عرب و عجم» عنوان فصل چهارم کتاب «مطالعات اسلامي» ، نوشتهء اسلام شناس برجستهء مجارستاني ـ آلماني ايگناتس گلدتسيهر است. اين اثر کلاسيک نخستين بار به زبان آلماني در سال ۱۸۸۹ منتشرشد و ترجمهء انگليسي آن در دو جلد در سال ۱۹۶۶ به چاپ رسيد. چند ماه پيش چاپ تازه اي از آن به همراه پيشگفتار بلندي به قلم محقق ايراني مقيم نيويورک حميد دباشي در آمريکا منتشر شد.
اسلام شناسي تاريخي: ستون اصلي اسلام شناسيِ مدرن
ايگناتس گلدتسيهر (۱۸۵۰-۱۹۲۱) از مهمترين اسلام شناسان مکتب شرق شناسي آلماني است که درکنار شرق شناسان بزرگي چون يوزف شاخت، جوليوس ولهاوزن، آگوست فيشر، و تئودور نولدکه ، اسلام شناسي تاريخي را پايه ريختند. تحقيقات آنها تا اين زمان از معتبرترين و مهمترين منابع شناخت دين اسلام است. در کشور ما متأسفانه مکتب فرانسوي لوئي ماسينيون و هانري کوربن و شيفتگي به حکمت يا تئوسوفي، اسلام شناسي تاريخي را تحت الشعاع قرار داد، به نحوي که هنوز بسياري از منابع اين رشته توسط مترجمان توانا و بي طرف به فارسي ترجمه نشده اند.

عرب و عجم : برتري طلبي نژادي عرب
دين اسلام در تقابل نخستين خود با طايفه هاي قدرت مند عرب و برتري طلبي اشراف منشانهء آنها، اصل برابريِ همهء انسانها را توصيه کرد. اما طبق نظر گلدتسيهر، اين اصل «تا مدت هاي مديد هرگز در آگاهي اعراب رخنه نکرد و همواره در رفتار روزمرهء آنها ناديده گرفته مي شد.» (بخش ۱۰۱ مطالعات اسلامي) به هنگام ظهور اسلام، فخر نژادي و قومي عرب وجه غالب برخوردهاي نظامي و فرهنگي آنها با اقوام غير غرب بود. بردگان غيرعرب و غير مسلمان ، حتا نومسلمانان غير عرب (موالي)، به ديدهء تبعيض و تحقير نگريسته مي شدند. چنين برخوردي نمي توانست با مشکل مواجه نشود زيرا با گسترش هرچه بيشتر اسلام ، سرآمدان ديواني و فرهنگي غيرعرب ، به ويژه ايرانيان، اهميتي روزافزون مي يافتند. بقاي فرهنگيِ ديني بدوي و قبيله اي، ايجاب مي کرد که نومسلمانان يا موالي و فرزندان کنيزاني که به تصاحب مسلمانان مهاجم در مي آمدند، از همان منزلت اجتماعيِ مسلمان عرب بهره مند شوند.
