محبت دختر به پسر !
--------------------------------------------------------------------------------
اگر دختر، پسري را دوست داشته باشد چگونه محبت خود را به او تفهيم کند که براي پسر سوء تفاهم هم نشود؟
صرف نظر از اين كه چگونه اين دوستي و محبت به وجود آمده و چرا شكل گرفته كه نقش زيادي در پاسخ به اين سؤال دارد و در جاي خود بايد به طور مفصل و مشروح به آن پرداخت، انگيزه اظهار و بروز اين محبت به طرف مقابل از اهميت زيادي برخوردار است و چگونگي پاسخ را معين مي كند و شايد بتوان گفت اهميت، هدف و انگيزة اظهار محبت باطني از اهميت چگونگي شكل گيري محبت قلبي بيشتر است . در هر صورت سوال پرسشگر آن است که محبت قلبي بوجود آمده را چگونه مي توان به ديگري تفهيم كرد و آيا اصولا صحيح و معقول و پسنديده است دوستي باطني خود را به طرف مقابل (كه از جنس مخالف است) تفهيم كنيم و آيا پي آمدها و عوارضي به دنبال نخواهد داشت؟ به هر حال دو انگيزه يا هدف براي چنين اظهار محبتي مي توان تصور كرد:
1. اظهار محبت قلبي به طرف مقابل به منظور ايجاد روابط دوستانه و صميمانه و استمرار آن براي مدت زماني خاص در جهت پاسخ به احساس نياز رواني خود (يعني نياز به محبت ورزيدن و مورد محبت واقع شدن).
2. اظهار محبت قلبي به طرف مقابل به منظور آشنايي با يكديگر و فراهم كردن مقدمات ازدواج.
البته مي توان انگيزه هاي ديگري را نيز براي ايجاد و اظهار محبت بين دو طرف فرض نمود ولي در چنين موقعيت هايي و اين گونه اظهار محبت ها معمولاً جوان به دنبال يكي از دو امر است يعني يا خود داشتن رابطه دوستانه و اظهار علاقه و محبت به ديگري هدف است و يا اظهار محبت و دوستي مقدمه جلب نظر طرف مقابل براي ازدواج و تشكيل زندگي مشترك.
حال بايد ديد كدام يك از دو صورت فوق را مي توان پذيرفت و بر آن مهر تأييد زد.
صورت اول:
شكي نيست كه انسان داراي نيازهاي مختلف زيستي، اجتماعي، عاطفي و شناختي است. نياز به خوردن و آشاميدن دارد نيازمند ارتباط و تعامل با ديگران است، در پي پاسخ دادن به سؤال هاي شناختي خود است و بالاخره نيازمند محبت كردن و مورد محبت واقع شدن است. برخي روان شناسان با انواع نيازهاي مختلف انسان و سطح بندي آن، بر اهميت نيازهاي عاطفي در دوران نوجواني و جواني و لزوم تأمين آن توسط گروه همسالان تأكيد مي ورزند. و معتقدند اين نياز يكي از نيازهاي عالي انسان است و همسالان با ايجاد ارتباط مثبت عاطفي مي توانند به تأمين آن بپردازند. اما آن چه در ايجاد رابطه دوستي و اظهار محبت به ديگري از اهميت زيادي برخوردار است آن است كه به چه كسي و تا چه محدوده اي اين كار انجام گيرد كه هم آن نياز عاطفي پاسخ داده شود و هم عوارض و پيامدهاي منفي نداشته باشد و به عبارت ديگر به چه هزينه اي مي خواهيم اين نياز را تأمين و ارضاء كنيم. همان طور كه در تأمين ديگر نيازهاي زيستي، اجتماعي و شناختي به اين چگونگي توجه مي شود مثلا براي تأمين نيازهاي فيزيولوژيك و زيستي خود دست به هر اقدامي نمي زنيم و با هر چه جلوي ما قرار گرفت استفاده نمي كنيم بلكه سعي مي كنيم گزينش كرده آن هم گزينش عقلاني و طبق معيارهاي صحيح و آن چه تناسب بيشتري با وضعيت جسماني ما داشته باشد بهره مي گيريم با هر گونه احتمال ضرري در تصميم گيري خود تجديد نظر كرده و از لذت لحظه اي و كوتاه مدت آن مي گذريم.
