Farhang Chist?

Collapse
X
 
  • Time
  • Show
Clear All
new posts
  • donsaeid
    Senior Member
    • Nov 2005
    • 28300

    #1

    Farhang Chist?

    آشنايي با معني و مفهوم فرهنگ




    در اينجا برآنيم تا در ابتدا، بنا به ضرورتي كه تشخيص مي*دهيم نگاهي به گذشته اين واژه داشته باشيم و آن را دقيقتر بررسي كنيم ، چرا كه براي شناخت هر پديده، تاريخ آن ضروري ولازم است .


    در مورد فرهنگ تعابير وتوضيحات زيادي موجود هست . يكپارچه كردن و همه را به نحوي در يك تعريف جامع و مانع در آوردن نه ممكن است و نه مقدور و نه تابحال چنين كاري انجام گرفته . بنا به بينش*ها و نگرش*هاي افراد و پژوهشگران تعابير و تعاريف خاصي از « فرهنگ» مستفاد شده . در اينجا برآنيم تا در ابتدا، بنا به ضرورتي كه تشخيص مي*دهيم نگاهي به گذشته اين واژه داشته باشيم و آن را دقيقتر بررسي كنيم ، چرا كه براي شناخت هر پديده، تاريخ آن ضروري ولازم است .به طور كلاسيك، سير تاريخي ومنشاء واژه «فرهنگ » را بايست در آلمان جستجو كرد .

    در پايان قرن هيجدهم كه افكار اجتماعي ، يك خصيصه علمي به خود گرفت و شروع به جستجوي قوانين اجتماعي كرد كه راهنماي رفتار بشر باشند . مطالعاتي تحت عنوان «تاريخ جهاني » انجام شد، دانشمندان در اين مطالعات بدنبال آن بودند كه «تاريخ عمومي » بشر و جوامع را از ابتداي شكل*گيري آن مدون كنند . مورخان كه شروع كننده چنين جرياني بودند ، توجه چنداني به تاريخ سياسي و نظامي كه ( معمول قرون قبل ) بود نداشتند ، بلكه توجه آنها بيشتر متوجه ، آداب ورسوم ، نهادها ، افكار ، هنرها، و علوم بود . همين كنجكاوي باعث گرديد كه به جوامع و تمدنها بيشتر توجه كنند و اسناد فر اواني را درباره تمامي ادوار تاريخي و تمامي جوامع شناخته شده جمع آوري كنند ، در ضمن آنان اعتقاد داشتند كه تاريخ بشري «تاريخ پيشرفت بشريت است » و مطالعه تطبيقي جوامع و تمدنها آثار اين پيشرفت را مشخص مي*كنند و بخصوص تاريخ تطبيقي بايست امكان تشخيص ادوار تاريخي و جوامعي را كه مراحل متفاوت پيشرفت بشري را نشان داده*اند فراهم آورد . بدين منظور اين محققان آن لحظات تاريخي را كه با افزايش شناخت و معرفت گسترش هنرها ، خلاف رسوم و بهبود نهادهاي اجتماعي همراه بود، مشخص مي*كردند و بدين سان مي توانستند از يك دوره پيشرفت سخن بگويند و واژه «فرهنگ » براي بيان اين تكامل در پيشرفت بكار گرفته شد.

    در زبان فرانسه قرون وسطي، واژه ( cultore) به معناي «پرستش مذهبي »بود وو واژه couture يا coture را به معني «مزرعه شخم*زده و بذر پاشيده » بكار مي*برند . فعل cuturer و همچنين coutureبه معني «عمل كاشتن زمين » به كار گرفته مي*شود . در قرن هفدهم است كه كلمهcoltore به معناي « كارروي زمين مي آيد » و در قرن هيجدهم نويسندگان استفاده از culture را به طور عام براي نشا دادن « تربيت روح »آغاز مي*كنند . در زبان فرانسه واژه «فرهنگ » به معناي پيشرفت فكري يك شخص يا به عبارت بهتر « كار لازم براي اين پيشرفت » به كار گرفته مي*شده است .

    امادر حوزه زبان انگليسي مفهوم «فرهنگ » تحولا ت ديگري به خود مي*بيند . اي. بي. تايلور دركتب خود بنام فرهنگ*هاي ابتداي « primitive cuttvre »كه در سال 1871 منتشر شد، براي اولين بار واژه فرهنگ را در انگلستان مطرح كرده ـ گرچه خود او وامدار كسان ديگري بود، اما به طور رسمي به او استناد مي*كنند . تايلور «فرهنگ cutture» را مترادف با «تمدنcivilaaization » بكار گرفت . وي در ابتداي كتاب خود تعريفي از فرهنگ ارائه مي*كند كه پس از او بارها نقل شده است:

    «فرهنگ يا تمدن به مفهوم قوم نگاري عام خود، مجموعه پيچيده*اي است مشتمل بر معارف ، معتقدات ، هنر ، حقوق ، اخلاق ، رسوم و تمامي توانايي*ها و عاداتي كه بيشتر به عنوان عضوي از جامعه اخذ مي نمايد».

