Intellectual Property Rights / malekiate manavi

Collapse
X
 
  • Time
  • Show
Clear All
new posts
  • donsaeid
    Senior Member
    • Nov 2005
    • 28300

    #1

    Intellectual Property Rights / malekiate manavi

    حقوق مالكيت معنوى

    حقوق مالكيت معنوى (Intellectual Property Rights)، عمدتاً به موضوعاتى مى پردازد كه زاييده فكر و انديشه انسان است و مرتبط با آفرينش هاى ذهنى اوست. به بيان ديگر، موضوع اين مالكيت ذاتاً غيرقابل لمس و عبارت از وجهى از دانش و اطلاعاتى است كه در محصولات فيزيكى يا روند توليد آن ها تجلى يافته است.


    مقدّمه

    حقوق مالكيت معنوى (Intellectual Property Rights)، عمدتاً به موضوعاتى مى پردازد كه زاييده فكر و انديشه انسان است و مرتبط با آفرينش هاى ذهنى اوست. به بيان ديگر، موضوع اين مالكيت ذاتاً غيرقابل لمس و عبارت از وجهى از دانش و اطلاعاتى است كه در محصولات فيزيكى يا روند توليد آن ها تجلى يافته است.
    عده اى از صاحبنظران اصطلاح حقوق مالكيت فكرى را براى اين مجموعه توصيه مى كنند و معتقدند كه كلمه "معنوى" چون مقابل كلمه "مادى" است، لفظ مناسبى نيست و چون ريشه و منشأ اين حقوق فكر و انديشه انسان است، پس اصطلاح حقوق مالكيت فكرى بهتر است.1 اين بيان گرچه در اغلب موارد اين مجموعه متين و صحيح است و با زبان فارسى مأنوس تر، اما در برخى موارد ديگر مثل علايم و اسامى تجارى و حقِ انتسابِ اثر به پديدآورنده به راحتى قابل پذيرش نيست; چرا كه مثلاً منشأ استفاده از نام تجارى براى جلوگيرى از خدعه و نيرنگ و رقابت ناسالم و حق انتساب اثر، خلاقيت فكرى نيست بلكه متعلق آن چيزى است كه به انديشه مربوط مى شود. لذا اصطلاح حقوق مالكيت معنوى داراى شمول و عموم بيش ترى است.
    ممكن است اين سؤال مطرح شود كه نظام حقوق مالكيت معنوى چه جايگاهى در نظام حقوقى دارد؟ زيرا مقتضاى اعمال حق مالكيت و تصرف در اموال آن است كه صاحب سرمايه حق داشته باشد هنگام واگذارى عين يا منافع به ديگران، شروطى را در ضمن عقد وضع كند. مثلاً خريدار حق واگذارى و يا اجازه نسخه بردارى ندارد. در اين موارد، فرقى بين پديدآورنده يا فرد ديگر كه مالك اثر است وجود ندارد. پس نظام حقوق مالكيت معنوى، به ويژه نظام حق مؤلف و حق تكثير، به دنبال چيست؟
    در پاسخ بايد گفت: اين نظام، فارغ از هرگونه شروط قراردادى، حقوقى را براى پديد آورنده اثر شناخته و مقرر داشته است كه همواره همه افراد جامعه مكلف به رعايت آن هستند. به عبارت ديگر، اين نظام موجب مى شود كه اين حق قانونى، مستقل از قرارداد و اراده افراد تحقق يايد. لازم به ذكر است بر فرض عدم پذيرش اين نظام، قيد كردن جملاتى مثل "حق چاپ و تقليد محفوظ است" در پشت جلد كتاب را نمى توان به راحتى به مثابه شرط ضمن عقد دانست; چرا كه از نظر عرفى كتاب به صورت مشروط خريده نمى شود و هنگام خريد هم شرطى با او نمى شود و لذا اين قيد هيچ حقى ايجاد نمى كند و دلالت بر التزام ديگران نمى كند.

    نظام حق مالكيت مؤلف

    مقصود از مؤلف صرفاً نويسنده نيست، بلكه پديدآورنده اى است كه از راه دانش، هنر يا ذوق و سليقه موادى را با هم تركيب و اثرى علمى، هنرى و ادبى به وجود آورده است. حق مالكيت مؤلف، شامل دو بخش اصلى حقوق مادى و حقوق اخلاقى (معنوى) مى شود.

    آثار مورد حمايت


    الف. آثار نوشته. عبارت است از كتاب، رساله، جزوه و نمايش نامه، شعر، اثر موسيقى (پيش از اجرا و بر روى صفحه كاغذ) و همچنين ترجمه، اقتباس و تلخيص.
    ب. آثار سمعى و بصرى;
    ج. آثار راديويى و تلويزيونى (به طور اخص، گرچه مشمول بند قبلى نيز مى شد);
    د. اثر سينمايى;
    هـ. اثر موسيقى و صوتى;
    و. اثر تجسمى مثل مجسمه سازى، سفالگرى، خوشنويسى، عكاسى، گرافيك، معمارى و صنايع دستى;
    ز. اثر فنى كه جنبه ابداع و ابتكار داشته باشد. مثل نرم افزارهاى رايانه اى.

    شرايط برخوردارى آثار از حمايـت قانونِ حقـوق مـؤلف

    الف. اصالت (Griginality): اصالت و ابتكار غير از نو و جديد بودن است، حتى اگر اثرى متأخر از ديگرى باشد، اما به طور جداگانه و مستقل تهيه شده باشد، با اين كه تشابه هاى زيادى بين آن ها برقرار باشد هر دو مورد حمايت قرار مى گيرند. البته نو و بى سابقه بودن از شرايط حمايت از آثار اختراعى مى باشد.
    ب. مشروعيت: مبناى قانونگذار اين است كه از منافع و مصالح اجتماع حمايت كند و اگر اثرى مخالف با نظم عمومى و عفت واخلاق عمومى باشد، ازلحاظ شرعى و حقوق ماليت ندارد.
    ج. شرايط ديگرى نيز در بعضى موارد براى برخوردارى از حمايت قانونى ذكر شده است كه بيش تر مربوط به مرحله اجراى اين حقوق مى شود تا اين كه ناشى از ماهيت و ذات اين حقوق باشد. مثل اعلان مشخصات روى هر نسخه همراه با علامت ثبت و...2

    حقوق مادى

    ويژگى اين حقوق، قابليت انتقال اختيارى به غير و محدوديت مدت آن هاست و شامل اين بخش ها مى شود:

    الف. حق نشر و تكثير: به موجب اين حق، پديدآورنده به طور انحصارى حق نشر و تكثير اثر خود را دارد. نشر و تكثير با توجه به انواع گوناگون آثار، متفاوت است و شامل ضبط مغناطيسى روى نوارهاى كاست، صفحات موسيقى، نوارهاى ويدئويى، چاپ و افست كتاب، گراور، عكاسى، كليشه، قالب ريزى، انتقال بر روى سى دى هاى رايانه اى و ميكرو فيلم و... مى شود.در حقوق انگلستان و امريكا تكيه اصلى حقوق مالكيت معنوى بر همين حق مادى است. ريشه اين تفكر ناشى از اين نگرش است كه اساساً حق مؤلف از انتشار است نه از خلق آن.
    كپى رايت (Copy Right) در ترجمه، همان حق نشر و تكثير است. اما در مفهوم واقعى، بايد حق بهره بردارى مادى ترجمه شود. گرچه اكنون با توسعه و تكامل مفهوم آن، تقريباً معادل حق مالكيت مؤلف تلقى مى شود. اما حق مالكيت مؤلف به مجموعه اى متشكل از حقوق مادى و اخلاقى اطلاق مى گردد و در كشورهايى مطرح مى شود كه به حقوق اخلاقى اهميت مى دهند.
    ب. حق اجرا و عرضه و خواندن اثر براى عموم: بدين معنى كه پديدآورنده حق انحصارى اجرا و خواندن و عرضه آثار موسيقى و آثار نمايشى و مانند آن ها را دارد.
    ج. حق ترجمه: يعنى هيچ كس بدون اجازه پديد آورنده حق ترجمه اثر را ندارد.
    د. حق پخش اثر از طريق صدا و تصوير: پديدآورنده حق انحصارى پخش صداى موسيقى يا تصوير آثار تجسمى و... را دارا مى باشد.
    هـ . حق ضبط اثر و حق تهيه فيلم;
    و. حق توليد اثر سازگار يا حق تلفيق;
    ز. حق استفاده از پاداش و...

    به طور كلى، حقوق مادى محدوديتى ندارد; بدين معنى كه هر انتفاع مادى براى اثر متصور باشد منحصر به پديدآورنده است. چون پديد آورنده ذى حق و مالك اثر است.3

    حقوق اخلاقى (معنوى)

    اين حقوق محدود به زمان و مكان نيست و غيرقابل انتقال به غير است و شامل موارد ذيل مى گردد:

    الف. حق انتساب اثر به پديد آورنده: اين حق از قديم در بين شعرا به شدت مورد توجه بوده است. غيرقابل انتقال بودن اين حق بدين معنى است كه حتى اگر پديد آورنده موافقت كند، نمى توان نام شخص ديگرى را روى اثر نهاد. البته، پديد آورنده حق دارد اثر را بى نام منتشر كند، اما نمى تواند به نام كسى ديگر منتشر كند. از سوى ديگر، اين حق براى ورثه محفوظ است كه از انتشار اثر بدون نام پديد آورنده جلوگيرى كنند.
    ب. حق حرمت و تماميت اثر: يعنى حق اعتراض به هرگونه تغيير يا اقدامى كه موجب لطمه به حسن شهرت پديد آورنده شود. به عبارت ديگر، فقط پديد آورنده حق دارد در اثر خود تغييراتى صورتى دهد و بدون اجازه وى هرگونه تغيير و تحريف ممنوع است. در جريان يك دعوا در فرانسه، دادگاه اين امكان را به پديد آورنده داد تا مؤلف يك كتاب درسى را، كه به بهانه بى طرفى، كلمات مذهبى را از قطعه هاى منتخب آثار او حذف كرده بود، محكوم كند. 4
    بديهى است كه اين حق قابل واگذارى به غير است. در بعضى موارد، منع هرگونه اصلاح و تغيير، مغاير هدف قانونگذار از حمايت حقوق ادبى و هنرى است كه به وسيله آن، راه را براى رشد و تعالى فرهنگ و تمدن بشرى فراهم آورد. پس بايد تنها تغييرات و اقداماتى ممنوع باشد كه موجب لطمه به حسن شهرت و احترام صاحب اثر گردد.
    ج. حق تصميم گيرى در مورد انتشار اثر: هيچ مقامى نمى تواند پديدآورنده را مجبور به انتشار اثر خود نمايد، حتى طلبكاران نيز نمى توانند به منظور استيفاى دين خود، اقدام به توقيف نسخه خطى و انتشار آن نمايند. البته، اطلاق اين حق نيز قابل بحث است و بايد مقيد به مواردى باشد كه موجب لطمه به حسن شهرت و احترام صاحب اثر گردد، در غير اين صورت، وجهى براى محروميت جامعه از يك اثر علمى و ادبى نيست.
    نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


    «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
    صادق هدايت؛ بوف کور
  • donsaeid
    Senior Member
    • Nov 2005
    • 28300

    #2

    قلمرو حق مالكيت مؤلف

    حقوق ادبى و هنرى براى برقرارى تعادل بين حقوق و منافع فردى با حقوق و منافع اجتماعى است. بنابراين، در برخى موارد، بهره مندى از اثر بدون اجازه مؤلف، مغاير با حق پديد آورنده محسوب نمى شود. از اين موارد با عناوين: "استفاده آزاد" و "استفاده و رفتار منصفانه" در حقوق موضوعه ياد شده است. اين موارد از كشورى به كشور ديگر متفاوت است، مثلاً در ايران استفاده مادى از اثر به منظور مقاصد علمى، آموزشى، فنى و تربيتى در حدود متعارف و نيز نسخه بردارى براى استفاده شخصى مجاز شمرده شده است.با استقرا در قوانين كشورهاى مختلف مى توان به مهم ترين جنبه هاى مشترك در اين بهره بردارى هاى مجاز پى برد:
    1. قصد انتفاع و سودجويى وجود نداشته باشد: اين مسأله بايد در عرف بررسى شود و چيزى نيست كه براى تمام موضوعات و در تمام زمان ها و مكان ها و با توجه به رشد و توسعه اقتصادى سرمايه دارى، يكسان باشد.
    2. مقدار استفاده از آثار در حد متعارف باشد.

    آنچه تاكنون بيان شد، مواردى بود كه حق مؤلف ثابت شده بود، اما به تجويز قانون بهره بردارى بدون اجازه صورت مى گرفت. اما در بعضى موارد، اساساً حق مؤلف شكل نمى گيرد. توضيح اين كه، اثر ادبى و هنرى را مى توان به دو بخش ايده و بيان تقسيم كرد. آنچه در نظام حق تكثير (حقوق بهره بردارىـ هاى مادى) قابل حمايت است، بيان است. اما ايده، روش، جريان،نظام،نحوه عمل، مفهوم اصلى و كشف علمى صرف نظر از اين كه آن آثارها به چه شكلى بيان، توضيح، شرح يا انعكاس يافته اند قابل حمايت حقوقى نيستند. همچنين اگر در موردى تنها يك راه براى رسيدن به ايده وجود داشته باشد، راه مزبور ديگر جنبه اصالت و ابتكار ندارد و چون نمى توان ايده را در انحصار صاحب اوليه آن قرار داد، لذا بيان نيز قابل حمايت نيست.5

    نظام حقوق مالكيت صنعتى تجارى

    حقوق مالكيت تجارى و صنعتى حقوقى است كه در پى توسعه صنعت و تجارت و در نتيجه سعى و ابتكار و كوشش تاجران و صاحبان صنايع و مخترعان حاصل مى گردد.

    انواع آثار مورد حمايت در نظام حق مالكيت صنعتى


    1. اختراع

    اختراع اجمالاً عبارت است از ابداع يك محصول صنعتى جديد يا كشف هر وسيله نوين يا اعمال وسايل موجود به طريق جديد براى تحصيل يك نتيجه يا محصول صنعتى و كشاورزى. اين تعريف در هر كشورى تا حدودى تفاوت دارد و دايره آن، وسعت و ضيق پيدا مى كند. به عبارت ديگر، قوانين كشورهاى گوناگون، على رغم مشابهتى كه با هم دارند، در ضوابط تحقق اختراع كاملاً يكسان و يكنواخت نيستند. براى مثال، در ژاپن پديد آوردن يك ايده در سطحى بسيار پيشرفته را اختراع مى دانند در حالى كه، در امريكا چنين قيدى وجود ندارد و صرفاً نو بودن اثر ملاك است. اين تفاوت از آنجا حايز اهميت است كه به محض ثبت شدن موردى براى اختراع، حقوق انحصارى شديدى براى مخترع آن به وجود مى آيد و افراد جامعه موظف به رعايت آن هستند; يعنى از توليد و عرضه محصول مشابه منع مى گردند. حال اگر مورد ثبت شده از لحاظ علمى اهميت زيادى نداشته باشد، ممكن است بسيارى از افراد جامعه آن را در جريان كار و فعاليت داخل كنند. ولى اكنون مجبور هستند براى استفاده از روش و پديده اى عادى، از مخترع اجازه بگيرند; مخترعى كه كار فوق العاده اى نكرده و فقط در مراجعه به اداره ثبت پيشى گرفته است!

    ضوابط تحقق اختراع

    بررسى حقوق ملى كشورها در زمينه حق مخترع، از نظر متن قوانين و رويه هاى مستقر آن ها در اين زمينه، نشان مى دهد كه تا آنجا كه به ضوابط مربوط مى شود همگى تقريباً مشابه هستند، ولى پيشرفت فن آورى موجب بروز اشكال در تطبيق آن ضوابط بر موارد جزيى و مصاديق مى شود. ضوابط تحقق اختراع از ديدگاه قانون عبارت است از:

    الف. مفيد بودن;
    ب. معمولى نبودن;

    ج. كاربرد صنعتى داشتن: اين قيد از موارد تفاوت بين موضوعات حق مخترع و حق مؤلف و امثال آن است. به موجب اين قيد، نظريات و اكتشافات علمى صرف اختراع محسوب نمى گردند. همچنين ايده، اختراع محسوب نمى شود و قابل حمايت نيست.

    د. جديد و نو بودن: اين ضابطه بيش تر جنبه شكلى دارد تا ماهوى. به عبارت ديگر، اگر اثرى همه شرايط اختراع محسوب شدن را داشته باشد ولى مخترع پيش از ثبت كردن، آن را مورد بهره بردارى قرار دهد، و پس از مدتى كه احتمال فاش شدن اسرار فنى و پيدايش رقباى تجارى به وجود آيد اقدام به ثبت اختراع نمايد، قانون از چنين پديده اى به عنوان اختراع حمايت نخواهد كرد. اين نكته از موارد اختلاف اختراع محسوب شدن اثرى در عرف و قانون است. غرض قانونگذار از حمايت از مخترعان، حمايت از جامعه و پيشرفت فن آورى نيز هست و لذا در ازاى تحصيل اطلاعات فنى و در اختيار عموم قرار دادن آن ها، حق مخترع را اعطا مى كند. اگر حق مزبور را منوط به ثبت فورى نكند، نقض غرض شده و چه بسا اطلاعات مزبور به دست رقبا بيفتد و روى آن سرمايه گذارى نمايند. از اين رو، منع آنان از بهره بردارى از سرمايه ايشان بىوجه خواهد بود. همچنين انتشار اختراع پيش از ثبت از طريق نوشته و سخنرانى و مانند آن ها نيز ممكن است بر حسب مقررات داخلى كشورها چنين اثرى داشته باشد. به هر حال، به طور خلاصه مى توان تازگى اختراع را در يكى از امور ذيل دانست:

    1. محصول جديد;
    2. وسايل و طرق جديد;
    3. كاربرد جديد.

    2. الگوى مفيد Utility Model

    از لحاظ ابداع و ابتكار در سطحى پايين تر از اختراع قرار دارد و مدت حمايت قانونى آن نيز كم تر است.

