جامعه شناسى سن
جست و خيز يك مرد چهل ساله در يك بعدازظهر در خيابانى پر رفت و آمد مى بايست منظره خنده دارى باشد. به او گفته مى شود مطابق سن و سالش رفتار كند، و تماشاگران فكر مى كنند كه او مست و يا ديوانه است. ولى اگر يك پسر بچه 4 ساله در طول همان خيابان بالا و پايين بپرد، چطور؟ ممكن است هيچ اظهار نظرى در مورد وى وجود نداشته باشد. پس سن علاوه بر عنصر زيستى، داراى عنصرى اجتماعى هم هست.
مقدمه
سالخوردگى، فرايندى طبيعى است كه براى همه روى مى دهد و آن را در تغييرات فيزيكى كه اتفاق مى افتد مى توان ديد. به عقيده جامعه شناسان، مسأله سن از اين واقعيت ناشى مى شود كه با افراد مطابق سنشان به گونه اى ديگر رفتار مى كنيم، و در ارتباط با آنچه كه بايد انجام دهند، انتظارات بسيار متفاوتى داريم. جست و خيز يك مرد چهل ساله در يك بعدازظهر در خيابانى پر رفت و آمد مى بايست منظره خنده دارى باشد. به او گفته مى شود مطابق سن و سالش رفتار كند، و تماشاگران فكر مى كنند كه او مست و يا ديوانه است. ولى اگر يك پسر بچه 4 ساله در طول همان خيابان بالا و پايين بپرد، چطور؟ ممكن است هيچ اظهار نظرى در مورد وى وجود نداشته باشد. پس سن علاوه بر عنصر زيستى، داراى عنصرى اجتماعى هم هست. تقسيمات عمده سن عبارتند از: 1. كودكى; 2. جوانى; 3. بزرگسالى; 4. پيرى.
1ـ كودكى
امروزه ما كودكان را به عنوان مخلوقاتى لطيف و پر ارزش مى پنداريم كه به محافظت ما نياز دارند و داراى قوانين ويژه اى براى حمايت از آن ها مى باشيم. ولى در غرب سابقاً چنين نبوده، بلكه با فرايند صنعتى شدن، كه ثروت طبقه متوسط رو به فزونى گرفت و شانس زنده ماندن كودكان در بدو تولد بالا رفت، ايده جديد كودكان «گرامى» شكل گرفت. پيش از آن در كشورهاى اروپايى به كودكان به عنوان بزرگ سالان كوچكى، كه به زودى از طفوليت خارج مى شوند، نگريسته مى شد. بنابراين، كودكان، ساعت هاى طولانى در مزارع و بعدها در كارخانه ها، كار مى كردند.
در قرن اخير، كودكان به دو گروه تقسيم مى شوند:
1ـ كودكان طبقات متوسط و بالا، كه به عنوان موجوداتى حساس و نيازمند به مراقبت تلقى مى شدند.
2ـ كودكان طبقات پايين كه، به عنوان موجوداتى پرطاقت و توانا در مراقبت از خودشان پنداشته مى شدند.
هر دو گروه كودكان، تحت كنترل دقيق والدينشان قرار داشتند و اگر نافرمانى مى كردند به سختى مجازات مى شدند. با وجود اين، در سرتاسر اين قرن، يك باور عام وجود داشت مبنى بر اين كه كودكانِ همه گروه ها محتاج محافظت و راهنمايى مى باشند. و اطاعت كور كه به وسيله خشونت تقويت مى شود غلط است. در خانواده هاى جديد، نظرات كودكان معمولاً به عنوان نظراتى ارزشمند محسوب شده و روابط ميان كودكان و والدين شراكتى است.
به هر حال، بايد خاطرنشان كرد كه هنوز خشونت بر عليه كودكان وجود دارد و اين واقعيت كه هنوز مددكاران اجتماعى و (سازمان جامعه ملى براى جلوگيرى از ظلم به كودكان) (NSPSS)وجود دارد، نشان مى دهد كه مشكل چقدر بزرگ است.
