Rape Is A Big Problem In Iran

Collapse
X
 
  • Time
  • Show
Clear All
new posts
  • Rasputin
    Senior Member
    • Jan 2005
    • 63906

    #1

    Rape Is A Big Problem In Iran

    اگر دزدي به خانه شما حمله كند و اثاث خانه شما را بدزدد، يا اگر جيب*بري در خيابان جيب شما را بزند، شما فوري به پليس شكايت مي*كنيد و خواستار پيگيري ماجرا مي*شويد. اينكه جرمي اتفاق افتاده براي همه روشن است. اما اگر زني مورد تجاوز قرار بگيرد، نه تنها جسم او بلكه روح او دچار ضرباتي خواهد شد كه شايد تا ابد قابل ترميم نباشد ... ولي او آيا مي*تواند به سادگي به پليس شكايت كند؟ چگونه مي*تواند ثابت كند كه آنچه اتفاق افتاده برخلاف ميل وي و با زور يا تهديد به زور انجام شده است؟ و با شرم و ننگ اجتماعي چه خواهد كرد؟

    تجاوز تنها جرمي است كه در اكثر موارد قرباني، عليرغم احساس شرم و گناه، نمي*داند كه جرمي و جنايتي اتفاق افتاده و خود وي «قرباني» يك جنايت است، و حتي اگر به اين امر آگاه باشد و به ديگران بگويد، نه تنها مورد سرزنش قرار مي*گيرد بلكه بايد بيگناهي خود را ثابت كند! باور عمومي، اگر چه نادرست، بر اين مبناست كه قرباني به نوعي محرك اين جرم بوده و تجاوزگر را تحريك كرده است و به گونه**اي همدست مجرم شناخته مي*شود و حتي اگر مسئوليت جرم به گردن تجاوزگر افتد، «شرم» آن بر گردن زن يا مردي است كه مورد تجاوز قرار گرفته است.

    پس قرباني تجاوز خاموش مي*ماند، و ما از آمار واقعي تجاوز بي*خبر باقي مي*مانيم، و آنچه مي*بينيم آماري است از خودكشي*، و خودسوزي*ها، و بيماري*هاي رواني، و اختلالات جنسي

    16 روز مبارزه با خشونت عليه زنان از 25 نوامبر تا 10 دسامبر 2005 به «بهداشت زنان» اختصاص داده شده است، و محور عمده آن مبارزه با ايدز است. يكي از مسائلي كه تندرستي جسمي، جنسي و رواني زنان ما را تهديد مي*كند «تجاوز جنسي» است كه در جامعه ما نيز مانند جوامع ديگر بشدت شيوع دارد و آلودگي به ويروس HIV و ابتلا به بيماري ايدز تنها يكي از پيامدهاي احتمالي آن است.

    بهداشت زنان و تاريكخانه فرهنگي

    فرهنگ ما اصولا پرده*اي سياه و تاريك بر مسائل جنسي كشيده و معناي رابطه جنسي سالم را روشن نمي*كند، چنانچه معناي تجاوز را به روشني توضيح نداده و در تاريكي باقي مي*گذارد و جرم بودن آن را رسما نمي*پذيرد. و بدبختي اينجاست كه اصلا ما واژه*اي براي تعريف استفاده از زور و خشونت در رابطه جنسي نداريم! و بايد با تركيب واژه*ها مفهوم را برسانيم، مثل «تجاوز جنسي» يا «تعرض جنسي».

    اين از آنجايي ناشي مي*شود كه در فرهنگ ما خشونت جنسي هيچگاه تقبيح نشده، تا آنجايي كه شاعري چون ايرج*ميرزا در اشعار خويش از تجربه*هاي خويش در تجاوز به زن و مرد تعريف مي*كند و آنها را شيرينكاري قلمداد مي*كند. هنوز در روستاها و درميان عشاير گاه دزديدن دختر و تجاوز به او جايگزين خواستگاري و عقد ازدواج مي*شود. هنوز در جامعه ما صحبتي از تجاوز به دختربچه*ها و پسربچه*ها انجام نمي*گيرد، درحاليكه اين عمل به صورت گسترده در همه روستاها و شهرهاي بزرگ و كوچك كشورمان صورت مي*گيرد. هنوز همه ما از حاكميت گرفته تا اپوزيسيون و از هنرمندان گرفته تا روشنفكران و مدافعين حقوق بشر در اين مورد همآوا هستيم كه خشونت*هاي جنسي را بايد انكار كرد تا «عفت عمومي» جريحه دار نشود. اما در دوراني كه بدنبال «حقوق بشر» و «جامعه مدني» هستيم، چگونه مي*توانيم مفهوم واقعي خشونت عليه زنان را مسكوت بگذاريم؟ و حتي واژه**هاي مناسب براي توصيف اشكال گوناگون آن نداشته باشيم؟ اصولا چگونه مي*توانيم دم از حقوق بشر و دمكراسي بزنيم اما واژه*هاي مناسب براي توصيف مفهوم واقعي حقوق جنسي، سلامت جسمي و جنسي، حقوق باروري، بهداشت جنسي و بهداشت باروري نداشته باشيم؟

    اصولا واژه*هايي كه در فرهنگ فارسي براي توصيف رابطه جنسي بكار مي*رود، بقدري "زشت" و كثيف و ناهنجار است كه استفاده از آن واژه*ها در گفتمان* اجتماعي جز شرم براي گوينده و شنونده حاصلي نخواهد داشت، و از آنجايي كه واژه*هاي "تميز" و "بهداشتي" و قابل استفاده براي رساندن مفهوم*هاي لازم نداريم، گفتماني درباره مسائل جنسي در ميان ما مطرح نمي*شود. حتي ما روشنفكراني كه به تارنماهاي اينترنتي دسترسي داريم، و در ميان خود حادترين مسائل سياسي روز و عميق*ترين مسائل عقلاني را به بحث مي*گذاريم، هنوز واژه*هايي براي توصيف طبيعت جنسي انسان و بحث درباره روابط انساني بر پايه غريزه جنسي را نداريم!

    در نتيجه، مسائل جنسي پنهان باقي مي*ماند، آگاهي*هاي لازم به كودكان و نوجوانان براي محافظت از خويش در مقابل آزارهاي جنسي داده نمي*شود، آموزش راههاي پيشگيري از بيماري*هاي آميزشي به ميزان لازم به جوانان ارائه نمي*شود، مفهوم سلامت و بهداشت جنسي و بويژه «آزار جنسي» براي كودكان، نوجوانان و بزرگسالان پنهان باقي مي*ماند. در نتيجه، نه تنها تندرستي و سلامت جنسي به عنوان پايه*اي ترين حقوق بشر به اعضاي جامعه آموزش داده نمي*شود، بلكه قربانيان آزارهاي جنسي در اكثر مواقع حتي نمي*دانند كه «آزاري» صورت گرفته و زباني براي گفتگو درباره آن نمي*يابند. و طبيعي است كه مراكز درمان و مشاوره در اين زمينه در جامعه يافت نمي*شود و مسائل در پشت پرده*اي از ابهام و خاموشي باقي مي*ماند.