    3. طرح، اشكال و ترسيمات صنعتى Industrial Design

    شكل و ظاهر محصول صنعتى از اين لحاظ كه رغبت و حس زيبايى شناسى مشتريان را برمى انگيزد، مشخصه طرح صنعتى است. ممكن است در برخى موارد علاوه بر نكته مزبور، خاصيت و قابليت كاربردى بودن يك محصول را نيز افزايش دهد. اين طرح ها نتيجه ذوق و ابتكار افراد است و حد وسطى بين هنر و اختراع هستند. براى مثال، مى توان از طرح مدل هاى مخصوص لباس، اشكال متنوع شيشه هاى عطر، شكل مخصوص شيشه هاى نوشابه، و نقش لاستيك هاى كارخانه هاى مختلف نام برد. شرط حمايت از طرح صنعتى اين است كه علاوه بر نو بودن، مخالف نظم يا اخلاق عمومى نيز نباشد.

    4. علايم و اسامى تجارى

    علايم و اسامى تجارى يكى از مهم ترين امورى است كه مورد حمايت حقوق مالكيت صنعتى و تجارى مى باشد. نام و علامت تجارىِ مقبول، عنصرى است كه در طول زمان و با صرف هزينه هاى كلان و خطرپذيرى هاى فراوان به دست آمده باشد. اين عنصر گاهى چنان مقبوليت مى يابد و در افكار و قضاوت اشخاص اثر مى گذارد كه حكم يك استاندارد را پيدا مى كند، به نحوى كه توليدكنندگان ديگر مجبور مى شوند محصولات خود را با مشخصات محصولات توليد كننده مزبور بسازند.
    امور چهارگانه مزبور، يعنى اختراع، الگوى مفيد، طرح صنعتى و علايم تجارى، معمولاً در صورتى مورد حمايت قانونى هستند و به آن ها امتيازاتى تعلق مى گيرد كه براساس تشريفاتى به ثبت رسيده باشند. از آن جايى كه بحث ما، ماهوى است از پرداختن به آن خوددارى مى كنيم. بعضى از كشورها، از جمله امريكا، صرف استفاده تجارى از يك مارك جديد و مشخص را براى برخوردارى از ضمانت هاى حقوقى كافى مى دانند، حتى اگر قبلاً ثبتى صورت نگرفته باشد.

    5. مايه و پيشه تجارتى

    مقصود حقى است كه تاجر در اثر كوشش و فعاليت خود به دست مى آورد و براى خود شهرت كسب مى نمايد و تعدادى مشترى پيدا مى كند. به طور كلى، مايه تجارتى از دو عنصر مختلف تشكيل مى شود: اول، عنصر معنوى; يعنى حقوقى است كه تاجر نسبت به بعضى از امور دارد. مانند حقوق مربوط به سرقفلى، اسم تجارتى، تعداد مشتريان، مكان معين كسب و... دوم، عنصر مادى است كه شامل اثاثيه و ابزار كار، ماشين آلات، مواد اوليه و مواد ساخته شده براى فروش و... مى گردد. در اين جا بحث ما در مورد عنصر اوّل است.
    نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


    «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
    صادق هدايت؛ بوف کور

    Comment

    • donsaeid
      Senior Member
      • Nov 2005
      • 28300

      #3

      6. اطلاعات و اسرار تجارتى

      7. رموز كار

      يعنى مجموعه برداشت ها، مفاهيم و تجربيات و اطلاعات حرفه اى و تمهيداتى كه در ساخت محصول يا فعاليت تجارى دخيل است. اين قيد به موازات پيشرفت هاى علمى و فنى در برخى از كشورهاى صنعتى از جمله امريكا، به سلسله حقوق مالكيت هاى صنعتى افزوده شده است.6

      انواع حقوق اعطايى در نظام حق مالكيت صنعتى

      حقوق مالكيت صنعتى نيز به دو بخش اصلى، حقوق اخلاقى (معنوى) و حقوق مادى تقسيم مى شوند. نمونه حق اخلاقى، حق ثبت و ضبط نام مخترع به همراه اختراعش است. بدين معنى كه اثر به وجود آمده هميشه همراه نام اوست و جامعه او را مخترع يا نوع آور مى داند. اين حق غيرقابل انتقال و دايمى است. حق مادى نيز بدين معنى است كه مخترع به طور انحصارى حق بهرورى مادى از اختراع، نام و علامت تجارى و... را دارا مى باشد. ويژگى حقوق مادى قابليت انتقال و موقت بودن است. براى مثال، دارنده امتياز اختراع مى تواند اجازه بهره بردارى از اختراع را به ديگران بدهد يا اجازه بدهد كه ديگران به نام شركت او كالا توليد و عرضه كنند.
      در قوانين، مواردى پيش بينى شده كه به موجب آن اجازه بهره بردارى مادى به ساير افراد نيز داده شده است; يعنى بين منافع فرد و منافع اجتماع جمع شده است. اين امتياز، كه به آن امتياز اجبارى گويند، در ضمن آن ترتيبى داده شده است كه مخترع نيز از منافع اقتصادى مربوط بهرمند گردد. امتياز اجبارى راه را براى اختراعات تكميلى توسط ديگران هموار مى سازد. علاوه بر اين كه، در مواردى كه مخترع مهارت و تدبير به كارگيرى اختراع خود را نداشته باشد و به دليل داشتن امتياز اختراع، احتمال محروم ماندن جامعه از مواهب اختراع باشد، امتياز اجبارى امكان بهرمندى جامعه را فراهم مى كند. همچنين ابطال ورقه اختراع توسط دادگاه، در صورت عدم استفاده از اختراع يكى از راه هايى است كه مخترع را مجبور به بهره بردارى از اختراع مى كند.
      در مواردى، با اين كه اختراع شرايط لازم را براى حمايت دارد، ولى قانون به علل خاص حمايت انحصارى از مخترعان را از ابتدا منع مى كند. مثلاً، بعضى از قوانين قابليت امتياز براى تركيبات دارويى و شفادهنده را منع مى كند. قصد قانونگذار تبيين اين امر است كه داروهايى كه براى صحت و سلامتى عمومى ضرورى هستند، نبايد موضوع انحصار كسانى قرار گيرند كه براى اولين بار فرمول شيميايى آن ها را يافته اند.

      تفاوت حق مخترع و حق مؤلف

      در حق اختراع، انحصار حقوق براى مخترع كامل تر و شديد است به طورى كه، نه تنها ديگرى نمى تواند اختراع او را توليد و عرضه كند، بلكه مجاز نيست حتى اگر خودش نيز به اختراع مشابهى نائل شده باشد از آن بهره بردارى كند. بنابراين، مخترع لازم نيست براى اثبات نقض شدن حقوقش اثبات كند كه طرف مقابل از كار او كپى بردارى كرده و لازم باشد اثبات كند كه وى اختراع او را در دسترس داشته است، بلكه صرف توليد و عرضه محصول مشابه اختراع ثبت شده تخلف محسوب مى گردد. در مقابل، تحصيل ورقه اختراع، وقت و هزينه زيادى لازم دارد و همواره اين امكان وجود دارد كه ورقه اختراع با ارائه ادله و مدارك از سوى ديگران ابطال شود.

      حق مالكيت معنوى از جنبه حقوق خصوصى و بين الملل

      پيشينه تاريخى

      در سير تاريخى شكل گيرى و تحول حقوق مالكيت معنوى، نمى توانيم ترتيبى نظام مند و با قاعده قايل شويم. بخشى از حقوق، كه مربوط به حقوق اخلاقى مى شود، كم و بيش از قديم وجود داشته است و امرى معتبر بوده است. نمونه بارز آن، حساسيت شعرا در مودر سرقت هاى شعرى است. ولى از حقوق مادى كم تر اثرى به چشم مى خورد. پيش از صنعت چاپ، استنساخ كتاب ها به قدرى دشوار و گران و طولانى بود كه نويسنده در انتشار اثر خود به حفظ حق اخلاقى و معنوى خويش قانع بود و بسيار خرسند نيز مى شد كه اثر او هر چه بيش تر تكثير و منتشر شود. ولى با ظهور صنعت چاپ زمينه بهره بردارى مادى و اقتصادى از آثار علمى و ادبى فراهم شد و حق مادى نيز در كنار حق اخلاقى و معنوى اهميت پيدا كرد.
      از سوى ديگر، به علت اين كه در فرهنگ اسلامى گسترش علوم و معارف و حكمت به عنوان يك فريضه و مسؤوليت شرعى تلقى شده است و به الفاظ گوناگون به آن تشويق شده، و از نشر آن به عنوان زكات علم تعبير مى شود و... همه اين امور ما را به اين نتيجه رهنمون مى كند كه در آن زمان، اصل بر اين بوده كه تأليف و تصنيف مستلزم نفع مادى نباشد. اين نكته در مورد اختراع نيز صادق است.
      بررسى تاريخى مسأله نشان دهنده اين نكته مهم است كه پس از اختراع چاپ و امكان بهره بردارى مادى و به هنگام اولين توليد، حقوقى كه اكنون به آن امتياز چاپ يا پروانه چاپ مى گويند، به پادشاه و فرمانروا و ملكه تعلق داشته و اعطاى اين امتيازها منبع درآمدى براى وى به شمار مى آمده است. پادشاه نيز اين امتياز و جواز را به صاحبان چاپخانه، ناشران و كتابفروشان واگذار مى كرده است، نه به مؤلف اصلى.
      نخستين بار كه اين حقوق به مؤلف تعلق گرفت، به موجب قانون حق مؤلف كشور انگليس معروف به قانون ملكه (Anne) به سال 1709 بود. سپس در فرانسه به فرمان لويى شانزدهم به سال 1977 و در امريكا ابتدا با وضع قانون محلى در سال 1783 شروع و سپس در سال 1789 به صورت يكى از اصول قانون اساسى متجلى شد.7

      ايران

      در ايران، حقوق مالكيت صنعتى عمرى طولانى تر نسبت به مالكيت ادبى و هنرى دارد. اولين قانون در اين مورد مربوط به ثبت علايم تجارى و صنعتى در سال 1304 مى باشد. اين قانون با تصويب قانون ثبت علايم و اختراعات در سال 1310 فسخ كرديد. اين قانون در سال 1337 و همزمان با الحاق ايران به كنوانسيون حمايت از حقوق مالكيت صنعتى (قرارداد پاريس)، با اصلاحيه جديد ادامه يافت. اين قوانين از قوانين موجود در زمينه مالكيت هاى ادبى و هنرى كامل تر بوده و كم تر جاى ابهام و نزاع و مجادله دارد و رويه هاى قضايى مربوط به آن هم غنى تر مى باشد.
      اولين رويكرد قانونى در مورد مالكيت هاى ادبى و هنرى در مواد 245 الى 248 قانون جزا (مبحث دسيسه و تقلب در كسب و تجارت) مصوب 15/5/1310 صورت گرفت. در سال 1348 قانون حمايت از حقوق مؤلفان و مصنفان و هنرمندان تصويب شد و مواد مزبور فسخ گرديد. به موجب يكى از مواد قانون مذكور، اين قانون موقعى از حقوق مادى پديد آورنده حمايت خواهد كرد كه اثر، براى اولين بار در ايران چاپ يا پخش يا اجرا گرديده باشد و قبلاً هيچ يك از اين امور در كشور ديگرى نيز انجام نشده باشد و عده اى از ناشران با سوء استفاده از تفسير اين ماده، كتاب ها و صفحات موسيقى را كه براى نخستين بار در خارج از ايران ساخته و منتشر شده بود، عيناً نسخه بردارى كرده و در بازارهاى داخل و خارج كشور توزيع مى كردند و... تا اين كه تاريخ 6/10/52 قانون ديگرى با عنوان قانون ترجمه و تكثير كتب و نشريات و آثار صوتى به تصويب رسيد. پس از انقلاب، مسأله حق مؤلف تا مدتى در هاله اى از ابهام فرو رفت. ويزر ارشاد وقت آقاى دكتر لاريجانى در نامه اى خطاب به آية اللّه يزدى رييس وقت قوه قضاييه خواستار اجراى قوانين حمايت از مؤلفان، مترجمان و... شدند و ايشان نيز اين امر را لازم الرعايه و اجرا دانستند و

      حقوق بين المللى و مالكيت هاى معنوى

      حمايت قانونى ملى از حقوق مالكيت معنوى در كشورهاى مختلف جهان، مستلزم حمايت قرارداد بين المللى بود; زيرا با پيشرفت نسبى فكر حمايت از حقوق ابتكارها و پس از نفوذ آن در مجموعه قوانين ملت هاى صنعتى و دارنده ادب و هنر، به زودى آشگار گشت كه حمايت قانونى در داخل يك كشور به تنهايى كافى نيست; چه آزادى اقتصاد نمى توانست به قلمرو يك كشور محدود باشد، بلكه به اقتضاى اصل خويش، ناگزير از مرزهاى سياسى مى گذشت و به داد و ستد بين المللى كشيده مى شد در چنين وضع و بازار گسترده اى، حمايت منحصر به چارچوب قانون ملى نبود. در واقع، حمايت از اين حقوق زمانى به كمال خود نزديك مى شد كه در رفتار متقابل ملت ها، امنيت و مصونيت حقوقى حكم فرما باشد. در اين زمينه، تلاش هايى صورت مى گرفت كه مقررات به هم نزديك و نهايتاً متحدالشكل گردند.

      الف. پيمان هاى بين المللى حقوق مالكيت صنعتى

      1. مهم ترين اين پيمان ها، كنوانسيون پاريس (1883م) است. اين قرارداد تاكنون چندين بار مورد اصلاح و تجديدنظر قرار گرفته است. اين قرارداد داراى اصولى درباره حقوق و تكاليف دولت هاى عضو، الزام دولت هاى عضو به وضع قوانين درباره مالكيت صنعتى، حقوق و وظايف اشخاص ذى نفع در استفاده از حقوق مالكيت هاى صنعتى و... مى باشد. ايران در سال 1338 به كنوانسيون پاريس ملحق شد و اصلاحيه ليسبون را پذيرفت.
      علاوه بر كنوانسيون پاريس، چندين موافقتنامه ديگر بين المللى در موضوعات مربوط به مالكيت صنعتى تحقق يافته است.

      ب. پيمان هاى بين المللى حقوق مالكيت ادبىوهنرى

      1. مهم ترين اين پيمان ها، قرارداد برن (1886 م.) مى باشد كه چندين بار تاكنون مورد تجديدنظر قرار گرفته است. از عمده ترين اصول اين كنوانسيون، اصل رفتار ملى و اصل حمايت بدون تشريفات (بدون احتياج به ثبت) است.
      2. كنوانسيون جهانى حق مؤلف8(U.C.C): قرارداد برن، به دلايلى خواسته هاى كشورهاى در حال توسعه را تأمين نمى كرد. از ديدگاه آنان، مقرراتى مطلوب تلقى مى شد كه به تناسب وضعيت خاص فرهنگى و علمى و توان مالى كشورهاى جهان سوم براى آنان امتيازاتى ويژه در خصوص بهره مندى از آثار فكرى ديگران منظور دارد. در اين راستا، يونسكو با تأكيد بر حق افراد نسبت به برخوردارى از منافع مادى و معنوى آثار علمى و ادبى و هنرى خود، شالوده طرح جهانى حق مؤلف ديگرى را بنا نهاد.
      3. ساير معاهدات: مانند قرارداد مونته ويدئو، قرارداد رم 1968 و...

      ج. سازمان جهانى حقوق مالكيت معنوى9

      هر يك از دو كنوانسيون برن و پاريس، ايجاد يك دايره بين المللى را مقرر كردند. اين دواير در سال 1893 در يكديگر ادغام شدند و تحت نام هاى مختلفى فعاليت مى كردند كه آخرين آن ها WIPO است و بر طبق كنوانسيون استكهلم (ژوئيه 1967)، كه در آوريل 1970 به اجرا درآمد، پا به عرصه وجود نهاد. دواير بين الملل، مزبور هنوز هم براى دولت هايى كه عضو اتحاديه پاريس يا برن هستند، ولى به عضويت WIPOدرنيامده اند، به صورت قانونى كار مى كند. WIPO در سال 1974 به عنوان چهارمين سازمان تخصصى سازمان ملل شناخته شد.

