-3.عمومي كردن كار خانگي
ناخرسندي از الگوي سنتي تقسيم كارخانگي، بسياري از طرفداران فمينيسم را به موضعگيري بر ضد آن سوق داده است. فمينيسهاي سوسياليست با تكيه بر مباني ماركسيستي، كار خانگي زنان را در راستاي اهداف سرمايهداريارزيابيكرده اندزيلا ايزنشتاين * درتحليل كار خانگي ميگويد:
«تمامي فرايندهايي كه كار خانگي مشتمل بر آنها است، به تداوم جامعه موجود ]سرمايه داري] كمك ميرسانند:
1-زنان با انجام اين نقشها، ساختارهاي پدر سالارانه(خانواده، زن خانهدار، مادر و غيره) را تثبيت ميكنند.
2-همزمان، زنان به باز توليد كارگران جديد براي نيروي كار مزد بگير و غير مزد بگيراشتغال دارند
3-آنها همچنين درزمره نيروي كار در ازاي مزد كمتر كار ميكنند.
4-آنها از طريق نقشي كه به عنوان مصرف كننده ايفا مي كند، اقتصاد را تثبيت مينمايند.»
دربرخورد با مسأله كار خانگي چند راهبرد عمده از سوي صاحبنظران فمينيسم ارائه شده است. گذشته ازراهبرد افراطي نسخ خانواده كه درضمن راهبردهاي راديكال به آناشاره خوهد شد، استراتژي غالب در بين فمينيستها، تشويق زنان به ورودبه بازار كا ربوده است.دراينجا نيز نميخواهيم ايناستراتژيرا به طور كلي مورد ارزيابي قرار دهيم، بلكه صرفا اشاره به جنبه تناقضآميز اين رهيافت ماركسيستي مد نظر است كه از يك سو كار زنان خانه دار درراستاي اهداف سرمابه داري ارزيابي كردهاند و از سوي ديگر، خودفمينيستها ناچار از اعتراف به اين مطلب مشدهاند كه كار زنان درخارج از منزل نيز درجهت منافع و اهداف سرمايهداري است.
سياست راهبردي ديگري كه از سوي برخي از فمينيستهاي ماركسيست پيشنهاد شده، درخواست مزد درقبال كار خانگي است. ماريا روزا دالاكوستا*و سلما جيمز * مدعي شدهاند كارخانگي زنان كار توليدي است، نه به معني مفيد بودن، بلكه به معني دقيق ماركسيستي كلمه كه متضمن ايجاد ارزش اضافي است. زنان نه تنها با تهيه غذا و لباس، بلكه با تأمين آسايش عاطفي براي كارگران حال وآينده، چرخهاي ماشين سرمايهداري را در حال حركت نگاه ميدارند. زناني كه وارد كار صنعتي عمومي ميشوند، درحقيقت دو شغل دارند: شغل مزدي شناختهشده دركنار خط توليد وشغل غير مزدي ناشناخته درخانه.راه پايان دادن به ايننابرابري آناست زنان براي كار خانگي درخواستمزد كنند و پرداخت اين مزد نيز بايد توسط حكومت (دولت وكارفرمايان)و نهاشخاص (شوهران وپدران)صورت گيرد، زيرا آنانكه در نهايت سودميبرندصاحبان سرمايه هستند.
با اين همه، سياست مزبور نيز مشتمل بر جنبه اي تناقضآميز است كه از سوي خودفمينيستهاي ماركسيست موردتوجه قرار گرفته است.آنان كثرا اين استراتژي را در جهت آزادي زنان، ناممكن و نامطلوب دانستهاند. نخست به اين دليل كه مزد گرفتن د رمقابل كار خانگي اين اثر را دارد كه زن را در خانه خودش منزوي نگه ميداردو فرصتهاي فعاليت اجتماعي او را محدودميسازد.دوم به دليل اينكه زن خانهدار با در خواست مزد براي كا رخانگي به تنايل سرمابهداري به تبديل همهامور از جمله رابطه شوهر –همسر و رابطه مادر –فرزند به كالا كمك ميكند. سوم آنكه اخذ مزد در قبال كار خانگي باعث ميشود زن مشوق چنداني براي كار بيرون منزل نداشته باشد.نتيجه نهايي اين سياست آن است كه تقسيم جنسي كار عملا استحكام نخواهد يافت. مردان هيچ فشاري راي انجام «كار زنان» احساس نخواهند كرد و زنان شوقي براي انجام «كار مردان» نخواهند داشت.
