Talking In 6 Languages In Iran

Collapse
X
 
  • Time
  • Show
Clear All
new posts
  • Rasputin
    Senior Member
    • Jan 2005
    • 63906

    #1

    Talking In 6 Languages In Iran

    تنوع زباني در ايران، شايد يکي ديگر از زيبايي هاي آن باشد. از ماکو تا سراوان؛ از ايلام تا زابل؛ از سرخس تا آبادان، و از کيش تا گرگان؛ طيف زيباي زباني ايران را چنان ترسيم مي کند که سال هاي سال مي تواند جزء پروژه هاي تحقيقي زبان شناسان قرار گيرد؛ پروژه هايي که درباره شناخت زبان و ماهيت آن پيشينه يي بس قديم دارد و از عصر طلايي يونان تا امروزه روز؛ محققان را به خود مشغول کرده است.

    اما در ايران؛ رسانه هاي داخلي - شايد به خاطر عدم آگاهي يا وجود نداشتن منبع درست و موثق - نتوانسته اند اين نمودار را براي جامعه زباني داخل مشخص کنند.

    گاه به لهجه يي، زبان گويند و گاه زباني را لهجه مي نامند؛ در حالي که زبان اين نهاد اجتماعي تنها وسيله ارتباطي شاخص در جامعه بشري امروز است و با سهل انگاري نمي شود هويت آن را ناديده گرفت.

    و حال - از سر فايده تکرار و شايد هم از سر صدق - اين ابهام را در اين يادداشت؛ در حد توان شفاف مي کنم تا سخنگويان اين زبان ها، که هموطنان من هستند، اعتبار اجتماعي و هويت زباني خود را باز شناسند.



    لهجه (dialect) يا به اصطلاح جديد، گويش را به سه معني در نظر مي گيرند.

    1- تلفظ واژه هاي يک زبان به شيوه گويش يا زبان معين (= مانند فارسي را با لهجه انگليسي حرف مي زد) 2- شيوه تلفظ، آهنگ سخن گفتن و ويژگي گفتاري يک ناحيه معين (= مانند لهجه يزدي) 3- شيوه سخن گفتن مربوط به يک گروه شغلي يا اجتماعي، لحن (= مانند؛ لهجه اش مثل جاهل ها بود).

    در دايره المعارف مصاحب نيز اين توضيح آمده است؛

    «لهجه (lahje) و به اصطلاح جديد گويش (guyes)، گونه يي از يک زبان، در اصطلاح علمي قرن 20 م، لهجه عبارت است از زبان يک شخص يا گروه که از لحاظ تفاوتي که با زبان اعضاي ديگر همان جامعه زباني دارد در نظر گرفته شود. جامعه زباني گروهي را گويند که زبان بومي آن براي ديگر اعضاي گروه (و نه لزوماً براي همه اعضا) مفهوم باشد. مثلاً چون يک سلسله اشخاص A و B و C و ... Z را در نظر بگيريم که در آن هر کس بتواند با کسي که کنار او است به زبان خود تکلم کند، ولي A و Z نتوانند سخن يکديگر را بفهمند، مي گويند که A ... Z به يک جامعه زباني تعلق دارند و A و Z به لهجه هاي مختلف سخن مي گويند.

    دليل پيش آمدن چنين وضعي جدا ماندن اعضاي يک جامعه زباني از يکديگر است. نمونه آن جامعه زباني هلندي - آلماني است که از فلاندر تا شلسويگ و ستيريا گسترده است و هر کس زبان همسايه خود را مي فهمد، ولي لهجه هاي فلاندري و ستيريايي براي يکديگر نامفهوم است. در اين ناحيه دو زبان استانده (هلندي و آلماني رسمي) وجود دارد که همه درس خوانده هاي صاحب لهجه آن را به کار مي برند، اما اين دو زبان براي يکديگر قابل فهم نيستند، زيرا از تکامل لهجه هاي نامفهوم براي يکديگر پيدا شده است.»