    اما اكنون زمان آن رسيده است كه در تاريكخانه فرهنگي اين جامعه نور بيفكنيم. مكث و تعمق روي واژه*هايي كه ما در زمينه مسائل جنسي داريم، روشنگر فرهنگ ما در اين زمينه*است. مفهوم واژه*هايي كه بكار مي*بريم، و مفهوم*هايي كه در فرهنگ ما غايب است و براي آنها واژه*اي نداريم، بيانگر نگاهي است كه ما به مسائل جنسي داريم، و نگاهي به واژه*هاي مربوط به رابطه جنسي در فرهنگ ما نشان دهنده ميزان «زن*ستيز» بودن اين فرهنگ است. جستجو براي يافتن واژه*اي معادل rape در لغت*نامه*هاي عميد و دهخدا بيفايده است، حتي از تركيب «تجاوز جنسي» خبري نيست. در زبان انگليسي هم واژه*اي براي تقبيح خشونت از ديرباز وجود نداشته، اما ساخته شده است.

    واژه rape اگر چه در اصل به معني به زور تصرف كردن است، اما امروزه معناي مشخصي درزبان انگليسي دارد، و آن «تجاوز جنسي» است. شايد بتوان گفت كه در فرهنگ فارسي واژه "گائيدن" نزديك به مفهوم تجاوز جنسي است. نكته غريب اين است كه اين واژه كه در فرهنگ كوچه و بازار به معناي تجاوز و بي*ناموس كردن در دشنام*هاي رنگارنگ بكار مي*رود، در فرهنگ دهخدا به معناي "آرميدن" و "جماع كردن" آمده و بدنبال آن واژه*هايي با معناي مشابه در توصيف "دختر نارسيده را گائيدن"، و "زن خود را گائيدن" و ... آمده است. اگر "گائيدن" به معناي "جماع كردن" است، جماع كردن با دختر نارسيده چه معنايي دارد، بجز «تجاوز»؟

    به بيان ساده، ما در فرهنگ فارسي از واژه*هايي براي رابطه جنسي استفاده مي*كنيم كه فقط و فقط تمتع و لذت و بهره*وري مرد را مي*رساند، و توجهي به ميزان لذت*بردن يا شكنجه شدن زن ندارد! "گائيدن" هم به معناي "تجاوز به زور" و "بي*ناموس كردن" است، كه در دشنام*هاي روزمره بكار مي*رود، و هم به معناي "جماع كردن" و حتي براي توصيف رابطه جنسي زناشويي نيز بكار مي*رود. بيخود نيست كه تجاوز شوهر به زن در فرهنگ ما هنوز جرم شناخته نمي*شود!

    فرهنگي كه تنها بر حق مرد در لذت جنسي تاكيد نموده و براي زن فقط مسئوليت فراهم كردن اين لذت را (تمكين) برشمارد، يعني كه استفاده جنسي از زن را – به هر شكلي و با هر شيوه خشونت باري - حق مرد بداند، طبيعي است كه واژه*هايي براي متمايز كردن مفهوم "آميزش جنسي با موافقت طرفين" و "تجاوز جنسي به زور" ندارد و از واژه "گائيدن" براي هر دو اين مفاهيم استفاده مي*كند.

    سانسور حكومتي

    مساله قانون و مقررات حاكم بر جامعه نيز مزيد بر علت شده و بار مشكلات را انبوه*تر مي*سازد. حاكميت جمهوري اسلامي تلاش فراواني در جهت انكار مسائل جنسي در جامعه و سانسور شديد آنها مي*نمايد و حتي تا آنجا پيش رفته كه از بكارگيري واژه* «تجاوز» در جامعه جلوگيري مي*كند! هم اكنون دركشور ما ارگان*هاي رسمي حكومت و مطبوعات به جاي استفاده از واژه «تجاوز»، اصطلاح "آزار و اذيت" را بكار مي*برند!

    گفتگوي باز درباره خشونت و آزار جنسي از دستاوردهاي مبارزات زنان است كه اين پديده*ها را به عنوان «معضل اجتماعي» مطرح نموده و براي حل آنها «گفتمان اجتماعي» مي*طلبد. باورعمومي نادرست كه هر آنچه مربوط به مسائل جنسي است، «امري خصوصي» است و نبايد در سطح جامعه مطرح شود، مدتهاست كه در نتيجه مبارزات زنان كهنه شده و ديگر كاربردي ندارد.

    سازمان بهداشت جهاني دربرنامه*هاي خود بصراحت اعلام داشته است كه «سلامت جنسي» بخشي جدايي*ناپذير از سلامت است كه با سالم بودن جسماني، احساسي، رواني و اجتماعي در رابطه با گرايش، تمايلات و رفتارجنسي (sexuality) تعريف مي*شود، و براي تضمين سلامت جنسي، حقوق جنسي همه افراد بايد مورد احترام و حمايت قرار گيرد. از جمله «حقوق جنسي» هر فرد، حق دسترسي به اطلاعات و دريافت آموزش درباره تمايلات و رفتار جنسي (sexuality)، احترام جسماني، حق انتخاب يار جنسي، رابطه جنسي بر مبناي توافق طرفين، ازدواج برمبناي توافق طرفين، و تلاش براي زندگي جنسي امن، ارضاءكننده و سرشار از لذت است.(1)

    «تجاوز» چيست؟

    در فرهنگ فارسي عميد مي*بينيم كه "تجاوز" چنين تعريف شده: "از حد در گذشتن، از حد خود بيرون شدن، از اندازه خارج شدن" آيا از تعريف «تجاوز» به معناي rape در اينجا پرهيز شده؟ يا اينكه ما واژه*اي براي تعريف rape در زبان فارسي نداريم؟ معمولا براي رساندن مفهوم rape از اصطلاح «تجاوز به عنف» براي تعريف آن به مفهوم «جرم» استفاده مي*شود، اما مشكل بتوان پذيرفت كه «تجاوز» مي*تواند بدون توسل به زور و يا با توافق قرباني انجام پذيرد. مي*توان حدس زد كه از آنجاييكه در فرهنگ و قانون ما آنچه كه پس از جاري شدن «صيغه شرعي» بين زن و مرد بگذرد، «حلال» است، رابطه جنسي بيرون از چارچوب شرع «تجاوز» ناميده مي*شود و ربطي به توافق طرف مورد تجاوز ندارد. يعني روا بودن يا ناروا بودن رابطه جنسي با «شرعي» بودن آن سنجيده مي*شود، و نه با ميزان خشونتي كه در رابطه اعمال مي*شود. بر اين مبنا اعمال خشونت جنسي «شوهر» بصورت تجاوز به زن در چارچوب رابطه شرعي ، حتي اگر به پارگي واژني و آسيب جسمي و روحي زن بيانجامد، جرم نيست و مورد حمايت كامل قانون است. اما رابطه جنسي خارج از چارچوب شرع، حتي اگر با توافق و لذت طرفين انجام گردد، غيرقانوني و قابل مجازات است.

