شاید برای نوشتن از آرایشگاه های زنانه، بهتر باشد یک خانم دست به قلم شود و آقایان محترم که عمراً به اینجور جاها راه شان نمی دهند، فقط نقش خواننده متن را به عهده بگیرند. اما مگر این وسوسه بی پیر می گذارد؟ به هرحال نوشتن از جا و فضایی که هرگز به آن پا نگذاشته ای، همیشه وصفش را شنیده ای اما دانسته هایت در همین حد مانده و هیچ عکسی، تصویر زنده ای از آن ندیده ای، ماجراجویانه و هیجان انگیز است. شاید نتیجه کار، چندان نظرگیر و ششدانگ نباشد – که قطعاً هم نیست- اما به هرحال یک تجربه تازه است. تجربه ای که امیدواریم دست کم خواندنی از آب در آمده باشد.
آن پرده پر رمز و راز
ده- یازده سال پیش، زمانی که ما جوجه دانشجوهایی بودیم غلتیده در سودای تغییر دنیا؛ گروهی از بچه های رشته نمایش، برای تئاتری که می خواستند به صحنه ببرند، نیاز به «مو» پیدا کردند. آنهم نه یک رشته یا دو رشته، که خیلی! معمولاً پیس تئاترهای دانش جویی، روایت های تاریخی یا عرفانی هستند که طبیعتاً گریم بازیگران آن ها نیاز به مقدار زیادی مو دارد. و کجا می شود کلی موی بلند اضافه سراغ گرفت؟ بله، آرایشگاه های زنانه.
گروه سه نفره کاشفان فروتن موی زائد، راه افتادند تا متریال گریم را تهیه کنند. اتفاقاً آرایشگاه های زنانه را به طبع خصوصیات حرفه شان، بیشتر در محله های مسکونی می شود یافت. دو- سه کوچه آنطرف تر، یکی بود؛ مغازه ای بود که روی شیشه های درش مختصر و مفید، فقط عبارت «آرایشگاه زنانه ...» نوشته شده بود و آن پرده رازآلود که جلوی در آویخته بودند.
اینجا لازم به یادآوری است که بروبچه های رشته نمایش، آدم های اعتماد به نفس دار و با روحیه ای هستند. یکی جلو رفت و دوتای دیگر به فاصله زیاد، سر کوچه پناه گرفتند. دلیل این آماده باش موجه بود، چراکه چند ثانیه بعد هر سه مشغول دویدن و فرار از دست آقایی بودیم که گویا نسبتی با صاحب آرایشگاه داشت!
گویا این دوست ما رفته بود و چون به جای در، پرده آویزان بوده، نتوانسته در بزند (آخر کی دیده که جای در زدن، کسی پرده بزند؟). یاالله گفته و تو رفته! بعید می دانم او به عمد چنین جسارتی کرده باشد، اما واقعیت این است که وسوسه دیدن آن سوی پرده، همیشه با دیدن هر آرایشگاه زنانه ای به ذهن بعضی آقایان خطور می کند. اینجا مسئله بی حیایی و دید زدن و این حرف ها نیست؛ قضیه کنجکاوی شدیدی است که بابت همان حجاب که جلوی در را گرفته، چندین برابر می شود. مثلاً بعضی فروشگاه های لباس بانوان هم همین شرایط را دارند، پرده زده اند و نوشته اند: «ورود آقایان اکیداً ممنوع». ولی معمولاً کسی مشتاق ورود نمی شود، چون معلوم است که آنجا چه چیز انتظار آدم را می کشد. اما آن پرده آرایشگاه های زنانه... خب آدم شعور دارد و هیچوقت به خودش اجازه نمی دهد که این پرده را کنار بزند، یا مثل «لات های بی خانواده» نزدیک بایستد و در کمین عبور و مرور مشتریان و کنار رفتن آن باشد (این فحشه را از آن آقائه یاد گرفتیم).
می گویند در هندوستان معابدی وجود دارد که هندوها به آنجا رفته و موهایی که سال ها به آن دست نزده و بلند کرده اند را به عنوان نذر می تراشند. خبری منتشر شده بود درباره کاسبی عجیبی که عده ای در همین راستا ترتیب داده و با فروش این موهای طبیعی، پول خوبی به جیب می زنند. این موها برای ساخت قلم موهای گران قیمت نقاشی، کاشت موی طبیعی و ساخت مجسمه های شبهه واقعی (مثل آثار موزه سیار «مادام توسو») به کار می روند. اما اینجا از این خبرها نیست. ضمن اینکه مگر چقدر پیش می آید خانمی با موهای بلند، هوس کوتاه کردن مو به سرش بزند؟ دیگر اینکه در سال های اخیر مدل های موی کوتاه توی بورس هستند و دیگر خانم ها کمند گیسوان بر سر ندارند! با تمام این احوال البته آرایشگاه ها موهای بلند را جمع کرده و به صورت کیلویی، به قیمت خوبی می فروشند.
