تغييرات اجتماعي ازدواج (قسمت اول)
ازدواج برحسب ماهيت، نوع و انگيزه مي*تواند پيامدهاي مثبت و منفي داشته باشد. لذا بررسي تغييرات اجتماعي آن حايز اهميت مي*باشد. بدين لحاظ در اين مجال ضمن ارائه نظريات جامعه*شناسي خانواده و آثار سازنده ازدواج بر فرد، تغييرات كمّي و كيفي ازدواج در ايران بررسي شده است.
چكيده:
ازدواج به مثابه يك پديده اجتماعي است كه در بستر پيچيده*ترين و حساس*ترين روابط اجتماعي ميان دو جنس مخالف برقرار مي*شود و به عنوان مقدمه و منشأ خانواده محسوب مي*گردد و يكي از مهمترين پديده*هاي اجتماعي- زيستي و فرهنگي مربوط به جامعه و انسان است. ازدواج برحسب ماهيت، نوع و انگيزه مي*تواند پيامدهاي مثبت و منفي داشته باشد. لذا بررسي تغييرات اجتماعي آن حائز اهميت مي*باشد. بدين لحاظ در اين مجال ضمن ارائه نظريات جامعه*شناسي خانواده و آثار سازنده ازدواج بر فرد، تغييرات كمّي و كيفي ازدواج در ايران بررسي شده است.
واژگان كليدي:ازدواج، خانواده، زن، پيوند مقدس، زناشويي، زوجيت، همسرگزيني، مرد، تشكيل خانواده.
ازدواج پيوند طبيعت با همه سادگي و عينيت آن و فرهنگ با همه پيچيدگي و ذهنيتش مي*باشد. ازدواج زن و مرد، منشاء تشكيل خانواده به عنوان كوچكترين واحد اجتماعي است و در واقع يكي از پيچيده*ترين روابط اجتماعي ميان دو جنس مخالف در جهان طبيعت مي*باشد كه داراي ابعاد و پيامدهاي زيستي، رواني، اجتماعي، اقتصادي، فرهنگي و حتي سياسي است و از منظر علوم مختلف نظير روان*شناسي، جامعه*شناسي، انسان*شناسي، جمعيت*شناسي و ... قابل مطالعه و بررسي مي*باشد. ازدواج آثار مستقيم و غير مستقيمي را بر زندگي فردي و اجتماعي افراد بر جاي مي*گذارد؛ هرچند كه پديده ازدواج نيز متقابلاً بر جامعه و فرد تأثيرگذار است.
ازدواج از جنبه جامعه*شناختي، داراي ساختار، ماهيت، كاركرد و پيامدهاي اجتماعي پيش*بيني شده و پيش*بيني نشدة مثبت يا منفي، آسيب*زدا يا آسيب*زا است كه كنش و واكنش اجتماعي اعضاي جامعه و ساختارهاي اجتماعي را متأثر مي*سازد، خصوصاً پيامدهاي نامطلوب ازدواج*هاي غيراصولي، از يك سو ساختار، ماهيت و كاركردهاي خانواده را در طول زمان دچار تغيير و تحول مي*سازد و از سوي ديگر ارزش*هاي محوري جامعه به ويژه امنيت اجتماعي و اخلاقي را تحت الشعاع قرار مي*دهد.
