Mardom Shenasi

Collapse
X
 
  • Time
  • Show
Clear All
new posts
  • Rasputin
    Senior Member
    • Jan 2005
    • 63906

    #1

    Mardom Shenasi

    فرهنگ عامه:



    مردم آذربايجان مردمى اصيل هستند. آنها در دوستى ثابت قدم در برابر مشكلات شجاع و مقاوم و به غيرت و هميت شهره اند. از جمله خصلت هاى اين مردم مهمان نوازى، سلحشورى، آزادمنشى، راست گويى، مرزدارى و پای بندى به اعتقادات مذهبى است. يكتاپرستى و ايمان به پروردگار در اعماق دل و روح مردم اين سامان ريشه دارد و احساسات وطن دوستى آنان درتمام ادوار تاريخ ضرب المثل بوده است. قيام هاى مكرر اهالى تبريز در هنگام جنگهاى عثمانى و دولت استبدادى روسيه تزارى سرشار از فداكارى ها وجانبازى هاى شگفت انگيزى است كه درتاريخ جاودان خواهد ماند. «حسينقلى كاتبى» در كتاب «آذربايجان و وحدت ملى» مى نويسد: «طرز معاشرت، برخورد اجتماعى، تعارفات، طرز برگزارى جشن هاى ملى و مذهبى مثل مراسم نوروز و چهارشنبه سورى و سيزده به در، عيد غديرخم، ميلاد مولى علی (ع ) رسوم مهمانى و عروسى، تعزيه و عزادارى و غيره در تمامى سرزمين ايران يكسان اجرا مى شود. از ديگر ويژگىهاى ايرانى در اخلاق ملى مثل مهمان نوازى، ادب و احترام و خوش سلوكى و حسن معاشرت در ميان عموم ايرانيان از خراسانى و آذربايجانى و كرمانى و كرد و بلوچ يكسان است».





    آيين ها و جشنهاى ملى:

    شب چله؛ شب چله طولانى ترين شب سال محسوب مى شود و مراسم آن اغلب نوعى شب نشينىفاميلى و دوستانه است. دراين شب نشينى انواع خوراكى های زمستانى يعنی خشكبار و شيرينى خورده می شود. خوردن ميوه های بهاره و تابستانى كه به ترفندهاى مختلف تا اولين شب زمستان نگه دارى شده اند، به نوعى اصرار بر وجود بهار و تابستان گرم و پربركت است. پختن برنج سفيد نيز در شب چله بزرگ يا يلدا نوعى جادوى سفيد براى سفيد روزى و نيك بختى در زمستان سياه و سرد به شمار مى رود.
    بيشترين مراسم زمستانى به چله كوچك مربوط مى شود كه سخت ترين و سردترين روزهاى زمستان را در برمی گيرد. در بيشتر روستاها و گاه مناطق شهرى آذربايجان شرقى، آيين هاى مشتركى در اين خصوص وجود دارد. برافروختن آتش بر پشت بام ها و گاه تيراندازى يا سرو صدا كردن معمول ترين و رايج ترين آداب مربوط به چله كوچك است. گمان بر اين است كه با فروختن آتش و سروصدا، پيرزن سرما يا «قارى ننه» ترسيده و فرار مى كند.















    آيين هاى مذهبى:


    مراسم دهه محرم و سوگوارى ها:
    - تشكيل دسته جات شاخسى واخسى (شاه حسين ، واى حسين)
    - تشكيل دسته جات سينه زنى و زنجيرزنى و نوحه خوانى در مساجد و تكايا
    - قمه زنى صبح روز عاشورا (امروزه ممنوع است)
    - شبيه خوانى يا تعزيه، شمع سوزى در مساجد در بعد از ظهر روز تاسوعا
    - طشت گذارى جهت سيراب كردن عزاداران با انواع شربت ها و اطعام
    - گل مالى بر سر و روى خود در روز عاشورا
    - جوش زدن علم يعنى لنگرهايى كه علم موقع حركت به سوى كسى پيدا مى كند برای اداى نذورات مردم عزادار
    - قفل زنى يعنى آويختن قفل از پوست بدن
    - ذغال مالى بر صورت به منظور نشان دادن پريشان حالى
    - تزيين اسبى به نشانه اسب امام حسين (ع)
    - اداى نذر و سياه پوشيدن درطول ماه محرم
    - مراسم روز سوم و چهلم (اربعين حسينى) عاشورا
    - مراسم شبهاى قدر واحياء، شب نوزدهم ضربت خوردن حضرت علی (ع) و ۲۱ رمضان هنگام شهادت آن حضرت
    - ۲۸ صفر مراسم سالروز رحلت حضرت محمد (ص)

    جشن هاى مذهبى:
    - جشن ميلاد حضرت محمد (ص)، حضرت فاطمه (س)، حضرت على (ع) و اداى سفره هاى نذرى
    - جشن نيمه شعبان روز ميلاد امام زمان (عج )
    - مراسم ماه مبارك رمضان و آداب گرفتن روزه
    - مراسم آخرين جمعه ماه مبارك رمضان و عيدفطر
    - نماز جماعت عيد فطر
    - مراسم عيد قربان، و ترتيب تقسيم گوشت قربانى
    - مراسم عيد غديرخم روز تعيين حضرت (ع) به ولايت و جانشينى پيامبر (ص)
    - مراسم عيد سعيد مبعث پيامبر بزرگ اسلام
    در گذشته، تا زمانى كه به دوره اشكانيان باز مى گردد، گروه هايى بودند كه تاريخ فراز و نشيب هاى اجتماعـى را در قالب سروده ها و داستان ها در بزم ها و گردهمايى ها برای مردم باز مى خواندند.اين افراد « گوسان ها» و «خنياگران » ناميده مى شدند. عاشق هـــاى باتجربه وتواناى آذربايجان نيز چنين مى كنند . آنان به هنگام خواندن ترانه هاى بومى با چيره دستىبه نواختن ساز مى پردازند و شورانگيزترين گونه هاى « هاوا» را برگزار مى كنند و به بيان منظوم حماسه هاى پرشور و داستان هاى بومى مى پردازند. عاشق ها هنرمندانى هستند كه از ميان مردم برخاسته اند و با هنر اصيل و نواى دلنشين ساز خود همراه با ترانه هاى دلپذير و متناسب با شرايط مراسم، درمجالس عروسى و قهوه خانه ها به ترنم در مى آيند.عاشق هاى معاصر آذربايجان مالك گنجينه عظيم هنر و ادبيات تاريخى نياكان خويشند. آنها سروده هاى استادانه و زيباى خود را با احساسى ناب و انسانى و حفظ امانت هنر عاشقى در ميان مردم رواج مى دهند.


    جشن هاى نوروزى:

    بيشترين نوروزخوانىها به «ساياچى ها» اختصاص داشت. آنها درگشت وگذار خود از روستايى به روستايى ديگر و از شهرى به شهرى مژده آمدن بهار را مى دادند. تدارك رسيدن نوروز از اوايل اسفندبا خانه تكانى آغاز مى شود. تميز كردن و شستن تمام وسايل و سفيد كردن خانه ها، نشان از تغيير اساسى دارد، تغييرى كه مردم بدان باور دارند. گذشته از خانه تكانى مى توان به سمنوپزى، سفره هفت سين، آب چهل ياسين، ديد وبازديد وسيزده به در اشاره كرد. در تمام اين الگوها دو نماد سبزه و آب حضور دارند كه با نشانه هاى ديگر، به ويژه نشانه هاى مذهبى تكميل مى گردند. سمنو غذايى مقدس است و وقت پختن آن زنان بدون وضو حضور نمى يابند. پس از پختن، سمنو را يك شب مى گذارند بماند تا حضرت فاطمه (س) نقش پنجه خود را بر آن اندازد و سمنو را متبرك كند. در بيشتر مناطق به ويژه درگذشته، در سفره نوروز خوراكى هايى چون ماست دست نزده، برنج سفيد پخته (و گاه خام)، گوشت و اساسا" غذاهايى مى گذارند كه نشانى از بركت و محصول خوب باشد. دركنار اين غذاها، نمادهايى مانند آينه، تخم مرغ، سمنو، سبزه، شيرينى، آب چهل ياسين ميگذارند، يعنى تركيبى از بركت و بارورى. در بعضى از مناطق آذربايجان شرقى، مردم كاسه يا كوزه اى آب را برداشته و نزد روحانى محل ميبرند. اين روحانى بر آن آب، چهل بار سوره ياسين مى خواند و برآن فوت مى كند. سپس اين آب متبرك را برگوشه و كنار خانه، به ويژه بر دام ها و محصولات مى ريزند و به كودكان مى دهند. اين آب علاوه بر آن كه بركت وبارورى را زياد مى كند و شفابخش است، از ازدياد جانوران اهريمنى مانند مار و عقرب نيز جلوگيرى مى كند. گاه در اين آب زعفران مى ريزند و در اين صورت هر يك از افراد خانواده ليوانى از آن را مى خورند. از بيست روز مانده به عيد، غلاتى مانند گندم، جو يا بعضى از حبوبات را سبز مى كنند و بر سر سفره غله سبز شده را قرار مى دهند. بعد از تحويل سال، كوچك ترها به ديدن بزرگ ترها مى روند، عيد مباركى مى كنند و عيدى مى گيرند. ديد و بازديدها تا روز سيزدهم به طول مى انجامد. در اين روز همه به صحرا مى روند و به جشن و شادى مى پردازند. در اين روز همه سبزه ها به آب انداخته مى شود. دخترها نيز در كنار سبزه ها با آرزوى ازدواج، سبزه اى گره مى زنند. در آيين هاى نوروزى درگذشتگان نيز جاى خود را دارند. مردم پس از تحويل سال، نخست به گورستان مى روند و سپس به ديدن كسانى مى روند كه عزيزى را به تازگى از دست داده و عزادارند. چند روز پس از عيد خوانچه هاى عيديانه آماده مى شود. در هر خوانچه پارچه، كفش و جوراب، شيرينى، برنج خام و ... قرار دارد. اين خوانچه ها، براى دختر خانواده كه به تازگى به خانه شوهر رفته و نيز براى عروس خانواده كه هنوز به خانه شوهرش نيامده، فرستاده مى شود. همچنين موسوم است كه كودكان صبح روز عيد، كيسه كوچكى در دست بگيرند و به بازديد خانه هاى اقوام و آشنايان بروند. صاحبخانه ها نيز چيزهايى از قبيل تخم مرغ رنگ كرده، گردو، شيرينى و ... وگاه مقدارى پول و جوراب به آنها مى دهند. در روستاها معمولا" كودكان به در خانه تمام اهالى مى روند و عيدى ميگيرند.


    iran
  • Rasputin
    Senior Member
    • Jan 2005
    • 63906

    #2
    چهارشنبه سورى:

    چهارآتش افروزى در چهار چهارشنبه به عدد رمزى چهار اشاره دارد. فيثاغورس عدد چهار را اصل و ريشه طبيعت جاودان مى داند. چهار جهت اصلى، چهار طبع انسانى، چهار عنصر حيات نشان از وجهى مهم و مثبت دارند كه اگر چه به تدريج شكل گرفته، اما امر واحدى است. بنابراين عدد چهار در اين آيين، حكايت از چهار وجه طبيعت دارد كه به تدريج عنصرى واحد يعنی طبيعت، سال، مكان يا هر پديده چهاروجهى را مى سازند. به اين ترتيب كه اولين چهارشنبه منسوب به باد است و در آن نيز باد مى آيد. دومين خاك، سومين آتش و سرانجام آب كه در اين زمان از يخ بستن خاك كاسته مى شود و زمين نفس مى كشد. صبح آخرين چهارشنبه سورى مردم بر سر آب رفته و از روى آن مى پرند و مى خوانند:

    آتيل ماتيل چرشنبه بخيتم آچيل چرشنبه
    (عاطل و باطل شود چهارشنبه ) (بختم باز شود چهارشنبه )

    اگر آب را نماد بارورى بدانيم، آخرين چهارشنبه اسفند با بارورى طبيعت همراه است. در روستاها معتقدند كه چهارشنبه آخرسال، «چرشنبه خاتون» است. به همين دليل زنان بالاى اجاق خوراك پزى با آرد شكل زنى زيبا را مى كشند و زير آن يك آينه و شانه مى گذارند تا وقتى چهارشنبه خاتون آمد سرش را شانه بزند. چهارشنبه خاتون تاكيدى بر بارور شدن زمين در آخرين روزهاى اسفند است. در ميان مردم آذربايجان شرقى، هر يك ازچهارشنبه ها نامى دارند. مفصل ترين مراسم متعلق به آخرين چهارشنبه سورى است كه در آن شب حتماً برنج سفيد پخته و به همراه آجيل و شيرينى بر سفره مى گذارند. پسران جوان يا نوجوان شالى برداشته و از سوراخ بالاى بام خانه كه عمدتاً براى تعويض هوا و خارج شدن دود تنور تعبيه شده، شال خود را پايين مى اندازد. صاحبخانه نيز به فراخور حال خود، مقدارى آجيل، شيرينى، يا تخم مرغ درگوشه شال مى بندد تا پسر آن را بالا بكشد. چنانچه پسر، خواهان دخترخانواده باشد، شال را بالا نمى كشد. چنانچه خانواده دختر راضى باشد، نشانه اى از دختر را به شال می بندند.
    رسم شال اندازى در بيشتر نقاط آذربايحان رايج بود و هنوز هم در بعضى از روستاها انجام مى شود.
    صبح آخرين چهارشنبه زنان بر سر رود يا چشمه رفته كوزه ها را پر از آب مى كنند. آنها خود زودتر از همه از روی آب می پرند، گاه دام ها را برای گذشتن از آب به سرچشمه يا رود می برند. ازآبی كه از آنجا آورده شده، برای خمير كردن، روشن كردن سماور و پختن غدا استفاده می شود.
    از جمله مراسم ديگری كه در اين روز معمول است، فرستادن خوانچه ای ازميوه و شيرينی برای عروس خانواده است. در شب چله نيز خوانچه ای نظير همين فرستاده می شود. خوردن هفت دانه روغنی، شيرينی يا غله نيز از مراسم رايج مربوط به چهارشنبه سوری در آذربايجان شرقی است. درست كردن هفت نوع خوراكی شيرين (هفت لون) دراين روز معمول است. در بعضی نقاط، شيرينی گلابيه، گردو، بادام، پسته، ميوه، سيب، پرتقال و نخود و كشمش تركيب هفت لون را تشكيل مى دهند. دو رسم جالب در آخرين چهارشنبه سال در آذربايجان شرقی ديده شده كه حاوی نكات رمزی و نمادين بسيار است. در روستای قوريجان، زنان داخل پوست گردو، شمع روشنی مى گذارند و آن را روی آب به صورت شناور رها مى كنند. درهمان حال پسرانی كه نيت كرده اند، صبح زود در آب شنا می كنند. دومين رسم به عشاير كليبر بر مىگردد. آنها در چهارشنبه سوری، صبح زود در دو نقطه مقابل يكديگر با فاصله اى نه چندان زياد از يكديگر، آتش بزرگی بر مىافروزند و دام هايشان را از ميان دو آتش عبور مىدهند. پس از آن از آبی كه از نهر آورده اند به حيوانها مىدهند.
    صنايع دستى آذربايجان:

    استان آذربايجان شرقى يكى از كانون هاى صنايع دستى ايران محسوب مى شود. در اين استان انواع فرش، قاليچه، جاجيم، ورنى، خورجين، گليم، شال، گليمچه، ظروف سفالى و سراميك، اقسام سبد حصيرى و تركه اى، پارچه هاى پشمى و ابريشمى، سوزن دوزى، نقره سازى، قلاب باقى، حوله و پتوباقى، مفرش باقى، كفاشى و كفش دوزى و ... موارد عمده صنايع دستى را تشكيل مى دهند.
    صنايع دستى برجسته استان شامل قالى بافى، گليم با‏فى، هنرهاى چوبى (خاتم، معرق، منبت و سبد و حصيربافى)، دستبافت هاى سنتى (پشمى، ابريشمى، جاجيم بافى)، چاپ هاى سنتى (قلم كار و باتيك)، شيشه گرى، سفال گرى، فلزكارى (قلم زنى، حكاكى و مليله دوزى)، رودوزى ها (سوزن دوزى، پته دوزى، شكمه دوزى و گلابتون دوزى)، نمدمالى، كتاب آرايى (مينياتور، تذهيب و تشعير) است. در اينجا به معرفى تعدادى از انواع هنرهاى دستى رايج آذربايجان شرقى ميپردازيم:



    قالى بافى:

    به استناد منابع بسيار، در قرن سوم هجرى آذربايجان از بزرگ ترين مراكز بافت قالى و زيلو بود. در دوره سلجوقيان و ايلخانيان هنر قالى بافى در آذربايجان رواج كامل داشت و بر مبناى مينياتورهاى نسخ خطى خمسه نظامى اثر قاسم على و برخى آثار ديگر كه بيشتر نقوش قالى و طرز بافت آن را نمايش ميدهند، آشكار مى شود كه قالى بافى در دوره تيموريان و سپس در دوره صفويه سير تكاملى خود را طى نمود و نقوش جديدى چون سجاده اى، گل و بوته، ترنج و لچك، حيوانات، خصوصاً نقش گل شاه عباسى متداول گرديد و تنوع رنگ ها و استفاده از ابريشم، ظرافت و زيبايى و كيفيت قالى ها را تا حد قالى پرده نما، بالا برد.
    نمونه هاى چنين فرش هايى در حال حاضر در بسيارى از موزه هاى دنيا در معرض نمايش قرار دارد.
    تبريز از مراكز عمده قالى بافى ايران است و از زمان جانشينان هلاكوخان مغول و پس از آن مركز داد و ستد قالى بوده است. در دوره صفوى نيز قالى هاى بسيار نفيس در آذربايجان بافته مى شد. از اين رو به جرات مى توان گفت كه حفظ و احيای هنر قالى بافى در ايران مرهون هنرمندان قالى باف و بازرگانان آذربايجان است.
    امروز هم آذربايجان يكى ازمراكز مهم توليد انواع قالى در ايران است و بافتن انواع قالى در بيشتر شهرها و روستاهاى آذربايجان رواج كامل دارد و قالى بافى از صنايع دستى مهم استان محسوب مى شود.
    توليدات اين هنر از نظر صادرات اهميت بسيار دارد و يكى از اقلام صادراتى عمده ايران را تشكيل ميدهد. اين امر موجب اشتغال نيروى عظيم انسانى نيز شده است.
    صنعت قالى بافى در سراسر استان به صورت كارگاهى در مناطق شهرى و تك بافى تقريباً دراغلب روستاهاى آذربايجان رواج دارد و هر ساله تعداد قابل توجهى از انواع قالى و قاليچه در طرح ها و نقش هاى متنوع و بافت هاى گوناگون به بازارهاى داخلى و خارجى عرضه مى شود.









