Ezdevaj/Marriage

Collapse
X
 
  • Time
  • Show
Clear All
new posts
  • donsaeid
    Senior Member
    • Nov 2005
    • 28300

    #316

    با توجه به معيارها و اصولي كه گذشت و با توجه به آموزه هاي ديني، به اين نتايج دست مي يابيم:

    اول. اگرچه در اسلام، ازدواج در هر مرحله از زندگي امري مجاز است،41 به گونه اي كه حتي ازدواج در كودكي با شرايط خاص و رعايت مصالح فرد بر اساس قوانين اسلام مي تواند صحيح باشد، ولي با قطع نظر از شرايط خاص و استثنايي، مي توان گفت: با بررسي اهداف و كاركردهاي ازدواج از نظر اسلام، زمان مناسب براي ازدواج، اوايل جواني است; چنان كه ائمّه اطهار(عليهم السلام)با صراحت به جوانان توصيه مي كردند كه در صورت توان، اقدام به ازدواج كنند.42 در مقابل افرادي را هم كه از ازدواج خودداري مي كردند، مورد خطاب هاي ملامت آميز قرار مي دادند.43 علاوه بر اين، روابط عاطفي زن و شوهر در جواني همراه با تفريحات و سرگرمي هايي در بيرون خانه و در درون آن است و در متون ديني از آن با كلمه «ملاعبه» تعبير شده است. بدين روي، در مواردي به افراد توصيه شده است همسري جوان اختيار كنند تا روابط آنها به مقتضاي سنّي هر دو، با روابط كلامي و غيركلامي محبت انگيز و خوشايند نيز همراه باشد.44 روشن است كه برقراري اين گونه روابط، امري متقابل است و فقط در صورت آمادگي رواني زن و مرد تحقق مي يابد. علاوه بر اين، ملاعبه با شور و نشاط جواني متناسب است و اگر فرد وارد ميان سالي شود يا به انتهاي دوره جواني برسد، آمادگي رواني براي تعامل نشاط بخش با همسر را نخواهد داشت.

    دوم. تأثيرات رواني و جسماني روابط جنسي نوعي تعادل رواني به دنبال دارد45 و حصول آن در جواني اهميت بيشتري مي يابد. بنابراين، با توجه به اهتمام دين اسلام به همه نيازهاي طبيعي، از جمله نيازهاي جنسي، بجا نيست ازدواج از اوايل جواني، كه اوج نيازهاي جنسي است، به تأخير انداخته شود.

    سوم. از جمله اهداف قابل توجه در ازدواج، رسيدن به سكون و آرامش و دوستي متقابل است46 كه اين فقط در پرتو ازدواج حاصل مي گردد و اوايل جواني اوج دوستي ها و روابط عاطفي شديد است.47 علاوه بر اين، دوره مزبور دوره پيدايش بحران ها و مشكلات رواني و اجتماعي متعددي است.48 بدون ازدواج، فرد از روابط عاطفي مطلوب در اين دوره بحراني، محروم خواهد شد و در مشكلات جواني، از حمايت فردي مناسب و نزديك مانند همسر بي بهره خواهد ماند.

    در كلمات بزرگان دين، به برخي پيامدهاي نامطلوب در تأخير ازدواج اشاره شده است. براي نمونه پيامبر گرامي(صلي الله عليه وآله)مي فرمايد: «دختران جوان مانند ميوه هاي درختان هستند; وقتي زمان رسيدن آنان فرارسيد بايد آنان را چيد، وگرنه حرارت خورشيد و وزش باد آنها را فاسد مي كند. دختران هم وقتي به سِن ازدواج رسيدند و نياز به شوهر داشتند، اگر ازدواج نكنند، احتمال فساد و تباهي آنان وجود دارد.»49 از اين حديث شريف، به خوبي استفاده مي شود كه تأخير در ازدواج از سنين جواني، كه سن نياز به همسر است، موجب مشكلات رواني و عاطفي در فرد مي گردد; زيرا در اين مقطع زندگي كه نيازهاي عاطفي و جنسي در هر كس فعّال است و توان كافي در او وجود دارد، اگر اين نياز به طور صحيح ارضا نشود، يا بايد سركوب گردد و يا به شيوه هاي نامناسب و ناهنجار تأمين شود كه در هر دو صورت، موجد احساس گناه شده، به عزّت نفس فرد آسيب مي رساند.

    چهارم. نكته ديگري كه به عنوان يكي از اهداف ازدواج در اسلام مورد تأكيد قرار گرفته، حفظ عفّت، تقوا و اخلاق فردي و اجتماعي است. معمولا جوانان در مهار نيازهاي جنسي با مشكلات جدّي مواجهند و زمينه بروز رفتارهاي ضداخلاقي و خارج از محدوده شرع در آنها بيشتر است. ازدواج در اين مقطع، مناسب ترين راه براي جلوگيري از اين رفتارها و حفظ تقوا و اخلاق فردي و اجتماعي است.50 بر اساس تعاليم اسلام، ازدواج مي تواند جلوي بسياري از مفاسد را سد كند. پيامبر اكرم(صلي الله عليه وآله)مي فرمايد: «هر جواني كه در اوايل جواني ازدواج كند، شيطان شيون مي كند: اي واي! او دو ثلث دينش را از دستبرد من حفظ كرد، و در ثلث ديگر هم تقوا پيشه مي كند.»51 در جاي ديگر، حضرت مي فرمايد: «ازدواج كن، وگرنه به گناه مي افتي.»52 همچنين حضرت رسول(صلي الله عليه وآله) درباره كسي كه شرايط ازدواج دارد و همسر مناسبي برايش فراهم است، مي فرمايد: «هرگاه شخصي مناسب از لحاظ اخلاق و دين داري به خواستگاري شما آمد، با او ازدواج كنيد، وگرنه فتنه و فساد در زمين اتفاق مي افتد.»53

    با توجه به آنچه گذشت، ازدواج در اوايل جواني، از جنبه سلامت رواني و تكامل معنوي و ديني براي افراد مناسب تر است. اگرچه نمي توان سِن دقيقي به صورت كلي و عام به عنوان زمان مناسب ازدواج اعلام نمود، ولي با توجه به شرايط اجتماعي، آموزه هاي ديني، تحقيقات انجام شده در اين زمينه ها، نظر متخصصان در اين زمينه، و تحوّلات به وجود آمده در نسل جوان، مي توان مقطع سني 15 سال به بعد را براي دختران و 18 سال به بعد را براي پسران مناسب دانست و البته بايد دو سال خدمت سربازي هم براي پسران در نظر گرفت. اين مقطع سِنّي براي اكثريت جوانان مناسب است و بايد توجه داشت كه عده كمي از افراد، شرايط ويژه اي دارند و نمي توانند ازدواج به موقع بكنند، ولي غالب جوانان مي توانند در اوايل جواني به اين امر اقدام كنند. معمولا آنان در اين سنين، به بلوغ جنسي، عقلي، اجتماعي و عاطفي رسيده اند.

    آية اللّه اميني مي گويد: طبيعت و آفرينش ويژه انسان، سِن ازدواج را تعيين كرده و آن سِن بلوغ است و چون پسرها در 16 سالگي و دخترها معمولا در 10 سالگي به سِن بلوغ مي رسند، شرعاً مي توانند ازدواج كنند. ولي بهتر است ازدواج را تا سِن 18 در پسران و 15 سالگي در دختران به تأخير انداخت، تا دختروپسر آمادگي انجام مسئوليت هاي خانوادگي را پيدا كنند و از اين رو، مي توان گفت: مناسب ترين سن براي ازدواج در پسران 18 سالگي به بعد و در دختران 15 سالگي به بعد است.54

    دكتر افروز درباره سن مناسب ازدواج مي نويسد: به نظر مي رسد بعضي از جوانان بعد از سن 18 و 19 سالگي مي توانند شايستگي لازم براي آغاز زندگي مشترك را داشته باشند. البته در بعضي شرايط محيطي، فرهنگي و اجتماعي خاص و مناطق روستايي، برخي از جوانان به ويژه دختران، ممكن است با بهره مندي از تربيت جامع و مؤثر و مفيد خانوادگي و تعهد و قدرت مسئوليت پذيري، اندكي زودتر از سنين 18 و 19 سالگي آمادگي هاي لازم را براي ازدواج و قابليت همسري كسب كنند و ممكن است برخي ديگر از جوانان به لحاظ عدم بهره مندي از بلوغ عاطفي و رشد مطلوب عقلاني، در سنين 25 سالگي نيز آمادگي لازم براي ازدواج را نداشته باشند.55

    در يك تحقيق انجام شده، 70 درصد افرادي كه بالاتر از سنين 15 سالگي بوده اند و ازدواج كرده اند، مي گويند: اين ازدواج غرايز و محرّك هاي جنسي آنان را به بهترين وجهي ارضا نموده و موجب رشد عاطفي و احساس استقلال آن گرديده است.56البته احتمال هم وجود دارد كه اين تحقيق مختص دختران باشد.

    دكتر علي اصغر سروري، كه متخصص مسائل ژنتيك است، درباره سن مناسب ازدواج مي گويد: ازدواج در سنين پايين به لحاظ اينكه فرد هنوز تجربه كافي ندارد و درباره زندگي تصورات غيرواقعي دارد، مناسب نيست و امروز سنين مناسب ازدواج بالاي 18 سالگي است و در اين سنين، همسران مي توانند درباره زندگي آينده تصميم واقعي بگيرند و وظايف همسري را انجام دهند.57

    همچنين زندگي عملي معصومان(عليهم السلام) براي ما حجّت است، و مي توان ادعا نمود كه بيشتر امامان معصوم(عليهم السلام) پيش از 20 سالگي ازدواج كرده اند:

    امام سجاد(عليه السلام) در سال 38 ق متولّد شد و مورّخان نوشته اند: امام باقر(عليه السلام) در سال 57 ق متولّد گرديد و در ماجراي كربلا (سال 61) چهار ساله بود.58 از اين مطلب مي فهميم كه امام سجّاد(عليه السلام)قريب 18 سالگي ازدواج كرده است.

    امام كاظم(عليه السلام)در سال 128 ق متولّد شده و امام رضا(عليه السلام)در سال 148ق ديده به جهان گشوده است. نتيجه مي گيريم كه امام كاظم(عليه السلام) پيش از 20 سالگي ازدواج كرده است.

    امام جواد(عليه السلام) در سال 195 ق و امام هادي(عليه السلام) در سال 212 ق ديده به جهان گشوده اند. نتيجه اينكه امام جواد(عليه السلام) در موقع ازدواج كمتر از 17 سال داشته اند.

    امام هادي(عليه السلام) در 212 ق و امام حسن عسكري(عليه السلام) در سال 232 ق ديده به جهان گشوده اند. بنابراين، امام هادي(عليه السلام)بايد پيش از 20 سالگي ازدواج كرده باشد. امامان معصوم(عليهم السلام)در مورد فرزندانشان هم اين شيوه را داشته اند و نوعاً پيش از 20 سالگي وسايل ازدواج آنان را فراهم كرده اند.59

    يافته هاي پژوهشي انجام شده نيز بيانگر اين مطلب است كه سِن ازدواج عامل مهمي در تداوم زندگي زناشويي است و هر قدر سِن ازدواج پايين تر باشد، احتمال از هم گسيختگي خانواده بيشتر مي شود; زيرا در سنين بسيار كم، افراد از قابليت لازم براي ايفاي نقش همسري بي بهره اند. در عين حال، ازدواج در سنين بالا نيز خطر طلاق را افزايش مي دهد.60

    بر اساس آمارهاي ارائه شده، سن ازدواج و ميانگين آن در بسياري از جوامع، به ويژه جوامع صنعتي، رو به افزايش است و بالا رفتن سِن ازدواج خود در تشكيل و ناپايداري خانواده تأثير دارد. بالا رفتن سن ازدواج حتي در مواردي به وضعيت خانواده هاي بدون فرزند منجر مي گردد، كه خود باعث ناپايداري خانواده مي شود.61 علاوه بر اين، اگر دختر در سنين مناسب يعني 15 سالگي به بعد ازدواج كند، مي تواند با همسر خود سازگاري بيشتري داشته باشد و با او اُنس بگيرد و چون شخصيت دختر به كمال نهايي نرسيده است، تحت تأثير فضاي فرهنگي و اجتماعي، خانواده جديد كامل مي شود و از اين رو، اختلافات كمتري پيش مي آيد. اما اگر دختر و پسر در سنين بالا ازدواج كنند علاوه بر اينكه نشاط عاطفي و جنسي جواني را ندارند، از نظر اخلاقي هم با هم تعارض پيدا مي كنند; زيرا شخصيت هر دو از حالت انفعالي خارج شده است و هر كدام از آنها خود را صاحب نظر مي داند و حاضر نيست حرف طرف مقابل را قبول كند.
    نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


    «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
    صادق هدايت؛ بوف کور

    Comment

    • donsaeid
      Senior Member
      • Nov 2005
      • 28300

      #317
      نكته اي كه لازم است در آخر بحث بيان شود اين است كه روايات وارد شده در اين باره كه ـ مثلا ـ از سعادت مرد است كه دخترش در خانه شوهرش به سِن عادت ماهيانه برسد62 يا رواياتي كه مي گويند: دختر به سن نه سالگي كه رسيد از يتيمي خارج مي شود و مي تواند ازدواج كند،63 با توجه به رواياتي كه در بلوغ جنسي، عقلي، و رشد اجتماعي بيان شد، به معناي فضيلت ازدواج و عجله كردن در آن است، وگرنه نمي توان از اين روايات استفاده نمود كه دختر را در 9 سالگي و پسر را در 16 سالگي بايد تزويج كرد; زيرا ـ همان گونه كه بيان شد ـ روايات زيادي دال بر لزوم بلوغ عقلي، اجتماعي و عاطفي در ازدواج است. علاوه بر اينكه بر اساس تحقيق انجام شده، 64 درصد دختران ايراني به طور ميانگين، در 13 سالگي عادت ماهيانه شان شروع مي شود64 و در واقع، بلوغ جنسي آنان در 13 سالگي آغاز مي گردد و پس از سِن بلوغ جنسي، چند سالي بايد بگذرد تا تجربياتشان زياد شود و به حدّي برسند كه بتوانند زندگي را اداره كنند.

