوس تعلق داشت، نرون (37 ـ 68 میلادی) بود. در سال 54 میلادی، مادر جاه طلب او، آگویپینا (15 ـ 59 میلادی)، شوهر دون خود را مسموم کرد. شوهر امپراتور کلودیوس (10 قبل از میلاد تا 54 میلادی) بود. در نتیجه پسر 17 ساله او جانشین پدر شد. بعد از آغاز امیدوار کننده حکومت او، نرون بی نهایت بی رحم و فاسد شد. وقتی آگویپینا در زندگی خود سرانه فرزندش دخالت کرد، نرون او را کشت. او به خاطر ضیافت های وحشی خود و توهم او در مورد استعدادش در شعر و موسیقی، شهرت داشت.

      رم در آتش


      در سال 64 میلادی، آتش سوزی بزرگی شهر رم را نابود کرد. نرون تظاهر کرد که قصد داشته تا شهر رم را با طرح جدیدی بازسازی کند. بسیاری از مردم رم عقیده دارند که خود نرون عمدا آتش سوزی را آغاز کرده است. اما به هر حال، نرون گروه مذهبی جدید، یا مسیحیان را مقصر دانست و آنها را کشت. مخالفان حکومت نرون آنقدر قدرت گرفتند که او را مجبور کردند در سال 68 میلادی، خود کشی کند.

      سال چهار امپراتور


      در سال بعد از مرگ نرون، 4 امپراتور بر سر کار آمدند. یک فرمانده نظامی به نام گالبا (3 قبل از میلاد تا 69 میلادی)، ابتدا قدرت را در دست گرفت. گالبا بوسیله گارد پراتور، کشته شد. این گارد اتو (32 ـ 69 میلادی)، (حاکم استان رومی اسپانیا) را به عنوان امپراتور اعلام کرد. لژیون روم که در آلمان مستقر بود، با شنیدن این خبر، فرمانده خود وتیلیوس (15 ـ 69 میلادی)، را به عنوان امپراتور معرفی کردند. وسپاسیان (9 ـ 79 میلادی)، یک فرمانده رقیب، وارد رم شد. او وتیلیوس را کشت و خود امپراتور شد.

      انتخابات جانشین


      وسپاسیان سنتی را ایجاد کرد که بر اساس آن، یک امپراتور حاکم در طول حکومت خود جانشین خود را انتخاب می کرد. و سپاسیان نظم را به روم بازگرداند. او همچنین یک برنامه ساختمان سازی که شامل استادیوم ورزشی رم بود، آغاز کرد. ساخت این آمفی تئاتر بزرگ که سرگرمیهای عمومی در آن اجرا می شد، در طول حکومت فرزند وسپاسیان، تیتوس (39 ـ 81 میلادی)، که بعد از پدرش به امپراتوری رسید، پایان یافت.

      امپراتوری استانی


      در قرن دوم میلادی، خانواده های حاکم روم، صاحب نفوذ کمتری در امر انتخاب امپراتور بودند. شهروندان استانهای رومی شروع به اشغال پستهای عالی رتبه در دولت و ارتش، کردند. امپراتورهای بعدی روم از استانهای درون امپراتوری روم، انتخاب می شدند.

      تراجان


      امپراتور تراجان (53 ـ 117 میلادی) در یکی از استانهای روم به نام آیبیریا «اسپانیای امروز) به دنیا آمد. او یک فرمانده نظامی بزرگ بود و در طول حکومتش، امپراتوری روم از نظر وسعت به اوج خود رسید. وی پیروزیهای نظامی خود را با ساخت بناهای یادبود (ستونهای تراجان)، جشن می گرفت. این ستونها بوسیله مجسمه هایی که پیروزیهای معروف او را نشان می دادند، تزئین شده بودند.

      هادریان


      پسر خوانده تراجان، هادریان (76 ـ 138 میلادی) بعد از او به امپراتوری روم رسید. هادریان بیشتر دوران حکومتش را به مسافرت در استانهای مختلف امپراتوری روم گذراند. او موانع ثابتی در مقابل حمله بربرها که به این سرزمینها روم حمله می کردند، بنا کرد. نمونه چنین بناهای دفاعی، دیوار هادریان، هنوز در شمال غربی انگلیس باقی مانده اند. هادریان همچنین تغییرات زیادی ایجاد کرد که اداره امپراتوری روم را آسان تر می کرد.

      لژیونر رومی

      ارتش روم از سربازانی به نام لژیونر تشکیل می شد. یک لژیونر خیلی ورزیده بود. او می توانست در یک روز 32 کیلومتر (20 مایل) در حالیکه یک بسته به وزن 40 کیلو گرم حمل می کرد، راه برود. یونیفورم یک لژیوتر او را در نبردها محافظت می کرد، و در عین حال به او امکان می داد که به آسانی حرکت کند.


      750 قبل از میلاد

      بر اساس افسانه ها، شهر رم بوسیله یک جفت برادر دو قلو، رومولوس و رموس که توسط یک گرگ ماده پرورش یافته بودند، تاسیس شد.

      709 قبل از میلاد

      تارکوینیوس سوپر باس، که یک پادشاه ستمگر، بود، از رم بیرون رانده شد و حکومت آن کشور تبدیل به جمهوری گردید. (حکومت مردم بر سرنوشت خود)

      275 قبل از میلاد

      روم تمام ایتالیا را کنترل کرده و توسعه خود را به سمت مدیترانه را آغاز می کند.

      نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


      «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
      صادق هدايت؛ بوف کور

      Comment

      • donsaeid
        Senior Member
        • Nov 2005
        • 28300

        #4

        264 قبل از میلاد

        اولین مرحله از جنگهای کارتاژ آغاز می شود. رومیها وارد جنگ بر علیه کارتاژ، که یک مستعمره فنیقیه ای در شمال آفریقا بود، می شوند.

        241 قبل از میلاد

        اولین مرحله از جنگهای کارتاژ پایان می پذیرد. جزیره سیسیلی، که قبلا تحت سلطه کارتاژی ها بود، اولین استان رومی می شود.

        218 قبل از میلاد

        دومین مرحله از جنگهای کارتاژ آغاز می شود. هانیبال، سردار کارتاژی با فیلهای جنگی از کوههای آلپ می گذرد و حمله به ایتالیا را آغاز می کند.

        216 قبل از میلاد

        هانیبال در جنگ کانای شکست سنگینی به ارتش روم وارد می کند.

        202 قبل از میلاد

        نیروهای هانیبال در جنگ زاما، در شمال آفریقا، بوسیله ارتش روم به فرماندهی سیپیو افریکانوس شکست می خورد. فیلهای جنگی سپاه کارتاژ، که از صدای شیپورهای جنگی رومیها ترسیده بودند، فرار کردند.

        201 قبل از میلاد

        دومین مرحله از جنگهای کارتاژ پایان می پذیرد.

        149 ـ 146 قبل از میلاد

        رومیان طی سومین مرحله از جنگهای کارتاژ سپاهیان کارتاژی را کاملا نابود می کنند.

        71 قبل از میلاد

        شورش بردگان که توسط گلادیاتوری به نام اسپارتاکوس رهبری می شد. به طور شدیدی در هم کوبیده می شود.

        58 قبل از میلاد

        ژولیوس سزار فتوحات خود را در سرزمین گل «فرانسه) آغاز می شود.

        44 قبل از میلاد

        ژولیوس سزار در رم به قتل می رسد. جنگ داخلی آغاز می شود.

        31 قبل از میلاد

        اکتاویان، پسر خوانده ژولیوس سزار، نیروهای ژنرال رومی مارک آنتونی را شکست می دهد همچنین وی ملکه مصر، کلئوپاترا را در نبرد دریایی اکتیوم ، در مصر شکست میدهد. اکتاویان فرمانروای روم می شود.

        27 قبل ار میلاد

        مجلس سنای روم عنوان اگوستوس (با شکوه) را به اکتاویان می دهد. اکتاویان به عنوان آگوستوس سزار به عنوان اولین امپراتور روم، انتخاب می شود.