    حال در ايران، زبان فارسي چندين لهجه مختلف دارد؛ که افراد هر منطقه يي با لهجه يي خاص آن را مورد استفاده قرار مي دهند. غکه در زبان شناسي به آن لهجه فردي (idiolect) مي گوييم، که خصوصيات گفتاري يک فرد در نظام زباني اوستف. در جغرافياي لهجه (dialect geography) ايران امروز، مثلاً لهجه هاي اطراف درياي خزر - مازندراني، گيلکي، طالشي و... - لهجه هاي مرکزي ايران - نطنزي، فريزندي، يارندي، ميمه يي، گلپايگاني و خوانساري، اصفهاني، شيرازي، اردستاني، سيوندي، نائيني، يزدي، کرماني، سمناني و... - يا لهجه هاي شرقي - مشهدي، سيستاني و... - يا لهجه هاي غربي - همداني، کرمانشاهي و... - که هر کدام در هر شهري مرسوم است و حتي گاهي در توابع و مناطق نزديک به هر شهري نيز، اين لهجه ها تغيير مي کنند. مثلاً در سمنان، لاسگردي ها با سرخه يي ها متفاوت حرف مي زنند.

    يا مثلاً بعضي از اقليت هاي مذهبي داخل ايران نيز با لهجه هاي متفاوت حرف مي زنند، مانند لهجه زردشتيان يزد و کرمان يا لهجه يهوديان همدان و کاشان و اصفهان يا ارمني ها.

    حال در زبانشناسي اصطلاحاً، به اين علم يا بررسي شناختي لهجه ها، لهجه شناسي (dialectology) مي گويند که در فرهنگ انديشه نو چنين آمده است؛ «شاخه يي از زبان شناسي که به بررسي گونه هاي محلي يک زبان مي پردازد. لهجه ها معمولاً به گونه هاي مبتني بر معيارهاي جغرافيايي اطلاق مي شود (لهجه هاي محلي)، اما اين مفهوم شامل گونه هاي اجتماعي - اقتصادي (لهجه هاي طبقاتي) و ساير گوناگوني هاي زباني (از جمله لهجه هاي شغلي) نيز مي شود. البته لهجه شناسي با زبان شناسي اجتماعي تا حدي تداخل دارد. معمولاً در لهجه شناسي بين مطالعات شهري و روستايي تمايز قائل مي شوند. لهجه شناسي سنتي و تهيه اطلس هاي زباني، که در آن بر هم گفت ها تاکيد مي شود، نيز با لهجه شناسي ساختاري يعني مطالعات نظام داري که اخيراً با استفاده از فنون زبان شناسي ساختاري روي تقابل لهجه يي صورت مي گيرد متفاوت است.»

    اما هموطنان ما، اغلب فرقي بين «لهجه و زبان» قائل نمي شوند، بي توجه به اين مساله که لهجه متعلق به يک زبان است و تفاوت هاي تلفظ و آهنگ کلامي هر زبان است که لهجه را مي سازد.

    « در داخل ايران چند زبان وجود دارد؟» اين پرسشي است که شايد گاهي به ذهن اکثر افراد خطور کند، اما در ايران، 6 زبان وجود دارد که در گوشه و کنار آن تکلم مي شوند؛

    1- زبان ترکي

    زبان ترکي؛ زباني است مستقل، دسته يي از زبان

    اورال - آلتايي که لهجه هاي متفاوتي دارد، (مانند زبان ترکي غربي) که لهجه هاي زبان ترکي رايج در ايران اصولاً با ترکي قفقاز پيوسته است و در بخش شمال غربي، غرب کشور و حتي بعضي از نواحي شمال مرکزي ايران (تهران، ساوه، قم و...) و حتي قبايل مرکزي و جنوبي ايران به اين زبان تکلم مي کنند از زمان تاتارها و حکومت هاي خاندان هاي ترک زبان (غزنويان، تيموريان، خوارزمشاهيان، گورکانيان، قاجارها و...) اين زبان در ايران رواج يافت.

    2- زبان فارسي

    زبان فارسي (کهن، اوستايي، باستان، سکايي، ميانه، پهلوي، پارتي، تاجيکي، افغاني، سغدي، لاري و معاصر) از زبان هاي هند و اروپايي ايراني است که قدمت آن به طور تقريبي به 10 قرن قبل از ميلاد باز مي گردد.

    اول فارسي باستاني يا هخامنشي بود که منشاء زبان فارسي ميانه و کنوني است و کتيبه بزرگ داريوش در بيستون به آن نوشته شده که با زبان اوستايي و سانسکريت (زبان کلاسيک هندوستان) شباهت زيادي دارد.