      جمع بندي و نتيجه گيري

      با توجه به معيارهاي ديني و آموزه هاي اسلامي در زمينه ازدواج و فوايد آن، اين نتيجه به دست مي آيد كه ازدواج موجب كسب كمالات معنوي، عفّت و پاك دامني، احساس مسئوليت، آرامش و امنيت خاطر، توليد و بقاي نسل انساني، سلامت و امنيت اجتماعي، تقويت و تثبيت صفات جنسي و باعث بروز استعدادها و توانايي هاي بالقوّه مي گردد و همچنين از آموزه هاي ديني و تحقيقات تجربي انديشمندان مي توان استفاده كرد كه در ازدواج، علاوه بر بلوغ جنسي، بلوغ اجتماعي، عقلي و عاطفي نيز در حدّ قابل قبولي نياز است و بهترين زمان ازدواج براي دختران و پسران، اوايل جواني است و اين مقطع سنّي براي بيشتر افراد، كه شرايط ازدواج را دارا هستند، مناسب است. ازدواج در اين دوره، فوايد معنوي، اجتماعي، روان شناختي زيادي دارد كه به بخشي از آنها اشاره شد.
      نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


      «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
      صادق هدايت؛ بوف کور

      Comment

      • donsaeid
        Senior Member
        • Nov 2005
        • 28300

        #318

        با توجه به گرايش تدريجى مردم ايران به اسلام در قرن اول هجرى و اين‏كه آيين زرتشتى براى مدت‏هاى زياد پس از سقوط ساسانيان، در برخى مناطق رونق داشت، چنان‏كه از جمله در فارس حتى در قرن چهارم «مجوسان در آن‏جا بى‏نشانه راه مى‏رفتند و آداب گبران به كار برده مى‏ شد»،77 روحانيونِ نه چندان برجسته زرتشتى به حيات اجتماعى، مذهبى خود ادامه دادند. البته روز به روز از ميزان نفوذ و جايگاه سياسى‏شان كاسته مى‏شد؛ اما از آن‏جا كه دين زرتشتى نگاهبان روايات و شعاير ملى بود، نفوذ معنوى آنان كم نبود، خاصه نفوذ معنوى موبد موبدان كه رئيس و حافظ دين شمرده مى‏شد و در حقيقت چون شاه از ميان رفته بود و اشراف به قوت اصلى خود باقى نبودند، وى رئيس حقيقى ايرانيان زرتشتى به شمار مى‏آمد.78 به همين علت در بعضى نقاط همچون اصطخر و سيستان شاهد هستيم كه شخصيت‏هاى بزرگ مذهبى ابتدا همدوش و همراه مرزبانان در مجموعه‏ى حاكميت محلى با فاتحان مسلمان مى‏جنگند، يا مذاكره مى‏كنند و سرانجام راه سازش با مسلمانان را پيش مى‏گيرند.79 از اين‏رو عنصر رهبرى زرتشتى در سيستان ظاهراً در سراسر سده يكم هجرى به حيات خود ادامه داد.80 در دماوند نيز مقام «مسى مغان» - يع نى بزرگ مغ‏ها يا مؤبد مؤبدان، - كه در هنگام حمله‏ى اعراب مسلمان در آن‏جا بود و تا يك قرن و نيم بعد از هجرت باقى ماند،81 حاكى از دست نخوردن سريع دستگاه مذهبى زرتشتى پس از سقوط ساسانيان است. از جمله اقدامات انفعالى دستگاه مذهبى زرتشتى در قرن اول هجرى براى جواب دادن به مقتضيات زمان و تطبيق خود با روح زمانه، حضور در مناظرات مذهبى در دربار خلفا82 و سعى در توحيدى نماياندن آيين زرتشت و زدودن انديشه‏هاى زروانى و پيرايه‏هاى آتش‏پرستى از آن آيين و نيز عمومى كردن استفاده از اوستا به عنوان كتاب آسمانى زرتشتيان و هم ‏چنين تحريك و همراهى مسلمانان در مبارزه با مانويان و مبدعان مذهبى از جمله جنبش «به‏آفريد» بود، تا از اين طريق ضمن برقرارى روابط مناسب‏تر با مسلمانان، شرايط بهترى براى ادامه‏ى بقاى خود و آيينشان كسب كنند. مثلاً گبران سيستان به مسلمانان مى‏گفتند كه «ما خدا ى پرستيم و اين آتشخانه را كه داريم و خرشيد را كه داريم نه بدان داريم كه گوييم اين را پرستيم، اما به جايگاه آن داريم كه شما محراب داريد و خانه‏ى مكه».83 در حالى‏كه هيچ‏گونه اطلاعى از تغيير كيش روحانيون زرتشتى در قرن اول هجرى نداريم، اخبارى در دست است كه د ر ميان بوداييان شرق ايران برخى از رؤساى مذهبى همچون خاندان برمك، اسلام گزيدند.

        نتيجه‏
        مراودات نظامى و در كنار آن تماس‏هاى بازرگانى به علاوه هم‏جوارى دو قوم عرب و ايرانى ناشى از استقرار قبايل عرب در ايران، رفته رفته تأثير خود را در جنبه‏هاى فرهنگى نيز برجاى گذاشت. هر چند در برخى نقاط، بوميان از استقرار اعراب در كنار خود چندان خشنود نبو دند و برخوردهايى ميان ايشان با اعراب بروز مى‏كرد، اما در مجموع حضور اعراب را در كنار خود پذيرفته بودند و آن را مذموم نمى‏شمردند. مثلاً ديدگاه مردم «سغد» نسبت به اعراب اين بود كه: «اين قوم با ما آميخته‏اند و با آنها مانده‏ايم و از ما ايمن شده‏اند و ما نيز از آنها ايمن شده‏ايم».84
        مسلمانان با حضور خود در ايران، بيش‏ترين اثر را در طول تاريخ ايران به جاى گذاشتند، اما به زودى «تطابق»85 ايشان با محيط جديد نيز آغاز شد. مثلاً عرب‏هاى خراسان تا حدود زيادى رنگ ايرانى به خود گرفتند؛ از جمله همسر ايرانى داشتند، شلوار مى‏پوشيدند، و نوروز و مهرگان را جشن مى‏گرفتند، زبان فارسى را مى‏فهميدند و به آن سخن مى‏گفتند.86 همين كاربرد زبان فارسى توسط اعراب، در مراوده با اتباع ايرانى، يكى از دلايل گسترش زبان فارسى جديد در مناطق ماوراءالنهر شد. حتى در ناحيه‏اى مانند قم كه اعراب، على‏رغم ميل بوميان، خود را بر آنان تحميل كرده و آنان را از شهر بيرون رانده بودند، و تا اواخر عهد امويان هيچ‏گونه تقاربى بين اعراب و ايرانيان ملاحظه نمى‏شد،87 اعراب پس از مدتى تحت تأثير فرهنگ محلى قرار گرفتند و فارسى شدند. به گفته‏ى ابن حوقل در قرن چهارم هجرى همه‏ى مردم قم بى‏ا ستثنا شيعه و اغلب آنان عرب بودند و زبانشان فارسى بود.88 علاوه بر جنبه‏هاى زبان، پوشاك و خوراك، فرهنگ‏پذيرى اعراب مسلمان بيش از همه در زمينه‏هاى ديوانى و ادارى بود كه تخصص لازم را در آن نداشتند. رؤساى عرب به طرز زندگى اشراف و اعيان ايرانى گرايش داشتند و آ ن را گاهى بر عادات خود نيز ترجيح مى‏دادند. حتى اميرى متعصب چون حجاج، به كندوكاو درباره‏ى آداب و رسوم ايرانى مى‏پرداخت.89 در اين ميان، تقليل درآمد اعراب مهاجر و تنزل پايگاه اجتماعى ايشان، همراه با شعله‏ور شدن اختلافات قبيله‏اى ميان آنها، عوامل مهمى در نزد يك‏تر كردن مهاجران و بوميان بود.
        فراگرد فرهنگ‏پذيرى، يك‏سويه نبود، ايرانيان نيز على‏رغم محافظه‏كارى در حفظ اعتقادات و رسوم كهن، از برخى عناصر فرهنگى اعراب مسلمان از جمله زبان عربى و به خصوص دين - كه به هر حال اعراب حاملان آن بودند - بهره گرفتند. شدت تأثيرپذيرى در برخى ايرانيان تازه مسل مان چندان بود كه نه فقط آيين پدران را يكسره رها كردند، بلكه برخى از ايشان چنان با گذشته‏ى خود دشمنى ورزيدند كه به بدگويى از آن پرداختند و حتى نام و نسب خود را دگرگون ساختند، به طورى كه بعضى از ايشان نسب خود را به اعراب و از جمله اسحاق بن ابراهيم رساندند. 90 هم‏چنين زبان فارسى تا حد زيادى از عربى متأثر شد و به عنوان عاملى مهم در حفظ وحدت و يكپارچگى مردم اين خطه، اداى وظيفه كرد. مهم‏تر از آن با ورود اعراب و اسلام به ايران، جامعه‏ى بسته و كم ارتباط ساسانى، جزئى از يك تمدن باز و جامعه‏اى بزرگ با تحرك اجتماعى چشمگير شد كه وارث تمام تمدن‏هاى قبل از خود، اعم از يونانى، سامى، ايرانى، سريانى، رومى و... بود. قرار گرفتن جامعه‏ى ايرانى در كنار جامعه‏ى قبايل مهاجر عرب، علاوه بر ايجاد همزيستى و مراودات بازرگانى ميان ايشان، باعث مقايسه دو نظام حكومتى مسلمانان و خاندان ‏هاى بزرگ عهد ساسانى از سوى ايرانيان شد كه مبادله و تأثير متقابل فرهنگى و دينى ميان دو طرف از نتايج بارز آن بود.
        در اين ميان تدريجى‏بودن گسترش دين اسلام در ميان ايرانيان و نيز برخى تشابهات اعتقادى آيين زرتشت و اسلام،91 هم‏چنين آشنايى نسبى اما ديرينه‏ى دو قوم از يكديگر، به فراگرد اشاعه‏ى فرهنگ كمك كرد و مانع از فرو آمدن ضربه‏ى فرهنگى‏92 بر يكى از دو طرف شد.
        ايرانيان تازه مسلمان در بارور كردن فرهنگ و علوم اسلامى نقش اساسى ايفا كردند و با تعصب در دين جديد كه معمولاً ويژه‏ى نوكيشان است، در بسيارى از زمينه‏ها از اعراب جلو افتادند. آنان به عنوان حلقه‏ى واسط، در تفكيك اسلام از عرب و سازگار كردن انديشه‏هاى ايرانى و اسلامى و ارتقا و اعتلاى آن نقش مهمى ايفا كردند و گذشته‏ى باستانى را با دين جديد پيوند زدند و در سايه ديدگاه غير طبقاتى اسلام و خارج شدن علم از انحصار طبقه‏اى معين، در قرون بعدى پيشاهنگان فرهنگ اسلامى شدند؛ فرهنگى كه گر چه در دامن اسلام پرورش يافت، ولى ارتباط چندانى با اعراب نداشت. با اين حال اگر مقصود از بيان «اسلام ايرانى» كه برخى از محققان خيلى به آن بها داده‏اند، اين باشد كه ايرانيان، اسلام را در چهارچوب‏هاى خاص نژادى و ملى تفسير كرده‏اند، سخن آنان چندان معتبر نيست. نيز اين نظر كه «دينى كه از فاتح ين عرب به ايرانيان رسيد، در اين‏جا رنگ و روى ايرانى گرفت و تشيع خوانده شد و از مذهب اهل سنت امتياز يافت»،93 چندان با واقعيات تاريخى تطبيق نمى‏كند. اما اين ديدگاه كه قوم ايرانى توانسته است با نبوغ خويش اسلام را از چهارچوب مذهبى، ملى و عربى بيرون آورد و صب غه‏ى جهانى آن را تفوق بخشد،94 سخنى استوارتر مى‏نمايد.
        نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


        «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
        صادق هدايت؛ بوف کور

        Comment

        • donsaeid
          Senior Member
          • Nov 2005
          • 28300

          #319

          آينده ازدواج؛ آيا ازدواج سنتي رو به زوال است؟




          نيمي از همه ازدواج‏ها در آمريكا به طلاق منجر مي‏شوند. ضمن اينكه نرخ ازدواج از 9/9 درصد به ازاي هر هزار نفر در سال 1987 به 4/8 درصد به ازاي همين تعداد نفر در سال 2001 كاهش يافته است. امروز، فقط پنجاه درصد خانوارهاي آمريكايي در مقايسه با 75 درصد گروه مشابه در چهل سال پيش، ازدواج كرده‏اند.


          طبق گزارشات دفتر آمارگيري آمريكا، در پنجاه سال گذشته، درصد خانوارهاي آمريكاييِ ازدواج كرده، به طور پيوسته از حدود هشتاد درصد به 7/50 درصد نزول داشته است. هم‏چنين درصد ازدواج‏هاي منجر به طلاق از حدود 25 درصد به 45 درصد افزايش يافته است.

          زوج‏هاي ازدواج كرده و بچه دار، تنها 25 درصد همه خانواده‏هاي آمريكايي را تشكيل مي‏دهند و انتظار مي‏رود تعداد آن‏ها تا سال 2010 ميلادي به بيست درصد كاهش يابد. پيش بيني مي‏شود اكنون بزرگ سالان مجرد، سي درصد خانواده‏هاي آمريكايي باشند.

          با وجود اين، بسياري از پژوهشگران بر اين باورند كه بر خلاف روندهاي كنوني، ازدواج هرگز به طور واقعي منسوخ نخواهد شد.

          (ديويد بلانكن هورن) نماينده يك گروه مدافع ازدواج مي‏گويد: «تحقيقات نشان مي‏دهد مردان و زنان ازدواج كرده، تندرست‏تر، ثروتمندتر و خوش‏بخت‏تر از همتايان مجرد يا طلاق گرفته شان هستند. همچنين در صورت زندگي بچه‏ها با والدين ازدواج كرده، آنها احتمالاً رفتار بهتري در مدرسه داشته و كمتر دچار مشكل انضباطي مي‏شوند.

          مدافعان ازدواج، به شواهدي مبني بر برگشت‏پذيري اين نهاد از جمله عدم تغيير نرخ طلاق وحتي كاهش آن در سال‏هاي اخير اشاره مي‏كنند.

          آمريكايي‏ها در مقايسه با اروپاي شمالي، هنوز در ازدواج، متعصب، هستند؛ به عنوان مثال نرخ تولد كودكان نامشروع در دانمارك، شصت درصد در مقايسه با 34 درصد ايالات متحده است.

          اما بسياري از كارشناسان نگران آن هستند كه آمريكا فرجامي همانند اروپا داشته باشد و زندگي مشترك بدون ازدواج رسمي و والدين مجرد، نهاد غالب اجتماعي به جاي ازدواج سنتي گردد. آنها يادآور مي‏شوند كه طي سال‏هاي 1996 تا 2002، تعداد زوج‏هايي كه بدون ازدواج، باهم زندگي مي‏كردند، از 8/2 ميليون به 3/4 ميليون رسيده است؛ روندي كه انتظار مي‏رود در سال‏هاي بعد ادامه پيدا كند.

          حاميان ازدواج بر اين باورند كه امكان و ضرورت توقف نرخ فزاينده زندگي مشتركِ بدون ازدواج رسمي، با برنامه‏هاي آموزشي و اقدامات ديگر وجود دارد.

          هم‏چنان‏كه كارشناسان در خصوص سرنوشت يكي از مهم‏ترين نهادهاي اجتماعي تاريخ بشر بحث مي‏كنند، سؤالاتي در اين باره مطرح مي‏گردد:


          آيا ازدواج سنتي داراي آينده‏اي تاريك است؟

          به گزارش دفتر آمارگيري، نيمي از همه ازدواج‏ها در آمريكا به طلاق منجر مي‏شوند. ضمن اينكه نرخ ازدواج از 9/9 درصد به ازاي هر هزار نفر در سال 1987 به 4/8 درصد به ازاي همين تعداد نفر در سال 2001 كاهش يافته است. امروز، فقط پنجاه درصد خانوارهاي آمريكايي در مقايسه با 75 درصد گروه مشابه در چهل سال پيش، ازدواج كرده‏اند.

          در سال 1977 تنها يك ميليون آمريكايي در برابر پنج ميليون نفر فعلي، بدون ازدواج رسمي زندگي مشترك داشتند. همچنين درصد بچه‏ها با خانواده‏هاي تك والد، بالغ بر سه برابر چهل سال قبل مي‏شود( از 4/9 درصد در سال 1960 به 5/28 درصد در سال 2002).

          به نظر برخي از محققان، گرچه ازدواج سنتي به طور كامل از بين نخواهد رفت، اما ديگر در برنامه‏ريزي‏هاي اجتماعي فراگير نخواهد بود.

          (لورا كيپ‏نيس) استاد مطالعات رسانه‏اي دانشگاه نورث وسترن چنين مي‏گويد: «بخشي از اين عدم مطلوبيت، ناشي از فرهنگ مصرفي است كه بر انتخاب، خوش‏بختي و بالا بردن انتظارات غير واقعي تأكيد دارد. نيازهاي جسمي و عاطفي ما بسيار گسترش يافته‏اند و همين موضوع، پيدا كردن فردي را براي ازدواج مشكل مي‏سازد.»