بنابراين چه خوب و شايسته است همين مکانيزم را در مورد اين نياز همچون نيازهاي زيستي به كار ببريم يعني آنچه تناسب بهتر و بيشتري با كل شخصيت انسان دارد مورد توجه قرار داده و آن چه نامتناسب است يا متضاد و معارض با ويژگي اصلي انسان است و سلامت روحي و رواني انسان را تهديد مي كند به كناري گذاشته و از آن دوري كنيم. شكي نيست چنين گزينش عقلاني و مبتني بر نداي حقيقت ياب درون، نيازمند شناخت كافي و تحمل در برابر خواست هاي موقت بعد غير حقيقي انسان است. اكنون اين سؤال مطرح مي شود كه اظهار محبت به جنس مخالف چه پيامدهايي به دنبال دارد.
الف: زياده طلبي
شايد بتوان گفت زياده خواهي انسان مورد اتفاق نظر دانشمندان علوم مختلف باشد. كمال طلبي انسان در هر بعدي از ابعاد جسماني و رواني زبان زد همگان است. اگر فردي در پي علم و دانشي باشد و آن را ارزش مطلق بداند، هيچ گاه دست از كنجكاوي و دانش جويي خود بر نخواهد داشت. چه بسا در واپسين لحظات زندگي بگويد دانستن بهتر از ندانستن است و در پي كشف مجهول خود خواهد بود. فرد ديگري كه در پي کسب قدرت و سلطه بر ديگران باشد اگر بر تمام كره خاكي سلطه يابد، آن را كم و اندك مي پندارد و حكومت بر ديگر كرات را خواهان است و همينطور كسي كه خواهان ثروت و ثروت اندوزي است، اگر گنج قارون و بيشتر از آن را داشته باشد باز هم در پي مال و ثروت بيشتر است و ... خلاصه در تمام زمينه ها اين كمال خواهي ظهور و بروز دارد و با اندك تأملي در رفتار خود و ديگران مي توان اين صفت را كشف و مشاهده كرد. مطلب فوق را با نقل حكايتي از قول استادم حضرت آيت الله سبحاني در كلاس درس پي مي گيرم. ايشان فرمودند: روزي در محضر استاد خود حضرت آيت الله العظمي بروجردي (ره) نشسته بوديم كه گفتند يكي از پزشكان تركيه خواستار ملاقات با مرجع جهان شيعه است. وي وارد اتاق شدند و عده اي از علما و شاگردان آيت الله بروجردي از جمله مرحوم علامه طباطبايي(ره) در جلسه حضور داشتند. آن پزشك هدف از ملاقات خود را تقاضاي مقاله اي علمي درباره علت و يا علل تحريم شراب از نظر فقه شيعه و ارائه آن در همايشي كه به همين منظور در تركيه برگزار مي شود، مطرح كرد. قرار شد مقاله اي در اين زمينه توسط علامه طباطبايي نوشته شود و براي آن همايش بين المللي ارسال گردد. نماينده همايش دوست داشت سؤالي را مطرح كرده و مستقيما حضرت آيت الله بروجردي پاسخ دهند. سؤال اين بود كه چرا اسلام نوشيدن شراب را حرام كرده است. آن مرجع بزرگ نكتة زيبا، دقيق و مهمي را در پاسخ به وي عنوان كردند و اظهار داشتند حقيقت انسان را عقل و قدرت انديشه و تفكر وي تشكيل مي دهد و اگر عقل انسان نبود با ديگر موجودات زنده چه تفاوتي داشت؟! پس در حفظ آن بايد كوشا بود و آن چه با اين بعد وجودي تعارض و تنافي دارد بايد به مقابله برخاست. يكي از اموري كه در تضاد شديد با قوه عقل انسان است نوشيدن شراب است. همان طور كه پزشكان نيز اين مطلب را تأييد كرده اند و بر آن صحه مي گذارند. و چه بسا با اندك دقتي بتوان اين تأثير مخرب را در برخي افراد بخصوص در بعضي جوامع به خوبي مشاهده كرد. بنابراين چون شراب عقل را از بين مي برد و حقيقت انسان به عقل اوست، اسلام آن را ممنوع كرده است. آن پزشك به دنبال اين پاسخ سؤال ديگري مطرح كرد كه بله درست است كه نوشيدن زياد شراب باعث از بين رفتن قوه تعقل انسان است و حقيقت انسان زير سؤال مي رود ولي اگر كسي به مقدار