Announcement

Collapse
No announcement yet.

Feminism

Collapse
X
 
  • Filter
  • Time
  • Show
Clear All
new posts

  • #16
    افزون بر ايران اسلامى ما، كشورهاى اسلامى ديگر نيز كم و بيش با اين پديده مواجه‏اند. نويسنده زن مصرى نوال السعداوى و نويسنده زن مراكشى فاطمه مرنيسى از مروجان اين تفكر در كشور خود هستند. ناگفته نماند كه فمنيستهاى پست‏مدرنيسم، فمنيستهاى اسلامى را متهم مى‏كنند كه خواهان ارتقاى حقوق زنان و ايده‏هاى تساوى‏طلبانه در چارچوب حفظ نظام اسلامى‏اند.(16) برخى نيز پاى از اين فراتر نهاده و اسلام را مخالف با حقوق و هويت زنان مى‏دانند. به نظر آنان، با تفسير زن‏مدارانه از متون اسلامى، نمى‏توان روى ماهيت زن ستيز دين اسلام سرپوش گذاشت.(17)


    بر اين اساس، گروهى از فمنيستهاى اسلامى كه جمعى از ايرانيان خارج از كشور و گروهى از زنان داخلى را تشكيل مى‏دهند معتقد به جدايى حوزه دين از سياستند و گروهى ديگر ـ كه بعضى از آنها سابقه انقلابى دارند متدينند ـ بر اساس گرايشهاى نوانديشانه دينى به دفاع از زنان مى‏پردازند.


    فمنيستهاى اسلامى، فمينيسم غربى را به صورت انتقادى مورد مطالعه قرار مى‏دهند. انتقاد عمده فمنيستهاى مسلمان را مى‏توان در تاكيد بر خانواده، انتقاد از فردگرايى افراطى فمنيستهاى غربى و لزوم توجه به شرايط فرهنگى و منطقه‏اى زنان هر كشور و در نتيجه عدم امكان ارائه راهبردهاى واحد براى تمام زنان، پى‏گيرى كرد. در مورد اخير، فمنيستهاى مسلمان بيش از آن كه به تحولى در مفهوم فمينيسم دست زده باشند به تحولاتى اساسى در روشها و برخى راهبردها چشم دوخته‏اند. به گفته برخى از فمنيستهاى مسلمان بايد با استفاده از تجربه‏هاى گذشته، سعى در تلفيق و تطبيق خلاّق و نقادانه تئوريها بر واقعيتهاى جامعه داشته باشيم.





    اما بر اساس آراى نظريه‏پردازان در صحت اين امر، بايد با ديده ترديد نگريست؛ زيرا كسانى كه به طور صريح به ارائه نظر پرداخته‏اند؛ معتقدند كه بايد بين دين‏سالارى و دين‏دارى تفكيك نمود.(19) از نظر آنان دين پديده‏اى قابل احترام است و مى‏تواند در ترسيم رابطه خالق و مخلوق نقش‏آفرين باشد؛ اما اعتقاد به دين الزاما به معناى حاكم بودن دين در شؤون اجتماعى بشر نيست. سكولاريسم؛ يعنى جدايى حوزه دخالت دينى از حوزه امور اجتماعى بشر، جانشين مناسبى براى دين‏مدارى است، پس بايد از دخالت دادن گرايشهاى مذهبى در حوزه مسائل سياسى پرهيز كرد

    فمنيست‏هاى گروه دوم (نوگرايان دينى) هم به قرائتى نوانديشانه از دين فكر مى‏كنند كه همسويى دين را با فرهنگ جديد تا حدود زيادى تضمين مى‏كند و آن، قرائتى از دين است كه امور اجتماعى را جايگاه جولان عقل و امرى عرفى بداند. پس، پسوند اسلامى به معناى آن نيست كه اين گروه تمام آرمانها و راهكارهاى خود را از اسلام گرفته باشد؛ بلكه مى‏كوشند تا راهكارهاى مورد نظر خود را با ادبياتى كم و بيش دينى پى‏گيرى نمايند؛ نه آن كه دين را پالايشگاه انديشه بشرى بدانند.