      د. سازمان تجارت جهانى موافقت نامه عمومى تعرفه و تجارت WTO - GATT

      براى بيان ارتباط اين دو نهاد بين المللى با حقوق مالكيت معنوى، اشاره اى به ريشه هاى تاريخى اين دو نهاد ضرورى است: در سال 1947 م. 23 كشور در كنفرانس هاوانا موافقت نامه اى را تصويب كردند كه به موافقت نامه عمومى تعرفه و تجارت (GATT) شهرت يافت. يكى از خواسته هاى مهم مطرح شده در اين سند، تأسيس يك سازمان جهانى براى نظم بخشيدن به تجارت بين المللى بود. هدف از اين طرح، حاكميت جهانى انديشه ليبراليسم اقتصادى و رقابت آزاد بود. در عرض 48 سال و تا موافقت نامه پانته دل استه 1944، كه تشكيل سازمان تجارت جهانى را مقرّر گردانيد، نظام اقتصاد جهانى دست خوش تغييرات عمده اى گرديد، به گونه اى كه ديگران نمى توان ساختار تجارت جهانى را در چهارچوب انديشه اوليه آن، يعنى ليبراليسم پس از جنگ جهانى دوم، بررسى كرد. در نتيجه، WTOبا آميزه اى التقاطى از نئوليبراليسم اقتصادى در زمينه كالاهاى توليد شده و انديشه حمايت گرانه در زمينه فن آورى بنيان نهاده شد. از اين رو، على رغم وجود سازمان هاى تخصصى در حقوق مالكيت معنوى مثل WIPO و UCC، WTOنيز به اين امر پرداخت و حقوق مالكيت معنوى مرتبط با تجارت يا (TRIPS)10 به عنوان يكى از اركان WTOمنظور گرديد.11
      نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


      «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
      صادق هدايت؛ بوف کور

      Comment

      • donsaeid
        Senior Member
        • Nov 2005
        • 28300

        #4

        حقوق مالكيت معنوى جنبه هاى اقتصادى

        مفهوم ماليت همواره در حال دگرگونى است. در گذشته معمولاً ماليت اشيا در بُعد فيزيكى و ابعاد مادى آن ها متجلى مى گشت، اما امروزه محصولات فكرى همانند محصولات صنعتى قابل طرح و مانند هر كالاى ديگرى مشمول احكام و قواعد اقتصادى و بازارى هستند. بخشى از مالكيت هاى معنوى، مانند علايم و اسامى تجارى، از لحاظ اقتصادى تحت عنوان سرمايه به عنوان عوامل توليد محسوب مى شوند. وقتى شركتى در طول زمان با خطرپذيرى فراوان و هزينه هاى كلان وارد بازار مى شود و در رقابت با ديگران، محصولاتى ارائه مى دهد و روز به روز به حسن شهرت و مشتريان خود مى افزايد، نام و علامت تجارى آن شركت و محصولات آن موقعيت ويژه اى در بازار پيدا مى كند. به اين ترتيب، نام و علامت تجارى شركت يادشده ارزش و اعتبار پيدا مى كند. و بدون اين كه، شركت نياز به سرمايه گذارى جديدى داشته باشد، اجازه مى دهد ديگران با نام و علامت او محصولاتى را توليد و عرضه كنند و از اين طريق به كسب درآمد مى پردازد. بعضى از كشورها با عنايت به نيروى انسانى مناسب، از كشورهاى توسعه يافته و شركت هاى مشهور سفارش كار دريافت مى كنند و با توليد بخش هايى از محصول، آن را به شركت سفارش دهنده تحويل مى دهند تا در نهايت به نام شركت اخير عرضه گردد; زيرا بازار و مردم به آن شركت و علامت تجارى آن اعتماد دارند و آن شركت را مسؤول و متعهد مى دانند نه توليدكننده واقعى را. اين نشان دهنده اين است كه بخشى از بهاى محصول متأثر از موقعيت و اعتبار به نام و علامت تجارى شركت عرضه كننده است.
        تأثير مالكيت هاى معنوى در ارزش محصول را مى توان از اين زاويه مورد بحث قرار داد كه اموال معنوى جزو عوامل توليد هستند. توضيح اين كه، گرچه ارزش محصول لزوماً متناسب با ارزش عوامل توليد به كار رفته در آن نيست و براساس مطلوبيت نهايى كالا معين مى شود، ولى از آن جا كه تخصيص منابع به يك محصول در صورتى انجام مى شود كه هزينه تمام شده كم تر از قيمت محصول يا دست كم مساوى با هزينه نهايى باشد، لذا تركيب هزينه نقش مهمى در توليد دارد. يكى از مهم ترين هزينه هاى توليد صنعتى، هزينه هاى تحقيقاتى است. اين حقوق به شركت هاى مبتكر اجازه مقابله با جعل و بدل سازى در كشورهاى ديگر را مى دهد و بدينوسيله، از هدر رفتن هزينه هاى اختراع جلوگيرى مى كند.
        در سال هاى اخير كشورهاى آسيايى ميليون ها دلار انواع كالاى جعلى را با استفاده از مارك هاى معروف توليد كرده و در بازارهاى امريكا و اروپا به فروش رسانده اند و بدين طريق، به صاحب اصلى مارك ها و علايم خسارت هاى هنگفتى زده اند. براساس يك مطالعه، شركت هاى امريكايى ميزان خسارت ناشى از جعل و فروش توليدات صنعتى خود به وسيله ساير كشورها را 24 ميليارد دلار برآورده كرده اند. تحقيقات دانشگاهى اين ميزان را كم تر و بين 8/2 تا 3/14 درصد از كل فروش اين شركت ها در سطح جهانى مى دانند. براساس نظريات ديگرى در بخش پژوهش و توسعه (R-D)، خسارت واردشده به شركت هاى مبتكر در سال 1990 بين 3/1 تا 6/2 ميليارد دلار بوده است.12پيشرفت فن آورى عامل تعيين كننده رشد اقتصادى و بهبود كيفيت زندگى مى باشد. به همين دليل، نيز كشورهاى صنعتى نفع خود را در آن مى بينند كه اختراع و نوآورى را هرچه بيش تر تقويت كنند، اما هميشه اين احتمال وجود دارد كه هزينه بالاى آن لزوماً با نتايج دلخواه توأم نگردد، به ويژه اگر يك نوآورى، ارزش نسبتاً زيادى داشته باشد و به سادگى قابل شبيه سازى باشد، شركت هاى رقيب قادر خواهند بود كه آن را كپى كرده و به فروش برسانند. با توجه به اين احتمالات، شركت هاى ابداع كننده ترجيح مى دهند در صورتى سرمايه گذارى كلان در زمينه R-D داشته باشند كه حقوق مالكيت معنوى منافع شان را مورد حمايت قرار دهد و به آن ها حق انحصارى فروش، استفاده از كالا يا فن آورى را اعطا كند. بدين طريق، امتياز ليسانس، حق مؤلف، و ساير حقوق مالكيت معنوى دست رقباى تجارى را از هرگونه تقلب و جعل كوتاه كرده و قيمت كالا را افزايش مى دهد. داده هاى اقتصادى گوياى آن است كه تجارت توليدات تحت پوشش حقوق مالكيت صنعتى، حجم قابل توجهى از تجارت بعضى از كشورها را شامل مى شود.
        امروزه شركت هاى چند مليتى اقتصاد جهانى را به شدت تحت تأثير قرار داده اند. دو شاخص مهم عمليات آن ها، يعنى صدور سرمايه به ميزان 6/2 تريليون دلار و فروش كالا و خدمات شعبه هاى خارجى شركت ها به ميزان 2/5 تريليون دلار بوده است. 32 كل تجارت جهانى به تجارت در چهارچوب فرآيند جهانى توليد مربوط مى شود. در نتيجه، سهم قابل توجهى از معاهدات بين المللى در چهارچوب تصميم گيرى شركت هاى چند مليتى است. اين تحول عميق موجب گسترش حوزه جغرافيايى توليد و در عرصه سياست، موجب كاهش حوزه اختيارات دولت ها شده است. ماهيت انحصار چند جانبه بازار، شركت ها را وادار به گسترش عمليات خود مى كند و آن ها مجبور هستند يا اين كه با افزايش سرسام آور هزينه تحقيق و توسعه در يك شاخه فن آورى به بالاترين حد فن آورى در آن زمينه برسند و در آن محدوده رقيبان را از صحنه بيرون كنند و يا اين كه با رقبا شريك شوند.

        استراتژى جوامع صنعتى براى حفظ موضع خود از دو طريق قابل بررسى است:

        1. اتخاذ سياست فعال در زمينه توسعه فن آورى بسيج جامعه در جهت رشد فن آورى;
        2. اتخاذ سياست تدافعى (1. ابقا مزيت نسبى مخترع با محدود كردن روند گسترش فن آورى 2. تلقى فن آورى به عنوان كالايى با خاصيت مالكيت پذيرى).

        از منظر كشورهاى صنعتى، سير طبيعى پيشرفت فن آورى موجب تقليد آسان تر آن مى شود. ماهيت فن آورى جديد، مانع از اقدامى مؤثر براى جلوگيرى از گسترش يا مالكيت پذيرى آن مى گردد و به صورت روز افزونى توانايى هاى نيروى كار را بالا مى برد و توليد را كم هزينه تر مى سازد. كشورهاى صنعتى و در رأس آن ها امريكا، در كوشش براى جلوگيرى از اين روند و حفظ مقام خود در تقسيم بين المللى كار، به اين نتيجه رسيدند كه نظام حقوق مالكيت معنوى را بايد به گونه اى تغيير دهند كه با احتياجات فعلى آنان منطبق گردد. در دستگاه مديريت كلان امريكا در دهه 80 بر اين نكته تأكيد شد كه سياست هاى ليبرال و آزاديخواه امريكا در خصوص صدور فن آورى در سال هاى 60 و 70 منجر به ظهور رقباى سرسختى براى كشور و تنزل قدرت صنعتى آن شده است. آمار ضررهاى ساليانه واحدهاى توليدى به مبلغ 43 تا 61 ميليارد دلار، ناشى از تجارت كالاى تقلبى امريكا بارها و بارها مورد استناد هيأت نمايندگى آن كشور قرار گرفت و بر اساس آن، خواستار مرتبط كردن مسائل حقوق مالكيت فكرى با مسأله تجارت جهانى شدند. امريكا در اين رابطه، از سازمان هاى طرفدار نظام سنتى حقوق مالكيت معنوى قطع اميد كرده بود و معتقد بود كه نظام سنتى با توجه به محدوديت زمانى و قلمروى كشورى حق مخترع، الزام به افشا و تعاريف محدود از قانون حق مؤلف نه تنها نمى تواند منافع اين كشور را به عنوان قدرت اول در توليد فن آورى حفظ كنند، بلكه به نوعى مشوق كشورهاى جهان سوم در آنچه اين كشور دزدى اطلاعات (Info - Piracy) مى نامد بدل مى گردند. بر همين اساس، امريكا مجموعه اصول TRIPSرا با وجود مخالفت شديد كشورهاى جهان سوم، به عنوان اصول ثابت سازمان تجارت جهانى در مذاكرات دور اوروگوئه به تصويب رساند.

        استراتژى امريكا در اين رابطه شامل چند مرحله بود:

        1. تفكيك دقيق صنايع و برنامه ريزى براى تمركز بازار و سرمايه گذارى در صنايع فن آورى پيشرفته. از دهه هشتاد سياست دولت امريكا جلوگيرى از گسترش فن آورى صنايع بالا دستى بود كه از طريق مكانيزم هاى متفاوتى انجام مى شده است.
        2. تغيير نهادهاى قانونى و اقدام به تغيير مقررات داخلى مربوط به حقوق مالكيت معنوى. به طور كلى، تمام نظام هاى سنتى مالكيت معنوى، نظام هايى براى سياست گذارى در مورد استفاده و گسترش اطلاعات هستند. منطق اساسى نظام پاتتت (حق مخترع) آن است كه امتياز انحصارى را به شرط تعهد افشا به ابداع كننده مى بخشد و يك رابطه متقابل بين نوآور، كه امتياز انحصار كاربرد فن آورى نوين را به دست آورده از يك سو، و جامعه كه دانش تازه را كسب مى كند از سوى ديگر، به وجود مى آورد. به همين دليل، نوآور به عنوان صاحب امتياز ملتزم به تشريح جزء به جزء ابداع خود و كاربردهاى عملى آن است. يكى از اصول اوليه اين نظام، كه براى حفاظت از منافع جامعه برقرار شده، وجود محدوديت زمانى مشخص براى صاحب امتياز اختراع است تا هزينه هاى اجتماعى انحصار براى جامعه از منفعت كاربرد اختراع افزون تر نگردد.
        از ديگر جنبه هاى حقوق مالكيت معنوى سنتى، محدوديت قلمرو اين حقوق از نظر عامل جغرافياست. اين نكته در كنوانسيون هاى سازمان هاى بين المللى از آن جهت مورد تأكيد قرار گرفته است كه آزادى كشورها در تنظيم مقررات مطابق با خصوصيات اقتصادى و اجتماعى و فرهنگى محترم شناخته شود. تاكنون سازمان جهانى مالكيت معنوى (WIPO) و كنوانسيون جهانى حق مؤلف (UCC) سازمان هاى بين المللى متولى حقوق مالكيت معنوى در نظام ملل متحد بوده اند. نگرش اين دو سازمان عمدتاً فرهنگى بوده و لزوم تسهيل روند انتقال فن آورى از كشورهاى صنعتى به توسعه نيافته را همواره مورد تأكيد قرار داده اند. اما اين نگرش با تشكيل WTO و به ابتكار امريكا به سرعت در حال تغيير است.
        نخستين اقدام امريكا در اين مورد تغيير جوهرى مفهوم حقوقى مالكيت معنوى است. طبق قانون جديد امريكا، تعريف حق مخترع عبارت است از "حق محروم ساختن ديگران از ساخت، استفاده و فروش نوآورى در داخل مرزهاى ملى"، طبعاً بخش ديگر عرف حقوقى، كه عبارت از تعهد به افشاى آن در جامعه است، حالت ثانويه و غيرجوهرى پيدا كرده و توازن بين منافع فرد و جامعه به نفع منافع فردى به هم مى ريزد.
        اقدام دوم: گسترش حوزه شمول حق مؤلف و مخترع به مواردى است كه تا به حال جزيى از عرصه فن آورى هاى مالكيت پذير محسوب نمى شده و يا در اثر پيشرفت هاى فنى اخير فن آورى به وجود آمده و عرف حقوقى در مورد آن ها ساكت بوده است. مثل محصولات دارويى و كشاورزى، فرايندهاى بيوتكنولوژى نقشه چيپ هاى الكترونيكى و مشخصات فنى محصولات مهندسى ژنتيك.
        اين در حالى است كه، حتى پيش از گسترش حوزه حقوق مالكيت معنوى، منافع اصلى و عمده اين حقوق به كشورهاى صنعتى مى رسيده است. برابر با آمارهاى موجود از كل امتيازات اختراعى كه در سطح جهانى صادر شده است، فقط 6% آن ها توسط كشورهاى در حال توسعه بوده و از اين رقم هم، 5% متعلق به اتباع بيگانه مى باشد كه غالباً شركت هاى فرامليتى هستند و فقط 1% جوازهاى اختراع متعلق به اتباع كشورهاى در حال توسعه است.13
        همان طور كه گفته شد، يكى از ويژگى هاى نظام سنتى حقوق مالكيت معنوى، محدوديت قلمرو جغرافياى آن بود. امريكا در آغاز سعى نمود از طريق عقد قراردادهاى دو جانبه و سپس از راه كوشش براى تشكيل سازمان تجارت جهانى WTO، قلمرو جغرافيايى نظام حقوق مالكيت معنوى جامعه خود را به خارج از مرزهاى بين المللى خويش تسرى دهد.
        در طول مذاكرات گات، نمايندگان كشورهاى جهان سوم با اظهار عدم ارتباط موضوعاتى چون حقوق مالكيت معنوى با موضوع گات و نيز به علت وجود سازمان هاى تخصصى مثل WIPO، با طرح مقررات مشهور به TRIPS به جريان مذاكرات اعتراض داشتند. دبير كل WIPOنيز آشكارا اعلام كرده كه سازمان متبوعش هيچ گونه نقشى در تدوين سلسله مقررات TRIPS نداشته و آن را در مواردى با اهداف WIPOمتعارض مى بيند.
        به طور خلاصه مى توان گفت: دنياى امروز دنياى دانش و اطلاعات است و ايالات متحده سعى دارد با استفاده از حقوق مالكيت معنوى، اين دانش و اطلاعات را به كنترل و تملك خويش درآورد و اين تلاش با الحاق TRIPS به سازمان تجارت جهانى تا حد زيادى به نتيجه رسيده است.14
        نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


        «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
        صادق هدايت؛ بوف کور

        Comment

        • donsaeid
          Senior Member
          • Nov 2005
          • 28300

          #5

          بررسى فقهى حقوق مالكيت معنوى

          حق امرى است اعتبارى كه براى (له) كسى و بر (عليه) ديگرى وضع مى شود. در اين تعريف سه عنصر وجود دارد: كسى كه حق براى اوست; كسى حق بر اوست; آنچه متعلق حق است. صاحب حق مى تواند شخص حقيقى، شخصيت حقوقى و يا حتى غير انسان باشد. مهم ترين فرق بين حق و ملك اين است كه در حق نسبتى بين صاحب حق و من عليه الحق وجود دارد. اما در مالكيت چنين نسبتى وجود ندارد و مالكيت بر عليه كسى نيست. البته، مالكيت منشأ پيدايش حق تصرف و بهره بردارى از مملوك مى شود، اما اين جداى از اصل مفهوم مالكيت است.

          نظريه حقوق طبيعى

          طبق اين نظريه، رابطه اى طبيعى و واقعى بين پديدآورنده اثر و اثر خود به خود وجود دارد و اين رابطه از جهاتى مثل ارتباط انسان و حاصل كارهاى ماديش مى باشد. چنين حقى، مقدم بر قانون است و موجب وضع قانون مى گردد. معنى طبيعى بودن اين حق اين است كه اقتضاى آن در طبيعت فردى و اجتماعى بشر نهفته است و نقش قانون در تثبيت و مشخص نمودن حدود و ثغور آن و قابليت پيگيرى متجاوزان به آن است. نظريه مزبور، در مرحله شكل حمايت از حق طبيعى به دو نظريه ديگر تبديل مى شود: گروهى اين حق طبيعى را مشتمل بر نوع مالكيت عادى مى دانند و گروه ديگر، آن را شبيه مالكيت كلاسيك مى دانند، از اين نظر كه داراى قابليت استناد مطلق است; يعنى مالكيت به همان مفهومى كه مالك در برابر غاصب به آن استناد مى كند و عوض يا عين مال خود را مى گيرد.