كمي از اين نوع مايعات بنوشد نمي توان گفت چنين تأثيري را دارد. چرا اسلام آن مقدار اندك را نيز ممنوع كرده و نوشيدن آن را غيرمجاز مي داند. در اين جا آيت الله بروجردي به نكته ظريف و بسيار دقيقي اشاره کردند و فرمودند چون انسان كمال طلب است و هرگز به مقدار كم قناعت نمي كند و اگر مجاز شمرده شود بر اساس كمال خواهي اش، روز به روز و به تدريج بر خواسته خود مي افزايد و چه بسا به جايي برسد كه خودش هم فكرش را نمي كرد. به همين جهت است كه از همان ابتدا حتي مقدار اندك را ممنوع كرده است. و به عنوان يك قانون قطعي و دقيق براي تمام افراد چه با اراده و چه كم اراده به اجزا گذاشته مي شود و چون اين ويژگي يعني كمال طلبي در ديگر ابعاد و زمينه ها جاري است ديگر قوانين ومقررات و دستورالعمل هاي صادره از طرف قانون گذار هستي چه بسا بر اساس همين نكته شكل گرفته و آنجا كه ممكن است زياده طلبي باعث حريم شكني شود و به تدريج در وادي هولناك و خطرات جاني و روحي قرار گيرد، با جديت و قاطعيت آن را نهي مي كند. اظهار محبت به جنس مخالف از جمله همين موارد است، با يك سلام و احوالپرسي ساده و مختصر آغاز مي شود و يا به انگيزه اهداف آموزشي و غيره شروع مي شود ولي به تدريج نوع رابطه و گفتگو تغيير پيدا كرده و به ميزان و كميت آن نيز افزوده مي شود و تا آنجا پيش مي رود كه تمام انرژي عاطفي خود را مي خواهد در همين گفتگوها و ارتباط ها هزينه كند و هرگز به همان حداقل كه در روزهاي اول داشته، اكتفا نمي كند و بر همين اساس است كه از همان آغاز بايد از ايجاد ارتباط عاطفي و مبتني بر احساسات اجتناب كرد.
بنابراين ما براي اظهار محبت به جنس مخالف (چه منشاء سوء تفاهم بشود و چه سوء تفاهمي را به دنبال نداشته باشد) دليل موجه و قابل قبولي را نمي شناسيم. در واقع اگر هم باعث سوء تفاهم نشود باعث سوء رفتار مي شود و به تدريج در گردونه اي وارد مي شوند كه چه بسا هيچ كدام خواستار آن نبودند. گردونه اي كه گاهي رهايي از آن مستلزم هزينه كردن تمام انرژي رواني، جسماني فرد و قرار گرفتن در بن بست شديد است. لازم به ذكر است اين سخن يك ادعاي صرف و بدون پشتوانه و دليل نيست اين مركز مشاوره كه دهها مركز مشاوره در سطح دانشگاه هاست روزي نيست كه نامه از جوانان عزيزي كه در چنين دامي قرار گرفته اند دريافت نكنيم. تأكيد مي شود جالب آن است که تقاضاي كمك و فريادرسي از افرادي است كه معمولاً در ابتداي كار به خود مطمئن بوده اند و تصميم جدي شان آن بوده كه وارد ارتباط احساسي و غير معقول و از نظر اخلاقي غير صحيح نشوند و صرفا مي خواستند در حد ارتباط عادي و يا به قول شما يك سلام و عليكم و يا اظهار محبت باطني به طرف مقابل و نه بيشتر انجام گيرد. چه خوب است عين جملاتي از چنين افرادي را برايتان بازگو كنيم:
«دختري 19 ساله ام ... تا قبل از ورود به دانشگاه با هيچ پسري ارتباط نداشته ام ... خودم در اقوام و فاميل از ماجراهاي دوست هاي خياباني كاملا خبر داشتم و هميشه مواظب بودم ... كم كم با بچه ها خو گرفتم و سلام و احوال پرسي با آنها برايم عادي شد آنها هم به ما سلام مي كردند ... مدتي بعد سلام كردن به پسرها هم شروع شد ... تا اين كه روزي يكي از آنها گفت: ببخشيد مدتي است شما را زير نظر دارم و از اخلاق شما خيلي خوشم آمده اگر لطف كنيد مدتي با هم دوست باشيم ... حالم خيلي خراب شد ... حدود 3 ساعت فقط گريه مي كردم و افسوس مي خورم كه ... ».