نگرش و ديدگاه نسبت به «ازدواج» به عنوان يك «واقعيت اجتماعي»، تحت تاثير فرهنگ و نقش و موقعيتي است كه در آن به سر مي*بريم. طبق بينش جامعه*شناختي «واقعيت هرگز به ما نمي*گويد كه چيست، بلكه انسان*ها بايد واقعيت را آن گونه كه هست، تفسير كنند و آن تفسير با فرهنگي كه ما براي راهنمايي خود به كار مي*بريم آغاز مي*گردد. هرچند فرهنگ نيز به نوبه خود از گروه*هاي ما و از جامعه ما ناشي مي*شود». (شارون، 1379: ص139) بنابراين ديدگاه فرد نسبت به ازدواج تابع فرهنگي است كه به آن تعلق دارد، همچنين ملهم از موضع و جايگاه فرد در جامعه است. به عبارت ديگر برخي باورهاي فرد، ناشي از تأثير فرهنگ و جامعه*اي است كه در آن زندگي مي*كند، مانند نقش مرد يا زن بودن، مثلاً واقعيتي به نام زن بودن به مفهوم ياد گرفتن «انديشيدن مانند يك زن» است، يعني اعتقاد به اينكه عاطفه، حيا، صبر، بردباري، گذشت، خانه*داري، بچه*داري و مادري، كنش*هاي ضروري براي يك زندگي خوب و رضايت*بخش است و مرد بودن نيز به مفهوم ياد گرفتن «انديشيدن مانند يك مرد» است، يعني باور داشتن به اينكه نان*آوري، سرپرستي خانواده، احساسي نبودن، تلاش براي كسب معاش، اعتبار اجتماعي، لازمة يك زندگي خوب و سعادتمندانه است.
تعريف مفاهيم كليدي
ـ ازدواج
در فرهنگ معين[i] «ازدواج رابطه*اي حقوقي است كه براي هميشه يا مدتي معين، به وسيله عقد مخصوص بين زن و مرد حاصل شده و به آنها حق مي*دهد كه از يكديگر تمتع جنسي ببرند». در تعريفي ديگر «ازدواج و زندگي زناشويي يك پديده طبيعي قراردادي است». (شهيد مطهري، 1357) همچنين برخي ازدواج را فرآيندي از كنش متقابل بين يك مرد و يك زن؛ برخوردي دراماتيك بين فرهنگ (قواعد اجتماعي) و طبيعت (كشش جنسي) و پيوندي دائمي ميان دو جنس مخالف مي*دانند كه در يك چارچوب رسمي و قانوني مجاز به برقراري مناسبات جنسي مي*شوند. (رضوي و ديگران، 1381: ص
در تعريف ديگر، ازدواج به عنوان يك نهاد و كانون اجتماعي ملهم از سه منبع قانون، عقايد اجتماعي و اعتقادات مذهبي بوده و مبتني بر شش نكته است:
1-ازدواج يك انتخاب شخصي آزاد است كه بر پاية عشق استوار مي*گردد؛
2-بلوغ و استقلال يك نياز مسلم براي اقدام به ازدواج است؛
3- ازدواج، ارتباطي بين دو جنس مخالف است؛
4-در يك زندگي مشترك، مرد سرپرست بوده، تأمين معاش و محافظت از خانواده را بر عهده دارد؛
5-وفاداري جنسي و تك همسري، انتظارات يك ازدواج مي*باشند؛
6-ازدواج به طور طبيعي با تولد فرزندان همراه است. (ناك، 1382: ص14)
ازدواج بر حسب فرهنگ و اقوام مختلف داراي انواع گوناگوني است از جمله: ازدواج خارجي، داخلي، تعدد زوجات، وحدت زوجه، تعدد شوهران، ازدواج رسمي، ازدواج خصوصي، ازدواج توليدي، ازدواج موقت، ازدواج دائم، ازدواج آزمايشي، ازدواج خانوادگي، ازدواج دوشيزه*اي، ازدواج شبيه، ازدواج تصرفي، ازدواج تطبيقي، ازدواج استبدال، ازدواج شغار (رضوي و ديگران، 1381: ص9)، ازدواج ميراثي، ازدواج تشريفاتي و تصنعي، ازدواج سه ربعي، ازدواج روزانه، ازدواج قبرستاني، ازدواج تطليقي (مصلحتي، 1379: ص42) هر كدام از انواع ازدواج*هاي مذكور داراي تعريف خاص خود است.[ii] در اين مطالعه، ازدواج دائمي و رسمي كه به تشكيل خانواده زن و شوهري منجر مي*گردد، مد نظر مي*باشد.