    از سخنان و نوشته‏هاى صاحب نظران و مروجان اين نظريه برمى‏آيد كه در صددند تا به تفسير مجدد آموزه‏ها و احكام دينى پرداخته و به تغييرات وسيعى در احكام دين تن دردهند. جا دارد به بخشى از اين تفسيرها اشاره كنيم:

    1ـ در مفهوم عدالت، آنان عدالت عرفى را مى‏پسندند نه عدالت عقلى را. در اعتقادات شيعه، عدالت يك اصل محورى است كه بر تمام دين، تكوين و تشريع حاكم است. مفهوم عدالت در ديدگاه اسلامى عقلى است و در بستر زمان و مكان تغيير نمى‏كند؛ زيرا از مستقلات عقليه است؛ يعنى عقل بدون كمك گرفتن از شرع به حسن آن حكم مى‏كند. در مقابل، به مفهومى از عدالت بر مى‏خوريم كه عدالت عرفى نام دارد؛ تعبيرى از عدالت كه جامعه علمى هر زمان بر آن(20) صحه بگذارد اگر چه در زمانهاى ديگر مورد تاييد نبوده باشد. در اين حال، عدالت عرفى مفهومى تغييرپذير است. از اينجا معلوم مى‏شود كه عدالت از نگاه روشنفكران و فمنيستهاى اسلامى گرچه از اهداف مورد نظر دين است؛ اما اين مفهوم در ذات خود تغييرپذير است و با اين تعبير از عدالت مى‏توان بسيارى از احكام زنان را كه در ذهن كنونى جامعه ما عادلانه تلقى نمى‏شود، لغو شده اعلام كرد؛ اما آيا چنين برداشتى از عدالت به معناى آن نيست كه آموزه‏هاى دينى را تابع ديدگاه‏هاى فلسفى غرب و تفسيرى مطابق با اومانيسم، سكولاريسم، فردگرايى و نسبيت گرايى بدانيم. به علاوه دليل اعتبار عدالت عرفى چيست و چگونه مى‏توان آن را به دين نسبت داد؟

    2ـ در مفهوم تساوى، آنان اين مفهوم را دقيقا به معناى تشابه مى‏گيرند و به سوى برداشتن مرزهاى جنسيتى گام برمى‏دارند. برخى از فمنيستهاى مسلمان تصريح كرده‏اند كه تفاوتهاى تكوينى ميان زن و مرد نبايد به تفاوتهاى تشريعى و حقوقى ميان آنان منجر شود.(21) نگاه تشابه‏گرا به احكام حقوقى زن و مرد در ارث‏برى، ديه، قصاص، سرپرستى خانواده و مسائلى از اين دست، نتيجه اين نگرش است. البته اين تفسير از تساوى برخلاف آموزه‏هاى روشن دينى است. آنچه در دين مورد تأكيد است اقامه قسط و عدل است. زن همچون مرد انسانى است كه از استعداد برخوردارى از كمالات انسانى، بهره‏مند است؛ اما خداوند بر اساس حكمت سرشار خود براى سامان‏دهى به امور اجتماعى تفاوت را در بين زن و مرد قرار داده است و خواسته‏هاى متفاوتى نيز از اين دو جنس دارد. تمام اين تفاوتها، عادلانه و همسو با تعالى هر دو جنس است.

    3ـ مفهوم آزادى، كه بيشتر فمنيستهاى اسلامى تندرو بر آن پاى مى‏فشارند ناظر به مسأله حجاب است؛ چنان كه نيره توحيدى حجاب را حربه‏اى در خدمت سياستهاى جنسى و از قيد و بندهاى محدودكننده مى‏داند و در عين حال سياست رضاخانى كشف حجاب را به دليل آن كه زورمدارانه است برنمى‏تابد.(22) اين تفسير هم پايگاه دينى ندارد. كشف حجاب چنان كه تجربه تاريخى ملت ايران نيز مؤيد آن است زمينه‏ساز نگاه ابزارى به زن و محدود كننده زن و مرد است. زنان را از تأثيرگذارى مفيد اجتماعى و مردان را از توجه به خلاقيتها و هدايتگرى زنان باز مى‏دارد.

    4ـ اما در مورد خانواده، فمنيستهاى اسلامى برخلاف فمنيستهاى غربى كه نهاد خانواده و مادرى را ساخته نظام مرد سالارى و براى تحكيم اقتدار خويش مى‏دانند، بر حفظ كيان خانواده اصرار و به نقش زن در خانه به عنوان همسر و مادر توجه دارند و گاه از ديدگاه‏هاى ليبراليستى به دليل آن كه مصالح جامعه و خانواده را در پاى اعتقاد به فردگرايى افراطى قربانى مى‏كنند، انتقاد مى‏نمايند. به همين دليل، مخالفت خود را با همجنس‏گرايى كه به نظر آنان گرايش افراطى به حساب مى‏آيد، اعلام كرده‏اند.از ديد آنان نهاد خانواده و مادرى در ذات خود مشكل‏زا نيست. با اين حال از خانواده سنتى كه مبتنى بر سلسله مراتب و سرپرستى مرد و حامل ارزشهاى جامعه سنتى است، انتقاد مى‏كنند و خواهان خانواده‏اى بر اساس برابرى نقشها و نفى سرپرستى مرد هستند.