    در غرب زنان سالهاست كه براي گسترده*تر كردن تعريف تجاوز تلاش مي*كنند. به طور نمونه در سال 1976 در امريكا تجاوز شوهر به زن در زمره تعريف رسمي «تجاوز» وارد شد و به عنوان جرم شناخته شد. در دهه هشتاد، زنان امريكايي تلاش خود را براي جرم شناختن تجاوز توسط دوست*پسر در هنگام قرارملاقات يا وقتي كه دختر با ميل خود به خانه پسر مي*رود، آغاز كردند. امروزه در اكثر ايالت*هاي امريكا تجاوز جنسي، در هر محلي و توسط هر كسي جرم شناخته *مي*شود. يكي از دستاوردهاي زنان در اين جريان اين است كه اولا اعمال زور براي اثبات تجاوز ضروري نيست، و عدم توافق زن و «ناخواسته» بودن عمل از سوي زن براي جرم بودن عمل جنسي كافي نيست. دوم اينكه تنها آميزش جنسي ناخواسته نيست كه جرم شناخته مي*شود، بلكه هرگونه تماس جنسي ناخواسته از نظر قانوني منع شده و مورد پيگرد قرار مي*گيرد. از اين رو، امروزه دسته*اي از جرايم خشونتبار جنسي به عنوان «تعرض جنسي» شناخته شده است، و تعرض جنسي تعريف بسيار گسترده*اي پيدا كرده است و در گروه* بزرگتري از اعمال خشونت*بار جنسي به عنوان «جرم» دسته*بندي شده*اند(2).


    iran
  • Rasputin
    Senior Member
    • Jan 2005
    • 63906

    #2
    به معناي آميزش جنسي واژني يا مقعدي يا دهاني است كه با تهديد يا اعمال زور فيزيكي يا رواني انجام پذيرد. امروزه در جهان غرب «تجاوز» گونه*اي از جرم «تعرض جنسي» يا sexual assault محسوب مي*شود. «تعرض جنسي» هر گونه تماس يا توجه جنسي «ناخواسته» است كه به وسيله تهديد يا اعمال زور فيزيكي يا رواني توسط فرد غريبه، آشنا، دوست پسر، شوهر يا عضو خانواده انجام مي*گيرد، و نكته مهم اينجاست كه قيد «ناخواسته» يعني اينكه موافقت صريح براي انجام عمل بيان نشده باشد. بدين ترتيب افرادي كه هنوز بلوغ نيافته*اند و افراد تحت تاثير مصرف الكل يا مواد روان*گردان، در خواب و بيهوشي، يا افراد دچار عقب*ماندگي ذهني، بر اساس اين تعريف، قادر به ابراز صريح موافقت خود نيستند و تماس جنسي با آنها مي*تواند به عنوان «تجاوز» يا «تعرض جنسي» تحت پيگرد قرار گيرد.

    «تجاوز» جنايتي خشونت*بار است كه براي ارضاي شهوت نيست، بلكه بيشتر به منظور اعمال قدرت و خواركردن و آزاردادن قرباني انجام مي*شود. آمار نشان مي*دهد كه بسياري از افرادي كه مرتكب تجاوز مي*شوند، در رابطه زناشويي يا مشابه آن قرار داشته و از نظر ارضاي جنسي خود دچار كمبود و مشكلي نبوده*اند.

    تجاوز اگرچه همواره در تاريخ وجود داشته، ولي امروزه وجدان آگاه جامعه بشري آن را به عنوان جنايتي خشن محكوم مي*كند و قوانين بين*المللي و ملي در جهت تعريف آن به عنوان «جرم» حركت مي*كند. در گذشته در شرايط بحران و جنگ، تجاوز از پيامدهاي قابل انتظار براي زنان به شمار مي*رفت. زنان به عنوان غنايم جنگي درهنگام جنگ «تصرف» مي*شدند و اين*كار براي تشديد انتقام*گيري و ايجاد ترور و وحشت مرسوم بود تا اينكه در دهه گذشته تجاوز به زنان در مناقشات نظامي رسما به عنوان «جنايت جنگي» شناخته شد. تجاوز جنسي به زن و مرد براي شكنجه و تحقير و درهم*شكستن شخصيت فرد و گرفتن اعتراف بكار مي*رفته است. اشكال گوناگون تعرض جنسي امروزه در محيط*هاي اجتماعي از محل*كار گرفته تا تاكسي و خيابان* بشدت رواج دارد ولي به عنوان «جرم» شناخته نمي*شود. انگار اين حق طبيعي جنس مذكر است كه نقش «شكارگر» را ايفا كند، و اين وظيفه جنس مونث است كه از خود به عنوان طعمه جنسي دفاع كند. تجاوز گاه نيز به عنوان شيوه ابراز عشق صورت مي*گرفته، مثلا در دزديدن دختر براي ازدواج با او، و گاه در برخي روابط مانند رابطه زناشويي كاملا پذيرفته شده بوده است. اما مبارزات مدافعين حقوق بشر و بويژه مبارزات زنان در جهت حذف هرگونه مجوز صريح و يا ضمني قانوني و فرهنگي براي تجاوز و تعرض جنسي پيش مي*رود.

    معضل اجتماعي، و نه «حادثه»

    در جامعه ما تجاوز هنوز به عنوان «حادثه» تلقي مي*شود، حادثه*اي پراكنده كه اتفاق مي*افتند و زنهايي به خاطر تجاوز به معني واقعي كلمه «بدبخت» مي*شوند، خودكشي مي*كنند، به قتل مي*رسند، يا تا آخر عمر بار شرم و ترس و انزجار از رابطه جنسي را بدوش مي*كشند.

    ما هنوز «خشونت جنسي» را به مفهوم واقعي آن در فرهنگ و قوانين خود تعريف نكرده*ايم، هنوز تعريف رسمي براي تعرض جنسي نداريم، و هنوز كارنامه هيچ*يك از سازمان*هاي حقوق بشر ايراني اشاره*اي به اين خشونت فجيع ندارد. اين درحالي است كه سازمان*هاي دفاع از حقوق بشر جهاني همچون سازمان ملل متحد و عفو بين*الملل بارها «تجاوز» را در همه اشكال آن محكوم كرده و مبارزه با آن را در دستور كار خود قرار داده*اند. هنوز حقوق بشر زن، حق امنيت جنسي و احترام جسماني زن، حقوق جنسي زن، حق سلامت و تندرستي جسمي و روحي زن، به كل ناديده گرفته مي*شود! آنچه اهميت دارد، «ناموس» مردي است كه در تجاوز به زني جريحه*دار مي*شود.