ـ خانواده
خانواده يك گروه خويشاوندي است كه مسئوليت اصلي در اجتماعي كردن فرزندان و برآوردن برخي از نيازهاي بنيادي ديگر جامعه را به عهده دارد. خانواده شامل گروهي از افراد است كه از راه خوني، زناشويي يا فرزندپذيري با يكديگر ارتباط مي*يابند و طي يك دورة زماني نامشخص، با هم زندگي مي*كنند.(كوئن،1372: ص127)
خانواده بر حسب فرهنگ و تاريخ، شرايط اقتصادي و اجتماعي اقوام و جوامع مختلف، به شكل تك همسري، چند همسري، پدرتبار، مادرتبار، دوسوتبار، پدرسالار، مادرسالار، مادرمكان، پدرمكان، نومكان و ... بوده است، اما به طور كلي در طول تاريخ، خانواده برحسب رابطه خوني يا سببي، به دو شكل تكوين يافته است:
1- خانواده گسترده كه مبتني بر رابطه خوني است و تعدادي از افراد شامل والدين، فرزندان، پدربزرگ*ها، عمه*ها، دايي*ها، عموها، خاله*ها، عموزاده*ها، خاله*زاده*ها، عمه*زاده*ها و دايي*زاده*ها را دربرمي*گيرد. اين نوع خانواده را «خانواده همخون» نيز مي*نامند. (همان، ص12
البته علاوه بر پيوند خوني، نوعي اتحاد خانوادگي نيز در اين نوع خانواده وجود داشته كه بيشتر در دوران ماقبل صنعتي بوده و وظايف اعضاي خانواده، از وظايف خانواده امروزي متفاوت بوده است كه در ريشه*يابي كلمه خانواده، اين نكته محرز مي*باشد.[iii]
2- خانواده هسته*اي كه بر حسب رابطه سببي و پيوند ازدواج و زناشويي حاصل مي*شود و به يك واحد خانوادگي بنيادي مركب از همسر، شوهر و فرزندانشان اطلاق مي*گردد كه گاه آن را «خانواده زن و شوهري» نيز مي*نامند. (همان) خانواده*هايي كه بر حسب رابطه سببي تشكيل مي*شوند، بر اساس شكل و نوع ازدواج داراي اشكال متعددي نظير تك همسري، چند همسري، چندزني و گروهي است. در اين مطالعه، خانواده تك همسري مورد نظر است كه حاصل ازدواج يك زن و يك مرد مي*باشد و شكل رايج و متعارف خانواده هسته*اي است و بعد از انقلاب صنعتي و تا كنون فراوان*ترين شكل زناشويي در جوامع بشري بوده است.
نظريات خانواده در دوران نوين
نهاد خانواده معطوف به ازدواج زن و مرد، يكي از نهادهاي اجتماعي است كه سابقه*اي ديرينه دارد و از همان ابتداي زندگي اجتماعي، نياز به جنس مخالف و امنيت مبناي تكوين آن به شمار مي*رود، به طوري كه پيدا شدن انسان بر روي زمين با تشكيل خانواده همزمان بوده و بي*ترديد دفاع از حريم انسان در برابر جانوران درنده و حوادث طبيعي، زندگي جمعي را براي انسان اجاد كرده است. (حيات اجتماعي زن در تاريخ ايران، 1369، ص21)
بنابراين علاوه بر نياز جنسي، نياز به داشتن حس نظم و احساس امنيت، در واقع از عوامل مؤثر بر تكوين و استمرار اجتماع محسوب مي*گردد كه خانواده به عنوان هسته بنيادين اجتماع، از همان آغاز نقش اساسي در ايجاب و تقويت احساس نظم و امنيت هستي*شناختي در زندگي اجتماعي افراد داشته است.
در جامعه*شناسي دو ديدگاه در مورد خانواده مطرح است. ديدگاه اول بر مطلوبيت خانواده تأكيد كرده و آن را به صورت گروهي خاص و ويژه در نظر مي*گيرد. مطابق اين ديدگاه، خانواده، برتر از جامعه يا در برابر جامعه قرار مي*گيرد و بدون توجه به مشكلات واقعي موجود در خانواده، به صورت ايده*آل توصيف مي*شود.[iv] ديدگاه دوم بر ارتباط متقابل جامعه و خانواده تأكيد كرده و بازتاب شرايط تعارضي جامعه در خانواده را حائز اهميت مي*داند، زيرا خانواده به صورت «طبيعي» وجود ندارد، بلكه در هر زمان، بازتابي از شرايط اجتماعي است، لذا خانواده را بايد با توجه به قشري كه در آن قرار دارد، مورد بررسي قرار داد.
