روانشناسي شخصيت محمدرضا پهلوي
محمدرضا پهلوي در سال 1298 خورشيدي به دنيا آمد. مادر او تاج*الملوك همسر دوم رضاخان بود؛ خانوادهاي از مهاجرين كه پس از انقلاب بلشويكي روسيه از آذربايجان به ايران آمدند. رضاخان از اين زن چهار فرزند داشت: شمس، محمدرضا و اشرف (دوقلو) و عليرضا.محمدرضا دوران كودكي را در فضايي كه ديكتاتوري بر آن حاكم بود، گذراند.
مقدمه
يكي از مسائل مهم در روانشناسي، بحث شخصيت و نظريههاي مربوط به آن است. به جرأت ميتوان گفت آنچه مطالعات پراكنده روانشناسي را انسجام ميبخشد، تفسير اين يافتهها و مطالعات در قالب يك نظرية منسجمي است كه بتواند رفتار انسان را در تمامي ابعاد شخصيتي توجيه و تبيين نمايد.
شخصيت از واژه لاتين پرسونا (Persona) گرفته شده و به نقابي اشاره دارد كه هنرپيشه*ها در نمايش به صورت خود مي*زدند. پي بردن به اينكه چگونه پرسونا به ظاهر بيروني اشاره دارد، يعني چهره علني كه به اطرافيانمان نشان مي*دهيم، آسان است. بنابراين، بر اساس ريشة اين كلمه ممكن است نتيجه بگيريم كه شخصيت به ويژگيهاي بيروني و قابل مشاهدة فرد اشاره دارد، جنبه*هايي كه ديگران مي*توانند آنها را ببينند پس شخصيت فرد در قالب تأثيري كه بر ديگران مي*گذارد يعني آنچه كه به نظر مي*رسد باشد، تعريف مي*شود. تعريفي از شخصيت در يكي از واژه**نامه*هاي استاندارد با اين استدلال موافق است. اين تعريف مي*گويد: شخصيت جنبة آشكار منش فرد است به گونه*اي كه بر ديگران تأثير مي*گذارد ولي مطمئناً هنگامي كه واژه شخصيت به كار برده مي*شود منظور همين نيست. مقصود در نظر داشتن بسياري از ويژگيهاي فرد است، كليت يا مجموعه*اي از ويژگيهاي مختلف كه از ويژگيهاي جسماني و سطحي فراتر مي*رود. اين واژه تعداد زيادي از ويژگيهاي ذهني، اجتماعي و هيجاني را نيز در بر مي*گيرد، ويژگيهايي كه ممكن است نتوانيم به طور مستقيم ببينيم، كه هر شخص امكان دارد آنها را از ديگران مخفي نگه دارد.
بررسي تعاريف ارائه شده از مفهوم شخصيت نزد روانشناسان نشان ميدهد كه تعريف شخصيت مانند بسياري از مفاهيم روانشناسي بر اساس بينش فلسفي و جهان شناختي دانشمندان مختلف صورت مي*پذيرد. به عبارت ديگر روانشناسان شخصيت، هنگامي كه حاصل مطالعات و تفكرات و يافته*هاي خويش را در باب شخصيت گردآوري و خلاصه ميكنند، آن را در تعريفي فلسفي ارائه مي*دهند. از اينرو، جاي آن دارد كه پيش از پرداختن به روانشناسي شخصيت محمد رضا پهلوي، ديدگاه اسلام را دربارة شخصيت به اختصار معرفي كنيم.
«قل كل يعمل علي شاكلته فربكم اعلم بمن هو اهدي سبيلا»، بگو هر كسي بر شاكله خويش عمل مي*كند و خداي شما به كسي كه راهش از هدايت بيشتري برخوردار است، داناتر است. قرآن كريم در اين آيه، عمل انسان را مبتني بر چيزي مي*داند كه آن را «شاكله» مي*نامد. به عبارت ديگر منشأ اعمال آدمي شاكله اوست، با توجه به مفهوم شخصيت در روانشناسي مي*توان به طور اجمال شاكله را معادل مفهوم شخصيت در روانشناسي گرفت. به عبارت ديگر، هنگامي كه ما تلاش مي*كنيم مفهوم شاكله را روشن نمائيم، در واقع مي*كوشيم مفهوم شخصيت از ديدگاه اسلام را تبيين كنيم.