ضرورت دوام سياسي اسلامِ پيروزمند ، ايجاب مي کرد که اصل تساوي همهء مسلمانان ، بدون توجه به اصالت نژادي آنها، از سوي رهبران دين تبليغ شود. در گفته هاي پيامبر، از جمله در خطابهء حج ، خطاب به بني قريش آمده که همهء انسانها فرزند حضرت آدم اند و از خاک برآمده اند و فخر فروشي به تبار اشرافي ، در جاهليت ، نزد الله مذموم است. در قرآن نيز همين نکته آمده است: «اي مردم، ما شما را از نر و ماده بيافريديم. و شما را جماعتها و قبيله ها کرديم تا يکديگر را بشناسيد. هرآينه گرامي ترين شما نزد خدا، پرهيزگارترين شماست.» (سورهء ۴۹ ، آيهء ۱۳)
اما گلدتسيهر ميان نکوش فخرفروشي به تبار اشرافي در ميان خود اعراب ، و اصل «برابري عرب و غير عرب» ، تفاوت قائل است. در کتاب «مطالعات اسلامي» ، گلدتسيهر دخالت شعوبي در توليد احاديث و متون مرجع را در سالهاي پس از مرگ پيامبر، در جهت استقرار اصل برابري موالي با مسلمانان عرب، مستند مي کند. براي نمونه، در متني که پس از مرگ پيامبر به نام وصيت محمد از گفته هاي پراکندهء او تدوين شد (بر اساس منابع اوليهء البخاري، ابوداوود، ترمذي و ديگران) ــ و فرقهء شيعي آن را به نام وصيت محمد به علي مي شناسد ــ جمله اي بعدها اضافه شده که مي گويد: «عرب هيچ امتيازي بر غير عرب ندارد مگر به جهت خوف از خدا.» (بخش هاي ۷۱ و ۷۲ مطالعات اسلامي)
همچنين، در تفسير سورهء الجمعه (۶۳: ۲) که «پيش بيني مي کند» اقوام ديگري در آينده به اسلام خواهند پيوست («اوست خدايي که به ميان مردمي بي کتاب پيامبري از خودشان مبعوث داشت تا آياتش را بر آنها بخواند و کتاب و حکمت شا ن بياموزد، اگرچه پيش از آن در گمراهي آشکار بودند، و برگروهي ديگر که هنوز به آنها نپيوسته اند.»)، اين داستان ابداع شده که به هنگام نزول اين سوره، سلمان فارسي حاضر بوده و پيامبر دست بر شانهء او گذاشته و گفته است که اين مردم (يعني ايرانيان) به اعتقاد آسماني دست خواهند يافت. (بخش ۱۱۷ ، مطالعات اسلامي)
اصل برابري ، باعث نشد که در تهاجم به ايران و به اسارت درآوردن ايرانيان، چيزي از برتري طلبي نژاديِ اعراب کاسته شود. اگر مادر يکي از موالي ، کنيزي هنوز آزاد نشده مي بود، آن مولا حق دفاع از حيثيت قبيله را نداشت و قادر نبود وظايف «مروت» را به انجام برساند. در تفسير آيهء سوم سورهء «النساء» ، گفته مي شود پيامبر اسلام سعي در جبران اين رفتار کرده و ميان زن عرب و کنيز تفاوتي قائل نشده است (عبارت «يا هرچه مالک آن شويد» در : «اگر شما را بيم آن است که در کار يتيمان عدالت نورزيد، از زنان هرچه شما را پسند افتد، دو دو، و سه سه، و چهار چهار، به نکاح در آوريد. و اگر بيم آن داريد که به عدالت رفتار نکنيد، تنها يک زن بگيريد يا هرچه مالک آن شويد. اين راهي بهتر است تا مرتکب ستم نگرديد.» ) به گفتهء گلدتسيهر «تنفر ملي [نسبت به ايرانيان] که پيش از اسلام آغاز شده بود سپس با شرايط و روابط توليد شده در اسلام، تشديد گرديد.» (بخش ۱۰۴ مطالعات اسلامي). محقق آلماني آلفرد کريمر کتاب مستقلي در شرح روابط سلسله مراتبي ميان اعراب و موالي غير عرب ، پس از پيروزي هاي اسلام ، تأليف کرده است (همانجا).
صفت «مولا» و جمع آن «موالي» به نومسلمانان غيرعرب اطلاق مي شد. گلدتسيهر ريشه هاي تاريخي اين لغت و تحولات تدريجي در معناي آن ، و سپس مقايسه حقوق و وظايف موالي با مسلمانان عرب ، را با جزييات کامل توضيح مي دهد (بخشهاي ۱۰۵ تا ۱۱۷، مطالعات اسلامي). تحول از اسيرِ جنگي به بردهء قبيله، سپس به بردهء آزاد شده و سرانجام ادغام در قبيلهء عرب، شجره نامهء اکثر موالي بود. کشورگشايي هاي رو به گسترش اسلام ايجاب مي کرد که مقام اجتماعي و حقوقي موالي به تدريج تثبيت شود.