دانشجوي پسري هم براي ما چنين نوشته است:
«يك روز كه براي درس خواندن به پارك رفته بودم و قدم زدن هاي دختر و پسرهاي جوان دو به دو با هم توجه ام را جلب كرد و حواسم حسابي پرت شد. ناگهان تصميم گرفتم ... تصميم تازه اي گرفته بودم تصميمي كه از آن هراس داشتم و بيش تر از همه مي ترسيدم كه به خطا و گناه افتاده باشم ... چند هفته اي بود كه حتما يك كلمه هم درس نخوانده بودم، بي انگيزه و بي حوصله شده بودم ... تا اين كه تصميم خود را عملي كردم و اكنون چند ماهي است كه با دختري رابطه تلفني دارم ... شرايط بد گذشته ام جاي خود را به شرائط بدتر امروز داده، زندگي آرامش قبلي را ندارد و نمي دانم اين وضع تا كجا مي خواهد ادامه يابد ... اين دختر اكنون ظاهرا جاي خالي همه چيز و همه كس را برايم پر كرده اما چه فايده كه در زندگي بيرون و واقعي من هيچ جايي براي او نيست مي ترسم كه به آلودگي و ناپاكي بيشتر كشيده شوم و كم كم به سوي لجنزار گناه كشيده و غرق شوم».
.
--------------------------------------------------------------------------------
اگر دختر، پسري را دوست داشته باشد چگونه محبت خود را به او تفهيم کند که براي پسر سوء تفاهم هم نشود؟
صرف نظر از اين كه چگونه اين دوستي و محبت به وجود آمده و چرا شكل گرفته كه نقش زيادي در پاسخ به اين سؤال دارد و در جاي خود بايد به طور مفصل و مشروح به آن پرداخت، انگيزه اظهار و بروز اين محبت به طرف مقابل از اهميت زيادي برخوردار است و چگونگي پاسخ را معين مي كند و شايد بتوان گفت اهميت، هدف و انگيزة اظهار محبت باطني از اهميت چگونگي شكل گيري محبت قلبي بيشتر است . در هر صورت سوال پرسشگر آن است که محبت قلبي بوجود آمده را چگونه مي توان به ديگري تفهيم كرد و آيا اصولا صحيح و معقول و پسنديده است دوستي باطني خود را به طرف مقابل (كه از جنس مخالف است) تفهيم كنيم و آيا پي آمدها و عوارضي به دنبال نخواهد داشت؟ به هر حال دو انگيزه يا هدف براي چنين اظهار محبتي مي توان تصور كرد:
1. اظهار محبت قلبي به طرف مقابل به منظور ايجاد روابط دوستانه و صميمانه و استمرار آن براي مدت زماني خاص در جهت پاسخ به احساس نياز رواني خود (يعني نياز به محبت ورزيدن و مورد محبت واقع شدن).
2. اظهار محبت قلبي به طرف مقابل به منظور آشنايي با يكديگر و فراهم كردن مقدمات ازدواج.
البته مي توان انگيزه هاي ديگري را نيز براي ايجاد و اظهار محبت بين دو طرف فرض نمود ولي در چنين موقعيت هايي و اين گونه اظهار محبت ها معمولاً جوان به دنبال يكي از دو امر است يعني يا خود داشتن رابطه دوستانه و اظهار علاقه و محبت به ديگري هدف است و يا اظهار محبت و دوستي مقدمه جلب نظر طرف مقابل براي ازدواج و تشكيل زندگي مشترك.