    پارچه بافى:

    بافتن پارچه با دست خصوصاً پارچه هاى ابريشمى و زرى از قديم در ايران و همچنين آذربايجان شرقى معمول و متداول بوده است. چنان كه در دوره صفويه كه به عصر طلايى و درخشان بافندگى شهرت دارد، پارچه هايى از حرير ساده ابريشم زربافت و مخمل ابريشمى بافته شده، كه نمونه هايى از آنها در موزه آستان قدس رضوى و موزه هاى هنرهاى تزئينى اصفهان موجود است.





    نقره سازى:

    صنعت نقره سازى از ديرباز در تبريز رواج داشته است. تا ۲۱ سال پيش حدود ۲۵ كارگاه نقره سازى با ۱۰۰ نفر هنرمند نقره كار در تبريز فعاليت داشتند. اما امروزه اين هنر بى نظير دستى درحال نابودى است و صاحبان اين هنر به مشاغل ديگرى روى آورده اند.
    سفالگرى و سراميك سازى:

    محصولات سراميك استان در چندكارگاه در شهر زنوز و تبريز توليد مى شود. استادكاران سراميك زنوز از نوع خاك مرغوب (كائولن يا خاك چينى) استفاده مى كنند. علاوه بر كارگاه هاى سراميك سازى زنوز، دركوزه كنان شبستر هم صنعت سفال گرى داراى سابقه اى بس طولانى است و توليدات سفال آن در سراسر آذربايجان توزيع مى شود. اخيراً كارگاه آموزش سفال گرى در مركز هنرهاى سنتى ميراث فرهنگى آذربايجان شرقى به آموزش علمى و هنرى اين صنعت پرداخته و هنرجويان بسيارى را آموزش داده است.

    سوزن دوزى:

    سوزن دوزى در بخش ممقان در ۵۰ كيلومترى غرب بازار تبريز از ديرباز رواج داشته است. در سال هاى اخير با توجه به درآمد اندكى كه از اين صنعت عايد هنرمند سوزن دوز مى شد، به تدريج علاقه به اين هنر كاهش يافت، ولى با تلاش سازمان صنايع دستى، صنعت سوزن دوزى دوباره رونق يافته است. به جاى ماده اوليه سوزن دوزى كه درگذشته ابريشم طبيعى بود، امروزه از ابريشم مصنوعى استفاده مى شود.

    سبدبافى:

    در شهر تبريز، بافت سبد براى حمل نان و ميوه رواج دارد. براى بافتن سبد از تركه درختان قره آغاج، سنجد، به، آلبالو و بيد استفاده مى شود. در شهر مراغه و روستاهاى اطراف آن نيز سبدهاى بسيار ظريفى از چوب موسون مى بافند. در مرند و روستاهاى بناب و بهرام و كشكسراى از ساقه گندم براى ساخت سبد استفاده مى شود.







    iran

    Comment

    • Rasputin
      Senior Member
      • Jan 2005
      • 63906

      #3
      اولين پوشش سر زنان كلاه است كه با تزئينات افزوده در اغلب مناطق استان خراسان مورد استفاده قرار مي گيرد. دوخت كلاه توسط زنان و از پارچه هاي كرباسي- متقال - مخمل و ابريشم انجام مي شود. كلاه فرق سر زنان را مي پوشاند و با دو عدد بند نازك به زير چانه گره زده مي شود. در چنشت، كلاه از بالاي پيشاني تا بالاي گردن و روي دو گوش را مي پوشاند. طرح كلاه در اقشار غني و فقير فرقي ندارد اما جنس و دوخت و تزئينات روي آن كاملاً به وضع اقتصادي خانواده مرتبط است. بیرجند زنانه كلاه

      يكي ديگر از سرپوشهاي مردان خراسان عرقچين است. عرقچين در شهرهاي شمالي خراسان مثل قوچان، بجنورد و درگز تماماً از ابريشم و در شهرهاي جنوب خراسان از نخ پنبه مي باشد. در خراسان روي عرقچين را بوسيله نخهاي ابريشم رنگي سوزن دوزي مي نمايند و يا به اصطلاح ديگر بخيه مي زنند. در قوچان روي عرقچين نقشه هاي جودانه، قلقيش qelqish ، دندون موش و كله قندي را بخيه مي زنند. به عرقچين در منطقه بجنورد تخيهtaxya مي گويند. عرقچين معمولاً در فصول گرم بهار و تابستان و در فصل زمستان زير كلاه نمدي مورد استفاده واقع مي گردد. از عرقچين در حال حاضر بعضي از افراد در سراسر استان خراسان استفاده مي كرده اند ولي در حال حاضر از كلاه كش كاموايي كه از شهر مي خرند و كارخانه اي مي باشد استفاده مي كنند. بزرگترها هم از عرقچين هاي كارخانهاي استفاده مي كنند. درگز مردانه عرقچين

      تقريباً در تمامي نقاط به يك شكل وجود دارد. اندازه هاي چارقد در نقاط مختلف بررسي شده كمي باهم متفاوتند و نيز طريقة بستن و اصطلاح بكار برده شده به چند شكل وجود دارد. با طول و عرض يك متر و چارك - دو گوش مقابل را به هم مي رسانند تا به شكل مثلث درآيد البته سعي مي شود گوشة پايين مماس نباشد تا با أين اختلاف اندازه ، چارقد سطح بيشتري از كمر را بپوشاند. وقتي چارقد را بر سر مي اندازند گوشه اي از آنرا دور سر مي پيچند و لبة آنرا بر لايه اي از چارقد در كنار صورت مهار مي كنند. بنابراين فقط پيشاني - گونه و چارقد بيرون مي ماند. بستن چارقد بدين شيوه وسياق در نقاط جنوبي - مركزي و شمالي عموميت بيشتري دارد اما اختلاف عمده در اندازه و طريقة آماده كردن چارقد است. چارقد را از رنگهاي روشن انتخاب مي كنند نيز از پارچه هاي ساده و حداكثر با نقوش ريز استقبال بيشتري مي شود. جنس چارقد كرباس - چيت و يا كمي تجملي تر ، قميص است( درهمند - خواف - مشهدريزه به آن قديفه مي گويند. بیرجند زنانه چارقد

      تركمنهاي تكه در شمال خراسان نيز قيقچ qiqach به سر مي بندند. قيقچ پارچه اي ابريشمين رنگارنگ است كه دور تا دور آن ريشه ( سر چاك ) داده اند. ريشه در قسمتي از اولين لايه قيقچ كه جلوي پيشاني را مي گيرد حذف شده است. زنان تركمن قيقچ را بر سر مي گذارند و يكي از زواياي كناري و گونه را بوسيلة چنگه دور سر مي گردانند سپس لبه اي از آنرا بر پيشاني مي كشند بطوريكه مقداري از ريشه ها روي پيشاني آنها را فرا مي گيرد. بجنورد زنانه قيقچ qiqach

      پيرهنهاي زنانه داراي يقه گرد هستند. شكافي از يقه تا زير جناق سينة زنان تعبيه شده است كه با دو يا سه دكمه بسته مي شود . تربت جام زنانه پيرهن

      جورابها توسط زنان و مردان بافته مي شود كه البته علاوه بر كارآيي پوشاندن و گرم نگاه داشتن پاها، جنبه زيبايي آن نيز رعايت شده است. زنان جوان جورابهاي رنگه را بيشتر مي پسندند و مسن ترها از جورابهاي به رنگ مشكي يا سفيد ساده استفاده مي كنند. اندازة جورابها ي به رنگ مشكي يا سفيد ساده استفاده مي كنند. كردهاي ساكن در شمال خراسان جورابهاي پشمي را از نخهاي رنگي مي بافند و در ميان زمينه نقشهاي هندسي زيبايي خلق مي كنند . اندازة أين جورابها تا نزديكي زانو مي رسد ، زنان جوان از أين جورابها در ميمانيها استفاده ميكنند. درگز زنانه جوراب

      پوشاک مرد خوافی خواف

      پوشاک مردان بلوچ سرخس

      - خراسان زنانه طوق

      - خراسان زنانه گل یخه

      در لائين نو زنان بازوبندي مشتمل بر دو عدد دعادان و يك صفحه منقوش به بازوي راست مي بندند. درگز زنانه بازوبند

      دن زنانه در تركمنهاي راز و جرگلان نوعي پالتوي بلند است كه بر روي كوينك مي پوشند. امروزه پوشيدن دن از روي تشريفات انجام مي شود اما در گذشته از آن براي گرم نگه داشتن بدن از سرماي زمستان استفاده مي كرده اند دختران جوان- زنان ميانسال و مسن تر دن تن مي كنند . جنس آن از ابريشم است كه آستري از جنس ساتن - كرباس و حتي مخمل دارد. زمينة دون قرمز روشن است كه نوارهاي باريك زرد بصورت عمودي و راه راه دارد. بجنورد زنانه دن don

      دستبند استفاده شده در ميان مردم خراسان يك صفحه پهن ومدور است كه مچ دست را مي پوشاند. پهناي أين نوع دستبند از 5 تا 15 سانتيمتر است و از جنس طلا- نقره يا برنج ساخته مي شود. براي زيبايي بيشتر بر روي آن قطعات عقيق وصل مي كنند شمال خراسان زنانه دستبند

      جليقه تقريباً تن پوش دائمي زنان است. جليقه را بدون استين مي دوزند. قد آن تا روي باسن و بدون يقه است و آنرا آستردار مي دوزند. و دو عدد جيب در طرفين براي نگهداري پول و برخي لوازم شخصي زنانه تعبيه مي نند. در گذشته جليقه را از جنس كرباس مي دوختند اما امروزه مخمل هاي سبز و قرمز و سورمه اي بهترين پارچه محسوب مي شود. براي اينكه بخواهند كمي تجملاتي تر و مجلسي باشد بر روي دو طرف سينه با نوارهاي گلابتون و نخهاي رنگي گلدوزي مي كنند.بجز كردهاي لائين نو – تركمنهاي شمالي – بلوچهاي سرخس و چنشتيهاي بيرجند در بقية نقاط زنان جليقه بر تن مي كنند بیرجند زنانه جلیقه

      : نوعي ديگر از سرپوشهاي مردان تركمن خراسان است، كه در منطقه حاشيه مرزي خراسان ، بجنورد ساكنند. تلپك از پوست برده مي باشدو عموماً سياه رنگ ، أين كلاه را مردان و حتي جوانان تركمن در فصل زمستان بر سر مي گذارند و نوع ديگر آن كه الياف پشم آن كوچكتر است مخصوص ساير فصول سال مي باشد. زير تلپك تخيه taxya مي پوشند. به أين كلاه در منطقه تركمن نشين درگز تل پي talpay مي گويند. و نوع دوم آن با كمي تفاوت از لحاظ ساخت در ساير نقاط رايج است كه به آن كلاه بره گي مي گويند. شمال خراسان مردانه تلپك talpak

      چارقدcharqad (روسري) ، دستمال ( پارچه چهار گوشي كه به پيشاني مي بندند)، پيراهن ، چادر نخودي ( چادر نماز )، جلزقه jelezqe ( نوعي كت بدون آستين)، الخلقalxeloq ( نوعي كت استين دار) ، جوراب ، كلاه پارچه اي، كلاه پولي ، در روستاي كليدر به أين نوع كلاه عرق چي araqchi مي گويند، نعلين nalin ( دمپايي ) شلوار نظمي nazamy يا نظامي ، شلوار گشاد در روستاي اسحق آباد به أين نوع شلوار ( دامن ) شليته shalita ، در روستاهاي ماروس و عنبر كه شلوار غدك qadak مي گويند. كفش ، در روستاهاي كليدر و قزل آغل به كفش زنانه ، قندره اي qandaraiy در روستاهاي ماروس و عنبر كه گيوه و در روستاهاي بارو اسحاق آباد گالش gahles مي گويند نيشابور زنانه لباسهای محلی

      دن يكي از تن پوشهاي مردان تركمن خراسان كه در نواحي شمالي خراسان، درگز و بجنورد ساكنند مي باشد. دن از ابريشم است كه به صورت راه راه و يا يك رنگ مورد استفادهافراد پولدار و متول قرار مي گيرد . ناگفته نماند در يك دهه پيش اكثر مردان تركمن در موقع جشن عروسي از دن استفاده مي كرده اند ، كما اينكه در حال حاضر هم بعضي استفاده مي نمايند. أين تن پوش مخصوص فصل سرما است. اندازه قد دن تا زير زانو مي باشد . و داراي چاك در دو طرف است، كه لبه چاكها با نخهاي رنگي ابريشمين قيطان دوزي شده است شمال خراسان مردانه دنdon ، ايپك eypak

      أين تن پوش در خراسان از دو جنس كرباس و ابريشم تهيه و دوخته مي شود. در شهرهاي جنوبي خراسان وشهرستان اسفراين ( روستاي سست و روئين ) از جنس كرباس و ديگر شهرهاي شمالي خراسان اكثراً ابريشم تهيه مي گردد. جبُه داراي استر از جنس كرباس ، مل مل بوده است. مابين استر و رويه ، پنبه و يا پشم گوسفند مي گذارند، و بوسيله سوزن ونخ پنبه اي لايه ها را به هم مي دوزند. اندازه قد جبُه تا زير زانو است و بدون دكمه، و همچنين داراي دو جيب در دو طرف و يقه صاف و ساده است . در مناطق شمالي خراسان ، مثل بجنورد جبه داراي دكمه از صدف است . جبه هاي بدون دكمه در خراسان بوسيله شال كرباسي يا ابريشمي در قسمت كمر بسته مي شود. دو طرف پهلوي جبه داراي چاك است كه باعث راحتي در نشست و برخاست ها مي گردد بجنورد مردانه جبه jobbe

      -- جنوب خراسان مردانه مندیل

      چوقه يا به اصطلاح ديگر چوخه chuxe يكي از تن پوشهاي ساكنان روستايي و شهري مي باشد، و در فصل زمستان مورد استفاده قرار مي گيرد. أين تن پوش از پشم بره، يا از كرك بز و پشم بره شيري و در موارد اندك در نهبندان بشرويه و قاين از كرك خالص تهيه مي گردد. چوقه را مي توان اكثراً در مناطق مورد بررسي ، خصوصاً مناطق كوهستاني و سرد خراسان مشاهده نمود. چوقه چند نوع است، در منطقه درگز روستاي لاين نو چوقه تا زانو كه دو پهلوي آن داراي چاك و در جلو سه چهار دكمه دارد، و داراي جيب در دو طرف و يك جيب داخل بغل روي سينه كه بوسيله استر كرباسي تعبيه شده است. سر آستين ها جهت تزئين سه دكمه دارد. يقه آن برگردان و داراي استر از كرباس است كه به آن پالتو بركي هم مي گويند. بعضي از پالتو هاي بركي فقط داراي يك چاك در پشت سر، وسط نيم دايره دامن است و دو طرف باسن چاك ندارد. درگز مردانه چوقهchuqqe

      بدين صورت است كه اندازه آن تا زير زانو و داراي پايين دامني گرد و آستينهاي بلند و سرگرد و بعضاً داراي يقه برگردان و بعضي ديگر داراي يقه صاف ساده است، پالتو پوستي از حدود ده تكه پوست به هم دوخته شده است تهيه مي گردد. و اكثراً بدون دكمه كه در أين اواخر دكمه هم يكي دو تا جلو مي دوزند ، و داراي جيب يا به اصطلاح كيسه در دو پهلو كه بوسيله استر كرباسي يا غيره تعبيه شده است، ولي پوستينهاي كه بدون دكمه است بوسيله يك شال پشمي به دور كمر بسته مي شود خراسان مردانه پالتو پوستي

      از لحاظ فرم تهيه و دوخت همانند جليقه هاي چوقه اي و كرباسي است كه در قسمت جليقه توضيح داده شده ، جليقه پوستي ، بدون دكمه و تا روي باسن ميباشد. خراسان مردانه جليقه پوستي

      از پاپوشهاي مهم ساكنان خراسان، جوراب پشمي است. جوراب پشمي در مناطق شمالي خراسان عموميت خاصي داشته و دارد . تهيه وبافت جوراب پشمي بر عهده زنان و مردان است كه در رنگهاي مختلف ومتنوع بافته مي شود. اندازه جوراب پشمي تا زير زانو و بعضاً تا بالاي ساق پا و بيشتر مخصوص فصل سرماست. رنگهاي كه مورد استفاده قرار مي گيرد عبارتند از : قرمز، مشكي، صورتي و سفيد. بافت جوراب بوسيله دو ميله اهني كه به آن اصطلاحاً سيخ مي گويند صورت مي گيرد. از جوراب افراد بزرگسال استفاده مي كنند. جورابهاي رنگي مختص افراد متمول و جورابهاي ساده از آن رعيت بوده است. به جوراب در نهبندان ، تايباد، جوروjoru ، و در جنشت بيرجند جري jarre مي گويند. خراسان مردانه جوراب