    در اينجا يك توصيف از «فرهنگ »ديده مي*شود كه با معناي اوليه آن در زبان آلماني كه به معناي پيشرفت است، تفاوت داردو « تمدن » را نمي*رساند بلكه به امور واقع گفته مي*شود كه در يك مقاطع زماني خاص قابل مشاهده است، كه مي*توان تحول آنها را دنبال كردو اين در واقع يك تولد جديد براي اين واژه بود.

    بهر حال واژه « فرهنگ » (كولتور ) كه از فرانسه گرفته شده بود و از آلماني به انگليسي ترجمه شده هر بار يك معناي جديد بدان افزوده شده و از « مزرعه شخم*زده و بذز پاشيده » كه در زبان فرانسوي قديم معنا داده تا مفهوم جامعه*شناختي آن كه وارد زبان فرانسه شده، بسيار فراز و نشيب داشته و تحولاتي به همراه داشته كه مورد بحث ما نيست و شايد بعدها بتوان درباره آن صحبت كرد. در اينجا ما دامنه بحث خود را محدود به تعريف از واژه «فرهنگ » مي*كنيم .

    گي روشه ـ استد دانشگاه مونترال كانادا ـ با استفاده از تعريف تايلور و محققان ديگر فرهنگ را اينگونه تعريف مي*كند.

    « فرهنگ مجموعه بهم پيوسته*اي از شيوه*هاي تفكر احساس و عمل است كه كم و بيش مشخص است و توسط تعداد زيادي از افرادي فراگرفته مي*شود و بين آنها مشترك است و دو شيوه عيني و نمادين به كار گرفته مي*شود تا اين اشخاص را به يك جمع خاص و متمايز مبدل سازد » .

    در كتب «فرهنگ علوم اجتماعي » تأليف آلن بيرو«فرهنگ » را «مراقب از گياهان » و معناي مجازي آن را مراقبت از انديشه معني كرده و اضافه مي*كند:

    1ـ زماني كه اين واژه ( فرهنگ ) بالاخص در مورد انسان به كار مي*رود «ميزان آموزش و پرورش » و يا ميزان توجه به پرورش انديشه و اشتغالات فكري را مي*سازد .

    2ـ زماني كه اين اصطلاح در انسانشناسي ، مردم*شناسي و يا جامعه*شناسي به كار مي*رود معنايي بالنسبه متفاوت مي*پذيرد . و در ادامه اضافه مي*كند كه :

    «در فرهنگ مجموع حيات اجتماعي از زير بناهاي فني و سازمانهاي نهادهاي گرفته تا اشكال و صوربيان حيات رواني مطمع نظر قرار مي*گيرند و تمامي آنان همچون يك نظم ارزشي تلقي مي*شوند و به گروه نوعي كيفيت و تعالي انساني مي بخشد .»
    نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


    «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
    صادق هدايت؛ بوف کور
  • donsaeid
    Senior Member
    • Nov 2005
    • 28300

    #2
    بهرحال بررسي تمامي نظريات درباره فرهنگ نياز به زماني طولاني دارد و گاه دويست و پنچاه تعريف و حتي بيشتر تا حدود سيصد تعريف و برخي چهارصد تعريف ر ا براي فرهنگ ذكر كرده*اند نكته*اي كه مي*توان در اينجا از آن استفاده كرد اين است كه در تمامي اين تعاريف به نوعي به مجموعه دستاوردهاي معنوي و مادي بيشتر تكيه شده است . برخي از اين تعاريف ذيلاً آورده مي*شود :

    « فرهنگ عبارت است مجموعه*اي از عقايد، عادات، فرمها، و هنرهاي متعلق به جمعي از انسانها در زمان و مكان مشخص »

    « فرهنگ عبارت است از سيستم رفتارها و حالتهاي متكي برضمير ناخودآگاه»

    « فرهنگ عبارت است از ارتباط متقابل سه عامل : ارزشها با روابط و ساختارها ي اجتماعي »

    « فرهنگ عبارت است از رفتار متعارف و مرسوم جامعه ، فرهنگ بر همه كنشهاي فرنفوذ مي*كند حتي اگر وي به دشواري از آن آگاه باشد.»

    « فرهنگ به معناي كليت در هم تنيده*اي است در رفتار سنتي كه نژاد بشر آن را پرورانده است و نسل به نسل آموخته مي*شود .»