        4 قبل از میلاد

        عیسی مسیح در یک استان رومی از یهودیه (جنوب فلسطین) به دینا آمد.

        43 میلادی

        بریتانیا بوسیله رومیان فتح می گردد.

        70 میلادی

        امپراتور تیتوس انقلاب یهودیان فلسطینی را در هم می کوبد و شهر اورشلیم «بیت المقدس) را تصرف می کند.

        212

        یک حکم صادره بوسیله کارکالا حق تابعیت (تبعه شدن) را برای همه آزاده ها (مردان آزاد) که در محدوده امپراتوری روم زندگی می کردند، تضمین می نمود.

        285

        شورش بربرها امپراتوری روم را از شمال تهدید می کرد. امپراطوری بزرگ ایرانیها نیز از شرق امپراتوری روم را تهدید می کردند. امپراتور دیوکلتیانوس کشور را به دو نیم، عامل امپراتوری شرقی و غربی، تقسیم کرد.

        313

        امپراتور کنستانتین حکم میلان را که آزادی مسیحیت را در سرتاسر قلمرو حکومت تضمین می کرد، صادر کرد.

        337

        کنستانتین غسل تعمید داده می شود و به دین مسیحیت در می آید.

        394
        مسیحیت به صورت دین رسمی در می آید.

        410

        جنگجویان یکی از قبایل بربر به نام، ویزیگوت (گوتهای غربی) به رهبری آلاریک به شهر رم حمله کردند.

        452

        آتیلای هون به ایتالیا حمله می کند.

        476

        آخرین امپراتور روم غربی، رومولوس، بوسیله سربازهای بربر که بر ایتالیا غلبه کرده بودند، بیرون رانده شد.


        حقایق ثبت شده

        «قرن»، واحد ارتش روم بود. هنگامی که در سال 340 قبل از میلاد ارتش روم تشکیل شد. یک قرن شامل 100 سرباز می شد. وقتی فرمانده نظامی رومی، کابوس ماریوس (157 ـ 86 قبل از میلاد) ارتش روم را در سال 100 قبل از میلاد، دوباره سازماندهی کرد، تعداد افراد را در یک قرن به80 نفر کاهش داد. دلیل این کاهش چنین بیان می شد که یک گروه کوچکتر، آسان تر کنترل می شد.
        نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


        «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
        صادق هدايت؛ بوف کور

        Comment

        • donsaeid
          Senior Member
          • Nov 2005
          • 28300

          #5
          مسیحیت اولیه

          تعدادی از مذاهب در طول قرون دوم و سوم میلادی در سراسر امپراتوری روم، پیروانی را برای خود جلی کرده اند. مراسم نیایش ایسوس و میتراها طرفداران زیادی داشت، اما مهارت سنت پل (پل مقدس) در تبلیغ کمک کرد تا مسیحیت به صورت مذهب اصلی مردم روم، در دوران او در آید. مسیحیان غالبا توسط امپراتوران رومی مورد شکنجه شدیدی قرار می گرفتند، اما سرانجام مسیحیت به عنوان دین رسمی این امپراتوری پذیرفته شد.

          امپراتوری رم در مقابل ادیانی که با مذاهب رسمی و خدایان رومی در جنگ نبودند و یا تقدیس امپراتور را به زیر سوال نمی برند، با آزاد اندیشی و تحمل برخورد می کرد. مذهب ملی رومیها قدری سرد و بی روح بود و تعجبی ندارد که ادیان دارای جنبه های روحانی و احساسی بیشتر، محبوبیت بیشتری پیدا کردند.

          ادیان دیگر


          آیین میترا الهه ایرانی نور، روی عشق و برادری و اهمیت آن تکیه می کرد. این آیین خصوصا در بین سربازان رومی محبوبیت داشت. آیین لیموس، یک الهه مصری، بسیاری از زنان رومی را جلب نمود. مذهب مسیحیت در بین طبقه پایین جامعه بسیار طرفدار پیدا کرد، زیرا آنها عقیده داشتند خداوند همه انسانها را با هم برابر می داند، و حتی بردگان و آزاد شدگان و زنان نیز همگی از حقوق مساوی برخوردار هستند.

          مخالفان


          اولین گروه های مسیحیان از دیدگاه پاگانها (افرادی که خدایان متعدد می پرستیدند) مورد تردید بودند. دلیل این مسئله آن بود که آنها تصور می کردند مسیحیان برای برگزاری «جشنهای انس»، آدمخواری، جلسات سری تشکیل می دهند. چرا که گوشت حیوانات قربانی شده در معبد پاگانها (کافران بت پرست) را خریداری نکرده و همچنین در تفریحات عمومی وحشیانه، شرکت نمی کردند. دولت هر چند وقت یکبار مسیحیان را مورد اذیت و آزار قرار می داد. بسیاری از مسیحیان شکنجه شده و مردند. اما به هر حال، علیرغم شکنجه و آزار فراوان، مسیحیت به گسترده شدن خود ادامه داد.

          دوران آشوب


          در دوران آشوب بزرگ، که امپراتوری مورد تهدید حمله بربرها و امپراطوری قدرتمند ایرانیان قرار داشت، همه امپراتور ها بدنبال یک خدای قدرتمند برای کمک به دفع بلا از روم، بودند امپراتور دیوکلتیانوس (245 ـ 313 میلادی). میترا به عنوان خدای خود اعلام کرد، که از امپراتوری حمایت و حفاظت کند. امپراتور کنستانتین (280 ـ 337)خدای مسیحیت را انتخاب نمود.

          کنستانتین


          در سا 312، کنستانتین در حالی که به طرف روم می رفت تا آنرا از رقیب پس بگیرد، اعلام کرد که علامت مسیحیت را روی خورشید دیده است و حمله «شما با این علامت پیروز خواهید شد»، را به لاتین روی آن خوانده است. روی پل میلویان بر روی رودخانه تیبر، ارتش کنستانتین، به پیروزی رسید. در طول مدت کوتاهی، مسیحیت به عنوان مذهب رسمی امپراتوری روم، جایگاه خود را تثبیت کرد.

          30 میلادی

          در این سال حضرت عیسی مسیح «ع) از سوی متعصبین یهود فریسیان که وجود مبارک وی و تعالیم نجاتبخش ایشان را تهدیدی علیه خود می پنداشتند، مورد محاکمه قرار گرفته و بنا به عقیده مسیحیان، مصلوب گردید.

          37

          پل اهل تارسوس، با دیدن صحنه ای در جاده دمشق، به دین مسیحیت می گرود و ماموریت خود را برای تبلیغ و مسیحی کردن نصارا (غیر یهودیان)، آغاز می کند.

          42

          پیتر، که برای قرنهای متمادی به عنوان اولین پاپ، مقام او را جشن می گیرند، اولین جامعه مسیحی را در رم بنیانگذاری می کند.

          64

          مسیحیان به خاطر آتش سوزی شهر رم مورد اتهام قرار گرفتند. امپراتور نرون طی تلاشی برای بدست آوردن مجدد محبوبیت خود، آنها را مورد شکنجه و آزار قرار می دهد. پیتر مقدس در این زمان به شهادت می رسد.

          70

          رومیها اورشیلم بیت المقدس را بعد از شورش یهودیان بر علیه حکومت آنها، شدیدا تخریب می کنند. بسیاری از یهودیان از اورشلیم اخراج می شوند. مسیحیان در این شورش بر علیه رومیان شرکت نمی کنند. رم به مرکز حرکت های رو به رشد مسیحی تبدیل می شود.

          304

          جوامع مسیحی در اطراف مدیترانه به صورت گروههایی جمع شده و از آنجا تا بریتانیا و دره نیل در مصر، رفتند.

          313

          به سبب پشتیبانی امپراتور کنستانتین، مسیحیت خیلی سریع به قویترین مذهب در امپراتوری رم تبدیل شد.

          325

          اولین گردهم آیی رهبران کلیسای مسیحیت، برای تبیین عقاید مسیحیت و سازماندهی جامعه مسیحیت، در نیقیه، تشکیل شد. اعتقاد نامه حواریون با اعتقاد نامه نیسن، (مجموعه ای از جملات اعتقادی مسیحیان) نوشته می شود.