شاكله داراي معاني زير است: 1) نيت؛ 2) خلق و خوي؛ 3) حاجت و نياز؛ 4) مذهب و طريق؛ 5) هيئت و ساخت.
از آنجا كه تمامي موارد فوق، زيربناي رفتارهاي انسان قرار مي*گيرند، مي*توان گفت كه شاكله بر تمامي معاني فوق تطبيق مي*كند. به عبارت ديگر شاكله عبارت است از مجموعه نيات خلق و خوي، حاجات، طرق و هيئت رواني انسان.
محيط ديكتاتوري و كودكي محمدرضا
محمدرضا پهلوي در سال 1298 خورشيدي به دنيا آمد. مادر او تاج*الملوك همسر دوم رضاخان بود؛ خانوادهاي از مهاجرين كه پس از انقلاب بلشويكي روسيه از آذربايجان به ايران آمدند. رضاخان از اين زن چهار فرزند داشت: شمس، محمدرضا و اشرف (دوقلو) و عليرضا.
محمدرضا دوران كودكي را در فضايي كه ديكتاتوري بر آن حاكم بود، گذراند. اين مسئله، عامل مهمي در شكل*گيري شخصيت او بود. خانواده*اي كه تابع اصول ديكتاتوري است معمولاً رشد كودكان را محدود مي*سازد. در اين خانواده، يك نفر حاكم بر اعمال و رفتار ديگران است. در چنين خانواده*اي فقط ديكتاتور تصميم مي*گيرد، هدف تعيين مي*كند، راه نشان مي*دهد، وظيفه افراد را مشخص مي*سازد، امور زندگي را ترتيب مي*دهد. همه بايد مطابق دلخواه ميل او رفتار كنند. او فقط، حق اظهار*نظر دارد و دستور او بدون چون و چرا بايد از طرف ديگران به معرض اجرا درآيد. برنامة كار افراد را ديكتاتور معين مي*كند و در كوچكترين عملي كه ديگران انجام مي*دهند، دخالت مي*نمايد. تنها ديكتاتور از استقلال برخوردار است. ارزش كار ديگران به وسيله ديكتاتور تعيين مي*شود. آنچه را كه او خوب دانست خوب است و آنچه به نظر او بد جلوه كرد، بد تلقي مي*شود. ديكتاتور در كارهاي خصوصي اعضا خانواده دخالت مي*كند، او مي*تواند از ديگران انتقاد كند، ولي آنچه خود او انجام مي*دهد بدون چون و چرا بايد مورد تأييد ديگران واقع شود. مصالح خانواده و اعضاء آن را فقط او تشخيص مي*دهد و ديگران بايد نظر او را در اين مورد قبول كنند.
در محيط ديكتاتوري ترس و وحشت بر افراد غلبه دارد. شخصيت و تمايلات و احتياجات كودك به هيچ وجه مورد توجه نيست. احتياجات اساسي كودك درخانواده*اي كه وضع ديكتاتوري برقرار است، تأمين نمي*شود. از محبت خبري نيست. فرزند، مانند ديگران در مقابل ديكتاتور شخصيتي ندارد و به عنوان يك عضو قابل احترام با او رفتار نمي*شود. كودك در چنين خانواده*اي احساس امنيت نمي*كند و وضع او هميشه متزلزل است. هدف از انجام كارها را نمي*داند و جرئت نمي*كند دليل آنها را بپرسد. نظم و انضباط به وضعي زننده و غيرقابل تحمل در خانه رسوخ دارد. اجراي تمايلات ديكتاتوري و پيروي از دستورات او حافظ نظم و انضباط در خانه است. كودك حق اظهار نظر ندارد و بايد كوركورانه آنچه را كه ديكتاتور تعيين مي*كند، انجام دهد. حق ندارد در امور مربوط به خود نيز تصميم بگيرد.
كودكاني كه در محيط ديكتاتوري پرورش مي*يابند، در ظاهر حالت تسليم و اطاعت ازخود نشان مي*دهند، ولي در واقع دچار هيجان و اضطراب هستند. اين كودكان اغلب در مقابل ديگران حالت خصومت و دشمني به خود مي*گيرند. به كودكاني هم سن يا كوچكتر از خود آزار مي رسانند. معمولاً چون افكار و عقايد خاصي را بدون چون و چرا پذيرفته*اند، افرادي متعصب بار مي*آيند. از به سر بردن با ديگران عاجز هستند. در زمينه عاطفي و اجتماعي رشد كافي ندارند. در كارهاي گروهي نمي*توانند شركت كنند و اغلب متزلزل و ضعيف*النفس هستند.