حال بايد ديد كدام يك از دو صورت فوق را مي توان پذيرفت و بر آن مهر تأييد زد.
صورت اول:
شكي نيست كه انسان داراي نيازهاي مختلف زيستي، اجتماعي، عاطفي و شناختي است. نياز به خوردن و آشاميدن دارد نيازمند ارتباط و تعامل با ديگران است، در پي پاسخ دادن به سؤال هاي شناختي خود است و بالاخره نيازمند محبت كردن و مورد محبت واقع شدن است. برخي روان شناسان با انواع نيازهاي مختلف انسان و سطح بندي آن، بر اهميت نيازهاي عاطفي در دوران نوجواني و جواني و لزوم تأمين آن توسط گروه همسالان تأكيد مي ورزند. و معتقدند اين نياز يكي از نيازهاي عالي انسان است و همسالان با ايجاد ارتباط مثبت عاطفي مي توانند به تأمين آن بپردازند. اما آن چه در ايجاد رابطه دوستي و اظهار محبت به ديگري از اهميت زيادي برخوردار است آن است كه به چه كسي و تا چه محدوده اي اين كار انجام گيرد كه هم آن نياز عاطفي پاسخ داده شود و هم عوارض و پيامدهاي منفي نداشته باشد و به عبارت ديگر به چه هزينه اي مي خواهيم اين نياز را تأمين و ارضاء كنيم. همان طور كه در تأمين ديگر نيازهاي زيستي، اجتماعي و شناختي به اين چگونگي توجه مي شود مثلا براي تأمين نيازهاي فيزيولوژيك و زيستي خود دست به هر اقدامي نمي زنيم و با هر چه جلوي ما قرار گرفت استفاده نمي كنيم بلكه سعي مي كنيم گزينش كرده آن هم گزينش عقلاني و طبق معيارهاي صحيح و آن چه تناسب بيشتري با وضعيت جسماني ما داشته باشد بهره مي گيريم با هر گونه احتمال ضرري در تصميم گيري خود تجديد نظر كرده و از لذت لحظه اي و كوتاه مدت آن مي گذريم.
بنابراين چه خوب و شايسته است همين مکانيزم را در مورد اين نياز همچون نيازهاي زيستي به كار ببريم يعني آنچه تناسب بهتر و بيشتري با كل شخصيت انسان دارد مورد توجه قرار داده و آن چه نامتناسب است يا متضاد و معارض با ويژگي اصلي انسان است و سلامت روحي و رواني انسان را تهديد مي كند به كناري گذاشته و از آن دوري كنيم. شكي نيست چنين گزينش عقلاني و مبتني بر نداي حقيقت ياب درون، نيازمند شناخت كافي و تحمل در برابر خواست هاي موقت بعد غير حقيقي انسان است. اكنون اين سؤال مطرح مي شود كه اظهار محبت به جنس مخالف چه پيامدهايي به دنبال دارد.