          نظريه پاداش و انگيزه كار

          اين نظريه، به حق مؤلف از جنبه مزد مناسب براى كار فكرى مى نگرد. طبق اين نظريه، حق انحصارى مؤلف يا مخترع ممكن است بسته به نوع نظام اجتماعى از تماميت و خصلت مطلق فردى سقوط كند. اين نظريه، بيش تر با ديدگاه هاى ماركسيستى هماهنگى دارد.
          آنچه به عنوان حقوق مالكيت معنوى مورد بحث است، خود دربردارنده چندين حق متفاوت است. چنين نيست كه طرفداران اين حقوق نيز همگى سخن واحدى داشته باشند، بلكه هر يك به نحوى و تا حد معينى اين حقوق را قبول كرده اند. ولى متأسفانه درهنگام بيان ادله كم تر به اين موضوع توجه شده است.
          شهيد مطهرى به ابعاد مختلف مسأله عنايت داشته اند، همچنان كه از بيانات ايشان چنين مستفاد مى شود. مثلاً در موضعى مى فرمايند: «انسان در قواى جسمى و روحى خود مديون اجتماع است و آن قوا و نيروها تنها مال خود او نيست، اجتماع در آن ها ذى حق است. عليهذا اجتماع در محصول اين نيروها نيز ذى حق است... ماشين مظهر ترقى اجتماع است و محصول ماشين را نمى توان محصول غيرمستقيم سرمايه دار دانست، بلكه محصول غيرمستقيم شعور و نبوغ مخترع است و آثار شعور و نبوغ نمى تواند مالك شخصى داشته باشد... در اين موارد، مالكيت اشتراكى و اجتماعى است، همان طور كه، انفال از ثروت هاى عمومى محسوب مى گردد.»
          و در جاى ديگر مى فرمايد: «امتياز كتاب به مؤلف تعلق دارد. مالك كاغذ و قلم حق دارد از روى نسخه ملكى خود براى مطالعه نسخه اى استنساخ كند. اما حق ندارد با كاغذ و مركب و حروف چاپى و ماشين خود هزار نسخه از روى نسخه خود چاپ كند و به فروش برساند. در قديم كه چاپ نبود حق تأليف نبود، ولى ماشين اين حق را ايجاد كرده است. اين حق را اجتماع اعتبار مى كند. ولى چرا اين حق در مورد صنايع و اختراعات اعتبار نمى شود؟» در ادامه مى فرمايد: استفاده از اختراع ديگران اشكالى ندارد و آنچه ممنوع است، تكثير اصل اختراع به منظور فروش است!15
          به هر حال پذيرش بخشى از اين حقوق چندان مشكل نيست. براى مثال، حق انتساب اثر به پديدآورنده و حق حفظ حرمت اثر قابل تطبيق به برخى ديگر از حقوق پذيرفته شده يا احكام شرعى است. همچنين حقوق مربوط به ثبت اسامى و علايم تجارى و استفاده از آن ها نيز چنين است. مى توان ادعا كرد حقوق فوق جزو مقبولات و بديهيات است. همچنان كه، پدران حق انتساب فرزندان به خود را دارند، پديدآورندگان نيز مى توانند اثر را به خود منتسب كنند.
          عمده بحث بر محور اثبات حق انحصارى مؤلف و مخترع در بهره بردارى مادى از اثر خودش مى باشد. آيا شرع اسلام چنين حق انحصارى را قبول دارد؟

          دراين خصوص به استدلالات موافقانومخالفان مى پردازيم:

          استدلال موافقان: 1. حقوق شرعى همان حقوق عرفى است كه شارع آن ها را امضا كرده است. امضاى شارع به عدم ردع وى تحقق پيدا مى كند. پس هر آنچه عرف در روابط اجتماعى خود مى پذيرد، اگر شرع رد نكرده باشد، مورد امضاى شرع هم مى باشد و اين حقوق، از جمله چنين موارد مى باشد. اين دليل با بيان هاى مختلف مورد استناد كسانى قرار گرفته است كه اين حقوق را پذيرفته اند.16

          پاسخ مخالفان: چون عدم ردع شارع هنگامى تحقق يافته كه اصلاً اين حقوق وجود نداشته است، پس به معناى امضاى آنچه بعداً به وجود آمده نيست. زيرا عدم ردع مدلول يك دليل لفظى عام يا مطلق نيست تا به عموم آن اخذ شود و قابل تسرى به موضوعاتى باشد كه بعداً تحقق پيدا كرده است. بلكه عدم ردع دليل لُبّى بوده و لذا قدر متيقن آن، همان موضوعات زمان حضور مى باشد.

          استدلال موافقان: مى پذيريم كه اين حقوق در زمان حضور شارع مطرح نشده است، ولى اين جا دو حالت متصور است:

          الف. منشا انتزاع حقوق در زمان شارع وجود داشته، ولى عرف اين حقوق را اعتبار نكرده است و شارع نيز از عدم اعتبار عرف ردعى نكرده است. اين جا سخن مخالفان صحيح است و حقوق مزبور اعتبارى ندارند.

          ب. منشا انتزاع حقوق بعداً تحقق پيدا كرده. در اين حالت برخلاف فرض قبل، دليلى بر نفى اين حقوق وجود ندارد، گرچه دليل بر اثبات هم نيست، اما چون عدم اعتبار اين حقوق منجر به عدم اعتبار حقوق معتبره شرعى ديگر مى شود، لذا بالملازمه اين حقوق نيز معتبر خواهد بود. توضيح اين كه، اگر حقوق مزبور در اين جا معتبر نباشد، پس مانند حق تحجير نيز نبايد معتبر باشد. عرف در اين موارد، الغاء خصوصيت مى كند و از دليل اعتبار شرعى حق تحجير اعتبار شرعى حقوق مورد بحث را استظهار مى كند. در حق تحجير براى حيازت كننده اولويت در احيا و امكان فعاليت زراعى حاصل مى شود و متفرع بر آن، مالك زمين مى گردد. اين جا نيز حقوق مزبور براى مؤلف اين امكان به وجود مى آورد كه با فروش نسخه هاى چاپ شده تأليف اش مالك ثمن آن ها گردد. همچنين به مخترع امكان استفاده انحصارى را مى دهد تا محصول را تكثير، از آن بهره بردارى اقتصادى كند و منافع حاصله را تملك نمايد. مخترع و حيازت كننده بالفعل مالك چيزى نيستند، بلكه امكان حصول مالكيت براى آنان حاصل است و اين فعليت وقتى به قوه مى رسد كه حق تحجير و حق اختراع معتبر شمرده شوند و ديگران از انجام فعاليت هايى كه موجب حصول مالكيت مى شود منع شوند.

          پاسخ مخالفان: اولاً، مى توان گفت در زمان حضور ائمه(عليهم السلام)منشأ انتزاع حق مخترع وجود داشته است; زيرا استفاده انحصارى از فوايد مادى اختراع امرى نيست كه احتياج به وسيله و ترتيب خاصى داشته باشد. در نتيجه، عدم اعتبار عرفى اين حق در زمان معصومين(عليهم السلام) و عدم اعتراض امام(عليه السلام) نسبت به اين عدم رعايت، دال بر عدم مشروعيت آن است .
          ثانياً، خلاصه و اساس دليل فوق، قياس حق مادى مؤلف و حق مخترع به حق تحجير است.
          استدلال ديگر موافقان اين است كه اگر قرار باشد تأليف و اختراع فوايد مادى داشته باشد، مؤلف و مخترع اولويت دارند و اين فوايد حق ايشان است. در پاسخ بايد گفت: بايد توجه داشت كه اين كلام معمولاً اخص از مدعاست و لازمه اش اين است كه اگر هدف از انتشار سودجويى مادى نباشد، تكثير منعى نداشته باشد. البته در بعضى از قوانين براى استفاده شخصى يا استفاده هاى علمى و آموزشى بدين مطلب تصريح شده است، اما صراحت بعضى از قوانين نيز برخلاف است.
          ـ يكى از عمده دلايل مخالفان اين است كه به طور كلى و به خصوص در ابعاد بين المللى، وجود چنين حقوقى ناعادلانه به نظر مى رسد، در نتيجه ابزارى براى جلوگيرى از رقابت آزاد است و موجب ايجاد فضاى انحصارى مى شود. با تحليل اين مسأله از ديدگاه فلسفى، به ويژه فلسفه هاى اجتماعى و واقعيات سرمايه دارى روز، اين نتيجه به دست مى آيد كه حقوق مزبور موجب عقب نگه داشتن جوامعى مى گردد كه روزگارى آثار علمى و صنعتى آنان را جوامع پيشرفته به سرعت و سهولت و رايگان استفاده مى كردند و كاخ علم و صنعتى خود را بر اساس آن بنا كردند.
          دليل ديگرى كه مخالفان اقامه مى كنند چنين است: صرف نظر از اين كه، در زمان شارع منشأ انتزاع اين حقوق وجود داشته، با اين وجود اعتبار حق نشده است و بنابر عدم اعتبار آن بوده است، به طور كلى، مى توان گفت: دليلى وجود ندارد كه نفس اقتباس و تقليد از كار ديگران حرام باشد.17
          در انتهاى اين بحث به نظر حضرت امام(قدس سره) مى پردازيم: ايشان در آخر تحريرالوسيله مسأله سوم و چهارم فروع متفرقه مى فرمايند: «آنچه كه معروف به حق طبع شده است حق شرعى به حساب نمى آيد و نفى تسلط مردم بر اموالشان (خريداران كتاب) بدون اين كه هيچ گونه شرطى و عقدى در ميان باشد جايز نيست، بنابراين چاپ كتاب و نوشتن جمله "حق چاپ و تقليد محفوظ است" فى نفسه حقى ايجاد نمى كند و دلالت بر التزام ديگران نمى كند، بنابراين ديگران مى توانند آن را چاپ كرده و از آن تقليد كنند و هيچكس نمى تواند مانع از كار آن ها شود.»
          در پايان ذكر اين نكته لازم است كه وضع قوانين حمايتى از حقوق مالكيت معنوى با آنچه به عنوان نتيجه و محكم ترين دليل براى اثبات شرعى حقوق مذكور مى توان بيان كرد، تمسك به حكم فقيه و در جامعه اسلامى، حكم حكومتى است; زيرا حكومت اسلامى براى رفع نياز و تأمين مصالح خود در حدود مقتضيات جامعه مى تواند مقرراتى را وضع كند و اطاعت از آن ها نيز تا زمانى كه رفع نشده اند، شرعاً واجب است. نمونه آن، قوانين مالياتى و قوانين راهنمايى و رانندگى است. مشروعيت احكام حكومتى از باب عناوين ثانويه نيست، بلكه از ناحيه حكم اوّلى و اختياراتى است كه حاكم شرع در اداره جامعه و تنظيم امور اجتماع دارد. در دنيا نيز عملاً حقوق مزبور به صلاحديد دولت ها وضع گشته و صدور و شرايط آن ها را دولت ها معين مى كنند و از وظايف و اختيار دولتى محسوب مى گردد.18
          بنابراين، چون توليد و تكثير كتاب يا اختراع، در شرايطى موجب عدم رغبت به ايجاد آنان مى گردد و به جامعه لطمات فرهنگى و اقتصادى وارد مى كند، حكومت بايد آن را محدود كند و ديگران بايد ملزم به رعايت آن باشند. البته مشكل اين روش و محدوديت آن به مواردى است كه چنين احرازى صورت بگيرد و گرنه نمى تواند به عنوان يك حكم عام و براى تمام موارد تأليفات و اختراعات تثبيت گردد.
          نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


          «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
          صادق هدايت؛ بوف کور

          Comment

          • donsaeid
            Senior Member
            • Nov 2005
            • 28300

            #6
            ارزيابى علايق دينى و معنوى در روان درمانى


            مقاله حاضر اهميت ارزيابى و پرداختن به دين و معنويت در درمان را تبيين نموده و مسائل اساسى اين كار را بررسى مى كند. همچنين ابعاد خاصى را كه با پژوهش در روان درمانى مرتبط هستند, مشخص مى كند. مقاله, به پيروى از طرح سياهه شرح حال دينى و معنوي كه بيانگر مؤلفه هاى اصلى براى ارزيابى دين و معنويت در زندگى بيمار است, به چالش هايى در ارتباط با نقش متخصص بالينى مى پردازد.


            امروزه بسيارى از متخصصان بالينى به ارزش دين و معنويت در زندگى بيمارانشان و همچنين اهميت اين عوامل در سلامت عاطفى و جسمانى اذعان مى كنند. اما پژوهش پيرامون اين مبحث در آغاز راه است و ارزيابى نيز همچنان با پيچيدگى هايى در محيط بالينى روبه رو است. مقاله حاضر اهميت ارزيابى و پرداختن به دين و معنويت در درمان را تبيين نموده و مسائل اساسى اين كار را بررسى مى كند. همچنين ابعاد خاصى را كه با پژوهش در روان درمانى مرتبط هستند, مشخص مى كند. مقاله, به پيروى از طرح سياهه شرح حال دينى و معنوى1 كه بيانگر مؤلفه هاى اصلى براى ارزيابى دين و معنويت در زندگى بيمار است, به چالش هايى در ارتباط با نقش متخصص بالينى مى پردازد.

            تغيير نگرش ها درباره ارزيابى علائق دينى و معنوى در روان درمانى

            با ظهور هزاره سوم, آتش بسى موقت در بن بست تاريخى ميان روان شناسى و دين اعلام شد. وند كمپ (1996) گزارش مى دهد كه با وجود اين كه بيشتر روان شناسان برجسته, دين را بررسى كرده اند, اما دين هنوز به جريان اصلى روان درمانى راه نيافته است. امروزه روان شناسان اهميت توجه به علائق دينى و معنوى را, خواه به طور كلى در كارهاى خود و خواه به صورتى خاص تر, در محيط هاى روان درمانى مورد عنايت قرار مى دهند. هم اكنون افكارى كه طالب آنند كه روان شناسان به علائق دينى بپردازند بر آراء منتقدانى كه اين تلاش را (غير علمى) و (غير روان شناختى) ارزيابى مى كنند, در حال فائق آمدن است. مخالفين اظهار مى كنند كه دين و عوامل معنوى, از جمله, ممكن است: (1) از طريق وارد كردن پديده هاى غير علمى [فرايند] درمان را سر در گم كنند; (2) باعث ايجاد تعارض هايى ميان درمان گر و بيمار شوند, خواه در مواردى كه عقايد مشتركى دارند و خواه در مواردى كه عقايدشان مخالف يكديگر است; (3) اهداف و معيارهاى متفاوتى را مطرح كنند كه باعث نقش بر آب شدن درمان شوند; و (4) پديده هايى نامرتبط با اهداف روان شناسى را مطرح كنند, و اين اظهارنظر مخالفان به طور صحيح ناشى از شيوه علمى است (Aguinis & Aguinis, 1995; Hoshmond, 1995; Ward, 1995). اما روان شناسى, على رغم اين خرده گيرى ها, با اضافه نمودن بعدى معنوى به درمان, مشاركتى فعال را با دين و معنويت آغاز نموده است.
            در واقع, با اين كه شاهد تجديد حيات ديدگاه كل نگرانه2 و روان تنى3 به انسان هستيم كه jucp (psyche,واژه يونانى براى (soul) [نفس, جان]) را به روان شناسى و روان پزشكى وارد يا مجدداً وارد مى كند (Chirban, in press), اين حوزه ها دامنه كار خود را براى وارد كردن علائق دينى در روان درمانى گسترش بيشترى داده اند. روان شناسى هم اينك با اشتياق به موضوعات دينى مى پردازد. كتاب هيل و هود (1999) صدوبيست وشش معيار ارزيابى براى روان شناسى و دين را كه از سال 1935 بدين سو مطرح شده اند بررسى مى كند و مؤلفان قول جلد ديگرى را پيرامون معيارهاى معنويت مى دهند. تعدادى از نوشته هاى اخير (شامل آثارى كه انجمن روان شناسى امريكا منتشر كرده است) اهميت پرداختن به دين و معنويت در درمان را مورد بحث قرار مى دهند و از تحقيق درباره اين بعد حمايت مى كنند (Kelly, 1995; Miller, 1999; Shafranske, 1996; see also Tan & Dong, Chapter 12, this volume). اين قبيل آثار نمايان گر يك دگرگونى قابل ملاحظه در پرداخت روان شناسى به دين هستند.
            با اين حال, فقدان توجه به معنويت و دين در روان درمانى در سابق, باعث ترديد متخصصان بالينى در اين باره شد كه چگونه به اين موضوعات نزديك شوند. هم اكنون آن ها ترغيب شده اند كه علائقى را كه پيش از اين تابو يا نامرتبط با وظيفه آن ها تلقى مى شد, مورد توجه قرار دهند. متخصصان بالينى اعتراف مى كنند كه اين حوزه مايه زحمت آن هاست, چنان كه 85% از روان شناسان بالينى گزارش مى كنند كه در روان شناسى, درباره دين يا آموزش اندكى ديده اند يا هيچ آموزشى نديده اند (Shafranske, 2000; Shafranske & Malony, 1990; see also Shafranske, Chapter 13, this volume). در حال حاضر درمانگران معدودى به طور منظم به دنبال اطلاعاتى درباره تديّن و معنويت مراجعان خود هستند (Richards & Bergin, 1997).
            تغييرات اساسى در نگرش ها پيرامون كاربرد و نقش دين و معنويت در روان شناسى, به همراه فقدان آموزش متخصصان بالينى براى پرداختن به اين موضوعات, سؤالات جدى را پيش روى قرار مى دهند:
            1. آيا ترتيب اثر دادن به علائق دينى يا معنوى, با ديدگاه نظرى و موضع درمانى متخصصان بالينى سازگار است؟
            2. پاسخ متخصصان بالينى به اين مسائل تا چه حد درمان را تحت تأثير قرار مى دهد؟
            3. رويكرد مناسب براى پرداختن به علائق دينى و معنوى چيست؟
            ارزيابى اين حيطه در درمان نيازمند تشخيص اثر دين و معنويت در زندگى بيمار است و همانند ديگر ارزيابى هاى بالينى هم ريشه ها و هم مسائل را در بر مى گيرد و به اثرگذارى متخصص بالينى در فرايند ارزشيابى توجه دارد. بخش نخست اين مقاله رهنمودهايى را براى ارزيابى علائق معنوى و دينى در روان درمانى ارائه مى كند: مزاياى ارزيابى اين مسائل چيست و متخصص بالينى بايد به كدام حيطه هاى خاص بپردازد؟ بخش دوم فرايند ارزيابى را مورد توجه قرار مى دهد: چه مسائلى ممكن است در خلال ارزيابى پيش آيند؟ چگونه شخص متخصص درمانى و روابط درمانى به ارزيابى شكل مى دهند؟ چه رهنمودهايى مى تواند به هدايت پژوهش كمك كند؟