اگر روابط افراد خانواده موافق با اصول دموكراسي باشد و عقل و منطق حاكم بر روابط افراد باشد، كودكان كمتر دچار ترس مي*شوند. اما در وضعي كه پدر به صورت ديكتاتور، امور خانه را اداره مي*كند و احتياجات اساسي ـ رواني كودكان مثل احتياج به محبت، احتياج به رشد شخصيت اجتماعي، احتياج به ابراز عقايد و نظريات خود تأمين نمي*گردد و در اين وضع عوامل و موجبات ترس فراوان مي*شود و كودكان عمر خود را با ناراحتي و اضطراب به سر مي*برند.
بزرگ شدن در محيط ديكتاتوري، تأثيرات مختلفي بر محمدرضا نهاد. مي*توان گفت يكي از اين تأثيرات، ايجاد عقده احساس كهتري در او بود. وي به منظور نفي احساس كهتري خود در برابر ديگران به جستجوي برتريطلبي بر مي*آيد و اين رفتار را به شكلهاي مختلف از خود بروز مي*دهد. يكي از اشكال دفاعي او در برابر اين احساس كهتري در كودكي، آزار و اذيت همسالان خود در مدرسه بود. چنانچه فردوست در خاطرات خود مي*گويد: «محمدرضا در طي دوره شش ساله دبستان نظام در كلاس، به خصوص به شاگردان خيلي ظلم مي*كرد. به خصوص بعضيها را خيلي آزار مي*داد و هر روز نوبت يك نفر بود كه آزار ببيند.»
روحيات محمدرضا بعدها در اين خصوص تشديد شد و الگوي تربيتي رضاخان باعث شد كه او نسبت به زيردست، خشن و بي*رحم باشد و به بالادست كاملاً تمكين نمايد. چنانچه نسبت به انگليس و آمريكا در تمام سلطنتش چنين بود.
محمدرضا پهلوي در سال 1298 خورشيدي به دنيا آمد. مادر او تاج*الملوك همسر دوم رضاخان بود؛ خانوادهاي از مهاجرين كه پس از انقلاب بلشويكي روسيه از آذربايجان به ايران آمدند. رضاخان از اين زن چهار فرزند داشت: شمس، محمدرضا و اشرف (دوقلو) و عليرضا.محمدرضا دوران كودكي را در فضايي كه ديكتاتوري بر آن حاكم بود، گذراند.
مقدمه
يكي از مسائل مهم در روانشناسي، بحث شخصيت و نظريههاي مربوط به آن است. به جرأت ميتوان گفت آنچه مطالعات پراكنده روانشناسي را انسجام ميبخشد، تفسير اين يافتهها و مطالعات در قالب يك نظرية منسجمي است كه بتواند رفتار انسان را در تمامي ابعاد شخصيتي توجيه و تبيين نمايد.
شخصيت از واژه لاتين پرسونا (Persona) گرفته شده و به نقابي اشاره دارد كه هنرپيشه*ها در نمايش به صورت خود مي*زدند. پي بردن به اينكه چگونه پرسونا به ظاهر بيروني اشاره دارد، يعني چهره علني كه به اطرافيانمان نشان مي*دهيم، آسان است. بنابراين، بر اساس ريشة اين كلمه ممكن است نتيجه بگيريم كه شخصيت به ويژگيهاي بيروني و قابل مشاهدة فرد اشاره دارد، جنبه*هايي كه ديگران مي*توانند آنها را ببينند پس شخصيت فرد در قالب تأثيري كه بر ديگران مي*گذارد يعني آنچه كه به نظر مي*رسد باشد، تعريف مي*شود. تعريفي از شخصيت در يكي از واژه**نامه*هاي استاندارد با اين استدلال موافق است. اين تعريف مي*گويد: شخصيت جنبة آشكار منش فرد است به گونه*اي كه بر ديگران تأثير مي*گذارد ولي مطمئناً هنگامي كه واژه شخصيت به كار برده مي*شود منظور همين نيست. مقصود در نظر داشتن بسياري از ويژگيهاي فرد است، كليت يا مجموعه*اي از ويژگيهاي مختلف كه از ويژگيهاي جسماني و سطحي فراتر مي*رود. اين واژه تعداد زيادي از ويژگيهاي ذهني، اجتماعي و هيجاني را نيز در بر مي*گيرد، ويژگيهايي كه ممكن است نتوانيم به طور مستقيم ببينيم، كه هر شخص امكان دارد آنها را از ديگران مخفي نگه دارد.
