افزون بر ايران اسلامى ما، كشورهاى اسلامى ديگر نيز كم و بيش با اين پديده مواجهاند. نويسنده زن مصرى نوال السعداوى و نويسنده زن مراكشى فاطمه مرنيسى از مروجان اين تفكر در كشور خود هستند. ناگفته نماند كه فمنيستهاى پستمدرنيسم، فمنيستهاى اسلامى را متهم مىكنند كه خواهان ارتقاى حقوق زنان و ايدههاى تساوىطلبانه در چارچوب حفظ نظام اسلامىاند.(16) برخى نيز پاى از اين فراتر نهاده و اسلام را مخالف با حقوق و هويت زنان مىدانند. به نظر آنان، با تفسير زنمدارانه از متون اسلامى، نمىتوان روى ماهيت زن ستيز دين اسلام سرپوش گذاشت.(17)
بر اين اساس، گروهى از فمنيستهاى اسلامى كه جمعى از ايرانيان خارج از كشور و گروهى از زنان داخلى را تشكيل مىدهند معتقد به جدايى حوزه دين از سياستند و گروهى ديگر ـ كه بعضى از آنها سابقه انقلابى دارند متدينند ـ بر اساس گرايشهاى نوانديشانه دينى به دفاع از زنان مىپردازند.
فمنيستهاى اسلامى، فمينيسم غربى را به صورت انتقادى مورد مطالعه قرار مىدهند. انتقاد عمده فمنيستهاى مسلمان را مىتوان در تاكيد بر خانواده، انتقاد از فردگرايى افراطى فمنيستهاى غربى و لزوم توجه به شرايط فرهنگى و منطقهاى زنان هر كشور و در نتيجه عدم امكان ارائه راهبردهاى واحد براى تمام زنان، پىگيرى كرد. در مورد اخير، فمنيستهاى مسلمان بيش از آن كه به تحولى در مفهوم فمينيسم دست زده باشند به تحولاتى اساسى در روشها و برخى راهبردها چشم دوختهاند. به گفته برخى از فمنيستهاى مسلمان بايد با استفاده از تجربههاى گذشته، سعى در تلفيق و تطبيق خلاّق و نقادانه تئوريها بر واقعيتهاى جامعه داشته باشيم.
اما بر اساس آراى نظريهپردازان در صحت اين امر، بايد با ديده ترديد نگريست؛ زيرا كسانى كه به طور صريح به ارائه نظر پرداختهاند؛ معتقدند كه بايد بين دينسالارى و ديندارى تفكيك نمود.(19) از نظر آنان دين پديدهاى قابل احترام است و مىتواند در ترسيم رابطه خالق و مخلوق نقشآفرين باشد؛ اما اعتقاد به دين الزاما به معناى حاكم بودن دين در شؤون اجتماعى بشر نيست. سكولاريسم؛ يعنى جدايى حوزه دخالت دينى از حوزه امور اجتماعى بشر، جانشين مناسبى براى دينمدارى است، پس بايد از دخالت دادن گرايشهاى مذهبى در حوزه مسائل سياسى پرهيز كرد
فمنيستهاى گروه دوم (نوگرايان دينى) هم به قرائتى نوانديشانه از دين فكر مىكنند كه همسويى دين را با فرهنگ جديد تا حدود زيادى تضمين مىكند و آن، قرائتى از دين است كه امور اجتماعى را جايگاه جولان عقل و امرى عرفى بداند. پس، پسوند اسلامى به معناى آن نيست كه اين گروه تمام آرمانها و راهكارهاى خود را از اسلام گرفته باشد؛ بلكه مىكوشند تا راهكارهاى مورد نظر خود را با ادبياتى كم و بيش دينى پىگيرى نمايند؛ نه آن كه دين را پالايشگاه انديشه بشرى بدانند.