      أين كفش خاص مناطق روستايي نهبندان و بيرجند، از جمله روستاهاي ماخونيك و سياه خونيك و شهرستان خواف بوده است. كف كتراك از چوب و روي آن تماماً باز، بوسيله دو بند مويين، كه از موي بز بافته اند، بسته مي شود، بدين صورت كه دو سوراخ در پاشنه ويك سوراخ سر پنجه تعبيه مي كردند و طناب مويين را از آن عبور داده و بدور ساق پا و انگشت شست پا مي پيچند. تهيه كتراك بر عهده مردان، و جنس كف ان از چوب درخت بنه bone است و اكثر افراد از كوچك و بزرگ در فصل گرما به پا مي كرده اند. بیرجند مردانه كتراكkatrak







      iran

      Comment

      • Rasputin
        Senior Member
        • Jan 2005
        • 63906

        #4
        در روز اربعين همانند روزهاي تاسوعا و عاشورا مراسم زنجير زني و سينه زني از صبح شروع و تا ظهر ادامه مي يابد. همچنين در اين روز در بعضي از مناطق مورد پژوهش مراسم شبيه خواني (ورود اهل بيت امام حسين (ع) به مدينه) برگزار مي گردد. در اين روز هر كس نذري داشته باشد هئيت هاي عزاداري را اطعام مي دهد. بجنورد اربعین
        معمولاً در اكثر مناطق 2 الي 5 سال بعد از عقد عروسي انجام مي گيرد. تقريباً بيست روز به بردن عروس خانواده طرفين خود را براي عروسي آماده مي كنند و به تهيه وآماده ساختن جهيزيه عروس ميپردازند. در گنابا د در روز قبل از عروسي خانواده داما د گوشت و برنج و روغن , قند و چاي - پيا ز و نخود و سيب زميني به منزل عروس برده و بعد عروس را به حمام مي بردند كه به آن سر شويو مي گويند در حمام مراسم حنا بندان هم انجام مي دادند كه در حال حاضر حنابندان در روز عروسي صبح يا ظهر عروس را به حمام مي برند. در گناباد در موقع وارد شدن عروس به منزل داماد چند تخم مرغ را در جلو راه قرار مي دهند تا عروس و داماد از روي آن بگذرد تا شكسته شوند كه اين باعث رفع چشم زخم خواهد شد. در روستاي استاد بردن عروس در گذشته تا حال متفاوت شده است. در گذشته عروس بردن در بعد ازظهر همراه با جهيزيه بوده است بدين ترتيب كه ابتداء داماد را به محيطي باز كه داراي زميني سخت و سفت ميباشد كه به آن خرمن مي گويند و در آنجا با ساز و طبل و چوب بازي مي پرداختند. گناباد مراسم عروسی
        معمولترين نوع نشانه اي عزاداري علم ونخل مي باشد كه آنها را با پارجه هاي رنگارنگ و مشكي آرين بندي مي كنند و در تمام مناطق مورد استفاده قرا مي گيرد. در گناباد كتل - پرچم بزگ سبز رنگ - علامت از نشانه هاي ديگر عزاداري مي باشند. در روستاي قوژد در روز عاشورا در گذشته مراسم قتلگا ه نخل برداري - علم - تيغ زني انجام مي گرفته كه در حال حاضر بر اساس نوبت بندي كه در ما بين روستاهاي حومه انجام گرفته به روز دوازدهم موكول شده است . نخل را با پارچه هاي مشكي گلدوزي شده مي پوشانند و بعد بر روي آن پارچه و شالهاي رنگارنگ مي اندازند وآينه اي به جلد آن نصب نموده و دو شمشير را در بالاي آن در دونقطه مقابل هم قرار مي دهند و به سر هر يك از شمشير ها يك سيب فرو مي كنند و گل تاج خروس در وسط دو شمشير نصب مي كنند. نخل را بعد از گردانن در كوچه هاي محل به محلي خارج از روستا كه مكان برگزاري قتلگاه مي باشد مي برند . در اين مكان مراسم شبيه خواني صحراي كربلا هم انجام مي گيرد . همچنين جوانان با تراشيدن موي سر به سر خود تيغ مي زنند و وارد ميدان قتلگاه مي شوند. گناباد نشانه های عزاداری
        در كليه مناطق مطالعه شده در روزهاي اول تا هفتم بر روي نوزاد نامگذاري مي كننددر برخي خانواده ها بزرگ خانواده نام را انتخاب مي كند . برخي از خانواده هاي ديگر در كه بر سر تعيين اسم به تفاهم هم نمي رسند چند نوع نام را بر كاغذ نوشته و آنرا در لابلاي صفحات قرآن قرار مي دادند و بر اساس قرعهيكي از آنها را مي كشيدند كه هر آنچه خارج مي شود همان نام انتخاب مي شد. در روستاي كلات بيشتر اسامي آبا و اجداد فوت شده خود را انتخاب مي كنند بر اين باور نام اجدادشان فراموش نشود گناباد نامگذاری
        چهارشنبه سوري يكي از مراسم سنتي است كه در برخي از مناطق مطالعه شده معمول مي باشد در برخي از مناطق به چهارشنبه آخر صفر چهارشنبه سوري مي گويند. در گناباد رسم بر اين است كه كوزه سفاليني را پر از آب كرده و از بالاي پشت بام به پائين پرت مي كنند براين باورند كه آب موجب روشنائي مي گردد همچنين در اين شب مقداري هيزم را در جلو خانه ها روشن نموده و از روي آن مي پرند و مي گويند سرخي تو از مو زردي مواز تو گناباد چهار شنبه سوری
        _ نيشابور شبیه خوانی

        _ نيشابور نخل گردانی

        عيد را به همديگر تبريك مي گويند ، به ديدن افراد سيد روستا مي روند، چنانچه مريضي داشته باشند افراد متدين سيد را واسطه قرار مي دهند تا شفاي مريضشان را از خداوند بخواهند. سيدها به عنوان تبريك سكه اي به افرادي كه به ديدنشان مي روند هديه مي كنند. بجنورد عید غدیر
        نامگذاري نوزاد بنا به وصاياي بزرگان دين با حساسيت و احترام خاصي صورت مي گيرد. انتخاب اساسي اغلب از روي نام بزرگان دين و يا صفات انها ميباشد. در روستاي شير تپه از اسامي بعضي روزهاي هفته مانند شنبه - دوشنبه و يا جمعه انتخاب مي كنند. سرخس نامگذاری
        بعد از اينكه دختر مورد نظر معين شد در روستاهاي مورد پژوهش دفعه اول پدر و مادر خصوصاً مادر پسر به خانه دختر مي رود و موضوع را به ميان مي آورد و مي گويند پسر ما را به غلامي قبول كنيد ، چنانچه پدر و مادر دختر راضي باشند شب بعد به اتفاق سه چهار نفر از اقدام داماد به خانه عروس ميروند. در شهر سرخس بعد از انتخاب نمودن دختر مورد نظر به خانه پدر و مادرش مي روند و پس از گفتگو و صحبت هاي مختلف سر انجام موضوع خواستگاري را به ميان ميكشند، اين امر چندين مرتبه تكرار ميشود بالاخره اگر كسان دختر هم مايل به ازدواج باشند جوابي موافق ميدهند زيرا معتقدند كه اگر دفعة اول جواب بدهند دختر آنها سبك و بي ارزش ميشود. رسم ديگري كه گذشته در سرخس معمول بوده است به اين ترتيب است كه پس از رضايت طرفين عده اي از طرف داماد دعوت مي شوند كه با چند كله قند و مقداري كشمش به منزل عروس بروند، در خانه عروس يكي از بزگترها قندها را تكه كرده و بين حاضرين تقسيم ميكند و سر كله قند را براي خود بر ميدارد. كه پس از آن بايد داماد يك جفت كفش ، دستكش ، جوراب و يك عدد دستمال و پيراهن براي او بفرستد و سر كله قند را تحويل بگيرد. بعد از اين موارد ، شب بعد با اقوام نزديك داماد به همراه مقداري شيريني به خانه عروس مي روند و پس از مدتي رسماً خواستگاري مي كنند سرخس خواستگاری
        شير بها پولي است كه بايد به پدر و مادر عروس بدهند و بستگي به تمكن مالي خانواده هاي عروس و داماد دارد، مقدار آن 50 هزار تومان شروع و تا 300 هزار تومان هم مي رسيد، چون پول شير بها علاوه بر مهريه و خرج عروسي است داشتن دختر براي خانواده هاي مذكور نه تنها ناراحت كننده نيست بلكه چون در آينده سرمايه اي محسوب مي شوند علت رواج اين رسم به اين جهت است كه دختر تا وقتي در خانه پدر ميباشد با بافتن قاليچه و كمك كردن در امر هنرهاي خود سرمايه اي براي شوهرش ميباشد لذا داماد موظف است شير بها را به مادر عروس كه تربيت كننده دختر است تقديم كند. مقدار شير بها در شب دوم خواستگاري كه بطور رسمي مي باشد معين و داماد بايد قبل ازعقد وعروسي آن بپردازند. سرخس شیربها
        عرفه يا به اصطلاح مناطق مورد پژوهش علفه در اين روز مردم قبل از غروب آفتاب و گاهي طرف صبح بر سر خاك امواتشان حاضر و فاتحه اي مي خوانند و سبزينه مي گذارند و مقداري آب هم روي خاك مي پاشند ، قرآن مي خوانند و خيرات ،حلوا و خرما تقسيم ميكنند. سرخس عرفه
        بعد از تحويل سال در تمام مناطق مورد پژوهش ديد وبازديد شروع مي شود بدين ترتيب كه كوچكترها به ديدار بزرگترها ميروندو سال نو را تبريك گفته و چند دقيقه اي مي نشينند. و چاي و شيريني صرف مي كنند . و چاي و شيريني صرف مي كنند . بعد از آن نوبت بزرگترها ست كه به ديد وبازديد ادامه ميدهند ، در روستاها معمولاً ديدو بازديد همان سه چهار روز اول عيد انجام مي گيرد و اول ديدو بازديد درون هر طايفه است و بعد از آن برون طايفه اي . سرخس دید و بازدید
        در شهر سرخس عده اي معتقدند كه نوروز ، روزي است كه حضرت محمد (ص) - حضرت علي (ع) را بجاي خود نشانده ، وبعضي ديگر بر اين باورند كه رسم نوروزي بازمانده از دوره پيروزي فريدون بر ضحاك و بعضي ديگر هم روز به تخت نشاندن جمشيد مي دانند. سرخس نوروز
        در سالهاي كم باران و خشك مردم مقداري پول جمع مي كنند و گوسفندي به اضافه ساير ملزومات را خريداري و در زير درخت سروي غذا تهيه ميكنند و به مردم وليمه اي ميدهند كه اصطلاحاً به اين عمل ((راه خدا)) مي گويند و بر اين عقيده اند خداوند به پاس سپاسگذاري آنها باران نزول خواهد كرد. بجنورد باران خواهی
        در روستاهاي مورد پژوهش بجز روستاي قره قيطان ، در شب چهرشنبه سوري آتش روشن مي كنند در بيش از هفت نقطه و از روي آن مي پرند و در هنگام پريدن اين شعر را مي خوانند؛ سرخي تو از من زردي من از تو علاوه بر آن در شهر سرخس جوانان ترقه و فش فشه درست كرده و بازي مي كنند. در سرخس دختران دم بخت براي فال گيري در اين شب ، پشت درب خانه اشان مي ايستند و به سخنان عابرين كه از كوچه گذر مي كنند و با همديگر مشغول گپ زدن هستند گوش فرا ميدهند و بر اساس گفته هاي آنان براي خود فال مي گيرند كه به اين كار فالگوش ميگويند. همچنين در گذشته رسم ديگر بوده كه در شب چهرشنبه سوري بعضي از دختران چادري با سر مي انداختند، بطوريكه صورتشان نمايان نباشد و ملاغه زني مي كرده اند بدين صورت كه يك ملاغه بدست گرفته و به درب خانه ها ميزنند ، صاحب خانه گاهي مقداري تنقلات داخل ملاغه مي ريزد و گاهي هم سطل آبي روي ملاغه زن مي ريزد در روستاي بزنگان رسم ملاغه زني در حال حاضر به همان شيوه شهر صورت مي گيرد، با اين تفاوت كه در گذشته دختران ملاغه زني مي كرده اند ولي در حال حاضر پسرها و جوانان اينكار را مي كنند. سرخس چهارشنبه سوری
        روز سيزدهم مردم از اوايل صبح روانه دامنهاي كوههاي همجوار مي شوند، يا اهالي روستاي بزنگان به محل گل بي بي ( درياچه بزنگان ) مي روند و تا پاسي از ظهر در آنجا مي مانند. در اين روز از خانه خورد و خوراك به همراه خود برده و در بيرون صرف مي كنند بازي و شادي به همراه پرتاب كردن سبزينه به اين روز حال و هواي ديگري ميدهد ، دختران دم بخت هم دراين روز سبزه گر مي زنند و يا پارچه اي به شاخ درختي مي بندند و بر اين باورند كه بختشان با شروع بهار باز مي شود. سرخس سیزده بدر
        در موقع تحويل سال در كليه مناطق سفره هفت سين مي اندازند كه در اين سفره هفت نوع خوراكي كه از سين شروع به نوشتن نام آنها شور مي گذارند . از جمله سيب- سمنو سركه - سماخ - سبزي - سنجد- سير از همين نوع خوراكي است. ولي علاوه بر اينها نان- پنير - ماست و آينه - قرآن و شيريني چيزهايي ديگري است كه در سفره قرار مي دهند گناباد تحویل سال
        در تمام مناطق در شب چله افراد فاميل به خانه همديگر رفته و تا نيمه هاي شب به شب نشيني مي پردازند. در اين شب عموماً به صرف تنقلات -شيريني- ميوه از جمله هندوانه مي پردازند. در اكثر مناطق معمولاً هندوانه را در تابستان در محلي پنهان مي كنند تا در موقع چله سالم بماند گناباد سحر و افطار
        نامگذاري در بعضي از مناطق قبل از حمام و در بعضي ديگر بعد از حمام زائو صورت مي گيرد و عموماً مراسم نامگذاري بين روزهاي چهارم تا دهم انجام مي گيرد.براي نامگذاري اقوام و خويشان نزديك را جهت صرف نهار يا شام دعوت نموده و بعد از صرف غذا تعدادي اسم روي كاغذ مي نويسند و داخل كلاه گذاشته و از يك بچه چهار پنج ساله مي خواهند يكي از اسامي را بردارد. بر اساس نوشته داخل كاغذ نامگذاري صورت مي گيرد. چنانچه اسم نوزاد از پيش تعيين نشده باشد روحاني محل را به جمع خويش د عوت مي كنند تا بعد از خواندن اذان و اقامه در گوش نوزاد از روي صفحات قرآن براي نوزاد اسم انتخاب كنند. تربت حیدریه نامگذاری
        چند شب بعد از جمع آوري تخت عروس ، زوج جوان ابتدا به خانه پدر عروس مي روند.دست پدر و مادر عروس را مي بوسند و ساعتي به گفتگو مي نشينند و پدر و مادر عروس هديه اي به آنها مي دهند، شب بعد هم به خانهي پدر و مادر داماد مي روند و دست آنها را مي بوسند و آنها نيز انعامي به آندو مي دهند. از آن شب به بعد والدين آندو و اقوام درجه يك عروس و داماد ، آنها را جهت صرف شام به خانه هاي خود دعوت مي كنند و هر كدام از اقوام هديه اي به آنها تقديم مي كنند كه به آن رو نوايي هم مي گويند.

        iran

        Comment

        • Rasputin
          Senior Member
          • Jan 2005
          • 63906

          #5
          خيرات از روز اول ختم براي اقوام و خويشان كه در عزاداري شركت دارند و به اصطلاح مجلس را اداره مي كنند مهيا مي باشد . عامه مردم فقط روز سوم كه جهت شركت در ختم و ياد بود دعوت شده اند نهار يا شام را در خانه صاحبان عزا صرف مي نمايند. خيرات در ساير روزهاي سو گواري هفت، چهل و سال بستگي به استطاعت مالي صاحبان عزا و متوفي دارد همچنين در هنگام تدفين حلواي سر خاك بين حضار تقسيم مي گردد. در روستاي ژرف شب اول فوت افرادي كه در مراسم تدفين و ختم و ياد بود شركت جسته اند براي صرف شام به خانه متوفي دعوت مي نمايند به اين شام اصطلاحاً شام شب گوري مي گويند. تربت حیدریه خیرات
          مردم خراسان عقيده دارند هر گاه ماه يا خورشيد بگيرد از معصيت زياد مردم است و تنها راه رفع آن را توبه به درگاه پروردگار مي دانند. بنابراين اولين عملي كه در اين مواقع انجام مي دهند مراجعه به مساجد و د عا نماز است. اعتقاد عده اي بر اين است كه اژدهايي عظيم در فلك وجود دارد كه گاهي خورشيد يا ماه را به بند مي كشد و براي رهايي خورشيد يا ماه به پشت بام مي روند و ظرفي مسين كه به ارث برايشان مانده بر تربت حیدریه ماه کرفتگی و خورشید گرفتگی
          روز عاشورا مراسم عزاداري به اوج خود مي رسد بطوري كه از تمام امكانات براي هرچه بهتر برگزار كردن مراسم اين روز استفاده مي شود، هر كس نذري دارد ، طعامي طبخ و از عزاداران پذيرايي مي كند، يا گوسفندي جلوي علم و نخل و نيز هيات عزاداري قرباني مي كندو پارچه و وسايل ديگري جهت نخل اهداء مي كنند تا سهمي در عزاداري اين روز داشته باشند. صبح روز عاشورا تمام نقاط مورد پژوهش از جنب و جوش خاصي برخوردار است گويا عزاداري نمود عيني پيدا كرده است، نخلها را مي آرايند ، نعش شهداي كربلا درست مي كنند و روي تخت قرار مي دهند و به دنبال نخل آنها را بدوش مي گيرند و حركت مي دهند . هيات زنجير زن و سينه زن بدنبال نخل حركت مي كنند، در محل قبور مردگان حاضر و مدتي عزاداري و فاتحه خواني مي كنند . بعد از آن در اكثر نقاط مراسم شبيه خواني امام حسين (ع) برگزار مي شود كه تا نزديك غروب بطول مي انجامد بعد از پايان مراسم شبيه خواني مجدد نخل را بر مي دارند و به محل تكايا يا ميدانگاه روستا مي آورند و مدتي گرد آن ( حسن ، حسين ) كنان عزاداري مي كنند. فردوس مراسم نخل گردانی