          330

          رم جدید در بیزانس توسط کنستانتین، تاسیس شده و دوباره به کنستانتینوبول (بعدا استانبول)، نامگذاری شده وبه عنوان پایتخت امپراتوری مسیحیت، ساخته می شود.

          381 ـ 391

          در طول حکومت امپراتور تئودوسیوس، مسیحیت به صورت دین رسمی امپراتوری روم در می آید. ادیان غیر مسیحی (کافر) و بدعت گذاری در میحیت (افکار مخالف دیدگاههای کلیسا) غیر قانونی اعلام می شود.

          حقایق ثبت شده


          مسیحیان اولیه نیز مانند یهودیان و رومی ها، مردگان خود را در دخمه های زیر زمینی دفن می کردند. در این دخصه ها یک کلیسای کوچک برای اجرای مراسم تدفین وجود داشت. مسیحیان شکنجه شده در این قبرهای تاریک زیر زمینی پنهان می شدند و حتی در آنجا زندگی می کردند. به دلیل آنکه تعداد زیادی از مقدسین در این محلها دفن شده بودند، بسیاری از آنها بعدا تبدیل به مرقد و زیارتگاه شدند.
          نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


          «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
          صادق هدايت؛ بوف کور

          Comment

          • donsaeid
            Senior Member
            • Nov 2005
            • 28300

            #6
            ترجمه متون مسلمين در اروپا(قرن‏هاى 12 و 13 ميلادى)



            هدف ما در اين نوشتار، توجه به روابط و تعاملات تمدنى و علمى جهان اسلام و مسيحيتِ غرب در قرون پايانى دوران ميانه مى‏باشد؛ دورانى كه فرهنگ و تمدن اسلامى طى فرايندى چند مرحله‏اى و تجربه‏ى دوره‏اى كه به عصر زرين تمدن اسلامى مشهور گشته انوار علمى و فرهنگى آن روشنى بخش انديشه‏ى طالبان علم و انديشه بود.


            براى روشن شدن روابط و تعاملات فرهنگى و علمىِ ميان شرق و غرب نياز به تحقيقات بيش‏ترى در اين زمينه مى‏باشد. در اين ميان فهم روابط شرق و غرب در دوران ميانه و در حقيقت روابط فرهنگى و تمدنىِ جهان اسلام و مسيحيت در اين دوران، بسيار بااهميت مى‏باشد. چرا كه در اين دوره، تمدن اسلامى با تمدن مسيحىِ غرب در تعاملى نزديك و شديد بوده است. هدف ما در اين نوشتار، توجه به روابط و تعاملات تمدنى و علمى جهان اسلام و مسيحيتِ غرب در قرون پايانى دوران ميانه مى‏باشد؛ دورانى كه فرهنگ و تمدن اسلامى طى فرايندى چند مرحله‏اى و تجربه‏ى دوره‏اى كه به عصر زرين تمدن اسلامى مشهور گشته انوار علمى و فرهنگى آن روشنى بخش انديشه‏ى طالبان علم و انديشه بود. در اين ميان توجه ما به يكى از مهم‏ترين انواع روابط معنوى دو تمدن يعنى انتقال و ترجمه‏ى متون مسلمانان توسط اروپاييان در قرن‏هاى دواز دهم و سيزدهم ميلادى معطوف است.

            واژه‏هاى كليدى: اسلام، مسيحيت، غرب، نهضت ترجمه، اندلس، سيسيل.

            مقدمه‏

            اسلام به عنوان دينى تمدن‏ساز، مانند بسيارى از تمدن‏هاى ديگر، افت و خيزهاى متعددى را پشت سر گذارده است. بنابراين اگر بخواهيم از فرايندى كه فرهنگ و تمدن اسلامى از قرن اول تا هفتم قمرى طى نموده بحث نماييم، مى‏توانيم سه مقطع مهم را شناسايى كنيم:
            در مقطع اول، پس از دوره‏ى گذر، و فتوحات گسترده، شاهد اخذ علوم از ملل مختلف (هندى، ايرانى، مصرى و...) هستيم. شيوه‏ى اصلى در اين راه، ترجمه‏ى كتب مختلف به زبان عربى مى‏باشد و اوج اين مقطع، قرن سوم قمرى مى‏باشد. بنا به گفته‏ى كرومبى:
            در اين زمان تقريباً ترجمه‏ى همه‏ى متون يونانى كه بعدها در دسترس جهان باختر قرار گرفت، به عربى موجود بود.2
            در مقطع دوم - عصر زرّين تمدن اسلامى - ما شاهد تكامل و توسعه‏ى علوم و معارف قديم، توسط انديشمندان اسلامى هستيم. در اين مرحله انديشمندان مسلمان، نبوغ و انديشه‏هاى خلّاق خود را در جهت تصحيح و توسعه‏ى علوم گذشته و هم چنين ايجاد علوم جديد، به كار بردند و ما شاهد تولد علوم اسلامى به معناى خاص كلمه مى‏باشيم.3 اوج اين مقطع قرن چهارم و پنجم قمرى مى‏باشد. در واقع آن چه مسلمانان را شايسته‏ى تحسين و تكريم مى‏كند، ورود آنان به مرحله‏ى نوآورى و سعى در ابتكار، خلاقيت، تركيب و بازسازى و در نهايت تعميق و گسترش علومى اس ت كه در مرحله‏ى ترجمه و اقتباس به دست آورده بودند.
            مقطع سوم - دوره‏ى ركود علمى و عقلىِ فرهنگ و تمدن اسلامى - حدوداً از اواخر قرن پنجم قمرى آغاز مى‏گردد. در اين دوره هر چند علوم عقلى در جهان اسلام به دلايل مختلف رو به انحطاط مى‏گذارد،4 اما تمدن اسلامى به واسطه‏ى دستاوردهاى قرون پيشين هم چنان نسبت به تمدن ‏هاى ديگر، قوت و غناى بيش‏ترى دارد و به همين دليل مورد توجه اروپاييان قرار مى‏گيرد و آنان به انتقال فرهنگ و علوم اسلامى از راه‏هاى گوناگون اقدام مى‏نمايند. اوج اين مقطع را در قرن پنجم و ششم قمرى (دوازدهم و سيزدهم ميلادى) شاهد هستيم. يكى از راه‏هاى اصلى ا ين انتقال، ترجمه‏ى كتب مسلمانان به زبان‏هاى اروپايى مى‏باشد.
            در اين دوره اروپا با پشت سر گذاشتن نيمه‏ى اول قرون وسطى و استقرار نظم و قانون، تا حدودى امنيت و آرامش لازم را جهت اشتغال و كار علمى پيدا نمود. كليسا در استقرار اين نظم، نقش بزرگى داشت.5 از سوى ديگر نيز به واسطه‏ى افزايش حجم داد و ستد بين شرق و غرب، و به تَبَع آن رشد شهرهاى بازرگانى مستقل، زمينه جهت رشد انديشه و عقلِ غربى، كه از قرن‏ها پيش متروك مانده بود، فراهم شد. عوامل فوق در كنار تماس اروپا با جهان اسلام موجب بيدارى و هوشيارى اروپاييان گرديد.
            تلاش جدى اروپاييان از ابتداى قرن دوازدهم ميلادى به بعد براى كسب علوم مختلف مسلمانان، موجب گرديد تا «رنسانس قرن دوازدهم»6 ايجاد و در پى آن، قرن بعدى (قرن سيزدهم) به «قرن دانشگاه‏ها» معروف گردد.7
            در اين زمان براى انديشمندان اروپايى كه آرزو داشتند تا پيكره‏ى دانش را در جهان مسيحيتِ لاتينى وسعت بخشند، روشن شد كه برايشان هيچ راهى بهتر از برقرار كردن ارتباط با فرهنگ‏هايى كه از لحاظ فكرى متعالى‏تر هستند، نيست. اين فرهنگ متعالى كه در درون آن سنت‏هاى چ شم‏گيرِ فلسفى، دينى و تفكر علمى پرورده شده بود و از خاورميانه تا شمال آفريقا و تا اسپانيا اقتدار داشت، همان فرهنگ و تمدن اسلامى بود.

