2. زمينه سياسى: بعضى بر اين باورند, از جمله امورى كه زمينه ساز رواج وگسترش مكتب اخبارى در فقه اماميه در ايران شد, حمايت سياسى حكام دولت صفوى با توجه به اهداف ايدئولوژيك سياسى از صاحبان انديشه اخبارىگرى بوده است:
در دو قرن يازدهم و دوازهم هجرى ... حفظ مقام زمامداران و استقلال كشور ايجاب مى كرد كه شيعيان حساب خود را كاملا از سنيان جدا كنند و از عامه تبرا جويند و مذهب اثنى عشرى مانند كشور شيعه هويت و استقلال خود را حفظ كند, به خصوص كه جنگ هاى ايران و عثمانى جريان داشت و ايرانيان براى حفظ وحدت ملى و شور و حماسه عقيدتى به ((ايدئولوژى)) و هدف نياز داشتند و اين ((هدف)) را چيزى بهتر از محبت على و اولاد او و اطاعت محض از ((كلام معصوم)) كه به وسيله علماى دين ابلاغ و تفسير مى شود تإمين نمى نمود و فداكارى در راه رهبر و مرشد كامل (كه شاه صفوى بود) جز از اين طريق تإمين نمى گرديد, از اين رو طبعا مشرب اخبارى بر مشرب اصولى غلبه كرد و علماى بزرگ آن دوره به سلك اخبارى اقبال نمودند.(33)
محمد امين فرزند محمد شريف, فقيه ومحدث شيعه و از علماى بزرگ مكتب اخبارى و مجدد آن در فقه شيعه است. وى در جوانى به عتبات رفت و در خدمت استادان بزرگ شيعه از جمله ميرزا محمد بن على تلمذ كرد و از حسن بن زين الدين (متوفاى 1011 ه') معروف به صاحب معالم ومحمد بن على موسوى عاملى (م 1009م) معروف به صاحب مدارك اجازه اجتهاد گرفت. استرآبادى در ابتدا از زمره اصوليون و مجتهدان بوده و تا مرحله اجتهاد در مكتب اصولى طى كرد, اما بعدها از مكتب اصولى كناره گرفت و احياگر مكتب اخبارى در فقه شيعه لقب گرفت. در چرايى آن مى توان به ارشادات و راهنمايى هاى استادش محمد بن على بن ابراهيم فارسى استرآبادى (متوفاى 1028 ه') صاحب رجال كبير و متوسط و صغير كه به مشرب اخبارى و مبادى عرفانى تمايل داشت و با مجتهدان خصومت مى ورزيد, اشاره كرد.(34) نكته جالب در تغيير عقيده استرآبادى از مكتب اصولى به مكتب اخبارى, يادآور تغيير عقيده و روش ابو الحسن اشعرى از مكتب اعتزال (عقلى) به مكتب اشعرى (نقلى) است. محمد امين استرآبادى پس از آن كه از اساتيد خود صاحب معالم و صاحب مدارك اجازه اجتهاد گرفت, به ناگاه مكتب عقلانى را رها كرده و مكتب اخبارى را جانى تازه بخشيد و با تضعيف مكتب اصولى, مشرب اخبارى را مكتب مسلط در فقه اماميه كرد.
نكته ديگر كه در كلام استرآبادى جلب توجه مى كند تإليف الفوائد المدنيه فى الرد على القائل بالاجتهاد والتقليد فى الاحكام الالهيه در مدينه منوره است كه نشان از تإثير پذيرى استرآبادى ازجو علمى مكتب نقل گرا دارد. فوائد المدنيه كه در سال 1031 تإليف شده, مهم ترين و جامع ترين و در عين حال مستدل ترين كتاب اخبارى است. استرآبادى در اين كتاب با لحنى تند به مجتهدان و اصوليون حمله كرده و روش آنان را مورد تخطئه قرار داده است. به گفته علامه بحرانى ـ از پيروان استرآبادى اما با روشى معتدل تر ـ استرآبادى در كتاب خود در برخى از مواقع از مرحله استدلال خارج شده و زبان به تشنيع بر مجتهدان مى گشايد.(35)
به هر روى فوائد المدنيه مورد توجه علماى اماميه قرار گرفت و گرايش اخبارى رو به گسترش نهاد. از دهه چهارم قرن يازدهم, گرايش اخبارى در برخى از شهرها و مراكز علمى بين النهرين, ايران و بحرين غلبه يافت.