          اما حاميان ازدواج معتقدند: اين نهاد تا حدّي به دليل تغييرات مورد اشاره بدبينان، رواج دو باره خواهد يافت.

          (ويليام دااِرتي) سرپرست برنامه ازدواج و خانواده درماني در دانشگاه مينه سوتا، مي‏گويد: «همه اين پويايي و آزادي به معناي آن است كه ما در توده اجتماعي به شكل روز افزوني غير شخصي زندگي مي‏كنيم. دليل بقاي ازدواج، ضرورت آن است؛ ضرورت نياز ما به‏وجود كسي كه پيوسته و بدون پرسش در كنارمان باشد.»

          ديگران استدلال مي‏كنند كه بقا و رونق ازدواج به دليل آن است كه هنوز بهترين شيوه سازماندهي جامعه در سطح فردي به شمار مي‏رود. (تام مينري) نايب رئيس خط مشي ملي در گروه «گروه تمركز در خانواده» مي‏گويد: «مردم، آغاز به دركِ ميزان نيازشان به ازدواج كرده‏اند، و اين موضوعي نيست كه فقط ديدگاه مذهبي‏ها باشد؛ بلكه اجتماعات علمي نيز آن را پذيرفته‏اند.» وي معتقد است: علائمي از معكوس شدن روند ازدواج ديده مي‏شود و به‏عنوان نمونه به كاهش نرخ سالانه طلاق از پنج در هزار در سال 1982 به چهار در هزار سال 2002 اشاره مي‏كند.

          علاوه بر آن، به نظر او، نرخ رشد مادران شاغل متوقف شده است؛ با توجه به آنكه از سال 1997 نرخ مادران شاغل (72 درصد) ـ پس از افزايش شگفت‏انگيز آن در بيست سال گذشته ـ تغيير نكرده است.

          خوش بينان بر اين باورند كه جوانانِ امروز، بيش از مردم بيست يا سي سال گذشته، ازدواج را جدي مي‏گيرند. همان‏طور كه (دااِرتي) مي‏گويد: «من واقعاً فكر مي‏كنم نهاد ازدواج در آينده استوارتر مي‏گردد. مردم درباره ازدواج، معقول‏تر و جدي‏تر خواهند شد و اقدامات بيشتري مانند شركت در كلاس‏هاي آموزشي ترتيب خواهند داد.»

          او علت اين روند را تا اندازه‏اي خاطرات دردناك نسل گذشته مي‏داند و مي‏گويد: «بچه‏هاي طلاق مشتاقند اشتباهاتي مشابه والدينشان مرتكب نشوند. حتي بچه‏هايي كه والدينشان باهم زندگي كرده‏اند، اين موضوع را درك مي‏كنند، زيرا قادر به فهم بحران طلاق در خانواده‏هاي ديگر هستند.»

          (مينري) با ديدگاه او موافق است: «وقتي به جوانان نگاه مي‏كنيد، آنها را محافظه كارتر و مذهبي‏تر از والدينشان مي‏بينيد؛ درست مثل آن كه فرزندان نسل پيشين، در مقابل سبك زندگي و انتخاب‏هاي پدر و مادرشان طغيان كنند.»

          و سر انجام، خوش بينان معتقدند: اين نهاد به علت برآورده ساختن نيازهاي اساسي انسان تداوم خواهد يافت. بنا به گفته (دااِرتي): «هنوز اشتياق زيادي براي روابط پايدار، صميمانه و عاشقانه وجود دارد و هنوز ازدواج، بهترين شيوه ايجاد اين رابطه محسوب مي‏شود.»


          تأثير ازدواج‏

          از پايان دهه گذشته، يك وفاق عمومي درباره مزاياي عيني ازدواج براي بزرگ‏سالان و كودكان شروع به شكل‏گيري نموده است. در حقيقت اكثر جامعه‏شناسان اكنون موافقند كه ازدواج خوب، عموماً شرايط زندگي همگان را بهبود مي‏بخشد.

          نتايج مطالعه‏اي كه در سال 1990 در مجله «خانواده و ازدواج» منتشر شد، حاكي از آن بود كه افراد مجرد، نرخ مرگ و مير بالاتري از همتايان ازدواج كرده خود داشتند. نرخ مرگ و مير مردان مجرد 25 درصد و زنان مجرد پنجاه درصد بالاتر بود. طبق اين مطالعه، افراد مجرد، بيشتر در معرض خطر بيماري‏هاي وابسته به رفتار، مثل سرطان ريه و سيروز كبدي هستند.

          (دااِرتي) مي‏گويد: «داشتن يك شخص نزديك مي‏تواند ضامن سلامتي باشد. وجود كسي كه فرد را وادار به ادامه رژيم غذايي، ورزش منظم، مصرف دارو و توجه به سلامت خود كند، سبب انجام رفتارهاي صحيح‏تري مي‏گردد.»

          همچنين بنا به مطالعات صورت گرفته، افراد ازدواج كرده تقريباً دو برابر مجردها و سه برابر بيوه‏ها و طلاق گرفته‏ها، احساس خوش‏بختي مي‏كنند.

          كودكاني كه در خانواده‏هايي با حضور هر دو والد بيولوژيكي بزرگ مي‏شوند، رفتارهاي مناسب‏تري در مقايسه با كودكان خانواده‏هاي تك والد دارند؛ به عنوان مثال احتمال فارغ التحصيلي آنان از دبيرستان بيشتر و مشكلات انضباطي شان كمتر است.

          اما برخي از كارشناسان، حداقل بخش‏هايي از ديدگاه مزبور را مورد ترديد قرار مي‏دهند، با اين استدلال كه تحقيقات مورد بحث، تصويري اغراق‏آميز از نويد بخشي نهاد ازدواج ترسيم مي‏كند.

          (استفاني كونتز) استاد تاريخ يكي از دانشگاه‏هاي آمريكا در اين باره مي‏گويد: «ضروري است به خاطر داشته باشيم كه وقتي درباره مزاياي ازدواج صحبت مي‏كنيم، در واقع ازدواج رضايت‏بخش مدّ نظر ماست. زماني كه پژوهشگران، ازدواج را به‏طور كلي مطلوب تلقي مي‏كنند، آنها همزمان از ازدواج‏هاي موفق و ناموفق، ميانگيني با اريب بالا مي‏گيرند. ازدواج‏هاي موفق گرايش به تداوم دارند، در حالي‏كه تعداد زيادي از ازدواج‏هاي ناموفق در شمارش محسوب نمي‏شوند، زيرا به طلاق منتهي مي‏گردند. با اين حساب، ازدواج‏هاي موفق، در آمار بيشتر لحاظ شده و ازدواج‏هاي ناموفق كمتر مورد توجه قرار مي‏گيرند.»

          همچنين بدبينان مدعي هستند كه ازدواج مي‏تواند مزاياي واقعي براي مردان ايجاد كند، اما ضرورتاً به همان ميزان براي زنان مفيد نيست. (باربارا ريسمن) استاد جامعه‏شناسي دانشگاه كاروليناي شمالي معتقد است: «مردان به مراقبت شدن توسط زنان ـ ابتدا مادران و بعد همسرانشان ـ عادت كرده‏اند. بنابراين، ازدواج يقيناً قراردادي مناسب براي آنان محسوب مي‏شود، زيرا بدون وجود همسر، به عنوان جايگزين مادر، معمولاً به خوبي از عهده خودشان برنمي‏آيند. اما زنان به دلايل متفاوتي ازدواج مي‏كنند. در جهاني با درآمد 75 سنت زنان در مقابل يك دلار مردان، زنان هنوز به دلايل اقتصادي و عملي مجبور به ازدواج هستند.»

          به نظر او، سلامت زن ممكن است از حيث جسمي و روحي پس از ازدواج بيشتر باشد، زيرا در آمد همسرش تضميني براي بهداشت، غذا و اقامتگاه بهتر خواهد بود. «بنابراين، بله، شايد، زن رفاه بيشتري داشته باشد، تنها بدان علت كه نابرابري جامعه او را وادار به ازدواج مي‏كند. ما نياز به پايه‏گذاري جامعه‏اي داريم كه زنان به علل مذكور مجبور به ازدواج نباشند.»

          پژوهشگران مدافع ازدواج، ايراد (كونتز) بر زير بناي تحقيق را وارد نمي‏دانند، زيرا به زعم آنان، مطالعات مورد بحث، شامل ازدواج‏هاي ناموفق و منجر به طلاق نيز مي‏گردد.

          برخي ديگر، ادعاي منفعت بيشتر مردان از ازدواج را مورد ترديد قرار مي‏دهند. (مَگي كالاگِر) نماينده «موسسه ازدواج و خط مشي ملي» در اين مورد مي‏گويد: «مردان در برخي حوزه‏ها و زنان در حوزه‏هايي ديگر، از اين پيوند سود مي‏برند، اما ازدواج روي هم رفته براي هر دو ايشان مزايايي در بر دارد.»


          چشم انداز خصوصي سازي ازدواج

          كشورهاي ثروتمند در قرن بيستم شاهد تحولات بي نظيري در نحوه ازدواج بودند. در ايالات متحده، اروپا و جاهاي ديگر، روند خروج از تعهدات مربوط به والدين، جامعه، و ديگر شكل‏هاي مسئوليت جمعي با تأكيد به انتخاب فردي شكل گرفت. مردم آزادي عمل بيشتري پيدا كردند كه با چه كسي ازدواج كنند و آيا به زندگي مشترك ادامه دهند يا نه.

          بسياري از پژوهشگران، حتي تغييرات بيشتري در دهه‏هاي آتي براي ازدواج پيش بيني مي‏كنند. (بلانكن هورن) مي‏گويد: «مردم ازدواج را بيش از يك نهاد عمومي به عنوان رابطه‏اي خصوصي در نظر خواهند گرفت [و ]خصوصي سازي ازدواج موجب تزلزل آن خواهد شد.»

          دااِرتي با اين ايده موافق است كه ازدواج در حال جابه‏جايي از گستره عمومي به قلم و خصوصي است، اما او جنبه مثبتي در اين دگرگوني مي‏بينيد: «ازدواج‏هاي آينده تا حدي موقعيت برابري را ايجاد خواهند كرد. مردان در هنگام انتخاب همسر، به امكان درآمدزايي بيش از توانايي‏هاي خانه داري توجه خواهند داشت. مردان در جست‏وجوي زني خواهند بود كه درآمدي به اندازه خودشان و يا اندكي كمتر داشته باشد. اين موضوع، سطح نويني از برابري جنسيتي را در ازدواج ايجاد خواهد نمود.»

          نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


          «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
          صادق هدايت؛ بوف کور

          Comment

          • donsaeid
            Senior Member
            • Nov 2005
            • 28300

            #320
            با همه اينها،بعضي از محققان، تغييرات بسيار كمي در سبك ازدواج ـ حداقل براي ايالات متحده ـ پيش بيني مي‏كنند. نظر (ريسمن) چنين است: «تصور مي‏كنم آن قدر در سده گذشته با رويدادهاي بي شماري در زمينه ازدواج مواجه شده‏ايم، كه در حال ورود به دوره‏اي از ثبات هستيم. ما مي‏خواهيم پنجاه سال آينده را صرف جذب تحولات پيشين كنيم.» وي عدم تغيير نرخ طلاق طي دهه گذشته را گواه كُندشدن معنادار سرعت تغييرات مي‏داند.

            (كونتز) دگرگوني زيادي در شيوه‏هاي ازدواج نمي‏بيند، اما آن را ثابت نيز در نظر نمي‏گيرد. به ويژه معتقد است: «زوج‏ها مجبورند به واسطه نتايج برابري جنسيتي در ازدواج، كار كنند. ما مي‏خواهيم همچنان كه جزئيات واقعيات جديد را نظم مي‏بخشيم، شاهد تلاش بيشتري براي توسعه عادات جديد، انتظارات عاطفي جديد، برنامه‏هاي زماني جديد و مهارت‏هاي نوين مذاكره باشيم.»
            نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


            «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
            صادق هدايت؛ بوف کور

            Comment

            • zubin
              Member
              • Aug 2006
              • 1567

              #321
              agar beh eshgh eteghad dari pas faghad bayad sharayet jur bashe vase asheghi

              eshgh momkene ghabl ya baad az ezdevaj beeyad

              benazaram sharayetesh eene ke taraf ham asheghe to bashe, vali mohemtar eshghe khodesho befahme ke az yadesh nare. een donya, zendegi, system kheyli bar asbe khodkhahi dorost shode va agar eentor nabud een sharte akhar kheyli asuntar meeshod.

              bebakhsheed ke donya badbakhtane kharabe. vali benazare man azash beeyay beerun va tarafam azash beerun beeyad va be delaye khodetun dorugh nageed, bavar koneed ke ashegh hasteed va zendegi koneed, zendegi khub khahad bud. eenjuri nabashe kheyante fekri vaya fiziki peesh meyad, dorooghe raftar hamunjur ke gg666 migeo dide.

              vali kheyli pesaroro deedam ke dorost loghat be loghat hameen tarze fekro daran. benezaram een tarze fekr hameeshe bude va hast, vali hameenjur ke goftam sakhte peyda kardanesh. dar hameen hal, aksare adama tasmeeme khodeshuno to zendegi nagereftan, va aslan nemeedunan tu een ghabrestun daran che kar meekonan. oonaii ham ke be khosbakhti reseedan benezaram aslan nemeedunan chejuri be unja reseedan. dar hameen hal har kesi donbale ye maana va ye javab tu zendegiyeh. agar tasmeeme khodeshuno hanuz nagareftan, hatta goftegu meetune unaro, va hatta do nafare baham ro, be een natayej beresune.

              bebakhsheed vase bolandi va merci az shoma ke goftegutun mano umruz az khab beedar kard...
              Take him and cut him out in little stars,
              and he will make the face of heaven so fine,
              that all the world will be in love with night,
              and pay no worship to the garish sun

              - Shakespeare

              "In all intellectual debates, both sides tend to be correct in what they affirm, and wrong in what they deny." - JS Mill

              Comment

              • donsaeid
                Senior Member
                • Nov 2005
                • 28300

                #322
                ازدواج و بهداشت روانى



                هدف ما از اين مطالعه درباره خانواده، بيان ارزش و اهميت آن، خانواده در اديان الهى به ويژه اسلام، مشكلات و نابسامانى*هاى خانواده در جهان امروز، ازدواج نخستين سنگ بناى ايجاد خانواده، و تأثير ازدواج بر رفع ناهنجارى هاى روانى و كمك مؤثر در بهداشت جسمى و روانى است.


                چكيده

                خانواده اولين واحد تشكيل دهنده اجتماع است. خداوند اولين انسان سميع و بصير را، كه به عنوان پيامبر و پدر همه انسان ها در زمين تمكّن داد، برايش همسرى تعيين كرد. آن ها نخستين هسته اصلى خانواده را به وجود آوردند و به تدريج زمين را آباد ساختند و مردان و زنان بسيارى در زمين پراكنده شده، كارها را تقسيم كردند. خانواده اصالت پيدا كرد و هر فرد براى بقاى خود و نوع، وظايف خاصى عهده دار گرديد. هرقدر جمعيت كره زمين زيادتر شد، شكل زندگى و خانواده تغييرات عميق ترى پيدا كرد و نيازهاى انسان بيش تر و متنوع تر شد. نياز غريزى و گرايش به سوى جنس مخالف هميشه و در تمام موجودات وجود داشته است. اما اديان الهى و در نهايت، اسلام به اين نياز تقدّس بخشيدند. انسان علاوه بر بيمارى هاى جسمى، ناراحتى هاى روانى هم دارد. يكى از راه هاى يافتن آرامش و سلامت بهتر روان، اقدام به يافتن همسر و تشكيل خانواده است.