1-4.پدر و مادري مشترك
يكي از راهبردهايي كه موردتأييد بسياري از فمينيستها قرار گرفته و صاحبنظراني مانند نانسي چودروف*
به تجزيه وتحليل و شرح و بسط آثار مثبت آن پرداختهاند، شيوه پدر ومادري مشترك*است. اين شيوه متضمن مشاركت بيشتر مردان درامر پرورش فرزندان است كه گذشته از آنكه حركتي به سمت تحقق برابري جنسي درونخانواده است، با تغيير الگوي جامعه پذيري مبتني بر تفاوتهاي جنسيتي، زمينه كاهش نابرابريهاي جنسي در سطح جامعه را نيز فراهم ميآورد. به گفته چودروف:
«تقسيم كار جنسيت خانوادگي كه در ضمن آن زنان به مادري ميپردازند منجر به تقسيمي جنسي در باب سازماندهي وجهتگيري رواني ميشود. اينامر زنان و مرداني توليد ميكند كه جنسيتي اجتماعي كسب كردهاند و وارد مناسباتي نامتقارن و ناهمجنس خواهانه ميشوند؛ مرداني توليد ميكند كه بيشتر انرژي خود را صرف جهان كار غير خانوادگي ميكنندازپدري كردن خودداري ميورزند؛ زنانن توليد ميكند كه انرژي خود را متوجه پرورش فرزندان و مراقبت از آنها ميكنندكه اين كار به وبه خود، تقسيم ككار جنسي خانوادگي را كه د رضمت آ»، زنا به مادري ميپردازند، باز توليد ميكند.د رگيري شخصي تيشتر مردان درامر مراقبت از كودكان ميتواند ساختارهاي رواني-جنسي حاكم ب رمردانگي و زنانگي را تغيير دهدو زمينه الغي تقسيم كار جنسي را فراهم آورد.» از ميان انتقاداتمتعددي كه بر راهبرد مذكور ايراگرديده، تنها به دو مورد كه تناقض آميز بودن آن را نشان ميدهند، بسنده ميكنيم. به گفته آن او كلي*هرقدر مردان اوقات بيشتري را درخانه ميگذارنند و نتيجه، علاقه بيشتري به فرزندانشان پيدا ميكنند و به فعاليتهاي مشترك بيشتري با همسرانشان ميپردازند، همان قدر هم قدرت زنان كاهش مييابد.» جنيس ريموند در استدلالي مشابه اظهار داشته است كه تأكيد بر پدر و مادري مشترك به عنوان راه حل مشكلات زنان به معني آن است كه مردان را بار ديگر تا حد «منجي» بالا ببريم. اين راه حل حتي قدرت بيشتري به مردان نسبت به آنچه اكنون دارند، ميدهد-قدرت عاطفي در خانواده ونيز قدرت سياسي و اقتصادي درخارج از خانواده.
1-5.تربيت انسانهاي دوجنسيتي
بسياري از فمينيستهاي معاصر خواهان جامعهاي فارغ از جنسيت شدهاند كه در آن حقوق و وظايف اساسي بر پايه جنس تيولوژيك تعييننميشوند. ولي اينهدف فقط به طور سلبي بر آرمان فمينيستي دلالت دارد، اما نميگويدچه چيزي را بايدجايگزين كنيم.آرمان دوجنسيتي به جنيه اثباتي هدف فمينيستياشاره دارد. يكي از مباني نظري راهبرد تربيت انسانهاي دوجنسيتي، يافتههاي روانشناساني است كه ويژگيهاي موسوم به «مردانه»و«زنانه» را هر چند با تسبتهاي متفاوت د رمنردان وزنان مساهده كردهاند. بر اين اساس، مدل معروف دوجنسيتي يعني دوجنسيتي واحد*كه دراين بحث بر آن تأكيد داريم، به سنخ شخصيتي واحدياشاره دارد كه بهترينويژگيهاي جنسيتي مردانه و زنانه هبهطور تلفيقي درآن تجسم مييابند و اينسنخ شخصيتي براي خمگان مفروض گرفته ميشود.