    هرچند اين دفاع از خانواده در مرحله نظر است كه به مرحله عمل مى‏رسند راهبردهايى پيشنهاد مى‏كنند كه در موارد در جهت تزلزل خانواده است. از اين رو بهتر است كه تعريف خود از خانواده را روشنتر بيان كنند تا امكان داورى بهتر فراهم آيد. استقلال اقتصادى و اشتغال از مهمترين شعارهاى فمنيستهاست كه فمنيستهاى اسلامى هم بر آن پاى مى‏فشارند. به نظر آنان اين راهبرد، خودباورى زنان را افزايش مى‏دهد، نگرانى آنان را از آينده كمتر مى‏كند و آنان را براى مقابله با تعديات احتمالى همسر آماده مى‏سازد؛ اما آيا به راستى تاكيد بر اشتغال زنان به طور اساسى به تقويت نظام خانواده كمك كرده است؟

    براى پاسخ به اين سؤال به جهت اهميّت فوق العاده خانواده در نظام اجتماعى و آموزه‏هاى دينى، بهتر است تاثير مدرنيزاسيون بر خانواده را به تفصيل بررسى كنيم. باشد كه مروجان ايده كم‏رنگ كردن بنياد خانواده، بازنگرى جديترى به ايده و افكار خويش داشته باشند.


    تأثير مدرنيزاسيون بر خانواده :
    نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


    صادق هدايت؛ بوف کور

    Comment


    • #17
      آثار دگرگونى در زيست بشر، ابتدا در خانواده بروز مى‏كند؛ زيرا آغاز زندگى از درون خانواده شكل مى‏گيرد و سپس توسعه و تنوع مى‏يابد. در حالت متعادل، خانواده داراى هويت و اصالت است؛ اما با تغيير شرايط، خانواده از معنادارى مى‏افتد و با بحران پوچى درگير مى‏شود.


      نقطه عطف بحران خانواده در دنياى امروز، از دست دادن ارزشهاى ذاتى خانواده است. خانواده در جوامع غير صنعتى، مسؤوليتهاى چندگانه‏اى داشته است. مراقبت، نگهدارى و تربيت فرزندان، تغذيه، كار در منزل، نگهدارى از سالمندان از جمله مسؤوليتهاى خانواده و بويژه زنان بود؛ اما با صنعتى شدن و نهادينه شدن اصل تقسيم كار، بسيارى از اين وظايف به نهادهاى صنعتى، خدماتى، بهداشتى و آموزشى كه مستقل از خانواده بودند، محول شده است. اعضاى خانواده غذاهاى آماده را از فروشگاه‏هاى بزرگ در بسته‏بنديهاى معين مى‏خرند و در مدت زمان كوتاهى با وسائل برقى آماده خوردن مى‏كنند. گفت‏وگوهاى پس از شام به سرگرمى در بازيها، گوش دادن به موزيك و ديدن برنامه‏هاى ارائه شده راديو و تلويزيون و بازيهاى ويديويى و فيلمهاى تلويزيونى يا سينمايى تبديل شده و پيران خانواده نيز با سپرى نمودن بقيه عمر خويش در خانه‏هاى سالمندان از ديگر اعضاى خانواده جدا مى‏شوند و كمتر امكانى براى حمايت جمعى مى‏يابند. در اين صورت حمايت روانى، روحى و انسانى ديگر اعضاى خانواده براى هر يك از اعضاى نيازمند وجود ندارد؛ بلكه به مؤسسه‏هاى روانكاوى، روان درمانى سپرده شده است. آنها با دريافت پول موظفند تا به رفع مشكلات روانى و اخلاقى افراد مبتلا به آسيبهاى روانى و اجتماعى بپردازند.(23)


      با بحرانى شدن موقعيت خانواده در جهان نوسازى شده صنعتى، بيشترين زيان آن متوجه زنان است؛ زيرا حتى در خانواده‏هايى كه زن منزلتى نداشت دست‏كم به عنوان مادر خانواده، نقش محورى داشت؛ اما با ويران شدن جايگاه خانواده در دنياى مدرن، به طور طبيعى چنين نقشى از زنان گرفته شد. به راستى بايد ديد بر اثر دگرگونيهاى نو چه نقشى به زنان داده شده كه هم سنگ با نقش مادرى باشد!


