Haram Sara

Collapse
X
 
  • Time
  • Show
Clear All
new posts
  • Rasputin
    Senior Member
    • Jan 2005
    • 63906

    #1

    Haram Sara

    اندرون حرمسرای هزار نفره*ی «فتحعلی*شاه» قاجار. مورخان ایرانی آن دوره از او به*عنوان خاقان کشورگشا، مردی زیبا، خوش*اندام، لایق، و دلیر یاد می*کنند در حالی*که بیگانگان به*ویژه دیپلمات*های خارجی که رفت و آمد را به ایران آغاز کرده بودند، از این شاه قاجار به*عنوان مردی خوشگذران، زنباره به حد جنون، بی*لیاقت ـ زیرا که هفده ولایت قفقاز در دوران او ار کشور جدا شد ـ خسیس و دهن*بین یاد می*کنند. در این باره اشاره دارند به این مورد که او به جای برخورداری از اندیشه*ها و دلسوزی*های وزیر کاردان خود «میرزا ابراهیم*خان کلانتر، اعتمادالدوله»، به شایعات و دهن*بینی*های دیگران توجه داشت
    «فتحعلی*شاه» با وجود دشواری*های سیاسی و توفان*های مهیبی که از سر گذراند، زندگی افسانه*ای و سراسر لذت و آمیخته به شادکامی و هوس*های سیری*ناپذیری را پشت سر گذاشت. تفریح در حرمخانه، سواری، شکار ، بازی ورق، سرگرمی عمده*ی او را تشکیل می*داد. میزان برد و باخت در حرمخانه به حدی بود که هر کنیز، سالانه تا پانزده هزار تومان به*عنوان انعام دریافت می*کرد.
    او با وجود داشتن هزار زن عقدی و صیغه، کلیه*ی رقاصه*ها، مطرب*ها، بازیگرها و خواننده*های* زن تهران را به قصر خود می*خواند و در آنجا مسکن می*داد. در مجلس بزم او زنانی همچون استاد «زهره» و استاد «مینا» با تار، سه*تار، کمانچه، سنتور، چینی و تنبک، شادی*آفرین این مجالس بودند.
    تهران در زمان او از یک قصبه*ی بزرگ بدل به شهری شد. ارگ سلطنتی، مسجد بزرگ شاه، باغ نگارستان، قصر قاجار و عمارتی به*نام سلیمانیه در کوچ بنا گردید.
    یکی از این دیپلمات*های خارجی به*نام «گاسپار دروویل» در باره*ی او می*نویسد:
    «بخل و خست «فتحعلی*شاه» بی*اندازه است. لذتی جز روی*هم*انباشتن خزاین ندارد. همه ساله قریب ده تا دوازده میلیون فرانک جواهر گرانبها می*خرد و آن*ها را در صندوق*ها روی هم می*ریزد. طلای بی*حساب جمع*آوری می*کند. شکی نیست که به*زودی کشور خویش را ورشکست کند.»
    با توجه و علاقه*ی وافری که به تجملات داشت جامعه*ی شهرنشین، متمدن و مرفه ایران مورد توجه مسافرین خارجی قرار گرفت. تجمل*پرستی ایرانیان، طبقات اجتماعی گوناگون، خانه*ها، قصرها، باغها و ضیافت*ها همراه با آداب مفصل ناهار و شام و غذاهای متنوع، توجه ایرانی*ها به صرف قهوه و کشیدن قلیان، لباس*ها، حرفه*ها، بازارها، گرمابه*ها، کاروانسراها و به*ویژه حرمسراهای ایرانی اعجاب و شگفتی بیگانگان را برانگیخت.
    از هزار زنی که «فتحعلی*شاه» در حرمسرای خود داشت، «طاووس خانم» جایگاه ویژه*ای دارد. هم* او بود که به*عنوان سوگلی و ملکه*ی آینده*ی ایران برگزیده شد. داستان آشنایی او با شاه قاجار نیز شنیدنی است.
    شاه قاجار در سفری که به اصفهان دارد این دختر ده، یازده ساله*ی گرجی را در میان انبوه تماشاگرانی می*بیند که برای دیدن او آمده بودند. چشمان فیروزه*ای این دختر دل شاه را می*برد. همانجا دستور می*دهد که با خانواده*ی او تماس بگیرند و او را به حرم منتقل سازند. قرار بر این می*شود که تا سن پانزده*سالگی او در حرم زندگی کند و سپس به ازدواج خاقان درآید.
    شاه، او را به*دست گیس*سفیدان حرم می*سپارد تا راه و رسم مناسب ملکه بودن را بیاموزد. از طرف دیگر «فتحعلی*شاه» عده*ای از ادیبان و شاعران را برای آموزش او برمی*گزیند. از آن جمله**اند «میرزا عبدالوهاب اصفهانی» متخلص به «نشاط» و ملقب به «اعتمادالدوله» و جمعی دیگر از دانشمندان آن عصر.
    «طاووس خانم» که در آموختن ادب و موسیقی شایستگی خود را نشان می*دهد افزون بر زیبایی خیره کننده*ی صورت، بر زیبایی سیرت نیز روز به روز می*افزاید، چنان*که علوم ادبی، منطق و مبانی بیان را می*آموزد، به سرودن شعر تسلط می*یابد و چون صدای خوشی نیز دارد، در موسیقی و آواز هم صاحب هنر می*شود.
    «طاووس» در سن پانزده سالگی به ازدواج خاقان یا شاه قاجار در*می*آید. در مراسم باشکوه ازدواج برای این که سراسر مناظر آن جشن در میان جواهر غوطه*ور باشد، بستر زفاف را بر تختی گوهرنشان می*گسترند که آن را «تخت* خورشید» می*نامیدند. شاه قاجار بر روی این تخت جواهرنشان بود که از عروس خود کام گرفت و به یادگار آن ساعت شیرین، تخت خورشید را «تخت طاووس» نام نهاد.
    و در همان شب بود که «فتحعلی*شاه» که از قریحه*ی سرودن شعر برخوردار بود برای عروسش شعر بلندی سرود که این*چنین آغاز می*شود:
    چشمت ز سحر جادویی بابل نشان دهد
    زلفت نشان ز سنبل باغ جنان دهد