اینجا بد نیست اشاره کنیم که خیلی از خانم ها نسبت به موهای کوتاه شده شان حساس اند و چه بلند و چه کوتاه، همه را کیسه می کنند و می برند، نمی گذارند یک مویشان دست کسی بیفتد. لابد می گویید چه ناخن خشک، این موهای گندیده را می خواهند ترشی بگذارند؟ اما آن ها حق دارند، هرچند شاید دلیل شان از نظر شما کمی مضحک و متحجرانه به نظر بیاید: این خانم ها می ترسند مبادا حتی مویی ازشان به چنگ دشمنان و بدخواهان بیفتد و از آن برای ساختن طلسم و جمبل- جادو علیه شان به کار برود. معروف است که برای کاری شدن طلسم و دعاهای منفی، چیزی از شخص ربوده می شود؛ حالا یا تکه ای از لباس هایش، یا بهتر و تضمینی(!) تر: تکه ای ناخن یا رشته ای از موی او.
حکایت جستجوی مو برای گریم هم اینطور به پایان رسید که آرایشگری خانمی کرد و اجازه داد مقدار متنابهی مواد لازم که از کف محل کارش جارو شده بود را غنیمت ببریم. جایتان خالی، موقع درست کردن پستیش و کلاه گیس، زندگی مان پر مو شد و تا دو ماه همه جایمان می خارید...
در آرایشگاه های زنانه چه می گذرد؟
معمولاً در یک آرایشگاه زنانه، چنین خدماتی ارائه می شود: اصلاح صورت، معروف به «بند و ابرو». آرایش های مو از جمله: رنگ مو، مش، فر کردن، صاف کردن و کوپ، که چیزهایی مثل کاشت مش لای موها از زیر شاخه های این اصلی ها به حساب می آید. شینیون (که قبلاًها به آن میزانپلی می گفتند) و براشینگ (حالت دادن مو به وسیله سشوار) دیگر آرایش های مهم موی خانم ها هستند.
سایر خدمات: اپیلاسیون (از بین بردن موهای زائد)، آرایش صورت - که برای خودش دنیایی ست- و «تتو» یا همان خالکوبی ظریف که بیشتر روی خط لب، خط چشم و ابرو کار می شود. درباره تتو گفتنی اینکه مدت هاست این عمل به دلایل بهداشتی ممنوع شده اما مثل خیلی دیگر از ممنوعه ها که فقط روی کاغذ بخشنامه اعتبار دارند، جدی گرفته نمی شود. زمانی که بحث بیماری ایدز بالا گرفت و وزارت بهداشت و آموزش پزشکی به شدت به این صنف فشار آورد، در همه آرایشگاه ها استفاده از «هر تیغ برای یک نفر» اجباری شد. که البته این نکته بیشتر در آرایشگاه های مردانه تحولی بود؛ چراکه خانم ها به دلیل وسواس هاس ذاتی، همیشه روی مسائل بهداشتی حساس بوده اند و استفاده از وسائل شخصی یا تیغ و سوزن یک بار مصرف، بین شان رواج داشته.
به هرحال، هرچقدر آرایشگاه های مردانه مقید شدند چرکولک بازی را کنار بگذارند و تیغ مصرف شده را به تن دیگران نکشند، خانم ها از تتو محبوب شان دست نکشیدند و بی توجه به قوانین وضع شده، به کار خود ادامه دادند. از مهم ترین بحث های مربوط به تتو، ابتلای خانم ها به بیماری های پوستی و حساسیت های وحشتناک است که بر اثر ناشی گری آرایشگر یا مواد مصرف شده ناشی می شود. ضمناً آن ها که مرض قند دارند، اصلاً سمت تتو نروند چون عواقب وخیمی برایشان به همراه دارد.
حالا تتو کردن یک طرف، پاک کردن تتو هم برای خودش داستانی دارد که با هنرنمایی بعضی آرایشگاه ها (خصوصاً به شکل زیرزمینی) اجرا می شود. تقریباً همه شان هم مدعی اند مواد کارشان یا گیاهی و صد در صد طبیعی است، یا از بهترین و تضمین شده ترین مواد «خارجی» استفاده می کنند. ولی معمولاً نتیجه کار همه شان یک جور در می آید: صورت طرف را خراب می کنند! آن امراض پوستی و حساسیت ها که گفتیم هم رویش.