            نگاه محققين غربى به فرهنگ و تمدن اسلامى‏
            به دنبال نهضت ترجمه‏ى متون مسلمانان در اروپا «عصر انتقال و مصالحه»8 چنان تحول و تغييراتى در حيات فكرى و نگرشى متفكران اروپا به وجود آمد كه اسقف اكستر در سال 1287 ميلادى قرن خويش را «مدرنى تمپورس» (اعصار جديد) نام نهاد.9
            متأسفانه، به دليل برداشت‏هاى نادرست در طى صدها سال نقش فرهنگ و تمدن اسلامى در تحولات فكرى و علمى اروپا از سوى نويسندگان غربى ناديده گرفته شده است. به طورى كه اكثر مؤلفين تاريخ علوم، بى‏درنگ پس از تشريح تمدن‏هاى عتيق به ويژه علوم يونانى به عصر رنسانس و ب يدارى اروپا مى‏پردازند و در اين ميان نقش اسلام را در توسعه و تكامل علوم، مورد توجه قرار نمى‏دهند.10
            پاره‏اى از محققان نيز كه به نقش اسلام توجه نموده‏اند، به آن به عنوان حلقه‏ى اتصال و واسطه‏ى اروپاى متمدن با دانش كهن يونانى، نگاه كرده و مدعى هستند كه كار عمده‏ى مسلمانان ترجمه و حفظ علوم يونانى و انتقال آن به اروپا بوده است. چنان كه فيزيك‏دان، فيلسوف و مورخ مشهور پيردوئم مى‏نويسد:
            علمى به اسم علم عربى وجود ندارد. مردان دانشمند و فرزانه‏ى كيش محمدى، هميشه كم و بيش شاگردان باوفاى يونانيان بوده‏اند، اما خودشان عارى از هرگونه اصالت و خلاقيت هستند.11
            پس از او پى‏ير روسو نيز در اين مورد مى‏نويسد:
            پس اگر نقش دانشمندان عرب به طور كلى ايجاد علم نبوده است، اين افتخار براى آنها باقى مى‏ماند كه بهترين اكتشافات كشورهاى دست نشانده را جمع‏آورى كردند و به ما انتقال دادند.12
            حتى نويسندگان متأخر نيز با وجود برشمردن برخى از دستاوردهاى علمىِ مسلمانان، در نهايت با جملاتى چون «آنها در عرصه‏ى انديشه، سهمى انقلابى ندارند»13 و «اعراب در اين زمينه (نجوم) چيز تازه‏اى بر نوشته‏هاى يونانى اضافه نكردند»14 و...، سعى در ناچيز جلوه دادن دس تاوردهاى علمى مسلمانان مى‏نمايند.
            اين در حالى است كه انديشه و فرهنگ اسلامى، افق وسيع‏ترى را فرا مى‏گيرد و «پروردن ميراث يونانى» تنها يكى از مراحل تكامل و تطور فكر و انديشه‏ى اسلامى مى‏باشد؛15 و سهم مسلمانان در تكوين فرهنگ و تمدن بشرى نه تنها كمتر از يونانيان نيست بلكه در بسيارى موارد بي ش‏تر نيز مى‏باشد. در اين ميان نويسندگانى نيز بوده‏اند كه با تعمق در علوم اسلامى، بر نقش و تأثيرات مهم آن در تحولات فكرى و علمى اروپا تأكيد كرده‏اند. به عنوان نمونه، ماكس ميرهوف مى‏نويسد:
            علوم عرب (مسلمانان) مانند ماه تابانى تاريك‏ترين شب‏هاى اروپايى قرون وسطى را منور ساخت و چون علوم جديد ظاهر گشت ماه بى‏رنگ شد، ولى همان ماه بود كه ما را در شب‏هاى تار، هدايت كرد و تا به اينجا رسانيد و مى‏توانيم بگوييم كه هنوز هم تابش آن با ماست.16
            در ادامه اين مقاله با روشن ساختن گستردگى نهضت ترجمه‏ى متون مسلمانان در اروپا، كه هم‏زمان با نبردهاى باز پس‏گيرى )reconquest( اندلس در سده‏ى يازدهم ميلادى آغاز، و در طى يك قرن به اوج خود رسيد و تأثيرات گسترده‏ى اين متون در بيدارى و حركتِ فرهنگى و علمى ار وپا، ميزان وامدارى اروپا به فرهنگ و تمدن اسلامى بيش‏تر آشكار گشته و به درستى سخن «گوستاولوبون» كه مسلمانان را در طى مدت ششصد سال، استاد اروپا معرفى مى‏كند پى خواهيم برد.17

            ترجمه‏ى كتب علمى مسلمانان در اروپا
            اصولاً ترجمه در موقعيتى صورت مى‏گيرد كه جامعه از حالت ابتدايى و ركود خود خارج شده و حركت خود را به سوى ترقى و تكامل آغاز كرده باشد. اين مرحله‏اى بود كه اروپا از اواخر قرن يازدهم ميلادى بنا به علل گوناگونى چون: ايجاد امنيت نسبى، توسعه‏ى تجارت، رشد ش هرها و از همه مهم‏تر آشنايى با جهان اسلام وارد آن گرديد. در چنين وضعيتى، انديشمندان اروپايى براى غنى كردن فرهنگ و تمدن خود، چاره‏اى جز توسل به تمدن‏هاى پيشرفته‏تر و غنى‏تر نديدند. بدين منظور آنها ابتدا عقايد، انديشه‏ها و علوم مختلف را از زبان‏هاى گوناگون كه مهم‏ترين آن‏ها زبان عربى بود به زبان لاتين - زبان علمى اروپا در اين زمان - باز گرداندند.
            چنان كه قديمى‏ترين ترجمه‏هايى كه از زبان عربى به لاتين صورت گرفته، مربوط به قرن دهم ميلادى مى‏باشد. اين ترجمه‏ها در زمينه‏ى رياضيات و اسطرلاب بوده و در اسپانيا صورت گرفته است.18 هر چند قبل از قرن دوازدهم ميلادى ترجمه‏ى كتب مسلمانان از زبان عربى به زبان لاتين به صورت پراكنده و موردى، وجود داشته است؛ اما آن چه تحت عنوان نهضت ترجمه‏ى متون مسلمانان در اروپا شهرت يافته محدوده‏ى زمانى قرون دوازدهم و سيزدهم ميلادى را در بر مى‏گيرد. چرا كه در اين دوره كتب مسلمانان در سطحى وسيع و به طور برنامه‏ريزى شده از زبان عربى به زبان لاتين برگردانده شد.
            در ابتدا هدف از ترجمه‏ى كتب مسلمانان، علاوه بر آشنايى با ميراث گذشتگان و انتقال علوم، اين بود كه با ترجمه‏ى افكار و انديشه‏هاى مسلمانان و آشنايى با آن، بتوانند پاسخ‏هاى مناسبى در رد آنها ارائه كنند. چنان كه ترجمه‏ى قرآن به زبان لاتين در اواسط قرن دوازده م ميلادى به همين منظور صورت گرفت؛ اما به تدريج با آشنايى بيش‏ترِ انديشمندان اروپايى با پيشرفت‏هاى شگرف مسلمانان در علوم گوناگون، و عطش بيش از پيش انديشمندان اروپايى براى كسب علوم مسلمانان، بيش‏تر شاهد انگيزه‏هاى صرفاً علمى هستيم.
            زمنيه‏هاى فعاليت مترجمان بنابر نياز جوامع اروپايى، بيش‏تر علوم طبيعى و تجربى (پزشكى، فيزيك، نجوم، كيميا و...) و علوم نظرى (حساب و هندسه) بود؛ لذا اولين آثارى كه از عربى ترجمه شد، در همين زمينه‏ها بود. ترجمه‏ى آثار فلسفى با تأخير زمانى زيادى آغاز شد و او لين ترجمه آثار فلسفى در قرن سيزدهم انجام گرفت. علت اين تأخير را مى‏توان روى‏گردانى انديشمندان اين عصر از مباحث نظرىِ فلسفه و حكمت الهى كه مدت‏ها در كليساها بدان پرداخته شده بود، دانست.19
            نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