در اين راستا روش آنان كه جمع آورى و عرصه متون روايى بود پديدار شد. بر مبناى مشرب اخبارى تمامى آنچه كه مورد نياز انسان از صدر اسلام تا قيامت است, همه در ميان سنت پيامبر(ص) و ائمه اطهار(عليهم السلام) وجود دارد; از اين رو بايد در گردآورى سنت آنان كه عبارت از سيره و بيانات آنهاست تلاش كرد. با اقبال علماى دين به افكار استرآبادى, پس از چند قرن, دوباره شاهد تإليف و تدوين دايره المعارف ها و مجموعه هاى روايى در جهان تشيع هستيم.
مهم ترين آثارى كه در اين دوران در پرتو مشرب اخبارى پديد آمدند, عبارتند از: بحارالانوار تإليف علامه محمد باقر مجلسى (متوفاى 1110 ه'), وسائل الشيعه اثر شيخ محمد بن حسن حر عاملى (متوفاى 1104 ه'), كتاب وافى تإليف مولى محسن فيض كاشانى (متوفاى 1091 ه') و البرهان تإليف سيد هاشم بحرانى (متوفاى 1107 ه').
پيروزى مكتب اصولى بر مكتب اخبارى
علامه وحيد بهبهانى (1117 ـ 1205 ه') ملقب به ((استاد الكل فى الكل)) كه به سبب مبارزه شديد با اخباريان نزد مجتهدان به ((مروج)) يا ((مروج رإس مإه)) مشهور است با تإليف كتاب الاجتهاد و الاصول موفق شد مشرب اصولى را كه دو قرن تحت الشعاع مكتب اخبارى بود جان تازه اى بخشد و با دميدن روح اصولى به كالبد فقه اماميه, مكتب نقل گرا را از ميدان رقابت خارج كند. بهبهانى آرا و افكار ژرفى را ارائه داد و در اصول شناخت راويان اخبار, نظريه جديدى ابراز كرد و آن را از روش تقليدى ديرينه اش به روش تحقيق آزادانه سوق داد و بدين وسيله توانست احاديث بسيارى را كه اساس مسائل فقهى بود تصحيح كند و استدلال هاى محكم و قوى او بود كه توانست انديشه اخبارىگرى را تضعيف و رد كند.(36)
بهبهانى پرچمدار علم اصول, مبارزات فراوانى را با اخبارىگرى در دو عرصه علم و عمل انجام داد. وى به شهر بهبهان كه از مراكز مهم فعاليت اخبارىگرى در ايران و جهان اسلام محسوب مى شد ـ چون با تسلط و غلبه خوارج بر بحرين, علماى شيعه كه عمدتا اخبارى بودند مجبور به ترك بحرين شده و به بهبهان روى آوردند ـ مسافرت كرد و پس از مبارزه بى امان در بهبهان, به كربلا, مركز اصلى و عمده اخبارىگرى در جهان تشيع هجرت نمود. در آن برهه شيخ يوسف بحرانى صاحب الحدائق الناضره رياست و پرچمدارى مكتب اخبارى را برعهده داشت. وى در اين مبارزه تا بدانجا پيش رفت كه سرانجام مكتب اخبارى را مغلوب كرده و مكتب اصولى را بار ديگر در جهان تشيع رونق بخشيد.
بهبهانى علاوه بر تإليف آثار متعدد, اقدام به كادرسازى و تربيت شاگردانى كرد كه در صف مقدم مبارزه با اخباريان قرار داشته و پس از وى نقش به سزايى در تثبيت مكتب اصولى در فقه اماميه داشتند. از تربيت شدگان مكتب وحيد بهبهانى مى توان به سيد محمد مهدى طباطبايى معروف به بحر العلوم (1212 ه'), شيخ جعفر كاشف الغطا (1227 ه'), سيد على طباطبايى صاحب رياض( 1231 ه'), سيد محمد طباطبايى معروف به مجاهد (1242 ه'), شريف العلما (1245 ه') و... اشاره كرد.