و اما آخرین و مهم ترین خدمت ارائه شده در آرایشگاه های زنانه، آرایش عروس است. آرایشگاه هایی هستند که عمده فعالیت شان کار روی عروس خانم هاست و با همین مهارت هم اسم در کرده اند. چنین آرایشگاه هایی بسته به وسعت مکان و امکانات شان، تا روزی 10 عروس را هم رکورد می زنند. گاهی این پرکارها چنان «بیزی» هستند که عروس بیچاره باید از ساعت 4 صبح برود خدمت شان (باورتان نمی شود؟ فکر می کنید اغراق می کنیم؟) تازه آن موقع به او می گویند کمی بخوابد تا چهره و پوست اش شاداب شود. بعد هم که کار آماده کردنش هفت- هشت ساعت طول می کشد. اگر از یک منبع مطلع بپرسید که: در این زمان طولانی با عروس چه می کنند؟ جواب می شنوید: «هیچی، واقعاً هیچی!» و توضیح اینکه: «مسلماً روی عروس زیاد کار می شود، ولی نه کاری که هفت ساعت طول بکشد. کلاس الکی می گذارند. بیشتر این مدت را خانم ها دارند با هم حرف می زنند و می خندند. بالاخره عروسی و شادی است دیگر.»
و لابد خانم های آرایشگر هم حسابی شادند و به قول معروف توی دلشان عروسی ست؛ وقتی جمع فاکتور این شازده خانم ها را دیده و حساب کنید در روزهای پر ازدواج چه پولی در می آورند این آرایشگاه ها، باورتان می شود که بگوییم این وقت ها «عروسی آرایشگرها»ست!
مبالغ سرسام آور آرایش عروس، از آن خرج هاست که آدم برای هیچ گرگ بیابانی آرزو نمی کند، چه برسد به آقادامادی که تازه اول گرفتاری و خرج کردنش است. در یکی از موارد اخیر، مبلغ حیرت انگیز 000/800 تومان هم دیده شده که البته موارد استثنایی مشابه، این روزها دارند بیشتر و بیشتر می شوند. جمله قبل، انگار یک «متاسفانه» کم داشت. ولی وقتی عروس راضی، داماد راضی، آرایشگر هم راضی، لابد (...) بابای منتقد ناراضی!
شوکت، شوکت!
- می خوایم بریم شوکت، می خوایم بریم شوکت!
ما هنوز توی خاطرات و مرور گذشته هاییم... فقط 6 سالم بود؛ بلکه هم کمتر. خواهر و برادرها از صبح مدرسه بودند و بی همبازی، سخت می گذشت. همین بود که وقتی مادر اعلام کرد می خواهیم برویم بیرون، کلی ذوق زده شدم. خصوصاً که این بیرون «شوکت» بود. شوکت، اسم خانم آرایشگر ماهر شهر بود که از آرایشگاهش هم به نام خودش یاد می کردند. زیاد پیش آمده بود که مادر برود و من را با خودش نبرد. خلاصه تا آن موقع افتخار بازدید از شوکت دست نداده بود.
- می خوایم بریم شوکت، می خوایم بریم شوکت!
چند قدم مانده بود تا یکی از به یاد ماندنی ترین تجربه های عالم مردان نصیبم شود؛ چیزی مثل خاطره های گنگی از حمام زنانه، که اغلب مان با به یاد آوردنش داغ می شویم و سعی می کنیم به سرعت آن را به ناکجای ذهن پرتاب کنیم. بعد می دانید چه شد؟ راهم ندادند. هرچقدر گریه کردم، پا کوبیدم، عر زدم، افاقه نکرد. گفتم تا به حال نیامده ام آن تو. گفتند: «بچه تان بزرگ شده دیگر. خانم ها اعتراض می کنند.» گفتم من شش سالم است. گفتند: «ماشالله، مردی شدی برای خودت. آفرین، برو با بابایی گردش!»
داد زدم: شوکت، شوکت!
نادان ها، همه خندیدند... راستش آن روزها تصمیم داشتم فضانورد شوم؛ اگر می دانستم خبرنگار می شوم، برایشان توضیح می دادم که این مسئله شخصی نیست، کاری است، به درد آینده ام می خورد. بلکه قبول می کردند!