از جمله شيوههايي كه بتراي تحقق آرمنان دوجنسيتي مورد تأكيد طرفداران فمينيسم قرار داشته و دارند، ميتوا بهيكسان سازي تالگوهاي تربيتي دختران پسران و پاكسازي فيلمها، كتتابها و نشريات از كليشههاي جنسيتياشاره كرد. به گفته آندره ميشل:
«در يك اثر عاري از تبعيض جنسي، پسران ودختران بتهيك نسبت د رحال انجامكارهاي خانگي و نهداري كا زبراد ر كمنهو اهر ه ا كوچكتر نو مردانو زنان نيز به يك ننسبت در حال خانهداري، نگهداري از تچههات و تربيت كآنا نيا تأمين نان خانواده ترسيم كميشوند. به همين ترتيب، دختران و پران به عروسكبازي، ت مهمانبازي، توپبازي و بازيهاي الكترونيكي ميپردازند، از درختان بالا ميروند، خياطي و باغباني ميكنند، كاموا ميبافندو... تصوير سنتي زوجي كه در آن، زن كتسليم و مطيع منفعلانه مننتظر تصميم شوهر است، بايدناپديد شود.»
ولي براستي پيامدهاي تحقق آرمان دو جنسيتي چه خواهند بود؟ برخي از فمينيستها اينسؤال را مطرح كردهاند كه واقعا چه چيزي ممكن استجانگزين تفاوتهاي جنسياي شود كه اينك بين زنو مرد نوجود دارند. عدم تفاوت بين زن ومرد اين خطر را به همراه دارد كه احتمالا به مردان تاجازهكميدهد الگوي واحد – يا الگوهاي متكثر- جنسيتي را كه در آينده كبروز ميكند، خودشات كتعريف كنند. مقاومت برخب كاز تئوريسينهاي فمينيست در برابر انديشه جهان كعارين كاز تفاوتهاي جنسي و اتأكيد آنان ب رتارج نهادنزنان به لا اقل تعضي از ابعاد زنانگي، حتاكي از وجود زمينه مشتركي بين كتئوريسيتهايامروزي و فمينيتهاي راديكال دهه 1970 است كه تافاوتهاي زن و مرد را جبري كو متغيير ناپذير تلقي ميكردند.
در اينجا نيز مساهده ميكنيم كه كعدمتوجه به تفاوتهايجنسي طبيعي چگويه طرفداران فمينيسم را به اتخارذ رويكردي متناقض سوق داده است.
ناخرسندي از الگوي سنتي تقسيم كارخانگي، بسياري از طرفداران فمينيسم را به موضعگيري بر ضد آن سوق داده است. فمينيسهاي سوسياليست با تكيه بر مباني ماركسيستي، كار خانگي زنان را در راستاي اهداف سرمايهداريارزيابيكرده اندزيلا ايزنشتاين * درتحليل كار خانگي ميگويد:
«تمامي فرايندهايي كه كار خانگي مشتمل بر آنها است، به تداوم جامعه موجود ]سرمايه داري] كمك ميرسانند:
1-زنان با انجام اين نقشها، ساختارهاي پدر سالارانه(خانواده، زن خانهدار، مادر و غيره) را تثبيت ميكنند.
2-همزمان، زنان به باز توليد كارگران جديد براي نيروي كار مزد بگير و غير مزد بگيراشتغال دارند
3-آنها همچنين درزمره نيروي كار در ازاي مزد كمتر كار ميكنند.
4-آنها از طريق نقشي كه به عنوان مصرف كننده ايفا مي كند، اقتصاد را تثبيت مينمايند.»
دربرخورد با مسأله كار خانگي چند راهبرد عمده از سوي صاحبنظران فمينيسم ارائه شده است. گذشته ازراهبرد افراطي نسخ خانواده كه درضمن راهبردهاي راديكال به آناشاره خوهد شد، استراتژي غالب در بين فمينيستها، تشويق زنان به ورودبه بازار كا ربوده است.دراينجا نيز نميخواهيم ايناستراتژيرا به طور كلي مورد ارزيابي قرار دهيم، بلكه صرفا اشاره به جنبه تناقضآميز اين رهيافت ماركسيستي مد نظر است كه از يك سو كار زنان خانه دار درراستاي اهداف سرمابه داري ارزيابي كردهاند و از سوي ديگر، خودفمينيستها ناچار از اعتراف به اين مطلب مشدهاند كه كار زنان درخارج از منزل نيز درجهت منافع و اهداف سرمايهداري است.