«كودكى» در قبيله آى كى (IK)
قبيله آى كى در اوگانداى شمالى قبيله كوچكى بود كه كودكان را به عنوان مزاحم هاى بزرگ تلقى مى كردند; به طورى كه توسط مادرانشان در سن سه سالگى بيرون انداخته مى شدند و انتظار داشتند كه كودك از خودش مراقبت كند. در آن محيط، يك كودك به طور مستقل تا رسيدن به سن 13 سالگى هيچ شانسى براى زنده ماندن نداشت. بنابراين، كودكان دو گروه سنى را تشكيل مى دادند كه اولين گروه 3 تا 7 ساله بودند. اين كودكان بيش تر اوقات انجير كه توسط بابون ها (ميمون ها) خورده مى شد، مقدارى گيلاس و پوست درخت مى خوردند و وقتى واقعاً گرسنه بودند خاك يا سنگريزه مى بلعيدند.
آيين گذر
بارميتزا (Barmitzvah) يك مراسم و آيين (آيين گذر) مى باشد كه هر پسر در سن 13 سالگى در دين يهود آن را طى مى كند. معناى اين مراسم اين است كه پسرى به اجتماع يهودان بزرگ سال وارد مى شود; مرد شده است و آماده است تا فرامين مذهبى در كتاب تلمود، كتابى كه قوانين باستانى يهود و سنت هاى آن را مرتب كرده، را انجام دهد.در اين زمان، دختران زيادى در سن 12 سالگى در يك مراسم موازى كه باتميتزا(Batmitzbah)2ناميده مى شود شركت مى كنند. به طور سنتى، اولين اعلان عمومى در ارتباط با پذيرش جديد يك كودك به جمع بزرگ سالان دراولين شنبه پس از سيزدهمين سالروز تولد پسر روى مى دهد. اين مراسم با از برخواندن دعاى خيرعبرىِ پدر،پايان مى پذيرد.دعاى خيرپدر چنين است: «خدايا از تو سپاسگزاريم كه ما را از مسؤوليت اين كودك رهايى بخشيدى» اين دعا مسؤوليت پسر نسبت به خود و اعتراف مردم به مسؤوليت تغيير يافته شان نسبت به فرزند پسر را روشن مى سازد.3
2ـ جوانى
ما اصطلاح جوانى را در گفتوگوهاى معمولى، بدون تصور دقيق از سن جوانى و سنى كه جوان آن را ترك مى كند، به كار مى بريم. آيا نوجوانى، در سن 16 سالگى، زمانى كه مدرسه را ترك مى كنيد، به پايان مى رسد؟ يا در سن 17 سالگى، وقتى مى توانيد رانندگى كنيد، يا در سن 18 سالگى وقتى مى توانيد رأى بدهيد؟ شايد جوانى مستقيماً به هيچ سنى محدود نباشد. ولى شايد هم تا وقتى است كه شما ازدواج كنيد. مسلماً تصور جوانى مبهم است و شايد هم معناى جوانى اين باشد كه جوانى عبارت است از دوره گذر از بچگى; «يعنى زمانى كه شما تحت مراقبت يك فرد قرار داريد به عنوان كسى كه كم تر در مباحثات درباره امور مهم مشاركت كند»، به دوره بزرگ سالى; يعنى زمانى كه ما متحمل مسائل خانوادگى، بدهى هاى خانوادگى و پرورش كودكان مى گرديم.» بسيارى از جوامع داراى شاخص هاى اجتماعى (Social Markers)بسيار روشنى مى باشند. و به ساير مردم نشان مى دهد كه يك فرد داراى چه موقعيت و منزلتى است. براى مثال، در جامعه يهودى آيين و مراسم و با رميتزا شكاف ميان موقعيت پسرى و مردى را نشان مى دهد. هر چند، امروزه اين مراسم عمدتاً تشريفاتى است، ولى روزگارى اين مراسم تغيير مهمى در زندگى شخص بود. مراسمى كه به عنوان شاخص هاى اجتماعى عمل مى كنند، معروف به آيين هاى گذر (rites of passage)مى باشند.
براى نمونه، در اندك زمانى پس از تولد، مسيحيان ]تولد را[ با غُسل تعميد جشن مى گيرند و با بازنشستگى، شمارش معكوس براى مرگ آغاز مى شود. در جوامع فعلى، هيچ شكلى از آيين گذر براى ورود به بزرگ سالى وجود ندارد. با اين حال، ما به طور رسمى از سن 18 سالگى بزرگ سال هستيم. درصد بزرگى از جوانان، به لحاظ اقتصادى به والدينشان وابسته بوده و به زندگى در خانه آنان ادامه مى دهند.اين همان «سن انتقالى»است كه ما آن را جوانى مى ناميم.
فرهنگ، طريقه درستِ زندگى است كه شيوه انديشيدن و فعاليت ما را جهت مى دهد. مردم درون يك فرهنگ آن را هر طورى شده طبيعى تلقى مى كنند.