                خانواده

                ساده ترين، كوچك ترين و قديمى ترين شكل جامعه انسانى «خانواده» است.1 خانواده كوچك ترين واحد بنيادى جامعه نوين است.2 «خانواده» در لغت از دو جزء «خان» به معناى منزل و سرا و «واده» به معناى اهل منزل تشكيل شده است. پس در جمع، همه كسانى كه در خانه هستند، عضو خانواده مى باشند. در تعريفى ديگر، مى گويند: خانواده عبارت از روابط جنسى معيّن و بادوامى است كه توليد اطفال و پرورش آن ها را به عهده دارد. بحث در اين زمينه گسترده است، اما آنچه مسلّم است اين كه خانواده از مجموعه اى افراد تشكيل مى شود و قسمتى از شبكه بزرگ تر به نام جامعه است.3
                خانواده از ابتداى پيدايش حيات انسان در زمين تا امروز تحولاتى عميق يافته و عوامل گوناگون دينى، اقتصادى، سياسى و زيست محيطى موجب اين تغييرات و دگرگونى ها شده اند. هدف ما در اين مقاله تجزيه و تحليل و كنجكاوى در اين تحولات نيست، كه اين مقوله نياز به تحقيق عميق جامعه شناسى دارد، بلكه هدف ما از اين مطالعه درباره خانواده، بيان ارزش و اهميت آن، خانواده در اديان الهى به ويژه اسلام، مشكلات و نابسامانى هاى خانواده در جهان امروز، ازدواج نخستين سنگ بناى ايجاد خانواده، و تأثير ازدواج بر رفع ناهنجارى هاى روانى و كمك مؤثر در بهداشت جسمى و روانى است.

                ارزش و اهميت خانواده

                هزاران سال كره زمين زيستگاه جانداران بسيار بود و شايد جاندارانى شبيه انسان در زمين بودند كه حياتشان چندان تفاوتى با ساير جانداران زمين نداشت، تا اين كه خداوند مخلوقى به نام آدم در زمين مستقر ساخت و براى رفع تنهايى و آسايش و آرامش او، همسرى به او داد و از ازدواج اين دو موجود انسان هاى بسيارى در زمين پراكنده شدند.4 جامعه شناختى و زيست شناختى و تشريح مقايسه اى (تطبيقى) و پيوستگى انواع و خلقت تدريجى و نظرات موافق و مخالف و كلام درباره كينونيّة الانسان الاولى5 فرصتى ديگر مى طلبد و هر نظريه اى درباره خلقت انسان و تداوم آن تا به امروز اثبات شود، موجوديت بحث حاضر را دچار مخاطره نمى كند و ارزش و اهميت آن را تغيير نمى دهد.
                انسان موجودى است اجتماعى، در بهترين قوام آفريده شده (تين: 14)، خليفه خدا در زمين (بقره: 30)، مسجود ملائكه (اعراف: 11)، مخلوق برتر (بقره: 30ـ33)، مشرّف به تشريف روح الهى (حجر: 29)، واجد عقل، فكر، استعداد، هوش، عواطف، احساسات، ادراك، حافظه، تخيّل و ده ها امتياز ديگر و در نهايت، اراده و قدرت اخذ تصميم و نيز قوّه نطق و بيان به او عنايت شده (الرحمن: 3) و از مسؤوليت هاى مهم او اقدام به عمران و آبادى زمين است. (هود: 61) مخلوقى به اين عظمت بيهوده رها نشده و براى هدايت و ارشاد او، افرادى مأموريت يافته اند كه آنان را «نبى» و «رسول» ناميده اند. اين مأموران الهى وظايف گوناگونى داشته اند. تعداد كمى با كتاب و كلام وحى و سلاح اعجاز، مأمور هدايت گروه هاى بزرگ از مردم بودند و شمار كثيرى مأمور ناحيه يا بخش يا گروهى كوچك بودند و نام معدودى از آنان در كتاب هاى مقدّس و از جمله قرآن كريم ذكر شده است. همه انبيا بشر را به تشكيل خانواده و انتخاب همسر راهنمايى كرده اند. در جاى جاى كتاب مقدّس (تورات و انجيل)، عناوين احترام به ازدواج توسط والدين، ازدواج فاميلى، تأسيس ازدواج، ترغيب به ازدواج، جشن ازدواج، جشن عروسى و عناوينى مانند اين در فصل هايى مانند رساله اول تيموتائوس، امثال سليمان، رساله به عبرانيان و رساله اول به قرنتيان و ده ها مورد ديگر درباره عفّت زنان و موارد اخلاقى ديگر اشاره شده است.6
                در آثار باقى مانده از زرتشت درباره پاك دامنى و درباره زنان پير و جوان سخن گفته شده و خانواده و عفّت و شرافت به بزرگى ياد شده است.7

                آثار موجود از عرفان هند و هندوان از جمله گزيده اوپه نيشدها در جاى جاى، به زوجيت و خانواده عزّت نهاده، در بخش نخستين «تقديس خواندن سامه ويدا» از علاقه زوجيت سخن گفته و در بخش چهارم «مناجات و مراسم براى تناسل»، درباره مراسم ازدواج و داشتن فرزند نيكويى كه بتواند ويدا را بخواند و به سن كمال برسد سخن گفته است.8
                در مجموعه جوگ باسشت، داشتن فرزند و حسب و نسب پسنديده موجب افتخار دانسته شده است.9
                آنچه در كتاب آسمانى خودمان، قرآن، آمده در بحث اهميت و ارزش ازدواج در اسلام مطرح خواهد شد.
                مباحث مربوط به خانواده بيش از همه، در جامعه شناسى مطرح شده و بيش تر مؤلّفان كتاب هاى جامعه شناسى فصل يا فصل هايى به خانواده اختصاص داده اند. كتاب هاى اخلاقى هم خانواده را ارج نهاده، آن را سنگ بناى جامعه خوب و منظم و «مدينه فاضله» ناميده اند. جامعه شناسان خانواده را از مهم ترين نهادهاى اجتماعى مى دانند و نقش خانواده را در بروز يا بهبود و يا عدم ظهور بيمارى هاى روانى، در مرتبه اول مى دانند اصولا نهادهاى اساسى اجتماعى، كه مقام برتر را دارند، عبارتند از: خانواده، اشتغال، دين و سياست. معمولا اين مفاهيم ذيل مقوله «فرهنگ و ارزش ها» مطرح مى شوند.
                همه اين عناوين و مطالب دليل بر آن هستند كه خانواده در صعود و سقوط ملت ها و ساخت هاى اجتماعى نقش درجه اول دارد. خانواده در متعادل ساختن رفتار افراد و رشد استعدادها و رشد جسمى و عقلى افراد خود، سازگارى اجتماعى، رشد شخصيت و اجتماعى نمودن افراد خود، وظيفه سنگينى دارد و در يك كلمه، موجب بقا يا فناى جامعه مى شود.
                اولين مؤسسه اى كه فرزند را به زندگى اجتماعى آشنا مى كند خانواده است. تغييرات خانوادگى، شكل خانواده و ارتباط اعضا با يكديگر، جوّ عاطفى خانواده، موقعيت اجتماعى خانواده (ارزش ها، تمايلات و طرز تفكرها)، عادات چه زشت و چه زيبا، همه از خانواده نشأت مى گيرند. يكى از اركان سه گانه تعليم و تربيت خانواده است.10 بحث درباره خانواده و تعليم و تربيت، همانندسازى بچه ها، تلقين پذيرى و ساير مسائل تربيتى هر يك به مقالات مستقلى نياز دارد.

                ازدواج و خانواده در اسلام

                ازدواج يك سنّت لايتغيّر الهى است. ازدواج نه تنها در بين انسان ها، بلكه تمام در موجودات جاندار به شكل هاى گوناگون وجود دارد. گياهان (با عمل لقاح و گرده افشانى)، حيوانات از كوچك ترين آن ها تا حيواناتى بزرگ مانند كرگدن، فيل، شتر; پرندگان، آبزيان، نهنگ ها; حيواناتى كه نزديك ترين جانداران به انسان هستند مانند ميمون ها، همه توالد و تناسل و تكثيرشان حاصل رابطه جنسى نر و ماده است. به قول جلال الدين رومى:

                بهر آن ميل است از ماده ز نر *** تا بود تكميل كار همدگر
                ميل اندر مرد و زن حق زان نهاد *** تا بقا يابد جهان زين اتحاد

                مطالعه تاريخ اجتماعى ملت ها و تاريخ اديان، تحولات و تغييرات خانواده و همسرگزينى را براى ما شرح مى دهد، كه اين امر مقدّس همسرگزينى چگونه دچار دگرگونى هاى نفرت انگيز شده، زنان غالباً به عنوان وسيله اى در دست مردان يا همچون كالا خريد و فروش شده اند. حال زن نزد اقوام و ملل گوناگون، در آثار باقى مانده از مورّخان و جامعه شناسان و مردم شناسان جاى تأمّل و تفكر دارد. داشتن چند همسر به وسيله مردان و داشتن چند شوهر ـ كه به ندرت ديده مى شود و سابقاً در بعضى نقاط دنيا جريان داشته است ـ تا برسد به تك همسرى، سير مسأله ازدواج را روشن مى كند.

                آثار و فوايد ازدواج

                ازدواج امرى فطرى است. در اين مختصر، به فوايد ازدواج از ديد اجتماعى، اقتصادى و موارد مشابه اشاره مى شود و فايده ازدواج از ديد روانى و بهداشت روانى مستقلا ذكر خواهد شد.
                علّامه طباطبائى در زمينه حقوق زن در ملل گوناگون و از جمله تمدن غرب، بحث مفصّلى در جلد چهارم تفسير شريف الميزان (دوره چهل جلدى) دارند كه به اختصار به آن اشاره مى شود:
                عمل ازدواج از اصول كارهاى اجتماعى است و ازدواج از بدو پيدايش بشر بوده و هريك از دو انسان (مرد وزن) مجهّز به دستگاه هاى خاص خلقت براى ازدواج هستند و تمام احكام مربوط به حقوق مرد و زن و ارث و مهريه و طلاق بر اساس همين اصول است.11

                اديان و حكومت ها و در نهايت، سازمان ملل اساس ازدواج را بر تشريك مساعى زن و مرد قرار داده اند. اگرچه همه اديان الهى اصول اخلاقى را محترم شمرده اند، اما آنچه را اسلام بيش از همه تأكيد نموده، فراموش كرده اند. فطرت انسان مايل به ازدواج است. اصول انسانى و مسلّم ازدواج نزد همه ملت ها محترم است. ازدواج موجب جلوگيرى از زنا و فحشا مى شود. مسأله ازدواج و تشكيل خانواده آن قدر اهميت دارد كه علماى مذاهب، جامعه شناسان، حقوقدانان، روان شناسان و علماى تعليم و تربيت، زيست شناسان و كسانى كه در زمينه فرهنگ جهانى و فرهنگ قومى و ملّى و قبيله اى و علوم اقتصادى و سياسى مطالعه و تحقيق مى كنند، بخش مهمى از مطالعات و تحقيقاتشان، مستقيم يا غيرمستقيم، به امور ازدواج و جوانان اختصاص دارد. اكنون جهان شاهد بروز و ظهور بيمارى مهلك و كشنده و نابودكننده نسل و حرث آدميان، به نام «ايدز» است و پزشكان به شدت مشغول مطالعه راه هاى مبارزه با بيمارى هاى ناشى از مقاربت هاى غيرصحيح جنسى و فحشا هستند و هنوز نتوانسته اند آثار شوم سوزاك و سفليس را برطرف كنند. اين بيمارى بدون آن كه مرز و تمدن بشناسد بشريت و خانواده ها را به مخاطره افكنده اند. همه خيرخواهان انسان و پزشكان متفق القول اند كه غرق شدن در منجلاب بى عفّتى و آزادى هاى جنسى موجب پيدايش اين بيمارى ها شده است. اگر وضع ارتباطات جنسى به ويژه آميختن با مواد مخدر و پشتوانه ملى جنايت كاران مافيايى همچنان ادامه پيدا كند، نتيجه اى جز نابودى در انتظارمان نخواهد بود.
                نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
                صادق هدايت؛ بوف کور

                Comment

                • donsaeid
                  Senior Member
                  • Nov 2005
                  • 28300

                  #323

                  ازدواج پيوستگى عقل و روح و جسم مرد و زن با يكديگر است. تمايلات جنسى جزو اساسى يك ازدواج كامل هستند و ضرورت دارند، ولى بى نهايت مهم نيستند.12 امروزه روان شناسان عقيده دارند در مسأله زناشويى تملّك يا مورد تملّك قرار گرفتن مخالف شؤون انسان هاست و بايد هرفرد چه مرد و چه زن، خود را از آنِ كسى بداند و جزئى از وجود او شود تا براى هر دو طرف شور و شعف ايجاد گردد. اگرچه اين بحث دامنه گسترده اى دارد، اما به همين مختصر اكتفا مى شود.


                  آثار و فوايد ازدواج در اسلام

                  اسلام براى ازدواج تقدّس قايل است; مقررات و تشريفات خاصى براى آن در نظر گرفته شده است. ازدواج راهى براى رسيدن به كمال است. براى احتراز از تكرار مطالب، اهميت ازدواج و اصل همسرگزينى در اسلام به شرح ذيل تقسيم بندى مى شود:


                  الف. ازدواج در اسلام از ديد اجتماعى و سياسى

                  هريك از افراد جامعه شؤون و وظايفى دارند; در جامعه اى كه زندگى مى كنند داراى حقوقى هستند كه بايد محترم شمرده شوند و متقابلا مسؤوليت هايى (فردى و اجتماعى) به عهده دارند. يكى از اهداف مهم انبياى الهى آشنا كردن افراد به وظايف و مسؤوليت هاى خودشان بوده است. مردم امّت واحدى بودند، خداوند انبيا را برانگيخت با بشارت و انذار، و همراه آنان كتاب (مجموعه قوانين) نازل نمود تا در ميان مردم به حق قيام كنند. (بقره: 213)

                  اسلام در تمام شؤون اجتماعى، به زن و مرد حقوق برابر داده است. هرگاه مرد يا زن عمل صالح همراه با ايمان انجام دهند به حيات طيبّه مى رسند. (نحل: 97) و خداوند انسان را از دو جنس زن و مرد آفريده و آنان را به شعوب و قبايل تقسيم كرده است تا از يكديگر باز شناخته شوند. (حجرات: 13) كلام الهى قريب 240 مرتبه در قرآن كلمه «ناس» را به كار برده كه در تمام موارد، زنان و مردان را شامل است.

                  در قضيه «مباهله» با نصاراى نجران، مقرّر شد زنى از مسلمانان به همراه بچه هايش و مردى كه به منزله نفس رسول الله باشد به همراه رسول خدا و در مقابل نيز همين تركيب از نصارا يكديگر را نفرين كنند كه قضيه به نفع مسلمانان پايان يافت (آل عمران: 61) و روحانى مسيحى حقّانيت رسول الله(صلى الله عليه وآله)را پذيرفت.