      در واقع نگاه سرمايه‏دارى جديد به زنان، از جنبه زنانگى آنها نيست، بلكه به واسطه پيشرفت و تداوم چرخه صنعت است و در اين ميان هر كدام، مرد يا زن به نحو مطلوبتر و مطبوعتر ايفاى نقش كنند، محبوبترند.


      بعضى از گرايشهاى فمنيستى، نتيجه اعتراضى است كه زنان جوامع غربى به نگرش سوداگرانه صاحبان سرمايه به زنان داشته‏اند. بنابراين، نبايد تصور كرد كه موقعيت اجتماعى زنان در جامعه صنعتى بهتر از ديروز است. يكى از صاحب نظران غربى مى‏گويد:





      اصولاً در نظام سرمايه‏دارى جديد، زنان به دو دليل بايد در بيرون از خانواده اشتغال يابند: نخست، حفظ ماهيت مصرف كنندگى خانواده هسته‏اى است و دليل ديگر اين كه اشتغال زنان، ارزانتر و بى‏دردسرتر است، زيرا بسيارى از آنان براى باقى ماندن در كار، حاضر به قبول دستمزدهاى پايينتر از مردانند.


      صنعتى شدن در اوايل، باعث تعارضهاى شديد ميان كارگران، به خصوص كارگران مرد و زن شد. زنان براى باقى ماندن در كار، حاضر به قبول دستمزدهاى پايينتر از مردان بودند. زن بافنده ماهر، روزى يك فرانك و مرد ماهر روزى چهار فرانك مزد مى‏گرفت. در سال 1870 متوسط دستمزد زن در پاريس 14/2 فرانك و متوسط دستمزد مردان 75/4 فرانك بود.(25)


      در واقع نگاه سرمايه دارى جديد به زنان از آن رو كه زن هستند، نيست؛ چنان كه به مردان هم نگاه مردانه نمى‏كند. در چنين نظامى جنبه‏هاى زنانگى و مردانگى كنار گذاشته مى‏شود؛ بلكه پيشرفت و تداوم چرخه صنعت مهم است و هركدام نقش مطلوبترى ايفا كنند محبوبترند. در حقيقت، آنچه در جامعه صنعتى ديده مى‏شود مهندس، تكنسين، مدير، نقاش، هنرپيشه، فروشنده، دلال، كارگر و... است، نه مرد يا زن. تنها زمانى مسائل زنانه اهميت مى‏يابد كه چرخه صنعت با بحران مواجه شود!


      نگاهى به جوامع غربى نشان مى‏دهد كه در حال حاضر، جوامع انسانى به موازات صنعتيتر شدن با ابعاد وسيع و پيچيده‏ترى از خشونت درگير است. اگر تا دو سه دهه قبل در آمريكا، خشونت را چندان جدى نمى‏گرفتند، امروزه بدان توجه پيدا كرده‏اند






      همچنين تازه‏ترين آمارها در كشور صنعتى شده ژاپن، نشان‏دهنده افزايش شمار همسران قربانى خشونت است:




      خشونت در محل كار نيز شايعترين اشكال خشونت در جوامع پيشرفته صنعتى است. در اين خشونتها زنان بيشترين قربانيان را دارند. آنان با خشونتهايى مانند تجاوز جنسى، كتك خوردن و مجروح شدن، تهديد و ارعاب، آزار و اذيتهاى فيزيكى و روحى و اهانتهاى زبانى و غير زبانى رو به رو هستند. نكته مهم در تحقيقات انجام گرفته نشان مى‏دهد كه در دنياى جديد، مشكل زنان، تنها كمتر بودن فرصتهاى شغلى و تبعيض در دستمزدها نيست؛ بلكه سوءاستفاده جنسى در محل كار نيز مشكل ديگرى است.(29)

      البته از تجارت فحشا به عنوان كثيفترين و ستمگرانه‏ترين نوع خشونت نمى‏توان چشم پوشيد. اين كه انسانى را از كرامت، شرافت و حرمت خدادادى‏اش به زور و خشونت محروم سازند واو را براى ارضاى تمايلات نفسانى نامشروع ديگران مجبور سازند.