            علائق درمانى
            چرا مسائل معنوى را در روان درمانى ارزيابى مى كنيم؟
            چندين تلقّى روان شناختى از دين و معنويت, كه از تلقّى شكاكانه به تلقى مشتاقانه گراييده است, حاصل پژوهش هاى نتيجه اى4 قانع كننده پيرامون سلامت است كه نشان مى دهد دين و معنويت براى بهزيستى روانى و براى كاهش بيمارى جسمانى, عاطفى و روحانى داراى مزاياى بالقوه اى هستند (Benson & Stark, 1996; Larson & Milano, 1995; Merwick, 1995). افرادى كه از اشتغالات دينى يا معنوى بيشترى برخوردارند در قياس با همتايان شان كه در امور دينى يا معنوى سهمى ندارند, ظاهراً داراى ميزان مرگ و مير كمتر, فراوانى پايين تر برخى بيمارى ها, و سلامت روانى بهترى هستند (Gorsuch, 1994; Levin & Chatters, 1998; McCullough & Larson, 1999; see also Thoresen, Harris, & Oman, Chapter 2, McCullough, Chapter 3, and Plante & Sharma, Chapter 10, this volume). اين عامل تجربى ممكن است واسطه اى براى پذيرش بيشتر دين و معنويت در روان شناسى باشد.
            دوم اين كه, دين و معنويت جلوه گاه نيازهاى وجودى هستند. از اين رو ايمان فرد ممكن است با فراهم آوردن معنى و هدف, عزم و انسجام اهداف او را ارتقا ببخشد. در اين فرايند چه بسا كه ارزش ها و التزام ناشى از ايمان فرد راهنمايى هايى براى كنار آمدن با زندگى روزانه و موفّقيّت قرين آرامش در اين زندگى ارائه كنند. مشكلات روانى اغلب جلوه هاى بيمارى وجودى هستند (Maddi, 1970).
            سوم اين كه, متخصص بالينى با التزام به دين و معنويت و درك اين دو وارد حيطه اى از علائق و اميال محورى مى شود. اغلب, شديدترين احساسات مثبت و منفى بيمار با تجارب دينى و معنوى او در ارتباط اند. بهره بردارى از اين تجارب ممكن است اطلاعات بالينى قابل ملاحظه اى درباره ارزش ها, روابط, شخصيت, اهداف, و ريشه هاى عاطفى بيمار در اختيار گذارد.
            چهارم اين كه, شناخت بعد دينى و معنوى بيماران براى فرايند ارزيابى ضرورى است, زيرا متخصصان بالينى را قادر مى سازد تا مشخص كنند كه آيا عقايد دينى بيماران شخصى و چه بسا تشخيصى هستند يا متعارف و بازتاب سنت هاى آن ها و يا هر دوى آن ها. در حالى كه ممكن است در سرگذشت يك شخص مشكلات روانى از علائق دينى و معنوى نشأت گرفته باشد, امكان دارد دين و معنويت منبع بهبود شخص ديگر از يك مشكل عاطفى باشد. شناسايى ريشه ها, نيروها, و حمايت ها يكى از بخش هاى متعارف مصاحبه مقدماتى را شكل مى دهد. از سوى ديگر, سنت هاى دينى ممكن است افراد را در مسيرهاى متعارض سوق دهند. يك كشيش, عضو كليساى محل خود را كه افسرده بود از مراجعه به روان پزشكى كه من او را به وى ارجاع داده بودم, منع كرد. استدلال كشيش اين بود كه ايمان به خدا در درازمدت عضو كليساى محلش را شفا خواهد داد. كشيش در حالى كه نه از گرايش بيمار به خودكشى اطلاع داشت و نه خطرات بالقوه اين توصيه را فهم مى كرد از عملى پشتيبانى مى كرد كه ممكن بود مهلك باشد. اگر متخصصان بالينى به مسائل دينى و معنوى بيماران توجه نكنند, به اين قبيل تعارضات پى نخواهند برد يا فرصت رفع آن ها را نخواهند يافت.
            پنجم اين كه, اگرچه خود روان شناسان در مقايسه با اكثر شهروندان امريكايى هم چنان كمتر به دنبال درگير شدن در اعمال دينى و معنوى هستند, تغييرات فرهنگى ـ اجتماعيِ حاصل از يك (تجديد حيات معنوى) فعاليت معنوى امريكايى ها را به شدت افزايش داده است. يك نظرسنجى نشان داد كه بيش از 80% مردم به خدا يا يك نيروى معنوى اعتقاد دارند, اما ضرورتاً اين طور نيست كه به دين عمل كنند يا به عقايد دينى معتقد باشند (Lukoff, Francis, & Turner, 1992). افزون بر اين, قابل توجه است كه دامنه گسترده اى از اعمال تحت پوشش معنويت قرار مى گيرد, از رسوم سنتى گرفته تا دين عصر جديد5 و از حلقه هاى الهه پرستى6 گرفته تا مراقبه و فنون رزمى. لوكاف, لو و ترنر (199 حدس زدند كه افزايش درصد افرادى كه ارتباط با مردگان, مكاشفات, ادراك فراحسى, تجارب عرفانى, و ديگر رويدادهاى غير معمول را گزارش مى دهند ممكن است از گسترش مشكلات مرتبط با معنويت در روان درمانى خبر دهد. در اين جا قابل ذكر است كه اصطلاح (religious) (=دينى) آن قدر فراگير مى شود كه چه بسا معنى خود را از دست بدهد.
            واضح است كه وابستگى يا شركت دينى و معنوى خود به خود زمينه بهبودى را براى همه فراهم نمى آورد. براى نمونه ممكن است دين با سركوب خودانگاره و عزت نفسِ پيروان, آن ها را منقاد خود بخواهد. به نظر مى رسد كه عواملى از قبيل نيروهاى محدودكننده دينى يا يك خداى محكوم كننده گاهى اوقات بر شركت كنندگان [در اعمال دينى] تأثير منفى مى گذارند (Gorsuch & Miller, 1999). كيت لونتال (1995, p.121) مى نويسد: دين مى تواند با سلامت روان ضعيف در ارتباط باشد:
            تعصب, شكنجه و بى تفاوتى نسبت به درد و رنج, همگى يك ويژگى مشترك به نام بى رحمى دارند. هم چنين ممكن است از ريشه هاى روانى مشابهى برخوردار باشند. آن ها همگى به درستى يك ويژگى شرم آور و بسيار معمول مذهب رسمى نيز تلقى شده اند. جنگ هاى مقدس, شكنجه ها, تفتيش عقايد, جنگ صليبى, قتل عام… از بدترين فجايع در تاريخ بشرند كه به نام دين صورت مى گيرند و بنا به ادّعا به وسيله دين توجيه مى شوند.
            نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


            «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
            صادق هدايت؛ بوف کور

            Comment

            • donsaeid
              Senior Member
              • Nov 2005
              • 28300

              #7
              گاهى دين را عامل كمك كننده به ضعف سازگارى اجتماعى يا افزايش خطرات سلامتى معرفى كرده اند (Fitchett & Handzo, 1998; Gorsuch, 1994). بنابراين, اين دين يا معنويت در معناى وسيع (يعنى تعيين هويّت عامّ) نيست, بلكه تجارب خاصى از دين و معنويت (يعنى نيايش و ارتباط) است كه باعث ارتقاء سلامت مى شود ـ يا, برعكس, ممكن است سبب تجارب ناسالم شود و موجب نگرش هاى منفى اى نسبت به دين شود كه خصيصه حوزه روان شناسى است.
              اديان و معنويات ـ حتى در محدوده فرقه هاى خاص نيز ـ بسيار متفاوتند. تفاوت هاى مفهومى, مسائل روش شناختى, و دشوارى هاى مربوط به اندازه گيرى باعث شده اند كه اتفاق نظرِ كمى درباره شاخص هاى استاندارد شده ارزيابى دين و معنويت به وجود آيد. برخى با توجه به اين پيچيدگى ها دليل خوبى يافته اند تا كل تلاش در جهت توجه به علائق معنوى در مراقبت از سلامتى را به چالش بكشانند و با كمال تأسف نوزاد و آب لگن را يك جا بيرون مى ريزند. منصفانه است اگر بگوييم اين قبيل علائق بايد از ميان بروند, اما عاقلانه به نظر نمى رسد كه فرد آن چه را كه كاملاً نفهميده انكار يا به آن بى اعتنايى كند. از اين رو, در محيط بالينى كه در آن شخص ناگزير هم با تنوع متغيرهايى كه دين و معنويت را تعريف مى كنند و هم با دشوارى در پرداختن به رشد و تحول بيمار روبه رو مى شود, متخصص بالينى بايد اساس و برنامه كار خود را در اين زمينه مشخص كند.

              معانى متفاوت دين در ميان متخصصان بالينى مختلف: مورد بى. اف. اسكينر
              بى. اف. اسكينر7 در رشد حرفه اى من در روان شناسى, عقايد و رويكردم به روان شناسى را با چالش اساسى روبرو نمود. اولين بحث هاى ما كه از اوايل دهه 1970 آغاز شد, پيشينه بسيار متفاوت و درك متضاد ما از ماهيت انسان, هم از بعد روان شناختى و هم از لحاظ روحانى را منعكس مى نمود. اسكينر يك دانشمند تجربى و پدر رفتارگرايى محض بود; اصول عقائد مذهبى او ريشه در آيين پرسبيترى8 داشت و از الهيات جاناتان ادواردز9 منبعث شده بود. پيش از مطالعه روان شناسى, من دانشجوى الهيات ارتدكس يونان بودم; اگرچه رويكردم به روان شناسى التقاطى10 بود, اما اصول روان پويش11 جهت گيرى من را تقويت مى كرد. اسكينر انتظارات پايينى از دين داشت, اما انتظارات من بالا بود. او معتقد بود ايمان يا خدا تقويت كنندگى اى ندارند, اما من يافتم كه ايمان و خدا تقويت كننده و محافظ هستند. عينك هايمان با هم فرق داشتند.
              در اواسط دهه 1980 كه اسكينر مشغول كار بر روى كتابى درباره اخلاق و رفتار بود, ما در طيّ گفت وگوهاى هفتگى اى كه چندين سال طول كشيد, اين بار مشتركاً و با توجه به ديدگاه هاى متفاوتمان, به تحليل و بررسى فهم خود از (the spiritual) [=امور معنوى] پرداختيم. اسكينر پيش از اين دين ستيز و حتى بى خدا جلوه كرده بود. گفت وگوهاى ما ريشه هاى خصوصيات روحى او و هم چنين دل مشغولى عجيب و غريب او به عنوان يك فيلسوف آرمان گرا را روشن نمود. بحث هاى هفتگى منظم ما در طول پنج سال پايانى زندگانى او, نمونه اى بود از اين كه آثار تجارب دينى حتّى براى يك بى دين سوگند خورده تا چه حدّ چشمگير مى تواند بود.

              دريافتم كه در واقع تجارب دينى اوليه اسكينر بسيار مؤثر بوده است. او در زندگى نامه خودنوشتش به نام Particulars of My Life (1976) (=جزئيات زندگى من) مى نويسد:
              اولين تعليم دينى كه مى توانم به ياد آورم در خانه مادربزرگ پدريم بود. درخواست او اين بود كه من هرگز دروغ نگويم و تلاش مى كرد, از طريق توصيف كاملاً زنده تنبيه در نظر گرفته شده براى دروغ گويى, من را در مقابل دروغ مسلح كند. به ياد مى آورم كه ذغال سنگ هاى برافروخته در بخارى داغ را به من نشان مى داد و مى گفت: بچه هاى كوچكى كه دروغ بگويند پس از مرگ در چنين جايى افكنده مى شوند…. بعدها يك بار به يك برنامه شعبده بازى رفتم كه برنامه پايانى آن ظاهر كردن يك ديو بود. وحشت كرده بودم. از پدرم پرسيدم آيا ديوى شبيه همين ديو است كه پسرهاى كوچك را در جهنم مى اندازد و او به من اطمينان داد كه بله همين طور است. به نظرم هرگز از آن شكنجه روحى رهايى نيافتم. زمان زيادى از آن واقعه نگذشته بود كه براى فرار از تنبيه يك دروغ درست و حسابى گفتم و اين مسئله سال ها آزارم مى داد. به ياد مى آورم شبى را كه دراز كشيده بودم و در حالى كه بيدار بودم و هق هق گريه مى كردم از گفتن اين مشكل به مادرم و از بوسيدن او هنگام خواب خوددارى مى كردم. هنوز مى توانم تاسف, وحشت, و يأس قلب كوچكم را در آن زمان احساس كنم…. (Skinner, 1976, p.60)
              آن گونه كه من مى فهمم تصوير خشك و تنبيهى خانواده او از دين باعث تنفر روحى مى شد. تا چه حد اين تجارب بر اين تلقّى او كه دين منفى و نفرت انگيز است تأثير گذاشت؟
              هم چنان كه صحبت مى كرديم به مرور روشن و روشن تر مى شد كه تا چه حد عقايد ما رويكردهاى روان شناسى مان را شكل مى دهند. اسكينر در A Matter of Consequences [=مسئله پيامدها] (1983) به صراحت اقرار نمود كه بيشتر مواضع علمى او ريشه در الهيات پرسبيترى دارد. نقطه نظر او در روان شناسى كه هيچ اختيار و هيچ آزادى اى وجود ندارد و اهميتى كه او به كنترل بيرونى داد, شباهت قابل توجهى با الهيات كليساهاى مستقل12 جاناتان ادواردز داشت. اسكينر در يكى از گفت وگوهايمان بيان نمود كه:
              همواره قدرى ترس وجود داشت. نه دقيقاً از اين كه ممكن است دين باطل داشته باشم… [مثلاً] به جاى كاتوليك پرسبيترى باشم. به كلاس تعليمات دينى رفتم, اما هرگز تاب نياوردم. به نظرم تا حدودى از دين مى ترسيدم. به طورى كه در نهايت وقتى از آن جا فرار كردم, احساس آرامش كردم, اگرچه وقت زيادى را از من گرفت تا به اين احساس دست يابم. يادم مى آيد وقتى دانشجوى سال اول دانشكده بودم هنوز دين تا حدودى مايه عذاب و دل نگرانيم بود. يادم مى آيد نزد استاد فلسفه رفتم و به او گفتم ايمانم را از دست داده ام. اين واقعيّت كه آن زيست شناس, كه بسيار مورد علاقه و تحسين من بود, در كلاس تعليمات دينى تدريس مى كرد مرا ناراحت كرد. اين ها مشكلاتى بودند. (in Chirban, 1992)
              همان طور كه در حال صحبت بوديم متوجه شدم استدلال اسكينر در مخالفت با آن چه من آن را (spirituality) [=معنويت] مى خواندم نيست; سوءظن او به معنويت ناشى از سوءاستفاده هايى در دين بود كه او شخصاً احساس مى نمود. علاوه بر اين, تمايل خود او اشتياقش را به فهم و خلق ويژگى مثبتى كه نمى توانست آن را بيابد, تشديد مى نمود. اين ميل اميدواركننده خود را در هويت اسكينر به عنوان يك انسان ژرف بين آرمانى نشان مى داد (Skinner, 1989). او به من گفت: (آن چه تو مى گويى شباهتى به دين ندارد… به نظر من به آن چه من بر روى آن كار كرده ام بسيار شبيه است) (in Chirban, 1992, p.32). فهم او از واژه (معنويت) مبتنى بر تصاوير خام و تداعى هاى دوره كودكى بود. او دين را با تجارب معنوى برابر نمى دانست. در گفت وگوها بيان نمود كه تاكنون با آن دسته از تجارب دينى اى كه من گفته بودم كه ارتباطى با معنويت دارند, برخورد نداشته است. با اين همه, اين تجارب معنوى را (حالات احساسى) مى ناميد و معتقد بود كه براى روان شناسى بسيار اهميت دارند. براى نمونه او تعهد خود به نقش روان شناسى در خلق آينده بهتر براى بشريت را تشريح مى نمود و علاقه مند بود به اين كه چگونه ممكن است طريقت هاى معنوى از طريق تربيت فرهنگى به اين امر كمك كنند. در پايان به اين نكته توجه نموديم كه چگونه تلفيق جلوه قابل قبول روح, هم براى ايمان و هم براى علم حياتى است.
              بنابراين, پرسش پيش روى ما به عنوان درمان گر درك و تشخيص اين است كه دين و معنويت به چه صورتى توسط بيمار ادراك و تجربه مى شوند و چرا؟ ممكن است زمانى كه بيماران يا درمان گران به ساختارهاى كلى (دين) و (معنويت) اشاره مى كنند تلويحاً سخنان فراوانى گفته باشند. اما, مطلب اندكى از اين واژه ها واقعاً فهم مى شود, مگر اين كه زمان لازم را صرف كنيم براى فهم اين كه اين قبيل واژه ها براى آن شخص خاص چه مدلول معنوى و چه لازمه روان شناختى دارند.

              رويكردهايى براى فهم دين و معنويت
              اگرچه پژوهشگران در خلال چند دهه شاخص هاى كمّى متعددى براى ارزيابى دين و معنويت ابداع و اصلاح نموده اند (Gorsuch & Miller, 1999; Hill & Hood, 1999; see also Sherman & Simonton, Chapter 6, this volume), اما يك مقياس كافى و وافى يا جامع براى اين بعد از محيط بالينى وجود ندارد. افزون بر اين, پرسش نامه هاى تنظيم شده براى انجام تحقيقات شخصى و درون نگرى عمقيِ سازگار با درمان مطلوب نيستند. نخستين كار متخصص بالينى توجه به ادراك خود فرد از دين و معنويت با در نظر گرفتن كثرت متغيرهاى هم پيوند با چارچوب دين و معنويت است. از اين رو, يك رويكرد مصاحبه اى بازپاسخ13 ـ به نام سياهه شرح حال دينى و معنوى (RSHI) ـ براى محيط هاى بالينى پيشنهاد مى شود. اين رويكرد در مقايسه با پرسش نامه هاى پژوهشى مختصر درك عميق تر و گسترده ترى را تضمين مى كند و بر تجارب خاصى تأكيد مى وزد كه در سلامت روانى بيمار دخليند.
              چندين مصاحبه در محيط پزشكى ابداع شد تا به جنبه هايى از دين و معنويت به عنوان يك حوزه پژوهشى صحيح و هدف مند بپردازند (Fitchett & Handzo, 1998; Maugans, 1996). برخى از اين ارزيابى هاى بالينى ممكن است براى روان درمانى هم مناسب باشند. براى نمونه يك ارزيابى كاركردى شش مرحله اى از نيازهاى معنوى توسط استودارد (1993) ابداع شد تا سطوحى از علائق معنوى را كه بر پايه علائم خاصى استوار هستند, مشخص كند و با ارجاع افراد به كشيشان [به درمانشان] كمك كند.
              در مقابل, RSHI براى استفاده در روان درمانى ابداع شد و هدف از آن ممكن ساختن يك بررسى غنى تر و فراگيرتر از بررسى هايى كه معمولاً در محيط هاى پزشكى امكان پذيرند, بود. اين مصاحبه يك چارچوب گسترده براى درك دين و معنويتِ بيمار فراهم مى آورد و فرصتى براى خود ارزيابى بيمار در رابطه با اين موضوعات بدست مى دهد.