الف: زياده طلبي
شايد بتوان گفت زياده خواهي انسان مورد اتفاق نظر دانشمندان علوم مختلف باشد. كمال طلبي انسان در هر بعدي از ابعاد جسماني و رواني زبان زد همگان است. اگر فردي در پي علم و دانشي باشد و آن را ارزش مطلق بداند، هيچ گاه دست از كنجكاوي و دانش جويي خود بر نخواهد داشت. چه بسا در واپسين لحظات زندگي بگويد دانستن بهتر از ندانستن است و در پي كشف مجهول خود خواهد بود. فرد ديگري كه در پي کسب قدرت و سلطه بر ديگران باشد اگر بر تمام كره خاكي سلطه يابد، آن را كم و اندك مي پندارد و حكومت بر ديگر كرات را خواهان است و همينطور كسي كه خواهان ثروت و ثروت اندوزي است، اگر گنج قارون و بيشتر از آن را داشته باشد باز هم در پي مال و ثروت بيشتر است و ... خلاصه در تمام زمينه ها اين كمال خواهي ظهور و بروز دارد و با اندك تأملي در رفتار خود و ديگران مي توان اين صفت را كشف و مشاهده كرد. مطلب فوق را با نقل حكايتي از قول استادم حضرت آيت الله سبحاني در كلاس درس پي مي گيرم. ايشان فرمودند: روزي در محضر استاد خود حضرت آيت الله العظمي بروجردي (ره) نشسته بوديم كه گفتند يكي از پزشكان تركيه خواستار ملاقات با مرجع جهان شيعه است. وي وارد اتاق شدند و عده اي از علما و شاگردان آيت الله بروجردي از جمله مرحوم علامه طباطبايي(ره) در جلسه حضور داشتند. آن پزشك هدف از ملاقات خود را تقاضاي مقاله اي علمي درباره علت و يا علل تحريم شراب از نظر فقه شيعه و ارائه آن در همايشي كه به همين منظور در تركيه برگزار مي شود، مطرح كرد. قرار شد مقاله اي در اين زمينه توسط علامه طباطبايي نوشته شود و براي آن همايش بين المللي ارسال گردد. نماينده همايش دوست داشت سؤالي را مطرح كرده و مستقيما حضرت آيت الله بروجردي پاسخ دهند. سؤال اين بود كه چرا اسلام نوشيدن شراب را حرام كرده است. آن مرجع بزرگ نكتة زيبا، دقيق و مهمي را در پاسخ به وي عنوان كردند و اظهار داشتند حقيقت انسان را عقل و قدرت انديشه و تفكر وي تشكيل مي دهد و اگر عقل انسان نبود با ديگر موجودات زنده چه تفاوتي داشت؟! پس در حفظ آن بايد كوشا بود و آن چه با اين بعد وجودي تعارض و تنافي دارد بايد به مقابله برخاست. يكي از اموري كه در تضاد شديد با قوه عقل انسان است نوشيدن شراب است. همان طور كه پزشكان نيز اين مطلب را تأييد كرده اند و بر آن صحه مي گذارند. و چه بسا با اندك دقتي بتوان اين تأثير مخرب را در برخي افراد بخصوص در بعضي جوامع به خوبي مشاهده كرد. بنابراين چون شراب عقل را از بين مي برد و حقيقت انسان به عقل اوست، اسلام آن را ممنوع كرده است. آن پزشك به دنبال اين پاسخ سؤال ديگري مطرح كرد كه بله درست است كه نوشيدن زياد شراب باعث از بين رفتن قوه تعقل انسان است و حقيقت انسان زير سؤال مي رود ولي اگر كسي به مقدار كمي از اين نوع مايعات بنوشد نمي توان گفت چنين تأثيري را دارد. چرا اسلام آن مقدار اندك را نيز ممنوع كرده و نوشيدن آن را غيرمجاز مي داند. در اين جا آيت الله بروجردي به نكته ظريف و بسيار دقيقي اشاره کردند و فرمودند چون انسان كمال طلب است و هرگز به مقدار كم قناعت نمي كند و اگر مجاز شمرده شود بر اساس كمال خواهي اش، روز به روز و به تدريج بر خواسته خود مي افزايد و چه بسا به جايي برسد كه خودش هم فكرش را نمي كرد. به همين جهت است كه از همان ابتدا حتي مقدار اندك را ممنوع كرده است. و به عنوان يك قانون قطعي و دقيق براي تمام افراد چه با اراده و چه كم اراده به اجزا گذاشته مي شود و چون اين ويژگي يعني كمال طلبي در ديگر ابعاد و زمينه ها جاري است ديگر قوانين ومقررات و دستورالعمل هاي صادره از طرف قانون گذار هستي چه بسا بر اساس همين نكته شكل گرفته و آنجا كه ممكن است زياده طلبي باعث حريم شكني شود و به تدريج در وادي هولناك و خطرات جاني و روحي قرار گيرد، با جديت و قاطعيت آن را نهي مي كند. اظهار محبت به جنس مخالف از جمله همين موارد است، با يك سلام و احوالپرسي ساده و مختصر آغاز مي شود و يا به انگيزه اهداف آموزشي و غيره شروع مي شود ولي به تدريج نوع رابطه و گفتگو تغيير پيدا كرده و به ميزان و كميت آن نيز افزوده مي شود و تا آنجا پيش مي رود كه تمام انرژي عاطفي خود را مي خواهد در همين گفتگوها و ارتباط ها هزينه كند و هرگز به همان حداقل كه در روزهاي اول داشته، اكتفا نمي كند و بر همين اساس است كه از همان آغاز بايد از ايجاد ارتباط عاطفي و مبتني بر احساسات اجتناب كرد.