از سخنان و نوشتههاى صاحب نظران و مروجان اين نظريه برمىآيد كه در صددند تا به تفسير مجدد آموزهها و احكام دينى پرداخته و به تغييرات وسيعى در احكام دين تن دردهند. جا دارد به بخشى از اين تفسيرها اشاره كنيم:
1ـ در مفهوم عدالت، آنان عدالت عرفى را مىپسندند نه عدالت عقلى را. در اعتقادات شيعه، عدالت يك اصل محورى است كه بر تمام دين، تكوين و تشريع حاكم است. مفهوم عدالت در ديدگاه اسلامى عقلى است و در بستر زمان و مكان تغيير نمىكند؛ زيرا از مستقلات عقليه است؛ يعنى عقل بدون كمك گرفتن از شرع به حسن آن حكم مىكند. در مقابل، به مفهومى از عدالت بر مىخوريم كه عدالت عرفى نام دارد؛ تعبيرى از عدالت كه جامعه علمى هر زمان بر آن(20) صحه بگذارد اگر چه در زمانهاى ديگر مورد تاييد نبوده باشد. در اين حال، عدالت عرفى مفهومى تغييرپذير است. از اينجا معلوم مىشود كه عدالت از نگاه روشنفكران و فمنيستهاى اسلامى گرچه از اهداف مورد نظر دين است؛ اما اين مفهوم در ذات خود تغييرپذير است و با اين تعبير از عدالت مىتوان بسيارى از احكام زنان را كه در ذهن كنونى جامعه ما عادلانه تلقى نمىشود، لغو شده اعلام كرد؛ اما آيا چنين برداشتى از عدالت به معناى آن نيست كه آموزههاى دينى را تابع ديدگاههاى فلسفى غرب و تفسيرى مطابق با اومانيسم، سكولاريسم، فردگرايى و نسبيت گرايى بدانيم. به علاوه دليل اعتبار عدالت عرفى چيست و چگونه مىتوان آن را به دين نسبت داد؟
2ـ در مفهوم تساوى، آنان اين مفهوم را دقيقا به معناى تشابه مىگيرند و به سوى برداشتن مرزهاى جنسيتى گام برمىدارند. برخى از فمنيستهاى مسلمان تصريح كردهاند كه تفاوتهاى تكوينى ميان زن و مرد نبايد به تفاوتهاى تشريعى و حقوقى ميان آنان منجر شود.(21) نگاه تشابهگرا به احكام حقوقى زن و مرد در ارثبرى، ديه، قصاص، سرپرستى خانواده و مسائلى از اين دست، نتيجه اين نگرش است. البته اين تفسير از تساوى برخلاف آموزههاى روشن دينى است. آنچه در دين مورد تأكيد است اقامه قسط و عدل است. زن همچون مرد انسانى است كه از استعداد برخوردارى از كمالات انسانى، بهرهمند است؛ اما خداوند بر اساس حكمت سرشار خود براى ساماندهى به امور اجتماعى تفاوت را در بين زن و مرد قرار داده است و خواستههاى متفاوتى نيز از اين دو جنس دارد. تمام اين تفاوتها، عادلانه و همسو با تعالى هر دو جنس است.
3ـ مفهوم آزادى، كه بيشتر فمنيستهاى اسلامى تندرو بر آن پاى مىفشارند ناظر به مسأله حجاب است؛ چنان كه نيره توحيدى حجاب را حربهاى در خدمت سياستهاى جنسى و از قيد و بندهاى محدودكننده مىداند و در عين حال سياست رضاخانى كشف حجاب را به دليل آن كه زورمدارانه است برنمىتابد.(22) اين تفسير هم پايگاه دينى ندارد. كشف حجاب چنان كه تجربه تاريخى ملت ايران نيز مؤيد آن است زمينهساز نگاه ابزارى به زن و محدود كننده زن و مرد است. زنان را از تأثيرگذارى مفيد اجتماعى و مردان را از توجه به خلاقيتها و هدايتگرى زنان باز مىدارد.