    برهمه مبارزان و فعالان حقوق بشر است كه مساله «تجاوز» را به عنوان يك معضل اجتماعي در جامعه مطرح كرده و براي تعريف مفهوم گسترده «تعرض جنسي» به عنوان «جرم» بكوشند. گرچه مفهوم «تجاوز» و «تعرض جنسي» در افكار عمومي در غرب جا افتاده و نيز توسط مجامع حقوق*بشر و سازمان*هاي زنان در سطح جهان پذيرفته شده است، ولي در كشور ما هنوز باور عمومي نمي*پذيرد كه تجاوز با زور و يا تهديد به زور و بدون تمايل قرباني مي*تواند صورت پذيرد، هنوز باور عمومي نمي*پذيرد كه تجاوز حتي اگر توسط دوست پسر صورت پذيرد، در واقع «تجاوز» است و نه رابطه جنسي، و باور عمومي در مورد حق شوهر براي تجاوز به زن در قانون هم با عنوان «تمكين» - يعني «مسئوليتي براي قرباني در هموار كردن راه تجاوز» - ثبت شده است.

    ما هيچگونه آمار دقيقي از ميزان تجاوز دردست نداريم. دليل اين امر نه تنها خودسانسوري قربانيان و خانواده*هاي آنان است كه جريان را گزارش نمي*دهند، بلكه سانسور شديد حكومتي نيز در اين زمينه مانع از شكل*گيري گفتمان اجتماعي، آگاه*سازي عمومي، و رسيدگي به اينگونه جرايم است، ضمن اينكه عدم دفاع و حمايت دولت از قربانيان آزارهاي جنسي به خودسانسوري اين قربانيان بيشتر دامن مي*زند.

    تعداد تجاوزهايي كه در كشورهاي توسعه يافته گزارش مي*شود، رقم بالايي را تشكيل مي*دهد. از اين رو اين باور نادرست رواج يافته كه "بي*بندوباري جنسي" در كشورهاي توسعه*يافته باعث افزايش ميزان تجاوز گشته است. اما بايد اين واقعيت را در نظر داشت كه در اين كشورها ميزان تجاوزهايي كه گزارش مي*شود، نزديكتر به رقم واقعي است، ولي در كشورهاي توسعه نيافته كه فرهنگ سنتي حاكم است، تفاوت زيادي بين رقم واقعي تجاوزهايي كه صورت مي*گيرد و تعداد تجاوزهايي كه گزارش مي*شود، وجود دارد. ما هيچ آمار دقيقي از ميزان تجاوز به زنان و كودكان و پسران نوجوان در كشورمان نداريم! فرض كنيد موانع سنتي و فرهنگي و قانوني و اجتماعي از سر راه قرباني بكنار رفته و قربانيان تجاوز بتوانند براحتي درباره آن صحبت كرده و موارد تجاوز را گزارش دهند. آيا واقعا فكر مي*كنيد كه درصد تجاوز در كشور ما كمتر از ميزان آن در كشورهاي توسعه يافته باشد؟ بدون در دست داشتن آمار دقيق نمي*توان قضاوت كرد كه آيا اين بي*بندوباري جنسي است كه آمار گزارش*هاي مربوط به تجاوز جنسي را بالا مي*برد، يا اينكه در نتيجه مبارزات زنان است كه پرده از اين جنايت خشن برداشته شده و به عنوان يك معضل اجتماعي مطرح مي*گردد.

    آمار جهاني نشان مي*دهد كه از هر سه زن، يك نفر در طول عمر خود به زور و يا با كتك وادار به رابطه جنسي شده است. همچنين نگاهي به آمار تجاوز در كشورهايي كه دراين زمينه پژوهش انجام داده*اند، آشكار مي*سازد كه «تجاوز» يكي از رايج*ترين جنايت*هاي خشونت*بار اجتماعي است. آماري كه از 24 دانشگاه در امريكا گرفته شده نشان مي*دهد يك چهارم زنان دانشجو مورد تجاوز قرار گرفته يا با تلاش براي تجاوز روبرو شده*اند. در همين كشور، كمتر از 40 درصد همه موارد تجاوز جنسي به پليس گزارش داده مي*شود، و تنها 2 درصد از تجاوزگران محكوم و زنداني مي*شوند.

    اين وضعيت كشوري است كه از شاخص توسعه انساني و جنسي بالايي برخوردار است، و حقوق زنان در رابطه جنسي در قانون محترم شناخته مي*شود، و مراكز درمان و مشاوره رايگان براي قربانيان تجاوز جنسي وجود دارد، و تبليغات زيادي براي آگاه*سازي عمومي در زمينه تعريف جرم «تجاوز» و «تعرض جنسي» و آگاهي زنان نسبت به حقوق*شان صورت مي*گيرد، در قوانين اين كشور قرباني داراي حقوقي غيرقابل انكار است، حق دريافت غرامت از تجاوزگر را دارد، و از امكانات پزشكي و مشاوره رواني رايگان نيز برخوردار خواهد شد. بنابراين مي*توان حدس زد كه در ايران تا چه اندازه اين جنايت پنهان باقي مي*ماند، يا به عبارت ديگر، به چه ميزان گسترده*اي شيوع دارد بدون آنكه كسي به فكر مبارزه با آن باشد، قربانيان با درد خود تنها مي*مانند، و تجاوزگران به كار خود ادامه مي*دهند.

    «تجاوز خانگي»

    «خانه» امن*ترين و راحت*ترين محل زندگي انسان است، و يا بهتر است بگوييم كه قرار است چنين باشد. زيرا براي بسياري از زنان و كودكان خانه نه تنها محل امني نيست، بلكه شكنجه*گاهي است كه آنان با ترس و لرز و اضطراب و كتك و آزار و شكنجه دائم در آن بسر مي*برند، آزار و شكنجه*اي كه «خشونت خانگي» ناميده مي*شود.

    يكي از فجيع*ترين اشكال خشونت خانگي در جامعه ما «تجاوز خانگي» است. تجاوز خانگي بصورت قانوني و با حمايت ارگان*هاي قضايي در جامعه توسط شوهر، و بصورت پنهان و با حمايت غيرمستقيم ارگان*هاي قضايي توسط پدر و يا عضوي ديگر از خانواده صورت مي*گيرد.

    پايين بودن سن ازدواج در كشور ما مجوز قانوني براي تجاوز به كودكان است!
    در دهات دورافتاده و مناطق توسعه نيافته ازدواج*هاي صيغه*اي و غيررسمي با كودكاني حتي در سنين پايين*تر از سن رسمي ازدواج صورت مي*گيرد. ازدواج با كودك يعني استخدام كودك به عنوان برده جنسي! كودك با ازدواج به خدمت جنسي غريبه*اي در مي*آيد كه در ازاي آن معاش او تامين مي*شود، و مي*آموزد كه محل خدمت جنسي به اين غريبه را پس از ازدواج «خانه» خود بنامد. قانون «تمكين» و ديگر قوانين مربوط به خانواده، درواقع دست غريبه*اي را كه به كودك تجاوز مي*كند چنان باز مي*گذارد كه او به نام «شوهر» مي*تواند هرگونه رفتار خشونت*بار جنسي را به نام «جماع» با اين كودك انجام دهد!