                  خداوند به وسيله يك زن و يك مرد انسان هاى بسيارى در زمين پراكند. (نساء: 1)

                  كسانى كه در زمينه ارث انتقاد مى كنند، متأسفانه عميقاً مسأله را بررسى و مطالعه نكرده اند. به قول علّامه طباطبائى مهم استفاده از ارث است كه پسر و دختر برابر استفاده مى كنند. ملاك برترى مرد يا زن تقواست. خداوند عمل هيچ عاملى را، چه مرد باشد و چه زن، ضايع نخواهد كرد. (آل عمران: 195)

                  اسلام لباس زواج را براى بندگان لباس افتخار دانسته، تصريح دارد كه كانون گرم خانوادگى موجب آسايش و زدودن غبار اندوه از سيماى زندگى است.13

                  همان گونه كه ملاحظه مى شود، اسلام زن و مرد را از لحاظ تدبير شؤون زندگى به وسيله اراده و كار، مساوى مى داند، هر دو در تأمين نيازمندى ها و استفاده از امكانات مساوى اند. آنچه مسلّم است اين كه در بعضى از امور اجتماعى، اهميت زن و مرد هركدام شكل خاصى دارد; زن فرزند به دنيا مى آورد و لطافت و حساسيت دارد و مرد داراى قدرت بدنى و استحكام عقلانى بيش تر است. ملاك برترى هريك از زن و مرد كارهايى است كه از نظر ساختمان وجودى (فيزيولوژى) و موقعيت اجتماعى و صنفى بايد انجام دهند. (نساء: 32)14

                  عمل ازدواج از اصول كارهاى اجتماعى است كه در اسلام، پايه و اساس آن بر فطرت و تأمين نيازهاى جسمى و تكميل يكديگر نهاده شده، منظور اصلى از آن بقاى نوع و دوام آن است. ساير احكامْ فرع بر اصل مذكورند. قوانين كنونى بشر و سازمان ملل دايره محدودى دارند و اساس آن ها بر تشريك مساعى زن و مرد قرار دارد و متعرّض ساير احكام مانند حجاب و عفّت نشده اند. اين ادعاها دعوت به اجتماع مى كنند، اما به اجتماع هر فرد با فرد ديگر به هر صورتى كه باشد، نه آن گونه همبستگى كه براساس فطرت است، بخصوص رابطه عميق عاطفى ميان مرد و زن كه در نهايت منجر به توليد مثل و داشتن فرزند مى شود.


                  ب. ازدواج در اسلام از نظر قرآن و حديث

                  ابتدا آيات قرآن: اول. احياى حقوق فطرى زنان با توجه به آياتى كه ذكر شد، ارث، عمل صالح، يافتن حيات طيبّه، آزادى در استفاده از اموال شخصى حتى مهريه، مشخص ساختن حقوق، وظايف و مسؤوليت هاى هر كدام از زن و مرد; (نساء: 124 / مؤمن: 40 / آل عمران: 195)

                  دوم. جلوگيرى از قتل، خفّت، خوارى و تحقير زنان (نساء: 32)، سرزنش از خوار شمردن دختران (نحل: 59) زن مانند مرد عضوى است از خانواده كه فرزند مى آورد. (نساء: 1)

                  سوم. زن باعث روشن شدن خانه و آوردن فرزند مى شود. (بقره: 222)

                  چهارم. زن كالاى خريد و فروش نيست، اين مرد است كه به خواستگارى مى رود و مهريه مى پردازد و معيشت و مسكن زن را تأمين مى كند و زن حق دخالت در آنچه را به دست آورده است، دارد. (نساء: 32)

                  پنجم. حرمت ساختمان وجودى زن رعايت شده; در ايام عادت ناراحت است و نبايد اذيت شود. اگر همسرش بميرد، پس از ايام عده مى تواند ازدواج كند. در همه حال، بايد فطرت رعايت شود.

                  ششم. زن در شؤون زندگى فردى و اجتماعى، مانند مرد داراى حرمت و استقلال است،15 با اين تفاوت كه غالباً اسلام امور عاطفى و پرورشى و تربيتى را به زنان، و جنگ و جهاد و قضاوت را به مردان واگذار كرده است.

                  هفتم. به رعايت حقوق زنان، به ويژه در رابطه با عفّت و پوشش و پرهيزگارى سفارش شده است; زيرا مصالح اجتماع ايجاب مى كند كه زنان پوشيده باشند. در غير اين صورت، زشتى ها و فساد فراوان مى شوند. قرآن «حجاب» را به صراحت سفارش كرده16 و حتى در مواردى مردان را نيز به پوشش توصيه كرده است.

                  اما احاديث، احاديث نيز درباره زنان و مسائل آنان از قبيل ارث، حالات خاص جسمى (حيض و نفاس و استحاضه) و ازدواج موقت (متعه) و دايم و تمام مسائلى كه حول زندگى زناشويى است، در كتب مهم شيعه و ساير مذاهب اسلامى نقل شده، در ميان شيعه دوازده امامى كتاب هايى همچون جواهر الكلام، محجّة البيضاء، فروغ كافى، وسائل الشيعه، شرح مرحوم مجلسى بر من لا يحضره الفقيه و بحارالانوار و در كتب اهل تسنّن، صحاح ستّه كليه احاديث را نقل نموده اند. در ذيل، به چند حديث مهم اشاره مى شود:

                  در حديثى پيامبر مى فرمايد: «خداوند هيچ بنيانى را بيش تر از بنيان ازدواج دوست ندارد.17

                  همچنين مى فرمايد: «كسى كه ازدواج كند، نيمى از دينش را حفظ كرده است.»18

                  امام صادق(عليه السلام) از پدر بزرگوارش نقل مى كند: «دو ركعت نماز متأهّل از هفتاد ركعت فرد نماز مجرّد بهتر است.»19

                  امام باقر(عليه السلام) مى فرمايد: «جهاد زنان خوب شوهردارى كردن است.»20

                  امام صادق(عليه السلام) نيز به زنان سفارش مى فرمايد كه با همسران خود نيكى كنيد و به مردان نيز مى فرمايد: خدا رحمت كند كسى را كه رابطه اش را با همسرش نيكو گرداند.21

                  رسول اكرم(صلى الله عليه وآله) در حديثى مى فرمايد: «خوبان شما كسانى هستند كه با همسرانشان نيكى كنند و من براى همسرانم بهترين شما هستم.»22

                  امام رضا(عليه السلام) هم مى فرمايد: «بر آن كه بدو نعمت داده شده لازم است به زندگى خانواده اش توسعه ببخشد.»23

                  سلمان و ابن عباس به نقل از رسول اللّه نقل كرده اند كه «از ثمرات ازدواج به دست آوردن فرزندى است كه دوستدار حضرت على(عليه السلام)و اهل بيت او باشد.»24
                  نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                  «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
                  صادق هدايت؛ بوف کور

                  Comment

                  • donsaeid
                    Senior Member
                    • Nov 2005
                    • 28300

                    #324

                    بهداشت روان و ازدواج

                    انسان تركيبى از جسم و روان است. جسم بيمار مى شود و براى بهبود آن همواره دانشمندان به مطالعه و تحقيق پرداخته اند، حتى براى اجزاى بدن، مانند گوش و دندان و بينى و حلق، افرادى متخصص و فوق تخصص هستند. بيمارى جسم ترحّم آور است; به محض اين كه كسى آسيب ببيند، غالباً همه افراد تلاش مى كنند تا او را به مركز درمانى منتقل كنند، اما بيمارى روان تمسخرآور است و افراد نامطلع اين بيماران را «ديوانه» مى نامند و حركات و رفتارشان را مى نگرند و مى خندند. علاوه بر اين، در سوابق فرد هم منعكس مى شود و در امورى مانند اشتغال، ازدواج و موارد ديگر تأثير مى گذارد، در حالى كه بايد به بهداشت و سلامت روان توجه بيش تر كرد.

                    ازدواج امرى است كه فوق العاده بر بهداشت جسم و روان تأثير مى گذارد. اگرچه مطالعات و تحقيقات روان درمانى و بهداشت روانى موارد متعددى را بيان مى كند، اما در اين جا فقط به آنچه در قرآن و احاديث ذكر شده است بسنده مى شود:

                    1. تأمين محبت: عدم تأمين اين نيازها در رفتار اختلال ايجاد مى كنند كه از جمله آن ها نيازها محبت است. محبت نمودن و مورد محبت واقع شدن (تحابّ) يكديگر را دوست داشتن است. مُحابّه هم كسى را به دوستى گرفتن است. محبت سه وجه دارد:

                    الف.خرسند شدن و لذت بردن; مثل محبت مرد نسبت به زن;

                    ب. بهره مندى معنوى;

                    ج. محبت براى فضيلت و بزرگى.

                    خداوند مى فرمايد: «و مِن آياته اَنْ خَلَقَ لَكُم مِنْ انفُسكم ازواجاً لِتَسكنوا اليها وَ جَعَل بينكُم موّدةً و رحمة انَّ فى ذلك لآيات لقوم يتفكرون.» (روم: 21); از نمونه آيات پروردگار آن است كه براى شما از جنس خودتان (از نفوس خودتان) همسرانى آفريد تا آرامش بيابيد و بين شما مودّت و رحمت قرار داد. براى افرادى كه صاحب انديشه اند در اين امر نشانه هايى است.

                    پيش از شرح كلمه «ودّ» و تسكين و رحمت به يكى دو حديث اشاره مى شود:

                    «قولُ الّرَجل للمراءَ انّى اُحبكَ لا يذهب مِن قلبها ابداً.»25

                    در فصل مستقلى از وسايل الشيعه تحت عنوان «استحباب حب النساء» دوازده حديث آمده كه ترجمه آزاد بعضى از آن ها ذكر مى شود: ازدياد ايمان مؤمن، علاقه او به زنان (خود) است. از اخلاق انبيا، دوست داشتن زنان بود. رسول الله(صلى الله عليه وآله) فرمود: از دنياى شما بوى خوش و زنان را مى خواهم. نور چشم من در نماز و دوست داشتن همسرانم است. امام صادق(عليه السلام) فرمود: هرقدر زنان (همسر و محرم) را بيش تر دوست بدارى، در ازدياد ايمان كوشيده اى. البته اسراف و افراط در محبت هم ناپسند است.

                    «وُدّ» به معناى تمنّا، آرزو داشتن، دوستى از روى عشق و محبت از صفات پروردگار ودود است.

                    خداوند پاداش عمل صالح همراه با ايمان را «وُدّ» قرار داده است. (مريم: 96) محبّت و مودّت آن قدر مهم است كه خداوند فرمود: «بگو مزد رسالت از شما نمى خواهم، مگر اين كه نسبت به اهل بيت مودّت داشته باشيد.» (شورى: 23)

                    «سكن» هم آرامش يافتن است; مانند آن كه درباره نماز فرمود: «اِنَّ صلاتَك سَكن لهم.» (نحل: 80) شب را هم براى تسكين و آرامش آفريد. سكينه، كه آرامش قلب و دل است، در قرآن آمده و نياز به بحث مستقل دارد.

                    «رحمت» نرمى و نرم خويى و نيكى كردن به طرف مقابل است.26 احسان و نيكى معانى بيش ترى دارند و به قدرى مهم هستند كه خداوند هم «رحمن» (براى همه مخلوقات در دنيا) و هم «رحيم» (در آخرت) است. توجه عميق به اين سه مفهوم در زندگى خانوادگى عظمت «آيه» بودن آن براى افراد صاحب فكر و انديشمندان را روشن مى سازد. كافى است در همين يك آيه دقت كنيم و به عظمت بهداشت روانى و ازدواج پى ببريم. محبت منشأ عفاف و پاك دامنى هم هست و موجب ثبات خانواده و اجتماع مى شود.

                    2. توسعه اقتصادى: معمولا بخشى از پريشانى ها و ناراحتى ها به سبب فقر و نداشتن امكانات مادى هستند. خداوند مى فرمايد: «انْ يكونوا فُقراءَ يُغنِهِم اللّهُ مِن فضلِه.» (نور: 32) حسن تدبير در اداره منزل، صرفه جويى و جلوگيرى از اسراف و تبذير موجب اعتدال در امور زندگى و در نهايت، ايجاد سازگارى و تعادل شخصيت است.

                    3. تأمين بهداشت تن: نياز به ازدواج امرى تكوينى است. هر دختر و پسر بالغ نياز به ازدواج دارد. احاديث در اين باب بسيارند. سركوبى غرايز و يا اطفاى آن، بخصوص غريزه جنسى از راه هاى غير مشروع از قبيل زنا، لواط و استمنا، موجب بروز انواع بيمارى هاى جسمى و روانى و فساد در اجتماع مى شود. هرگاه آز و حرص و شهوت و تمايل به هوس آدمى را گرفتار سازد، به شخصيتى نامتعادل و ناموزون و ناهماهنگ مبتلا مى گردد.

                    بوى كبر و بوى حرص و بوى آز *** در سخن گفتن بيايد چون پياز (مولوى)

                    اين وضعيت را اسلام با كلماتى مانند فاسق، تبه كار، منحرف، مجرم، بدخواه و بدكار نام برده و اسلام براى اصلاح روانى اين چنين ناسالم، توبه و اصلاح رفتار ناسازگار را پيشنهاد كرده و «وقايه» در برابر شحّ نفس را سفارش مى كند. «وَمَن يوق شحَّ نفسه فاولئك هُمُ المفلحون» (تغابن: 16). مُسكّن اين دردها و عقده ها و راه مبارزه با تمايلات هوسناك «ازدواج» است.

                    4. تأمين بهداشت روان: روان شناسان ثابت كرده اند كه اختلالات روانى و روان نژندى ها همه اختلال در جنبه هاى گوناگون شخصيت هستند. امام على(عليه السلام)رفتارها را به كفر، نفاق و ايمان تقسيم مى كنند، سپس كفر را بر چهار پايه (اربعة دعائم) و هر يك از پايه ها را نيز تقسيم مى نمايند.27 امام صادق(عليه السلام)نيز 75 رفتار بهنجار را در مقابل رفتارهاى مرضى نام برده اند.28 و هنگامى كه روان شناسان اسلامى از راه هاى تنظيم رفتار بهنجار صحبت مى كنند، پاسخ آن را در داشتن همسر و فرزند و خانواده با محبت مى يابند. اگر تبادل محبت نباشد، انسان غريب است. امام على(عليه السلام) مى فرمايند: «فقدَ المحبّة غُربه.»29

                    5. مبارزه با تمنيات نفس امّاره: ازدواج اولين مرحله خروج از فردگرايى است. احاديث فراوانى در زمينه نهى از عزوبت (بدون دليل شرعى) وارد شده اند; از جمله آن كه دو ركعت نماز متأهّل از هفتاد ركعت عزب افضل است و در حديث ديگرى، دو ركعت نماز متأهّل از نماز خواندن عزب در شب و روزه دارى در روز برتر دانسته شده است.30 مفهوم مخالف آن اين است كه تجرّد و تنها زيستن پسنديده نيست.

                    در هر آن چيزى كه تو ناظر شوى *** مى كند با جنس سير، اى معنوى
                    در جهان هر چيز چيزى جذب كرد *** گرم گرمى را كشيد و سرد، سرد. (مولوى)

                    برخى آيات كريمه الهى به اين موضوع اشاره دارند:

                    ـ «انّه خلَق الزّوجين الّذكر و الانثى» (نجم: 45);

                    ـ «فجعل منهُ الزوجين الذّكر والانثى» (قيامه: 39);

                    ـ «وما خلقَ الذكرُ و الانثى» (ليل: 3);

                    ـ «لَقد ارسلنا رُسُلا مِن قلبك و جعلنا لهم ازواجاً و ذريّة» (رعد: 3);

                    ـ «فجعلهُ نسباً و صهرا.» (فرقان: 54)

                    مفاهيم الفت، نفرت، جذب و دفع، متابعت و تعلّق، همه مفاهيمى هستند كه در جريان رشد اتفاق مى افتند و رشد شامل وجدان و شخصيت و صفات و عادات و اخلاق و مبانى رفتار و محيط و اشتغال و هماهنگى با ارضاى حوايج و ديگر خصوصيات هم هست. در نتيجه، ازدواج در رابطه با امور ارزشى و اخلاقيات مانند بقاى نوع، رفع ترس و دلهره، تأليف قلوب، تعديل روان و شخصيت سالم و سازگارى اجتماعى، اعتقاد و اعتماد بر فضل عمومى پروردگار بر بندگان، بخشش، هديه، نحله الهى، بركت براى مرد و زن و حتى دو فاميل، يافتن معرفت بيش ترى براى زندگى در رابطه با حقوق زن يا مرد، روش صحيح تربيت فرزند، گزاردن حقوق والدين و كمك به روان سالم مطرح مى شود.