      سوگمندانه بايد گفت:



      ناگفته نماند كه حضور فيزيكى زن در بيرون از خانه با شعار آزادى و نياز كارخانه‏داران به آنها و حمايت نظرى پرزرق و برق از زنان، جنگى آشكار را بين زنان و مردان به وجود آورد كه تا اعماق خانواده‏ها رسوخ كرده است. در پرتو اين آزادى و تساوى و مقررات حمايتى، زن فارغ از هرگونه مسؤوليت خانوادگى و هم پاى مردان در كارخانه‏ها، ساعات بسيارى از عمر خود را هدر داده است؛ اما در واقع آنچه كه ثمره زنان گرديده، محروم شدن از كرامت انسانى است. در اين راه، در كارخانه‏ها، بردگى ماشين و صاحبان ماشين، ارزشى بود كه زنان به جاى كرامت انسانى به آن دست يافتند. از توليدات دستى و خلاقيتهاى هنرى و به كارگيرى ذوق خويش محروم شده و به واژگونى نگرشى و ارزش دست يافتند.

      شغل و درآمدهاى ناچيز، جانشين ارزشهاى معنوى گرديد. زنى كه تا پيش از تولد كارخانه‏ها، محور و ستون خانواده محسوب مى‏شد و خويش را منبع برآورده شدن نيازهاى معنوى خانواده مى‏ديد، در بازارهاى كار خود را غرق ديده و از چشمه جوشان مهر، عشق و ايثار به موجودى بى احساس، خسته و بى‏رمق تبديل شد. از مهر مادرى تهى گرديده و با همسر و فرزندان بيگانه شده، به جاى تكيه بر همسر، وابسته به كارخانه‏ها شد و براى كار بيشتر، نداشتن فرزند را حسنى بزرگ و گامى اساسى در راستاى آزادى كامل خود برشمرد.





      زنان البته آنچه كه از دست داده‏اند، قدرت فكرى مستقل، شخصيت كريم و جايگاه رفيع خانواده است:



      5ـ برابرى حقوقى زن و مرد، دغدغه اصلى فمنيستهاى اسلامى در حوزه مسائل حقوقى است. دستيابى به نظام حقوقى در مواردى چون قضاوت، شهادت، ارث، ديه، ازدواج، طلاق و سرپرستى خانواده‏ها آرمانهايى هستند كه براى تحقق آنها تلاشهاى چشم‏گيرى كرده‏اند. كنوانسيون محو كليه اشكال تبعيض عليه زنان از آنجا كه بر مفهوم تشابه بنيان شده است مورد حمايت جدى آنان است. نگاه انتقادى آنان به قانون مدنى و مجازات با محور قرار گرفتن مفهوم تشابه شكل گرفته است. و در سالهاى اخير، تحركهايى نيز در زمينه اصلاح قوانين و مقررات داخلى صورت گرفته است. .
      نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


      صادق هدايت؛ بوف کور

      Comment


      • #18

        Last Part

        فمنيستهاى اسلامى بر روشهاى حقوقى براى استيفاى حقوق زنان تاكيد مى‏كنند و اصلاحات مورد نظر آنان بويژه در محور روابط خانوادگى بيشتر رنگ و بوى حقوقى دارد. آموزش حقوق به زنان از ابتدايى‏ترين پيشنهادهاى آنان به منظور آشنايى زنان با حقوق خود و استيفاى آن، بويژه در خانواده است؛ اما استيفاى حقوق از طريق آموزش حقوق زنان تا چه حد مؤثر بوده است؟ مگر نه اين كه اين آموزش زمينه تقابل را فراهم آورده و آشنا شدن زنان با حقوق خود، موجب بالا رفتن معنادار آمار طلاق، خشونت خانگى و اختلافات شده است كه خود نشان‏دهنده آن است كه در ارتقاى وضعيت چندان موفق نبوده‏ايم؛ در نتيجه بايد به شيوه‏اى دست يابيم كه ضمن استيفاى حقوق احتمالى زنان آرامش خانوادگى زن و شوهر و فرزندان خدشه‏دار نشود.


        6ـ در زمينه مشاركت اجتماعى، نگاه فمنيستى به زن آن است كه وى را از هسته تحولات اجتماعى به پوسته آورده و نقشهاى كليشه‏اى مردانه به وى واگذار مى‏كند و نقشهاى مادرى و همسرى را كسالت‏آور و حقير جلوه مى‏دهد و در عوض نقشهايى مثل رانندگى كاميون، فروشندگى و تاكسى سرويس را به وى پيشنهاد مى‏كند و او را تشويق مى‏كند كه محيط خانه را به نفع موقعيت اجتماعى رها كند. البته حضور زن در اجتماع با محور قرار دادن خانواده و حفظ پويايى روابط خانوادگى از يك سو و حفظ احترام و امنيت زن در فعاليتى متناسب با شؤونات زنانه ديگر مى‏تواند مفيد باشد؛ اما نقطه ايده‏آل براى فمنيستها اين است كه زنان، مرزهاى جنسيتى را در نورديده و برابر در موازنه اجتماعى، حضور در مديريتها و مشاغل را پذيرا گردند و مرزهاى جنسيتى به هر شكل ممكن برداشته شود. روشن است بحث اختلاط، چگونگى روابط زن و مرد در جامعه و در محيط كار، امنيت اخلاقى و خرد نشدن زنانگى زن در زير چرخ ماشينها دغدغه اصلى آنان نيست.