4ـ اما در مورد خانواده، فمنيستهاى اسلامى برخلاف فمنيستهاى غربى كه نهاد خانواده و مادرى را ساخته نظام مرد سالارى و براى تحكيم اقتدار خويش مىدانند، بر حفظ كيان خانواده اصرار و به نقش زن در خانه به عنوان همسر و مادر توجه دارند و گاه از ديدگاههاى ليبراليستى به دليل آن كه مصالح جامعه و خانواده را در پاى اعتقاد به فردگرايى افراطى قربانى مىكنند، انتقاد مىنمايند. به همين دليل، مخالفت خود را با همجنسگرايى كه به نظر آنان گرايش افراطى به حساب مىآيد، اعلام كردهاند.از ديد آنان نهاد خانواده و مادرى در ذات خود مشكلزا نيست. با اين حال از خانواده سنتى كه مبتنى بر سلسله مراتب و سرپرستى مرد و حامل ارزشهاى جامعه سنتى است، انتقاد مىكنند و خواهان خانوادهاى بر اساس برابرى نقشها و نفى سرپرستى مرد هستند.
هرچند اين دفاع از خانواده در مرحله نظر است كه به مرحله عمل مىرسند راهبردهايى پيشنهاد مىكنند كه در موارد در جهت تزلزل خانواده است. از اين رو بهتر است كه تعريف خود از خانواده را روشنتر بيان كنند تا امكان داورى بهتر فراهم آيد. استقلال اقتصادى و اشتغال از مهمترين شعارهاى فمنيستهاست كه فمنيستهاى اسلامى هم بر آن پاى مىفشارند. به نظر آنان اين راهبرد، خودباورى زنان را افزايش مىدهد، نگرانى آنان را از آينده كمتر مىكند و آنان را براى مقابله با تعديات احتمالى همسر آماده مىسازد؛ اما آيا به راستى تاكيد بر اشتغال زنان به طور اساسى به تقويت نظام خانواده كمك كرده است؟
براى پاسخ به اين سؤال به جهت اهميّت فوق العاده خانواده در نظام اجتماعى و آموزههاى دينى، بهتر است تاثير مدرنيزاسيون بر خانواده را به تفصيل بررسى كنيم. باشد كه مروجان ايده كمرنگ كردن بنياد خانواده، بازنگرى جديترى به ايده و افكار خويش داشته باشند.
تأثير مدرنيزاسيون بر خانواده :
بر اين اساس، گروهى از فمنيستهاى اسلامى كه جمعى از ايرانيان خارج از كشور و گروهى از زنان داخلى را تشكيل مىدهند معتقد به جدايى حوزه دين از سياستند و گروهى ديگر ـ كه بعضى از آنها سابقه انقلابى دارند متدينند ـ بر اساس گرايشهاى نوانديشانه دينى به دفاع از زنان مىپردازند.
فمنيستهاى اسلامى، فمينيسم غربى را به صورت انتقادى مورد مطالعه قرار مىدهند. انتقاد عمده فمنيستهاى مسلمان را مىتوان در تاكيد بر خانواده، انتقاد از فردگرايى افراطى فمنيستهاى غربى و لزوم توجه به شرايط فرهنگى و منطقهاى زنان هر كشور و در نتيجه عدم امكان ارائه راهبردهاى واحد براى تمام زنان، پىگيرى كرد. در مورد اخير، فمنيستهاى مسلمان بيش از آن كه به تحولى در مفهوم فمينيسم دست زده باشند به تحولاتى اساسى در روشها و برخى راهبردها چشم دوختهاند. به گفته برخى از فمنيستهاى مسلمان بايد با استفاده از تجربههاى گذشته، سعى در تلفيق و تطبيق خلاّق و نقادانه تئوريها بر واقعيتهاى جامعه داشته باشيم.