    تیـــر کرشمه*ات همه*دم خون به*دل کنـــد

    لعـــل لبت توان بـــه تن ناتوان دهد

    iran
  • Rasputin
    Senior Member
    • Jan 2005
    • 63906

    #2
    حدود سال 1209 هجری قمری آغامحمدخان که سلسله*ی «زندیه» را برانداخت و آخرین پادشاه آن «لطفعلی*خان» را به وضع فجیعی کشته بود، در تهران خود را برای لشکر کشی به «قفقاز» و بازگرداندن «گرجستان» و مناطق دیگر به متصرفات ایران، آماده می*کرد.
    تاریخ زندگی«آغامحمدخان» پر از وقایع سیاسی، نظامی و لشکرکشی به سرزمین*های دیگر همچون «تفلیس» و «گرجستان» است که در طی آن مدت، فرصت جمع*آوری جواهرات و نفایس گرانبها را به*دست آورد. او در عین*حال، وحدت ایران را نیز تأمین کرد. حکومت مقتدر مرکزی پدید آورد و جواهرات پراکنده*ی سلطنتی را بار دیگر جمع*آوری کرده و سلسله*ای را بنیان نهاد که به مدت صدو پنجاه سال دوام آورد. اما آنچه را که به ایران بازگرداند و یا به دست آورد با غیر انسانی*ترین و فجیع*ترین شیوه*ها بود.
    تاریخ نویسان، ویژگی*های «آغامحمدخان» را چنین برشمرده اند:
    شجاع و متهور، نابغه در امور جنگی و نقشه کشی، جاه طلب، کشورگشا که در عین*حال طبعی فرومایه داشت، ناجوانمرد بود و بسیار سنگدل و بی*عاطفه.
    در «ناسخ*التواریخ» آمده*است:
    « «آغامحمدخان» بعد از تصرف «گرجستان»، هفتاد تن از اعیان گرجیان را عرصه*ی شمشیر ساخت، آنگاه به شهر «تفلیس» درآمد. لشکر، دست به یغما برگشادند و چندان که دانستند و توانستند از زر و سیم و اشیاء نفیسه حمل دادند و پانزده*هزار تن از زنان و دوشیزگان و مردان و پسران را اسیر و دستگیر ساختند و کشیشان را دست بسته به رود ارس انداختند.»
    اگر این صحنه های دردناک فاجعه*آمیز و صحنه*های دیگر که مورخ معاصر «ازبک فتح*الله عبدالله*یف» در اثر خود به نام «مناسبات روسیه و ایران و سیاست انگلستان در ایران در آغاز نوزدهم» آورده، صحت داشته باشد، مردم «گرجستان» در تحمل این ستمگری*ها با ایرانیان شریک و همدرد بودند زیرا که از طرف «آغامحمدخان» بر ایرانیان نیز همین ظلم و ستم*ها رفته*است.
    این مرد که دارای خصوصیات خاص و گاه متضاد بود، مرگ ویژه*ی خود را نیز داشت. او درعین حال که کشورگشا و در امور لشکری و نظامی نابغه بشمار می*آمد، بسیار خسیس و مال*دوست بود. چنانکه علت مرگ او را نیز باید در همین خست بیش از اندازه*ی او جستجو کرد:
    «آغامحمدخان» در هر شبانه روز یک دانه خربزه، به*عنوان میوه، پس از غذا می خورد که فراهم کردن این کار توسط سه تن نوکران شخصی او انجام می*گرفت.روال کار چنان بود که خربزه را از وسط می*بریدند، نیمی از آن را شاه، پس از ناهار و نیمی دیگر را پس از شام می*خورد.
    شبی او متوجه می*شود نیمه*ی خربزه*ای را که برای او آورده*اند، همان نیمه*ی دوم میوه*ی پیشین نبوده بلکه خربزه*ای جدید است. علت شناسایی این امر آن بود که او هر نیمه*ی خربزه را علامت*گذاری می*کرد. به همین دلیل متوجه می*شود که نیمه*ی قبلی را یکی از نوکرانش خورده*است.