عرب و عجم : برتري طلبي نژادي ايراني
در ميان قبايل عرب ، باسوادان به طور غالب يهوديان و مسيحيان بودند که در مدارس تدريس مي کردند. به جز بخش کوچکي از زبدگان عرب که به هنر شاعري مي پرداختند و آن عده که با ايرانيان و يونانيان در تماس بودند، مردمان قبايل عرب از خواندن و نوشتن بي بهره بودند. در غزوهء بدر، زندانيان جنگي که داراي سواد بودند، در مواردي با آموزش خواندن و نوشتن به مسلمانان ، آزادي خود را بازخريد مي کردند(بخش هاي ۱۱۰ و ۱۱۱و ۱۱۲).
با توجه به برتري فکري و فرهنگي ايرانيان به هنگام شکست، آنها پيشرفت خود را در علوم زمان و زبان عربي، تبديل به حربه اي عليه برتري طلبي و رشک قبايل عرب کردند . بالا آمدن تدريجي آنها در دستگاه ديوانيِ امپراتوري اسلامي ، خود باعث بروز برتري طلبي نژادي ايراني و تفاخر به شجرهء دهگان (الدهاقين بالکبار) نزد آنها شد. اوج نفوذ ايرانيان ، در دستگاه عباسيان بود که خاندان شان با همت و کمک ايرانيان مسلمان شدهء مخالف با اشرافيتِ نژادگراي بني اميه ، بر سرکار آمده بود.
گلدتسيهر مي نويسد: «در حکومت اسلام، عربي شدنِ عناصر غيرعرب و مشارکت آنها در فعاليت ها و پژوهش هاي علمي جامعهء مسلمان ، با چنان سرعتي پيشرفت کرد که در تاريخ فکري بشريت نمونه هاي مشابه آن به دشواري يافت مي شود . . . نَسَب بسياري از سرشناس ترين مسلمانان صدر اسلام به زندانيان جنگي ايراني مي رسد.» (بخش ۱۱۴ مطالعات اسلامي). ابن اسحاق، که يکي از منابع اصلي زندگي نامهء پيامبر و شروع نهضت اسلامي را فراهم کرده ، خود نوادهء يک زنداني جنگي بوده است.
اسلام شناسي تاريخي: ستون اصلي اسلام شناسيِ مدرن
ايگناتس گلدتسيهر (۱۸۵۰-۱۹۲۱) از مهمترين اسلام شناسان مکتب شرق شناسي آلماني است که درکنار شرق شناسان بزرگي چون يوزف شاخت، جوليوس ولهاوزن، آگوست فيشر، و تئودور نولدکه ، اسلام شناسي تاريخي را پايه ريختند. تحقيقات آنها تا اين زمان از معتبرترين و مهمترين منابع شناخت دين اسلام است. در کشور ما متأسفانه مکتب فرانسوي لوئي ماسينيون و هانري کوربن و شيفتگي به حکمت يا تئوسوفي، اسلام شناسي تاريخي را تحت الشعاع قرار داد، به نحوي که هنوز بسياري از منابع اين رشته توسط مترجمان توانا و بي طرف به فارسي ترجمه نشده اند.

عرب و عجم : برتري طلبي نژادي عرب
دين اسلام در تقابل نخستين خود با طايفه هاي قدرت مند عرب و برتري طلبي اشراف منشانهء آنها، اصل برابريِ همهء انسانها را توصيه کرد. اما طبق نظر گلدتسيهر، اين اصل «تا مدت هاي مديد هرگز در آگاهي اعراب رخنه نکرد و همواره در رفتار روزمرهء آنها ناديده گرفته مي شد.» (بخش ۱۰۱ مطالعات اسلامي) به هنگام ظهور اسلام، فخر نژادي و قومي عرب وجه غالب برخوردهاي نظامي و فرهنگي آنها با اقوام غير غرب بود. بردگان غيرعرب و غير مسلمان ، حتا نومسلمانان غير عرب (موالي)، به ديدهء تبعيض و تحقير نگريسته مي شدند. چنين برخوردي نمي توانست با مشکل مواجه نشود زيرا با گسترش هرچه بيشتر اسلام ، سرآمدان ديواني و فرهنگي غيرعرب ، به ويژه ايرانيان، اهميتي روزافزون مي يافتند. بقاي فرهنگيِ ديني بدوي و قبيله اي، ايجاب مي کرد که نومسلمانان يا موالي و فرزندان کنيزاني که به تصاحب مسلمانان مهاجم در مي آمدند، از همان منزلت اجتماعيِ مسلمان عرب بهره مند شوند.