سياست راهبردي ديگري كه از سوي برخي از فمينيستهاي ماركسيست پيشنهاد شده، درخواست مزد درقبال كار خانگي است. ماريا روزا دالاكوستا*و سلما جيمز * مدعي شدهاند كارخانگي زنان كار توليدي است، نه به معني مفيد بودن، بلكه به معني دقيق ماركسيستي كلمه كه متضمن ايجاد ارزش اضافي است. زنان نه تنها با تهيه غذا و لباس، بلكه با تأمين آسايش عاطفي براي كارگران حال وآينده، چرخهاي ماشين سرمايهداري را در حال حركت نگاه ميدارند. زناني كه وارد كار صنعتي عمومي ميشوند، درحقيقت دو شغل دارند: شغل مزدي شناختهشده دركنار خط توليد وشغل غير مزدي ناشناخته درخانه.راه پايان دادن به ايننابرابري آناست زنان براي كار خانگي درخواستمزد كنند و پرداخت اين مزد نيز بايد توسط حكومت (دولت وكارفرمايان)و نهاشخاص (شوهران وپدران)صورت گيرد، زيرا آنانكه در نهايت سودميبرندصاحبان سرمايه هستند.
با اين همه، سياست مزبور نيز مشتمل بر جنبه اي تناقضآميز است كه از سوي خودفمينيستهاي ماركسيست موردتوجه قرار گرفته است.آنان كثرا اين استراتژي را در جهت آزادي زنان، ناممكن و نامطلوب دانستهاند. نخست به اين دليل كه مزد گرفتن د رمقابل كار خانگي اين اثر را دارد كه زن را در خانه خودش منزوي نگه ميداردو فرصتهاي فعاليت اجتماعي او را محدودميسازد.دوم به دليل اينكه زن خانهدار با در خواست مزد براي كا رخانگي به تنايل سرمابهداري به تبديل همهامور از جمله رابطه شوهر –همسر و رابطه مادر –فرزند به كالا كمك ميكند. سوم آنكه اخذ مزد در قبال كار خانگي باعث ميشود زن مشوق چنداني براي كار بيرون منزل نداشته باشد.نتيجه نهايي اين سياست آن است كه تقسيم جنسي كار عملا استحكام نخواهد يافت. مردان هيچ فشاري راي انجام «كار زنان» احساس نخواهند كرد و زنان شوقي براي انجام «كار مردان» نخواهند داشت.
1-4.پدر و مادري مشترك
يكي از راهبردهايي كه موردتأييد بسياري از فمينيستها قرار گرفته و صاحبنظراني مانند نانسي چودروف*
به تجزيه وتحليل و شرح و بسط آثار مثبت آن پرداختهاند، شيوه پدر ومادري مشترك*است. اين شيوه متضمن مشاركت بيشتر مردان درامر پرورش فرزندان است كه گذشته از آنكه حركتي به سمت تحقق برابري جنسي درونخانواده است، با تغيير الگوي جامعه پذيري مبتني بر تفاوتهاي جنسيتي، زمينه كاهش نابرابريهاي جنسي در سطح جامعه را نيز فراهم ميآورد. به گفته چودروف:
«تقسيم كار جنسيت خانوادگي كه در ضمن آن زنان به مادري ميپردازند منجر به تقسيمي جنسي در باب سازماندهي وجهتگيري رواني ميشود. اينامر زنان و مرداني توليد ميكند كه جنسيتي اجتماعي كسب كردهاند و وارد مناسباتي نامتقارن و ناهمجنس خواهانه ميشوند؛ مرداني توليد ميكند كه بيشتر انرژي خود را صرف جهان كار غير خانوادگي ميكنندازپدري كردن خودداري ميورزند؛ زنانن توليد ميكند كه انرژي خود را متوجه پرورش فرزندان و مراقبت از آنها ميكنندكه اين كار به وبه خود، تقسيم ككار جنسي خانوادگي را كه د رضمت آ»، زنا به مادري ميپردازند، باز توليد ميكند.د رگيري شخصي تيشتر مردان درامر مراقبت از كودكان ميتواند ساختارهاي رواني-جنسي حاكم ب رمردانگي و زنانگي را تغيير دهدو زمينه الغي تقسيم كار جنسي را فراهم آورد.» از ميان انتقاداتمتعددي كه بر راهبرد مذكور ايراگرديده، تنها به دو مورد كه تناقض آميز بودن آن را نشان ميدهند، بسنده ميكنيم. به گفته آن او كلي*هرقدر مردان اوقات بيشتري را درخانه ميگذارنند و نتيجه، علاقه بيشتري به فرزندانشان پيدا ميكنند و به فعاليتهاي مشترك بيشتري با همسرانشان ميپردازند، همان قدر هم قدرت زنان كاهش مييابد.» جنيس ريموند در استدلالي مشابه اظهار داشته است كه تأكيد بر پدر و مادري مشترك به عنوان راه حل مشكلات زنان به معني آن است كه مردان را بار ديگر تا حد «منجي» بالا ببريم. اين راه حل حتي قدرت بيشتري به مردان نسبت به آنچه اكنون دارند، ميدهد-قدرت عاطفي در خانواده ونيز قدرت سياسي و اقتصادي درخارج از خانواده.