    فرهنگ كهنه سنتي كه بشدت توسط قوانين حقوقي و مقررات اجتماعي تقويت و حمايت مي*شود، شرايطي را بوجود آورده كه اين فقط كودكان نيستند كه مورد تجاوز خانگي قرار مي*گيرند. بسياري از زنان بزرگسال نيز در شرايط مشابهي قرار دارند بدون آنكه حتي بدانند كه مورد تجاوز قرار مي*گيرند، و بدون آنكه هرگز لذت جنسي را تجربه كرده باشند.

    معماي پرده بكارت

    فرض كنيد دزدي به اتومبيل فردي حمله كند و شيشه*هاي آن را بشكند و اشياء درون ماشين را بدزدد. آن فرد به پليس مراجعه كرده و با كمك پليس، دزد را پيدا مي*كند. اين فرد سپس دزد را به دادگاه كشانده و در دادگاه دزد را مجبور مي*كند كه اتومبيل وي را به عنوان مايملك شخصي خود پذيرفته و تا آخر عمر از آن استفاده كند! آيا چنين فردي به نظر شما ديوانه نيست؟

    در كشور ما تجاوز در واقع هنگامي «تجاوز» محسوب مي*گردد و ممكن است گزارش شود كه به پاره*شدن پرده بكارت بيانجامد. از آنجايي كه همه شخصيت و ارزش اجتماعي زن پيش از ازدواج در پرده بكارت او خلاصه مي*شود، پاره كردن پرده بكارت «جرم» محسوب مي*شود. اگر تجاوزگري كه پرده بكارت دختري را پاره كرده، با آن دختر ازدواج كند، همه چيز حل شده است و جرمي اتفاق نيافتاده است!

    اين بيانگر اين نگرش است كه: دختر به عنوان يك «شيء جنسي» منظور مي*شود كه فرد متجاوز دزدانه از آن استفاده كرده است و چون اين استفاده اوليه باعث مي*شود كه فرد ديگري مايل به استفاده از اين «شيء جنسي» نباشد، پس اين «شيء جنسي» به خود آن دزد داده مي*شود كه تا آخر عمر از آن استفاده كند! به بيان ساده*تر، تجاوزگر نه تنها مجازات نمي*شود، بلكه پاداش داده مي*شود! و قرباني تجاوز است كه مجازات مي*شود و مجبور است كه حكم «حبس ابد» زندگي با متجاوز را تحمل كند!

    روي ديگر قضيه اين است كه اگر در تعرض جنسي پرده بكارت آسيب نبيند، و يا زن پرده بكارت نداشته باشد، چگونه مي*توان وقوع جرم را تعريف كرد؟ و تازه چه نفعي از اثبات جرم به قرباني مي*رسد؟

    iran

    Comment

    • Rasputin
      Senior Member
      • Jan 2005
      • 63906

      #3
      «تجاوز» توسط دوست پسر

      در فرهنگ بسته سنتي، دختر و پسري كه رابطه دوستي برقرار مي*كنند، پا را از حد «شرع» بيرون گذاشته و مرتكب گناه شده*اند! و البته اين «گناه» معمولا متوجه دختر است، و براي پسر هر نوع رابطه پيش از ازدواج نوعي «فتح» و افتخار به حساب مي*آيد. معيارهاي دوگانه اجتماعي چنان با قدرت عمل مي*كند كه در قضاوت رابطه پيش از ازدواج، دختر است كه به نوعي «گناهكار» يا «ناسالم» و «خراب» شمرده مي*شود، و فرقي نمي*كند كه فقط دست پسر را لمس كرده، يا او را بوسيده، يا با او آميزش جنسي داشته است. گاه حتي خود پسر نيز به دوست دختر خويش با نگاه تحقيرآميز و سرشار از توهين نگاه مي*كند و او را كه تن به اين رابطه دوستي داده، شايسته ازدواج نمي*داند.

      اما نكته دردناك اينجاست كه در فرهنگي كه مرزهاي شرع با خط* كشي*هاي پررنگ تعريف شده است، هر تخطي كوچك از مرز شرع، مانند يك بوسه ساده، به معني توافق دختر براي برقراري رابطه جنسي كامل است و از همين رو بسياري پسران به خود اجازه مي*دهند كه به دوست*دختر خود تجاوز كنند. خشونت چنان در فرهنگ جنسي درآميخته كه انجام تجاوز به دختر، نه يك ننگ و يا جرم، بلكه يك «پيروزي» براي پسر بشمار مي*رود كه در ميان همرديفان خود مي*تواند به آن ببالد. گذشته از آن، دختري كه تن به رابطه جنسي با يك پسر داد، «فاحشه»اي شمرده مي*شود كه هر پسري مي*تواند با او رابطه جنسي برقرار كند، و به بيان روشن*تر، به او تجاوز كند.

      در تعريف «تجاوز» در قوانين كشور امريكا كه دستاورد مبارزات زنان است، قيد «ناخواسته» نقش مهمي ايفا مي*كند. اگر زن در آغاز توافق خود را اعلام كرده باشد، اما در هر لحظه**اي توافق خود را پس بگيرد، ادامه عمل «تجاوز» شمرده مي*شود. اما در فرهنگي كه زن را آلت دست مرد و وسيله لذت مي*داند، توافق اوليه زن، در آغاز ازدواج يا درآغاز رابطه دوستي با پسر، مجوز ادامه رابطه و اعمال خشونت در آينده و در طول رابطه است. گويا زن حتما بايد رسما و آشكارا به رابطه با شوهر يا دوست پسر خود پايان دهد تا «ناخواسته» بودن خشونت را اعلام نمايد.

      ترويج خشونت و تجاوز بجاي سكس

      از آنجاييكه رابطه جنسي تنها در متن فرهنگ خشونت*آميز دشنام*ها و لطيفه*هاي زن*ستيز بصورت هرزه و ناسالم مطرح مي*شود، اعمال خشونت در رابطه جنسي عادي تلقي مي*گردد. در جامعه ما هنوز گفتماني درباره رابطه سالم جنسي شكل نگرفته زيرا كه مدافعين حقوق بشر و فعالين حقوق زنان هنوز باب گفتگو درباره حقوق جنسي را نگشوده*اند.

      رواج خشونت در روابط جنسي به حدي است كه در بسياري موارد شوهر به زن خود تجاوز مي*كند، و يا پسر به دوست دختر خود تجاوز مي*كند، بدون آنكه اين نوع رابطه در چارچوب خشونت و تجاوز مورد ارزيابي قرار گيرد. زيرا زن بايد به شوهر خود تمكين كند. و ظاهرا اين گناه خود دختر است كه دوست پسر مي*گيرد، و پسري كه به او تجاوز مي*كند مقصر شناخته نمي*شود. گويا استفاده از شرايط براي تمتع جنسي همواره حق «پسر» است، و دختر است كه بايد مواظب باشد كه قرباني نشود. يعني مسئوليت پيشگيري از وقوع جرم به عهده قرباني است!