          در روستاي چنشت اگر كسي روز شنبه فوت نمايد كليدي در دست او مي گذارند و با كليد او را دفن مي كنند تا كس ديگري نميرد. اگر شغال از طرف جنوب سرو صدا ، نماد معتقدند كه كسي خواهد مرد. در منطقه بررسي شده وقتي ميت را از منزل بيرون مي بند، كاسه يا كوزه اي را پشت سر تابوت مي شكنند تا كس ديگري از آن خانه نميرد. كسي كه شب را در خانه مرده بوده (شب مردان) بايد تا سه شب آنجا بماند يا كسي كه براي تشيع جنازه رفته بايد يك شب در منزل ميت بماند. در گذشته تا سه روز اقوام براي صاحب عزا و مهمانان غذا مي آورند تا از خانه خودش غذا نخورد و معتقدند كه خوردن غذاي صاحب عزا مكروه است. بیرجند اعتقادات
          خاك قبر را كمي بالا مي آورند و دو عدد سنگ را بصورت عمود بالا و پائين قبر قرار ميدهند. دربار بالاي قبر مردان يك سنگ و بر روي قبر زنان دو عدد سنگ بالاي سر و پائين پا قرار مي دهند. تا روز هفتم سنگ يادبود ميت را مي تراشند و بر روي قبر قرار ميدهند. در روستاي اسحق آباد و روستاي مهر آباد در نزديكي شهر نيشابور سنگهاي قبر با نقشهاي تسبيح – مهر نماز – وسيله پشم ريسي و…. بچشم مي خورد كه در زنان و مردان متفاوت است. نيشابور نشانه های مزار

          محرم الحرام ماه عزاداري برسرور شهيدان و هفتاد و دو تن از رهروان صديق و به اسارت بردن اهل بيت پيامبر در ميان مسلمانان از اهميت خاصي برخوردار است .با شروع ماه محرم اشوب و هيجان خاصي فضاي شهر و روستاها را پر مي كند و بدين ترتيب اولين گروهها و دسته هاي عزاداري جهت شركت در أين مراسم و كنگره عظيم آماده مي شوند. علمها داخل مساجد و حسينيه ها بوسيله پارچه هاي رنگي آذين مي شوند و شبها داخل مساجد و حسينيه ها مجلس روضه خواني و سينه زني برقرار است. علم- علمات – نخل – بيدق از نشانه هاي گروه هاي عزادار است. نيشابور علم گردانی

          + فردوس رسم تالومتالو در روستا

          تشكيل خانواده از مهمترين مسائل خانوادگي است و آرزوي هر پدر و مادري است كه عروسي فرزندش را ببينند : بدين لحاظ سعي مي كنند در انتخاب همسر چه پسر و چه دختر نهايت دقت را بنمايند. انتخاب همسر و به اصطلاح همسر يابي در گذشته به عهده پدر و مادر بوده است. هر چند گاهاً نظر پسر و دختر را جويا مي شدند ليكن در نهايت رضايت پدر و مادر شرط اصلي بود. اين مسئله در حال حاضر تا حدود زيادي به عهده پسر و دختر گذاشته شده است. بدين نحو كه پسر ، دختر مورد دلخواهش را در مراسم مختلف كه و يا از طريق اقوام و يا در كوچه و خيابان مي يابد و بعد از مدتي كه مورد رضايتش واقع گرديد، پيشنهاد را به پدر ومادر خود مي دهد تا آنان مراحل بعدي خواستگاري را انجام دهند. در نقاط مورد پژو هش ازدواجها بيشتر درون فاميلي است بخصوص نقاطي مثل بغداده و سه قلعه كه بعضاً دختر و پسر را از كوچكي به نام همديگر مي خوانند فردوس همسر گزيني

          روز عاشورا مراسم عزاداري به اوج خود مي رسد بطوري كه از تمام امكانات براي هرچه بهتر برگزار كردن مراسم اين روز استفاده مي شود: هر كس نذري دارد ، طعامي طبخ و از عزاداران پذيرايي مي كند، يا گوسفندي جلوي علم و نخل و نيز هيات عزاداري قرباني مي كندو پارچه و وسايل ديگري جهت نخل اهداء مي كنند تا سهمي در عزاداري اين روز داشته باشند. صبح روز عاشورا تمام نقاط مورد پژوهش از جنب و جوش خاصي برخوردار است گويا عزاداري نمود عيني پيدا كرده است؛ نخلها را مي آرايند ، نعش شهداي كربلا درست مي كنند و روي تخت قرار مي دهند و به دنبال نخل آنها را بدوش مي گيرند و حركت مي دهند . هيأت زنجير زن و سينه زن بدنبال نخل حركت مي كنند، در محل قبور مردگان حاضر و مدتي عزاداري و فاتحه خواني مي كنند . بعد از آن در اكثر نقاط مراسم شبيه خواني امام حسين (ع) برگزار مي شود كه تا نزديك غروب بطول مي انجامد

          iran

          Comment

          • Rasputin
            Senior Member
            • Jan 2005
            • 63906

            #6
            این اجاق در داخل دیوار تعبیه شده درگز اجاق خوراک پزی

            تنور بجز در قزل آغل كه در زمين حفر وتعبيه مي شود در بقيه نقاط روي زمين ساخته مي شود بطوريكه ارتفاعي تا كمر نانوا از زمين دارد. به محل تعبيه تنور كه اغلب سقفي هم بالايش مي سازند « تنور خانه» مي گويند نيشابور تنور

            اين غذا از شيرة انگور تهيه مي شود ، بدين صورت كه شيرة انگور را با مقداري آب رقيق كرده و در حين حرارت دادن روغن حيواني نيز به آن اضافه مي كنند، جهت معطر و خوشبو كردن طعم غذا از ادويه جات از جمله زعفران ، دارچين ، فلفل و زردچوبه استفاده مي كنند. فردوس حسن لوكي(Hasan looky)
            نان پزی با تنور زمینی درگز نان تفتون

            اين غذا از موادي چون شيرة انگور ، آرد گندم ، روغن ، زردچوبه و زعفران تهيه مي شود. طرز تهيه آن بدين صورت است كه در ابتدا آرد را با روغن تف مي دهند و سپس به تدريج مقداري آب و شيرة انگور به آن اضافه مي كنند . جهت خوشرنگ بودن اين غذا از زعفران يا زردچوبه نيز استفاده مي كنند . پس از چند دقيقه جوشيدن و تمام شدن آب اضافي ، حلواي نازكي به دست مي آيد كه به آن حلواي خامك مي گويند. فردوس حلواي خامك khamak
            : اين غذا جزءآن دسته از غذاهايي است كه داراي پشتوانه اعتقادي بوده و اين آش را براي برآورده شدن حاجاتي از قبيل شفاي بيماران ، سلامتي مسافر، اداي قرض و 000 مي پزند. اين آش در سفره هاي نذري از جمله سفرة حضرت ا بوالفضل (ع) و سفرة حضرت زينب بخشي از سفره ميباشد و سعي مي كنند براي تبرك و تيمن از اين آش بخورند و مقداري را نيز براي اعضاء خانواده خود مي برند..

            iran

            Comment

            • Rasputin
              Senior Member
              • Jan 2005
              • 63906

              #7
              از مهمترين مناطقي كه زبان تركي در آنجا تكلم مي شود را توان دهستانهاي غلامان، گيخان و در بخش مركزي دهستان آلاداغ را نام بردكه روستاهاي آنها اكثراً به زبان مي تركي صحبت مي كنندكه روستاهاي اسپيدان و زوعليا از زمره روستاهاي ترك زبان مي باشند. بجنورد زبان ترکی
              زبان كرمانجي :گروههاي كرد زبان نيز در سطح شهرستان بجنورد داراي پراكندگي زيادي هستند كه مي توان رويهمرفته حوزة جغرافيائي اين زبان را در بخش مركزي دهستان باباامان و بدرانلو در بخش راز دهستان غلامان و در بخش مانه وسلمقان، آشخانه و جيرانسو را نام برد كه روستاي رئين جز گروهها و اقوام كرد زبان مي باشند. بجنورد کرمانجی
              بر خلاف ديگر زبانها به لحاظ جغرافيايي مشخص مي باشد. روستاهاي تركمن نشين در يك ناحيه مشخص از شمال بجنورد زبان ترکمنی
              زبان اهالي مناطق مورد بررسي فارسي بوده و داراي لهجه محلي خاص خود هستند و تفاوت چنداني بين شمال و جنوب شهرستان فردوس ديده نمي شود. مگر افراد مهاجر از ساير نقاط شهرستان . هر روستا لهجه خود را خاص خودشان مي دانند به عنوان مثال لهجه سراياني ، بغدادي و ... فردوس زبان فارسی


              iran

              Comment

              • Rasputin
                Senior Member
                • Jan 2005
                • 63906

                #8
                سنتهای قديمی کرمان:
                جشن سده
                کليدزنی
                الله رمضانی
                چهارشنبه سوری
                شب يلدا



                کليدزنی:
                در شب بيست و هفتم ماه رمضان برگزار می شود. در اين رسم همه بيشتر بيوه زنان ، زنان بدون فرزند و دختران دم بخت شرکت می کنند. هر زن حاجتمندی «کمويی» برمی دارد و توی آن يک آيينه و يک سورمه دان و مقداری نبات می گذارد و به در خانه های محله می رود. کليدزنها آنچنان رويشان را محکم می گيرند که کسی آنان را نمی شناسد. در هر خانه ای که می رسند با کليد چوبی که همراه دارند به کمو يا درخانه می کوبند. زن صاحبخانه با شنيدن صدای تق تق ، در را باز می کند و بدون سوال برای روشنايی و باز شدن گره از کار کليدزنها به آيينه نگاه می کند و مقداری از نبات داخل کمو را در دهان می گذارد و از سورمه دان به چشمش می کشد. زنان عقيده دارند هر کس از سورمه کليدزنها به چشمش بکشد شب عيد ، حضرت فاطمه به چشم او سورمه می کشند و روشنايی ابدی به او می بخشند. بعد از سورمه کشيدن مقداری خوراکی و پول و اگر فصل انار باشد دانه ای انار در کمو می ريزند. عقيده دارند انار و خوراکيهايی که کليدزنها جمع می کنند خاصيت بسيار دارد و هر حاجتمندی بخورد حاجتش برآورده می شود. اين رسم تا پاسی از شب ادامه دارد.

                الله رمضونی (Allah Ramzuni):
                از ديگر سرگرميهای بچه ها و جوانان در شبهای ماه رمضان خواندن اشعار «الله رمضانی» است. اين رسم در اکثر شهرها و آباديهای يزد ، مشهد ، بيرجند ، بجنورد ، تربت جام و بعضی از شهرهای استان فارس و گرگان برگزار می شود. برای اجرای رسم «الله رمضانی» جوانان و بچه های هر محله با تشکيل گروههای پنج تا ده نفره از شب اول ماه رمضان ، بعداز افطار ، به در خانه ها می روند و اضعار «الله رمضانی» می خوانند. هر گروه از ميان خود يک استاد و يک انباردار انتخاب می کنند. وظيفه استاد رهبری گروه و وظيفه انباردار جمع آوری هداياست. هدايا هم يا پول است يا يک خوردنی مثل گردو ، کشمش ، خرما ، بادام ، قيسی هلو و قيسی زردآلو.
                جوانان در تمام خانه های محله را می زنند و ترانة «الله رمضونی» می خوانند و فيض می طلبند. آخر سر هم در گوشه ای جمع می شوند و با استفاده از نور مهتاب آنچه بدست آورده اند بين خود تقسيم می کنند و به خانه هايشان بازمی گردند.

                نمونه هايی از اشعار الله رمضونی کرمان:

                الله ، الله رمضون
                شيخ شيده الله عباس خزون
                رمضون اومده خوش نومش کنيد
                گو(گاو) و گوساله بقربونش کنيد
                گو و گوساله که دستت نرسيد
                خروس يک ساله قربونش کنيد

                و اگر خانه ای به بچه ها جوابی نمی داد در اين صورت بچه ها با صدای بلند می خوانند:
                يا ثوابی يا جوابی يا يک کاسه آبی يا تخم مرغ ، مرغ آبی

                وتا آخر ماه رمضان هر افطار در محل اين مراسم را که به الله الله رمضونی معروف است انجام می دهند. هنگامی که صاحبخانه به بچه ها چيزی می دهند برای او اشعار خوبی و اگر چيزی ندهند اشعار بدی می خوانند:
                تو که خير دادی با ناز و نياز
                پيش پيغمبر باشی سرفراز
                اين در خونه رو ور (به) روزه
                صاحب اين خونه مخمل دوزه
                اين در خونه که رو ور مشهده
                صاحب اين خونه داماد نشده


                شعری ديگر که خوانده می شود:
                بله بله بله بله:سلام کردم که سلامت باشين ،
                زير علم سبز محمد باشين
                شيرعلی ، شير شيرعلی يا صاحب شيران علی
                اين خونه که رو بر روزه
                صاحب خانه که مخمل دوزه
                شيرعلی ، شيرشيرعلی يا صاحب شيران علی
                ما از آن بالای بالا اومديم
                ما از اون صندوق اعلاء اومديم
                داره می باره دانه دانه
                اول آمديم ز دولتخانه
                سلام کرديم که سلامت باشين
                زير علم سبز محمد باشين



                جشن سده:
                مراسم جشن سده که از سنت های قديم خاص کرمان است بدين گونه است که پنجاه روز قبل از عيد نوروز در محله باغچه بوداغ آباد جشنی از طرف زرتشتيان کرمان ترتيب داده می شود و رسماً از رجال و شخصيت ها دعوت می کنند و با شيرينی و ميوه از آنها پذيرايی می نمايند.در اول غروب آفتاب چند تن از موبدان زرتشتی درحاليکه لباس سفيد و کلاه سفيد دارند ، هر کدام دست به دست هم داده و با خواندن اورادی به گرد توده عظيم بوته های جمع شد که به اصطلاح محلی «درمون» می گويند به طواف مشغول می شوند و پس از چند مرتبه گردش يکی از آنها با لاله روشنی که در دست دارد در مسير وزش باد بوته ها را آتش می زند و با وزش باد به اندک مدت تمام آن توده عظيم به آتش انبوه توليد می گردد و موبدان هم از آنجا دور می شوند درحاليکه در تمام طول اين مراسم موزيک با آهنگهای شاد نواخته می شود و تماشاچيان شعله های عظيم آتش را در پهنه آسمان با لذت فراوان می نگرند ، سپس اندک اندک شعله ها فرو می نشيند و تماشاچيان نيز محوطه باغچه را ترک می کنند ، عده ای بر اين عقيده اند که بعد از سده به اصطلاح محلی پناه باد گرم است ، يعنی درجائيکه حافظ و ديواری باشد که مانعی جلو وزش باد باشد و از گزند سوز سرما در امان است ، زارعين می گويند بعد از سده حتی پناه يک پشکل گوسفند هم گرم است و زرتشتيان نيز در اين موضوع معترفند و درباره سده و موقع فرارسيدن آن اصطلاحاتی دارند ، که به اين ترتيب بيان می کنند: صد سده ، ده گله ، پنجاه به نوروز ، در اين روز پختنيهای مخصوص زرتشتيان صورت می گيرد به نام سيرو سدو و سيرگ و يک نانی هم پخته می شود
                انگيزه های داستانی مختلفی وجود دارد که چه بسا بيشتر آنها مربوط به يکی از پادشاهان می شوند ، از جمله جمشيد و فريدون.


                يکی از علل برگزاری اين جشن را گفته اند: کيومرث را سد فرزند از اناث ذکور بوده چون به حد رشد و تميز رسيدند در شب اين روز جشن گرفت و همه را کدخدا مرد و فرمود که آتش بسيار برافروختند ، بدان سبب آن را سده می گويند. اما دليلی ديگر که برای برپايی جشن سده ياد کرده اند منسوب است به فريدون و دوران وی پيکارش با ضحاک از لحاظ يکسان معنی رمز و کتابی که در داستان هوشنگ و حمله مار و افروختن آتش وجود دارد ، مار سياه رمز تمثيلی اهريمن و زشتی بود که مرگ و نابودی می آفريند و چون در کار حمله برآمد ، آتش اورمزدی بدرخشيد و مرگ و بدی را به دور راند.

                در هر حال اين رسم از ديرباز در کرمان برجا مانده و همه ساله در روز دهم بهمن ماه برگزار می شده و نه تنها زرتشتيان بلکه گروه کثيری از مسلمانان حضور بهم می رسانند و بوسيله جوانان زرتشتی مورد پذيرايی قرار می گيرند.




                جشن چهارشنبه سوری:
                در شب چهارشنبه آخر سال (آخرين چهارشنبه سال) در بيشتر خانواده ها و دهات اطراف کرمان رسم است در يک خانه دور هم جمع می شوند (مرد و زن ، دختر و پسر) و به شادی می پردازند. در روستاها که دوبيتی هايی حفظ می کنند و در صدر مجلس می نشينند و اول اشعاری در مدح خداوند و پيغمبران و امامها می خوانند و بعد از گرم شدن مجلس روی به نفر اول می نمايند و می گويند نيت کن ، آن شخص در قلب خود چيزی را بنظر می آورد و خواننده بيتی که به زبانش آمد جهت او می خواند بعد نوبت به نفر کناری می رسد و همين طريق تاآخرين نفر که آواز و رقص و با نقل و کشمش و نخودچی و آجيل مخصوص (به مشکل گشا معروف است) از خود پذيرايی می کنند.
                در اين شب آش بايد پخته شود که آش شب چهارشنبه سوری می گويند ، بدين صورت که نخود را می گيرند و قل هو الله می خوانند و فوت می کنند.