    پس از کشف این موضوع دستور می*دهد که آنها را بکشند. میرغضب هر سه را با طناب می*بندد و چون شب جمعه بوده، کشتن آنها را به روز بعد موکول می*کند. اما سه نفر اعدامی که مرگ خود را حتمی می*دانند، شبانه خود را رها ساخته و به*سراغ «آغامحمدخان» می*روند و سر شاه را از بدنش جدا می*سازند.
    آنچه که بعد بر سر این سه خدمتکار و توسط زنان حرم می*آید باور نکردنی*است و موی بر تن انسان راست می*کند که چگونه این همه سنگدلی و قساوت در وجود یک انسان می*تواند جای بگیرد. از جمله استفاده از انبر داغ، کارد ، قیچی و میله*ی آهنین و بریدن بیضه*ها، سر ،سوراخ کردن و مثله کردن بدن آنها.

    iran

    Comment

    • Rasputin
      Senior Member
      • Jan 2005
      • 63906

      #3
      شاه قاجار به همبستری «طاووس خانم» بر روی «تخت خورشید» دست یافت و به افتخار نام او، نام آن را به «تخت طاووس» تغییر داد.
      «طاووس خانم» پس از چندی لقب «تاج*الدوله» یافت. شاه با اهدای جواهرات و توجه خاص به او، سعی داشت تا احترام اهل حرم را نسبت به او برانگیزد و علاقه*ی خود را به او نشان دهد. از این رو برای وی عمارتی خاص، موسوم به «چشمه» ساخت که کاخی باشکوه با باغ و بستانی دلگشا و پهناور بود. او حتی گروه ارکستر ویژه*ی خود را داشت که «بیگم رستم*آبادی» معروف به «یارشاه» و دختر آقا محمدرضای موسیقیدان معروف به «شاهوردی» از جمله اعضای آن گروه بودند.
      «طاووس خانم» دارای سه دختر و سه پسر شد و تا هنگام مرگ «فتحعلی*شاه» در حرمسرای او زندگی کرد. او علی*رغم خواهش شاه، هرگز نپذیرفت که به عقد او درآید و تا پایان زندگی *شاه، صیغه*ی او باقی ماند.
      پس از مرگ شاه، «طاووس خانم» به بین*النهرین- عراق امروز- رفت و در «نجف» اقامت گزید. در آن جا به خرید املاک و وقف آنها پرداخت. دوبار نیز به حج رفت و سرانجام در سال 1262 هجری قمری درگذشت و در همان شهر به خاک سپرده شد.
      امروزه نیز تصویر نقاشی شده*ی «تاج*الدوله» در کاخ گلستان تهران، در موزه*ی نگارخانه نگهداری می*شود. تصویر مورد نظر، حکایت از زیبایی خاص او دارد. این مورد نیز گفتنی است که «طاووس خانم» طبع شعر نیز داشت. زمانی که او دختر جوانی بود، شاه جمعی از فضلا را برای آموزش او انتخاب کرده بود تا علوم ادبی، منطق و مبانی بیان را به او آموزش دهند. این آموزش چنان تأثیری داشت که ذوق سرودن شعر را در او بیدار ساخت. از استادان وی، می*توان از «معتمد*الدوله* نشاط» نام برد. او از صدای خوبی نیز بهره*مند بود.
      دوران سلطنت «فتحعلی*شاه» قاجار اگر چه برای خود او دورانی باشکوه و دنیایی پر از لذت و ثروت و نیز معاشرت و مباشرت با زنان زیباروی ایرانی و غیر ایرانی بود، اما برای ملت ایران، ثمری جز بدبختی، گرسنگی، فقر و بیماری نداشت. بیماری وبا، تیفوس و طاعون بیداد می*کرد شهرها هر روز ویران*تر و مردم فقیرتر می*شدند. جنگ*های ایران و روسیه، کشور را به تجزیه و نابودی کشاند تا آن جا که هفده ولایت از ولایات ایران از کشور جدا شد. حمله**ی افغان*ها و ترکمانان در شرق و شمال شرقی کشور، آرامش را از مردم گرفته بود. نفوذ بیش از حد انگلستان نیز موجب تجزیه*ی «هرات» و قسمت*هایی از شرق ایران شده بود.

