Time goes by, life goes on, and all I can think of is why you're gone."
Announcement
Collapse
No announcement yet.
Love
Collapse
X
-
چرا عاشق نباشم
مــن كه ميدانم شبي عمرم به پايان مي رسد
نوبت خامو شي مـن سهل و آســـان مي رسد
من كه ميدانم كه تـا سر گرم بزم و مستي ام
مرگ ويرانگر چه بي رحم و شتابان مي رسد
من كه ميدانم به دنيا اعتباري نيست نيست
بين مرگ و آدمي قول و قراري نيست نيست
من كه ميدانم اجل ناخوانده و بيدادگر
سر زده مي آيد و راه فراري نيست نيست
پس چرا عاشق نباشم
فقط يادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند

Comment
-
عشق تلخ
عشق آمد ، همه ی ذوق و شوق و استعدادم را گرفت و به سمت خود برد و من نیز به دنبالش راه افتادم ، اما او منتظرم نایستاد و رفت. و وقتی که رفت هیچ کدام را پس نداد. نمی دونم واسه این جفایی که در حقم کرد، باید چی کار کنم؟ انتقام ،خودکشی ، بخشش ، بی خیالی یا ... ولی حالا با خدا هستم ، با او خواهم بود و با یاد او خواهم مرد


Comment
-
وقتشه
وقته سفر
وقت راهی شدنه
لحظه ی بریدن و لحظه ی دل کندنه
یک عالمه خاطره یه سبد شعر و غزل
روی برف کوچه ها جای پای رفتنه
آخرین فرصت ما واسه گریه کردنه
خط جاده رو برو سوز کوچه پشت سر
کوچه های آشنا سایه های رهگذر
جاده تا مرز افق تا بلندی های کوه
رو به سوی روشنی شعری از جنس بلور
بی تو پرسه می زنم بین تردید و یقین
توی خلوت سکوت انعکاس یک صدا
صدای گریه ی من صدای سوت قطار
وقت تلخ بدرقه آخرین دیدار یار

Comment
-
کـــــــاش !!............
کاش مـی دانستیم زندگی کوتاست ...
خيلــــــــــــی کوتاه !....
کاش از ثانیه ها و لحظه های زندگی لذت می بردیم ٬
کاش قلبــی رو برای شکستن انتخاب نمی کردیم
کاش همه را دوست داشتیم ...
کاش معنی صداقت را ما هم می فهمیدیم !!....
کاش هیچ کودک فقیری دیگر خواب نان تازه وداغ را نمی دید
کاش دلهایمان دریایی می شد !!
کاش مـی فهمیدیم زندگی زیباست ولذت مـی بردیمش تا نهایت...
کاش مـی دانستیم که ما نمـی دانیم فردا برایمان چه اتفاقی می افتد
کاش بهانه ای برای ناراحت کردن دلهای زخم خورده نبود ...
کاش...............

Comment
-
می گن یه روز لیلی واسه مجنون پیغام فرستاد که انگار خیلی دوست داری منو ببینی؟ اگه نیمه شب بیای بیرون شهر کنار فلان باغ می بینمت.
مجنون که شیفته دیدار لیلی بود چندین ساعت قبل از موعد مقرر رفت و در محل قرار نشست.
نیمه شب لیلی اومد و وقتی اونو تو خواب عمیق دید از کیسه ای که به همراه داشت چند مشت گردو برداشت و ریخت تو جیبهای مجنون و رفت.
مجنون وقتی چشم باز کرد خورشید طلوع کرده بود آهی کشید و گفت:
ای دل غافل یار آمد و ما در خواب بودیم.افسرده و پریشون برگشت به شهر.
در راه یکی از دوستانش اونو دید و پرسید: چرا اینقدر ناراحتی؟!
و وقتی جریان را شنید با خوشحالی گفت: این که عالیه !
آخه نشونه اینه که لیلی به دو دلیل تو رو خیلی دوست داره !
دلیل اول اینکه: خواب بودی و بیدارت نکرده! و به طور حتم به خودش گفته :
اون عزیز دل من که تو خواب نازه پس چرا بیدارش کنم؟!
و دلیل دوم اینکه: وقتی بیدار می شدی گرسنه بودی و لیلی طاقت این رو نداشت
پس برات گردو گذاشته تا بشکنی و بخوری !
مجنون سری تکان داد و گفت: نه !
اون می خواسته بگه:
تو عاشق نیستی ! اگه عاشق بودی که خوابت نمی برد !
تو رو چه به عاشقی؟ بهتره بری گردو بازی کنی !
حالا به نظرتون کدومشون درست گفتن؟!!

Comment
-
-
sohbathaye har pesare ashegh
عزیزم.هرکسی غیر از من بهت میگه دوست دارم باور نکن!آخه رویا تو تنها کسی هستی که می پرستم.مریم من واقعا واست میمیرم.میدونی چیه زهرا؟اصلا زندگی ام بدون تو فایده نداره....خدا شاهده سیمین!شبها از عشقت خواب ندارم.مامانم میگه فکر ناهید دیوونه ات کرده!هرچی می گم من غیر سپیده کسی رو نمی خوام باورش نمی شه!تو بگو عاطفه جونم باید چی کار کنم؟

Comment

Comment