                شب يلدا:
                در شب يلدا که آغاز زمستان و طولانی ترين شب زمستان است ، هر خانواده دور هم جمع شده و به صرف ميوه بخصوص هندوانه و آجيل ، نخود ، کشمش ، بادام ، پسته ، فندق ، تخمه و ... می پردازند. قصه گويی ، شاهنامه خوانی و خواندن کتاب حافظ نيز مرسوم می باشد و تا پاسی از شب بيدار می مانند.
                معتقدند که در اين شب گنج قارون بوسيلة شتر در حرکت است و ممکن است احياناً ساربان آن قافله با برخورد به يکی از افراد خانواده مقداری از آن گنج را به او بدهند.

                iran

                Comment

                • Rasputin
                  Senior Member
                  • Jan 2005
                  • 63906

                  #9
                  ادبيات شفاهی


                  . نمونه ای از لالايی ها
                  الا لالا گل ليلو (lilu) به چشمونت کشم ميلو (milu)
                  همون ميلو که سرب باشه تو چشمونت خنک باشه
                  الا لالا گل زيره بابات رفته زنی گيره کنيزی بر تو می گيره
                  کنيز تو سيا باشه که هم قدش طلا باشه
                  طلا رسم بزرگونه مرکب در قلمدونه
                  قلمدون مال ديونه (ديوان) نويسنده اش به تهرونه
                  الا لالا گل دشتی همه رفتن تو برگشتی
                  الا لالا گل چنده لبت بوسم همش قنده
                  الا لالا گل لاله پلنگ در کوه می ناله
                  پلنگ پير صد ساله هنو(ز) در کوه می ناله
                  پلنگ پير بی دندون خری خورده خودِ پالون
                  خری خورده کمش بوده دری خورده خودِ دالون

                  . نمونه ای از متل ها
                  رفتم به باغ پسته مندلی خان (محمدعلی خان) نشسته
                  سنگی زدم به دوشش مرواری ريخت تو کوشش (دامنش) (kuses)
                  ئی (اين) طرف جو جکيدم ئو (آن) طرف جو جکيدم (پريدم) (jekidam)
                  شاخ نباتی ديدم برداشتم و دويدم
                  گفتم ننه , ننه من آش ميخام (می خواهم) قاشق نقاش ميخام , زن قزلباش ميخام
                  اُرسی فرش کرده ميخام قليون چاق کرده ميخام
                  حموم ميرم شراب ميخام بيرون ميام کباب ميخام
                  سوار ئی لوک نميشم سوار ئو لوک نميشم
                  سوار جمازه ميشم تا در دروازه ميشم
                  که دروازه نگين داره که قلف (قفل) عمبرين داره

                  . نمونه ای از ضرب المثل ها
                  . خوش بود که رفتی
                  . خَرَم فروشم بيکار نباشم (خَری خَرَم ، خَری فروشم بيکار نباشم)
                  . آب که از سر گذشت چه يک وجب چه صد وجب
                  . شير که پير شد بازيگوش شغال می شه
                  . لالايی که بلدی چرا خوابت نمی بره
                  . طلا که پاکه چه منتش به خاکه
                  . سوزنی به خودت بزن جوالدوزی به همسايه
                  . بزک نمير بهار می يا کمبزه با خيار می يا
                  . اگه حموم پچله (pečele) عروس هم کچله
                  . بيدی نيست به اين بادها بلرزه

                  . نمونه ای از ترانه ها
                  . سر کوی بلند فلفل فروشم صدای نامزدم آمد به گوشم
                  الهی نامزدم صدساله باشه کنيز حضرت معصومه باشه
                  . دلم ميخوا از اينجا پر بگيرم زمين کربلا لنگر بگيرم
                  زمين کربلا خاک شهيدان سراغی از علی اکبر بگيرم
                  . علی ديدم علی در خواب ديدم علی در مسجد و محراب ديدم
                  علی ديدم سوار دُلدلش بود چه قنبر در رکابش می دويدم
                  . سر کوه بلند نی می زنم من شتر گم کرده ام پی می زنم من
                  شتر گم کرده ام با کره هاشی گلی گم کرده ام شايد تو باشی
                  . شب ماتاب (مهتاب) قليانی شکسته دو تا دشمن به پهلويم نشسته
                  خدا يار من است در هر بلايی که يار کودکم تنها نشسته
                  . سر راهت نشينم تا بيايی کنم مهمونت هر چی بخواهی
                  کنم مهمونت شش دانگ عمرم از اون ترسم که جون از من نخواهی
                  . سر راهم دوتا شد وای بر من رفيق از من جدا شد وای بر من
                  رفيق از من جدا شد رفت به غربت به غربت آشنا شد وای بر من
                  . از اون کوه بلند شيوه (سرازير) شدم من خداوندا نصيب کی شدم من
                  سلام از من به مادر ميرسانيد ز بس که غصه خوردم پير شدم من

                  . نمونه ای از چيستانها
                  . ئی چيزه سه تا حُقه ور تو همه , ورهم نميشه (تخم مرغ)
                  . ئی چيزه چهار برادر هستن هميشه می رن بهم نمی رسن (چرخ چاه)
                  . از در درومد (درآمد) نرپلنگ عصای دستش همه رنگ (قالی)
                  . دالون دراز تنگ و تاريک , گوساله گاو می غريد (قليان)
                  . عجايب صنعتی ديدم در اين دشت که بی جون ور رِد جوندار می گشت (گرجين يا خرمنکوب)
                  . از در درومد نوعروس عصای دستش آبنوس (خروس)


                  iran

                  Comment

                  • Rasputin
                    Senior Member
                    • Jan 2005
                    • 63906

                    #10
                    بازيهای محلی:
                    بازيها ، نشانه هايی از حيات فرهنگی جامعه به شمار می آيند. در سرزمين کهن سال ايران ، بازيهای سنتی از تنوع و گستردگی برخوردار بوده و اين گوناگونی نشانگر ژرفا و غنای جامعه است. تغيير در شيوه های زندگی ، گسترش شهرنشينی وفق آوری های نوين بسياری از بازيهای سنتی را يا منسوخ کرده يا دچار تغييراتی کرده است. اوقات فراغت زندگی امروز ديگر با اين بازی ها سپری می شود. با اين همه بازی ها و ورزش های سنتی تمام شرايط لازم را برای احساس آزادی و لذت بردن از بازی های خود انگيخته را دارا بوده و به عنوان يکی از مواريث فرهنگی نشانة ادامة حيات معنوی جامعه هستند که بعضی از اين بازيها بعنوان سرگرمی در نقاط روستايی متداول می باشند.
                    نمونه ای از بازيهای رايج در سطح استان کرمان:
                    ماچلوس ، قايم موشک ، چوب بازی ، چوگو ، الک و دولک ، الکی بازی ، تخم مرغ بازی ، گردوبازی ، عاشق بازی ، هفت سنگ و ...
                    که در اينجا به شرح بعضی از آنها پرداخته خواهدشد:

                    قايم موشک:
                    اين بازی در تمام نقاط ايران رايج بوده و درکرمان نيز انواع اين بازی با نامهای «دَستِکی» ، «مُلابِرَس» و «قايم موشک» بازی می شود.
                    يکی از بازيکنان سر می گذارد (چشمان خود را می بندد) و بقيه در جايی پنهان می شوند. بعد از پنهان شدن بازيکنان ، «سرگذار» فرياد می زند:«بِرَس» و پس از آن به دنبال پيدا کردن بازيکنان می رود. اگر او بتواند کسی را پيدا کرده و دستگير کند ، بازيکن گرفتار شده بايد سر بگذارد. بازی به همين ترتيب ادامه می يابد.

                    ماچلوس:
                    بازيکنان به دو گروه تقسيم می شوند. يک گروه (گروه بالا) دور دايره ای که با آب ويا هر چيزی ديگری روی زمين کشيده اند ، می ايستند و گروه ديگر در وسط دايره قرار می گيرند. يک نفر از گروه بالا گرگ می شود و پای خود را بلند کرده و به صورت «لی لی» دنبال افراد وسط دايره می دود. گرگ دستش را به هر کدام از آنها بزند ، آن بازيکن سوخته و کنار می رود. وقتی همه سوختند ، دو گروه جای خود را با هم عوض می کنند. اين بازی را به صورت دونفره هم می توان انجام داد.


                    چوگو (چوب و توپ) (گوبازی):
                    اين بازی در فضای باز در دو گروه مساوی (حداقل شش نفره) اجرا شده و ابزار آن تعدادی توپ پشمی و چوب گردی به قطر 5 سانتيمتر و طول يک متر است.
                    دو نفر سردسته به نام «سَلار» انتخاب می شود و اين دو سردسته يارگيری می کنند. نقطه ای را به عنوان محل شروع بازی مسخص می کنند و در فاصلة چهل متری آن ، جايی را به نام «دَک» انتخاب می کنند. سپس به روش «برانداختن» مشخص می کنند کدام گروه بايد بازی را آغاز کند. گروه برنده ، توپ را دراختيار می گيرد و گروه بازنده در داخل زمين جای می گيرد. از گروه بازنده يک نفر به نقطه ای شروع بازی که گروه برنده از آنجا توپ را پرتاپ می کند ، می رود تا توپ را به زنندة توپ پاس دهد. بازيکن گروه برنده که چوب در دست دارد ، بايد توپی را که بازيکن گروه بازنده به او پاس داده است ، با چوب بزند و بازيکنان گروه پايين تلاش می کنند بی آنکه توپ به زمين اصابت کند آن را در هوا بگيرند. اگر موفق شوند جای دوگروه عوض می شود. بازيکنی که توپ را با چوب زده است بايد بلافاصله با حالت دويدن خود را به «دک» برساند و برگردد. در اين فاصله افراد گروه پايين که توپ را به دست آورده اند ، سعی می کنند او را بزنند که اگر موفق شوند جای دو گروه عوض می شود. ولی اگر گروه بازنده نتواند دونده را بزند ، نوبت به يک نفر ديگر از اعضای همان گروه می رسد که توپ را با چوب بزند.

                    چوب بازی (ترکه بازی):
                    اين بازی در مجالس جشن و عروسی اجرا می شود. ابزار بازی يک عدد چوب بلند و کلفت 2 يا 3 متری , يک عدد چوب کوتاه و نازک ، طبل و شيپور است.
                    بازی بدين صورت است که : طبل و شيپور نواخته می شود و دو بازيکن به ميدان می آيند. يکی چوب بلند و ديگری چوب کوتاه را در دست می گيرد. برای گرم شدن مدتی حرکات نمايشی انجام می دهند. پس از آن بازيکنی که چوب بلند در دست دارد آن را در زمين فرو می کند وديگری سعی می کند با چوب کوتاه خود به پای او بزند و بازيکن مقابل طبعاً جاخالی می کند. هرگاه چوب به پای بازيکن بخورد ، بازيکنی که چوب را زده ، چوب بلند را تصاحب می کند و با آن به بازی ادامه می دهد ، درغيراينصورت بازی به همان شکل ادامه می يابد. اين بازی گاه رنگ خشونت به خود می گيرد ولی آنچه مورد تشويق حضار قرار می گيرد ، بيشتر حرکات زيبای طرفين است نه عمليات خشن آنها.

                    شترسواری:
                    در عروسی ها و جشن ها اجرا می شود.
                    شترسواران از محل شروع مسابقه حرکت کرده و به سرعت خود را به مقصد تعيين شده ، می رسانند. در مسابقه اصلی مسافتی که بايد طی شود ، معمولاً کمتر از 5 کيلومتر نيست. اين مسابقه در مقابل تماشاگران زيادی انجام می شود.







                    طناب کشی:
                    بازيکنان دو سردسته انتخاب می کنند. سردسته ها يارگيری می کنند و خطی روی زمين می کشند که مرز بين دوگروه بازيکن محسوب می شود. بازيکنان هر دسته چشت سر دستة خود صف می بندند و دست ها را در کمر يکديگر حلقه می کنند. به هنگام شروع بازی ، بازيکنان هر دسته شروع به کشيدن دستة مقابل به داخل زمين خود می کنند. هر گروه موفق شود سردستة گروه مقابل را از مرز به طرف زمين خود بکشد ، برنده است. اگر در اين کشاکش دست بازيکنی از کمر بازيکن جلويی باز شود ، آن دسته باخته است و بايد به دستة برنده کولی دهد.

                    بازی شاه و وزير:
                    اسباب و وسايل اين بازی عبارت است از: يک جعبه کبريت ، چهار نفر يا بيشتر ، چوب يا َشئيی برای کتک زدن.
                    برای شروع بازی روی جعبه کبريت را با نام يا علامت مشخص می کنند. يک طرف شاه ، يک طرف وزير ، دو طرف صاف کبريت يکی شيخ و ديگری دزد نامگذاری می شود. بعد تک تک افراد کبريت را مانند تاس پرتاب می کنند هر کدام از علامتها روی شخص گذاشته می شود. اگر کسی شاه شود بايد افراد ديگر پرتاب کنند تا وزير مشخص شود و تا زمانی که وزيرو شاه مشخص نباشند هر کس هم که دزد شود ، مجازاتی ندارد. بعد از اينکه شاه و وزير مشخص شد ، دو نفر بعدپرتاب می کنند هنگامی که دزد بيايد وزير فوری دزد را می گيرد و نزد شيخ برای حکم می برد. بعد از حکم شيخ (قاضی) شاه دستور می دهد که چند ضربه شلاق او را بزنند. اگر شاه دلش به حال دزد بسوزد ، دستور می دهد مثلاً چند ضربه پنبه ای او را بزنيد که وزير بايد او را آهسته بزند و اگر بگويد آتشی بايد او را محکم بزند. شاه بايد سعی کند تعداد ضرباتی را که دستور می دهد زوج نباشد ، اگر زوج باشد يکی را به خود شاه می زنند و همينطور بازی را ادامه می دهند. هنگاميکه کبريت را پرتاب می کنند ، اگر طولی بايستد ، کسی که آن را پرتاب کرده يکبار ديگر برای جايزه کبريت را پرتاب کند تا يکی از علائم مشخص بيايد.

                    ترش بازی (ملابرس) (terěs-bâzi):
                    در اين بازی دو دسته 5 نفری يا بيشتر شرکت می کنند. برای شروع بازی قرعه کشی می کنند. سنگی را يک طرفش را تر می کند يکطرفش خشک می باشد به طرف بالا پرتاب می کنند. روی تر يا خشک را هر کدام از گروهها گفته بازی را شروع می کنند.
                    گروهی که می خواهد بازی را شروع کند سرگروه در يک گروه در يک نقطه معين جمع نموده و با يک چوب دايره ای بر روی زمين به دور آنها رسم می کند و آنها در اين محدوده سر يکديگر را به گريبان می گيرند و اطراف خود را نگاه نمی کنند. رئيس سرگروه مقابل با يک دستمال چشمهای سرگروه رقيب را می بندد و به گروه خود دستور می دهد که پراکنده و مخفی شوند. به محض اينکه اعضای گروه مخفی شدند سرگروه چشمهای سرگروه ديگر را باز می کند و به اتفاق همديگر سعی در پيدا کردن اعضاء گروه مخفی شده می کنند. سرگروه سعی می نمايد که اين فرد را منحرف سازد و او را از گروه خود دور می نمايد. در همين موقع است که افراد گروه مقابل که قبلاً مخفی شده اند از جايگاههای خود درآمده و به حالت تهاجمی به گروهی که در نقطه معين جمع شده اند ، هجوم می آورند. در اين زمان همه افرادی که داخل دايره محدود شده اند فرياد برمی آوردند «ملابرس به دادم کچلا رختن(ريختند) به دورم».
                    سرگروه فوراً خود را می رساند و به دور آنها می چرخد و دستش را بر روی سرگروه حريف می چرخاند و می گويد «ترش ، ترش» و با اين الفاظ حمله را دفع می نمايد. مگراينکه يکی از افراد مهاجم بتواند يکی از اعضای داخل دايره را با پا بزند که حق زدن با دست را ندارد و درصورت نوفقيت گروه بازنده می شود و جای خود را به گروه ديگر می دهد.

                    کلی بازی (الک و دولک) (kelibazi):
                    ابزار و وسايل بازی عبارتست از: دو تکه چوب کوچک و بزرگ به اندازه های 30 سانتی متر و يک متر ، چاله کوچکی برای قرار دادن چوب کوچک روی آن (ممکن است با دوتا آجر چاله درست شود که دو آجر را در فاصله 30 سانتی متری قرار می دهند و چوب کوچک را روی آنها قرار می دهند).
                    نحوه شروع بازی: دو گروه شرکت کننده بين خود قرعه می گذارندکه کدام يک بازی راشروع کنند. برای اين کار هر کدام از گروهها چوب کوچک را روی چوب بزرگتر می گذارد و پرتاب می کند. هر کدام از گروهها که چوب را به فاصله بيشتر پرتاب کند همان گروه بازی را شروع می کند.
                    نفر مقابل (حريف) چوب را از فاصله ای که پرتاب شده به طرف گود می اندازد. در همين حال رقيب با چوب بزرگ شد راه آن می شود و درصورت امکان و برخورد چوب کوچک به چوب بزرگ دوباره آن را پرتاب می کند و بعد مسير چوب کوچک تا گودال را با چوب بزرگ اتدازه می گيرند و اگر اندازه ها به مقداری که در اول بازی شرط کرده اند ، گروه اول برنده می شود. اما اگر فاصله چوب کوچک تا گودال کمتر از اندازه چوب بزرگ باشد گروهی که بازی را شروع کرده ، می سوزند و گروه بعد بازی را شروع می کند. اگر اندازه ها به حد نصاب شرط نرسد دوباره بازی را ادامه می دهند و همينطور از دنباله عدد فاصله ها شمارش می کنند.
                    جايزه بازی: برای جايزه نفر برنده دوباره چوب کوچک را روی چوب بزرگ قرار می دهد و به نفر بازنده می گويد بازی ما هُری هُری (مقصود اين است که چند بار با چوب بزرگ چوب کوچک را در هوا پرتاب کند) نفر بازنده مثلاً می گويد دو بار با هر چی بزنی که نفر برنده با چوب بزرگ ، چوب کوچک را در هوا بطور مرتب می زند و شمارش می کند تا زمانيکه چوب کوچک روی زمين نيفتد ادامه می دهد. تعداد ضربات که به چوب کوچک خورده به همان تعداد چوب کوچک را در فاصله های مختلف پرتاب می کند مثلاً ده بار چوب کوچک را با چوب بزرگ در طول مسيری پرتاب می کند. در اين صورت است که نفر بازنده بايد چوب کوچک را بردارد و با يک مفس بگويد هماقلی بدو (homagalibedov) تا برسد به گودال. هر جا که نفس را خالی کند بايد از اول با نفر دوم ادامه بدهد. بعد جای بازيکنان بطورمتوسط 2 نفر می باشد. درصورتی ممکن است به چهار نفر نيز برسد.



                    iran

                    Comment

                    • Rasputin
                      Senior Member
                      • Jan 2005
                      • 63906

                      #11
                      چارقد (cârqad): پارچه ايست چهارگوش که آن را به صورت سه گوش تا کرده و بوسيله سنجاق قفلی زير گلو محکم می شود. افراد غنی به سنجاق قفلی گويهای طلايی يا سنجاق طلا آويزان می کردند.
                      . چادر عبايی: تا زمان کشف حجاب زنان چادر عبايی که به صورت چادر عربی به سر می کردند که از کنار ابروها درز داشته و دستها از آستينهای آن بيرون می آمدند. به وسيلة پارچه سفيد تورمانندی که به صورت افقی به اندازة cm4-3 دوخته می شده و روی صورت قرار می گرفته که به آن جوم "jum" می گفتند.
                      . پيچه (piče): پيچه نقاب مانند بوده و از يال و دم اسب تهيه می شده است. پيچه را بوسيلة روبانی که در بالای آن وصل می شده روی پيشانی قرار می دادند و بند آن را پشت سر گره می زدند ، آنگاه چادر مشکی را روی آن می انداختند.
                      . چادر دلاغ (čâdordolâq): همان چاقچور يا چاقشور است. جورابی است از نوک انگشت پا تا کمر که پاچه آن تنگ و بالای آن گشاد و شلوار مانند است که زنها به پا می کردند. چادردلاغ به صورت چادر عربی اما بدون آستين بوده و شلوار مشکی زير آن می پوشيدند.