              مصاحبه شرح حال دينى و معنوى
              طرح كلى RSHI در ضميمه اين مقاله ترسيم شده است. اين مصاحبه, همانند بيشتر ارزيابى هاى بالينى, به همراه نيازهاى بيمار و پرسش هاى درمانى بسط مى يابد. توصيه مى شود كه در طول بررسى مقدماتى پيشينه بيمار, پرسش هاى كلى درباره وابستگى هاى دينى و معنوى و ميزان مشاركت كنونى بيمار [در امور دينى و معنوى] صورت گيرد. براى ارزيابى ميزان مورد نياز اجراى RSHI و مناسب بودن استفاده از ارزيابيِ معيار شده در اين حوزه يك تصميم بالينى لازم است. به طور مثال, ممكن است بيشترِ بخش هاى اين مصاحبه براى بيمارى كه با علائق وجودى, هويت و خودانگاره, يا افسردگى در حال كشمكش است, مورد استفاده قرار گيرد, در حالى كه امكان دارد براى شخص مبتلا به اختلال شخصيت پارانوييد14 يا فرايندهاى روان پريشانه15 نامناسب و زيان بخش باشد.
              مسائل دينى و معنوى, همانند بيشتر درمان ها, بايد بنابر قصه و انگيزه بيمار بررسى شوند. از اين رو, يك شرح حال دينى و معنوى لازم است كه مناسب با بيمار باشد, به اين صورت كه موضوعات دينى و معنوى اى را كه به روان شناسى ربط پيدا مى كنند و براساس قضاوت بالينى درباره نيازهاى بيمار استوار شده اند, استخراج كند.
              اين مصاحبه به مسائل مرتبط با اكثر بيماران مى پردازد, خواه خودشان را متديّن, لاادرى گر,16 ملحد, معنوى, يا بى علاقه به معنويت توصيف كنند يا خير. پرسش نامه, طيفى گسترده از تفاسير و برداشت ها از كلمات (معنويت) و (دين) را كه با نيّت, خودآگاهى, و روابط بيمار ربط دارند, بررسى مى كند. افزون بر اين, پرسش نامه بحثى پيرامون مرز مشترك ميان مسائل دينى و معنوى و علائق وجودى را پيش مى كشد.
              نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


              «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
              صادق هدايت؛ بوف کور

              Comment

              • donsaeid
                Senior Member
                • Nov 2005
                • 28300

                #8
                از اين رو, اين ارزيابى بيمار, چه داراى جهت گيرى معنوى باشد و تعارض هاى دينى آشكار نشان دهد و چه تعارض هاى معنوى داشته باشد, اما از ارتباط آن ها با مشكلات بالينى خودش آگاه نباشد و آشكارا نسبت به معنويت بى علاقه باشد, در هر دو صورت, بايد به يكسان مورد توجه واقع شود.
                RSHI مقتضى بررسى در چندين موضوع است كه پژوهش ها اهميت آن ها را نشان داده اند. از جمله اين موضوعات اين ها هستند:
                تاريخچه خانوادگى. اكثر مردم, سنتى را كه با آن رشد كرده اند حفظ مى كنند. برگرفتن سنت دينى خانواده بر اعتقادات و به طور كلى تر بر تكوين هويّت فرد تأثير مى گذارد, به ويژه هنگامى كه فرد ارزش هاى درونى ايمان را كه در خانواده بيان مى شوند, نشان داده مى شوند و مورد استقبال مى شوند, بپذيرد. ديگر اين كه عصيان كردن يا نكردن بيمار نسبت به خانواده خود نيز ممكن است با گزينش هاى دينى و معنويش مطابقت داشته باشد. از اين رو, اهميت دارد كه ميان ترجيح دينى, وابستگى فرقه اى, و داشتن دين رسمى تمايز قائل شد.

                وابستگى دينى. اكثر مردم در سرتاسر جهان با يك فرقه دينى پيوند دارند (Richards & Bergin, 1997). سنّت دينى فرد هم زبان و هم نمادهاى دينى [او] را تحت تأثير قرار مى دهد. هم چنين حساسيت فرد را به تجارب و علائق خاص زندگى بالا مى برد. براى نمونه, يك هندوى متديّن كه از يك مرحله دشوار در زندگى خود رنج مى برد, امكان دارد بپذيرد كه اين دشوارى آزمونى براى سنجش توانايى او در پاسخ دادن به امتحان الهى است كه منجر به پاداش گرفتن وى در زندگى اخروى مى شود. در مقابل, يك يهودى اصلاح طلب17 ممكن است احساس كند كه امتحان الهى براى اين است كه همه مردم به هرچيزى كه در همين زندگى دنيوى در توان آن هاست, برسند; از اين رو, نگرش او به مراحل دشوار زندگى ممكن است با نگرش هندو متفاوت باشد, پس سنّت هاى دينى مختلف ممكن است بيمار را به چارچوب هاى متفاوتى از معنا و عمل هدايت كنند.
                رشد دينى و معنوى. جيمز فاولر در آثار خود (Fowler, 1981, 1996; Fowler & Keen, 1985) كه هم بر پايه الهيات و هم بر پايه روان شناسى است, جلوه دين دارى و معنويت را گذر از مراحل مجزا و جهانى مى داند. به طور مثال, اگرچه آموزش رسمى يك بزرگسال درباره خدا ممكن است از طريق كلاس تعليمات دينى سال سوم بوده باشد, اما جلوه ايمان او ممكن است درك بسيار تكامل يافته ترى را نشان دهد كه بازتاب رشد و تغيير او است. الگوى ساختارى/رشدى فاولر پيشرفت ايمان فرد را از ميان هفت متغيرى توصيف مى كند كه نظام ايمانى او را مشخص مى كنند: (1) شكل منطقى, (2) شكل يكپارچگى جهانى, (3) پذيرش نقش, (4) مرزهاى آگاهى اجتماعى, (5) قضاوت اخلاقى, (6) نقش نمادها, و (7) جايگاه تعبّد و مرجعيّت. ممكن است RSHI براى كسب اطلاعات از بيمار براى ارزيابى مرحله ايمان او سودمند باشد.
                انگيزش درونى/برونى دينى. پژوهش آلپورت (Allport & Ross, 1967) در زمينه دين درونى و برونى, ايمان درونى را بخشى از شخصيت توصيف مى كند كه فرد از طريق آن فطرتاً معنوى و دين دار است. آن هايى كه جهت گيرى پخته و درونى دارند, انگيزه اصلى خود را در دين مى يابند. در مقابل, ايمان برونى نيازهاى خارجى يا فرعى را برآورده مى سازند. آن هايى كه جهت گيرى برونى دارند, از دين براى اهداف خود استفاده مى كنند; آن ها رو به خدا مى كنند بدون اين كه از خود روى بگردانند. نظرات بيماران در اين باره كه چه چيزى به زندگى معنا و هدف مى بخشد و درباره تعهد آن ها نسبت به ايمان و نيز درباره تجارب دينى شان, به متخصص بالينى در درك اهداف روانى بيمار در زمينه گسترده ترى از ارزش ها, ايمان, و تعهداتى كه سائقه درونى يا برونى دارند, كمك مى كند (Chirban, 1981). درونى بودن, يك جهت گيرى دينى پخته است كه با سازگارى عاطفى و اجتماعى پيوند مثبت برقرار نموده است, در حالى كه انطباق دينيِ بيرونى و ناپخته, با سازگارى همبستگى منفى برقرار كرده است (Richards & Bergin, 1997). افزون بر اين, متخصص بالينى ممكن است ميان جهت گيرى درونى شده و برونى شده ايمان بيمار و نوع شخصيت او ارتباطى بيابد (محور II در راهنماى تشخيصى و آمارى اختلالات روانى [DSM IV-TR], انجمن روان پزشكى امريكا, 2000). انواع خاص شخصيت مى تواند باعث بيشتر يا كمتر شدن جهت گيرى درونى يا بيرونى شود. به طور نمونه كسانى كه ويژگى هاى هيستريايى18 دارند ممكن است به سوى جهت گيرى دينى برونى هدايت شوند, در حالى كه كسانى كه ويژگى هاى اجتنابى19 دارند ممكن است با جهت گيرى دينى درونى سازگارى بهترى يابند.
                تصوير خدا. پژوهش ها نشان مى دهد كه چندين عامل بر تصوير فرد از خدا تأثير مى گذارد, از جمله روابط والدينى, ارتباط با ساير افراد مهم, عزت نفس, تعليم دينى, و اعمال دينى. به نظر مى رسد كه روابط والدينى و عزت نفس تأثير قوى ترى بر تصوير فرد از خدا دارند. آن هايى كه روابط محبت آميز و حمايتى را تجربه نموده اند و از عزت نفس مثبت برخوردارند معمولاً خدا را پذيرنده, بخشاينده, و مهربان مى دانند (Richards & Berging, 1997). ادراك خدا به منزله موجودى مادى و معنوى اغلب (دقيقاً خاص) است (Rizzuto, 1992, p.57) و حاصل عملكرد دين, فرهنگ, و رشد عاطفى فرد است (Rizzuto, 1979). تصاوير خدا هم آگاهانه و هم ناآگاهانه مورد اعتقاد واقع مى شوند, هم چنان كه ممكن است فرد از كاركردهاى يك تصوير درونى آگاه نباشد. از اين رو, فهم كودك از خدا ممكن است بازتاب فرايندهاى خود تفسيرگرانه اى باشد كه به منزله يك عنصر مهم در ديدگاه كودك نسبت به خود, سايرين, و جهان عمل مى كند.
                مسئله گشايى و كنار آمدن.20 پارگامنت (1997; Pargament et al., 198 سه شيوه مسئله گشايى دينى تعيين نمودند كه رويكردهاى اساسى به رويدادهاى زندگى معمول را توصيف مى كنند: تسليم, خودفرمانى, و مشاركت. افرادى كه از شيوه تسليم پيروى مى كنند, مسئوليت را به خدا (واگذار) مى كنند; آن هايى كه از شيوه خودفرمانى استفاده مى كنند, به يك رويكرد مسئله گشايى فعال روى مى آورند كه خدا مستقيماً در آن دخالت ندارد; كسانى كه شيوه مشاركتى دارند در مسئله گشايى رويه اى مشترك با خدا اتخاذ مى كنند. پژوهش هاى انجام گرفته پيرامون كنار آمدن بر نقش دين در جست وجوى معنا توسط فرد و تلاش براى روبرو شدن با چالش هاى زندگى متمركز شده است. پارگامنت (1997) در كتاب خود بيان مى كند كه گونه هاى متفاوت كنار آمدن دينى ممكن است نتايج مختلفى به بار آورد: بر سَرِ مفيد اين طيف برنامه هاى كنار آمدنى قرار دارند از قبيل حمايت معنوى, كنار آمدن دينى مشاركتى, بازسازى دينى خيرخواهانه, و حمايت جمعى; برنامه هاى زيان آور عبارتند از ابراز نارضايتى از جماعت عبادت كنندگان و خدا و بازسازى منفى. برخى از برنامه هاى كنار آمدن لوازم آميخته اى دارند (آيين هاى دينى, كنار آمدن دينى خودفرمانى و تسليم, و تغيير دين).
                اعمال دينى. غالب سنت هاى دينى آيين ها و فعاليت هاى خاصى را ترغيب و برخى ديگر را منع مى كنند. به طور نمونه دعا و مراقبه به طور خاص با سلامت و بهروزى مرتبط هستند (Goldbourt, Yaeri, & Madalie, 1993). هم چنين روزه دينى و الزامات غذايى تأثيرات سودمندى بر سلامتى دارند. برعكس, منع هاى دينى هم ممكن است براى سلامتى مؤثر باشند. به تحريم انتقال خون از نظر شاهدان يهوه21 و مراقبت پزشكى ناهمانند درمانى22 پيروان فرقه علم مسيحى23 توجه كنيد (Maugans, 1996).
                تجارب معنوى. تجارب معنوى شخصى ممكن است حوزه مهم ديگرى براى ارزيابى باشد. پژوهش انجام گرفته توسط كَس و همكاران (1991) بر (تجارب معنوى محورى) تأكيد دارد, از جمله حس تقرب به خدا يا اين برداشت كه خدا در درون انسان جاى دارد. آن ها به اين نكته رسيدند كه آن دسته از بيماران پزشكى كه اين تجارب را گزارش مى نمايند در مقايسه با ساير بيماران هدف و رضايت مندى بيشترى از زندگى دارند و علائم پزشكى كمترى نشان مى دهند.
                ابعاد ديگر دين دارى و معنويت را كه به وسيله RSHI ارزيابى مى شوند در ضميمه مقاله مشاهده كنيد.

                چالش هاى پيش روى متخصص بالينى در ارزيابى دين و معنويت
                فرايند پرداختن به موضوعات دينى و معنوى
                بحث از دين و معنويّت اغلب حتى براى متخصص بالينى متديّن دشوار است. با اين حال, اين درمان گر است كه تا حدود زيادى چگونگى نزديك شدن و بررسى علائق و مسائل دينى و معنوى را مشخص مى كند و در حقيقت مشخص مى كند كه آيا به طور كلى بايد به آن ها نزديك شد يا نه. از اين رو, خواه مشكلات بيمار بر مسائل دينى متمركز باشد و خواه دين صرفاً به منزله ابزار درك خصوصيات روحى بيمار مورد استفاده قرار گيرد, درمان گر بايد اين تصميم حساس را بگيرد كه آيا به دين بپردازد يا نه, و اگر بلى چگونه.
                دين و معنويت در بسيارى از جنبه هاى زندگى شخص انسان نمود دارند (زيستى, روانى, ارتباطى, صميمانه, خانوادگى/اجتماعى, و معنوى); هر نمودى جنبه متفاوتى از (خودِ) روانى و ارتباطى او را نشان مى دهد. متخصص بالينى براى پرداختن به خصوصيات روحى يك فرد بايد همه اين ابعاد را مورد توجه قرار دهد و براى پرداختن به آن ها آموزش ببيند. هنگامى كه متخصصان بالينى با تفاوت هاى ظريف دين و معنويت آشنا باشند, فهم خود را از مشكلات بيمارانشان و از صور مختلفى كه دين و معنويت از طريق آن ها نمود پيدا مى كنند, عميق تر مى كنند. با اين فرض چگونه يك شخص مى فهمد كه كدام ابعاد دين و معنويت مورد بحث هستند؟ و چه چيزى را ارزيابى مى كند؟

                ديدگاه چند وجهى
                گاهى اوقات به اين دليل كه شخص يك چكش دارد, همه مشكلات مانند يك ميخ به نظر مى رسند. اگر آموزش هاى يك متخصص بالينى چنان باشد كه براى نزديك شدن به يك موضوع صرفاً يك طريق بشناسد يا فقط يك مسئله خاص را ببيند يا تنها از يك ابزار خاص استفاده كند, ـ هم چنان كه برخى در زمينه مسائل دينى و معنوى به اين صورت آموزش ديده اند ـ ممكن نيست پذيراى ساير ديدگاه ها يا گزينه هاى مؤثر باشد.
                چكش ممكن است الگوى نظرى يا موضع كلامى متخصص بالينى, يا توجه او به متغيرهاى واحد و جنبه هاى جزئى دين و معنويت و نفى ملاحظات و نكات گسترده تر باشد. هيچ گوى سحرآميز يا راهكار چند منظوره اى براى ارزيابى دين و معنويت وجود ندارد, بنابراين متخصص بالينى بايد از آن چه در شكل گيرى علائق يا مسائل دينى يا معنوى بيمار مؤثر است, آگاه باشد.
                ارزيابى چند وجهى دين و معنويت نيازمند آشنايى با يك چرخه درهم تنيده چند سطحى است. من از طريق بررسى كلى پنج حوزه وارد علائق دينى و معنوى مى شوم: ابعاد زيستى (سنّ, جنسيت و سلامتى); ابعاد روانى (مسائل عاطفى, مسائل رشد, و الگوهاى شخصيت); پويايى ارتباطى (روابط شخصى و خانوادگى); ابعاد جامعه شناختى (فرهنگ, گروه اجتماعى, هنجارها, سنت ها, و آداب و رسوم); و ابعاد معنوى (ارزش ها, باورها, و نظام ايمانى). هرچند اين حوزه ها تناقضى با هم ندارند, اما اطلاعات مهمى درباره ريشه ها و آثار مختلف دين و معنويت در زندگى بيمار فراهم مى آورند. به طور نمونه به برخى از جنبه هاى مهم اين پنج حوزه توجه كنيد:
                l زيستى: تجربه هاى تهديدكننده سلامتى و زندگى ممكن است نقش مهمى در علائق وجودى ايفا كنند.
                l عاطفى: نيازهاى رشد, شخصيت, و بهداشت روانى ممكن است فرد را به سوى راه حل هاى دينى يا معنوى خاص بكشند.
                l ارتباطى: پويايى متقابل با ديگران, به خصوص اعضاء خانواده, ممكن است تأثير شگرفى بر گزينش دينى بيمار داشته باشد.
                l جامعه شناختى: تجارب فرهنگى بيمار ممكن است نقش قابل توجهى در هويت دينى او ايفا كنند. هم چنين انتظارات فرهنگى ممكن است در زمان برخورد فرد با آداب و رسوم متفاوت باعث ايجاد تعارضات درونى و ارتباطى شوند.
                l معنوى: دين و معنويت بالقوه هم متضمن عناصر مثبت عديده هستند و هم عناصر منفى فراوان. دين و معنويت ممكن است موجب احساس گناه, ترس, و انكار خود و زندگى شوند يا معانى و ارزش هايى را به وجود آورند كه زندگى را بهبود ببخشد.
                نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
                صادق هدايت؛ بوف کور

                Comment

                • donsaeid
                  Senior Member
                  • Nov 2005
                  • 28300

                  #9
                  هركدام از اين حوزه ها ممكن است كانون علاقه و توجه متخصص بالينى باشد و همه اين ابعاد ممكن است نقشى ايفا كنند. چالش رودر روى متخصص بالينى ارزيابى حوزه هاى مرتبط و پى گيرى يك برنامه انسجام بخش است. متخصص بالينى براى تعيين اين كه كدام حوزه يا حوزه ها بايد كانون علاقه و توجه قرار گيرند بايد شرح حال دينى و معنوى بيمار را به همراه پرسش يا تشخيص بالينى بررسى كند. اين نوع شرح حال حوزه هاى الگوى چند وجهى اى را كه اين جا اجمالاً بيان شد, ارزيابى مى كند و متخصص بالينى را به سوى نظامى كه بيشترين ربط و نسبت را با موضوع بحث دارد راهنمايى مى كند. مهارت, هوشمندى, و هنر متخصص بالينى به طور يكسان براى برنامه ارزيابى و درمان مورد نيازند.