از گوياترين متونى كه منازعه دو مكتب اخبارى و اصولى را بازگو مى كند كتاب منتهى المقال است. نويسنده كه درپى بازگويى نقش به سزاى وحيد بهبهانى در قلع و قمع اخبارىهاست, موقعيت كربلا را اين چنين ترسيم مى كند:
شهرهاى عراق به خصوص كربلا و نجف پيش از آمدن علامه بهبهانى پر از علماى اخبارى و عوام الناس آنها بود و به قدرى متصلب در اخبارىگرى بودند كه اگر يك نفر از آنان مى خواست كتابى از كتب مجتهدين[ و علماى اصولى] را به دست بگيرد, براى اين كه دستش نجس نشود آن را در دستمالى پيچيده و به دست مى گرفت, ولى پروردگار منان شهرهاى عراق را به بركت قدوم وى از وجود آنان پاك گردانيد.(37)
بازار نزاع و درگيرى ميان اصحاب دو مكتب اخبارى و اصولى در جهان تشيع به ويژه شهر كربلا داغ بود. اصحاب دو مكتب يكديگر را به انواع اتهامات و افتراها متهم مى كردند و در اين ميان رايج ترين كالا, تكفير و تفسيق و اتهام بدعت گذارى در دين اسلام عموما و مذهب تشيع به طور خاص بود. بهبهانى در كربلا آشكارا اخباريان را تخطئه ومذمت كرد و خواندن نماز پشت سر شيخ يوسف بحرانى را جايز ندانست و كار را بر او چنان تنگ گرفت كه شاگردانش از بيم عوام از حوزه او دست كشيده و به حوزه وحيد بهبهانى روى آوردند, حتى خواهر زاده وحيد, سيد على صاحب رياض, نيز در تاريكى شب و پنهانى از دايى خود به درس شيخ يوسف مى رفت. ميرزا محمد اخبارى, خاتم فقهاى اخباريه, درباره رفتار تند بهبهانى با اخباريان چنين گفته است:
او مجتهدى صرف و خالى از تحصيل بود, چنان كه كتاب هاى او بر اين امر گواه است; با اهل حديث شديدا مخالف بود و علم هاى اخبار ائمه(عليهم السلام) در عهد او مندرس و كهنه گرديد. زبان دشمنان بر محدثين دراز گشت تا جايى كه اخباريان و اهل حديث را در زمره اهل بدعت شمرد و فتوا به اخراج ايشان صادر كرد و اگر مى توانست همه را مى كشت. در نتيجه محدث ماهرى كه عمر خود را در قال الله و قال رسول الله (ص) گذرانده بود از يهود ومجوس واصحاب حلول ذليل تر شد... .(3
نكته جالب در نزاع ميان دو مكتب اخبارى و اصولى به رهبرى بهبهانى و بحرانى, سعه صدر و بردبارى بحرانى رئيس طريقت اخبارى است. مامقانى مى نويسد:
از جمله غرايبى كه نقل مى كنند و كاشف از قوه ديانت صاحب حدايق مى باشد, اين است كه وحيد حكم كرده بود كه نماز خواندن پشت سر صاحب حدايق باطل است, ولى صاحب حدايق حكم كرد كه نماز گزاردن پشت سر وحيد صحيح است و چون به وى خبر دادند كه وحيد درباره شما چنين مى گويد, گفت تكليف شرعى وى همان است كه او مى گويد و تكليف شرعى من اين است كه مى گويم و هر يك از ما عمل مى كنيم به آنچه خداوند ما را به آن مكلف داشته است.(39)
انعطاف علمى و عملى بحرانى در برابر مكتب اصولى, اين توهم را براى اصحاب اصول به وجود آورد كه بحرانى اصولى بوده اما به جهت ترس از اطرافيان جرإت بيان آن را نداشته است.
در غلبه مكتب اصولى بر مكتب اخبارى از نقش به سزاى بحرانى با توجه به ويژگى هاى شخصى و انعطاف علمى و عملى نمى توان غفلت كرد و آن را ناديده گرفت. دوانى در اين باره مى نويسد:
... مسلم است كه عكس العمل مرحوم صاحب حدايق در موقعيت وحيد بهبهانى سهم به سزايى داشت و آن بزرگ مرد با اين از خود گذشتگى, خدمت بزرگى به عالم شيعه نمود. چه اگر وى در برابرآقا ايستادگى مى كرد و مردم اعم از شاگردان يا مريدان خود را از تماس و شركت در درس و بحث و نماز و مجلس وحيد بهبهانى منع مى نمود, مسلما با آن رياست و نفوذ كلامى كه داشت كار به نزاع و كشمكش مى كشيد.(40)



Comment