                      تن پوشهای زنانه
                      . شليته (selite): دامن کوتاه و پرچينی بوده که روی شلوار به تن می کردند و کمر آن مانند شلوار دارای ليفه بوده که با نخی به کمر محکم مي شده است.
                      . پيراهن فانوسی: اين پيراهن دارای يقة گرد ، آستين بلند که در قسمت کمر آن چين ريز زيادی می خورده است.
                      . پيرن: پيراهن چين دار يقه گرد و دارای آستين لوله ای يا پفی بوده است.
                      . پيراهن شش ترک: قسمت کمر اين پيراهن تنگ دوخته می شد و پائين تنه دو برابر گشاد بوده است. آستين ها بلند و سرشانه چين ميخورده است.
                      . يل (yal): نوعی تن پوش (کت) که زنان و دختران در فصل سرما تن می کردند. قد آن تا روی باسن بوده است.
                      . پيراهن چين پيله ای: از جنس کتان دارای يقه گرد و آستينهای بلند بوده است. دارای مچ پيچ بوده پايين تنه را مانند دامن چين پيله ای می دادند.


                      پای پوشها ساغری ، قندره ، کفشهای گيوه ای ، گالش

                      پوشاك:محلي:مردانه
                      سرپوشها

                      کلاه گرد نمدی ، کلاه دوره ای (شاپو sâpu) ، کلاه پهلوی ، عمامه ، کلاه بافتنی (کاموايی)

                      تن پوشها تن پوشهای مردانه: پيراهن ، قبا ، سرداری ، جليقه ، شال کمر
                      . پيراهن: نسبتاً بلند يا بالای زانو که از دوطرف پهلو به اندازة cm 15-10 چاک می خورد. يقة آن گرد و ساده که از سرشانه يا جلو دکمه می خورد. آستينها گشاد و بلند و در قسمت مچ يک چاک کوچک داشته که روی شلوار می افتاده است. هنگام کار آن را در شلوار می نمودند. اشراف و اعيان جامعه در قسمتهای يقه ، سرآستينها و انتهای پيراهن را با نخهای رنگی روشن نقده دوزی می کردند و با نوارهای تزئينی آن را پراقدوزی می نمودند.
                      . قبا: کتی بلند و بدون يقه بود بطوريکه وقتی آن را به تن می کردند يقة آن به شکل هفت يا مايل درمی آمده است. جلو آن باز که بوسيلة چند دکمه و بنديک دوطرف قبا به همديگر وصل می شد يا کلاً دکمه نداشته که در پهلو به همديگر پيوند می خوردند.
                      . سرداری: کتی نسبتاً بلند تا زانو که از دو قسمت بالاتنه و داس تشکيل می شده و دامن آن به نسبت دامن های قبا کوتاهتر و تنگتر بوده است. سرداری نيز بدون يقه و برش طولی در جلو بوده که با چند دکمه دو طرف آن به هم می آمده و کمتر احتياج به شال داشته است. جنس اين لباس از ترمه به رنگهای ايوان با نقوشی چون بته جقه ، گل و گياه و ... بوده و دارای آستری از جنس ساتن بوده است.
                      . جبه يا بالاپوش: اين لباس را هميشه مردان به تن نمی کردند و تنها اين تن پوش را در مراسم و جشنها روی قبا به تن می کردند. دارای يقة برگردان بوده که بعضی ها اطراف طقه را مرواريددوزی کرده يا با سنگهای قيمتی تزئين می نمودند. جنس آن از ماهوت یا زربفت اطلسی ضخيم بوده است.
                      . جليقه: يا به اصطلاح کرمانی جليسقه (jelisqe) تن پوشی از کتان ساده و در زمستان از کتان کلفت تهيه می شده است. اين جليقه ها بدون آستين و يقه بوده که از دوطرف با دکمه روی سينه بسته می شده است و داخل آن آستری از جنس آرمک وجود داشته است.
                      . شال کمر: روی قبا و جبه در قسمت کمر بسته می شده است. در مواردی از دو شال کمر روی هم استفاده می شده و دو طرف آن با گل و بوته زربفت می شده است. طول آن حدود cm 4-3 و عرض آن cm10 بوده است.
                      . شلوار: شلوار مردان گشاد و فراخ بوده که به آن تمون (tomunn) می گفتند. شلوارها بلند و تاقوزک پا می رسيدند. قسمت بالای شلوار در ناحية کمر ليفه يا نيفه (life-nife) وجود داشته و از داخل آن نخی عبور می کرده و اندازة دور کمر می شده است. جنس شلوارها از کرباس يا ارمک (ormak) بوده و اغلب رنگ آبی ساده يا مشکی بوده است. جيم (jim) نوع ديگری از شلوار است که مانند شلوار بالايی که ذکر شد در رنگ و جنس متفاوت می شده است. رنگ مشکی و جنس آن مرغوبتر از شلوار بوده است. در دورة قاجاريه شلوارها کمی تنگتر و کوتاهتر (تا مچ پا) شدند.


                      پاپوشها پاپوشهای مردانه: گيوه ، ساغری ، ارسی ، زنگال ، قندر (qondere) ، شاپسند
                      . گيوه: اين کفش از دو قسمت روار (ravar) که از نخهای پنبه ای و تخت که از نوارهای پارچه ای اصطلاحاً لته (late) تهيه می شده است. تخت آن توسط تخت کشها از پارچه های کهنه که اغلب کرباس بوده با چسب سريش و يک بند چرمی درست می شده است. روية آنها توسط زنان با نخهای نازک پنبه ای و با سوزن بافته می شده و درنهايت توسط کفش دوز رويه و تخت بهم وصل می شده است.
                      . ملکی: نوع ديگری گيوه بوده با اين تفاوت که ظريفتر و گرانقيمت تر بوده است. دورتادورشان با دو لاية چرم و تيماج دوخته می شده و برای تزئين روی تيماج از نخهای موم زده استفاده می کردند که به آن خاک اندازی می گفته اند.
                      . شاپسند (sâpesand): اين کفش نيز بدون ساق بوده و در طبقات بالای جامعه (مرفه) از پوست شکار (گوسفند کوهی) و در طبقات پائين و متوسط از چرم گوسفند معمولی تهيه می شده است.
                      . ارسی (oresi): کفشی است تمام چرم که هم زنان و هم مردان آن را به پا می کردند. اين پاپوش مخصوص طبقات اعيان جامعه و به عنوان کفش مجلسی محسوب می شده است. پشت اين کفشها باز و جلو آن بسته بوده که بدون پاشنه و گاهی پاشنه ای کوچک داشته است. تخت اين کفشها از چند لايه چرم و تيماج تهيه می شده است.
                      . زنگال (zangâl): اين پاپوش دارای يک پاشنة cm 15-10 بوده و نوک آن تيز و باريک و کف و روار آن مانند ارسی و شاپسند بوده است. اين پاپوش چکمه مانند بوده و ساق آن تا پائين زانو می رسيد. بيشتر نظاميان به پا می کردند.
                      . پاپيچ يا مچ پيچ: اين پاپوش تا حدود 50 سال پيش در کرمان رايج بوده و به غير از نظاميان که هميشه استفاده می کردند ، عامه مردم در زمستانها يا در هنگام کشاورزی يا شکار از آن استفاده کی نمودند. مچ پيچها اصولاً از پارچه های پشمی و ابريشمی به عرض cm 15-10 و به طول تقريبی m 5-4 از مچ پا تا زير خم زانوها پيچيده می شده است. در سيرجان به پاتو (pâtu) و در بين زرتشتيان به پاتابه (pâtâbe) معروف بوده است.
                      . جوراب: در گذشته جورابها بدون کف و پاشنه بوده که بوسيلة يک نخ به دور پا پيچيده می شده است. اين جورابها در جلو و پاشنه با نقشهايی از گل و بوته تزئين می شده است. از جنس پنبه و پشم تهيه می شدند.


                      پوشاك نوزادان
                      سرپوشها: . کليتو (kolitu) يا مقنعه: به شکل مقنعه امروزی از جنس خاصه که سر نوزادان می کردند.
                      . دور گوشو (dovrgusu): پارچه اي است سه يا چهار گوش که روی کايتو بر سر نوزاد می پوشيدند. دورگوشو را به صورت سه گوش درآورده و پشت گردن گره می زدند.
                      . چارقدو: روسری های چهار گوش کوچک بودند.
                      . کلاه چينو: کلاهی که دورتادور آن با پارچة ديگری چين می خورده و بوسيلة دو بند زير گلو بسته می شده.
                      . لچک (lečak): روسری های سه گوش را می گويند.
                      . شميلوی کلاه دار (semelukolâdâr): نوعی شنل کلاه دار از جنس مخمل يا پارچه های پشمی تهيه می شده است. در صورت تمايل بوسيلة دو بند زير گلو محکم می شود. قد آن از نوک سر تا نوک پا بوده است. جلو پيشانی کلاه را به صورت چين دار درمی آوردند. نوع ديگر بدون کلاه بوده است.

                      تن پوشها: . زيرپوشو: در قديم به صورت ساده با يقه گرد بوده که جلو يا پشت آن چند سانتيمتر باز بوده و با دکمة جفتو بسته می شده است.
                      . پيرنو (پيرن): پيراهن با آستين بلند و در مواردی چين دار روی زيرپيراهن تن نوزاد می کردند.
                      . سينه بندو: دارای يقة گرد که از يکطرف زيربغل با دکمه يا بند بسته می شود. قد آن تا روی باسن می رسيده است. در مواردی برای رفع چشم زخم آن را از پارچه های رنگی می دوختند.
                      . کُتو (kotu): کتی کوچک با يقة گرد که جلو آن باز بوده و با دکمة جفتو بسته می شده است.
                      . ُرولباسی: تن پوشی بلند و دارای آستين که بالا و پائين تنة آن به صورت جدا دوخته می شده است و روی تمامی لباس نوزادان می پوشيدند.
                      . تيربندو (بند قنداق): پارچه ای به طول 25 و عرض 7 سانتيمتر که دور قنداق می پيچيدند. در شهرستان سيرجان به آن ريجه (rije) می گويند.
                      . گريزبندو (gerizbandu) يا پيش بند: پوشاکی بدون پشت که دارای يقة گردی بوده و با بند پشت گردن و روی لباس نوزاد هنگام غذا خوردن می بستند. در شهرستان سيرجان گريزريزو (gerizrizu) (آب دهان يا گريز) می گويند.
                      . ناف بندو: پارچه ای مستطيل شکل از جنس تترون روی ناف نوزاد می بندند.

                      پاپوشها: . سارقو (sârequ): پارچه ای چهار گوش که آن را سه گوش کرده و کودک را درون آن قنداق می کردند.
                      . غلتون (qaltun): بالشتک کوچکی که هنگام قنداق کردن نوزاد لای سارق پشت گردن قرار می دادند تا گردن کودک را محکم نگه دارد.
                      . قبا (qebâie): پارچه های چهار گوشی از جنس خاصه يا چيت که تا کرده و روی سارق می

                      پوشاک بلوچی (شهرستان کهنوج):مردانه

                      . کلاه کلکوری (kalkuri): کلاهی است مخروطی شکل به ارتفاع حدود 30 سانتيمتر که رأس آن تورفتگی مختصری دارد. مانند کلاههای مخروطی دوکاهانه از پوست بره با آستر ساتن دوخته می شده است.
                      . سربند پان (pâk) يا چپی (čapi): پارچه ای معمولاً ساده و نازک که در قديم از لنگ استفاده می کردند. سربند را مانند عمامه دورسر می پيچيدند و يک سر آن تا کمرگاه يا پائين تر آويزان می باشد.
                      . پيراهن: دو نوع پيراهن با آستين های کوتاه و بلند و مچ دار دارای يقه ای برگردان و دارای چاک در دو طرف پهلوها بوده است. قد آنها تا زانو بوده است.
                      . سديری (sediri): سديری يا جليقه نيم تنه های بدون آستينی است که روی پيراهنها می پوشيدند و مخصوص اعيان بوده و با آينه های کوچک و نخهای الوان تزئين می شده است.
                      . شلوار: شلوارهای بلوچی بسيار فراخ و گشاد بوده ، بطوريکه در ناحية کمر گشادی آن به 5-4 متر می رسيده است. دمپای آن تنگ و حدود 6-5 سانتيمتر با دو يا سه لايه پارچه با چرخکاری چندرديفی دوخته می شود. دارای ليفه بوده و با نخ (بند شلوار) و امروزه کش به کمر محکم می شود. از حدود 6-5 متر پارچة تترون تهيه می شود.
                      . سواس (sevâs): سواس يا سباس کفشی است از الياف درخت خرما که توسط زنان يا مردان منطقه بافته شده و از دو قسمت رويه و کف تهيه می شود. کف آن از تراکم زياد الياف تهيه شده که عبور آب از آن به سختی صورت می گيرد. رويه آن را با يک بند به صورت ساده از الياف گياهی به طول يک متر بافته و بوسيلة بندی که از داخل حلقه های روی کف سواس و بين انگشتان بزرگ پا عبور و به پشت پائين بسته می شود.



                      iran

                      Comment

                      • Rasputin
                        Senior Member
                        • Jan 2005
                        • 63906

                        #12
                        پوشاک زنانه:
                        . شهين (seein): پيراهن زنان بلوچ گشاد و تا زير زانو می باشد که در قسمت مچ آستينها و دورتادور يقه و جلو پيراهن حدود 10 سانتيمتر تا پائين دارای سوزن دوزی و آينه کاری که خاص بلوچان است ، می باشد. يقة آنها به صورت گرد يا چهارگوش که حدود 25 سانتيمتر جلو آن چاک بوده و با دکمه يا بند بسته می شود. شلوارها نيز گشاد با دمپای شلوار نسبتاً گشاد که دمپای شلوار نيز مانند دور آستينها سوزن دوزی می شود.
                        . لچک (lečak): کلاهی است که در گذشته از 10 سالگی تا کهنسالی به سر می کردند. امروزه خاص کهنسالان می باشد که از دو قسمت بالايی که روی سر و گوشها و قسمت پائينی آن نيز پشت سر را می پوشانده است. برای دوخت لچک اغلب از پارچه های الوان شيشه ای که حاشيه ها و جلو آن را با نوارهای زری و نخ خوس (xus) تزئين می کردند. جلو پيشانی نيز با سکه های طلا که به آنها شرفی (serefi) می گفتند ، تزئين می شد.
                        . چاروک يا چارقد: پارچه ای است مستطيل شکل به طول 2 متر و عرض 50 سانتيمتر که با گلهايی از گلابتون گلدوزی می شده و کهنسالان روی لچک بقية افراد به عنوان روسری استفاده می کردند.
                        . چادن (čâden): همان چادر رايج در سراسر ايران می باشد که از پارچه های نخی وال در رنگهای نشکی و گلدار تهيه می شود.
                        . شولا (sulâ): شلوار در مواردی مانند شلوارهای بندری که در قسمت دمپای آنها حدود 30 سانتيمتر گلدوزی يا يراق دوزی با نوارهای زری و گلابتون می شود. 20 سانتيمتر دمپای آن زيپ می خورد و به پا چسبيده می باشد. امروزه هم از شلوارهای با دمپای تنگ و چسبيده و هم با دمپای نسبتاً گشاد که نواردوزی - گلدوزی يا يراق دوزی شده اند ، استفاده می شود.

                        زنان بلوچ از کفشی تحت عنوان چپت (čapat) که از لاستيک تهيه می شود و مانند گالش است ، استفاده می کنند. از سواس ، کفشهای چرمی نيز استفاده می کنند.


                        پوشاک زرتشتيان



                        پوشاک مردانه:
                        . پوته (pate): پوته يا همان عمامه يا شال سر بود. اغلب از جنسهای نخی بوده و در مواردی بزرگان از جنس ابريشم تهيه می کردند.
                        . کلاه نمدی: اين کلاه به صورت نيم دايره بوده که اکنون در بين روستائيان و عشاير استفاده می شود.
                        . عرقچين: به شکل نيمکره بوده که داخل آن دارای آستر ساتن و به رنگ سرخ و با بته جقه های منقوش بوده است.
                        . سدره (sedre): همان زيرپيراهنهای سفيد زرتشتيان که به آن سيونه پرنه (sivne-prne) يا شيوکشی (sivkasi) می گفتند. در مراسم اوستاخوانی و مراسم سدره پوشی به عنوان زيرپيراهن استفاده می کردند. سدره کوتاه با يقه ای نيمگرد و دارای چاکی در جلو و عقب بوده که آستينها کوتاه و قد نيز کوتاه می باشد.
                        . پيراهن: پيراهنی سفيد با يقة گرد که يک چاک روی سينه پيراهن تا روی شانة راست تعبيه می شده است. اين پيراهن در سمت راست شانه نزديکی گردن با يک دکمه چاک را روی شانه می بستند. آستينهای پيراهن سرخود و در قسمت مچ دو چاک کوچک داشته است.
                        . قبا: قبا يا کمه (kame) مانند قبای ساير افراد ايرانی که در دو طرف جلوی قبا به حالت اريب به سوی پهلوها متمايل می شده و بر روی هم قرار می گرفته است. آستينها بوبه ای بوده و مچ آنها ساده و بدون چاک بوده است.
                        . سرداری: کت کوتاهی که روی پيراهنهای سفيد بدون يقه می پوشيدند.
                        . ارخالق (arxâlq): نوعی کت که زير قبا به تن می کردند. دارای يقة ساده که جلوی آن باز بوده و بوسيلة دکمه روی سينه قلاب می شود.
                        . اودشت (owdast): برش اين تن پوش مانند قبا بلند و گشاد بوده و از پارچه های نازکتر تهيه می شود. آستينهای لباس را اويشته (oviste) می گويند.
                        . شلوار: شوال يا شروار (servâr) شلوارهای فراخ با پاچه هايی گشاد که از جنس کرباس و در رنگهای آبی و مشکی تهيه می شده است.
                        . شال کمر يا گُستی (gosti): شال کمر زرتشتيان از هفتاد و دو نوع نخ ابريشمی تابيده می شده و طبق آئين خاصی در جشن سدره پوشی توسط موبد به دور کمر دختران و پسران بسته می شود.
                        . پاتابه (patabe): پاپيچ يا مچ پيچ از پارچه پشمين گاهی از نخ ابريشم تهيه می شده که تمامی زرتشتيان از آن استفاده می کردند.