      iran

      Comment

      • Rasputin
        Senior Member
        • Jan 2005
        • 63906

        #4
        «فتحعلی*شاه» قاجار که هزار زن صیغه و عقدی داشت، پول*های هنگفتی را صرف مخارج حرمسرا می*کرد. داشتن زنان متعدد با ویژگی*های گوناگون در چهاردیواری حرمسرا، برخوردها و حوادث گوناگونی را به*دنبال داشت که گاه خود را به شکل حسادت و نفرت نشان می*داد. در این برنامه از میان زنان و سوگلی*های مشهور «فتحعلی*شاه»، به یکی از آنان به نام «سنبل خانم» می*پردازیم.
        او که مادر «شعاع*السلطنه» است اهل کرمان بود و در جریان چپاول و قتل عام مردم به دست «آغامحمدخان» و قوای او به اسارت افتاد. سپس فرمان کور کردن او نیز صادر شد زیرا «آغامحمدخان» قاجار به دلیل همکاری آنان با «لطفعلی*خان زند» از مردم کرمان کینه و نفرتی سخت به*دل داشت.
        «آغامحمدخان» نخست دستور داد که پیر، جوان، زن و مرد اهل کرمان را سر ببرند و از سرهای بریده، مناره بسازند. اما بعد دستور داد که از کشتن زنان و به آتش انداختن کودکان شیرخوار خوددادری کنند و فقط چشم مردان را در هر سن و سالی که باشند، درآورند و از چشم*ها مناره بسازند. بسیاری از مردم کرمان که از خطر مرگ گریخته بودند این بار با خطر کورشدن روبه*رو شدند.
        با وساطت «باباخان» یا همان «فتحعلی*شاه» بعدها، قرار شد همه زنان و دختران جوان که قرار بود کشته شوند به حرمخانه*ی «باباخان» و سرداران و رؤسای قشون قاجار منتقل گردند.
        «سنبل خانم» که یکی از زنان مورد علاقه*ی«فتحعلی*شاه» بوده، یکی از همان دخترانی است که از مرگ نجات یافت و ناجی او همان «باباخان» بود:
        در نخستین روز گشایش قلعه*ی کرمان، «باباخان» ضمن گشت و گذار در شهر و شرکت در قتل و عام مردم، با منظره*ای مواجه می*شود که چند سپاهی، دختر جوان و زیبایی را محاصره کرده و هریک قصد دارد قبل از به قتل رساندن او، از دختر کام بگیرد. دخترک که سخت ترسیده به زبان ترکی در میان شیون و زاری تقاضای بخشش می*کند. موهای سیاه و پریشان دختر، چشمهای درشت و رنگ سبزه*ی بدن او، شور و هیجانی در «باباخان» ایجاد می*کند که او را وا می*دارد تا قدم پیش گذارد و با کشتن یک سپاهی دختر را از چنگ آنان برهاند. چند ساعت بعد دختر را به پوش سلطنتی می*برند و همان شب او را به عقد باباخان در می*آوردند که بعدها «سنبل خانم» نام می*گیرد و سخت مورد علاقه*ی «فتحعلی*شاه» قاجار.
        برتعداد زنان حرمسرا روز به روز افزوده می*شود. وجود زنان متعدد با ویژگی*های گوناگون، بیکاری و حسادت و ترس از دست دادن مقام و موقعیت خود در نزد شاه و تلاش برای محبوبیت بیشتر، آنان را وامی*دارد تا به هر کاری دست بزنند. حیله*ها و نیرنگ*های گوناگون، همراه با ورود دعانویس، رمال، فال*بین و جادوگر، بر این فضای متشنج و رقابت بین زنان دامن می*زند.
        «فتحعلی*شاه» برای جلوگیری از چنین فضای ناخوشایند و خطرناک سعی می*کند به نحوی زنان حرم را سرگرم کند. او، رواج اوراق گنجه و آس و برد و باخت و قمار را، راه حلی می*یابد که به بیماری دامنگیری بدل شده و چنان گسترش می*یابد که در روزهای سخت جنگ*های هولناک ایران و روسیه تزاری، شاه و اهل حرم یک دقیقه از آن غفلت نمی*ورزند ؛ مگر شب*های جمعه که بساط نوحه و دعاخوانی در حرمخانه برپا است.