ضرورت دوام سياسي اسلامِ پيروزمند ، ايجاب مي کرد که اصل تساوي همهء مسلمانان ، بدون توجه به اصالت نژادي آنها، از سوي رهبران دين تبليغ شود. در گفته هاي پيامبر، از جمله در خطابهء حج ، خطاب به بني قريش آمده که همهء انسانها فرزند حضرت آدم اند و از خاک برآمده اند و فخر فروشي به تبار اشرافي ، در جاهليت ، نزد الله مذموم است. در قرآن نيز همين نکته آمده است: «اي مردم، ما شما را از نر و ماده بيافريديم. و شما را جماعتها و قبيله ها کرديم تا يکديگر را بشناسيد. هرآينه گرامي ترين شما نزد خدا، پرهيزگارترين شماست.» (سورهء ۴۹ ، آيهء ۱۳)
اما گلدتسيهر ميان نکوش فخرفروشي به تبار اشرافي در ميان خود اعراب ، و اصل «برابري عرب و غير عرب» ، تفاوت قائل است. در کتاب «مطالعات اسلامي» ، گلدتسيهر دخالت شعوبي در توليد احاديث و متون مرجع را در سالهاي پس از مرگ پيامبر، در جهت استقرار اصل برابري موالي با مسلمانان عرب، مستند مي کند. براي نمونه، در متني که پس از مرگ پيامبر به نام وصيت محمد از گفته هاي پراکندهء او تدوين شد (بر اساس منابع اوليهء البخاري، ابوداوود، ترمذي و ديگران) ــ و فرقهء شيعي آن را به نام وصيت محمد به علي مي شناسد ــ جمله اي بعدها اضافه شده که مي گويد: «عرب هيچ امتيازي بر غير عرب ندارد مگر به جهت خوف از خدا.» (بخش هاي ۷۱ و ۷۲ مطالعات اسلامي)
همچنين، در تفسير سورهء الجمعه (۶۳: ۲) که «پيش بيني مي کند» اقوام ديگري در آينده به اسلام خواهند پيوست («اوست خدايي که به ميان مردمي بي کتاب پيامبري از خودشان مبعوث داشت تا آياتش را بر آنها بخواند و کتاب و حکمت شا ن بياموزد، اگرچه پيش از آن در گمراهي آشکار بودند، و برگروهي ديگر که هنوز به آنها نپيوسته اند.»)، اين داستان ابداع شده که به هنگام نزول اين سوره، سلمان فارسي حاضر بوده و پيامبر دست بر شانهء او گذاشته و گفته است که اين مردم (يعني ايرانيان) به اعتقاد آسماني دست خواهند يافت. (بخش ۱۱۷ ، مطالعات اسلامي)
اصل برابري ، باعث نشد که در تهاجم به ايران و به اسارت درآوردن ايرانيان، چيزي از برتري طلبي نژاديِ اعراب کاسته شود. اگر مادر يکي از موالي ، کنيزي هنوز آزاد نشده مي بود، آن مولا حق دفاع از حيثيت قبيله را نداشت و قادر نبود وظايف «مروت» را به انجام برساند. در تفسير آيهء سوم سورهء «النساء» ، گفته مي شود پيامبر اسلام سعي در جبران اين رفتار کرده و ميان زن عرب و کنيز تفاوتي قائل نشده است (عبارت «يا هرچه مالک آن شويد» در : «اگر شما را بيم آن است که در کار يتيمان عدالت نورزيد، از زنان هرچه شما را پسند افتد، دو دو، و سه سه، و چهار چهار، به نکاح در آوريد. و اگر بيم آن داريد که به عدالت رفتار نکنيد، تنها يک زن بگيريد يا هرچه مالک آن شويد. اين راهي بهتر است تا مرتکب ستم نگرديد.» ) به گفتهء گلدتسيهر «تنفر ملي [نسبت به ايرانيان] که پيش از اسلام آغاز شده بود سپس با شرايط و روابط توليد شده در اسلام، تشديد گرديد.» (بخش ۱۰۴ مطالعات اسلامي). محقق آلماني آلفرد کريمر کتاب مستقلي در شرح روابط سلسله مراتبي ميان اعراب و موالي غير عرب ، پس از پيروزي هاي اسلام ، تأليف کرده است (همانجا).