                  ديدگاه تعاملى ـ ارتباطى
                  بيماران هنگام بحث با متخصص بالينى پيرامون مسائل دينى و معنوى ممكن است برخى از شخصى ترين تجارب خود, حتى تجاربى را كه هرگز با شخص ديگرى در ميان نگذاشته اند, فاش كنند. اگر متخصص بالينى توجه و احترام نشان دهد بيمار رو راست تر مى شود. بيماران علائق دينى و معنوى خود را به سبب اضطرار خود و سطح آرامش يا تفاهمى كه در ارتباطشان با متخصص بالينى مشاهده مى كنند, مطرح مى نمايند.
                  رويكرد تعاملى ـ ارتباطى با تاكيد بر تاثير متخصص بالينى بر فرايند درمان يك ديدگاه سودمند براى ارزيابى مسائل دينى در درمان پيشنهاد مى كند. اين رويكرد بر اهميت خصلت هاى هم دلانه متخصص بالينى و بر اهميت آن چه او از طريق شخص خود به صحنه مواجهه درمانى مى آورد, تاكيد دارد. با توجه به خودافشايى آگاهانه و ناآگاهانه متخصص بالينى, ويژگى هاى شخصى (اعمّ از مثبت و منفى), باورها, و ارزش هاى خود او در فرايند درمان, مهم تلقى مى شوند. از اين گذشته, با اين كه شناخت رابطه متخصص بالينى و بيمار برحسب انتقال24 و انتقال متقابل25 اهميت دارد, اما اين موارد ابعاد واقعى و اصيل ارتباط را كه براى درمان حياتى هستند, توجيه نمى كنند. اهميت نقش متخصص بالينى تنها به خاطر مداخله حرفه اى او نيست, بلكه اين كه او كيست و چگونه ارتباط ويژه اش با بيمار بر درمان تاثير مى گذارد نيز قابل توجه است. ديدگاه تعاملى ـ ارتباطى راهى براى پرداختن به مسائل دينى در رابطه درمانى فراهم مى آورد; اين ديدگاه تأكيد دارد بر اين كه مراجع و متخصص بالينى در معرض آسيب پذيرى اى واقع اند كه در ضمن پرداختن به علائق حساس به وجود مى آيد.
                  پيش از مطرح نمودن پيشنهادهاى خاصى براى پرداختن به موضوعات دينى و معنوى در محيط درمانى, پنج هدف بزرگ را براى متخصصان بالينى با توجه به رويكردشان به اين مسائل مشخص مى كنيم.
                  نخست اين كه, پذيرا بودن26 خود را در زمينه دين, معنويّت, و علائق وجودى بيمار نشان دهيد و به آن ها بپردازيد. در طول مشاوره مقدماتى پرس وجو كنيد از اين كه بيمار خود را داراى چه دين و مذهبى27 مى داند و با چه دين و مذهبى ارتباط و سر و كار دارد. دين و معنويت يك حوزه اساسى را تشكيل مى دهند كه متخصص بالينى بايد, فارغ از اين كه مشكل چيست, دقيقاً همان گونه كه سلامت عمومى, آموزش, و پيشينه خانوادگى بيمار را بررسى مى كند, به آن ها بپردازد. صِرفِ سؤال پذيرا بودن متخصص بالينى را براى بحث پيرامون اين قبيل مسائل نشان مى دهد. براساس پاسخ بيمار ممكن است سؤالات ديگرى در زمينه شركت كردن يا نكردن او در فعاليت هاى دينى و در زمينه معنا يا ارزش هايى كه از اين تجارب فهم كرده است, به دنبال آيد. آن چه اين جا مورد توجه قرار دارد روشن ساختن نقش معنويت در زندگى بيمار است. در تجارب من غير عادى نبود كه بيمار پاسخ دهد, (اِ…, شما در اين مورد سؤال مى كنيد) و منظورش اين باشد كه (اين مسئله واقعاً براى من اهميت بسيار دارد, اما هرگز فكرش را هم نمى كردم كه اين جا در موردش بحث كنيم.) بيماران آموخته اند كه درمان بدن, ذهن, و روح را از يك ديگر مجزا كنند و خود را متناسب با آن چه فكر مى كنند متخصصان مختلف از آن ها انتظار دارند, نشان مى دهند. اين نوع تفكيك اغلب باعث مى شود بيمار اطلاعات حياتى را حذف كند و ناراحت كننده تر اين كه احساس انزوا و تنهايى كند. متخصص بالينى با اظهار پذيرا بودن نسبت به علائق دينى و معنوى مى فهماند كه همه جنبه هاى زندگى بيمار مورد توجه است.
                  از سوى ديگر, به نظر من وظيفه ويژه متخصص بالينى تقويت ايمان نيست, بلكه بررسى و درك آن از منظر اهداف بالينى است. در مقاله اى به نقل از يكى از نشريات انجمن پزشكى امريكا, اين مسئله را مورد بحث قرار داد كه از متخصصان بالينى خواسته شد كه از بيماران بپرسند (براى تقويت ايمان يا تعهد دينى تو چه كارى مى توانم انجام دهم؟) اين پرسش تلويحاً بيان مى كند كه متخصص بالينى از دانش و آموزش كافى براى (تقويت) تعهد دينى بيمار برخوردار است و اين امر موجب پديد آمدن انتظاراتى مى شود كه متخصص بالينى ممكن است قادر به برآورده ساختن آن ها نباشد. افزون بر اين, پرسش مذكور حاكى از اين است كه حجّيّت نقش حرفه اى متخصص بالينى به حوزه دين منتقل مى شود. من احساس مى كنم اين كار ممكن است از مرز مسئوليت حرفه اى عبور كند. دل مشغولى حرفه اى [متخصص] در زمينه دين و معنويت بيمار ممكن است در اين پرسش به صورت تقويت كننده ترى بيان شود, (چگونه مى توانم مشكل شما در زمينه ايمانتان را درك كنيم؟)
                  من مشاهده كرده ام كه بسيارى از روحانيون و مؤمنين غير روحانى اغلب مشاوره روانى براى علائق معنوى و عاطفى را بر مشاوره مذهبى ترجيح مى دهند, كه علت آن بيم از محرمانه بودن, قضاوت و سردرگمى نقش28 است. به نظر من درمان گران بايد به اين پرسش پاسخ مثبت دهند: (آيا بيمار براى بيان علائق, احساسات, يا تجارب دينى و معنوى احساس راحتى مى كند؟)
                  دوم اين كه, تماميت دين و معنويت بيمار را مورد اعتراف قرار دهيد و آن ها را با تفاسير روان شناختى تنزّل مقام ندهيد. بيماران اغلب به علت انتظار فقدان تأييد مسائل دينى و معنوى از جانب متخصصان بهداشت روان از بيان نظرگاه معنوى خود امتناع مى ورزند و اين امر باعث جلوگيرى از ظهور يك راه درمان بالقوه مى شود و بالقوه مسائل مهم زندگى بيمار را به طور كلى مى پوشاند. ارزيابى بعد دينى و معنوى بيمار, متخصص بالينى را قادر مى سازد تا هم از سنت هاى بيمار مطلع شود و هم ايمان و فرهنگ بيمار را با علائق روانى او مرتبط سازد. آيا بيمار احساس مى كند باورهاى او درك شده اند يا صرفاً تجزيه و تحليل روانى و آسيب شناختى شده اند يا برحسب مقوله هاى كاهش گرايانه29 تفسير گرديده اند؟
                  سوم اين كه, ارزش درونى, قوى و تعيين كننده دين و معنويّت بيمار را درك كنيد و ارج نهيد. وارد ساختن بيمار در بحث درباره دين و معنويت او ممكن است باعث بهره بردارى از سرچشمه تجارب, تاثيرات, و اميال شخصى عميق او باشد. علائق دينى و معنوى بيمار چگونه زندگى روزانه اش را تحت تأثير قرار مى دهند؟
                  چهارم اين كه, تاثير بعد دينى و معنوى را بر بيمار بررسى كنيد. بهتر است متخصص بالينى موارد بهبود و هم چنين جنبه هاى مشكل آفرين تلفيق زندگى دينى و معنوى بيمار را با ابعاد ديگر زندگى او بررسى كند. دين و معنويت چگونه با كاركرد روانى بيمار پيوند برقرار مى كنند؟
                  پنجم اين كه, از تاثير دين و معنويت بر رابطه درمانى آگاه باشيد. هم چنان كه درمان هاى معطوف به دين و معنويت شناخت [متخصص بالينى را از] شخصى ترين و قوى ترين علائق بيمار افزايش مى دهند, متخصص بالينى ارتباط خود را با بيمار از طريق تأييد فرد, كاهش احساس انزوا, و درك بيمار به عنوان موجودى بيش از صرفاً يك مورد روانى گسترش مى دهد. متخصصان بالينى از طريق درك اين كه چگونه ارزش هاى معنوى باعث بهبود روابط بيمار با ديگران مى شوند, رابطه خود را با بيمار افزايش مى دهند (Chirban, 1996b). آيا بحث در مورد دين باعث بهبود اين رابطه درمانى مى شود؟

                  ديدگاه متخصص بالينى
                  اگرچه امروزه روان شناسان احساس آزادى بيشترى براى ارزيابى دين در روان درمانى مى كنند, اما يكنواختى اندك و رهنمودهاى معيار شده خيلى كمترى در اين ارزيابى وجود دارد. در واقع, در طول اين سال ها چند رويكرد بالينى مجزا پديد آمده است. آلبرت انيشتين (Watzlawick, 1977) خاطرنشان ساخت (اين نظريه است كه تصميم مى گيرد ما چه چيزى را مشاهده كنيم.) ارزش هاى ما بر آن چه ما واقعيت تلقّى مى كنيم, تاثير مى گذارند.
                  فرويد (1927/1961) و اسكينر (1953) كه الگوهاى آن ها مراقبت بهداشت روانى سنتى را هدايت مى كرد, از يك رويكرد منفى و كاهش گرا دفاع مى كردند كه به دين و معنويت با ترديد مى نگريست و آن ها را منحصراً برحسب ديدگاههاى نظرى خاص خود اين دو شخصيت تبيين مى نمود.
                  ريزوتو (1979) و مايسنر (1984) كه يك ديدگاه بى طرف را ارائه مى كنند, يك رويكرد توصيفى عرضه كردند كه در صدد تبيين اين بود كه چرا افراد علائق دينى را كسب مى كنند و چگونه اين علائق را پردازش مى كنند. يونگ (1993) و فرانكل (1962) در زمينه مسائل معنوى به رويكردى مثبت روى آوردند و اين بعد را ضرورى و فطرى تلقى نمودند. اخيراً ريچاردز و برگين (1997) از يك رويكرد خداگرايانه30 حمايت نمودند كه يك برنامه معنوى براى روند كلى روان شناسى و روان درمانى پيشنهاد مى كند. تلقى اين رويه اين است كه (خدا وجود دارد, انسان ها مخلوقات خدايند, و فرايندهايى معنوى و ناپيدا وجود دارد كه از طريق آن ها ارتباط بين خدا و بشريت حفظ مى شود) (Richards & Bergin, 1997).
                  متخصص بالينى براى پرداختن به بعد دينى و معنوى بايد هم از لحاظ شخصى و هم از لحاظ حرفه اى آماده باشد. اين كه از روان شناسان بخواهيم كه نسبت به مسائل دينى حساس باشند (همان گونه كه رهنمودهاى اخلاقى انجمن روان شناسى امريكا, 1992, مقرر داشته است) يك چيز است و اين كه انتظار داشته باشيم كه روان شناسان اين علائق را به طور يكسان يا به طرقى كه تحت تأثير باورهاى خودشان نباشد, ارزيابى كنند چيز ديگرى است. به علت دخالت مسائل شخصى, آموزشى, روانى ـ فلسفى, و روانى ـ نظرى متخصصان بالينى بايد آمادگى خود را در چهار حوزه ذيل روشن سازند.
                  نخست اين كه, متخصصان بالينى بايد نقطه نظر روانى ـ دينى خود را روشن كنند. گرچه از متخصصان بالينى انتظار نمى رود ارشادكننده دينى و معنوى باشند يا در اين حوزه متخصص باشند, اما آن ها نمى توانند اين بعد حساس را بدون داشتن يك ديدگاه منسجم به نحو مؤثر پى گيرى نمايند. رويكردهاى گوناگونى پيشنهاد شده است. تان (1996) خاطرنشان مى سازد كه متخصصان بالينى در روان درمانى يا از طريق انسجام تلويحى31 و يا از طريق انسجام تصريحى32 به دين پرداخته اند. انسجام تلويحى متخصص بالينى اى را توصيف مى كند كه به بحث پيرامون محتواى دينى و معنوى از قبيل نماز, كتاب مقدس, يا ديگر اعمال دينى اقدام نمى كند, اما براى بحث درباره علائق معنوى كه توسط بيمار مطرح مى شود آماده است; انسجام تصريحى متخصص بالينى اى را توصيف مى كند كه به طور مؤثر وارد اين مباحث مى شود. متخصص بالينى بايد رويكردى را به كار گيرد كه عقايد شخصى و نظريش را تقويت كند, بدون اين كه توجه به امكانات گسترده تر موضوعات دينى را محدود كند. هم چنين در اين روند متخصص بالينى بايد يك سياهه از شرح حال دينى و معنوى خودش تهيه كند. به وسيله اين نوع بررسى, مثلاً از طريق RSHI كه در اين جا پيشنهاد شده است, متخصص بالينى مى تواند مسائلى را براى خودش روشن سازد. اين گونه خودكاوى ممكن است [مشكلات] عقايد فرد را حل نكند, اما دست كم مى تواند باعث ايجاد آگاهى از مسائل شخصى, و از اين طريق كاهش انتقال متقابل, شود, گرچه خودآگاهى خود متخصص بالينى را بهبود نبخشد.
                  دوم اين كه, متخصصان بالينى بايد اطلاعاتى اساسى از دين و معنويت بيمار كسب كنند. متخصص بالينى براى تفسير و درك نقش و كاركرد دين و معنويت در زندگى بيمار بايد شناختى مقدماتى از سنت ها, آيين ها, و عقايد بيمار در اختيار داشته باشد. كتاب هاى متعدّدى راهنمايى هايى براى متخصصان بالينى درباره لوازم سنت هاى دينى خاص براى مشاوره و روان درمانى ارائه نموده اند (Kelly, 1995; Richards & Bergin, 2000).
                  نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                  «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
                  صادق هدايت؛ بوف کور

                  Comment

                  • donsaeid
                    Senior Member
                    • Nov 2005
                    • 28300

                    #10

                    سوم اين كه, متخصصان بالينى مى بايست ميان استفاده صحيح و مشكل ساز از دين و معنويت تمايز قائل شوند. حساسيت چند فرهنگى باعث ترغيب جوى روانى شده كه پذيراى طيف گسترده اى از تجارب و رفتارهاى انسانى است (Bhugra, 1996) و هم چنين باعث ترغيب نوعى عينيّت بى طرفانه شده كه به خوبى جلوه هنجارى دينى و معنوى مى يابد. اما متخصصان بالينى بايد بين دو هدف, يكى تأييد ارزش هاى مورد اعتقاد بيمار و ديگرى حل تعارضاتى كه در ميان اين ارزش ها وجود دارد, توازن ايجاد كنند.
                    چهارم اين كه, لازم است متخصصان بالينى به ابعاد انتقال و انتقال متقابل دين و معنويت بپردازند. مسائل معنوى ناگزير انتقال, مقاومت,33 و انتقال متقابل را تشديد مى كنند كه ممكن است باعث پيچيدگى روند درمان شود. متخصص بالينى بايد, درست مانند ديگر موضوعاتى كه از لحاظ شخصى حساس اند, مانند مسائل جنسى و سياسى, از لحاظ شخصى و حرفه اى احساس راحتى كند و با هشيارى پيش رود. گرچه مسائل معنوى فرصت هايى براى درك عميق تر بيمار فراهم مى آورند, اما عدم رسيدگى صحيح به اين قبيل مسائل مى تواند باعث خَلط و برآميختگى مرزها, نقش ها و برداشت غلط از تلاش بيمار شود.

                    انتقال متقابل
                    واژه هاى (دين) و (معنويت) معانى مختلفى براى بيمار و متخصص بالينى دارند و باعث واكنش هاى متفاوتى در آن ها مى شوند. از اين رو, متخصص بالينى در معرض تأثير نيروهايى آگاهانه است كه از درون پيشينه خود او سربرمى آورند و مى توانند, قطع نظر از نيت هاى خيرخواهانه, درمان را تحت تأثير قرار دهند. با توجه به توان متخصص بالينى در پرداختن, دنبال نمودن, و هدايت كردن و هم چنين مختصر نمودن يا كنار كشيدن از بررسى دين و معنويت, او بايد مراقب انتقال متقابل باشد.
                    متخصص بالينى حتى پيش از شروع درمان بايد موارد ذيل را در نظر بگيرد:
                    1. رويكرد خود را براى پرداختن به دين و معنويت در درمان روشن كند. براى بيماران مفيد خواهد بود اگر متخصصان بالينى در پاسخ به آن ها رويكرد بالينى و برنامه درمانى خود براى پرداختن به اين مسائل را به وضوح بيان كنند.
                    2. ارزيابى كند كه تا چه حد درك و علاقه او نسبت به پى گيرى موضوعات دينى و معنوى با اهداف بيمار مطابقت دارد. علاوه بر اين, متخصص بالينى اگر دركى روشن از اهداف خود در پرداختن به دين و معنويت داشته باشد, مرزهاى اخلاقى درمان بايد در كانون توجه باشد.
                    3. پيش داورى ها, سوگيرى ها, و ارزش هاى اساسى خود را در زمينه ماهيت معنويت (سالم) بشناسد. اين مسئله مهم است كه فرد ارزش هاى دينى و معنوى خود را از ارزش هاى دينى و معنوى بيمار متمايز كند.
                    4. زبان خود را تنظيم كند تا طبيعى, حرفه اى و با زبان بيمار هم زمان باشد. ممكن است لازم شود متخصص بالينى اصطلاحات مورد استفاده خود را روشن سازد و نسبت به معانى اى كه دين و معنويت براى بيمار دارند حساسيّت نشان دهد.
                    ارزيابى و درك دين و معنويت بايد معلول پى گيرى اهداف روانى تعيين شده و نيازهاى دينى بيمار باشد, و نبايد تحت تاثير مسائل شخصى متخصص بالينى ارزيابى و درك دين و معنويت پر رنگ يا كم رنگ شود. روان تحليل گران به مفهوم (بين ذهنى بودن)34 عطف توجّه نموده اند (Stolorow, 1991) تا تأكيد كنند كه چگونه هريك از طرفين در رابطه درمانى لاجرم به پاسخ هاى شخصى, ارزش هاى بنيادى و عقايد متوسّل مى شود.