رنه كونيگ معتقد است كه بر طبق تقسيم*بندي جامعه*شناسي كلان و جامعه*شناسي خرد، دو نوع بررسي از پديده خانواده ضروري است. اول نگرش به خانواده در ارتباط با كل جامعه، با در نظر گرفتن مناسبات كلي جامعه و همچنين بررسي رابطه نظام خانواده با پاره نظام*هاي ديگر و دوم نگرش به خانواده به عنوان نظامي خاص، يعني گروه كوچك با ساختار و كاركرد خاص خود. مطابق اين ديدگاه، خانواده به عنوان يك گروه اجتماعي با ويژگي*هاي متفاوت از ساير گروهها مورد بررسي قرار مي*گيرد. (اعزازي، 1382: ص72)
بررسي*هاي جامعه*شناسانه در مورد خانواده، در قرن نوزدهم توسط دو متفكر اجتماعي به نام فردريك لوپلي[v] فرانسوي و ويلهلم هانريش ريل[vi] آلماني شروع شد كه بعدها به عنوان «پدران جامعه*شناسي خانواده» محسوب شدند. آنان در آن زمان، در اوج انقلاب صنعتي اروپا و در دوران گذار، شاهد فروپاشي خانواده گسترده و تبديل آن به خانواده هسته*اي بودند و هر دو در نظريه*هاي خود، خانواده گسترده را مطلوب دانسته و از دولت*ها تقاضا مي*كردند كه با ايجاد محدوديت*هايي در «حقوق فردي»، افراد را به زندگي در خانواده گسترده وادار كنند. نظرات آنها تا مدتي طولاني در اروپا حاكم بود تا اينكه در اوايل قرن بيستم با نفوذ افكار جامعه*شناسانة دوركيم، بررسي*هاي جامعه*شناختي خانواده و تغيير و دگرگوني آن بدون تأكيد بر مطلوبيت شكل خاصي از زندگي خانوادگي آغاز شد. در اين زمان خانواده هسته*اي، يعني خانواده*اي كه شامل زن، شوهر و فرزندان است، عموميت يافته و به عنوان واقعيتي اجتماعي تلقي مي*شد.
ازدواج برحسب ماهيت، نوع و انگيزه مي*تواند پيامدهاي مثبت و منفي داشته باشد. لذا بررسي تغييرات اجتماعي آن حايز اهميت مي*باشد. بدين لحاظ در اين مجال ضمن ارائه نظريات جامعه*شناسي خانواده و آثار سازنده ازدواج بر فرد، تغييرات كمّي و كيفي ازدواج در ايران بررسي شده است.
چكيده:
ازدواج به مثابه يك پديده اجتماعي است كه در بستر پيچيده*ترين و حساس*ترين روابط اجتماعي ميان دو جنس مخالف برقرار مي*شود و به عنوان مقدمه و منشأ خانواده محسوب مي*گردد و يكي از مهمترين پديده*هاي اجتماعي- زيستي و فرهنگي مربوط به جامعه و انسان است. ازدواج برحسب ماهيت، نوع و انگيزه مي*تواند پيامدهاي مثبت و منفي داشته باشد. لذا بررسي تغييرات اجتماعي آن حائز اهميت مي*باشد. بدين لحاظ در اين مجال ضمن ارائه نظريات جامعه*شناسي خانواده و آثار سازنده ازدواج بر فرد، تغييرات كمّي و كيفي ازدواج در ايران بررسي شده است.
واژگان كليدي:ازدواج، خانواده، زن، پيوند مقدس، زناشويي، زوجيت، همسرگزيني، مرد، تشكيل خانواده.