                        پوشاک زنانه:
                        . تگ سرو (tagseru): دستمالی که زنان زرتشتی زير چارقد و لچک به سر می کردند. اين سرپوش سه گوش و زير چارقد يا لچک به سر می کردند که به آن لتک (letakseru) هم می گويند.
                        . لچک: کلاهی که زير چارقدها و مکنوهای خود به سر می کردند. اين کلاهها سه گوش بوده و با دو تکه پشت سری و بالای سری دوخته می شده و پشت سری نيمدايره بوده که دنبالة پهن داشته و اين دنباله به پشت سر بخش بالای آن تا بالای پيشانی می آمد ، با دو نخ قيطان زير چانه محکم می شده است.
                        . مکنو (maknu): سراندازی نسبتاً بزرگ به طول 5/3 متر و به عرض 1 متر که زنان زرتشتی و دختران بالای 15 سال سر می کردند. به اين سرپوش مقنعه يا مخنا (maxnâ) هم می گفتند.
                        . ساخه کوبی (sâxekubi): برای استوار ماندن مخنا (مکنو) دور سر می پيچيدند.
                        . پيراهن سيخ و تير (pirane sixotir): اين پيراهن دارای ترک بوده و به دليل ترکهای آن به سيخ و تير معروف است. اين پيراهنها از زير سينه تا پائين زانوها می رسيده است. يقة آن گرد و معمولاً چانی در عقب آن می گذاشتند. گشاد و دارای آستينهای راسته بوده که سرآستينها را حاشيه دوزی می کردند. از دو قسمت بالاتنه و پائين تنه تشکيل می شده است. قسمت بالاتنه کوتاه و دامن آن بلندو فراخ بوده است.
                        . بهوری (boeri): بهوری يا بهاری پوششی بلند مانند پالتو بوده که مخصوص جشنها و اعياد بوده است. از جنس مخمل و در رنگهای آبی ، سبز با يراق دوزی بوده است. بهاری که به آن پرجی (parji) هم می گويند ، دارای يقه گرد و جلو باز بوده و دو لبه جلويی آن بوسيلة بندينک قيطان يا دکمه های نقره ای بسته می شده است. قد لباس تا بالای زانوها می رسيده که دو طرف آن تا کمر چاک داشته است. دختربچه های زير 15-14 سال مشابه اين تن پوش را به نام کليجه (kolijah) يا ريوری (rivari) بر تن می کردند.
                        . شلوار سيخ و تير: شوال (شلوار) ليفه ای فراخ بوده که قسمت ساق پاها از تکه های باريک و الوان و نقش و نگاردار ترکيب می شده و قسمت دمپای شلوار با بندهايی قيطان به دور مچ پا بسته می شد.
                        . شيلونه (siluna): نوعی ديگر از شلوارهای سيخ و تير که از پارچه های گلدار ريز و درشت بر روی آن می دوختند. رنگ اين شيلونه ها معمولاً زرد و آبی و از ابريشم طبيعی که به صورت عمودی برش می دادند و يک تکه پارچه زرد و يک تکه پارچه آبی را کنار هم قرار داده و می دوختند.
                        . جوراب: زنان زرتشتی از جورابهای بافتنی که به آنها پُپَل (popal) , پوپلی-پونيه (poplienie) يا جورونيوينه می گفتند که از نخهای هفت رنگ تشکيل می شده است. ساق اين جورابها بلند بوده و در گذشته مانند کيسه ای بدون کف بوده اند.
                        . اُرسی: کفشهای چرمی قهوه ای جلو بسته و پشت باز مانند نعلين که کف آنها نيز چرمی بوده است.
                        . پيش پالونی (pispâluni): کفش چرمی زنانه با رنگ سبز مانند اُرسی بدون پاشنه که در مراسم عروسی می پوشيدند.
                        . پيش ترمه ای (pistermei): مانند اُرسی و پيش پالونی است ، با اين تفاوت که روی آن با تزئين بوده و مخصوص مجالس و جشنها بوده و زنان ثروتمند به پا می کردند.
                        . چموشی (čamusi): چموشی يا ساغری با نوک باريک و برگشته که از پوست اسب تهيه می شده و اغلب مردم از آن استفاده می کردند و رنگ آن سبز بوده است.
                        . گرگابی (gorgâbi): نوعی پای پوش ساقه بلند چرمی (نوعی چکمه) که از قسمت جلويی تا سر پنجه نوارهايی از چرم دوخته می شده و کمی جلوتر نواری ديگر از سمت راست به چپ از زير نوار چرمی قبل عبور می کرده است. دارای پاشنه ای کوچک از تخته با روکش چرم و به رنگ قهوه ای بوده است که بيشتر اعيان از آن استفاده می کردند


                        iran

                        Comment

                        • Rasputin
                          Senior Member
                          • Jan 2005
                          • 63906

                          #13
                          تاريخچه هنرهای سنتی کرمان
                          اقليم خشک و شرايط جغرافيايی سخت اين منطقه که فعاليتهای مبتنی بر آب و خاک را دشوار می سازد، کشاورزی را حداکثر در بيش از نيمی از سال غير ممکن می نمايد، برای گذراندن زندگی به ناچار می بايستی در فصلهايی که کشاورزی غيرممکن می نمود، برای گذران زندگی به صنايع دستی روی آورد.


                          بر اساس کاوشهای انجام شده در ناحيه شهداد و مشاهده مجتمع کوره های ذوب فلزکاری لااقل در ميانه هزاره سوم ق.م، اين منطقه از مراکز عمده صنايع فلزی محسوب می گرديده است. سفالهايی نيز از هزاره چهارم قبل از ميلاد در اين منطقه کشف شده است.
                          «قديمی ترين سند در مورد توسعه فن ريسندگی در کرمان مربوط به شاهنامه فردوسی در «داستان هفتواد» است.حوادث اين داستان در قرن سوم ميلادی اتفاق افتاده است.
                          فردوسی سراينده شاهنامه، در اين حکايت، سخن از هنرمندان و بافندگان ماهر و چيره دستی به ميان می آورد که با هنرمندی تمام، پنبه های محصول اين شهر را به صورت نخهای محکم و ظريف درآورده و از آن جامه های فاخر و خوش نقش و نگار می بافتند.»

                          از آن هر يکی پنبه بردی به سنگ يکی دوکدانی ز چوب خدنگ
                          شدندی شبانگه سوی خانه باز شده پنبه شان ريسمان طراز


                          «و از سوی ديگر ، با توجه به اينکه جاده ابريشم از مناطق جيرفت ، بم ، شهداد و راور می گذشته، آوردن تخم کرم ابريشم و پرورش آنها و به تبع آن بافتن پارچه های ابريشمی و تهيه لباسهای از اين جنس بر رونق نساجی و تهيه لباسهای اين ايالت افزود،به طوری که پوشاک و پارچه های بافته شده اين شهر لطيف ، بديع ، خوش نقش و نگار ، محکم و بادوام بوده است و شهرت آنها تا سواحل نيل و صحراهای سوزان عربستان بلند آوازه گشته و خريداران و مشتاقان فراوان پيدا کرده بود ، گويا اين پارچه ها و لباسها هديه های مناسبی برای پادشاهان ، خوانين و بزرگان به شمار می رفته است.
                          کرمان و بم در قرون اوليه هجری دارای کارخانجات بافندگی ابريشم ، پنبه و پشم بوده است و پارچه هايی که در اين منطقه به خصوص در بم بافته می شده ، به علت دوام و ظرافت خاص از ارزش بالايی برخوردار بوده اند.اين پارچه ها به مصر ، خراسان ، عراق و بين النهرين صادر می شد و تجار اين مناطق تا قرن چهارم ميلادی متقاضی اين پارچه ها بوده اند ، علی الخصوص پارچه های پنبه ای به نام «قمشه» که در بم بافته می شده است.»
                          ««مارکوپولو » سياح ونيزی در سفرنامه اش اشاره به پارچه های ابريشمی ظريفی با نقوش مختلف که توسط زنان و دختران کرمانی بافته می شده، نموده و می نويسد :
                          «اين پارچه ها را برای خانها و سرداران تهيه می کنند، پرده هايی که توسط آنها تهيه می شود، آن قدر زيباست که ديدنشان انسان را جادو می کند.»
                          «مارکوپولو » در جای ديگر از سفرنامه اش به سوزن دوزيهايی که به دست زنان کرمانی تهيه می شده، اشاره کرده است.همچنين از توتيا (سرمه) که در کوهبان تهيه می شده، به نيکی ياد می کند.»
                          شکست ايران از اعراب، حادثه بزرگی بود که در تمام اوضاع سياسی و اقتصادی ايران اثر گذاشت و صنايع نساجی را نيز دچار رکود کرد، ولی دوران آن بسيار کوتاه بود. با روی کار آمدن خلفای عباسی بار ديگر صنعت نساجی در ايران توسعه يافت.
                          خوشبختانه کرمان به واسطه دور افتادگی و موقعيت جغرافيايی در معرض بلايای ناشی از حمله مغول واقع نشد، ولی در عين حال اوضاع آن برای مدتی به دليل تحولات سياسی، تغيير نمود و محل زد و خورد امرای فراری از قوم مغول شد. پس از حمله خانمان سوز ايلخانان مغول در دوره جانشينانش آرامش و امنيتی در امپراطوری مغول به وجود آمد که منجر به رشد اقتصادی، از جمله صنعت نساجی به ويژه در مناطق شرقی و شمال شرقی ايران شد.
                          بسته شدن راه تجارت بين شرق و غرب (جاده ابريشم )، از طريق خشکی، توسط دولت عثمانی، سبب گرديد قسمتی از تجارت خارجی از طريق خليج فارس که همان جاده ابريشم دريايی است، انجام پذيرد.
                          شاه عباس توجه ويژه ای به تجارت ابريشم و تهيه منسوجات ابريشمی داشت، به همين منظور دستور داد مدل کارگاههای نساجی يزد و کرمان را که از مدتها قبل برای بافت پارچه های مرغوب مناسب بودند، در اصفهان و ديگر شهرهای ايران داير کند و بدين ترتيب استادان ماهر به مراکز جديد دعوت شدند که پارچه ها يی جهت صادرات تهيه نمايند.
                          در دوران صفويه، کرمان مرکز عمده تجارت داخلی محسوب گرديد و به علت بافت شالهای کشميری مرغوب، شهرت زيادی به دست آورد. شالهای اين شهر طالبين قابل توجهی علی الخصوص در بين خانمهای غربی داشت و اين شالها را از طريق استانبول به اروپا صادر می کردند.
                          در دوران صفويه عمده کار دستی مردم کرمان شالبافی بوده و شايد اين به دليل ناآشنايی مردم اروپا با قاليهای بافت کرمان در آخر قرن نوزدهم ميلادی بوده است. نظر به توسعه فرش بافی در کرمان، تجارت اين شهر محدود به اين هنر گرديد، در نتيجه توليد پارچه های پشمی و شال کاهش يافت.
                          «احمد علی خان وزيری » در کتاب « جغرافيای مملکت کرمان » که بين سالهای 1291 تا 1293 هجری همزمان با سلطنت « ناصرالدين شاه قاجار » آن را نوشته، درباره منسوجاتی که در کرمان تهيه می شده، می نويسد : «شال کرمان به سمرقند، ترکيه، عربستان و ترکستان صادر می شود و در اواخر قرن نوزدهم ميلادی قاليبافی در کرمان توسعه يافته و جای شالبافی را گرفته است.»
                          وزيری چنين ادامه می دهد : « از خصايص کرمان، حرفه شالبافی است که شال آن را به همه ايران، ماورالنهر، روم، عربستان و ترکستان می برند، تقريبا" دوازده هزار کارخانه شالبافی وجود دارد که در هر کارخانه دو نفر مشغول نساجی هستند.آنچه شال در مشهد مقدس هم بافته می شود، استاد آن کرمانی است و تار و پودش را از کرمان می برند.»
                          « سايکس » ( خاور شناس انگليسی قرن نوزده ميلادی )، می گويد :«شال کرمان با کرک يا پشم بافته می شود و نقشه و طرح آن نيز مثل نقشه قالی، ذهنی، است اين متاع از حيث ظرافت به قالی ترجيح دارد و اکثراً به دست اطفال خردسال بافته می شود و اهالی کرمان به واسطه ذوق و شوق فوق العاده ای که دارند، از اين کار خسته، مريض و فرسوده نمی شوند... .شالهای کرمان دارای اشکال و نقوش مختلف و بهتر از همه آنها نقش گل و بوته است که از طرف ولات و حکام به عنوان خلعت برای اشخاص فرستاده می شود.شالهای سفيد ( حاج خليل خانی ) که معمولا" به استانبول حمل می گردد و در آن جا مردها به کمر می بندند و يا زنها به جای زينت لباس خود به کار می برند.»
                          « سرپرسی سايکس » در سفر نامه اش آورده :«مسلم است مواد خام هيچ نقطه ای با مواد خام کرمان نمی تواند رقابت نمايد و آب و هوای اين ناحيه در لطافت جنس محصول دخالت دارد.»
                          نوع ديگر منسوجات پشمی که سايکس از تهيه آن در کرمان نام برده، برک است که از پشم شتر می بافند.کرباس پارچه ديگری است که در کرمان تهيه می شد، و مرکز مهم توليد آن سابقاً بم بوده است.
                          در دوران صفويه که دوران رونق شهرنشينی در ايران محسوب می شود، کرمان نيز بی بهره از عمران و آبادی نبوده است. در اين عصر خصوصاًدر زمان گنجعليخان دوره آشفتگی اقتصاد کرمان محسوب می شود. در اين زمان درآمد مردم به حد قابل توجهی زياد گشته و بهترين دليل آن آباديهای شهر و وجود مجموعه گنجعليخان است. در اين زمان شهر از صورت قلعه خارج گرديده،بازارها، آب انبارها، کاروانسراها، حمام و مدارس متعدد در محله جديدی که بر خرابه های محلات قديم بنا شده بود، رونق يافتند.
                          بعد از هجوم آقا محمد خان قاجار به کرمان در تعقيب لطفعليخان زند، اقتصاد کرمان مدتها راکد ماند و تمام نيروهای فعال انسانی آن نابود شد، تا اينکه فتحعلی خان، شاه قاجار، کرمان را به عهده ابراهيم خان ظهيرالدوله سپرد و او با تجديد و احياء قناتها، تشويق مردم ايالات همسايه به مهاجرت ، تأمين راههای ارتباطی، نظم و نسق بلوچستان، ساختن بازار ، کاروانسرا و قيصريه مجدداً اقتصاد کرمان را جان بخشيد.





                          iran

                          Comment

                          • Rasputin
                            Senior Member
                            • Jan 2005
                            • 63906

                            #14
                            نوروز باستاني در اردبيل

                            تكم وتكمچي
                            ازسنن تاريخي مردم اردبيل به جاي آوردن مراسم جشن نوروز باستاني است. تشريفات برگزاري اين جشن ، نسبت به نقاط ديگران ايران ، تا حدي مفصل و وسيعتر بوده است. تكم شيطانكي بود كه بشكل حيوان چهار دست و پا از تخته مي ساختند و آنرا با پارچه هاي رنگارنگ و تكه هاي آينه بطرز زيبايي مي آراستند و در زير شكم بر انتهاي چوب نازكي متصل مي ساختند اين چوب از سوراخي كه در وسط صفحه تخته اي تعبيه شده بود مي گذشت و به آساني در آن سوراخ بالا وپائين مي رفت.

                            تكمچي
                            يعني صاحب تكم ، صفحه تخته را بطور افقي دريك دست نگه مي داشت و با دست ديگر انتهاي چوبي راكه تكم برآن نصب شده بود و در زير تخته بالا وپائين مي برد و بدين طريق مجسمه چوبي در روي تخته بحركت در مي آمد و دستها و پاها و زير شكمش با برخورد برآن تخته صدائي بوجود مي آوردكه چون ريتم و آهنگ مخصوصي داشت مثل صداي ضرب براي انسان خوش آيند بود. تكمچي با اين حركت دست و آهنگ آوازها وتصنيفهائي نيز مي خواند و از راه چشم وگوش تماشاگران را محفوظ مي ساخت و چون تكم مخصوص نوروز بود تصانيف و آوازها نيز همواره درباره بهار و عيد سروده مي شد تكمچي تقريبا از يك ماه به عيد مانده پيدا مي شدند و بدر خانه ها مي آمدند و رسيدن بهار و نوروز را مژده مي داد.

                            بايرام پايي
                            يكي ازمراسم زيباي اردبيل ، درايام نوروز ، فرستادن شام براي ارحام بود. بايرام پايي يعني سهم و حصه عيد ، مي گفتند همواره از طرف كسان دختري كه به خانه شوهر رفته بود ، فرستاده مي‌شد. شام را در مجموعه هاي مسي بزرگي مي چيدند مقدار آن ، باتوجه به افراد خانواده اي كه به آنجا فرستاده مي شد ، كم و زياد مي گرديد. پلو را در روي دوري هاي چيني مي كشيدند و هر غذاهاي موردنظر را در ظرفهاي جداگانه در مجموعه مي گذاردند و روي آنها سرپوشهاي مسين سفيد شده تميزي قرار مي دادند بر روي مجموعه هم روپوش مخملي يا ترمه يا زري بسيار زيبايي ،كه به شكل دايره و با ريشه هاي طلائي و سيمين جالبي دوخته شده بود مي كشيدند حمال غذاها را در خانه اي كه برده بود مي گذاشت و مجموعه و روپوش و سرپوشها را با خود برمي گردانيد.

