دوران بچگي مون كه بازي مي كرديم من عروس مي شدم و علي داماد بقيه بچه هاهم بالا سرمون پارچه مي گرفتن و دو تا حبه قند بالا سرمون مي سابيدن.
چهارده ساله كه شدم باباي گلم فوت كرد و با رفتنش غم نبودنش رو براي هميشه روي دلم گذاشت.
بابام تو بچه هاش منو از همه بيشتر و تو برادر زاده هاش علي رو از همه بيشتر دوست داشت. سالها كه گذشت من شدم كارمند يه شركت و علي رفت سراغ كار آزاد و زمزمه هاي دوست داشتن من شروع شد. اولش خيلي مخالفت كردم ولي بعد تصميم گرفتم يه مدت باهم دوست باشيم تا بعد ببينيم كه چي پيش مي ياد. علي چند باري به من گفت كه عاشقانه منو دوست داره ولي من نمي تونستم همچين حسي رو نسبت به علي داشته باشم ولي علي با زبوني كه ما رو از لونش مي كشه بيرون منو هم عاشق خودش كرد. قرار شد باهم يه مدت دوست باشيم ولي توي 2 سال دوستي ما علي هردفعه مي گفت بزار با مامانت صحبت كنم مي ترسم تو رو از چنگم در بيارن. دو سال از دوستي ما مي گذشت و من بي اراده عاشق علي شده بودم باور كنيد براش مي مردم.
دوستش داشتم ولي اون به من كم كم بي محلي مي كرد مي گفت كه خيلي كار داره و نمي تونه وقت بيشتري رو صرف من بكنه منم مي ساختم ولي دست كم سر هر ماه يه قبض كلان موبايل روي دستم مي موند. يه دفعه خواست غافل گيرم كنه كه قبض موبايلم كه صد هزار تومن بود و فقط من به خودش زنگ مي زدم رو داد و من خيلي ذوق كردم. مي گفت من عموم رو دوست داشتم و با خوشبخت كردن تو مي خوام روح عموم شاد بشه. منهم مثل يه احمق ديوانه باور مي كردم. تا اينكه توي فاميل پيچيد كه ما همديگر رو مي خواهيم ، ديگه وورد زبون همه شده بود من و علي – من از عمه پنهون مي كردم ولي علي مي گفت چه الان و چه بعد همه بايد بفهمن. غافل از اينكه فقط داشت آبروي من مي رفت.
شبها تا صبح به آينده قشنگم با علي فكر مي كردم دريغ از اينكه علي بي خيال و در خواب ناز بود. تا اينكه تقي به توقي خورد و علي پولدار شد و بهترين ماشين و يه دستگاه آپارتمان و بهترين گوشي و ... رو خريد. باور نمي كنيد اگر بگم با خريد هر كدوم از اينها من بيشتر دلم مي گرفت مي ترسيدم ، من علي رو واسه خودش مي خواستم نه به خاطر ماشين و ... حاضر بودم با بدترين وضع با علي بسازم ولي از دستش ندم.
خونمون بنايي داشتيم كه قرار شد يه بيست روزي بريم خونه علي اينها زندگي كنيم. بهترين دوره زندگيم بود و پشت اين روزهاي خوب سياه ترين روزهاي زندگيم.
توي اين بيست روز علي ديگه رفته رفته سرد شد فقط با موبايلش صحبت مي كرد يك دفعه گوش وايستادم ديدم داره قربون و صدقه يه نفر مي ره كه مسلماً پسر نبود. علي با وضع ماليش خودش هم تغيير كرد، تغييري كه براي هميشه منو نابود كرد. نمي دونيد دلم مي خواست بي صدا براي هميشه بميرم تا اينهمه گستاخي علي رو نبينم. يه روز يواشكي موبايلش رو برداشتم و عكس دختر رو توش پيدا كردم از اين دخترهاي ... دفتر تلفن موبالش رو چك كردم ديدم يه شماره بنام زندگي ، سيو كرده اولش فكر كردم شماره خودمه آخه اون هميشه اسم منو عشق من ، زندگي من و ... سيو مي كرد. شماره زندگي رو كه ديدم، ديدم خير شماره من نيست سريع شماره دختررو برداشتم. علي كه اومد بهش گفتم اين شماره كيه اين عكس كيه كه علي داغ كرد و كلي بد و بيراه بهم گفت و گفت كه اشتباه مي كنم خواهر دوستمه ولي زهي خيال باطل ديگه دوزاريم افتاد و براي هميشه از خونشون اومدم بيرون و بد شنيدم كه علي اصلا عين خيالش نيست و دختر رو مياره خونه و ...