      قضيه عادي سازي خشونت در روابط جنسي خيلي وحشتناك*تر از آن است كه بتوان تصور كرد: پسري با قصد تجاوز دوست دختر خود را اغفال مي*كند، و در حين تجاوز از او فيلم مي*گيرد. سپس اين فيلم* را تكثير كرده و به عنوان فيلم «سكسي» بر سر چهارراه*ها به فروش مي*رساند! بدينگونه تماشاي تصوير جنايتي خشونت*بار جاي لذت و تفريح را مي*گيرد! و خشونت جايگزين تفريح جنسي مي*شود. اين فرهنگي است كه بدون مبارزه با آن امر مبارزه با حقوق بشر هرگز بطور جدي پيش نخواهد رفت.

      حقايقي درباره تجاوزگر و قربانيان تجاوز

      در جامعه ما علت**هاي فراواني براي پنهان ماندن ميزان واقعي تجاوز وجود دارد، از جمله وجود تاريكخانه فرهنگي و نبود گفتمان اجتماعي و فضاي گفتگو، خودسانسوري حاصل از شرم قرباني، سانسور حكومتي و تلاش سيستماتيك براي پنهان نگاه داشتن مسائل جنسي و مشكلات اجتماعي. اما با توجه به آماري كه در جوامع ديگر وجود دارد، مي*توان حدس زد كه اين پديده در چه اشكالي و به چه ميزاني در جامعه ما وجود دارد.

      پديده «تجاوز» و «تعرض جنسي» در امريكا در دهه*هاي اخير مورد بحث و بررسي و موضوع پژوهش*هاي فراواني بوده است. نگاهي به آمار جامعه امريكا مي*تواند به ما كمك كند تا تصويري از ابعاد فاجعه بدست آوريم. از اين رو در ادامه اين نوشتار از نتايج پژوهش*ها و آمارهاي مربوط به اين پديده در جامعه امريكا استفاده شده است.(3)

      بر اساس اين پژوهش*ها، بسياري از قضاوت*ها و باورهاي عمومي درباره افراد تجاوزگر و قربانيان تجاوز به كلي نادرست و بي*پايه است. از جمله، اين تصور رايج كه تجاوز حادثه اي است كه كم اتفاق مي*افتد، يا يك رفتار ناگهاني و بدون نقشه قبلي است، و يا اينكه تجاوزگر يك فرد «غريبه» يا «ديوانه» است كه براي ارضاي جنسي خود ناگهان به حمله جنسي اقدام مي*كند، نادرست است. تجاوزگر ممكن است يك آشناي صميمي باشد، يا ممكن است همكار، دوست يا عضو خانواده باشد.

      آمار نشان مي*دهد كه:
      • يك چهارم زنان دانشجو در امريكا مورد تعرض جنسي يا تجاوز قرار گرفته*اند.
      • كمتر از 40 درصد از موارد تجاوز به زنان، و كمتر از 10 درصد موارد تجاوز به مردان گزارش مي*شود.
      • بيشتر زناني كه مورد تجاوز قرار گرفته*اند، در هنگام تجاوز در محلي بوده*اند كه تصور مي*كردند امن است و توسط افرادي مورد تجاوز قرار گرفته*اند كه مورد اعتماد بوده*اند.
      • 90درصد از بچه*هاي مورد تجاوز قرار گرفته متجاوزين خود را مي*شناسند. تقريبا نصف آنها از اعضاي خانواده هستند.
      • 80 در صد تجاوزها بين آشنايان اتفاق مي افتد.
      • حدود 80 درصد قربانيان حملات جنسي كه بيشتر از 12 سال سن دارند، مهاجمين را مي*شناسند.
      • 75 درصد همه تجاوز ها از پيش برنامه ريزي شده است.
      • هنگامي كه تعداد تجاوزگر ها سه نفر يا بيشتر است، در 90 درصد موارد، و در صورتي كه تعداد تجاوزگرها دو نفر باشد، در 83 درصد موارد از پيش برنامه ريزي شده است.
      • 90 درصد افراد تجاوزگر پس از آزمايش هاي روانشناسي سالم تشخيص داده شدند.


      تصور رايج ديگري كه نادرست است، اين است كه اگر قرباني تجاوز نگويد "نه" و يا با متجاوز "درگير نشود"، تجاوزي رخ نداده است. پژوهش*هاي گوناگون نشان داده است كه:

      • قربانيان حمله جنسي ممكن است به دلايل گوناگون، از جمله ترس و پريشاني و شرم، فرياد نزنند يا "نه" نگويند و مقاومت نكنند. قربانيان تجاوز معمولا حالت خود را در هنگام تجاوز چنين بيان مي*كنند كه از شدت ترس "خشكم زد!" و از اين رو قادر به مقابله نيستند. برخي قربانيان ديگر ممكن است كه به شكل فعال مقاومت نكنند زيرا مي*ترسند كه عصباني كردن متجاوز ممكن است باعث شود كه او با زور بيشتري حمله كند و بيشتر آسيب بزند. فشار اجتماعي جاري براي احترام به بزرگتر و فاميل، كه در اين حالت فرد تجاوزگر است، باعث مي*گردد كه گاه بچه*ها يا حتي بزرگسالان از درگير شدن با تجاوزگر يا مقاومت فعالانه بپرهيزند.
      • فرد تجاوزگر قرباني خود را با تهديد به خشونت يا اعمال خشونت فيزيكي يا رواني مغلوب ميسازد. بويژه در مواردي كه تجاوز به آشنايان و محارم صورت ميگيرد، تجاوزگر از اعتماد قرباني به خويش استفاده كرده و او را وادار به سكوت مي*سازد.

      يكي از عمده**ترين و درعين*حال دردآورترين باورهاي نادرست درباره تجاوز اين است كه قرباني تجاوز به نوعي در برانگيختن جرم «مقصر» است. در سنگ*نبشته حمورابي مي*خوانيم كه زني كه مورد تجاوز قرار مي*گيرد، بهمراه مرد تجاوزگر مورد مجازات قرار مي*گيرد: هردو آنها دست و پا بسته به رودخانه انداخته مي*شوند و شوهر زن در صورت تمايل مي*تواند زن خود را از غرق شدن نجات دهد! متاسفانه اين تفكر نادرست كه "تنها زنهاي زيبا مورد تجاوز قرار مي گيرند" يا اين باور رايج كه "كساني كه رفتار يا لباس «سكسي» دارند، خود بدنبال دردسر و تجاوز مي گردند" يا اين گفته كه "هيچ كس نمي تواند برخلاف ميل خود مورد تجاوز قرار گيرد" از هزاران سال پيش تاكنون دوام يافته و «قتل*هاي ناموسي» و كشتن دختري كه مورد تجاوز قرار گرفته هنوز در كشور ما ادامه دارد!