بررسي تعاريف ارائه شده از مفهوم شخصيت نزد روانشناسان نشان ميدهد كه تعريف شخصيت مانند بسياري از مفاهيم روانشناسي بر اساس بينش فلسفي و جهان شناختي دانشمندان مختلف صورت مي*پذيرد. به عبارت ديگر روانشناسان شخصيت، هنگامي كه حاصل مطالعات و تفكرات و يافته*هاي خويش را در باب شخصيت گردآوري و خلاصه ميكنند، آن را در تعريفي فلسفي ارائه مي*دهند. از اينرو، جاي آن دارد كه پيش از پرداختن به روانشناسي شخصيت محمد رضا پهلوي، ديدگاه اسلام را دربارة شخصيت به اختصار معرفي كنيم.
«قل كل يعمل علي شاكلته فربكم اعلم بمن هو اهدي سبيلا»، بگو هر كسي بر شاكله خويش عمل مي*كند و خداي شما به كسي كه راهش از هدايت بيشتري برخوردار است، داناتر است. قرآن كريم در اين آيه، عمل انسان را مبتني بر چيزي مي*داند كه آن را «شاكله» مي*نامد. به عبارت ديگر منشأ اعمال آدمي شاكله اوست، با توجه به مفهوم شخصيت در روانشناسي مي*توان به طور اجمال شاكله را معادل مفهوم شخصيت در روانشناسي گرفت. به عبارت ديگر، هنگامي كه ما تلاش مي*كنيم مفهوم شاكله را روشن نمائيم، در واقع مي*كوشيم مفهوم شخصيت از ديدگاه اسلام را تبيين كنيم.
شاكله داراي معاني زير است: 1) نيت؛ 2) خلق و خوي؛ 3) حاجت و نياز؛ 4) مذهب و طريق؛ 5) هيئت و ساخت.
از آنجا كه تمامي موارد فوق، زيربناي رفتارهاي انسان قرار مي*گيرند، مي*توان گفت كه شاكله بر تمامي معاني فوق تطبيق مي*كند. به عبارت ديگر شاكله عبارت است از مجموعه نيات خلق و خوي، حاجات، طرق و هيئت رواني انسان.
محيط ديكتاتوري و كودكي محمدرضا
محمدرضا پهلوي در سال 1298 خورشيدي به دنيا آمد. مادر او تاج*الملوك همسر دوم رضاخان بود؛ خانوادهاي از مهاجرين كه پس از انقلاب بلشويكي روسيه از آذربايجان به ايران آمدند. رضاخان از اين زن چهار فرزند داشت: شمس، محمدرضا و اشرف (دوقلو) و عليرضا.
محمدرضا دوران كودكي را در فضايي كه ديكتاتوري بر آن حاكم بود، گذراند. اين مسئله، عامل مهمي در شكل*گيري شخصيت او بود. خانواده*اي كه تابع اصول ديكتاتوري است معمولاً رشد كودكان را محدود مي*سازد. در اين خانواده، يك نفر حاكم بر اعمال و رفتار ديگران است. در چنين خانواده*اي فقط ديكتاتور تصميم مي*گيرد، هدف تعيين مي*كند، راه نشان مي*دهد، وظيفه افراد را مشخص مي*سازد، امور زندگي را ترتيب مي*دهد. همه بايد مطابق دلخواه ميل او رفتار كنند. او فقط، حق اظهار*نظر دارد و دستور او بدون چون و چرا بايد از طرف ديگران به معرض اجرا درآيد. برنامة كار افراد را ديكتاتور معين مي*كند و در كوچكترين عملي كه ديگران انجام مي*دهند، دخالت مي*نمايد. تنها ديكتاتور از استقلال برخوردار است. ارزش كار ديگران به وسيله ديكتاتور تعيين مي*شود. آنچه را كه او خوب دانست خوب است و آنچه به نظر او بد جلوه كرد، بد تلقي مي*شود. ديكتاتور در كارهاي خصوصي اعضا خانواده دخالت مي*كند، او مي*تواند از ديگران انتقاد كند، ولي آنچه خود او انجام مي*دهد بدون چون و چرا بايد مورد تأييد ديگران واقع شود. مصالح خانواده و اعضاء آن را فقط او تشخيص مي*دهد و ديگران بايد نظر او را در اين مورد قبول كنند.