        جان كلام اين كه، آنان مى‏خواهند زنان را در روابط حقوقى واجتماعى، خانوادگى و اقتصادى به گونه‏اى مشابه و بدون مرزهاى جنسيتى تعريف كنند و زنان آزادانه به هر آن چه متمايلند، دسترسى داشته باشند و از نظر ما چنين آرمانى نه صحيح است و نه دست يافتنى؛ صحيح نيست، چون بر معيارهاى عقلى و شرعى استوار نيست و چيزى كه بر اين معيار استوار نباشد، سعادت‏آور نخواهد بود. الگوى تشابه نيز دست‏يافتنى نيست، چون خداوند بر اساس حكمت خويش، زن و مرد را با تفاوتهايى خلق كرده و انتظارهاى متفاوتى از آنان دارد. چنانچه جارى كردن الگوهاى برابرى در بعضى كشورها آمار طلاق، روابط جنسى خارج از چارچوب ازدواج، خانواده‏هاى تك والد، تك زيستى انسانها و خشونتهاى خانوادگى و... را ايجاد كرده است.


        از نگاه ما ارزشمندى واقعى هر انسان به بهره‏مندى وى از قدرت و كمال و تقرب به خداوند است كه در اين جهت، تفاوتى بين زن و مرد نيست و ضرورتا هر دو دستيابى به تقرب را از يك مسير نمى‏پيمايند. برخى از امور براى مردان و بعضى براى زنان ارزشمند است؛ چنان كه تامين مخارج اقتصادى خانواده از وظايف مرد، تنظيم اقتصاد مصرفى از وظايف زنان، جهاد با نفس و مال در برابر دشمنان از راه‏هاى تقرب مرد و نقش‏آفرينى در تربيت نيروى سازنده و رزمنده از وظايف زنان شمرده شده است. فمنيستهاى اسلامى چون از زاويه نگاه غربى به مسائل و مشكلات زنان مى‏نگرند بسيارى از مشكلات مانند بحران جنسى با بالارفتن سن ازدواج، نگاه ابزارى به زن، شكاف نسلها، بالا رفتن آمار طلاق را جدى نمى‏گيرند.


        به مسأله فرار دختران كليشه‏اى مى‏نگرند و آن را مسأله‏اى طبيعى در گذار از جامعه سنتى به مدرن تلقى مى‏كنند؛ در حالى كه اين امر در جوامعى كه مرحله گذار را نيز گذرانده‏اند نه تنها كاهش نيافته؛ بلكه به آمار آن افزوده شده است. به وضوح مى‏توان دريافت كه در مورد حضور اجتماعى و اشتغال و حتى روابط خانوادگى با توصيه‏هاى اين نظريه‏پردازان به نوعى تزلزل در بنيان خانواده دست يافته‏ايم و حتى كسانى كه خود را به مبانى دينى ملتزم نشان مى‏دهند رفته رفته به بحران تئوريك نزديك مى‏شوند و بايد ميان آموزه‏هاى دينى و الگوهاى تجددطلبى يكى را برگزينند؛ زيرا تفسيرهاى تاويل گونه از آيات و احكام دينى هميشه ممكن نخواهد بود و در نهايت به جدايى دين از حوزه امور اجتماعى و عرفى گرايى و ترديد در جهت كتاب و سنت خواهد انجاميد