اما بر اساس آراى نظريهپردازان در صحت اين امر، بايد با ديده ترديد نگريست؛ زيرا كسانى كه به طور صريح به ارائه نظر پرداختهاند؛ معتقدند كه بايد بين دينسالارى و ديندارى تفكيك نمود.(19) از نظر آنان دين پديدهاى قابل احترام است و مىتواند در ترسيم رابطه خالق و مخلوق نقشآفرين باشد؛ اما اعتقاد به دين الزاما به معناى حاكم بودن دين در شؤون اجتماعى بشر نيست. سكولاريسم؛ يعنى جدايى حوزه دخالت دينى از حوزه امور اجتماعى بشر، جانشين مناسبى براى دينمدارى است، پس بايد از دخالت دادن گرايشهاى مذهبى در حوزه مسائل سياسى پرهيز كرد
فمنيستهاى گروه دوم (نوگرايان دينى) هم به قرائتى نوانديشانه از دين فكر مىكنند كه همسويى دين را با فرهنگ جديد تا حدود زيادى تضمين مىكند و آن، قرائتى از دين است كه امور اجتماعى را جايگاه جولان عقل و امرى عرفى بداند. پس، پسوند اسلامى به معناى آن نيست كه اين گروه تمام آرمانها و راهكارهاى خود را از اسلام گرفته باشد؛ بلكه مىكوشند تا راهكارهاى مورد نظر خود را با ادبياتى كم و بيش دينى پىگيرى نمايند؛ نه آن كه دين را پالايشگاه انديشه بشرى بدانند.
از سخنان و نوشتههاى صاحب نظران و مروجان اين نظريه برمىآيد كه در صددند تا به تفسير مجدد آموزهها و احكام دينى پرداخته و به تغييرات وسيعى در احكام دين تن دردهند. جا دارد به بخشى از اين تفسيرها اشاره كنيم:
1ـ در مفهوم عدالت، آنان عدالت عرفى را مىپسندند نه عدالت عقلى را. در اعتقادات شيعه، عدالت يك اصل محورى است كه بر تمام دين، تكوين و تشريع حاكم است. مفهوم عدالت در ديدگاه اسلامى عقلى است و در بستر زمان و مكان تغيير نمىكند؛ زيرا از مستقلات عقليه است؛ يعنى عقل بدون كمك گرفتن از شرع به حسن آن حكم مىكند. در مقابل، به مفهومى از عدالت بر مىخوريم كه عدالت عرفى نام دارد؛ تعبيرى از عدالت كه جامعه علمى هر زمان بر آن(20) صحه بگذارد اگر چه در زمانهاى ديگر مورد تاييد نبوده باشد. در اين حال، عدالت عرفى مفهومى تغييرپذير است. از اينجا معلوم مىشود كه عدالت از نگاه روشنفكران و فمنيستهاى اسلامى گرچه از اهداف مورد نظر دين است؛ اما اين مفهوم در ذات خود تغييرپذير است و با اين تعبير از عدالت مىتوان بسيارى از احكام زنان را كه در ذهن كنونى جامعه ما عادلانه تلقى نمىشود، لغو شده اعلام كرد؛ اما آيا چنين برداشتى از عدالت به معناى آن نيست كه آموزههاى دينى را تابع ديدگاههاى فلسفى غرب و تفسيرى مطابق با اومانيسم، سكولاريسم، فردگرايى و نسبيت گرايى بدانيم. به علاوه دليل اعتبار عدالت عرفى چيست و چگونه مىتوان آن را به دين نسبت داد؟
2ـ در مفهوم تساوى، آنان اين مفهوم را دقيقا به معناى تشابه مىگيرند و به سوى برداشتن مرزهاى جنسيتى گام برمىدارند. برخى از فمنيستهاى مسلمان تصريح كردهاند كه تفاوتهاى تكوينى ميان زن و مرد نبايد به تفاوتهاى تشريعى و حقوقى ميان آنان منجر شود.(21) نگاه تشابهگرا به احكام حقوقى زن و مرد در ارثبرى، ديه، قصاص، سرپرستى خانواده و مسائلى از اين دست، نتيجه اين نگرش است. البته اين تفسير از تساوى برخلاف آموزههاى روشن دينى است. آنچه در دين مورد تأكيد است اقامه قسط و عدل است. زن همچون مرد انسانى است كه از استعداد برخوردارى از كمالات انسانى، بهرهمند است؛ اما خداوند بر اساس حكمت سرشار خود براى ساماندهى به امور اجتماعى تفاوت را در بين زن و مرد قرار داده است و خواستههاى متفاوتى نيز از اين دو جنس دارد. تمام اين تفاوتها، عادلانه و همسو با تعالى هر دو جنس است.