                    آسيب پذيرى گفت وگو درباره دين و معنويت
                    طيف گسترده اى از متخصصان بالينى, كه خود را روان شناسان مذهبى نمى دانند, با سرمشق گيرى از الگوهاى ارزيابى چند بعدى و يك ديدگاه تلفيق گرانه, در موضعى قرار دارند كه به مسائل دينى مى پردازند. اما هنوز برخى از متخصصان بالينى, حتى پس از اشتغال به آموزش ها و راهنمايى هاى مناسب, در بحث پيرامون اين موضوعات احساس راحتى نمى كنند و بيمارانى را كه چنين علائقى دارند براى انجام مداخلات ويژه به متخصصان بالينى آموزش ديده در زمينه دين ارجاع مى دهند. ارجاع بيماران به متخصصان ديگر, هنگامى كه پرداختن به علائق آن ها فراتر از توانايى متخصص بالينى است, همواره كار مناسبى به نظر مى رسد, اما گاهى اوقات شتاب در اين تصميم ناشى از آسيب پذيرى متخصص بالينى در پرداختن به دين و معنويت است.
                    دين و معنويت عرصه اى را تشكيل مى دهند كه بسيار شخصى است و در آن بيماران و متخصصان بالينى ممكن است از لحاظ روان آسيب پذير باشند. اين مسائل سؤالات به خصوص مهمّى براى [احساس] آسودگى متخصصان بالينى مطرح مى كنند:
                    l چگونه تجارب دينى و معنويِ خود متخصص بالينى توانايى او را براى پرداختن به اين مسائل تحت تأثير قرار داده اند؟
                    l با فرض اين كه افكار و احساسات يك شخص درباره دين و معنويّت معمولاً شخصى مى ماند و تنها هنگامى آشكار مى گردد كه فرد احساس اعتماد عميق كند, متخصص بالينى در چه نقطه اى به احساسات و انتقال متقابل دينى يا معنوى اى بپردازد كه در روند درمان استخراج و استنباط شده اند.
                    هم براى بيمار و هم متخصص بالينى آرزوى به هم پيوستگى و هدف داشتن, واكنش هايى را موجب مى شوند كه در طول يك پيوستار گسترده شده اند كه از ساخت و ساخت گرفته تا تشويق و دلسرد كردن هاى ظريف و لطيف كلامى و غير كلامى و قضاوت در مورد موضوعات ويژه در درمان را شامل مى شود. اغلب ناراحتى آگاهانه متخصص بالينى از دين و معنويت, از طريق پرداختن نامناسب به مباحث دينى و معنوى (هدايت كردن, كاهش دادن, و فرار كردن از موضوعات دينى) معلوم مى شود. ناراحتى هاى ناآگاهانه نيز اغلب به وسيله ارتباط غير كلامى از جمله واكنش هاى بدنى, سكوت, آهنگ صدا, انتخاب كلمات خاص, خنده, و تفاسير نشان داده مى شوند. بيمار اين پيام ها را احساس مى كند (Chirban, 2001).
                    اسپرو (1981) پيشنهادهاى خاصى براى افزايش آگاهى درمان گران از انتقال متقابل دينى و معنوى ارائه مى كند. اين آگاهى از طريق شناخت موارد ذيل حاصل مى شود: (1) ارزش هاى مشابه دينى و معنوى مشاور و مراجع كه در مورد مشاور و مراجع داراى ريشه و كاركرد ناهمسان هستند; (2) ارزش هاى مشترك دينى و معنوى كه ممكن است به جاى روشن سازى و چه بسا بررسى پر زحمت عقايد و اعمال, منجر به اجتناب سازشكارانه شود; (3) ناهمانندى عقايد, اعمال, و رشد دينى و معنوى متخصص بالينى و مراجع كه منجر به واكنش منفى يا تحقيرآميز مشاور به بعد دينى يا معنوى رفتار مراجع مى گردد; (4) علاقه دينى متخصص بالينى كه ممكن است, به قيمت نپرداختن به عوامل پوياى مناسب تر, منجر به توجه نادرست به مسائل دينى و معنوى شود; و (5) مداخلات اشخاص ثالث علاقه مند (به طور مثال روحانيون, خويشان, و معلمان) كه اعتقادات دينى و معنوى آن ها مى تواند موجب واكنش هاى شديد عاطفى در متخصص بالينى شود (Kelly, 1995).
                    اگر درمان به طور كلى يك تجربه صميمانه است, پس پرداختن به مسائل دينى و معنوى در درمان باعث تشديد اين صميميت مى شود. اغلب متخصصان بالينى مى دانند كه داراى عقايد, احساسات, يا تعهدات دينى هستند ,اما به اين امور نمى پردازند يا آن ها را وارد كار نمى كنند. آن ها بايد با اين گونه تودارى, مقابله كنند و با جديت به اين موضوعات توجه نمايند.
                    وظيفه ارزيابى دين و معنويت شامل درك لوازم عقايد بيمار, با عطف توجه به روشن ساختن چگونگى تاثير اين عقايد بر بهبودى يا وخيم تر شدن سلامتى بيمار مى شود. با نظارت دقيق بر انتقال متقابل, فرد درگيرِ صحت يا سقم عقايد نمى شود, بلكه به شناختى عميق تر از عوامل غالباً بسيار مهم مى رسد كه بيمار را تحت تاثير قرار مى دهند.

                    نتايج
                    اين مقاله بر اهميت ارزيابى موضوعات دينى و معنوى در روان درمانى به منظور تحقق دركى كامل تر و عميق تر از بيمار تاكيد نمود. اين بحث مسائل موجود در ارزيابى دين و معنويت در محيط بالينى را مورد توجه قرار داد. على رغم وجود مشكلات تعريفى, روش شناختى, و اندازه گيرى و با توجه به اهميت مسائل دينى براى سلامت عاطفى نبايد از آن ها در روان درمانى صرف نظر نمود.
                    اگر مى خواهيم به تاثيرات دين و معنويت بر سلامتى پى ببريم, بايد نسبت به جنبه هاى ذاتاً ابهام انگيز, مرموز, و احياناً فريبنده اين حوزه ها حساس باشيم. نظارت و آموزش كافى در زمينه اين مسائل براى متخصص بالينى ضرورى است. هم چنان كه روان شناسى به بررسى اهميت دين و معنويت ادامه مى دهد و هم چنان كه پژوهش ها به تعيين جنبه هايى از اين ابعاد كه تجارب سالم و ناسالم را مى سازند, مشغول هستند, البته با حساسيت به سوگيرى, ابزارهاى ارزيابى نيز مدام اصلاح مى شوند. مهمّ است كه اين تلاش ها پيچيدگى ذاتى كارهاى روان شناسى اى كه به دين و معنويت مى پردازند دركى داشته باشند; اين بعد مهم هرگز نبايد دوباره دچار كاهش گرايى همه جانبه شود و به آن به عنوان يك [مسئله] تك بعدى نزديك شد و بدتر از همه از آن صرف نظر كرد. در باب انتظاراتى كه از ارزيابى مسائل دينى و معنوى داريم هشدارى داده مى شود. با توجه به موضوع اصلى دين و معنويت (يعنى علائق مربوط به ايمان, خوب بودن, و قداست), در عين حال كه از روش شناسى علمى براى درك بهتر اين قبيل پديده ها استفاده مى كنيم در باب ميزان و قابليت ممكن روش شناسى علمى براى اندازه گيرى دقيق تجارب دينى و معنوى نياز به (فروتنى) هم هست.
                    RSHI جهت ارائه رهنمودهاى ويژه براى پژوهش در زمينه معنويت و دين مطرح شد. افزون بر اين, توصيه هايى براى كمك به متخصصان بالينى در ارزيابى و مديريت انتقال متقابل خود در خصوص موضوعات دينى و معنوى ارائه گرديد. درمان زمانى آغاز مى شود كه درمان گر فرصت هايى را براى بيمار فراهم آورد تا از طريق ارتباطى كه ويژگى آن پيوند و اعتماد است به بررسى و كشف خود بپردازد. بحث پيرامون مسائل دينى و معنوى هرگاه با پذيرا بودن و رازدارى همراه شود, بيمار و متخصص بالينى را قادر مى سازد تا چنين ارتباطى را محقق سازند. در طى فرايند ارزيابى علائق معنوى و دينى در روان درمانى, آزادى شخصى كه هدفى مشترك ميان روان درمانى و دين و معنويت است, در چنگ ما قرار مى گيرد.

                    ضميمه
                    سياهه شرح حال دينى و روانى
                    اين سياهه شرح حال دينى و معنوى نكات عمده اى را مطرح مى كند كه خطوط اصلى پژوهش را براى احراز شرح حال دينى بيمار دربرمى گيرد. مقصود, يك پرسش نامه معيار نيست كه به عنوان بخشى از يك مصاحبه روانى, مو به مو اجرا شود. متخصصان بالينى مى توانند براساس نيازهاى بالينى مصاحبه شوندگان, دستورالعمل پژوهش را كه توسط اين طرح كلى پيشنهاد شده است براى بررسى جنبه هاى خاص دينى و معنوى زندگى بيمار برگزينند.

                    نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                    «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
                    صادق هدايت؛ بوف کور

                    Comment

                    • donsaeid
                      Senior Member
                      • Nov 2005
                      • 28300

                      #11
                      1. اطلاعات جارى
                      الف. بيمار:
                      1. سن:
                      2. جنس:
                      3. وضعيت تأهل:
                      4. دين:
                      5. سوابق فرهنگى:
                      6. تحصيلات:
                      7. شغل:
                      ب. والدين (نام):
                      1. سن:
                      2. در صورت فوت, زمان و سن فوت:
                      3. محل تولد:
                      4. وضعيت تأهل (تأهّل, متاركه, طلاق, ازدواج مجدد):
                      5. دين:
                      6. سوابق فرهنگى:
                      7. تحصيلات:
                      8. شغل:
                      9. نگرش به دين و معنويت:
                      10. تعهد نسبت به اعمال دينى يا معنوى:
                      11. كيفيت ارتباط شما با والدينتان:
                      12. كيفيت ارتباط والدين با يكديگر:
                      پ. خواهران و برادران:
                      1. سن:
                      2. جنس:
                      3. وضعيت تأهل:
                      4. دين:
                      5. تحصيلات:
                      6. شغل:
                      7. نگرش به دين و معنويت:
                      8. احساس شما نسبت به خواهران و برادران
                      ت. همسر (نام):
                      1. سن:
                      2. جنس:
                      3. وضعيت تأهل:
                      4. دين:
                      5. تحصيلات:
                      6. سوابق فرهنگى:
                      7. شغل:
                      8. نگرش به دين و معنويت:
                      9. كيفيت ارتباط شما با همسر:
                      10. نگرش ها و فعاليت هاى دينى و معنوى همسر:
                      مثلاً آيا عقائد يا اعمال دينى و معنوى اى دارد؟
                      ث. فرزندان (نام):
                      1. سن:
                      2. جنس:
                      3. وضعيت تأهل:
                      4. دين:
                      5. تحصيلات:
                      6. شغل:
                      7. نگرش به دين و معنويت:
                      8. كيفيت ارتباط شما با فرزندان:
                      9. كيفيت ارتباط فرزندان با يكديگر:

                      2. دين و معنويت در كودكى
                      الف. نگرش به دين و معنويت در خانواده
                      1. كيفيت اين نگرش ها: مثبت بى طرفى منفى
                      2. دفعات بحث درباره دين در خانه
                      3. فعاليت هاى دينى (در جامعه/خانه) ـ به طور نمونه, دعا هنگام صرف غذا, حضور در مسجد:
                      4. آيا به نظر شما والدينتان به خدا ايمان داشتند؟ توضيح دهيد.
                      ب. تجارب دينى و معنوى در كودكى
                      1. منابع مهم يادگيرى درباره دين:
                      2. تأثيرپذيرى هاى مهم درباره دين ـ به طور نمونه, نخستين خاطره:
                      3. در چه سنى:
                      4. ميزان علاقه دين و معنويت در كودكى:
                      5. ارتباط با خدا, [موجود] متعالى, يا قدرت برتر در كودكى:
                      6. تجربه و دفعات دعا در كودكى:
                      پ. تحصيلات رسمى دينى
                      1. تجربه دين رسمى و/يا نقش هاى رسمى در سنت هاى دينى در كودكى:
                      2. اهميت سنت هاى دينى در كودكى:
                      (اگر بيمار كودك است به بخش4/ت منتقل شويد)


                      3. دين و معنويت در نوجوانى
                      الف. تغييرات در عقايد دينى يا معنوى در طول نوجوانى
                      1. ميزان/ماهيت تغييرات:
                      2. تأثير اين تغييرات بر زندگى خانوادگى:
                      3. تأثير اين تغييرات بر زندگى شخصى:
                      4. تأثير اين تغييرات بر زندگى اجتماعى:
                      ب. تجربه دينى و معنوى در نوجوانى
                      1. منابع مهم يادگيرى دين:
                      2. در چه سنى:
                      3. ميزان علاقه به دين و معنويت در نوجوانى:
                      4. ارتباط با خدا, [موجود] متعالى, يا يك قدرت برتر در نوجوانى:
                      5. تجربه و دفعات دعا در نوجوانى:
                      پ. تحصيلات رسمى دينى
                      1. تجربه دين رسمى و/يا نقش هاى رسمى در سنت هاى دينى در نوجوانى:
                      2. اهميت سنت هاى دينى در نوجوانى:
                      3. آيا تفكر دينى به نحوى بر نگرش شما به اين موارد تأثيرگذار بود؟
                      قرار گذاشتن [با معشوق], مسائل جنسى, هويت, و صميميت:
                      (اگر بيمار نوجوان است به بخش4/ت منتقل شويد.)

                      4. دين و معنويت در بزرگسالى
                      الف. تغييرات در عقايد دينى يا معنوى در بزرگسالى
                      1. ميزان/ماهيت اين تغييرات:
                      2. تأثير اين تغييرات بر زندگى خانوادگى:
                      3.تأثير اين تغييرات بر زندگى شخصى:
                      4. تأثير اين تغييرات بر زندگى اجتماعى:
                      ب. تجربه دينى و معنوى در بزرگسالى
                      1. منابع مهم يادگيرى دين:
                      2. در چه سن يا سنينى؟
                      3. آيا به خدا ايمان داريد؟
                      4. ميزان علاقه به دين و معنويت:
                      5. ارتباط با خدا, [موجود] متعالى, يا يك قدرت برتر:
                      6. تجربه و دفعات دعا:
                      پ. تحصيلات رسمى دينى
                      1. تجربه دين رسمى و/يا نقش هاى رسمى در جامعه دينى در بزرگسالى:
                      2. اهميت سنت هاى دينى در بزرگسالى:
                      ت. چرا معنويت/دين/خدا براى شما اهميت دارد يا اهميت ندارد؟
                      ث. تجارب دينى و معنوى جارى
                      1. آيا خودت را شخصى مذهبى مى دانى؟ توضيح دهيد.
                      2. آيا مناسك يا نمادهاى دينى در زندگى تو نقشى دارند؟ روزه دارى, عزلت گزينى, اعتراف, مراقبه, ساير فعاليت هاى معنوى؟
                      3. آيا دعا مى كنى؟ چه زمانى دعا مى كنى؟ آيا خدا يا يك قدرت برتر به دعاهاى تو پاسخ مى دهد؟
                      4. چه احساسى درباره خدا يا يك قدرت برتر دارى؟
                      5. خدا را چگونه تصور, تعريف, يا تصوير مى كنى؟ (انتخاب كن: توضيح ده.)
                      6. آيا به زندگى پس از مرگ ايمان دارى؟ چرا بلى يا چرا خير؟
                      7. آيا عقايد جارى تو مشابه عقايد خانواده ات است؟ اگر بلى, چه قدر عقايد والدينت عقايد تو را شكل داده و تعيين نموده است؟ و اگر نه, تفاوت ايدئولوژى هايتان را معلول چه مى دانى؟
                      8. عقائدت برايت چه معنا و مفهومى دارند؟
                      9. آيا دين و معنويت زندگى روزمره تو را تحت تأثير قرار مى دهند؟ توضيح بده.
                      10. چه جنبه هايى از دين و معنويت تو بيشترين جذابيت را دارند؟
                      11. چه جنبه هايى از دين و معنويت تو كمترين جذابيت را دارند؟ آيا جنبه اى وجود دارد كه آن را تأييد نمى كنى؟ توضيح بده.
                      12. هر نوع تغيير دين يا تجربه دينى غير عادى را توصيف كن. تكان دهنده ترين تجربه معنوى تو چه بوده است؟
                      13. چه چيزى به زندگى تو معنا مى دهد؟ توضيح بده.
                      14. به نظر تو هدف از زندگى چيست؟ توضيح بده.
                      15. كدام عقايد و ارزش ها زندگى تو را هدايت مى كنند؟ توضيح بده.
                      16. آيا به وجود فقط يك دين حقيقى اعتقاد دارى؟ توضيح بده.
                      17. هنگام نااميدى چه چيزى اميد تو را از نو برقرار مى كند؟ توضيح بده.
                      18. آيا هنگام بروز مشكل يا فشار روحى از دين و معنويت خود كمك مى گيرى؟ توضيح بده. موارد ذيل را لحاظ كنيد:
                      (رفتارى, مانند حضور در مسجد, با جزئيات دقيق)
                      (شناختى, مانند (پاسخ) خواستن)
                      (عاطفى, مانند تقويت آسايش)
                      (وجودى, مانند برنامه الهى)

                      19. دين و معنويت تو تا چه حد باعث دوستى يا ارتباطت با ديگران شده است؟ توضيح بده.
                      20. چه ارتباطى ميان دين و معنويت خود و مسائل و كارهاى درمانى مى بينى؟ توضيح بده.
                      21. آيا هنگامى كه با مشكلاتى روبرو مى شوى, آن ها را به خدا واگذار مى كنى ((اراده تو تحقق يابد))؟ آيا شخصاً اقدام به حل آن ها مى كنى, يا خدا را نيز در حل آن ها شريك مى دانى؟ توضيح بده.
                      22. آيا تا به حال احساس حضور قداست, تقدس, يا هيبت كرده اى؟ توضيح بده.

                      4. نظرات شخصى
                      نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                      «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
                      صادق هدايت؛ بوف کور

                      Comment

                      Working...