ازدواج پيوند طبيعت با همه سادگي و عينيت آن و فرهنگ با همه پيچيدگي و ذهنيتش مي*باشد. ازدواج زن و مرد، منشاء تشكيل خانواده به عنوان كوچكترين واحد اجتماعي است و در واقع يكي از پيچيده*ترين روابط اجتماعي ميان دو جنس مخالف در جهان طبيعت مي*باشد كه داراي ابعاد و پيامدهاي زيستي، رواني، اجتماعي، اقتصادي، فرهنگي و حتي سياسي است و از منظر علوم مختلف نظير روان*شناسي، جامعه*شناسي، انسان*شناسي، جمعيت*شناسي و ... قابل مطالعه و بررسي مي*باشد. ازدواج آثار مستقيم و غير مستقيمي را بر زندگي فردي و اجتماعي افراد بر جاي مي*گذارد؛ هرچند كه پديده ازدواج نيز متقابلاً بر جامعه و فرد تأثيرگذار است.
ازدواج از جنبه جامعه*شناختي، داراي ساختار، ماهيت، كاركرد و پيامدهاي اجتماعي پيش*بيني شده و پيش*بيني نشدة مثبت يا منفي، آسيب*زدا يا آسيب*زا است كه كنش و واكنش اجتماعي اعضاي جامعه و ساختارهاي اجتماعي را متأثر مي*سازد، خصوصاً پيامدهاي نامطلوب ازدواج*هاي غيراصولي، از يك سو ساختار، ماهيت و كاركردهاي خانواده را در طول زمان دچار تغيير و تحول مي*سازد و از سوي ديگر ارزش*هاي محوري جامعه به ويژه امنيت اجتماعي و اخلاقي را تحت الشعاع قرار مي*دهد.
نگرش و ديدگاه نسبت به «ازدواج» به عنوان يك «واقعيت اجتماعي»، تحت تاثير فرهنگ و نقش و موقعيتي است كه در آن به سر مي*بريم. طبق بينش جامعه*شناختي «واقعيت هرگز به ما نمي*گويد كه چيست، بلكه انسان*ها بايد واقعيت را آن گونه كه هست، تفسير كنند و آن تفسير با فرهنگي كه ما براي راهنمايي خود به كار مي*بريم آغاز مي*گردد. هرچند فرهنگ نيز به نوبه خود از گروه*هاي ما و از جامعه ما ناشي مي*شود». (شارون، 1379: ص139) بنابراين ديدگاه فرد نسبت به ازدواج تابع فرهنگي است كه به آن تعلق دارد، همچنين ملهم از موضع و جايگاه فرد در جامعه است. به عبارت ديگر برخي باورهاي فرد، ناشي از تأثير فرهنگ و جامعه*اي است كه در آن زندگي مي*كند، مانند نقش مرد يا زن بودن، مثلاً واقعيتي به نام زن بودن به مفهوم ياد گرفتن «انديشيدن مانند يك زن» است، يعني اعتقاد به اينكه عاطفه، حيا، صبر، بردباري، گذشت، خانه*داري، بچه*داري و مادري، كنش*هاي ضروري براي يك زندگي خوب و رضايت*بخش است و مرد بودن نيز به مفهوم ياد گرفتن «انديشيدن مانند يك مرد» است، يعني باور داشتن به اينكه نان*آوري، سرپرستي خانواده، احساسي نبودن، تلاش براي كسب معاش، اعتبار اجتماعي، لازمة يك زندگي خوب و سعادتمندانه است.