خرده فرهنگ، درون يك فرهنگ قرار دارد و يك مجموعه متمايزى از ارزش هايى است كه اعضاى خرده فرهنگ را از ساير اعضاى جامعه جدا مى كند. مثلاً خرده فرهنگ جوانى.
ضدفرهنگ، شكلى ازخرده فرهنگ است كه فعالانه با فرهنگ مسلط جامعه مخالفت مى كند. مانند گروه ها و باندهاى تبهكار.
سرچشمه هاى فرهنگ جوانى
بحث از جوان و فرهنگ جوانى بحثى جديد مى باشد. تا دهه 1950، هويت يك خرده فرهنگ جوانى به رسميت شناخته نشده بود. هر چند فرهنگ جوانى انگليسى، همواره از فرهنگ جوانى امريكايى تفاوت زيادى داشته، ولى سرچشمه هاى آن از انگلستان نشأت مى گيرد و همواره به لحاظ موسيقى و هنر شديداً تحت تأثير آن بوده است. اين امر را مى توان در مردم پسندى فيلم ها و محصولات صوتى تصويرى امريكايى در انگلستان مشاهده كرد. سه واقعيت مهم، كه قطعاً در درك زايش فرهنگ جوانى مهم مى باشد، به قرار ذيل است:
اول، عبارت است از رشد ثروت جوانان در دهه 1950.
دوم، عبارت است از پيشرفت ابزارهاى جديد ضبط و پخش موسيقى و سرگرمى ها كه به فرهنگ توده اى منجر شد.
سوم، عبارت است از سرعت تغييرات فرهنگى.
1ـ واقعيت اول
دهه 1950 دوره اى بود كه در آن تعداد نامحدودى از مشاغل و سطح دستمزدها در انگلستان سريعاً در حال رشد بود. نتيجه اين امر، سرازيرشدن پول بيش تر به جيب مردم بود. مسأله مهم آن كه جوانان در اين موفقيت شريك شدند، بدون اين كه دچار مخارج سنگين خانواده و بدهى هاى آن باشند. جوانان مى توانستند دستمزد خود را به دلخواه خود خرج كنند.
جست و خيز يك مرد چهل ساله در يك بعدازظهر در خيابانى پر رفت و آمد مى بايست منظره خنده دارى باشد. به او گفته مى شود مطابق سن و سالش رفتار كند، و تماشاگران فكر مى كنند كه او مست و يا ديوانه است. ولى اگر يك پسر بچه 4 ساله در طول همان خيابان بالا و پايين بپرد، چطور؟ ممكن است هيچ اظهار نظرى در مورد وى وجود نداشته باشد. پس سن علاوه بر عنصر زيستى، داراى عنصرى اجتماعى هم هست.
مقدمه
سالخوردگى، فرايندى طبيعى است كه براى همه روى مى دهد و آن را در تغييرات فيزيكى كه اتفاق مى افتد مى توان ديد. به عقيده جامعه شناسان، مسأله سن از اين واقعيت ناشى مى شود كه با افراد مطابق سنشان به گونه اى ديگر رفتار مى كنيم، و در ارتباط با آنچه كه بايد انجام دهند، انتظارات بسيار متفاوتى داريم. جست و خيز يك مرد چهل ساله در يك بعدازظهر در خيابانى پر رفت و آمد مى بايست منظره خنده دارى باشد. به او گفته مى شود مطابق سن و سالش رفتار كند، و تماشاگران فكر مى كنند كه او مست و يا ديوانه است. ولى اگر يك پسر بچه 4 ساله در طول همان خيابان بالا و پايين بپرد، چطور؟ ممكن است هيچ اظهار نظرى در مورد وى وجود نداشته باشد. پس سن علاوه بر عنصر زيستى، داراى عنصرى اجتماعى هم هست. تقسيمات عمده سن عبارتند از: 1. كودكى; 2. جوانى; 3. بزرگسالى; 4. پيرى.