                    مسائل شهوى و تمايلات نفسانى

                    اين موضوع نياز به مقاله اى مستقل دارد، به ويژه از زمانى كه نظريه «ميل جنسى» فرويد به عنوان يك اصل وارد موضوعات روان شناختى و روان كاوى شد. براى رعايت اختصار، تنها به چند نكته در اين زمينه اشاره مى شود، اگرچه آدلر و يونگ، دو تن از شاگردان فرويد در حيات او به نظريه «ميل جنسى» وى پاسخ گفتند.

                    شهوت جنسى عامل مهمى براى ادامه حيات، تلاش و كوشش و كسب و كار و درآمد، به ويژه براى افراد متأهل، است. مطالعه شرح حال كسانى كه تمايلات شهوى و جنسى شان را نابود كرده اند و يا از نظر خلقت ناقص بوده اند، بسيارى از انحرافات رفتارى شان را بر محققان ثابت مى كند. شهوت و ميل جنسى انگيزه ذاتى رفتار انسان است و اگر به شيوه صحيح ارضا نشود، ممكن است بر فطرت و عقل و كل شخصيت تسلط پيدا كند و ـ همان گونه كه اشاره شد ـ اگر شهوات بر انسان مسلّط شوند و از راه صحيح ارضا نگردند، موجب هتك حرمت و حدود الهى و نيز بيمارى هاى روانى خطرناك مى شوند. در سوره «نساء» پس از اشاره به روش هاى سوء گذشتگان، غرض از تشريع احكام گذشته و مصالح آن ها را ياداورى مى كند و مردم را به روش زندگى انبيا و اوليا و حذف ناهنجارى ها رهنمون مى شود و اشاره مى كند: كسانى كه از شهوات پى روى مى كنند، مى خواهند كه شما بلغزيد (به انحرافى عظيم مبتلا شويد) و منظور آنان هتك حرمت حدود الهى است; مثل زنا و ارتباط با زنانى كه اسلام ازدواج با آنان را براى هميشه حرام كرده است.31

                    جلال الدين رومى مطالب جالبى درباره ميل ها دارد:

                    ميل و شهوت كر كند دل را و كور *** تا نمايد گرگ يوسف شهد شور
                    ميل ها همچون سگان خفته اند *** اندر ايشان خير و شر بنهفته اند
                    چون كه قدرت نيست خفتند اين رده *** همچون هيزم پاره ها و تن زده
                    تا كه مردارى درآيد در ميان *** نفخ صور حرص كوبد بر سگان
                    چون در آن كوچه سگى مردار شد *** صد سگ خفته بدان بيدار شد.

                    *************

                    ميل تن در سبزه و آب روان *** زان بود كه اصل او آمد ز آن
                    ميل جان اندر حيات و درحى است *** زان كه جانِ لامكان اصل وى است
                    ميل جان در حكمت است و در علوم *** ميل تن در باغ و راغ است و كروم
                    ميل جان اندر ترقّى و شرف *** ميل تن در كسب اسباب و علف
                    ميل و عشق آن شرف هم سوى جان *** زين يُحِّبُ و يُحبّون را بدان

                    *************

                    ميل و رغبت كان زمان آدمى است *** جنبش آن رام امر آن غنى است
                    شهوت از خوردن بود كم كن زخور *** يا نكاحى كن گريز از شور و شر
                    ميل تو سوى مغيلان است و ريگ *** تا چه گل چينى زخاك مرده ريگ

                    بهداشت روان مطالب و عناوين بسيارى را شامل مى شود كه در اين مختصر نمى گنجند; مانند اضطراب، ترس، نااميدى و يأس و نكات مشابه كه از آن ها بحث نشد. ازدواج اضطراب را به تدريج به صورت كامل برطرف مى كند، البته شرط مهم آن اشتغال است. بيكارى افراد متديّن را هم دچار آشوب فكرى، رنج و خودخورى مى كند. اميد به زندگى و اميد به رستگارى و حيات جاويدان موجب تلاش و كار و كوشش براى تأمين زندگى همسر و فرزندان مى شود. اقدام به ارضاى ناصحيح و خلاف شرع در تمايلات جنسى، موجب ترس، دلهره، اختلال در گردش خون، ترس از گناه، ترس از عقوبت، ترس از ابتلا به بيمارى هاى مقاربتى يا ايدز، ايجاد اسهال و يبوست مى گردد و حافظه و يادگيرى را دچار اختلال مى كند و گاهى افراد براى فرار از گناه، به مواد مخدر پناه مى برند.
                    نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                    «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
                    صادق هدايت؛ بوف کور

                    Comment

                    • donsaeid
                      Senior Member
                      • Nov 2005
                      • 28300

                      #325
                      فلسفه ازدواج در اسلام




                      ازدواج از اين نظر كه عاملى براى نجات از آلودگى، موجبى براى نجات از تنهايى و سببى براى بقاى نسل است، خوددارى از آن هميشه سبب ايجاد بى تعادلى، نابهنجارى رفتارى و زمانى هم فساد شخصيت و حتى بيمارى جسمى مى‏گردد. بنابراين، بهترين و بالاترين نعمت‏ها براى هر زن و مرد از نظر اسلام تشكيل خانواده است.


                      مقدمه

                      «و من آياته ان خلق لكم من انفسكم ازواجا لتسكنوا اليها و جعل بينكم مودة و رحمة ان في ذلك‏لآيات‏لقوم‏يتفكرون.»(روم:21)
                      ازدواج نخستين سنگ بناى تشكيل‏خانواده و بالطبع، جامعه و اجتماع است و ميزان انديشه و تدبر در آن در ميزان پيشرفت‏يا انحطاط و صعود يا سقوط جامعه تاثير دارد. ازدواج داراى آثار و نتايج‏بسيارى است; از جمله: ارضاى غريزه جنسى، توليد و بقاى نسل، تكميل و تكامل انسان، آرامش و سكون، پاك‏دامنى و عفاف و نتايج متعدد ديگر.
                      از اين‏رو، اسلام - به عنوان يك مكتب آسمانى - آن را نه تنها كارى محبوب و مقدس دانسته، بلكه جوانان را مؤكدا بدان توصيه كرده است. هر ازدواجى داراى اهداف خاص خود است، ولى در اين ميان، برخى از اهداف كم ارج و كم اهميت و در نتيجه، ناپايدارند و نمى‏توانند براى هميشه و يا حتى مدتى دراز خوشبختى زوجين را تضمين‏كنند. برخى نيز ارجمند، مهم و در نتيجه پايدارند. بنابراين، شايسته است ازدواج با توجه به اين اهداف در نظر گرفته شود.

                      ازدواج از اين نظر كه عاملى براى نجات از آلودگى، موجبى براى نجات از تنهايى و سببى براى بقاى نسل است، خوددارى از آن هميشه سبب ايجاد بى تعادلى، نابهنجارى رفتارى و زمانى هم فساد شخصيت و حتى بيمارى جسمى مى‏گردد. بنابراين، بهترين و بالاترين نعمت‏ها براى هر زن و مرد از نظر اسلام تشكيل خانواده است.

                      گمان نمى‏رود از بين مكاتب و مذاهب، هيچ مذهبى به اندازه اسلام درباره ازدواج بحث كرده باشد. ازدواج از نظر اسلام امرى مستحب، مورد تاكيد و از سنن انبيا عليهم السلام معرفى شده و جوانى كه بدان تن دهد در حقيقت، همگام با آفرينش و سعادتمند است.

                      ازدواج از نظر اسلام پيمان مقدسى است كه برقرارى آن بر اساس مقررات، آداب و رسوم، تشريفات، سنن و قوانين خاصى صورت مى‏گيرد.

                      معمولا مى‏گويند كه خانواده مسؤول بسيارى از عيوب و بدبختى‏هاى جامعه است. اين مطلب قابل قبول است، ولى در عبارتى گوياتر و رساتر مى‏گوييم: در واقع، عدم خانواده به معناى واقعى - كلمه است كه مسؤول عيوب و بدبختى‏هاست و اين اغلب بدان دليل است كه در تشكيل آن فكر و هدف ارزيابى شده وجود نداشته است.

                      بسيارى از جوانان با افكار از پيش ساخته و انديشه‏هاى رؤيايى وارد زندگى زناشويى مى‏شوند و مى‏خواهند از راه تصادف و شانس، زمينه را براى داشتن يك كانون سالم پديد آورند، در حالى كه تن دادن به ازدواج بدون هدف و روش سنجيده همانند قرار دادن اساس ساختمان بر روى زمينى سست و لرزان است كه محلى براى زندگى اطمينان‏بخش نخواهد بود.

                      خانواده از قديم‏الايام، مركز هرگونه ثروت اجتماعى و كانونى براى توليد و پرورش شخصيت‏هاست، سرنوشت و حيات آن به سرنوشت و حيات جامعه بستگى دارد و نقش آن در وحدت و عظمت‏يك جامعه فوق‏العاده اساسى است. لذا، چنين مهمى را نمى‏توان به مسامحه و سهل‏انگارى نگريست. انسان در زندگى نيازهايى دارد كه بايد تامين شود و همان‏گونه كه از نظر غذا و دوا و لباس و مسكن نيازمند است، از نظر غريزه جنسى و ديگر غرايز فكرى و اخلاقى نيز نيازمند است.

                      در اين مختصر، برآنيم تا در حد مقدور و به اختصار، در زمينه فلسفه و هدف از ازدواج سطورى را به رشته تحرير در آوريم و نيم‏نگاهى به اين سنت مؤكد اسلامى از خلال برخى آيات، روايات و اقوال صاحب‏نظران بيفكنيم. اما بجاست پيش از شروع اين بحث، با چند نكته آشنا شويم:

                      ازدواج چيست؟
                      ازدواج قراردادى رسمى براى پذيرش يك تعهد متقابل به منظور تشكيل زندگى خانوادگى است تا طرفين ازدواج در سايه آن، در خط سير معين و شناخته شده‏اى از زندگى قرار گيرند. اين قرارداد با رضايت و خواسته زن و شوهر و بر مبناى آزادى كامل دو طرف منعقد مى‏گردد و در پرتو آن، روابطى بس نزديك بين آن دو پديد مى‏آيد. اين قرارداد، ارتباط و پيوند دوطرفه به وسيله الفاظ و عباراتى معين انجام مى‏گيرد كه آن را «عقد» يا پيمان ازدواج مى‏ناميم.

                      معنا و مفهوم «عقد»
                      «عقد» از نظر لغت‏به معناى «گره زدن‏» و خود «گره‏» است و در اصطلاح، هر چيزى است كه در سايه آن، رابطه‏اى ميان دو فرد يا دو گروه ايجاد مى‏شود.

                      در زبان ازدواج و زناشويى، «عقد» عبارت است از ايجاد پيوندى مشترك بين زن و شوهر كه در سايه آن، حقوق ، تعهدات و مسؤوليت‏هاى دو جانبه پديد مى‏آيد. به ديگر سخن، «عقد» قراردادى به منظور مشاركت دو تن در زندگى خانوادگى‏وايجادنوعى‏روابطشرعى‏وقانونى است.

                      فلسفه و هدف از ازدواج
                      هدف از ازدواج هم براى مرد و هم براى زن، پاسخ مثبت دادن به سنت الهى و توليد نسل است. لذا، هر دو در اين زمينه بر يك عقيده‏اند. فلسفه ازدواج براساس اين دو مبنا ملاك دين و نجابت است. در نتيجه، هدف از ازدواج و توليد نسل، مقدس مى‏گردد و هيچ‏يك از ماديات ملاكى براى آن به حساب نمى‏آيد.

                      اصولا فلسفه خلقت زن و مرد (زوجيت) توليد مثل است، همان‏گونه كه اين زوجيت در ساير حيوانات و حتى گياهان نيز وجود دارد. نكته اصلى كه بايد در ازدواج مورد توجه هر دو طرف باشد دين و كمال است. از اين‏رو، از روايات نقل شده از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و ائمه اطهار عليهم السلام چنين برمى‏آيد كه هر كس ممكن است‏به يكى از اين

                      چهار دليل ازدواج كند: 1- پول; 2- دين; 3- زيبايى; 4- شهرت و عنوان. بين اين چهار هدف، دين از همه بالاتر و بهتر است.

                      اما به طور كلى، ضرورت‏هاى ايجاب كننده ازدواج عبارت است از:

                      الف - ضرورت‏هاى فردى;

                      ب - ضرورت‏هاى اجتماعى;

                      ج- ضرورت‏هاى مذهبى.

                      در ذيل، به تفصيل از اين موارد بحث مى‏كنيم:

                      الف - ضرورت‏هاى فردى
                      1- پاسخ مثبت‏به فطرت: انسان به حكم فطرت، داراى غريزه جنسى است و طبيعت و فطرتش ايجاب مى‏كند كه رشد نمايد، به سوى كمال برود و وقتى‏رشديافت‏وبه‏درجه‏كمال رسيدارضا و اقناع شود.براين‏اساس،براى‏حفظ جان و تعادل نظامات روانى، ضرورى است كه آدمى به ازدواج تن دهد.

                      2- موجبى براى بروز استعدادها: استعدادها براى بروز و تكامل خود نيازمند محيطى امن و آرامند. ازدواج براى جوان آرامش و آسايش ايجاد مى‏كند، استعدادهاى او را به حركت درمى‏آورد و به او امكان مى‏دهد كه از آن به نيكى بهره‏بردارى كند.

                      3- موجب امنيت و آسايش: اصولا «بلوغ‏» يعنى شكوفايى غريزه، چه براى پسر و چه براى دختر كه همراه بحران است. ازدواج اين بحران را تسكين مى‏دهد، براى جوان محيط امن و آرام ايجاد مى‏نمايد، در سايه وجود عواطف خانوادگى، روح سركش او مهار مى‏شود و موجباتى براى برخوردارى او از نيروى فكرى فراهم مى‏شود.

                      4- موجب نجات از تنهايى: به عقيده دانشمندان و فلاسفه، انسان موجودى مدنى‏الطبع و بالفطره اجتماعى است. از اين‏رو، محتاج پناه و ياور و يارى دلدار است. ازدواج اين فايده را دارد كه آدمى را از تنهايى و اعتزال نجات دهد و همدلى در كنار او، در بستر او و در آغوش او قرار دهد تا وجودش راعين‏وجودخودبداندودرغم‏ودردش‏شريك باشد.

                      ب - ضرورت‏هاى اجتماعى
                      ازدواج هرچند از يك نظر ، مساله‏اى شخصى و خصوصى است، ولى از نگاهى ديگر، داراى جنبه و اهميتى اجتماعى مى‏باشد. بر اين اساس، ازدواج از اركان مدنيت و راهى مطمئن براى تامين آسايش جامعه و رفاه بشريت است. سود و زيان ازدواج تنها متوجه زوجين نيست، بلكه افراد اجتماع نيز به گونه‏اى از آن برخوردار مى‏شوند.

                      بى‏ترديد، ازدواج رابطه‏اى است كه طرفين ربط را تا حد زيادى از بى‏بند و بارى و روابط نامشروع و انحرافات اخلاقى و جنسى مصون مى‏دارد. اين موضوع به تناسب حال طرفين و محيط اجتماعى و امكان انجام ساير گناهان متفاوت است. هم‏چنين ساير جنبه‏هاى شخصى و اجتماعى نيز در اين زمينه مؤثر مى‏باشد كه گاهى اين عمل سبب مصونيت انسان از نيمى از گناهان و معاصى و گاهى بيش‏تر است. لذا، در بعضى از روايات ازدواج را وسيله حفظ نيمى از دين و برخى روايات، دو سوم دين بيان كرده‏اند. (1)
                      نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                      «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
                      صادق هدايت؛ بوف کور

                      Comment

                      • donsaeid
                        Senior Member
                        • Nov 2005
                        • 28300

                        #326

                        زندگى هر يك از زن و شوهر منقسم به دو قسم است:

                        1- روابط داخلى و خانوادگى;

                        2- روابط خارجى و اجتماعى.