تعريف مفاهيم كليدي
ـ ازدواج
در فرهنگ معين[i] «ازدواج رابطه*اي حقوقي است كه براي هميشه يا مدتي معين، به وسيله عقد مخصوص بين زن و مرد حاصل شده و به آنها حق مي*دهد كه از يكديگر تمتع جنسي ببرند». در تعريفي ديگر «ازدواج و زندگي زناشويي يك پديده طبيعي قراردادي است». (شهيد مطهري، 1357) همچنين برخي ازدواج را فرآيندي از كنش متقابل بين يك مرد و يك زن؛ برخوردي دراماتيك بين فرهنگ (قواعد اجتماعي) و طبيعت (كشش جنسي) و پيوندي دائمي ميان دو جنس مخالف مي*دانند كه در يك چارچوب رسمي و قانوني مجاز به برقراري مناسبات جنسي مي*شوند. (رضوي و ديگران، 1381: ص
در تعريف ديگر، ازدواج به عنوان يك نهاد و كانون اجتماعي ملهم از سه منبع قانون، عقايد اجتماعي و اعتقادات مذهبي بوده و مبتني بر شش نكته است:
1-ازدواج يك انتخاب شخصي آزاد است كه بر پاية عشق استوار مي*گردد؛
2-بلوغ و استقلال يك نياز مسلم براي اقدام به ازدواج است؛
3- ازدواج، ارتباطي بين دو جنس مخالف است؛
4-در يك زندگي مشترك، مرد سرپرست بوده، تأمين معاش و محافظت از خانواده را بر عهده دارد؛
5-وفاداري جنسي و تك همسري، انتظارات يك ازدواج مي*باشند؛
6-ازدواج به طور طبيعي با تولد فرزندان همراه است. (ناك، 1382: ص14)
ازدواج بر حسب فرهنگ و اقوام مختلف داراي انواع گوناگوني است از جمله: ازدواج خارجي، داخلي، تعدد زوجات، وحدت زوجه، تعدد شوهران، ازدواج رسمي، ازدواج خصوصي، ازدواج توليدي، ازدواج موقت، ازدواج دائم، ازدواج آزمايشي، ازدواج خانوادگي، ازدواج دوشيزه*اي، ازدواج شبيه، ازدواج تصرفي، ازدواج تطبيقي، ازدواج استبدال، ازدواج شغار (رضوي و ديگران، 1381: ص9)، ازدواج ميراثي، ازدواج تشريفاتي و تصنعي، ازدواج سه ربعي، ازدواج روزانه، ازدواج قبرستاني، ازدواج تطليقي (مصلحتي، 1379: ص42) هر كدام از انواع ازدواج*هاي مذكور داراي تعريف خاص خود است.[ii] در اين مطالعه، ازدواج دائمي و رسمي كه به تشكيل خانواده زن و شوهري منجر مي*گردد، مد نظر مي*باشد.
ـ خانواده
خانواده يك گروه خويشاوندي است كه مسئوليت اصلي در اجتماعي كردن فرزندان و برآوردن برخي از نيازهاي بنيادي ديگر جامعه را به عهده دارد. خانواده شامل گروهي از افراد است كه از راه خوني، زناشويي يا فرزندپذيري با يكديگر ارتباط مي*يابند و طي يك دورة زماني نامشخص، با هم زندگي مي*كنند.(كوئن،1372: ص127)
خانواده بر حسب فرهنگ و تاريخ، شرايط اقتصادي و اجتماعي اقوام و جوامع مختلف، به شكل تك همسري، چند همسري، پدرتبار، مادرتبار، دوسوتبار، پدرسالار، مادرسالار، مادرمكان، پدرمكان، نومكان و ... بوده است، اما به طور كلي در طول تاريخ، خانواده برحسب رابطه خوني يا سببي، به دو شكل تكوين يافته است:
1- خانواده گسترده كه مبتني بر رابطه خوني است و تعدادي از افراد شامل والدين، فرزندان، پدربزرگ*ها، عمه*ها، دايي*ها، عموها، خاله*ها، عموزاده*ها، خاله*زاده*ها، عمه*زاده*ها و دايي*زاده*ها را دربرمي*گيرد. اين نوع خانواده را «خانواده همخون» نيز مي*نامند. (همان، ص12
2- خانواده هسته*اي كه بر حسب رابطه سببي و پيوند ازدواج و زناشويي حاصل مي*شود و به يك واحد خانوادگي بنيادي مركب از همسر، شوهر و فرزندانشان اطلاق مي*گردد كه گاه آن را «خانواده زن و شوهري» نيز مي*نامند. (همان) خانواده*هايي كه بر حسب رابطه سببي تشكيل مي*شوند، بر اساس شكل و نوع ازدواج داراي اشكال متعددي نظير تك همسري، چند همسري، چندزني و گروهي است. در اين مطالعه، خانواده تك همسري مورد نظر است كه حاصل ازدواج يك زن و يك مرد مي*باشد و شكل رايج و متعارف خانواده هسته*اي است و بعد از انقلاب صنعتي و تا كنون فراوان*ترين شكل زناشويي در جوامع بشري بوده است.