1ـ كودكى
امروزه ما كودكان را به عنوان مخلوقاتى لطيف و پر ارزش مى پنداريم كه به محافظت ما نياز دارند و داراى قوانين ويژه اى براى حمايت از آن ها مى باشيم. ولى در غرب سابقاً چنين نبوده، بلكه با فرايند صنعتى شدن، كه ثروت طبقه متوسط رو به فزونى گرفت و شانس زنده ماندن كودكان در بدو تولد بالا رفت، ايده جديد كودكان «گرامى» شكل گرفت. پيش از آن در كشورهاى اروپايى به كودكان به عنوان بزرگ سالان كوچكى، كه به زودى از طفوليت خارج مى شوند، نگريسته مى شد. بنابراين، كودكان، ساعت هاى طولانى در مزارع و بعدها در كارخانه ها، كار مى كردند.
در قرن اخير، كودكان به دو گروه تقسيم مى شوند:
1ـ كودكان طبقات متوسط و بالا، كه به عنوان موجوداتى حساس و نيازمند به مراقبت تلقى مى شدند.
2ـ كودكان طبقات پايين كه، به عنوان موجوداتى پرطاقت و توانا در مراقبت از خودشان پنداشته مى شدند.
هر دو گروه كودكان، تحت كنترل دقيق والدينشان قرار داشتند و اگر نافرمانى مى كردند به سختى مجازات مى شدند. با وجود اين، در سرتاسر اين قرن، يك باور عام وجود داشت مبنى بر اين كه كودكانِ همه گروه ها محتاج محافظت و راهنمايى مى باشند. و اطاعت كور كه به وسيله خشونت تقويت مى شود غلط است. در خانواده هاى جديد، نظرات كودكان معمولاً به عنوان نظراتى ارزشمند محسوب شده و روابط ميان كودكان و والدين شراكتى است.
به هر حال، بايد خاطرنشان كرد كه هنوز خشونت بر عليه كودكان وجود دارد و اين واقعيت كه هنوز مددكاران اجتماعى و (سازمان جامعه ملى براى جلوگيرى از ظلم به كودكان) (NSPSS)وجود دارد، نشان مى دهد كه مشكل چقدر بزرگ است.
«كودكى» در قبيله آى كى (IK)
قبيله آى كى در اوگانداى شمالى قبيله كوچكى بود كه كودكان را به عنوان مزاحم هاى بزرگ تلقى مى كردند; به طورى كه توسط مادرانشان در سن سه سالگى بيرون انداخته مى شدند و انتظار داشتند كه كودك از خودش مراقبت كند. در آن محيط، يك كودك به طور مستقل تا رسيدن به سن 13 سالگى هيچ شانسى براى زنده ماندن نداشت. بنابراين، كودكان دو گروه سنى را تشكيل مى دادند كه اولين گروه 3 تا 7 ساله بودند. اين كودكان بيش تر اوقات انجير كه توسط بابون ها (ميمون ها) خورده مى شد، مقدارى گيلاس و پوست درخت مى خوردند و وقتى واقعاً گرسنه بودند خاك يا سنگريزه مى بلعيدند.
آيين گذر
بارميتزا (Barmitzvah) يك مراسم و آيين (آيين گذر) مى باشد كه هر پسر در سن 13 سالگى در دين يهود آن را طى مى كند. معناى اين مراسم اين است كه پسرى به اجتماع يهودان بزرگ سال وارد مى شود; مرد شده است و آماده است تا فرامين مذهبى در كتاب تلمود، كتابى كه قوانين باستانى يهود و سنت هاى آن را مرتب كرده، را انجام دهد.در اين زمان، دختران زيادى در سن 12 سالگى در يك مراسم موازى كه باتميتزا(Batmitzbah)2ناميده مى شود شركت مى كنند. به طور سنتى، اولين اعلان عمومى در ارتباط با پذيرش جديد يك كودك به جمع بزرگ سالان دراولين شنبه پس از سيزدهمين سالروز تولد پسر روى مى دهد. اين مراسم با از برخواندن دعاى خيرعبرىِ پدر،پايان مى پذيرد.دعاى خيرپدر چنين است: «خدايا از تو سپاسگزاريم كه ما را از مسؤوليت اين كودك رهايى بخشيدى» اين دعا مسؤوليت پسر نسبت به خود و اعتراف مردم به مسؤوليت تغيير يافته شان نسبت به فرزند پسر را روشن مى سازد.3
2ـ جوانى