                        بنابراين، زن صالح در خانواده وسيله تحقق سعادت مرد در نيمى از زندگانى او و مرد نيكوكار براى زن وسيله سعادت نيمى از روابط حياتى اوست; زيرا ازدواج وسيله موفقيت هر يك از طرفين در مقدار زيادى از وظايف عبادى خواهد بود كه در روايات ائمه اطهار عليهم السلام به نيمى از دين تعبير شده است.

                        ج - ضرورت‏هاى مذهبى
                        ضرورت‏هاى مذهبى ازدواج از دوجنبه قابل بررسى‏اند: از جنبه آيات و از جنبه روايات.

                        1- ازدواج در آيات: اين سؤال همواره مطرح بوده است كه چرا خداوند انسان‏ها و يا حيوانات و حتى گياهان را زوج آفريد؟ فلسفه زوجيت انسان‏ها، گياهان و حيوانات چيست؟ در پاسخ به اين سؤال، به اجمال مى‏توان گفت كه فلسفه زوجيت در انسان‏ها به ازدواج بازمى‏گردد. اما پس از آن، اين سؤال مطرح مى‏گردد كه آيا ازدواج فقط براى تامين غريزه جنسى است؟ آيا براى شروع مسائل اجتماعى است؟ آيا براى ايجاد انس ميان دو زوج مخالف با هم است؟ در پاسخ بايد گفت كه خير، هدف از ازدواج اين مسائل نيست. فلسفه ازدواج چيز ديگرى است و آن امتداد نسل، بقاى آن و اتمام تركيبات عاطفى زن و مرد به دليل توليد مثل مى‏باشد، همان‏گونه در برخى از آيات به اين مطلب اشاره شده است:

                        خداوند در سوره نساء، آيه 7 مى‏فرمايد: «يا ايها الناس اتقوا ربكم الذي خلقكم من نفس واحدة و خلق منها زوجها و بث منهما رجالا و نساء كثيرا و اتقوا الله الذي تسائلون به و الارحام ان الله كان عليكم رقيبا»; اى مردم، بترسيد از پروردگار خود كه شما را از يك تن آفريد و از او جفتش را بيافريد و از آنان مردان و زنان بسيارى گسترانيد و بترسيد از خداوندى كه از او و از ارحام پرسش مى‏شود. خداوند بر شما نگاهبان است.

                        در آيه 11 سوره شورى نيز مى‏فرمايد: «فاطر السموات و الارض جعل لكم من انفسكم ازواجا و من الانعام ازواجا يذرؤكم فيه ليس كمثله شى‏ء و هو السميع البصير»; او پديد آورنده آسمان‏ها و زمين است. براى شما از جفت‏خودتان همسرانى قرار داد و از جنس حيوانات نيز جفت‏هايى آفريد تا بر شما بيفزايد و نسل تكثير پيدا كند. همانند او چيزى نيست. او شنواى بيناست.

                        2- ازدواج در روايات:اسلام در اين زمينه، دو دسته را مخاطب قرار داده است و ازدواج را به آن‏ها توصيه مى‏كند:

                        1- كسانى را كه به قصد ارضاى غريزه شهوت و محافظت از آلودگى ازدواج مى‏كنند، ولى از پيدايش نسل جلوگيرى مى‏نمايند.

                        2- كسانى را كه علاوه بر ارضاى غريزه شهوانى، قصد تشكيل خانواده نيز دارند و در نتيجه، خواهان نسل هستند. اما به طور كلى، دسته دوم بيش‏تر مورد خطاب‏اند; زيرا خانواده بدون فرزند در همان وصلت و گوشه حجله، بدون استمرار و دنباله خلاصه مى‏شود.

                        نظر به وجود منافع و اهميت‏هاى ازدواج است كه اسلام آن را تاييد كرده و ضرورت آن را در درجه اول اهميت و مورد تاكيد قرار داده است. ضرورت‏هاى‏ازدواج‏ازنظر اسلام به قرار ذيل است:

                        1- محبوب‏ترين بنا: بناى تشكيل خانواده در اسلام محبوب است، تا آن‏جا كه هيچ سازمان و بنايى نزد خدا محبوب‏تر از آن نيست. لذا، پيامبر گرامى اسلام صلى الله عليه و آله مى‏فرمايند: «ما بنى بناء فى الاسلام احب الى الله من التزويج‏»; نزد خداوند هيچ بنايى محبوب‏تر از خانه‏اى نيست كه از طريق ازدواج آباد گردد. (2)

                        2- عامل حفظ پاك‏دامنى و كسب اخلاق نيك: ازدواج از نظر اسلام وسيله‏اى براى پاك‏دامنى و پاك‏دامن زيستن است. رسول خدا صلى الله عليه و آله به زيدبن حارثه فرمودند: ازدواج كن تا پاك‏دامن باشى (3) و در سخنى ديگر، فرمودند: مردان را زن دهيد تا خدا اخلاقشان را نيكو، ارزاقشان را وسيع و جوانمرديشان را زياد گرداند. (4) در روايتى ديگر، به زنى كه گفته بود، ديگر ازدواج نخواهم كرد، فرمودند: «ازدواج براى حفظ عفاف لازم است.» (5)

                        3- عامل تكميل دين: ازدواج غير از ايجاد نظم در زندگى، وسيله‏اى براى حفظ و تكميل دين است. بدان دليل، ازدواج تكميل كننده ايمان است كه به وسيله آن، بسيارى از گناهان از وجود آدمى ريشه‏كن مى‏شود و راه براى سعادتمندى او از هر سو فراهم مى‏گردد. لذا، رسول اكرم صلى الله عليه و آله فرمودند: «من تزوج فقد احرز نصف دينه‏»; (6) هر كس ازدواج كند نيمى از دينش را باز يافته است. در جاى ديگر، فرمودند: «ما من شاب تزوج في حداثة سنه الا عج‏شيطانه يا ويله عصم مني ثلثي دينه‏»; (7) هر كس در ابتداى جوانى ازدواج كند شيطان فرياد مى‏كند: اى واى، دو سوم دين خود را از شر من حفظ كرد.

                        4- موجب ازدياد نسل: پيامبر صلى الله عليه و آله فرمودند: «تزوجوا فاني مكاثر بكم الامم غدا فى القيامة‏»; ( ازدواج كنيد; زيرا من به زيادتى شما نسبت‏به امت‏هاى ديگر در قيامت مباهات مى‏كنم. (اين‏كه امروزه در كشور ما با توجه به احكام ثانويه، به مهار جمعيت‏حكم مى‏شود مطلب ديگرى است كه اين مختصر مجالى براى طرح آن نيست.)

                        5- موجب ازدياد مسلمانان: پيامبر صلى الله عليه و آله فرمودند: «ما يمنع المؤمن ان يتخذ اهلا لعل الله يرزقه نسمة تثقل الارض بلا اله الا الله‏»; (9) چه مانعى داردكه مؤمن زنى‏بگيرد تاخداوند فرزندى نصيبش كند كه با كلمه لا اله الا الله زمين را گرانبار كند؟

                        6- موجب ازدياد روزى: پيامبر صلى الله عليه و آله فرمودند: «اتخذوا الاهل فانه ارزق لكم‏» (10) ; روزى را به وسيله زن گرفتن زياد كنيد. در حديث ديگرى، امام رضا عليه السلام مى‏فرمايند: «اذا جاءكم من ترضون خلقه و دينه فزوجوه‏»; (11) اگر خواستگارى آمد كه دين و اخلاقش را پسنديد او را اجابت كنيد. در روايتى پيامبر صلى الله عليه و آله فرمودند: «من ترك التزويج مخافة العيلة فقد ساء ظنه بالله عزوجل ان الله يقول: ان يكونوا فقراء يغنهم الله من فضله‏»; (12) هر كس ازدواج را از ترس فقر و تنگدستى‏ترك كندبه خدا سوء ظن برده است، زيرا خداوندمى‏فرمايد:اگر (زن‏وشوهر) فقير باشندخدا هر كدام را از كرم خود بى‏نياز مى‏كند. بنابراين، در هر صورت، روزى زن و مرد با خداست.

                        7- نشانه پيروى از سنت پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله: حضرت على عليه السلام فرمودند: «تزوجوا فان التزويج‏سنة رسول الله فانه كان يقول: من كان يحب ان يتبع بسنتى فان من سنتي التزويج‏»; (13) ازدواج كنيد، ازدواج سنت پيامبر صلى الله عليه و آله است. آن جناب مى‏فرمودند: هر كه مى‏خواهد از سنت من پيروى كند، بداند كه ازدواج سنت من است.

                        8- نشانه پيروى از سنت پيامبران عليهم السلام: امام رضا عليه السلام فرمودند: «ثلاث من سنن المرسلين: العطر و اخذ الشعر و كثرة الطروقة‏»; (14) سه چيز از سنت‏هاى پيامبران است: استعمال عطر، ازاله موهاى زايد و ازدواج كردن.

                        9- موجب جلب رضايت الهى: پيامبر صلى الله عليه و آله فرمودند: «ما من شى‏ء احب الى الله عز وجل من بيت‏يعمر فى الاسلام بالنكاح‏»; (15) هيچ چيز نزد خداوند محبوبتر از اين نيست كه خانه‏اى در اسلام به وسيله ازدواج آباد گردد.

                        10- موجب كسب طهارت معنوى: پيامبر صلى الله عليه و آله فرمودند: «من احب ان يلقى الله طاهرا مطهرا فليلقه بزوجة‏»; (16) هر كس مى‏خواهد خدا را پاك و پاكيزه ملاقات كند بايد هنگام مرگ متاهل باشد.

                        11- بهترين بهره و سود: امام رضا عليه السلام فرمودند: «ما استفاد امرء بعد الاسلام فائدة خيرا من امراة مسلمة ...»; (17) پس از ايمان به خدا، هيچ انسانى بهره‏اى بهتر از همسرى مسلمان به دست نياورده است.

                        12- گشودن درهاى رحمت الهى: پيامبر صلى الله عليه و آله فرمودند: «يفتح ابواب السماء بالرحمة فى اربع مواضع: عند نزول المطر و عند نظر الولد فى وجه الوالد و عند فتح باب الكعبة و عند النكاح‏»; (1 درهاى رحمت آسمان در چهار موقع گشوده مى‏شود: 1- هنگام باريدن باران; 2- وقتى كه فرزندى (از سر مهر) به صورت پدرش بنگرد; 3- زمانى كه در خانه كعبه گشوده مى‏گردد; 4- در وقت اجراى عقد نكاح. (19)
                        نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                        «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
                        صادق هدايت؛ بوف کور

                        Comment

                        • donsaeid
                          Senior Member
                          • Nov 2005
                          • 28300

                          #327

                          نهى اسلام از عزوبت


                          از نظر اسلام، ازدواج كارى مقدس و تجرد چيز پليدى است. اين بر خلاف نظر كسانى است كه رهبانيت را پذيرفته‏اند و سعى دارند بدان جنبه‏اى مقدس دهند. پيامبر صلى الله عليه و آله فرمودند: آن كس كه اين آيين و مذهب همگام با فطرت مرا دوست دارد بايد نسبت‏به سنت من پاى‏بند باشد; يكى از سنت‏هاى من ازدواج است. (20)

                          در اسلام، سرباز زدن از ازدواج مساوى با تخلف از سنت پيامبر صلى الله عليه و آله و حتى از موازين اسلامى است. چنانچه پيامبر صلى الله عليه و آله فرمودند: هر كس زمينه و امكانى براى ازدواج داشته باشد و در عين حال، از آن سر باز زند از ما نيست.

                          اسلام برخلاف رهبانان و تاركان دنيا، مجرد ماندن را نه تنها فضيلت نمى‏داند، بلكه آن را محكوم كرده و شديدا از آن نهى فرموده است. زنى به حضور امام صادق عليه السلام رسيد و گفت: من قصد ندارم شوهر كنم تا مرا نزد خدا فضلى باشد و اجر و ثوابى به من تعلق گيرد.

                          امام صادق عليه السلام فرمودند: اين سخن را رها كن; اگر تنها زيستن فضيلتى بود فاطمه عليها السلام، دختر پيامبر صلى الله عليه و آله، بر اين فضل سزاوارتر بود. (21)

                          بزرگان اسلام عزب ماندن را در صورت فراهم بودن وسايل ازدواج، ناروا و حرام دانسته و زناشويى را محبوب و مقدس شمرده‏اند. اسلام نيز تجرد را زشت مى‏شمارد و مى‏گويد: «شراركم عزابكم‏»; (22) بدترين شما كسانى هستند كه در حال عزوبت‏اند. احاديثى‏كه ازعزوبت‏نهى مى‏كنند بسيارند، ازجمله روايات ذيل از پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله:

                          - ازدواج كن و گرنه از گنه‏كاران محسوب خواهى شد; «تزوج و الا فانت من المذنبين.» (23)
                          - بيش‏تر دوزخيان عزب‏ها هستند; «اكثر اهل النار العزاب.» (24)
                          - ازدواج كن، وگرنه از راهبان نصارا خواهى بود; «تزوج و الا فانت من رهبان النصارى.» (25)
                          - ازدواج كن، وگرنه از برادران شيطان خواهى بود; «تزوج و الا فانت من اخوان الشياطين.» (26)
                          - بدترين افراد امت من عزب‏ها هستند; «شرار امتي عزابها.» (27)
                          - دو ركعت نماز زن‏دار بهتر از يك روز نماز و روزه عزب است. «ركعتان يصليهما المتزوج افضل من سبعين ركعة يصليها غير متزوج. » (2

                          خوددارى از ازدواج عوارضى دارد كه به نمونه‏هايى از آن اشاره مى‏كنيم:

                          1- خوددارى از ازدواج زمينه را براى روابط جنسى نامشروع و غير قانونى فراهم مى‏كند كه نمونه‏هاى آن را در كشورهايى كه براى خود آمار و حسابى دارند، مى‏بينيم. بديهى است كودكى كه به دور از عشق و بدون خواسته والدين يا در اثر يك ازدواج اجبارى پديد آيد هم مايه غم مرد است و هم موجب تنفر اجتماعى و اين‏كه آينده چنين كودكانى چه خواهد شد، به خوبى معلوم است.

                          2- خوددارى از ازدواج موجب بيمارى‏هاى وخيمى هم‏چون امراض تناسلى، ورم مفاصل و مانند آن مى‏گردد و اين مساله مورد تاييد پزشكان امروزى است.

                          3- خوددارى از ازدواج موجب از دست دادن گرمى و نشاط زندگى است. هر كس در دوران جوانى به ازدواج تن ندهد، در دوران پيرى با رنج تنهايى مواجه خواهد شد.

                          4- خوددارى از ازدواج موجب توسعه و گسترش فساد مى‏گردد. افراد به سوى فساد اخلاقى سوق پيدا مى‏كنند و درهاى حيات آنان به دروغ، فحشا و بى‏بند و بارى گشوده مى‏شود. وجود غريزه در آدمى خود دليلى بر ضرورت ازدواج و خوددارى از آن، استقبال از خطرات خودآفرين و زمينه‏اى براى هجوم غم‏ها و نابسامانى‏هاست.