    از اين پژوهشگران نوعي طبقه*بندي را بر مبناي نوع تعريف و عناصر مندرج در هر تعريف و تكيه*گاههاي هر تعريف به عمل مي*آورد و بيان مي*كند كه واژه فرهنگ را مي*توان از زواياي مختلف نگاه كرد كه عبارتند از :

    الف) تعريفهاي تاريخي : كه تكيه برروي ميراث فرهنگي و وراثت اجتماعي در فرهنگ دارند.

    ب) تعريف*هاي تشريحي: كه برروي قاعده يا را و روش تكيه داردو فرهنگ يك جامعه را راه و رسم زندگي اعضاي آن مي*داند.

    ت) تعريفهاي روانشناختي: در اين گروه ياتاكيد برفرهنگ بعنوان وسيله « ساز واري » و حل مسائل است و يا تاكيد برفرهنگ به عنوان « آموختگي » صورت اجتماعي است. و تجسم آموزشهاي يك گروه اجتماعي در طول نسلها و يا تاكيد برعادات است .

    ث) تعريفهاي ساختاري : كه برالگوسازي يا سازمان فرهنگ متكي است.

    ج) تعريفهاي تكويني : كه فرهنگ را متكي بريك فرآورده يا ساخته يا تصورات يا نهادها مي*داند.

    در بين متوني كه از گذشته*هاي دور به ميراث رسيده واژه :«فرهنگ » در معياري خاص استفاده شد، اينكه كلمه «فرهنگ » از دو حرف «فره » به معناي «شكوه و عظمت » است و « هنگ » از ريشه اوستايي «سنگ » به معني «كشيدن» و « سنگيني » و «وقار » برگرفته شده جاي تأمل و تدفيق بيشتري دارد.

    بنابه پژوهش يكي از پژوهشگران كلمه فرهنگ در متون پهلوي به معناي «دانش و دانايي» آمده است .

    « به خاستاري فرهنگ كوشا باشيد . چه فرهنگ تخم دانش است و برآن خرد است و خرد آرايش دو جهان است و درباره آن گفته*اند كه فرهنگ اندر فراخي پيرايه و اندر شگفتي ( سختي ) پانه ( نگهبان ) و اندر آستانه ( مصيبت ) دستگير و اندر تنگي پيشه است .»

    ( به نقل از دكتر محمود روح*الاميني از كتاب مباني انسان*شناسي ) در شاهنامه فردوسي نيز فرهنگ با معاني متفاوت و به معني دانش علم ، نيكمردي و مترادف با خصايل اخلاقي به كار رفته است، در شعر مربوط به اندرزنامه انوشيروان »آمده:

    زادنابپرسيد سپس دادگر كه فرهنگ بهتر بوديا گهر

    چنين دادپاسخ بدرورهنمون كه فرهنگ باشد زگوهرفزون

    كه فرهنگ آرايش جان بود زگوهر سخن گفتن آسان بود

    گهربي هنرزلروخواراست و مست به فرهنگ باشد روان تندرست

    در اختمام برهان قاطع لغت فرهنگ بدين معني آورده :

    « برون و معني فرهنج است كه علم و دانش و عقل و ادب و بزرگي و سنجيدگي باشد ، كتاب لغات فارسي را نيز گويند. نام مادر كيكاووس هم بوده ، شاخ درختي را نيز گويند كه در زمين خوابانيده خاك برروي آن بريزد تا از جاي ديگر سربرآورد و كاريزآب را نيز گفته*اند . چه دهن فرهنگ جايي را مي*گويند از كاريز كه آب برروي زمين*آيد»

    تا همين اواخر كلمه « فرهنگ »*به معني «علم و دانش » به كار مي*رفت و اطلاق نام «اداره فرهنگ» به آموزش و پرورش فعلي با توجه به همين مفهوم و معني بود، به علاوه كلمه فرهنگ با مفهوم روشنفكري و طبقاتي مترادف كلمات «مبادي آداب »، « باريك انديش*»،«با سواد*»، «اهل مطالعه » ، « خوش مشرب» ، « آشنا با آداب و رسوم خاص » و «مؤدب و داراي خصايص اخلاقي » نيز به كار مي*رود و معمول چنين استنباط مي*شود كه كسي را مي*توان «بافرهنگ » ناميد كه با رفتار مؤدبانه*اش براي خود شخصيت و موقعيتي احراز كند،*در همين جا بايد گفت كه تمامي اين مفاهيم در مفهوم جامعه*شناسي آن جزيي از «فرهنگ » است ن خود فرهنگ .
    نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


    «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
    صادق هدايت؛ بوف کور

    Comment

    Working...