اندرون حرمسرای هزار نفره*ی «فتحعلی*شاه» قاجار. مورخان ایرانی آن دوره از او به*عنوان خاقان کشورگشا، مردی زیبا، خوش*اندام، لایق، و دلیر یاد می*کنند در حالی*که بیگانگان به*ویژه دیپلمات*های خارجی که رفت و آمد را به ایران آغاز کرده بودند، از این شاه قاجار به*عنوان مردی خوشگذران، زنباره به حد جنون، بی*لیاقت ـ زیرا که هفده ولایت قفقاز در دوران او ار کشور جدا شد ـ خسیس و دهن*بین یاد می*کنند. در این باره اشاره دارند به این مورد که او به جای برخورداری از اندیشه*ها و دلسوزی*های وزیر کاردان خود «میرزا ابراهیم*خان کلانتر، اعتمادالدوله»، به شایعات و دهن*بینی*های دیگران توجه داشت
«فتحعلی*شاه» با وجود دشواری*های سیاسی و توفان*های مهیبی که از سر گذراند، زندگی افسانه*ای و سراسر لذت و آمیخته به شادکامی و هوس*های سیری*ناپذیری را پشت سر گذاشت. تفریح در حرمخانه، سواری، شکار ، بازی ورق، سرگرمی عمده*ی او را تشکیل می*داد. میزان برد و باخت در حرمخانه به حدی بود که هر کنیز، سالانه تا پانزده هزار تومان به*عنوان انعام دریافت می*کرد.
او با وجود داشتن هزار زن عقدی و صیغه، کلیه*ی رقاصه*ها، مطرب*ها، بازیگرها و خواننده*های* زن تهران را به قصر خود می*خواند و در آنجا مسکن می*داد. در مجلس بزم او زنانی همچون استاد «زهره» و استاد «مینا» با تار، سه*تار، کمانچه، سنتور، چینی و تنبک، شادی*آفرین این مجالس بودند.
تهران در زمان او از یک قصبه*ی بزرگ بدل به شهری شد. ارگ سلطنتی، مسجد بزرگ شاه، باغ نگارستان، قصر قاجار و عمارتی به*نام سلیمانیه در کوچ بنا گردید.
یکی از این دیپلمات*های خارجی به*نام «گاسپار دروویل» در باره*ی او می*نویسد:
«بخل و خست «فتحعلی*شاه» بی*اندازه است. لذتی جز روی*هم*انباشتن خزاین ندارد. همه ساله قریب ده تا دوازده میلیون فرانک جواهر گرانبها می*خرد و آن*ها را در صندوق*ها روی هم می*ریزد. طلای بی*حساب جمع*آوری می*کند. شکی نیست که به*زودی کشور خویش را ورشکست کند.»
با توجه و علاقه*ی وافری که به تجملات داشت جامعه*ی شهرنشین، متمدن و مرفه ایران مورد توجه مسافرین خارجی قرار گرفت. تجمل*پرستی ایرانیان، طبقات اجتماعی گوناگون، خانه*ها، قصرها، باغها و ضیافت*ها همراه با آداب مفصل ناهار و شام و غذاهای متنوع، توجه ایرانی*ها به صرف قهوه و کشیدن قلیان، لباس*ها، حرفه*ها، بازارها، گرمابه*ها، کاروانسراها و به*ویژه حرمسراهای ایرانی اعجاب و شگفتی بیگانگان را برانگیخت.
از هزار زنی که «فتحعلی*شاه» در حرمسرای خود داشت، «طاووس خانم» جایگاه ویژه*ای دارد. هم* او بود که به*عنوان سوگلی و ملکه*ی آینده*ی ایران برگزیده شد. داستان آشنایی او با شاه قاجار نیز شنیدنی است.
شاه قاجار در سفری که به اصفهان دارد این دختر ده، یازده ساله*ی گرجی را در میان انبوه تماشاگرانی می*بیند که برای دیدن او آمده بودند. چشمان فیروزه*ای این دختر دل شاه را می*برد. همانجا دستور می*دهد که با خانواده*ی او تماس بگیرند و او را به حرم منتقل سازند. قرار بر این می*شود که تا سن پانزده*سالگی او در حرم زندگی کند و سپس به ازدواج خاقان درآید.
شاه، او را به*دست گیس*سفیدان حرم می*سپارد تا راه و رسم مناسب ملکه بودن را بیاموزد. از طرف دیگر «فتحعلی*شاه» عده*ای از ادیبان و شاعران را برای آموزش او برمی*گزیند. از آن جمله**اند «میرزا عبدالوهاب اصفهانی» متخلص به «نشاط» و ملقب به «اعتمادالدوله» و جمعی دیگر از دانشمندان آن عصر.
«طاووس خانم» که در آموختن ادب و موسیقی شایستگی خود را نشان می*دهد افزون بر زیبایی خیره کننده*ی صورت، بر زیبایی سیرت نیز روز به روز می*افزاید، چنان*که علوم ادبی، منطق و مبانی بیان را می*آموزد، به سرودن شعر تسلط می*یابد و چون صدای خوشی نیز دارد، در موسیقی و آواز هم صاحب هنر می*شود.
«طاووس» در سن پانزده سالگی به ازدواج خاقان یا شاه قاجار در*می*آید. در مراسم باشکوه ازدواج برای این که سراسر مناظر آن جشن در میان جواهر غوطه*ور باشد، بستر زفاف را بر تختی گوهرنشان می*گسترند که آن را «تخت* خورشید» می*نامیدند. شاه قاجار بر روی این تخت جواهرنشان بود که از عروس خود کام گرفت و به یادگار آن ساعت شیرین، تخت خورشید را «تخت طاووس» نام نهاد.