        زندگی شاه قاجار، از لحظه*ای که چشم از خواب می*گشاید تا لحظه*ای که به خواب می*رود، در حرمسرا می*گذرد.
        در اینجا از زبان یا از قلم مورخی شیوه*ی خوابیدن شبانه*ی فتحعلی*شاه قاجار را نقل می*کنیم:
        « ... هر شب شش نفر زن حرم در خدمت به شاه، به نوبت می*آمدند. گستردن رختخواب وظیفه یک زن بود. دو نفر با او در رختخواب می*خوابیدند که هر وقت او به هر پهلو که می*خوابد، در خدمت باشند. زنی که در پشت سر قرار می*گرفت، پشت و شانه*ی شاهانه را در آغوش می*گرفت و دیگری منتظر می*ماند تا زمانی که شاه به پهلوی دیگر بغلتد، او پشت شاه را در بغل گیرد. هر دو نفر نیز پای شاه را تا صبح می*مالیدند. زن دیگری، نقل و قصه می*گفت و یک نفر هم برای خدمت بیرون رفتن و انجام فرمایشات در همان اتاق می*ماند.»
        در چنین موقعیت حساسی بار سنگین مسئولیت*ها بر شانه*های نحیف وزیراعظم، «میرزا ابراهیم*خان کلانتر شیرازی» ملقب به «اعتمادالدوله» است که سال*ها با تدبیر و درایت می*کوشد تا نظم و ترتیبی به اصول و تشکیلات رژیم ایران بدهد، اما در اولین طغیان حرمسرا، پیکر داغ و گداخته*اش را در حالی که جلاد، قبلاً زبان، گوش*ها، بینی، و دست و پایش را بریده، در دیگ آب جوش می*اندازند و از آن پس این بار سنگین بر شانه*های «عباس میرزا» قرار می*گیرد.

        iran

        Comment

        • Rasputin
          Senior Member
          • Jan 2005
          • 63906

          #5
          زمانی که نقشه*ی تجزیه*ی ایران به دست دولت*های خارجی کشیده می*شد، در درون قصر شاه قاجار نیز نقشه*ی مسابقه*ی بزرگ «نرم*تنان» و مقدمات به اجرا درآمدن آن فراهم می*آمد که کمتر از مسابقه*ی دختر شایسته*ی جهان در این دوران، هیجان*انگیز نبود و مخارج بسیاری را بر گُرده*ی مردم فقیر و تهیدست ایران تحمیل می*کرد.
          آن سال سومین زمستان از سال*های سلطنت «فتحعلی*شاه» بود. زمستانی سخت که مرگ و میر فراوان به*دنبال داشت. در اثر ریزش بسیار برف، راهها بسته شده بود و هیزم و آذوقه*ی کافی در اختیار مردم نبود. علاوه بر سرما و گرسنگی، مردم دچار نوعی بیماری شده بودند که بعدها نام « آنفلوآنزا» به خود گرفت. همه روزه بسیاری از مردم فقیر در گوشه و کنار پایتخت براثر گرسنگی و سرما جان خود را از دست می*دادند. بیماری وبا، تیفوس و طاعون هر چند سال، به جان مردم شبیخون می*زد. مردم با قحطی و گرسنگی دست به گریبان بودند و بیگانگان نیز با دسیسه*های گوناگون در پی تجزیه*ی کشور کمین کرده بودند.