3ـ مفهوم آزادى، كه بيشتر فمنيستهاى اسلامى تندرو بر آن پاى مىفشارند ناظر به مسأله حجاب است؛ چنان كه نيره توحيدى حجاب را حربهاى در خدمت سياستهاى جنسى و از قيد و بندهاى محدودكننده مىداند و در عين حال سياست رضاخانى كشف حجاب را به دليل آن كه زورمدارانه است برنمىتابد.(22) اين تفسير هم پايگاه دينى ندارد. كشف حجاب چنان كه تجربه تاريخى ملت ايران نيز مؤيد آن است زمينهساز نگاه ابزارى به زن و محدود كننده زن و مرد است. زنان را از تأثيرگذارى مفيد اجتماعى و مردان را از توجه به خلاقيتها و هدايتگرى زنان باز مىدارد.
4ـ اما در مورد خانواده، فمنيستهاى اسلامى برخلاف فمنيستهاى غربى كه نهاد خانواده و مادرى را ساخته نظام مرد سالارى و براى تحكيم اقتدار خويش مىدانند، بر حفظ كيان خانواده اصرار و به نقش زن در خانه به عنوان همسر و مادر توجه دارند و گاه از ديدگاههاى ليبراليستى به دليل آن كه مصالح جامعه و خانواده را در پاى اعتقاد به فردگرايى افراطى قربانى مىكنند، انتقاد مىنمايند. به همين دليل، مخالفت خود را با همجنسگرايى كه به نظر آنان گرايش افراطى به حساب مىآيد، اعلام كردهاند.از ديد آنان نهاد خانواده و مادرى در ذات خود مشكلزا نيست. با اين حال از خانواده سنتى كه مبتنى بر سلسله مراتب و سرپرستى مرد و حامل ارزشهاى جامعه سنتى است، انتقاد مىكنند و خواهان خانوادهاى بر اساس برابرى نقشها و نفى سرپرستى مرد هستند.
هرچند اين دفاع از خانواده در مرحله نظر است كه به مرحله عمل مىرسند راهبردهايى پيشنهاد مىكنند كه در موارد در جهت تزلزل خانواده است. از اين رو بهتر است كه تعريف خود از خانواده را روشنتر بيان كنند تا امكان داورى بهتر فراهم آيد. استقلال اقتصادى و اشتغال از مهمترين شعارهاى فمنيستهاست كه فمنيستهاى اسلامى هم بر آن پاى مىفشارند. به نظر آنان اين راهبرد، خودباورى زنان را افزايش مىدهد، نگرانى آنان را از آينده كمتر مىكند و آنان را براى مقابله با تعديات احتمالى همسر آماده مىسازد؛ اما آيا به راستى تاكيد بر اشتغال زنان به طور اساسى به تقويت نظام خانواده كمك كرده است؟
براى پاسخ به اين سؤال به جهت اهميّت فوق العاده خانواده در نظام اجتماعى و آموزههاى دينى، بهتر است تاثير مدرنيزاسيون بر خانواده را به تفصيل بررسى كنيم. باشد كه مروجان ايده كمرنگ كردن بنياد خانواده، بازنگرى جديترى به ايده و افكار خويش داشته باشند.
تأثير مدرنيزاسيون بر خانواده :



Comment