    اين زبان که حدود 1100 سال قدمت دارد و پس از رواج آيين اسلام، در ايران زبان رسمي و درباري (دري) بوده است و امروزه هم ادامه دارد و زبان ادبيات و فرهنگ و هنر ايران شده است، تاريخ زبان هاي ايراني را به 3 دوره تقسيم مي کنند.

    1- دوره زبان باستاني ايراني (از آغاز هزاره 2 ق.م تا قرن 4و3 ق.م)

    2- دوره زبان ايراني ميانه (از قرن 3 و 4 ق.م تا قرن 8و9 م)

    3- دوره زبان معاصر ايراني (از 8 و9 م تا امروز)

    3- زبان کردي

    کردي زبان کردان است. از زبان هاي ايراني غربي، از ريشه هند و اروپايي که در عراق و ايران و ترکيه و سوريه، ارمنستان، قفقاز و ترکمنستان شوروي بدان سخن مي گويند و لهجه هاي متعدد گوراني (کردهاي غرب)، کرمانجي (اکثر کردان)، مکري، سنندجي، سوراني و... است.

    کردستان قلمرو اصلي زبان کردي است اما در ناحيه ديلمان (شمال قزوين)، فارس، حوالي نيشابور، بجنورد، شيروان، قوچان و مشهد هم به آن تکلم مي شود ادبيات غني کردها نيز داراي آثار بسياري به زبان کردي - با خط عربي - است و يکي از قديمي ترين لهجه هاي آن، «اورامي» است که به گوراني نزديک است و قديمي ترين زبان ايراني محسوب مي شود که اکثر کارشناسان، لري، کرمانشاهي و بختياري را جزء لهجه هاي وابسته به کردي مي دانند. (هرچند که با لهجه هاي کردي تفاوت بارز دارند)

    4- بلوچي

    از زبان هاي ايراني غربي است و ريشه هند و اروپايي دارد که در سيستان و بلوچستان رايج است. دو لهجه اساسي شرقي و غربي دارد، اين زبان در بعضي از نقاط ايران مانند کرمان و لارستان و جنوب غربي هامون و خراسان و سبزوار و بيرجند تکلم مي شود (و حتي در پاکستان غربي و افغانستان جنوبي) و نزديک به 3 ميليون نفر به آن تکلم دارند.

    5- ارمني

    از زبان هاي هند و اروپايي است که بيشتر در ارمنستان رايج است.

    6- عربي

    يکي از زبان هاي سامي که پس از ورود اسلام به ايران، در مناطق جنوب و جنوب شرقي ايران رواج يافت.

    (اما از نظر آماري 3 زبان فارسي، ترکي و کردي، بيشترين قسمت طيف لهجه ها و زبان هاي ايراني را به خود اختصاص مي دهند.)

    ---

    شايد در جغرافياي امروز، معدود کشورهايي وجود داشته باشد که داراي اين طيف زيباي تنوع زباني باشد. اما افسوس در کنار زبان ملي ايران، به رشد و توسعه و روش مند کردن ديگر زبان ها و حتي پيکره زباني يا (Corpus) ساختن براي زبان فارسي هم نپرداخته ايم،

    و لهجه ها را نيز به شيوه يي علمي ثبت و ضبط نکرده ايم و شايد هر روز در کنار هشدارهاي حفظ محيط زيست، بايد در صفحه اجتماعي رسانه هاي داخلي، حفظ زبان و لهجه در ايران را نيز گوشزد کرد که نشانه هويت ايراني است.

    منابع؛

    1- فرهنگ فارسي معاصر، غلامحسين صدري افشار و ديگران، نشر معاصر، تهران، ص 1115.

    2- دايره المعارف مصاحب، غلامحسين مصاحب، تهران، ص 2538، ج 2.

    3- فرهنگ انديشه نو، ويرايش ع. پاشايي، تهران، نشر مازيار، چاپ دوم، 78، ص 670.

    4- مقدمه فقه اللغه ايراني، ارانسکي، ترجمه کريم کشاورز، چاپ اول، 58، پيام.

    5- نخستين درس هاي فرهنگ نگاري، عرفان قانعي فرد، تهران، نشر بهنود، چاپ اول، 84


    iran
Working...