بنابراين ما براي اظهار محبت به جنس مخالف (چه منشاء سوء تفاهم بشود و چه سوء تفاهمي را به دنبال نداشته باشد) دليل موجه و قابل قبولي را نمي شناسيم. در واقع اگر هم باعث سوء تفاهم نشود باعث سوء رفتار مي شود و به تدريج در گردونه اي وارد مي شوند كه چه بسا هيچ كدام خواستار آن نبودند. گردونه اي كه گاهي رهايي از آن مستلزم هزينه كردن تمام انرژي رواني، جسماني فرد و قرار گرفتن در بن بست شديد است. لازم به ذكر است اين سخن يك ادعاي صرف و بدون پشتوانه و دليل نيست اين مركز مشاوره كه دهها مركز مشاوره در سطح دانشگاه هاست روزي نيست كه نامه از جوانان عزيزي كه در چنين دامي قرار گرفته اند دريافت نكنيم. تأكيد مي شود جالب آن است که تقاضاي كمك و فريادرسي از افرادي است كه معمولاً در ابتداي كار به خود مطمئن بوده اند و تصميم جدي شان آن بوده كه وارد ارتباط احساسي و غير معقول و از نظر اخلاقي غير صحيح نشوند و صرفا مي خواستند در حد ارتباط عادي و يا به قول شما يك سلام و عليكم و يا اظهار محبت باطني به طرف مقابل و نه بيشتر انجام گيرد. چه خوب است عين جملاتي از چنين افرادي را برايتان بازگو كنيم:
«دختري 19 ساله ام ... تا قبل از ورود به دانشگاه با هيچ پسري ارتباط نداشته ام ... خودم در اقوام و فاميل از ماجراهاي دوست هاي خياباني كاملا خبر داشتم و هميشه مواظب بودم ... كم كم با بچه ها خو گرفتم و سلام و احوال پرسي با آنها برايم عادي شد آنها هم به ما سلام مي كردند ... مدتي بعد سلام كردن به پسرها هم شروع شد ... تا اين كه روزي يكي از آنها گفت: ببخشيد مدتي است شما را زير نظر دارم و از اخلاق شما خيلي خوشم آمده اگر لطف كنيد مدتي با هم دوست باشيم ... حالم خيلي خراب شد ... حدود 3 ساعت فقط گريه مي كردم و افسوس مي خورم كه ... ».
دانشجوي پسري هم براي ما چنين نوشته است:
«يك روز كه براي درس خواندن به پارك رفته بودم و قدم زدن هاي دختر و پسرهاي جوان دو به دو با هم توجه ام را جلب كرد و حواسم حسابي پرت شد. ناگهان تصميم گرفتم ... تصميم تازه اي گرفته بودم تصميمي كه از آن هراس داشتم و بيش تر از همه مي ترسيدم كه به خطا و گناه افتاده باشم ... چند هفته اي بود كه حتما يك كلمه هم درس نخوانده بودم، بي انگيزه و بي حوصله شده بودم ... تا اين كه تصميم خود را عملي كردم و اكنون چند ماهي است كه با دختري رابطه تلفني دارم ... شرايط بد گذشته ام جاي خود را به شرائط بدتر امروز داده، زندگي آرامش قبلي را ندارد و نمي دانم اين وضع تا كجا مي خواهد ادامه يابد ... اين دختر اكنون ظاهرا جاي خالي همه چيز و همه كس را برايم پر كرده اما چه فايده كه در زندگي بيرون و واقعي من هيچ جايي براي او نيست مي ترسم كه به آلودگي و ناپاكي بيشتر كشيده شوم و كم كم به سوي لجنزار گناه كشيده و غرق شوم».
.
Comment