مشاهیر عالم بند و موچین
از معروف ترین آرایشگاه های زنانه امروز تهران، باید از این ها نام برد: اوبری (حوالی میدان فردوسی، که از قدیمی هاست)، بتی (میرداماد)، عطری (متعلق به خانم «سوسن عطری»)، خانه زیبایی (عباس آباد)، هستی (گاندی) و سرخ پوش (خانم سرخ پوش).
آن پرده پر رمز و راز
ده- یازده سال پیش، زمانی که ما جوجه دانشجوهایی بودیم غلتیده در سودای تغییر دنیا؛ گروهی از بچه های رشته نمایش، برای تئاتری که می خواستند به صحنه ببرند، نیاز به «مو» پیدا کردند. آنهم نه یک رشته یا دو رشته، که خیلی! معمولاً پیس تئاترهای دانش جویی، روایت های تاریخی یا عرفانی هستند که طبیعتاً گریم بازیگران آن ها نیاز به مقدار زیادی مو دارد. و کجا می شود کلی موی بلند اضافه سراغ گرفت؟ بله، آرایشگاه های زنانه.
گروه سه نفره کاشفان فروتن موی زائد، راه افتادند تا متریال گریم را تهیه کنند. اتفاقاً آرایشگاه های زنانه را به طبع خصوصیات حرفه شان، بیشتر در محله های مسکونی می شود یافت. دو- سه کوچه آنطرف تر، یکی بود؛ مغازه ای بود که روی شیشه های درش مختصر و مفید، فقط عبارت «آرایشگاه زنانه ...» نوشته شده بود و آن پرده رازآلود که جلوی در آویخته بودند.
اینجا لازم به یادآوری است که بروبچه های رشته نمایش، آدم های اعتماد به نفس دار و با روحیه ای هستند. یکی جلو رفت و دوتای دیگر به فاصله زیاد، سر کوچه پناه گرفتند. دلیل این آماده باش موجه بود، چراکه چند ثانیه بعد هر سه مشغول دویدن و فرار از دست آقایی بودیم که گویا نسبتی با صاحب آرایشگاه داشت!
گویا این دوست ما رفته بود و چون به جای در، پرده آویزان بوده، نتوانسته در بزند (آخر کی دیده که جای در زدن، کسی پرده بزند؟). یاالله گفته و تو رفته! بعید می دانم او به عمد چنین جسارتی کرده باشد، اما واقعیت این است که وسوسه دیدن آن سوی پرده، همیشه با دیدن هر آرایشگاه زنانه ای به ذهن بعضی آقایان خطور می کند. اینجا مسئله بی حیایی و دید زدن و این حرف ها نیست؛ قضیه کنجکاوی شدیدی است که بابت همان حجاب که جلوی در را گرفته، چندین برابر می شود. مثلاً بعضی فروشگاه های لباس بانوان هم همین شرایط را دارند، پرده زده اند و نوشته اند: «ورود آقایان اکیداً ممنوع». ولی معمولاً کسی مشتاق ورود نمی شود، چون معلوم است که آنجا چه چیز انتظار آدم را می کشد. اما آن پرده آرایشگاه های زنانه... خب آدم شعور دارد و هیچوقت به خودش اجازه نمی دهد که این پرده را کنار بزند، یا مثل «لات های بی خانواده» نزدیک بایستد و در کمین عبور و مرور مشتریان و کنار رفتن آن باشد (این فحشه را از آن آقائه یاد گرفتیم).
می گویند در هندوستان معابدی وجود دارد که هندوها به آنجا رفته و موهایی که سال ها به آن دست نزده و بلند کرده اند را به عنوان نذر می تراشند. خبری منتشر شده بود درباره کاسبی عجیبی که عده ای در همین راستا ترتیب داده و با فروش این موهای طبیعی، پول خوبی به جیب می زنند. این موها برای ساخت قلم موهای گران قیمت نقاشی، کاشت موی طبیعی و ساخت مجسمه های شبهه واقعی (مثل آثار موزه سیار «مادام توسو») به کار می روند. اما اینجا از این خبرها نیست. ضمن اینکه مگر چقدر پیش می آید خانمی با موهای بلند، هوس کوتاه کردن مو به سرش بزند؟ دیگر اینکه در سال های اخیر مدل های موی کوتاه توی بورس هستند و دیگر خانم ها کمند گیسوان بر سر ندارند! با تمام این احوال البته آرایشگاه ها موهای بلند را جمع کرده و به صورت کیلویی، به قیمت خوبی می فروشند.