در محيط ديكتاتوري ترس و وحشت بر افراد غلبه دارد. شخصيت و تمايلات و احتياجات كودك به هيچ وجه مورد توجه نيست. احتياجات اساسي كودك درخانواده*اي كه وضع ديكتاتوري برقرار است، تأمين نمي*شود. از محبت خبري نيست. فرزند، مانند ديگران در مقابل ديكتاتور شخصيتي ندارد و به عنوان يك عضو قابل احترام با او رفتار نمي*شود. كودك در چنين خانواده*اي احساس امنيت نمي*كند و وضع او هميشه متزلزل است. هدف از انجام كارها را نمي*داند و جرئت نمي*كند دليل آنها را بپرسد. نظم و انضباط به وضعي زننده و غيرقابل تحمل در خانه رسوخ دارد. اجراي تمايلات ديكتاتوري و پيروي از دستورات او حافظ نظم و انضباط در خانه است. كودك حق اظهار نظر ندارد و بايد كوركورانه آنچه را كه ديكتاتور تعيين مي*كند، انجام دهد. حق ندارد در امور مربوط به خود نيز تصميم بگيرد.
كودكاني كه در محيط ديكتاتوري پرورش مي*يابند، در ظاهر حالت تسليم و اطاعت ازخود نشان مي*دهند، ولي در واقع دچار هيجان و اضطراب هستند. اين كودكان اغلب در مقابل ديگران حالت خصومت و دشمني به خود مي*گيرند. به كودكاني هم سن يا كوچكتر از خود آزار مي رسانند. معمولاً چون افكار و عقايد خاصي را بدون چون و چرا پذيرفته*اند، افرادي متعصب بار مي*آيند. از به سر بردن با ديگران عاجز هستند. در زمينه عاطفي و اجتماعي رشد كافي ندارند. در كارهاي گروهي نمي*توانند شركت كنند و اغلب متزلزل و ضعيف*النفس هستند.
اگر روابط افراد خانواده موافق با اصول دموكراسي باشد و عقل و منطق حاكم بر روابط افراد باشد، كودكان كمتر دچار ترس مي*شوند. اما در وضعي كه پدر به صورت ديكتاتور، امور خانه را اداره مي*كند و احتياجات اساسي ـ رواني كودكان مثل احتياج به محبت، احتياج به رشد شخصيت اجتماعي، احتياج به ابراز عقايد و نظريات خود تأمين نمي*گردد و در اين وضع عوامل و موجبات ترس فراوان مي*شود و كودكان عمر خود را با ناراحتي و اضطراب به سر مي*برند.
بزرگ شدن در محيط ديكتاتوري، تأثيرات مختلفي بر محمدرضا نهاد. مي*توان گفت يكي از اين تأثيرات، ايجاد عقده احساس كهتري در او بود. وي به منظور نفي احساس كهتري خود در برابر ديگران به جستجوي برتريطلبي بر مي*آيد و اين رفتار را به شكلهاي مختلف از خود بروز مي*دهد. يكي از اشكال دفاعي او در برابر اين احساس كهتري در كودكي، آزار و اذيت همسالان خود در مدرسه بود. چنانچه فردوست در خاطرات خود مي*گويد: «محمدرضا در طي دوره شش ساله دبستان نظام در كلاس، به خصوص به شاگردان خيلي ظلم مي*كرد. به خصوص بعضيها را خيلي آزار مي*داد و هر روز نوبت يك نفر بود كه آزار ببيند.»
روحيات محمدرضا بعدها در اين خصوص تشديد شد و الگوي تربيتي رضاخان باعث شد كه او نسبت به زيردست، خشن و بي*رحم باشد و به بالادست كاملاً تمكين نمايد. چنانچه نسبت به انگليس و آمريكا در تمام سلطنتش چنين بود.


Comment