        ارائه پيشنهادها

        جنبش زنان در اغلب راهكارهاى خود، راه خشك قانونى را مى‏طلبد و دستيابى به مراجع قانون‏گذارى و اجرايى را يكى از مهمترين راه‏حلهاى مشكلات زنان مى‏داند؛ در حالى كه اگر قانون به وسيله نظام ارزشى تلطيف نگردد، در تمام عرصه‏ها، انگيزه لازم را براى رعايت حقوق ايجاد نمى‏كند.(33)
        براى مثال در نظام ارزشى اسلام، زن انسانى است كه تمام لوازم وابزار را براى ارتقاى انسانى و رسيدن به اوج قله بندگى را داراست. در اين نظام خروج از خانه در حقيقت به معناى رسيدن به مقصد رشد انسانى نيست.
        از اين ديدگاه، ارزش نه جلوس در خانه است و نه خروج از آن، مهم آن است كه زن مسلمان با توجه به وظايف خود و شرايط حاكم بر اجتماع به دنبال رعايت ارزشهاى اساسى باشد، مثلاً پزشك، معلم، فقيه و كارشناس دين شدن زنان، مستلزم خروج از خانه است كه در اين صورت باقى ماندن زن در منزل ضد ارزش خواهد شد؛ زيرا مستلزم آن است كه در تمام آن موارد، زنان جامعه به مردان مراجعه نمايند در حالى كه اگر ما نظام ارزشى خود را از فرهنگ بيگانه اخذ كنيم و نفس خروج از خانه را يك ارزش بدانيم طبيعى است كه در آن صورت نظام حقوقى دينى از منظر ما نظامى تبعيض‏آميز خواهد بود.
        قدر مسلم، ترويج ديدگاه‏هاى فمنيستى با راه حلهاى غربى آن در جامعه ايران كه بستر و زمينه اين جريان‏سازى را نيز برخى از قوانين نارسا هموار كرده‏اند و همچنين، نبود تعريف مشخصى از حضور زن در عرصه‏هاى سياسى، اجتماعى، فكرى و عدم سازماندهى نيروى عظيم زنان در جامعه اسلام، تنها زنهاى جامعه را به سوى نوع ديگرى از ستم و از دست دادن حقوق آنها سوق مى‏دهد؛ زيرا غرب حتى نتوانسته به زنان جامعه خود امنيت و آرامش ببخشايد و به رغم شعارهاى پرزرق و برق جهان غرب، امروزه وضعيت زنان مغرب‏زمين اسف بار گزارش مى‏شود.
        به گزارش خبرگزارى فرانسه يك سوم زنان در نروژ، امريكا، هلند و زلاندنو مورد سوءاستفاده جنسى قرار مى‏گيرد و در امريكا در هر 8 ثانيه يك زن مورد بدرفتارى قرار مى‏گيرد و در هر 6 دقيقه به يك زن تجاوز مى‏شود. بر اساس تحقيقى كه توسط وزارت دادگسترى امريكا صورت گرفته است هر سال حدود 310 هزار مورد تجاوز و يا تلاش براى تجاوز (در اين كشور) صورت مى‏گيرد.
        با اين همه، آنچه در زمينه مشكلات اجتماعى، اقتصادى و سياسى زنان به اجمال مورد توجه قرار گرفته در واقع ريشه در يك معضل فراگير و جهانى به نام باورهاى كليشه‏اى درباره نقشهاى سنتى زنان دارد كه زاييده فرهنگ هر جامعه‏اى است. از اين رو، حركت اصلى بايد حركتى فرهنگى در جهت تغيير نگرشها در سطوح زير باشد:

        1ـ تغيير نگرش فردى

        در ايران پس از پيروزى انقلاب اسلامى، چنين تغيير نگرشى در حد بسيار فراوان در زنان به وجود آمده و آنان را به سمت مثبت نگرى به خود سوق داده است. افزايش حضور زنان در انشگاه‏ها، احساس مفيد بودن و اعتماد به نفس را در آنان تقويت كرده است؛ در عين حال هنوز كاستيهايى در اين باره وجود دارد تا گامهاى سنگين و اساسى متناسب با شؤون زنان مسلمان برداشته شود.

        2ـ تغيير نگرش خانوادگى
        بايد پذيرفت كه تقسيم كار در خانواده يك امر قراردادى مبتنى بر عرف و عادت و سنتهاست و به طور زيستى و طبيعى شكل نگرفته است لذا با پذيرش تفاوت‏هاى بيولوژيك زنان و مردان، بايد با برنامه‏ريزى فرهنگى و دادن آگاهيهاى مورد نياز، سهم بيشترى به مردان در كارهاى مربوط به خانواده نسبت به گذشته داده شود. تا امكان فعاليت اجتماعى بهترى براى زنان فراهم آيد.