            «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
            صادق هدايت؛ بوف کور

            Comment

            • donsaeid
              Senior Member
              • Nov 2005
              • 28300

              #7

              حوزه‏هاى اصلى ترجمه‏ى متون مسلمانان در اروپا
              كانون‏هايى كه اين وظيفه‏ى مهم را به عهده گرفتند دو حوزه‏ى سيسيل و اندلس بودند. از اين رو در اين بخش، به معرفى مترجمان معروف و نقش اين دو حوزه در ترجمه‏ى كتب مسلمانان به زبان لاتين مى‏پردازيم.
              هدف اصلى ما در اين مبحث، ترجمه‏هايى مى‏باشد كه از زبان عربى به زبان لاتين صورت گرفته است. اما بايد توجه داشت كه در اين دوره ترجمه‏هاى فراوانى از عربى به زبان‏هاى ديگر، مثل: كاستيلى و عبرى نيز صورت گرفته است كه در محدوده‏ى بررسى ما قرار نمى‏گيرند، و خود نياز به تحقيقى جداگانه دارد.

              اندلس و هشتصد سال حاكميت مسلمانان‏
              انتقال علوم اسلامى به جهان مسيحيت، در شبه جزيره‏ى ايبرى، عميق‏تر و شديدتر و نسبت به نقاط ديگر طولانى‏تر بود. هشتصد سال (92ق - 897ق/711م - 1492م) حضور حاكمان مسلمان در اندلس كه تمام اين منطقه و در اواخر، تنها منطقه‏ى جغرافيايى كوچكى را تحت سلطه‏ى خو د داشتند موجب پيدايش فرهنگ و تمدنى غنى و درخشان در اين منطقه گرديد. مسلمانان در طول تاريخ هشتصد ساله‏ى حاكميتِ خود بر اين سرزمين، يكى از بارزترين و غنى‏ترين مظاهر فرهنگ و تمدن اسلامى را به نمايش گذاشتند؛ چنان كه نهرو در مورد آن مى‏نويسد:
              مورها [عرب‏هاى اسپانيا] آن حكومت حيرت‏انگيز «كورودووا» [قرطبه‏] را به وجود آوردند كه از شگفتى‏هاى قرون وسطى بود، و در موقعى كه سراسر اروپا در جهل، بربريت و جدال و زد و خورد غوطه مى‏خورد به تنهايى مشعل دانش و تمدن را روشن نگاه داشتند كه پرتو آن بر دنياى غرب مى‏تابيد.20
              تنها در قرطبه كتابخانه‏ى حكم دوم (350 تا 366ق) 600000 جلد كتاب وجود داشت؛ در صورتى كه شارل عاقل، 400 سال بعد كتابخانه‏ى دولتى پاريس را تأسيس كرد و فقط توانست 900 جلد كتاب جمع‏آورى كند كه يك سوم آن كتاب‏هاى مذهبى بود.21 در اين زمان در اندلس، ساليانه حدود هفتاد تا هشتاد هزار جلد كتاب تهيه مى‏شد، و تنها در شهر قرطبه 70 كتابخانه‏ى عمومى وجود داشت.22
              در اندلس مدارس بسيارى وجود داشت، براى نمونه، حكم دوم كه از پادشاهان علم دوست آن ديار محسوب مى‏شد، به تنهايى بيست و هفت مدرسه در آن جا بنا كرد كه تعليم در آن‏ها رايگان بود. بسيارى از شهرهاى اندلس داراى مؤسسات عالى، مانند دانشگاه بودند كه از آن جمله مى‏تو ان قرطبه، اشبيليه، مالقه (مالاگا)، غرناطه و طليطله را نام برد، اين شهرها چنان كه پى‏ير روسو آورده است؛
              مراكز فرهنگى بزرگى شده بودند كه جوانان فرانسوى و آلمانى و انگليسى به آن‏ها هجوم مى‏بردند، و اين دانشگاه‏ها ثروت‏هاى بى‏كرانى را كه براى اين جوانان تصور ناكردنى بود، در مقابل چشمان خيره‏ى آنان نمودار مى‏ساخت. آثار بقراط، ارسطو، بطلميوس، جالينوس و غيره در اين مدارس مطالعه مى‏شد. بر نيمكت اين دانشگاه‏ها عرب و اسپانيولى، مسلمان و مسيحى در كنار يكديگر مى‏نشستند و هنگام بازگشت به كشور خود، مطالب مفيدى را كه آموخته بودند منتشر مى‏كردند....23
              روحيه‏ى تساهل حكام مسلمان با پيروان ساير اديان، به ويژه با دانشمندان مسيحى و يهودى و فراهم نمودن زمينه‏ى تحصيل علم در اندلس، موجب روى آوردن طالبان علم از نقاط مختلف اروپا به اين سرزمين مى‏گرديد. از جمله‏ى مشهورترين افرادى كه نزد مسلمانان در اندلس درس خو انده و به تحصيل رياضيات پرداخته است گربرت(gerbert) مى‏باشد كه بعدها نام سيلوستر دوم گرفت و نخستين پاپ فرانسوى و بزرگ‏ترين پاپ قرن دهم گرديد.24 بنابراين در انتقال فرهنگ و تمدن اسلامى به اروپا، دروازه‏ى درخشان اندلس را نمى‏توان ناديده گرفت.
              پس از ضعف قدرتِ مسلمانان در اندلس و تصرف سرزمين‏هاى مسلمان‏نشين توسط مسيحيان، دستيابى به ذخاير علمىِ مسلمانان اين مناطق تسريع گرديد؛ نمونه‏ى بارز اين مسأله پس از تصرف شهر طليطله توسط آلفونس ششم مى‏باشد. اين شهر از سال 1130 ميلادى، تحت سرپرستى اسقف اعظم آن ريموند،(reymond) مركزى براى ترجمه‏ى كتب اسلامى گرديد و شمار زيادى از مترجمان متبحّرِ مسيحى و يهودى در دارالترجمه‏ى آن، به كار ترجمه‏ى كتب مسلمانان، از عربى به لاتين مشغول بودند. به طورى كه برخى معتقدند در اين دارالترجمه تنها در علم طب، متجاوز از سيصد كتاب ترجمه شده است.25

              مترجمان حوزه‏ى اندلس‏
              در اين بخش به معرفى چند تن از برجسته‏ترين مترجمان حوزه‏ى اندلس، كه در دوره‏ى نهضت ترجمه‏ى متون مسلمانان در اروپا، به ترجمه‏ى متون عربى به لاتين پرداخته‏اند مى‏پردازيم:

              دومنيگو گونديسالوو (domenigo gondysallvo)
              دومنيگو فيلسوف و مترجم اسپانيايى، در ترجمه‏ى كتب اسلامى، از هم‏كاران يوحنا اشبيلى بود. ظاهراً يوحنا از عربى به كاستيلى ترجمه مى‏كرد و دومنيگو از كاستيلى به لاتين ترجمه مى‏نمود. از ترجمه‏هاى او مى‏توان به ترجمه‏ى كتاب مراتب العلوم فارابى اشاره كرد ك ه نسخه‏ى عربى آن، در دست نيست؛ ولى ترجمه‏ى لاتينى آن با عنوان )deortus scientiarum( موجود مى‏باشد. هم چنين او كتاب ديگرى از فارابى به نام احصاء العلوم را با كمك يوحنا ترجمه كرده است. از ترجمه‏هاى ديگر او كه با كمك يوحنا صورت گرفته است، مى‏توان به ترجمه‏ ى ينبوع الحكم، اثر ابن جبرول اشاره نمود.26