      اما حقيقت اين است كه:

      • قربانيان تجاوز در طيف سني گسترده اي از نوزاد تا پيرزن قرار مي گيرند، و ظاهر آنها به ندرت در نظر گرفته مي شود. تجاوز گر معمولا كساني را به عنوان قرباني انتخاب مي كند كه بيشترين آسيب پذيري را دارند: افراد پير، بچه ها، عقب مانده هاي ذهني يا جسمي، معتادها، و افراد خياباني. مردها نيز مورد حمله قرار مي گيرند.
      • بسياري از افراد تجاوزگر اصلا بخاطر نمي آورند كه قرباني تجاوز آنها چه قيافه اي داشته يا چه لباسي پوشيده است. هيچ چيزي در مورد يك فرد يا رفتار او نمي تواند باعث جنايت خشونت باري مثل تعرض جنسي شود. به گفته مركز بحران تجاوز در شيكاگو: "شما مي توانيد ساعت 3 پس از نيمه شب در خيابان مست باشيد و چيزي جز كفش پاشنه بلند به تن نداشته باشيد، و روي پاي يك مرد بيافتيد. ولي آن مرد اگر تجاوزگر نباشد، به شما تعرض نخواهد كرد. او كت خود را روي شما خواهد انداخت و راهي جهت يافتن كمك براي شما پيدا خواهد كرد."


      يك نكته مهم درباره فرد تجاوزگر اين است كه افراد متجاوز حتي اگر بخواهند نمي*توانند رفتار خشونت*بار جنسي خود را متوقف سازند. زيرا:

      • خواست تغيير معمولا كافي نيست كه فرد بتواند شيوه رفتاري را كه به تعرض جنسي مي*انجامد تغيير دهد. براي ايجاد انگيزه*ي تغيير، برخي متجاوزين نياز به درمان*هاي گوناگون و دخالت*هاي اصلاحي دارند، و براي برخي ديگر آموختن اينكه چگونه مي*توانند چرخه رفتار آزارساني خودشان را تغيير دهند موثرتر است.

      iran

      Comment

      • Rasputin
        Senior Member
        • Jan 2005
        • 63906

        #4
        قربانيان تجاوز: زنان، مردان و كودكان

        تنها زنان نيستند كه قرباني تجاوز و تعرض جنسي مي*گردند. كودكان بي*دفاع*ترين قربانيان تجاوز و تعرض جنسي هستند، و مردان حدود 10 درصد قربانيان تعرض جنسي را تشكيل مي*دهند.

        اين باوررايج كه "اگر كسي به بزرگسالان تعرض جنسي نمايد، به بچه*ها كاري ندارد، و اگر كسي بچه*اي را مورد تعرض جنسي قرار دهد، بزرگسالان را هدف تجاوز قرار نمي*دهد" نادرست است. پژوهش علمي و شواهد ديگر نشان مي*دهد كه:

        • گرچه برخي متعرضين جنسي معمولا يك نوع قرباني را انتخاب مي*كنند (بطورنمونه، دختران نابالغ، پسران تازه*بالغ، زنان، ...)، ديگران دنبال شكارهاي گوناگون براي تعرض جنسي مي*گردند. بنابراين، هيچ فرضي را مبني بر اينكه يك متجاوز يك نوع قرباني را مي*پسندد، نبايد پذيرفت و هميشه بايد درباره هر كسي كه سابقه تعرض جنسي دارد، مراقب بود.

        اين شايعه كه "فقط زنان هستند كه مورد تجاوز قرار مي*گيرند" و نيز اين باور كه "همه تجاوزگران مرد هستند" نادرست است. فاجعه مرگ نوجواني هفده ساله بر اثر تجاوز پنج زنداني در زندان عادل*آباد فارس در آبان ماه 1384 شاهدي بر اين است كه هر دو جنس زن و مرد قربانيان اين جنايت خشونت بار مي*شوند. حقيقت اين است كه:

        • تعرض جنسي نسبت به مردان نيز مي*تواند اتفاق افتد و اتفاق مي*افتد، و اين تعرض تنها بوسيله مردان همجنس*گرا نيست. تجاوز مربوط به گرايش جنسي نيست. بلكه امر اعمال قدرت و تحت سلطه در آوردن است كه در آن قرباني مورد آزار وحشيانه و توهين خفت*بار قرار مي*گيرد. يك بررسي از كساني كه مرتكب تجاوز شده*اند نشان مي*دهد كه حداقل نيمي از آنان هيچ توجهي به جنس شخص مورد تجاوز نداشته*اند: آنها هر دو گروه زنان و مردان را مورد تجاوز قرار داده*اند.
        • گرچه اكثر متجاوزين جنسي مرد هستند، گاهي برخي تعرض*هاي جنسي توسط زنان انجام مي*گيرد.

        بچه*هايي كه مورد تجاوز قرار مي*گيرند، و اصولا قربانيان تجاوز، رفتار يكساني ندارند و از روي ظاهر آنان بسادگي نمي*توان قضاوت كرد كه آيا از بحران دروني رنج مي*برند يا نه. نيز اگر دختربچه يا پسربچه چيزي به كسي نگويد، دليل بر اين نيست كه او با اين عمل موافق بوده است، زيرا:

        • كساني كه از تجاوز جان بدر مي برند، واكنش هاي احساسي متفاوتي در مقابل حمله نشان مي دهند: آرامش، تشنج، خنده، عصبانيت، بي تفاوتي، شوك. هر كسي به نوعي با ضربه روحي حاصل از تجاوز برخورد مي كند.
        • بچه*ها معمولا بخاطر دلايل گوناگون چيزي بروز نمي*دهند از جمله اينكه متجاوز بچه را تهديد مي*كند كه كساني را كه بچه آنها را دوست دارد، مي*كشد، و نيز بدليل شرم، خجالت، و حفظ آبروي متجاوز، احساسات خويشاوندي كه با متجاوز دارند، بيم از آنكه مسئوليت بگردن آنها افتد يا مجازات شوند، بيم آنكه كسي باورشان نكند، و نيز ترس از اينكه متجاوز را كه ممكن است نقش مهمي در زندگي وي و خانواده*اش داشته باشد، از دست بدهند.
        • در مورد هر دو دسته قربانيان خردسال و بزرگسال تجاوز جنسي، معمول است كه پيش از آنكه چيزي به كسي دراينباره بگويند، مدتي صبر مي*كنند و بعد جريان را با كسي درميان مي*گذارند. وقتي كه قرباني بچه است، ممكن است اين مدت سالها يا دهه*ها طول بكشد. دلايل متعددي براي اينكار وجود دارد: قرباني ممكن است كه اين حقيقت را كه كسي كه مورد اعتماد وي بوده اينكار را با او كرده، انكار كند؛ ممكن است اين باور عمومي نادرست را بپذيرد كه خود او با رفتارش محرك اين عمل بوده؛ يا ممكن است اين نگراني را داشته باشند كه مردم ديگر نسبت به اين حقيقت چگونه واكنش نشان دهند.


        آسيب*هاي حاصل از تجاوز

        «تجاوز» جنايت خشونت*باري است كه گاه به مرگ قرباني مي*انجامد، گاه باعث خودكشي وي مي*گردد، و در صورت ادامه زندگي، مشكلات جنسي، جسمي و رواني فراواني را براي وي به همراه دارد. برشمردن همه آسيب*هاي حاصل از تجاوز بحثي طولاني و تخصصي را مي*طلبد كه در اين نوشتار نمي*گنجد. از اين رو، در اينجا اشاره*اي كوتاه به برخي از اين آسيب*ها مي*شود.