                            مراسم نوروز
                            فاصله بين چهارشنبه سوري و نوروز يك نوع دوران فترت بود و معمولاً بانوان درخانه كارهاي نظافت را تكميل مي كردند و مردان نيز مشغول خريد و فروش لوازم عيد مي گشتند تا بالاخره نوروز فرا مي رسيد در ساعت تحويل سال ، اگر چه نيمه شب هم بود ، همه افراد خانواده بيدار گشته سر سفره تحويل مي نشستند. سفره تحويل يكي دو ساعت قبل از لحظه تحويل گسترده مي شد و اولين چيزي كه در آن قرار مي دادند قرآن مجيد بود در اين سفره علاوه بر هفت سين ، شيريني ، ميوه ، آجيل و خشكبار هم مي گذشتند و آينه ، سكه طلا يا نقره سماق و برنج وگندم از لوازم اين سفره به شمار مي آمد. قبل از ساعت تحويل همه وضو مي گرفتند و در لحظاتي كه سال در شرف تجديد بود سكوت مطلقي حكمفرما مي شد و لحظه اي فرا مي رسيد كه هر كس توجه خاصي به مبدا پيدا كند و سلامت وسعادت وكاميابي در سال جديد را از خداي بزرگ بخواهد چون سال تحويل مي شد اولين كار با باز كردن و نگاه كردن قرآن مجيد و بوسيدن آن آغاز مي گشت و در اين مراسم به طور كلي از حيث نوبت رعايت تقدم سن مي گرديد بعد از اين تشريفات اولين فرد مميز ،كه سنش كوچكتر از همه بود گلابدان بدست گرفته به افراد خانواده گلاب مي داد اگر اين خانه متعلق به بزرگترين فرد آن خانواده بود به فاصله كمتري از تحويل سال ، اولاد واحفاد وكسان او ، كه خانه و زندگي مستقلي داشتند براي زيارت او وعرض تبريك مي آمدند و قبل از آنكه سفره تحويل برچيده شود اداي احترام مي كردند و بدين ترتيب ديد و بازديدهاي عيد آغاز مي گشت و بزرگتران ، پرداخت عيدي را به قدر امكانات مالي و موقعيت خانوادگي به كوچكتران به ويژه كودكان و مستخدمين خانواده ، عيدي مي دادند.

                            چهارشنبه سوري
                            چهار شنبه آخر سال را چهار شنبه سوري مي خوانند ولي سابقا در اردبيل آنرا "گل چهارشنبه" مي گفتند زيرا همه خانه ها مثل گل تميز گشته است چون ظهر روز سه شنبه آخر سال شمسي مي گذشت دركوچه و بازار صداي بمب و ترقه آغاز مي گشت رسميت جشن امشب چنين بود كه اندكي بعد از غروب خورشيد ، بوته هاي گون و خار را در پشت بام يا حياط خانه آتش مي زدند وبعد از آن شروع به استفاده از وسايل ديگر آتشبازي مي كردند بعد از صرف شام سفره چهارشنبه سوري گسترده مي شد. در اين سفره هر خانواده بر طبق رسم خود شيريني ، خشكبار ، آجيل و با شمعهاي رنگين منور و مزين مي نمود. شب چهارشنبه سوري فالگيري نيز ديده مي شود بدين معني كه دخترها در اوايل شب پشت در خانه هاي خود مي ايستادند و از لاي در سخناني را كه رهگذران مي گفتند به عنوان فال تعبير وتفسير مي كردند و اما پسرهاي جوان كمربند هاي پارچه اي يا دستمال خود را از پنجره اطاق همسايه يا كسان خود ، بدرون اطاق مي انداختند صاحبخانه ، بدون آنكه درصدد شناختن هويت آن برآيد ، مقداري آجيل يا شيريني بر دستمال يا گوشه كمربند مي بست وبه طرف صاحب آن مي انداخت.

                            iran

                            Comment

                            • Rasputin
                              Senior Member
                              • Jan 2005
                              • 63906

                              #15
                              عروسي در اردبيل :

                              خواستگاري رسمي وعقد خواني
                              پس از آنكه دختري مورد پسند قرار مي گرفت اقدام به خواستگاري رسمي مي شد علامت قبول ازدواج ازطرف خانواده دختر چاي شيرين بود و در اين روز از اقرباي دختر هم عده اي بدين مجلس كه به "شيرني ايچدي" معروف بود دعوت مي شدند. در اين مجلس ميزان مهريه و شرايط طرفين و تاريخ عقد مشخص مي شد نامزدي رسمي وقتي صورت مي گرفت كه مراسم مخصوصي به نام "شال اوزوك" انجام يابد اوزوك لفظ تركي و به معني انگشتري است و شال به همان معنائي است كه در زبان فارسي نيز مصطلح است.

                              عقدخواني
                              بين نامزدي وعقد خواني مدت زيادي طول نمي كشيد واز كسان طرفين براي مجلس عقد دعوت مي شد و اين دعوت غالباً از مردان مسن و ميانسال به عمل مي آمد. عقدخواني در خانه دختر به عمل مي آمد ولي مخارج آنرا خانواده پسر بر عهده داشت وقتي كه صيغه عقد جاري مي شد مجلس در سكوت عميق و روحاني خاصي فرو مي رفت و همه بجملات خوانندگان صيغه توجه مي كردند. عروس در اتاق ديگري كه او را بر روي ظرف مسيني مي نشاندند و در وسط پارچه اي كه در بالاي سراوگرفته بودند دوتكه قند را به هم مي سائيدند چون صيغه به پايان مي رسيد همه مباركباد مي گفتند آنگاه با چاي وشيريني از حضار پذيرائي مي كردند.

                              پارچه كسدي
                              قبل از بردن عروس به خانه بخت جشن ديگري گرفته مي شد كه مختص زنها بود. مراد از اين جشن آن بود كه كسان طرفين دور هم بنشينند ولباسهاي عروس را بريده و بدوزند. ولي در طول زمان اين كار صورت تشريفاتي به خود گرفته مبدل به يك جشن رسمي براي نشاندادن لباسها و زينت آلات عروس به ديگران شده بود. در آن مجلس ، كه در خانه عروس برگزار مي شد سازنده ها يعني خوانندگان و نوازندگان زن دعوت مي شدند و با پذيرائي هاي گرم جشن مي گرفتند و در ضمن آن لباسها و زينت آلاتي را كه خانواده داماد براي عروس آورده بودند به مهمانان نشان مي دادند. فرداي آن روز كساني از نزديكان داماد به اتفاق خياط به خانه عروس مي آمدند و قسمتي از پارچه ها را بريده براي روز عروسي لباس مي دوختند.

                              حنا گجه سي
                              حناگجه ، شبي بود كه فرداي آن عروس را به خانه داماد مي بردند اين جشن هم در خانه عروس و هم درخانه داماد گرفته مي شد. حنا گجه خانه عروس مخصوص دختران و زنان جوان بود اينان ، از هر دوخانواده ، از بعد از ظهر آنروز به خانه عروس دعوت مي شدند و با او بحمام مي رفتند و غروب برگشته در خانه عروس جشن مي گرفتند و چون به دستهاي عروس حنا مي بستند از اينرو آنرا حنا گجه يعني شب حنا بندان مي گفتند. جشن خانه داماد هم با شركت پسران جوان برگزار مي شد و دوستان وهمسالان وي در آنجا گرد آمده با او بحمام مي رفتند.

                              شب عروسي
                              بردن عروس به خانه داماد غالباً بعد از غروب صورت مي گيرد در زمانهاي قديم بعضي از خانواده ها عروس را با اسب بخانه داماد مي بردند ولي بعد ها درشگه جانشين اسب شد و امروزه از ماشين استفاده مي كنند. بعد از ظهر روزي كه غروب آن عروس به خانه داماد مي رفت جهزيه او را باضافه لباسها و تحفه هائي كه از روز نامزدي به بعد براي او آورده بودند ، به خانه داماد مي بردند. عروس را مشاطه آرايش مي داد و هنگام رفتن او به خانه داماد چادري بسرش مي انداختند و زنهاي مسني از خانواده او وي را همراهي مي كردند يكنفر" ينگه" هم همراه آنها مي شد تا آداب و مراسم به حجله رفتن عروس را بوي بياموزد و در برابر كينه توزي احتمالي از او مراقبت كند موقع رفتن عروس پدر وي ، و در صورت نبودن او برادربزرگ يا عموي او ، دم در خانه دعاي خيرمي داد و خوشبختي او را آرزو مي كرد. درخانه داماد معمولا شام تهيه مي شد و از مردان و زناني از بستگان طرفين دعوت به عمل مي آيد رسم براين بودكه داماد سه تا سيب به پشت عروس بزند و بسر او نقل و نبات بريزد و پول نثار كند در مدخل راهروي ساختمان مجموعه يا طشت مسين مي گذاشتند تا عروس از روي آن بگذرد و مثل مس درآن خانه محكم بماند.

                              ترك پلو
                              فرداي شب عروسي براي ناهار عروس غالبا مادرش "قويماق" مي فرستاد و براي شام او نيز از خانه پدرش ترك پلو مي آوردند. ترك غذاي مخصوصي است و آن پلويي است كه با زعفران و شكر و روغن مثل كته پخته مي شد. پلو را نيز گاهي با دو يا سه خورش مي پختند و همه آنها را با ديگ و ظرفهائي كه در آنها پخته بودند مي فرستادند. فرستادن ترك پلو هم داراي تشريفاتي بود و درخانه عروس براي شركت در اين مراسم از جمعي از نزديكان دعوت مي شد. هم چنين كسان داماد از اقرباي نزديك خود براي صرف اين غذا دعوت مي كردند.

                              اوز آشدي
                              عروس از ساعت ورود روي خود را از ديگران ، يعني مردان و زنان خانواده شوهر ، مي پوشانيد و روز اول براي آنكه نزد مادر شوهر يا خواهران وكسان داماد چادر از سر او بردارند هريك از آنها چيزي به وي هديه مي دادند اين هديه بسته بتمكن مالي خانوادگي فرق داشت و درخانواده هاي متمكن سكه طلا بود و آنرا "اوز آشدي" مي گفتد يعني رونما.

                              بنده تخت
                              چون انتظار ورود مهمان براي خانواده داماد درمدت يك هفته و ده روز اول كار مشكلي بود لذا بعدها روز سوم عروسي رابا اصطلاح عوامانه بنده تخت كه تحريف شده عبارت "بانوبتخت" است بدين كار اختصاص دادند و بعد از ظهر آنروز را به طور رسمي براي پذيرائي از مهمانان مشخص ساختند.

                              اياغ آشدي
                              پس از پايان اين قبيل مراسم ، عروس و داماد بقصد بازديد به خانه هاي منسوبان و دوستان خود مي رفتند. بعد از اين بازديدها تشريفات اياغ آشدي آغاز مي شد وآن عبارت ازمهمانيهائي بود كه خويشان و دوستان عروس و داماد ، متناسب با درجه نزديكي كه با آنها داشتند ، بافتخار آنان ترتيب مي دادند و از خانواده هاي طرفين نيز دعوت مي نمودند.

                              بازيها و تفريحات محلي :

                              گيزلين پاچ
                              معادل فارسي اين کلمه "قايم موشک بازي" است و ترتيب بازي نيز تقريبا به همانگونه مي باشد. در اين بازي دسته اي از کودکان يک نفر را از بين خود وادار به بستن چشم يا روي کردن بديوار مي نمودند. آنگاه خود بي سرو صدا و به نحوي که او در نيابد از کنار وي دور شده هر يک در جائي پنهان مي گشتند دقايق بعد آنکه چشمش بسته بود با صداي بلند داد مي زد "گيزلين پاچ وگلديم قاچ" و بلافاصله در پي جستجوي آنها به اينطرف و آنطرف مي رفت و در يک مدت متعارف اگر موفق يافته يکي از آنها را پيدا مي کرد برنده مي شد و الا بچه ها از مخفي گاه خود در آمده بمحل اوليه باز مي گشتند.

                              گيرجنه بازي
                              (گيرجنه) بمعني (فرفره) در زبان فارسي امروزي است و مراد از آن جسمي است که بدور خود مي چرخد. اين کلمه در اردبيل و در معني خاص به تکه چوبي گفته مي شد که خراطها آنرا بشکل استوانه و بقطر تقريبي سه تا چهار سانتي متر و ارتفاع 7 تا 8 سانتيمتر مي تراشيدند و يک قاعده آنرا بشکل مخروط در مي آوردند. وسيله بازي غير از گيرجنه "قمچي" بود و آن عبارت از ترکه اي از چوب بود بطول تقريبا نيم متر که بر يک سر آن نواري از پارچه و قماش يا نخ کنفي و غيره مي بستند و طول اين نوار بدرازاي چوب قمچي انتخاب مي کردند. گيرجنه را بر روي نوک تيز آن با دست و در روي زمين صاف مي چرخانيدند و سپس برآن مي زدند و بدين طريق آنرا بچرخش وامي داشتند و چه بسا که ساعتها خود را با آن سر گرم مي ساختند.

                              چلينگ آغاج
                              نام فارسي آن "الک دولک" است ولي طرز بازي آن دو در اردبيل و تهران با هم فرق داشت. وسيله اين بازي دو تکه چوب دستي يکي بطول تقريبي 75 و ديگري 20 سانتيمتر بود که اولي را "آغاج" بمعني چوب و دومي را "چلينگ" مي گفتند. اين بازي در اردبيل دو مرحله داشت "توخماغي" و "ياني" در قسمت اول بازي که نوبت بازي با او بود آغاج را از يک سر در کف دست طوري مي گرفت که دو سه سانتي متر آن در بالاي دست و بقيه در زير دست او رو به پائين قرار گيرد آنگاه چيلينگ را بر روي آن دست و پشت بر آمدگي چوب مي گذاشتند و سپس آنرا به هوا مي انداختند و با پائين چوب محکم مي زد.

                              تکسن جوت
                              با خوراکيهائي مثل نخود چي و کشمش صورت مي گرفت و يکي از بازيکن ها از آنها را در مشت بسته خود گرفته از ديگري مي پرسيد "تک سن جوت" يعني تعدادي که در دست اوست طاق مي باشد يا جفت ؟ اگر جواب طرف با آنچه که در مشت او بود مطابق در مي آمد برنده مي شد و آن مقدار نخود چي يا کشمش را که در دست وي بود از او مي گرفت. اما اگر جواب او با آن مطابق در نمي آمد بازنده مي شد و بهمان تعداد از آن خوردني به وي مي داد.

                              گلين و بيگچه
                              مهمترين بازي آنها عروسک بازي بود که بنام "گلين" مي ناميدند. گلين در زبان ترکي بنام "عروس" است و در عمل بمجسمه هاي بخصوصي گفته مي شد که بشکل عروس مي ساختند. در قديم خود دخترها آنها را مي ساختند و گاهي هنر قابل تحسيني در اين باب از خويش نشان مي دادند و عروسکهاي مي دوختند که در حد خود از بهترين آنهائي مي شدند که انسان مي تواند با دست و با مواد اوليه بسازد. مواد لازم براي ساختن ساده ترين آنها سر شاخه هاي نازک چوب و يپبه و چيتهاي رنگارنگ بودند دو تکه چوب را بشکل صليب و باندازه اي که مي خواستند با نخ بهم مي بستند آنگاه در قسمت بالاي آن با پنبه و گاهي با گذاشتن دگمه صورتي بشکل دايره ترتيب مي دادند و براي زيبائي روي آن پس از نقاشي پرده خارجي قلوه گوسفند را که پرده شفاف و حاکي ماوراء بود و بنام "بوئرگ" خوانده مي شد مي کشيدند.

                              بش داش
                              نحوه بازي چنين بود که يکي از آنها که نوبت بازي با او بود پنج سنگ مزبور را در کف دست گذاشته همه را با هم رو ببالا در هوا مي انداخت و بلافاصله پشت همان دست گذاشته همه را با هم رو ببالا در هوا مي انداختند و بلافاصله پشت همان دست را براي گرفتن آنها در مسير سقوط آنها قرار مي داد . اگر سنگها ولو يکي از آنها در پشت دست قرار مي گرفت همانها را بهمان شکل باز در هوا مي انداخت و اينبار با کف دست آنها را مي گرفت در حرکت سوم و چهارم و پنجم هم سنگها را در زمين مي ريختند و يکي از آنها را برداشته به هوا مي انداختند و تا گرفتن آن سنگهاي روي زمين را ابتدا دو تا دوتا بعد سه تا و يکي و با لاخره هر چهار تا را يکجا از زمين برداشته با همين دست که سنگها در آن بود سنگي را که از هوا پائين مي آمد مي گرفتند اگر موفق باين کارها نمي شدند خودشان مي مردند و بازي را تحويل طرف مي دادند. در مرحله ششم نوبت تعويض سنگها بود بدين معني که سنگها را همچنان در زير زمين مي ريختند و يکي را برداشته بهمان شکل به هوا مي انداختند و تا گرفتن آن يکي از سنگها را برمي داشتند در نوبت دوم که سنگها را به هوا مي انداختند آنرا که از زمين برداشته بودند با يکي از سنگها که در زمين بود عوض مي نمودند و بدينطريق پس از آنکه يک يک آنها را تعويض مي کرد مرحله هفتم بازي آغاز مي گرديد در اين مرحله هم سنگها را بزمين ريخته يکي را برمي داشتند آنگاه دو انگشت بزرگ و ابهام را بصورت دروازه اي در مقابل آنها مي گذاشتند و در فاصله ايکه سنگ برداشته شده را که بهوا انداخته بودند بگيرند سنگهاي روي زمين را يک يک با دست ديگر زده از آن دروازه مي گذرانيدند. در مرحله هشتم سنگها را در کف دست گذاشته يکي را به هوا انداختند و تا گرفتن آن سنگهاي ديگر را يکجا روي زمين مي گذاشتند و با ر ديگر آن سنگ را که گرفته بودند بهوا انداخته تا يايبن آمدن آن چهار سنگ ديگر را يکجا از زمين برداشته و سنگ به هوا انداخته شده را نيز مي گرفتند. و اگر اين مراحل بپايان مي رسيد آن يکي برنده مي شد و هر گاه در وسط بازي با اصطلاح خودشان ميمرد بار ديگر که نوبت به او مي رسيد از همانجا که مانده بود بازي را تعقيب مي نمود

                              iran

                              Comment

                              Working...