              يوحنا اشبيلى (joan de sevilla)
              سرآمد مترجمان يهودى اسپانيايى، يوحنا اشبيلى بود كه در ميان مسلمانان به ابن داوود شهرت داشت. يوحنا بين سال‏هاى 530 تا 548 قمرى/1135 تا 1153 ميلادى، در شهر طليطله و زير نظر اسقف اعظم ريموند كار مى‏كرد.
              در نيمه‏ى اول قرن دوازدهم ميلادى، مغرب زمين در موجى از آثار نجومىِ ترجمه شده از زبان عربى غرق شد. عامل اصلى انتقال اين آثار، يوحنا بود. او به آيين مسيحيت درآمده بود و ترجمه‏هايش را با كمك دومنيگو گونديسالوو انجام مى‏داد. يوحنا به قدرى آثار علماى اسلامى را ترجمه كرد، كه به نظر ويل دورانت، ترجمه‏هاى او يك كتابخانه‏ى واقعى را تشكيل مى‏داد.27

              پلاتو تيولى(plato of tiole)
              رياضى‏دان و منجم ايتاليايى، طى سال‏هاى 1134 تا 1145 ميلادى در بارسلون مى‏زيست. او از جمله‏ى معدود مترجمينى بود كه به سه زبان عربى، عبرى و لاتينى تسلط كامل داشت. بيش‏تر ترجمه‏هاى وى با هم‏كارى ابراهيم برحيا انجام گرفته است، در نتيجه محققين هنوز نتوا نسته‏اند كارهاى اين دو را به طور كامل از هم تفكيك كنند.28

              رابرت چسترى (robert of chester)
              رياضى‏دان، منجم، كيمياگر و مترجم انگليسى (ولز)، بين سال‏هاى 1141 تا 1147 ميلادى در اسپانيا ساكن بود. شهرت وى بيش‏تر به علت نخستين ترجمه‏ى قرآنى‏اش بود، وى آن را با همكارى هرمان دالماتيايى، در سال 1141 آغاز و در سال 1143 م به اتمام رساند.29

              ژرارد كريمونايى(jerard of kerimona)
              ژرارد (1114 تا 1187 م) از مردم ايتاليا بود. وى سال‏هاى زيادى از عمرش را در طليطله گذراند. او در اواخر دهه‏ى 1130 ميلادى يا اوائل دهه‏ى 1140 ميلادى به دنبال كتاب المجسطى بطليموس عازم طليطله شد. وى در طليطله به آموختن زبان عربى پرداخت و سپس به ترجمه‏ ى كتب گوناگون اسلامى روى آورد. تعداد زياد كتبى كه او از عربى به لاتين برگردانده است، بى‏شك او را شايسته‏ى لقب بزرگ‏ترين مترجمان همه‏ى اعصار30 مى‏نمايد. محققان بر اين عقيده‏اند كه وى بيش از 70 كتاب را شخصاً ترجمه كرده و بر ترجمه‏ى تعدادى ديگر نيز، نظارت ك امل داشته است؛ حاصل كار او به راستى شگفت‏انگيز است. جورج سارتون، 87 اثر ترجمه‏اى او را در كتاب خود نام برده برده است.31 ويل دورانت او را با حنين بن اسحاق (مترجم معروف كتب يونانى به عربى در بيت‏الحكمه) مقايسه كرده و هم‏رديف او دانسته است.32
              از ديگر مترجمان حوزه‏ى اندلس مى‏توان به مارك طليطلى(marc of toledo) پزشك و مترجم اسپانيايى، آلفرد سارشلى(alfred of sarshel) فيلسوف و دانشمند انگليسىِ ساكن در اسپانيا، اصطفن سرقسطى،(stephen of saragossa) پدرو گالگو(peter galo) راهب اسپانيايى، رودولف بروگ سى،(rudolf of bruges) هرمان دالماتيايى(herman of dalmatia) و هوگو سانتالايى (hugh of santalla) اشاره نمود.33
              نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


              «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
              صادق هدايت؛ بوف کور

              Comment

              • donsaeid
                Senior Member
                • Nov 2005
                • 28300

                #8

                حوزه‏ى سيسيل (صقليه)
                سيسيل كه در منابع اسلامى از آن به نام صقليه ياد شده، جزيره‏اى در جنوب ايتاليا و در درياى مديترانه است. اين جزيره از جنبه‏ى سياسى و نظامى، به جهت تحت فشار قرار دادن امپراطورى بيزانس و از جنبه‏ى اقتصادى به دليل قرار داشتن در مسير تجارتى و بازرگانى شر ق به غرب، براى مسلمانان اهميّت فوق‏العاده‏اى داشت؛ به همين جهت از آغاز فتوحات مسلمانان، مورد توجه آنها قرار گرفت. تا اين كه در سال 290 قمرى/902 ميلادى اين جزيره به طور كامل، به تصرف ابراهيم دوم اغلبى، فرمانرواى افريقيه در آمد. پس از اغالبه فاطميان بر سيس يل حكم راندند هم چنين در سال 340 قمرى حكومت نيمه مستقل كلبيان در اين جزيره تشكيل گرديد و سرانجام با ضعف حكومت كلبيان و حملات مكرر نورماندى‏ها، حاكميت مسلمانان بر جزيره‏ى سيسيل، در سال 483 قمرى/1091 ميلادى به پايان رسيد.
                سيسيل در طول حاكميت حدوداً دويست ساله‏ى مسلمانان، تبديل به يكى از مراكز مهم فرهنگى و تمدنى جهان اسلام گرديد. تصرف اين جزيره به وسيله‏ى نور ماندى‏ها نه تنها باعث از ميان رفتن فرهنگ و تمدن اسلامى در اين جزيره نشد، بلكه به دليل حمايت و پشتيبانى فرمانروايان نورماند از مسلمانان و فرهنگ و علوم اسلامى، به گسترش و شكوفايى فرهنگ و تمدن اسلامى در اين جزيره انجاميد.
                طى ساليان متمادى كه فرهنگ اسلامى در جزيره‏ى سيسيل رواج داشت، اين جزيره نقش برجسته‏اى در انتقال علوم و فرهنگ اسلامى به اروپا ايفاء كرد. در اين ميان فرمانروايان نورماندى به واسطه‏ى حمايت از دانشمندان و عالمان و دوست‏دارى علم، نقش بارزى در حفظ و انتقال فره نگ و علوم اسلامى به اروپا داشتند؛ از جمله‏ى اين فرمانروايان مى‏توان به راجر دوم (1130 م تا 1154 م) كه ادريسى، جغرافى دانِ مسلمان، كتاب نزهة المشتاق خود را براى او تهيه كرد و فردريك دوم (1194 م تا 1250 م) اشاره نمود.34
                در خصوص ترجمه‏ى متون اسلامى به لاتين، بايد توجه داشت كه، نخستين فعاليت منظم و گسترده در اين حوزه صورت گرفته است. البته حوزه‏ى سيسيل، در اين نوشتار قلمرو جغرافيايى جنوب ايتاليا را نيز در بر مى‏گيرد؛ چرا كه فرهنگ و تمدن اسلامى به واسطه‏ى حضور مسلمانان و ح اكميت نورماندى‏ها در اين منطقه، به اندازه‏ى جزيره‏ى سيسيل تأثيرگذار بود. در اين حوزه از مراكز ترجمه‏ى فعال مى‏توان سالرنو، پالرمو، ناپل و پادوا را نام برد.