بهش زنگ هم نزدم اونم ديگه زنگ نزد مي دونست كه چه گندي بالا آورده . اون حتي به من اجازه اعتراض هم نداد.حالا كه آبروي من رفته بود و دلم شكسته بود و طوري دلبسته كه هنوز هم حالم خوب نيست. بيشتر از مرگ پدرم براي از دست دادن علي گريه كردم واقعا باورم نمي شه كه يه آدم بتونه به اندازه من اشك داشته باشه. روزگارم سياه شد. الان تقريبا 6 ماه مي گذره و اون بي خيال حال مي كنه. و روز به روز مدل ماشينش رو مي بره بالا. الهي خونه خراب بشه كسي كه آرزوهام رو بهم ريخت... فقط توكل كردم بخدا و تنها اميدم و عشقم خداست و متاسفم براي خودم كه عموي بي غيرتي دارم كه وقتي ديد پسرش انقدر بلا سرم آورده بروي خودش هم نياورد. آخه من نه برادر بزرگ داشتم نه پدري كه بتونه از حقم دفاع كنه. ديگر روي سر بلند كردن توي فاميل رو ندارم. فقط يكبار به مادرش پيغام داده بود كه من صد تومن پول قبض موبايلشو دادم بگو بهم پس بده. و بدتر از همه هر جا كه مي رم اون هست. خدا خودش خوب مي دونه كه من اونو واسه خودش مي خواستم . نمي دونم كي مي خواد حالم خوب بشه. ضربه اي كه علي به من زد جاي زخمش رو دلم مي مونه و هيچوقت خوب نمي شه. شايه دردش ساكت بشه ولي جاش براي هميشه مي مونه...
نمي دونم او تقاص كارش رو مي بينه؟؟؟؟ من جز دوست داشتن جرم ديگه اي نداشتم
اگر پرنده اي را دوست داري رهايش كن اگه تو را دوست داشت و عاشقت بود بر مي گردد...
ولي اگر برنگشت بدون كه هيچوقت دوستت نداشت
و پرنده من هيچوقت بر نگشت
براي آرامش دلم دعا كنيد
چهارده ساله كه شدم باباي گلم فوت كرد و با رفتنش غم نبودنش رو براي هميشه روي دلم گذاشت.
بابام تو بچه هاش منو از همه بيشتر و تو برادر زاده هاش علي رو از همه بيشتر دوست داشت. سالها كه گذشت من شدم كارمند يه شركت و علي رفت سراغ كار آزاد و زمزمه هاي دوست داشتن من شروع شد. اولش خيلي مخالفت كردم ولي بعد تصميم گرفتم يه مدت باهم دوست باشيم تا بعد ببينيم كه چي پيش مي ياد. علي چند باري به من گفت كه عاشقانه منو دوست داره ولي من نمي تونستم همچين حسي رو نسبت به علي داشته باشم ولي علي با زبوني كه ما رو از لونش مي كشه بيرون منو هم عاشق خودش كرد. قرار شد باهم يه مدت دوست باشيم ولي توي 2 سال دوستي ما علي هردفعه مي گفت بزار با مامانت صحبت كنم مي ترسم تو رو از چنگم در بيارن. دو سال از دوستي ما مي گذشت و من بي اراده عاشق علي شده بودم باور كنيد براش مي مردم.
دوستش داشتم ولي اون به من كم كم بي محلي مي كرد مي گفت كه خيلي كار داره و نمي تونه وقت بيشتري رو صرف من بكنه منم مي ساختم ولي دست كم سر هر ماه يه قبض كلان موبايل روي دستم مي موند. يه دفعه خواست غافل گيرم كنه كه قبض موبايلم كه صد هزار تومن بود و فقط من به خودش زنگ مي زدم رو داد و من خيلي ذوق كردم. مي گفت من عموم رو دوست داشتم و با خوشبخت كردن تو مي خوام روح عموم شاد بشه. منهم مثل يه احمق ديوانه باور مي كردم. تا اينكه توي فاميل پيچيد كه ما همديگر رو مي خواهيم ، ديگه وورد زبون همه شده بود من و علي – من از عمه پنهون مي كردم ولي علي مي گفت چه الان و چه بعد همه بايد بفهمن. غافل از اينكه فقط داشت آبروي من مي رفت.