        3ـ تغيير نگرش اجتماعى
        در ايجاد برخى از نگرشهاى منفى، باورهاى مذهبى جوامع نيز تا حدودى مؤثر است. طبيعتا وقتى كه مذهبى همچون بودا، زن را تجسم شر قلمداد مى‏كند،(34) پيروان آن اجازه ندارند ديدى مثبت به زن داشته باشند و اين در حالى است كه در كتاب آسمانى ما مسلمانان از زنانى ياد شده است چون مريم، آسيه و بلقيس كه نمونه هايى از انسانهاى كامل هستند.
        همچنين در قرآن از اين عقيده شايع در برخى از اديان تحريف‏شده يعنى فريفتن حضرت آدم توسط حوا به واسطه فريب شيطان خبرى نيست.(35) متأسفانه با وجود اين نگرش قرآنى، زنان مسلمانان در برخى موارد از حق مسلم خود در بعضى از كشورهاى اسلامى بهره‏مند نمى‏شوند. البته در ايران اسلامى ديدگاه روشنگرانه حضرت امام و مقام معظم رهبرى زمينه رشد شخصيت و مشاركت زنان را در حوزه‏هاى اقتصادى، اجتماعى و سياسى فراهم آورده است. هر چند انتظار مى‏رود كه نهادهاى آموزشى، تبليغى، فرهنگى و مذهبى به بررسى مشكلات فقهى و حقوقى زنان بپردازند و با بهره‏گيرى از ويژگى پوياى اجتهاد در فقه شيعى براى رفع و حل مشكلات تدابيرى بينديشند.
        نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


        صادق هدايت؛ بوف کور

        Comment


        • #19
          was saddened and disappointed to read Mahasti Shahrokhi's poem, "Feminizme maa bee norooz ast". What a talented poet Ms. Shahrokhi is, with beautiful imagery and thoughtful choices of words, and so capable in tying ideas together, especially when she borrows words with double meaning (esteareh). I am also proud of her for the tribute she pays Forough Farrokhzad, who continues to deserve to be cherished and celebrated by all Iranian men and women.

          Beautiful form and fancy expression aside, this was a really rude and unfair depiction of what has been transpiring with our women's movement over the past few years. Calling these brave and dedicated women names such as hairy, stupid, whining, screaming, and thoughtless is probably the most anti-women thing I have ever seen sent their way, and all this from another woman?

          This is amusing, as none of the men fighting, oppressing, threatening, imprisoning, inerrogating,and torturing these women has ever gone that far! None of those men dare call these women stupid, disorgnized, and haphazard! If they were so aimless and ineffective, why would they pose such threat to the gentlement in charge, motivating them to confront them in such brutal ways?

          Ms. Shahrokhi says she fears what these women are doing and how it affects Iranian women's movement. What does Ms. Shahrokhi have in mind as a realistic and practical way for Iranian women to finally stand up and demand what is their right and which has been denied them for years?

          I hope writing poetry and hoping for the best is not her solution to the dilemma that mistreats our women, discounts them, insults them, stones them, takes away their children, and leaves them unprotected. I should hope that soon she will write another poem, in which she would give us her solutions to the problem.

          I think the most jarring thing in Ms. Sahrokhi's poetry is that she confuses us about who and what exactly she is when she pours such venom out on these women. She is an educated woman, an artist, with enough decency to care enough to write poetry.

          But how could a decent human being make fun of the complicated life an educated, working mother and wife who is also involved in and attentive to social issues, leads? How can a person with a modicum of honor and integrity crack jokes about these women's perceived unkempt facial hair, dirty homes and laundry?

          Oh, please, it would really do Ms. Shahrokhi good to learn to understand and appreciate the Iranian society as it is today, vis a vis what she might remember of it or wish for it to be. Who are the angels who are supposed to descend from heavens above to bring freedom and fairness to Iranian laws and society?

          I'll tell you who they are. They are the droves of brave, intelligent, educated, and dedicated women of Iran, young (the ones Ms. Shahrokhi describes as "chickens"), and old (probably the ones she calls "hairy"), who have realized the way to Iranian people's awakening is through education, and in the absence of newspapers and other media tackling this important task, have been doing it the hard way, door to door and person by person, through their tireless walks through Iranian cities for almost two years.

          I am appalled and heartsick with Ms. Shahrokhi's poem's insulting content. I wish her luck with her poetry, hoping that in time, the content will also develop to match the form.

          One last thought on the subject, each of us reads and understands and loves Forough Farrokhzad in our own way, carrying this timeless Iranian treasure through our minds and hearts and soul like a part of our individual identity. That's how important and precious Forough Farrokhzad has been to our nation and to our literature. She is not Ms. Shahrokhi's hero, alone.

          Forough is any Iranian woman's friend, confidant, and mentor. Those young women can cite her poetry if they want to, without a bother to Ms. Shahrokhi. As for me, I think if Forough Farrokhzad were still alive, she would have shown up to those demonstrations, and would have supported our women, writing an ode to them.

          Comment

          Working...
          X