                مترجمان حوزه‏ى سيسيل‏
                در اين بخش، به معرفى چند تن از مترجمان حوزه‏ى سيسيل كه در دوره‏ى نهضتِ ترجمه‏ى متونِ مسلمان، در اروپا به ترجمه‏ى متونِ عربى به زبان لاتين پرداختند، مى‏پردازيم:

                كنستانتين آفريقايى (conctantin of africa)
                كنستانتين در تونس به دنيا آمد و تحصيلاتش را در شمال آفريقا آغاز نمود. او پس از مسافرت‏هاى طولانى به ممالك شرقى، همچون عراق و سوريه، براى كسب علوم اسلامى در آن مناطق، به ايتاليا رفت و در سالرنو سكنى گزيد. كنستانتين كه به خاطر اصالتِ شمال آفريقايى‏اش ، به زبان عربى مسلط بود در اين زمان به ترجمه‏ى كتب مسلمانان پرداخت.
                ترجمه‏هاى كنستانتين بيش‏تر در زمينه‏ى طب مى‏باشد و اين به دليل ارتباط او با مدرسه‏ى طبِ سالرنو بود. او در ترجمه‏ى آثار عربى به لاتين، از كمك دو تن از شاگردانش به نام‏هاى يحيى بن افلح (يوحناى عرب) و اوتو(oto) بهره مى‏گرفت. سرانجام او در سال 1087 ميلادى د رگذشت.35
                كنستانتين در بسيارى از آثارش كه ترجمه‏ى كتب عربى بود، با حذف نام نويسندگان و قرار دادن نام خود به جاى آن سعى مى‏كرد تا اين آثار را نوشته‏ى خويش معرفى كند؛ چنان كه اين كار را در مورد كتاب شفاءالعيونِ حنين بن اسحاق و زادالمسافرِ ابن جزار و برخى از كتب كيم يايى محمد بن زكرياى رازى انجام داد، اما با پيدايش اصلِ عربىِ كتاب‏هاى مذكور، اين اقدامِ نادرستِ وى آشكار گرديد.36 سارتون او را نخستين مترجم بزرگ كتب عربى به لاتين مى‏داند.37

                آدلارد باثى (adelard of bath)
                آدلارد، انگليسى بود، او در حدود سال 1070 ميلادى به دنبا آمد. وى در اوايل قرن دوازدهم ميلادى، مدتى اقدام به سير و سفر در ممالك اسلامى هم‏چون سوريه، فلسطين، سيسيل و انطاكيه نمود. او در طى اين سفرها با علوم اسلامى و آثار دانشمندان مسلمان آشنايى يافت و برخى از اين آثار را جمع‏آورى نمود و در بازگشت به اروپا، به ترجمه‏ى آنها پرداخت از جمله‏ى نخستين ترجمه‏هاى لاتينىِ آدلارد، اصولِ اقليدس، زيجِ خوارزمى، تصحيح مسلمة بن احمد مجريطى و مقدمات حساب خوارزمى مى‏باشند.38

                مايكل اسكات (michel scot)
                مايكل اسكات، دانشمند، منجم و مترجم اسكاتلندى (متوفى 1236 م) بود. او در آغاز در طليطله فعاليت مى‏نمود، ولى از حدود سال 1227 ميلادى در سيسيل به عنوان مترجم و منجم، در خدمت فردريكِ دوم درآمد و مورد توجه او قرار گرفت. اغلب آثار ترجمه‏اىِ معروف‏ترين متر جم سيسيل در قرن سيزدهم ميلادى و به قول ويل دورانت عالم همه فن حريف آن عصر، در زمينه فلسفه بود.39 و شايد به دليل ترجمه‏هاى اوست كه هونكه، سيسيل را دروازه‏ى فلسفه‏ى اسلام به اروپا مى‏داند.40 از ديگر مترجمان حوزه‏ى سيسيل، مى‏توان به افراد ذيل اشاره نمود:
                - ساليوى پادوايى؛ او رييس كليساى پادوا و مترجم بود وى در نيمه‏ى نخست قرن سيزدهم ميلادى مى‏زيسته است.
                - استفان انطاكى؛ وى در شهر پيزاى ايتاليا به دنيا آمد و مشهورترين اثرش، ترجمه‏ى كتاب الطب الملكى يا كامل الصناعة، نوشته‏ى على بن عباس اهوازى مى‏باشد؛ او در پايان اين كتاب يك واژه نامه‏ى يونانى - عربى - لاتينى تدوين كرده است. (1127م)
                - فرج بن سليم، وى پزشك و مترجم يهودىِ قرن سيزدهم، و از اهالى سيسيل بود. او به فرمان شارل اول پادشاه ناپل، به ترجمه‏ى كتاب الحاوى نوشته‏ى زكرياى رازى پرداخت و سرانجام ترجمه‏ى آن را در سال 1279 ميلادى به پايان رساند.
                - بوناكوزا، او مترجمِ يهودىِ ايتاليايى بود، و در سال 1255 ميلادى كتاب كليات فى‏الطبِ ابن رشد را در پادوا ترجمه كرد.
                ناگفته نگذاريم كه در اين نوشتار، ما تنها به معرفى برخى از چهره‏هاى برجسته‏ى مترجمان دو حوزه‏ى اندلس و سيسيل، در محدوده‏ى زمانىِ اواخر قرن يازدهم تا اواخر قرن سيزدهم ميلادى پرداخته‏ايم، حال آن كه اولاً تعدد افرادى كه به ترجمه‏ى كتب مسلمانان در اروپا پردا خته‏اند بسيار بيش‏تر از افرادى است كه نام آنها ذكر گرديد؛ ثانياً ترجمه‏ى كتاب‏هاى مسلمانان، كمابيش تا قرن شانزدهم ميلادى ادامه يافته است؛ ثالثاً ترجمه‏ى متون اسلامى، تنها محدود به ترجمه از عربى به لاتين نبود، بلكه اين متون به زبان‏هاى ديگرِ اروپايى نيز ت رجمه مى‏شدند.

                كيفيت ترجمه‏ها
                ترجمه‏ى كتب اسلامى توسط اروپاييان به زبان‏هاى گوناگونى انجام مى‏شد. مهم‏ترين اين زبان‏ها از نظر تعداد ترجمه به ترتيب: لاتين، اسپانيايى، عبرى و ايتاليايى بود.
                علاوه بر ترجمه‏هايى كه به صورت انفرادى انجام مى‏شد در اين دوره شاهد فعاليت گروهىِ مترجمان نيز هستيم. نمونه‏ى جالب كار گروهى مترجمان را در گروهى كه پى‏ير ونرابل(venerable) براى تهيه‏ى نخستين ترجمه از قرآن به وجود آورد مى‏بينيم.41
                از آن جا كه برخى از مترجمان تسلطى به زبان عربى نداشتند، ترجمه‏ها در دو مرحله انجام مى‏گرفت؛ يعنى ابتدا مترجمين، آثار علمى دانشمندان اسلامى را اكثراً به صورت شفاهى از عربى به يكى از زبان‏هاى عبرى يا كاستيلى ترجمه مى‏كردند و سپس مترجمين مسيحى آنها را به ز بان لاتين برمى‏گرداندند. نمونه‏ى مشهور اين نوع ترجمه را در ترجمه‏هاى دومنيگو گونديسالوو و يوحناى اشبيلى مى‏بينيم كه يوحنا از عربى به كاستيلى و دومنيگو از كاستيلى به لاتين ترجمه مى‏نمود. اما ايراد اساسى اين شيوه، اين بود كه ممكن بود مطالب و مفاهيم در طى م راحل ترجمه، معانى خود را از دست داده و يا تغيير يابند.
                يكى از مشكلاتى كه در اين دوره همه‏ى مترجمان با آن روبه‏رو بودند، عدم وجود معادل‏هاى مناسب در زبان لاتين براى برخى از اصطلاحات عربى بود؛ در نتيجه نواقص فراوانى در ترجمه‏هاى اين دوره ديده مى‏شود. چرا كه مترجمان ناگزير مى‏شدند يا اصطلاحى كه كاملاً معادل اص طلاح عربى نيست را به كار ببرند و به اصطلاح تحت اللفظى ترجمه نمايند و يا عين كلمه‏ى عربى را با حروف لاتينى يادداشت نمايند، كه در هر دو مورد در فهم درست مطالب خلل ايجاد مى‏شد. يك نمونه‏ى جالب در اين مورد ترجمه‏ى گونديسالوو از كتاب مابعدالطبيعه يا الهياتِ ا بن سينا مى‏باشد. در اين ترجمه او از كلمه‏ى لاتينى (being/ هستى) براى ترجمه‏ى سى و چهار تعبير متفاوتِ عربى، استفاده كرده است كه در ميان آنها طيف وسيعى از معانى باريك و متفاوتِ هستى وجود داشت.42
                در كل مى‏توان گفت، ترجمه‏هاى عربى به لاتين در اين دوره، با وجود تأثير شديد و مثبت در اروپا، به استثناى برخى موارد، به صورت معيوب انجام شده و از كيفيت مناسبى برخوردار نبوده است. شايد به همين دليل است كه ما در اين دوره شاهد ترجمه‏هاى مكرر از يك اثر، توسط افراد مختلف مى‏باشيم.