شبها تا صبح به آينده قشنگم با علي فكر مي كردم دريغ از اينكه علي بي خيال و در خواب ناز بود. تا اينكه تقي به توقي خورد و علي پولدار شد و بهترين ماشين و يه دستگاه آپارتمان و بهترين گوشي و ... رو خريد. باور نمي كنيد اگر بگم با خريد هر كدوم از اينها من بيشتر دلم مي گرفت مي ترسيدم ، من علي رو واسه خودش مي خواستم نه به خاطر ماشين و ... حاضر بودم با بدترين وضع با علي بسازم ولي از دستش ندم.
خونمون بنايي داشتيم كه قرار شد يه بيست روزي بريم خونه علي اينها زندگي كنيم. بهترين دوره زندگيم بود و پشت اين روزهاي خوب سياه ترين روزهاي زندگيم.
توي اين بيست روز علي ديگه رفته رفته سرد شد فقط با موبايلش صحبت مي كرد يك دفعه گوش وايستادم ديدم داره قربون و صدقه يه نفر مي ره كه مسلماً پسر نبود. علي با وضع ماليش خودش هم تغيير كرد، تغييري كه براي هميشه منو نابود كرد. نمي دونيد دلم مي خواست بي صدا براي هميشه بميرم تا اينهمه گستاخي علي رو نبينم. يه روز يواشكي موبايلش رو برداشتم و عكس دختر رو توش پيدا كردم از اين دخترهاي ... دفتر تلفن موبالش رو چك كردم ديدم يه شماره بنام زندگي ، سيو كرده اولش فكر كردم شماره خودمه آخه اون هميشه اسم منو عشق من ، زندگي من و ... سيو مي كرد. شماره زندگي رو كه ديدم، ديدم خير شماره من نيست سريع شماره دختررو برداشتم. علي كه اومد بهش گفتم اين شماره كيه اين عكس كيه كه علي داغ كرد و كلي بد و بيراه بهم گفت و گفت كه اشتباه مي كنم خواهر دوستمه ولي زهي خيال باطل ديگه دوزاريم افتاد و براي هميشه از خونشون اومدم بيرون و بد شنيدم كه علي اصلا عين خيالش نيست و دختر رو مياره خونه و ...
بهش زنگ هم نزدم اونم ديگه زنگ نزد مي دونست كه چه گندي بالا آورده . اون حتي به من اجازه اعتراض هم نداد.حالا كه آبروي من رفته بود و دلم شكسته بود و طوري دلبسته كه هنوز هم حالم خوب نيست. بيشتر از مرگ پدرم براي از دست دادن علي گريه كردم واقعا باورم نمي شه كه يه آدم بتونه به اندازه من اشك داشته باشه. روزگارم سياه شد. الان تقريبا 6 ماه مي گذره و اون بي خيال حال مي كنه. و روز به روز مدل ماشينش رو مي بره بالا. الهي خونه خراب بشه كسي كه آرزوهام رو بهم ريخت... فقط توكل كردم بخدا و تنها اميدم و عشقم خداست و متاسفم براي خودم كه عموي بي غيرتي دارم كه وقتي ديد پسرش انقدر بلا سرم آورده بروي خودش هم نياورد. آخه من نه برادر بزرگ داشتم نه پدري كه بتونه از حقم دفاع كنه. ديگر روي سر بلند كردن توي فاميل رو ندارم. فقط يكبار به مادرش پيغام داده بود كه من صد تومن پول قبض موبايلشو دادم بگو بهم پس بده. و بدتر از همه هر جا كه مي رم اون هست. خدا خودش خوب مي دونه كه من اونو واسه خودش مي خواستم . نمي دونم كي مي خواد حالم خوب بشه. ضربه اي كه علي به من زد جاي زخمش رو دلم مي مونه و هيچوقت خوب نمي شه. شايه دردش ساكت بشه ولي جاش براي هميشه مي مونه...
نمي دونم او تقاص كارش رو مي بينه؟؟؟؟ من جز دوست داشتن جرم ديگه اي نداشتم
اگر پرنده اي را دوست داري رهايش كن اگه تو را دوست داشت و عاشقت بود بر مي گردد...
ولي اگر برنگشت بدون كه هيچوقت دوستت نداشت
و پرنده من هيچوقت بر نگشت
براي آرامش دلم دعا كنيد