1-5.تربيت انسانهاي دوجنسيتي
بسياري از فمينيستهاي معاصر خواهان جامعهاي فارغ از جنسيت شدهاند كه در آن حقوق و وظايف اساسي بر پايه جنس تيولوژيك تعييننميشوند. ولي اينهدف فقط به طور سلبي بر آرمان فمينيستي دلالت دارد، اما نميگويدچه چيزي را بايدجايگزين كنيم.آرمان دوجنسيتي به جنيه اثباتي هدف فمينيستياشاره دارد. يكي از مباني نظري راهبرد تربيت انسانهاي دوجنسيتي، يافتههاي روانشناساني است كه ويژگيهاي موسوم به «مردانه»و«زنانه» را هر چند با تسبتهاي متفاوت د رمنردان وزنان مساهده كردهاند. بر اين اساس، مدل معروف دوجنسيتي يعني دوجنسيتي واحد*كه دراين بحث بر آن تأكيد داريم، به سنخ شخصيتي واحدياشاره دارد كه بهترينويژگيهاي جنسيتي مردانه و زنانه هبهطور تلفيقي درآن تجسم مييابند و اينسنخ شخصيتي براي خمگان مفروض گرفته ميشود.
از جمله شيوههايي كه بتراي تحقق آرمنان دوجنسيتي مورد تأكيد طرفداران فمينيسم قرار داشته و دارند، ميتوا بهيكسان سازي تالگوهاي تربيتي دختران پسران و پاكسازي فيلمها، كتتابها و نشريات از كليشههاي جنسيتياشاره كرد. به گفته آندره ميشل:
«در يك اثر عاري از تبعيض جنسي، پسران ودختران بتهيك نسبت د رحال انجامكارهاي خانگي و نهداري كا زبراد ر كمنهو اهر ه ا كوچكتر نو مردانو زنان نيز به يك ننسبت در حال خانهداري، نگهداري از تچههات و تربيت كآنا نيا تأمين نان خانواده ترسيم كميشوند. به همين ترتيب، دختران و پران به عروسكبازي، ت مهمانبازي، توپبازي و بازيهاي الكترونيكي ميپردازند، از درختان بالا ميروند، خياطي و باغباني ميكنند، كاموا ميبافندو... تصوير سنتي زوجي كه در آن، زن كتسليم و مطيع منفعلانه مننتظر تصميم شوهر است، بايدناپديد شود.»
ولي براستي پيامدهاي تحقق آرمان دو جنسيتي چه خواهند بود؟ برخي از فمينيستها اينسؤال را مطرح كردهاند كه واقعا چه چيزي ممكن استجانگزين تفاوتهاي جنسياي شود كه اينك بين زنو مرد نوجود دارند. عدم تفاوت بين زن ومرد اين خطر را به همراه دارد كه احتمالا به مردان تاجازهكميدهد الگوي واحد – يا الگوهاي متكثر- جنسيتي را كه در آينده كبروز ميكند، خودشات كتعريف كنند. مقاومت برخب كاز تئوريسينهاي فمينيست در برابر انديشه جهان كعارين كاز تفاوتهاي جنسي و اتأكيد آنان ب رتارج نهادنزنان به لا اقل تعضي از ابعاد زنانگي، حتاكي از وجود زمينه مشتركي بين كتئوريسيتهايامروزي و فمينيتهاي راديكال دهه 1970 است كه تافاوتهاي زن و مرد را جبري كو متغيير ناپذير تلقي ميكردند.
در اينجا نيز مساهده ميكنيم كه كعدمتوجه به تفاوتهايجنسي طبيعي چگويه طرفداران فمينيسم را به اتخارذ رويكردي متناقض سوق داده است.


Comment