صفت «مولا» و جمع آن «موالي» به نومسلمانان غيرعرب اطلاق مي شد. گلدتسيهر ريشه هاي تاريخي اين لغت و تحولات تدريجي در معناي آن ، و سپس مقايسه حقوق و وظايف موالي با مسلمانان عرب ، را با جزييات کامل توضيح مي دهد (بخشهاي ۱۰۵ تا ۱۱۷، مطالعات اسلامي). تحول از اسيرِ جنگي به بردهء قبيله، سپس به بردهء آزاد شده و سرانجام ادغام در قبيلهء عرب، شجره نامهء اکثر موالي بود. کشورگشايي هاي رو به گسترش اسلام ايجاب مي کرد که مقام اجتماعي و حقوقي موالي به تدريج تثبيت شود.
عرب و عجم : برتري طلبي نژادي ايراني
در ميان قبايل عرب ، باسوادان به طور غالب يهوديان و مسيحيان بودند که در مدارس تدريس مي کردند. به جز بخش کوچکي از زبدگان عرب که به هنر شاعري مي پرداختند و آن عده که با ايرانيان و يونانيان در تماس بودند، مردمان قبايل عرب از خواندن و نوشتن بي بهره بودند. در غزوهء بدر، زندانيان جنگي که داراي سواد بودند، در مواردي با آموزش خواندن و نوشتن به مسلمانان ، آزادي خود را بازخريد مي کردند(بخش هاي ۱۱۰ و ۱۱۱و ۱۱۲).
با توجه به برتري فکري و فرهنگي ايرانيان به هنگام شکست، آنها پيشرفت خود را در علوم زمان و زبان عربي، تبديل به حربه اي عليه برتري طلبي و رشک قبايل عرب کردند . بالا آمدن تدريجي آنها در دستگاه ديوانيِ امپراتوري اسلامي ، خود باعث بروز برتري طلبي نژادي ايراني و تفاخر به شجرهء دهگان (الدهاقين بالکبار) نزد آنها شد. اوج نفوذ ايرانيان ، در دستگاه عباسيان بود که خاندان شان با همت و کمک ايرانيان مسلمان شدهء مخالف با اشرافيتِ نژادگراي بني اميه ، بر سرکار آمده بود.
گلدتسيهر مي نويسد: «در حکومت اسلام، عربي شدنِ عناصر غيرعرب و مشارکت آنها در فعاليت ها و پژوهش هاي علمي جامعهء مسلمان ، با چنان سرعتي پيشرفت کرد که در تاريخ فکري بشريت نمونه هاي مشابه آن به دشواري يافت مي شود . . . نَسَب بسياري از سرشناس ترين مسلمانان صدر اسلام به زندانيان جنگي ايراني مي رسد.» (بخش ۱۱۴ مطالعات اسلامي). ابن اسحاق، که يکي از منابع اصلي زندگي نامهء پيامبر و شروع نهضت اسلامي را فراهم کرده ، خود نوادهء يک زنداني جنگي بوده است.
Comment