اینجا بد نیست اشاره کنیم که خیلی از خانم ها نسبت به موهای کوتاه شده شان حساس اند و چه بلند و چه کوتاه، همه را کیسه می کنند و می برند، نمی گذارند یک مویشان دست کسی بیفتد. لابد می گویید چه ناخن خشک، این موهای گندیده را می خواهند ترشی بگذارند؟ اما آن ها حق دارند، هرچند شاید دلیل شان از نظر شما کمی مضحک و متحجرانه به نظر بیاید: این خانم ها می ترسند مبادا حتی مویی ازشان به چنگ دشمنان و بدخواهان بیفتد و از آن برای ساختن طلسم و جمبل- جادو علیه شان به کار برود. معروف است که برای کاری شدن طلسم و دعاهای منفی، چیزی از شخص ربوده می شود؛ حالا یا تکه ای از لباس هایش، یا بهتر و تضمینی(!) تر: تکه ای ناخن یا رشته ای از موی او.
حکایت جستجوی مو برای گریم هم اینطور به پایان رسید که آرایشگری خانمی کرد و اجازه داد مقدار متنابهی مواد لازم که از کف محل کارش جارو شده بود را غنیمت ببریم. جایتان خالی، موقع درست کردن پستیش و کلاه گیس، زندگی مان پر مو شد و تا دو ماه همه جایمان می خارید...
در آرایشگاه های زنانه چه می گذرد؟
معمولاً در یک آرایشگاه زنانه، چنین خدماتی ارائه می شود: اصلاح صورت، معروف به «بند و ابرو». آرایش های مو از جمله: رنگ مو، مش، فر کردن، صاف کردن و کوپ، که چیزهایی مثل کاشت مش لای موها از زیر شاخه های این اصلی ها به حساب می آید. شینیون (که قبلاًها به آن میزانپلی می گفتند) و براشینگ (حالت دادن مو به وسیله سشوار) دیگر آرایش های مهم موی خانم ها هستند.
سایر خدمات: اپیلاسیون (از بین بردن موهای زائد)، آرایش صورت - که برای خودش دنیایی ست- و «تتو» یا همان خالکوبی ظریف که بیشتر روی خط لب، خط چشم و ابرو کار می شود. درباره تتو گفتنی اینکه مدت هاست این عمل به دلایل بهداشتی ممنوع شده اما مثل خیلی دیگر از ممنوعه ها که فقط روی کاغذ بخشنامه اعتبار دارند، جدی گرفته نمی شود. زمانی که بحث بیماری ایدز بالا گرفت و وزارت بهداشت و آموزش پزشکی به شدت به این صنف فشار آورد، در همه آرایشگاه ها استفاده از «هر تیغ برای یک نفر» اجباری شد. که البته این نکته بیشتر در آرایشگاه های مردانه تحولی بود؛ چراکه خانم ها به دلیل وسواس هاس ذاتی، همیشه روی مسائل بهداشتی حساس بوده اند و استفاده از وسائل شخصی یا تیغ و سوزن یک بار مصرف، بین شان رواج داشته.
به هرحال، هرچقدر آرایشگاه های مردانه مقید شدند چرکولک بازی را کنار بگذارند و تیغ مصرف شده را به تن دیگران نکشند، خانم ها از تتو محبوب شان دست نکشیدند و بی توجه به قوانین وضع شده، به کار خود ادامه دادند. از مهم ترین بحث های مربوط به تتو، ابتلای خانم ها به بیماری های پوستی و حساسیت های وحشتناک است که بر اثر ناشی گری آرایشگر یا مواد مصرف شده ناشی می شود. ضمناً آن ها که مرض قند دارند، اصلاً سمت تتو نروند چون عواقب وخیمی برایشان به همراه دارد.
حالا تتو کردن یک طرف، پاک کردن تتو هم برای خودش داستانی دارد که با هنرنمایی بعضی آرایشگاه ها (خصوصاً به شکل زیرزمینی) اجرا می شود. تقریباً همه شان هم مدعی اند مواد کارشان یا گیاهی و صد در صد طبیعی است، یا از بهترین و تضمین شده ترین مواد «خارجی» استفاده می کنند. ولی معمولاً نتیجه کار همه شان یک جور در می آید: صورت طرف را خراب می کنند! آن امراض پوستی و حساسیت ها که گفتیم هم رویش.