          شاه هوسران قاجار فارغ از غم گرسنگی مردم و مرگ و میر آنها، در میان زنان حرمسرای خود می*لولید و اشتهای سیری*ناپذیرش به دنبال زنان تازه و تجربه*های تازه در زمینه*های جنسی بود. او دور از همه*ی مرگ و میرها که بیشترشامل حال کودکان و سالمندان می*شد، خود را برای لذت*بخش*ترین مسابقه*ی نرم*تنان که سوگلی*هایش آن را ترتیب داده بودند، آماده می*کرد.

          قرار بر این بود که از نقاط گوناگون کشور در این مسابقه شرکت کنند. همه*ی برندگان، افتخار صیغه شدن شاهانه را به خود اختصاص می*دادند. تصمیم گرفته شد که بسیاری از دختران درباری و شخصیت*های مهم را به حرمخانه دعوت کنند که پس از صرف ناهار در غروب یک روز جمعه، مسابقه اجرا شود.

          در آن روز، رفت و آمد نوکرها و فراش*ها و ورود بسیاری از زنان و دختران با چادر و روبنده و سوار بر قاطر، خبر از واقعه*ای تازه می*داد. یکی از تالارهای بزرگ اندرون در قصر«گلستان» به محل برگزاری مسابقه اختصاص داده شده بود. تخت زرین مخصوص جلوس سلطان در قسمت شمالی تالار گذاشته شده بود و روی کف*پوش عریض و طویلی که قسمت اعظم تالار را پوشانده بود، هزاران تکه* از پارچه*ها*ی ریز و درشت ابریشمی به چشم می*خورد.

          در خلال روز از میهمانان که بخشی از آن**ها را مادران و خواهران افراد شرکت* کننده تشکیل می*دادند، با شربت گلاب، آلبالو، بهار نارنج، عرق بیدمشک و میوه*های فصل و غذاهای شاهانه پذیرایی می*شد. شاه، تنها فرد مذکر این مجلس بود که به مناسبت مقام خود، محرم همه به حساب می*آمد.. مجمعه*های غذاهای شاهانه به فراوانی در سراسر سفره چیده شده* بود. نوازندگان نابینا به فرمان شاه با چنگ و رباب و کمانچه و سنتور، بزم شاه را هیجان*انگیز*تر می*ساختندد و کنیزان سیاه*پوست که از زنگبار و سواحل ماداگاسکار و سودان به ایران آورده شده* بودند، قلیان و قهوه به حاضران تعارف می*کردند.

          در چنین زمانی، در منطقه*ی قفقاز، سربازان ایرانی در آن زمستان سرد و مردافکن که فاقد لباس گرم بودند از سرما به خود می*پیچیدند و یکی پس از دیگری بر اثر بیماری جان خود را از دست می*دادند. از سوی دیگر، در چنین جشنی است که شاه قاجار، شیفته*ی دختری می*شود که در چند متری اونشسته است.

          پس از برگزاری مسابقه زمانی می*رسد که شاه باید جوایز را به برنده یا برندگان بدهد. اما او خشمگین می*شود و از دادن جوایز به دختران خودداری کرده و با قهر به اندرون می*رود. در این میان، تنها یکی از سوگلی*های او می*فهمد که دلیل رنجش شاه، برنده نشدن همان دختری بوده که بیش از دیگران نظر او را به خود جلب کرده* است.

          آن شب دختران و زنانی که از راه دور آمده بودند شب را در حرمخانه*ی گرم و روشن دربار«فتحعلی*شاه» ماندند. زنان حرم درصدد رفع کدورت شاهانه بر*آمدند و به همین دلیل، دختر مورد نظر او را که «جمیله» نام داشت برای پذیرایی و ورود به حرم شاه آماده کردند.

          iran

          Comment

          Working...