و در همان شب بود که «فتحعلی*شاه» که از قریحه*ی سرودن شعر برخوردار بود برای عروسش شعر بلندی سرود که این*چنین آغاز می*شود:
چشمت ز سحر جادویی بابل نشان دهد
زلفت نشان ز سنبل باغ جنان دهد
تیـــر کرشمه*ات همه*دم خون به*دل کنـــد
لعـــل لبت توان بـــه تن ناتوان دهد
«فتحعلی*شاه» با وجود دشواری*های سیاسی و توفان*های مهیبی که از سر گذراند، زندگی افسانه*ای و سراسر لذت و آمیخته به شادکامی و هوس*های سیری*ناپذیری را پشت سر گذاشت. تفریح در حرمخانه، سواری، شکار ، بازی ورق، سرگرمی عمده*ی او را تشکیل می*داد. میزان برد و باخت در حرمخانه به حدی بود که هر کنیز، سالانه تا پانزده هزار تومان به*عنوان انعام دریافت می*کرد.
او با وجود داشتن هزار زن عقدی و صیغه، کلیه*ی رقاصه*ها، مطرب*ها، بازیگرها و خواننده*های* زن تهران را به قصر خود می*خواند و در آنجا مسکن می*داد. در مجلس بزم او زنانی همچون استاد «زهره» و استاد «مینا» با تار، سه*تار، کمانچه، سنتور، چینی و تنبک، شادی*آفرین این مجالس بودند.
تهران در زمان او از یک قصبه*ی بزرگ بدل به شهری شد. ارگ سلطنتی، مسجد بزرگ شاه، باغ نگارستان، قصر قاجار و عمارتی به*نام سلیمانیه در کوچ بنا گردید.
یکی از این دیپلمات*های خارجی به*نام «گاسپار دروویل» در باره*ی او می*نویسد:
«بخل و خست «فتحعلی*شاه» بی*اندازه است. لذتی جز روی*هم*انباشتن خزاین ندارد. همه ساله قریب ده تا دوازده میلیون فرانک جواهر گرانبها می*خرد و آن*ها را در صندوق*ها روی هم می*ریزد. طلای بی*حساب جمع*آوری می*کند. شکی نیست که به*زودی کشور خویش را ورشکست کند.»
با توجه و علاقه*ی وافری که به تجملات داشت جامعه*ی شهرنشین، متمدن و مرفه ایران مورد توجه مسافرین خارجی قرار گرفت. تجمل*پرستی ایرانیان، طبقات اجتماعی گوناگون، خانه*ها، قصرها، باغها و ضیافت*ها همراه با آداب مفصل ناهار و شام و غذاهای متنوع، توجه ایرانی*ها به صرف قهوه و کشیدن قلیان، لباس*ها، حرفه*ها، بازارها، گرمابه*ها، کاروانسراها و به*ویژه حرمسراهای ایرانی اعجاب و شگفتی بیگانگان را برانگیخت.
از هزار زنی که «فتحعلی*شاه» در حرمسرای خود داشت، «طاووس خانم» جایگاه ویژه*ای دارد. هم* او بود که به*عنوان سوگلی و ملکه*ی آینده*ی ایران برگزیده شد. داستان آشنایی او با شاه قاجار نیز شنیدنی است.
شاه قاجار در سفری که به اصفهان دارد این دختر ده، یازده ساله*ی گرجی را در میان انبوه تماشاگرانی می*بیند که برای دیدن او آمده بودند. چشمان فیروزه*ای این دختر دل شاه را می*برد. همانجا دستور می*دهد که با خانواده*ی او تماس بگیرند و او را به حرم منتقل سازند. قرار بر این می*شود که تا سن پانزده*سالگی او در حرم زندگی کند و سپس به ازدواج خاقان درآید.
شاه، او را به*دست گیس*سفیدان حرم می*سپارد تا راه و رسم مناسب ملکه بودن را بیاموزد. از طرف دیگر «فتحعلی*شاه» عده*ای از ادیبان و شاعران را برای آموزش او برمی*گزیند. از آن جمله**اند «میرزا عبدالوهاب اصفهانی» متخلص به «نشاط» و ملقب به «اعتمادالدوله» و جمعی دیگر از دانشمندان آن عصر.
«طاووس خانم» که در آموختن ادب و موسیقی شایستگی خود را نشان می*دهد افزون بر زیبایی خیره کننده*ی صورت، بر زیبایی سیرت نیز روز به روز می*افزاید، چنان*که علوم ادبی، منطق و مبانی بیان را می*آموزد، به سرودن شعر تسلط می*یابد و چون صدای خوشی نیز دارد، در موسیقی و آواز هم صاحب هنر می*شود.
«طاووس» در سن پانزده سالگی به ازدواج خاقان یا شاه قاجار در*می*آید. در مراسم باشکوه ازدواج برای این که سراسر مناظر آن جشن در میان جواهر غوطه*ور باشد، بستر زفاف را بر تختی گوهرنشان می*گسترند که آن را «تخت* خورشید» می*نامیدند. شاه قاجار بر روی این تخت جواهرنشان بود که از عروس خود کام گرفت و به یادگار آن ساعت شیرین، تخت خورشید را «تخت طاووس» نام نهاد.
و در همان شب بود که «فتحعلی*شاه» که از قریحه*ی سرودن شعر برخوردار بود برای عروسش شعر بلندی سرود که این*چنین آغاز می*شود:
چشمت ز سحر جادویی بابل نشان دهد
زلفت نشان ز سنبل باغ جنان دهد
تیـــر کرشمه*ات همه*دم خون به*دل کنـــد
لعـــل لبت توان بـــه تن ناتوان دهد
Comment