و اما آخرین و مهم ترین خدمت ارائه شده در آرایشگاه های زنانه، آرایش عروس است. آرایشگاه هایی هستند که عمده فعالیت شان کار روی عروس خانم هاست و با همین مهارت هم اسم در کرده اند. چنین آرایشگاه هایی بسته به وسعت مکان و امکانات شان، تا روزی 10 عروس را هم رکورد می زنند. گاهی این پرکارها چنان «بیزی» هستند که عروس بیچاره باید از ساعت 4 صبح برود خدمت شان (باورتان نمی شود؟ فکر می کنید اغراق می کنیم؟) تازه آن موقع به او می گویند کمی بخوابد تا چهره و پوست اش شاداب شود. بعد هم که کار آماده کردنش هفت- هشت ساعت طول می کشد. اگر از یک منبع مطلع بپرسید که: در این زمان طولانی با عروس چه می کنند؟ جواب می شنوید: «هیچی، واقعاً هیچی!» و توضیح اینکه: «مسلماً روی عروس زیاد کار می شود، ولی نه کاری که هفت ساعت طول بکشد. کلاس الکی می گذارند. بیشتر این مدت را خانم ها دارند با هم حرف می زنند و می خندند. بالاخره عروسی و شادی است دیگر.»
و لابد خانم های آرایشگر هم حسابی شادند و به قول معروف توی دلشان عروسی ست؛ وقتی جمع فاکتور این شازده خانم ها را دیده و حساب کنید در روزهای پر ازدواج چه پولی در می آورند این آرایشگاه ها، باورتان می شود که بگوییم این وقت ها «عروسی آرایشگرها»ست!
مبالغ سرسام آور آرایش عروس، از آن خرج هاست که آدم برای هیچ گرگ بیابانی آرزو نمی کند، چه برسد به آقادامادی که تازه اول گرفتاری و خرج کردنش است. در یکی از موارد اخیر، مبلغ حیرت انگیز 000/800 تومان هم دیده شده که البته موارد استثنایی مشابه، این روزها دارند بیشتر و بیشتر می شوند. جمله قبل، انگار یک «متاسفانه» کم داشت. ولی وقتی عروس راضی، داماد راضی، آرایشگر هم راضی، لابد (...) بابای منتقد ناراضی!
شوکت، شوکت!
- می خوایم بریم شوکت، می خوایم بریم شوکت!
ما هنوز توی خاطرات و مرور گذشته هاییم... فقط 6 سالم بود؛ بلکه هم کمتر. خواهر و برادرها از صبح مدرسه بودند و بی همبازی، سخت می گذشت. همین بود که وقتی مادر اعلام کرد می خواهیم برویم بیرون، کلی ذوق زده شدم. خصوصاً که این بیرون «شوکت» بود. شوکت، اسم خانم آرایشگر ماهر شهر بود که از آرایشگاهش هم به نام خودش یاد می کردند. زیاد پیش آمده بود که مادر برود و من را با خودش نبرد. خلاصه تا آن موقع افتخار بازدید از شوکت دست نداده بود.
- می خوایم بریم شوکت، می خوایم بریم شوکت!
چند قدم مانده بود تا یکی از به یاد ماندنی ترین تجربه های عالم مردان نصیبم شود؛ چیزی مثل خاطره های گنگی از حمام زنانه، که اغلب مان با به یاد آوردنش داغ می شویم و سعی می کنیم به سرعت آن را به ناکجای ذهن پرتاب کنیم. بعد می دانید چه شد؟ راهم ندادند. هرچقدر گریه کردم، پا کوبیدم، عر زدم، افاقه نکرد. گفتم تا به حال نیامده ام آن تو. گفتند: «بچه تان بزرگ شده دیگر. خانم ها اعتراض می کنند.» گفتم من شش سالم است. گفتند: «ماشالله، مردی شدی برای خودت. آفرین، برو با بابایی گردش!»
داد زدم: شوکت، شوکت!
نادان ها، همه خندیدند... راستش آن روزها تصمیم داشتم فضانورد شوم؛ اگر می دانستم خبرنگار می شوم، برایشان توضیح می دادم که این مسئله شخصی نیست، کاری است، به درد آینده ام می خورد. بلکه قبول می کردند!
مشاهیر عالم بند و موچین
از معروف ترین آرایشگاه های زنانه امروز تهران، باید از این ها نام برد: اوبری (حوالی میدان فردوسی، که از قدیمی هاست)، بتی (میرداماد)، عطری (متعلق به خانم «سوسن عطری»)، خانه زیبایی (عباس آباد)، هستی (گاندی) و سرخ پوش (خانم سرخ پوش).
Comment