                تأثيرات ترجمه‏ى كتب مسلمانان در اروپا
                با توجه به حجم گسترده‏ى كتاب‏هايى كه در سده‏هاى پايانى قرون ميانه، از عربى به لاتين ترجمه شده است نبايد تأثيرات اين كتب را در فرهنگ و تمدن مغرب زمين ناديده گرفت. اين تأثيرات به قدرى عميق و شديد مى‏باشد كه كارل بكر(beker) مى‏نويسد:
                آن چه را قرون وسطى مى‏خوانيم از بسيارى جهات اگر نه از همه حيث... چيز ديگرى نيست جز شرقى مآب شدن غرب.43
                تأثيرات ترجمه‏ى كتب علمىِ مسلمانان در اروپا، بنا به قول ويل دورانت اثرى انقلابى‏44 داشت و مى‏توان از ديدگاه‏هاى گوناگون آن را مورد توجه قرار داد؛ اما آن چه در اين مبحث مورد نظر مى‏باشد تأثيرات علمى اين ترجمه‏ها است.
                جلوه‏هاى تأثير ترجمه‏ى كتب مسلمانان در اروپا متعدد و گوناگون مى‏باشد، از جمله:
                1 - دستيابى به علوم و معارف يونان باستان به واسطه‏ى ترجمه‏هاى مسلمانان از اين آثار.
                2 - آشنايى و دستيابى به منابع و معارف تمدن‏هاى كهن مشرق زمين، مثل: تمدن‏هاى هندى، ايرانى، عبرى و... از طريق آثار مسلمانان.
                3 - آشنايى و دستيابى به دستاوردهاى علمى و تحقيقاتى مسلمانان در رشته‏هاى گوناگون علمى هم چون: رياضيات، نجوم، مكانيك، فيزيك و نورشناسى، كيميا، طب و فلسفه.
                4 - ايجاد تحرك در تفكر و انديشه‏ى اروپاييان و متوجه ساختن آنان به علم و فلسفه.
                5 - انتقال اعداد هندى به اروپا.
                نظام اعداد هندى به واسطه‏ى ترجمه‏ى آثار رياضىِ مسلمانان، به اروپا انتقال يافت و به همين دليل به ارقام عربى شهرت يافت. پذيرش اين نظام در جهان مسيحيت، يكى از پيشرفت‏هاى بزرگ در علم اروپايى محسوب مى‏شود. جاى‏گزينى اين اعداد با اعداد رومى، به جهت تسهيل نمود ن عمل محاسبات، زمينه‏ساز بسيارى از پيشرفت‏هاى اروپاييان گرديد.45
                6 - رشد مراكز دانشگاهى در اروپا.
                در كنار عواملى چون: آشنايى اروپاييان با مراكز علمى مسلمانان، رشد اقتصادى، رونق شهرنشينى و زمينه‏سازى مدارسِ موجود در كليساها و ديرها، آن چنان كه ويل دورانت اشاره مى‏كند، ترجمه‏ى كتاب‏هاى عربى به زبان لاتين نيز از عوامل مهم رشد شگفت‏انگيز دانشگاه‏هاى ارو پايى، در قرن سيزدهم ميلادى بود. در واقع نخستين دانشگاه‏هاى اروپايى (هم چون پاريس، آكسفورد، مونت پليه، ناپل و...) زمانى شكل مى‏گيرند كه بر اثر نهضت ترجمه‏ى كتب مسلمانان، منابع لازم علمى براى ارائه در اين دانشگاه‏ها تأمين گرديده بود.46
                7 - رواج روش‏هاى علمى جديد هم چون: تجربه، آزمايش و مشاهده در مغرب زمين.
                راجرز بيكن، داوينچى و گاليله هيچ كدام پايه‏گذار روش تجربى نبوده‏اند، بلكه پيش از آنها روش علمىِ تجربه و آزمايش، توسط دانشمندان اسلامى پايه‏گذارى شده و به كار رفته است. چنان كه گوستاولوبون مى‏نويسد:
                اعراب در كارها از روى آزمايش و تجربه پيش مى‏رفتند، و نخستين ملتى بودند كه پى به اهميّت آن بردند.47
                نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
                صادق هدايت؛ بوف کور

                Comment

                • donsaeid
                  Senior Member
                  • Nov 2005
                  • 28300

                  #9
                  شايد آوردن سخنان بعضى از دانشمندان مسلمان، در خصوص اهميّت مشاهده، تجربه و آزمايش، جهت اثبات پيشتازى مسلمانان در روش‏هاى علمى جديد، به ما كمك نمايد:
                  عبداللطيف بغدادى (1231 - 1162 م) چنين مى‏گويد:
                  بنابراين آن چه ما ملاحظه و درك مى‏كنيم دلايل ما هستند و قانع كننده‏تراند تا آن چه فقط بر اساس نوشته‏ى نام‏داران است.48
                  ابن الخطيب وزير، پزشك و شاعر معروف غرناطه مى‏گويد:
                  اين بايد براى ما، اصل باشد اگر از گذشتگان نقل قولى به عنوان دليل اقامه مى‏كنيم، هرگاه آن دليل با عينيات ما در تضاد باشد، بايد عينيات خود را اصل گرفته، نقل قول يا دليل را تغيير دهيم.49
                  هم چنين ابن البيطار (1197 - 1248م) در مورد خصوصياتِ كتابى كه، در باب گياهان دارويى تأليف كرده، مى‏نويسد:
                  هر آن چه من در اين جا از نويسندگان قديم و جديد ارائه دادم، خودم شخصاً مورد آزمايش و مشاهده قرار دادم كه يا صحت آن را تصديق كرده و مجاز دانستم و يا اين كه در آزمايش مشاهدات، معلوم كردم كه غير واقعى و مردود است.50
                  8 - زمينه‏سازى، جهت نهضت علمى و رنسانس اروپا.
                  با توجه به حجم بسيار زياد آثارى كه پيش از رنسانس از عربى به لاتين ترجمه شد، به طور طبيعى تأثير آنها را در ايجاد نهضت علمى اروپا نمى‏توان ناديده گرفت. دكتر زرين كوب رنسانس قرن پانزدهم اروپا را، عكس‏العمل اروپايى‏ها
                  در برابر غلبه‏ى فلسفه‏ى اسلامى در طى قرون دوازده و سيزده ميلادى، بر فرهنگ غربى مى‏داند؛ كه آنان را واداشت تا براى فرار از فرهنگ اسلامى، به يونانى مآبى روى آورند.51
                  البته ما ورود آثار ترجمه شده‏ى مسلمانان به اروپا را تنها به عنوان يكى از عوامل زمينه‏ساز رنسانس مى‏دانيم و در كنار عواملى چون: اختراع چاپ، تصرف قسطنطنيه به دست تركان عثمانى و مهاجرت دانشمندان بيزانس به ايتاليا، اكتشافات جغرافيايى، كشف آمريكا و ظهور فرقه ‏ى پروتستان و در هم شكستن حاكميت كليسا كه همواره در شمار علل وقوع رنسانس در اروپا ذكر مى‏شود، با توجه به نفوذ و تأثيرات گسترده و متنوعى كه فرهنگ و علوم اسلامى بر جنبه‏هاى گوناگون زندگى و فكر اروپايى تا پيش از رنسانس داشته است، از عامل ديگرى كه در پيدايش رنسانس مؤثر بوده است بايد نام برد، و آن عامل، نهضت ترجمه‏ى متون مسلمانان در اروپا مى‏باشد
                  نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                  «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
                  صادق هدايت؛ بوف کور

                  Comment

                  Working...