                          «تهذيب نفس‏»; فلسفه بزرگ ازدواج
                          زن و مرد لازم است در پرتو كانون گرم خانواده به تكامل دست‏يازند و همديگر را با برخوردارى از «صبر» و «شكر»، كه دو ركن ايمان است، يارى كنند. شرع مقدس اسلام در تشكيل خانواده تنها به ارضاى غريزه جنسى نظر ندارد، اگرچه اين نكته مهم نيز جزئى از فلسفه ازدواج است و اسلام براى حفظ عفت عمومى در جوامع بشرى، به دختران و پسران بالغى كه نياز به ازدواج دارند امر به پيوند و تشكيل خانواده كرده است، بلكه نكته مهم‏ترى كه اسلام از ازدواج و تشكيل خانواده دنبال مى‏كند عبارت است از: «تهذيب نفس‏»; زيرا محيط خانه و كانون گرم خانواده را بهترين مكتب براى خودسازى و كسب كمالات مى‏داند. حال اگر از اين مكتب ارزنده و حيات‏بخش و انسان‏ساز درست استفاده نكنيم و يا آن را از هم بپاشيم، تقصير از شارع مقدس اسلام نيست، بلكه خودمان مقصر هستيم كه با عوامل گوناگون باعث‏سردى كانون خانواده يا از هم پاشيدگى آن شده‏ايم.

                          خلاصه و نتيجه بحث

                          از مجموعه بحث‏ها چنين نتيجه مى‏گيريم كه هدف از ازدواج در اسلام به مراتب، بالاتر و مقدس‏تر از آن است كه تنها در حد كام‏جويى جنسى باشد; زيرا اگر چنين بود هيچ فرقى ميان ازدواج انسان و جفت‏گيرى حيوانات نبود و ازدواج مشمول اين همه قوانين آسمانى و رهبرى پيامبران عليهم السلام و راهنمايان قرار نمى‏گرفت. پس بايد در آن اهداف مهم ديگرى نيز وجود داشته باشد; از جمله: ايجاد، بقا و طهارت نسل، تكميل و تكامل، مودت و صفا و از همه بالاتر، انجام وظيفه الهى. پيمان ازدواج پيمانى مقدس و الهى است. بدين‏سان، جز در سايه احكام الهى نمى‏توان آن را فسخ كرد. ازدواج امرى اساسى و مهم است، بايد در جامعه رشد و توسعه يابد تا افراد در سايه پاى‏بندى بدان از بسيارى انحرافات و پيش‏آمدهاى ناگوار مصون بمانند. آن كس كه تن به تشكيل خانواده ندهد، هم به خود جفا كرده است و هم به فردى ديگر از جنس مخالف كه پاك‏دامن در انتظار همتاى مؤمن براى تشكيل زندگى و بهره‏مندى از نعمت و آسايش آن است. البته شكى نيست كه در انتخاب همسر بايد طرقى انديشيد تا زندگى زناشويى دچار نابسامانى نشود و كودكان پاى به جهان نهاده حاصل آن دچار افسردگى و ماتم نگردند.
                          نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                          «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
                          صادق هدايت؛ بوف کور

                          Comment

                          • jjbb
                            Senior Member
                            • Nov 2005
                            • 8813

                            #328
                            ازدواج در ضرب *المثل *های جهان

                            ازدواج در ضرب *المثل *های جهان .ezdevaj
                            ١-هنگام ازدواج بيشتر با گوش هايت مشورت كن تا با چشم هايت. (ضرب المثل آلمانی)
                            ٢ - مردی كه به خاطر”پول” زن می گيرد، به نوكری می رود. (ضرب المثل فرانسوی)
                            ۳- لياقت داماد، به قدرت بازوی اوست. (ضرب المثل چينی)
                            ۴- زنی سعادتمند است كه مطيع ”شوهر” باشد. (ضرب المثل يونانی)
                            ٥- زن عاقل با داماد ”بی پول” خوب می سازد. (ضرب المثل انگليسی)
                            ٦- زن مطيع فرمانروای قلب شوهر است. (ضرب المثل انگليسی)
                            ٧- زن و شوهر اگر يكديگر را بخواهند در كلبه ی خرابه هم زندگی می كنند. (ضرب المثل آلمانی)
                            ٨ - داماد زشت و با شخصيت به از داماد خوش صورت و بی لياقت. (ضرب المثل لهستانی)
                            ٩- دختر عاقل، جوان فقير را به پيرمرد ثروتمند ترجيح می دهد. (ضرب المثل ايتاليايی)
                            ١٠ -داماد كه نشدی از يك شب شادمانی و عمری بداخلاقی محروم گشته ای.(ضرب المثل فرانسوی)
                            ١١- دو نوع زن وجود دارد؛ با يكی ثروتمند می شوی و با ديگری فقير. (ضرب المثل ايتاليايی)
                            ١٢- در موقع خريد پارچه حاشيه آن را خوب نگاه كن و در موقع ازدواج درباره مادر عروس تحقيق كن. (ضرب المثل آذربايجانی)
                            ١٣- برا ی يافتن زن می ارزد كه يك كفش بيشتر پاره كنی. (ضرب المثل چينی)
                            ١٤- تاك را از خاك خوب و دختر را از مادر خوب و اصيل انتخاب كن. (ضرب المثل چينی)
                            ١٥- اگر خواستی اختيار شوهرت را در دست بگيری اختيار شكمش را در دست بگير. (ضرب المثل اسپانيايی)
                            ١٦- اگر زنی خواست كه تو به خاطر پول همسرش شوی با او ازدواج كن اما پولت را از او دور نگه دار. (ضرب المثل تركی)
                            ١٧- ازدواج مقدس ترين قراردادها محسوب می شود. (ماری آمپر)
                            ١٨- ازدواج مثل يك هندوانه است كه گاهی خوب می شود و گاهی هم بسيار بد. (ضرب المثل اسپانيايی)
                            ١٩- ازدواج، زودش اشتباهی بزرگ و ديرش اشتباه بزرگتری است. (ضرب المثل فرانسوی)
                            ٢٠- ازدواج كردن وازدواج نكردن هر دو موجب پشيمانی است. (سقراط)
                            ٢١- ازدواج مثل اجرای يك نقشه جنگی است كه اگر در آن فقط يك اشتباه صورت بگيرد جبرانش غير ممكن خواهد بود. (بورنز)
                            ٢٢- ازدواجی كه به خاطر پول صورت گيرد، برای پول هم از بين می رود. (رولاند)
                            ٢٣- ازدواج هميشه به عشق پايان داده است. (ناپلئون)
                            ٢٤- اگر كسی در انتخاب همسرش دقت نكند، دو نفر را بدبخت كرده است. (محمد حجازی)
                            ٢٥- انتخاب پدر و مادر دست خود انسان نيست، ولی می توانيم مادر شوهر و مادر زنمان را خودمان انتخاب كنيم. (خانم پرل باك)
                            ٢٦- با زنی ازدواج كنيد كه اگر ”مرد” بود، بهترين دوست شما می شد. (بردون)
                            ٢٧- با همسر خود مثل يك كتاب رفتار كنيد و فصل های خسته كننده او را اصلاً نخوانيد. (سونی اسمارت)
                            ٢٨- برای يك زندگی سعادتمندانه، مرد بايد ”كر” باشد و زن ”لال”. (سروانتس)
                            ٢٩- ازدواج بيشتر از رفتن به جنگ”شجاعت”می خواهد. (كريستين)
                            ٣٠- تا يك سال بعد از ازدواج، مرد و زن زشتی های يكديگر را نمی بينند. (اسمايلز)
                            ٣١- پيش از ازدواج چشم هايتان را باز كنيد و بعد از ازدواج آنها را روی هم بگذاريد. (فرانكلين)
                            ٣٢- خانه بدون زن، گورستان است. (بالزاك)
                            ٣٣- تنها علاج عشق، ازدواج است. (آرت بوخوالد)
                            ٣٤- ازدواج پيوندی است كه از درختی به درخت ديگر بزنند، اگر خوب گرفت هر دو ”زنده” می شوند و اگر ”بد” شد هر دو می ميرند. (سعيد نفيسی)
                            ٣۵- ازدواج عبارتست از سه هفته آشنايی، سه ماه عاشقی، سه سال جنگ و سی سال تحمل! (تن)
                            ٣٦- شوهر ”مغز” خانه است و زن ”قلب” آن. (سيريوس)
                            ٣٧- عشق، سپيده دم ازدواج است و ازدواج شامگاه عشق. (بالزاك)
                            ٣٨- قبل از ازدواج درباره تربيت اطفال شش نظريه داشتم، اما حالا شش فرزند دارم و دارای هيچ نظريه ای نيستم. (لرد لوچستر)
                            ٣٩- مردانی كه می كوشند زن ها را درك كنند، فقط موفق می شوند با آنها ازدواج كنند. (بن بيكر)
                            ٤٠- با ازدواج، مرد روی گذشته اش خط می كشد و زن روی آينده اش. (سينكالويس)
                            ٤١- خوشحالی های واقعی بعد از ازدواج به دست می آيد. (پاستور)
                            ٤٢- ازدواج كنيد، به هر وسيله ای كه می توانيد. زيرا اگر زن خوبی گيرتان آمد بسيار خوشبخت خواهيد شد و اگر گرفتار يك همسر بد شويد فيلسوف بزرگی می شويد. (سقراط)
                            ٤٣- قبل از رفتن به جنگ يكی دو بار و پيش از رفتن به خواستگاری سه بار برای خودت دعا كن. (يكی از دانشمندان لهستانی)
                            ٤٤- مطيع مرد باشيد تا او شما را بپرستد. (كارول بيكر)
                            ٤٥- من تنها با مردی ازدواج می كنم كه عتيقه شناس باشد تا هر چه پيرتر شدم، برای او عزيزتر باشم. (آگاتا كريستی)
                            ٤٦- هر چه متأهلان بيشتر شوند، جنايت ها كمتر خواهد شد. (ولتر)
                            ٤٧- هيچ چيز غرور مرد را به اندازه ی شادی همسرش بالا نمی برد، چون هميشه آن را مربوط به خودش می داند. (جانسون)
                            ٤٨- زن ترجيح می دهد با مردی ازدواج كند كه زندگی خوبی نداشته باشد، اما نمی تواند مردی را كه شنونده خوبی نيست، تحمل كند. (كينهابارد)
                            ٤٩- اصل و نسب مرد وقتی مشخص می شود كه آنها بر سر مسائل كوچك با هم مشكل پيدا می كنند. (شاو)
                            ٥٠- وقتی برای عروسی ات خيلی هزينه كنی، مهمان هايت را يك شب خوشحال می كنی و خودت را عمری ناراحت ! (روزنامه نگار ايرلندی)
                            ٥١ – هيچ زنی در راه رضای خدا با مرد ازدواج نمی كند. (ضرب المثل اسكاتلندی)
                            ٥٢ – با قرض اگر داماد شدی با خنده خداحافظی كن. (ضرب المثل آلمانی)
                            ٥٣ – تا ازدواج نكرده ای نمی توانی درباره ی آن اظهار نظر كنی. (شارل بودلر)
                            ٥٤ – دوام ازدواج يك قسمت روی محبت است و نُه قسمتش روی گذشت از خطا. (ضرب المثل اسكاتلندی)
                            ٥٥ – ازدواج پديده ای است برای تكامل مرد. (مثل سانسكريت)
                            ٥٦ – زناشويی غصه های خيالی و موهوم را به غصه نقد و موجود تبديل می كند. (ضرب المثل آلمانی)
                            ٥٧ – ازدواج قرارداد دو نفره ای است كه در همه دنيا اعتبار دارد. (مارك تواين)
                            ٥٨ – ازدواج مجموعه ای ازمزه هاست هم تلخی و شوری دارد. هم تندی و ترشی و شيرينی و بی مزگی. (ولتر)
                            ٥٩ – تا ازدواج نكرده ای نمی توانی درباره آن اظهار نظر كنی. (شارل بودلر)
                            ______

                            Comment

                            • jjbb
                              Senior Member
                              • Nov 2005
                              • 8813

                              #329
                              فتاب :افزايش کودکان بي هويت و فاقد شناسنامه ،افزايش قتل و همسرکشي ،بروز انواع آسيب هاي اجتماعي و گسترش فحشا،از عواقب ازدواج هاي موقت در کشور است .هر چند حمايت مسئولان دولتي و تبليغات صدا و سيما در کنار راه اندازي دفاتري که در امر گسترش صيغه يا همان ازدواج موقت در کشور فعاليت مي کنند و به تازگي راه اندازي سايت هايي براي تشويق دختران جوان به ازدواج موقت ،باعث شده تا عليرغم قبح اين مساله و نگرش منفي مردم نسبت به اين موضوع،آمار ازدواج موقت ثبت شده در کشور در سال84 داراي رشد 76 % باشد اما بايد منتظر عواقب نگران کننده اين موضوع در سالهاي آتي ماند.



                              دکتر قرائي مقدم ،جامعه شناس و استاد دانشگاه ،با مخالفت با رواج بحث ازدواج موقت مي گويد :ازدواج موقت علاوه بر تاثيرات نامطلوب اجتماعي ،اقتصادي وفرهنگي،باعث بروز انواع آسيب هاي اجتماعي از قبيل جرم و جنايت ،فرار از خانه و فحشا مي شود .

                              وي مي افزايد:شايد ازدواج موقت براي زناني که قبلا ازدواج کرده اند ،مناسب باشد اما اين روابط براي دختران مجرد ،ناصحيح و داراي عواقب منفي بسياري است .

                              اين جامعه شناس با تشريح عواقب نامطلوب ازدواج موقت مي گويد:اين موضوع از لحاظ سياسي ،وجهه ايران را در سطح بين المللي مخدوش مي کند چون برغم کليه پيشرفتهاي علمي ،اجتماعي و ...به ايران به چشم يک جامعه واپس گرا و گذشته نگر نگريسته مي شود .علاوه بر اين چون اين خانواده ها داراي بنيان هاي محکمي هم نيستند،اقتصاد خاتواده متزلزل مي شود و در نتيجه اقتصاد جامعه دچار مشکل مي شود .

                              وي مي افزايد :اما مساله مهم تر ،کودکان حاصل از اين ازدواج ها هستند که نه شناسنامه اي دارند و نه هويتي؛اين کودکان در خانه هاي پرتشنج و نامتعادل زندگي مي کنند و همين موضوع باعث تلاطم شخصيت روحي و رواني آنان مي شود .در نتيجه اين کودکان از لحاظ تحصيلي و آموزشي با مشکلات زيادي مواجه مي شوند و چون نگاه منفي و نامناسبي نسبت به کودکان حاصل از ازدواج هاي موقت در سطح جامعه وجود دارد ،اين افراد مستعد انجام انواع جرم و جنايت مي شوند .

                              قرائي مقدم در ادامه مي گويد:در سال گذشته تعداد کودکان حاصل از اين ازدواج ها که به مراکز نگهداري کودکان بي سرپرست و بدسرپرست سپرده شده اند،افزايش چشمگيري يافته است و با اين روند بايد نگران افزايش آسيب هاي اجتماعي بود.

                              وي تاکيد مي کند:اين رسم غلط سالها بود که از جامعه ما رخت بربسته بود واکنون هم مسئولان نبايد به خاطر مساله کوچکي به نام ارضاي غريزه جنسي و يا سرپناه پيدا کردن براي زنان ،هر چند که اين سرپناه خيلي لرزان و موقتي و غيرقابل اطمينان است ،جامعه را به سمت چاه بزرگتري به نام بي بند و باري اجتماعي و جنسي سوق دهند .

                              وي در پايان از رواج دهندگان بحث ازدواج موقت در جامعه ايراني مي پرسد:آيا رواج دهندگان اين بحث در جامعه حاضرند ازدواج موقت را در مورد دختران و يا خواهران خود بپذيرند

                              Comment

                              • asal67
                                Member
                                • Mar 2007
                                • 1528

                                #330
                                maybe in the far future vali dar hale hazer noch lol last thing on my mind!
                                I have my whole life ahead of me and alot of goals i want to achieve one of them bein my education and making my parents proud not cuz of force like ppl might think but out of the love i have for them!
                                plus marriage is a very big responsibility and serious issue nota joke so...u need to be ready when making such a big decision as it affects ur whole life.

                                Comment

                                Working...