نظريات خانواده در دوران نوين
نهاد خانواده معطوف به ازدواج زن و مرد، يكي از نهادهاي اجتماعي است كه سابقه*اي ديرينه دارد و از همان ابتداي زندگي اجتماعي، نياز به جنس مخالف و امنيت مبناي تكوين آن به شمار مي*رود، به طوري كه پيدا شدن انسان بر روي زمين با تشكيل خانواده همزمان بوده و بي*ترديد دفاع از حريم انسان در برابر جانوران درنده و حوادث طبيعي، زندگي جمعي را براي انسان اجاد كرده است. (حيات اجتماعي زن در تاريخ ايران، 1369، ص21)
بنابراين علاوه بر نياز جنسي، نياز به داشتن حس نظم و احساس امنيت، در واقع از عوامل مؤثر بر تكوين و استمرار اجتماع محسوب مي*گردد كه خانواده به عنوان هسته بنيادين اجتماع، از همان آغاز نقش اساسي در ايجاب و تقويت احساس نظم و امنيت هستي*شناختي در زندگي اجتماعي افراد داشته است.
در جامعه*شناسي دو ديدگاه در مورد خانواده مطرح است. ديدگاه اول بر مطلوبيت خانواده تأكيد كرده و آن را به صورت گروهي خاص و ويژه در نظر مي*گيرد. مطابق اين ديدگاه، خانواده، برتر از جامعه يا در برابر جامعه قرار مي*گيرد و بدون توجه به مشكلات واقعي موجود در خانواده، به صورت ايده*آل توصيف مي*شود.[iv] ديدگاه دوم بر ارتباط متقابل جامعه و خانواده تأكيد كرده و بازتاب شرايط تعارضي جامعه در خانواده را حائز اهميت مي*داند، زيرا خانواده به صورت «طبيعي» وجود ندارد، بلكه در هر زمان، بازتابي از شرايط اجتماعي است، لذا خانواده را بايد با توجه به قشري كه در آن قرار دارد، مورد بررسي قرار داد.
رنه كونيگ معتقد است كه بر طبق تقسيم*بندي جامعه*شناسي كلان و جامعه*شناسي خرد، دو نوع بررسي از پديده خانواده ضروري است. اول نگرش به خانواده در ارتباط با كل جامعه، با در نظر گرفتن مناسبات كلي جامعه و همچنين بررسي رابطه نظام خانواده با پاره نظام*هاي ديگر و دوم نگرش به خانواده به عنوان نظامي خاص، يعني گروه كوچك با ساختار و كاركرد خاص خود. مطابق اين ديدگاه، خانواده به عنوان يك گروه اجتماعي با ويژگي*هاي متفاوت از ساير گروهها مورد بررسي قرار مي*گيرد. (اعزازي، 1382: ص72)
بررسي*هاي جامعه*شناسانه در مورد خانواده، در قرن نوزدهم توسط دو متفكر اجتماعي به نام فردريك لوپلي[v] فرانسوي و ويلهلم هانريش ريل[vi] آلماني شروع شد كه بعدها به عنوان «پدران جامعه*شناسي خانواده» محسوب شدند. آنان در آن زمان، در اوج انقلاب صنعتي اروپا و در دوران گذار، شاهد فروپاشي خانواده گسترده و تبديل آن به خانواده هسته*اي بودند و هر دو در نظريه*هاي خود، خانواده گسترده را مطلوب دانسته و از دولت*ها تقاضا مي*كردند كه با ايجاد محدوديت*هايي در «حقوق فردي»، افراد را به زندگي در خانواده گسترده وادار كنند. نظرات آنها تا مدتي طولاني در اروپا حاكم بود تا اينكه در اوايل قرن بيستم با نفوذ افكار جامعه*شناسانة دوركيم، بررسي*هاي جامعه*شناختي خانواده و تغيير و دگرگوني آن بدون تأكيد بر مطلوبيت شكل خاصي از زندگي خانوادگي آغاز شد. در اين زمان خانواده هسته*اي، يعني خانواده*اي كه شامل زن، شوهر و فرزندان است، عموميت يافته و به عنوان واقعيتي اجتماعي تلقي مي*شد.


Comment