ما اصطلاح جوانى را در گفتوگوهاى معمولى، بدون تصور دقيق از سن جوانى و سنى كه جوان آن را ترك مى كند، به كار مى بريم. آيا نوجوانى، در سن 16 سالگى، زمانى كه مدرسه را ترك مى كنيد، به پايان مى رسد؟ يا در سن 17 سالگى، وقتى مى توانيد رانندگى كنيد، يا در سن 18 سالگى وقتى مى توانيد رأى بدهيد؟ شايد جوانى مستقيماً به هيچ سنى محدود نباشد. ولى شايد هم تا وقتى است كه شما ازدواج كنيد. مسلماً تصور جوانى مبهم است و شايد هم معناى جوانى اين باشد كه جوانى عبارت است از دوره گذر از بچگى; «يعنى زمانى كه شما تحت مراقبت يك فرد قرار داريد به عنوان كسى كه كم تر در مباحثات درباره امور مهم مشاركت كند»، به دوره بزرگ سالى; يعنى زمانى كه ما متحمل مسائل خانوادگى، بدهى هاى خانوادگى و پرورش كودكان مى گرديم.» بسيارى از جوامع داراى شاخص هاى اجتماعى (Social Markers)بسيار روشنى مى باشند. و به ساير مردم نشان مى دهد كه يك فرد داراى چه موقعيت و منزلتى است. براى مثال، در جامعه يهودى آيين و مراسم و با رميتزا شكاف ميان موقعيت پسرى و مردى را نشان مى دهد. هر چند، امروزه اين مراسم عمدتاً تشريفاتى است، ولى روزگارى اين مراسم تغيير مهمى در زندگى شخص بود. مراسمى كه به عنوان شاخص هاى اجتماعى عمل مى كنند، معروف به آيين هاى گذر (rites of passage)مى باشند.
براى نمونه، در اندك زمانى پس از تولد، مسيحيان ]تولد را[ با غُسل تعميد جشن مى گيرند و با بازنشستگى، شمارش معكوس براى مرگ آغاز مى شود. در جوامع فعلى، هيچ شكلى از آيين گذر براى ورود به بزرگ سالى وجود ندارد. با اين حال، ما به طور رسمى از سن 18 سالگى بزرگ سال هستيم. درصد بزرگى از جوانان، به لحاظ اقتصادى به والدينشان وابسته بوده و به زندگى در خانه آنان ادامه مى دهند.اين همان «سن انتقالى»است كه ما آن را جوانى مى ناميم.
فرهنگ، طريقه درستِ زندگى است كه شيوه انديشيدن و فعاليت ما را جهت مى دهد. مردم درون يك فرهنگ آن را هر طورى شده طبيعى تلقى مى كنند.
خرده فرهنگ، درون يك فرهنگ قرار دارد و يك مجموعه متمايزى از ارزش هايى است كه اعضاى خرده فرهنگ را از ساير اعضاى جامعه جدا مى كند. مثلاً خرده فرهنگ جوانى.
ضدفرهنگ، شكلى ازخرده فرهنگ است كه فعالانه با فرهنگ مسلط جامعه مخالفت مى كند. مانند گروه ها و باندهاى تبهكار.
سرچشمه هاى فرهنگ جوانى
بحث از جوان و فرهنگ جوانى بحثى جديد مى باشد. تا دهه 1950، هويت يك خرده فرهنگ جوانى به رسميت شناخته نشده بود. هر چند فرهنگ جوانى انگليسى، همواره از فرهنگ جوانى امريكايى تفاوت زيادى داشته، ولى سرچشمه هاى آن از انگلستان نشأت مى گيرد و همواره به لحاظ موسيقى و هنر شديداً تحت تأثير آن بوده است. اين امر را مى توان در مردم پسندى فيلم ها و محصولات صوتى تصويرى امريكايى در انگلستان مشاهده كرد. سه واقعيت مهم، كه قطعاً در درك زايش فرهنگ جوانى مهم مى باشد، به قرار ذيل است:
اول، عبارت است از رشد ثروت جوانان در دهه 1950.
دوم، عبارت است از پيشرفت ابزارهاى جديد ضبط و پخش موسيقى و سرگرمى ها كه به فرهنگ توده اى منجر شد.
سوم، عبارت است از سرعت تغييرات فرهنگى.
1ـ واقعيت اول
دهه 1950 دوره اى بود كه در آن تعداد نامحدودى از مشاغل و سطح دستمزدها در انگلستان سريعاً در حال رشد بود. نتيجه اين امر، سرازيرشدن پول بيش تر به جيب مردم بود. مسأله مهم آن كه جوانان در اين موفقيت شريك شدند، بدون اين كه دچار مخارج سنگين خانواده و بدهى هاى آن باشند. جوانان مى توانستند دستمزد خود را به دلخواه خود خرج كنند.


Comment