        • آسيب*هاي جسماني
        تجاوز گاه با چنان خشونتي انجام مي*گيرد كه نه تنها عضو جنسي، بلكه ديگر اعضاي بدن قرباني نيز آسيب مي*بيند. كودكاني كه هنوز به سن بلوغ نرسيده**اند، براثر پارگي در واژن يا مقعد درچار خونريزي مي*شوند. بيشترين شدت آسيب*هاي جسماني در تجاوز به كودكان و يا تجاوزهاي گروهي به بزرگسالان مشاهده مي*شود.
        • آسيب*هاي رواني
        آسيب*هاي روحي و ضربه*هاي رواني ناشي از تجاوز گاه به قدري شديد است كه با شديدترين ضربه*هاي روحي برابري مي*كند. بيماري روحي قربانيان تجاوز به عنوان «سيندروم ضربه روحي پس از تجاوز» Rape Trauma Syndrome مشخص مي*شود. اين بيماران گاه براي مدت*هاي بسيار طولاني از عوارضي همچون افسردگي، بي*اعتمادي، بدبيني، زودرنجي، احساس شرم و گناه، درونگرايي، ترس، اضطراب و ناامني رنج مي*برند. آسيب*هاي احساسي و رواني صدمه*هايي وارد مي*سازد كه روند التيام آنها بس درازمدت*تر از زخم*هاي جسمي است.
        • آسيب*هاي جنسي
        تجربه دردآور تعرض جنسي دربسياري موارد باعث مي*گردد كه قرباني لذتي در تجربه جنسي نيابد و آن را گونه*اي از شكنجه بداند. بدين ترتيب، زندگي جنسي قرباني كاملا مختل شده و گاه هرگز به حالت عادي بازنمي*گردد.
        • بيماري*هاي آميزشي
        هنگامي كه تعرض جنسي بدون استفاده از كاندوم صورت مي*گيرد، خطر آلودگي به بيماري*هاي آميزشي و از جمله ايدز وجود دارد. «شرم» ناشي از تجاوز مانع از انجام آزمايش و درمان مي*گردد.
        • بارداري
        زني كه قرباني تجاوز مي*شود، ممكن است كه باردار شود. در اينصورت، زن صاحب جنيني در شكم خود مي*شود كه نه تنها حاصل يك تجربه دردآور شكنجه جنسي است، بلكه هركز امكان تشكيل خانواده*اي مركب از پدر و مادر براي آينده آن جنين متصور نيست. در عين حال، زن امكان دسترسي به امكانات پزشكي براي سقط جنين را ندارد. بياد آوريم كه سالانه صدهزار زن براثر سقط جنين غيربهداشتي(4) در كشور ما جان مي*سپارند!

        چه بايد كرد؟

        اولين وظيفه*اي كه پيش روي ماست، اين است كه بايد با انكار و سانسور و تاريكخانه فرهنگي مبارزه كرد. سنت*هاي غلط فرهنگي در «خصوصي» شمردن مسائل جنسي نه تنها بطور مستقيم مانع از پيشگيري و كاهش جرم و جنايت مي*گردد، بلكه عامل اصلي عقب*ماندگي قوانين حقوقي و مقررات اجتماعي بوده و قربانيان تعرض جنسي را از هرگونه حمايت حقوقي محروم مي*دارد. بطور مشخص مي*توان ديد كه نتيجه چنين فرهنگي از جمله مشكلات و آسيب*هاي زير است:

        • گفتگوي موثر درميان اعضاي جامعه درباره مفهوم «آزار جنسي» و «تجاوز» وجود ندارد، و از اين رو امكان پيشگيري از « آزار و تعرض و تجاوز جنسي» به شيوه آگاه*سازي عمومي و بويژه آموزش نوجوانان وجود ندارد.
        • تابوهاي اجتماعي از جمله «احترام به بزرگتر» و «احترام به فاميل» قوي*تر از عامل «دفاع از خود در مقابل تجاوز جنسي» عمل مي*كند.
        • قربانيان از تعريف جرم و جنايت آگاه نيستند، و به سختي مي*توانند تشخيص دهند كه قرباني جرم شده اند.
        • رابطه جنسي سالم تعريف نگشته و هرگونه رابطه خشونت*آميزي در چارچوب شرع روا شمرده مي*شود. خشونت در رابطه جنسي تقبيح نمي*شود، و تلاشي در جهت جدا كردن خشونت و تحقير و توهين از رابطه جنسي انجام نمي*گيرد. از آنجاييكه اكثر قربانيان فرهنگ خشونت جنسي زنان هستند، چنين فرهنگي در ترويج خشونت بشدت «زن ستيز» است.
        • افكار عمومي تعريف جرم و مجرم را ندانسته و غالبا قرباني را شريك جرم تصور مي*كند. قرباني تجاوز و تعرض جنسي غالبا تحت تاثير فرهنگ اجتماعي خود را مقصر دانسته و دچار شرم و گناه مي*شود و آسيب*هاي روحي وي افزايش مي*يابد.
        • حقوق قربانيان تعريف نشده و نيز قربانيان از همان اندك حقوق خويش درباره شكايت و درخواست غرامت از تجاوزگر ناآگاه هستند.
        • زنان قرباني تجاوز جنسي قادر به پيشگيري از بارداري ناخواسته نيستند(5)، و درصورت وقوع بارداري، امكان انجام سقط جنين را ندارند(5).
        • تابوي پاره شدن پرده بكارت در جامعه سنتي شانس زنان را براي ازدواج بشدت كاهش داده و زندگي زن از نظر اجتماعي و اقتصادي نيز بشدت لطمه مي*بيند.
        • قربانيان تجاوز جنسي قادر به حفاظت از خويش در مقابل بيماري*هاي واگيردار نيستند(6).
        • قربانيان تجاوز از راهنمايي و مشاوره رواني، خدمات پزشكي، و حمايت قانوني محروم هستند.

        به دليل شدت سانسور در فرهنگ ما، گفتمان*هاي جنسي وقتي كه در سطح اجتماعي بطور روشن مطرح نمي*شود، زيرزميني شده و در حوزه فرهنگ خشونت و توهين به زن رشد مي*كند. اين امر به تبليغ و رواج هرچه بيشتر خشونت جنسي عليه زنان و كودكان و ديگر افراد آسيب*پذير در جامعه مي*انجامد. يكي از وظايف حكومتگران و روشنفكران جامعه در مبارزه با خشونت عليه زنان، پاكسازي فرهنگ جنسي جامعه از خشونت بويژه در ميان جوانان است. با تبديل مساله به يك گفتمان عمومي است كه مي*توانيم آن را به عنوان يك معضل اجتماعي تعريف كنيم، و سپس راه چاره* موثر اجتماعي براي آن بيانديشيم

        iran

        Comment

        Working...