HejaboFobia !!!

Collapse
X
 
  • Time
  • Show
Clear All
new posts
  • donsaeid
    Senior Member
    • Nov 2005
    • 28300

    #1

    HejaboFobia !!!

    فوبياي حجاب در مهد آزادي مغرب زمين!



    پيامد ديگر قانون منع حجاب و مظاهر ديني، ‏آن بود كه ثابت كرد اسلام، ‏شبيه هيچ دين ديگري نيست، ‏چراكه اين قانون، ‏علاوه بر حجابِ مسلمانان، ‏مظاهرِ دينيِ ساير اديان همانند: عرقچينِ يهوديان يا صليبِ مسيحيان را نيز منع مي‏كرد؛ ولي پيروان هيچ كدام از اين اديان، ‏واكنش قابل ملاحظه‏اي در مورد اين قانون، ‏نشان ندادند.


    مقدمه‏

    در اواخر تابستان سال 2003 م. فرانسه، ‏نبرد سنگيني را بر ضد حجاب و مظاهر ديني در مدارس اين كشور آغاز كرد و ضمن اتخاذ موضعي خصم‏آميز، ‏تلاش نمود تا افكار عمومي را نيز با به كار بردن روش‏هاي مختلف، ‏با خود همراه سازد. اين در حالي است كه طرح جامع حكومت سكولار، ‏در مرحله نظر و در سطح عمل، ‏نه تنها اجازه چنين رفتاري را به مجريان خود نمي‏داد، ‏بلكه آزادي عقيده و بي‏طرفي حكومت، ‏از پايه‏هاي اصلي ايجاد آن بود.[ 1 ] البته به رغم آنكه عنوان قانون جديد، ‏منع استفاده از كليه مظاهر ديني در مدارس بود، ‏ولي گِراي واقعي و پشت پرده‏ي آن به‏طور خاص، ‏«حجاب» را نشانه رفته بود. اين قضيه سبب ايجاد نقدها و بحث‏هاي داغي در محافلِ مختلف در ميان مدافعان و مخالفان اين قانون شد و به پديد آمدن ايستاري مشترك ميان همه مدافعان حجاب و مخالفان اين قانون، ‏منجر گرديد، ‏تا حدي كه «حجاب» به نشانه و سمبلي براي خواسته‏ها و مطالبات ديني مسلمانان اين كشور بدل شد و كم كم حكومت، ‏خود را در معرض خطر جدّي در مواجه با يكي از پرجمعيت‏ترين اقليت‏هاي ديني اين كشور يعني مسلمانان ديد.

    اين احساسِ خطر از حركت روبه رشد جماعتي كه با پرچم حجاب به پيش مي‏روند، ‏آن‏چنان رو به تزايد است كه در همين روزهاي پاياني سال 2004 م. ‏ـ يعني زماني كه تقريباً يك سال از تصويب اين قانون سپري شده است ‏ـ شاهد آن بوديم كه برخي از مقامات بلند پايه فرانسه، ‏خبر جلوگيري از تكلمِ ائمه جمعه و جماعات به زبان عربي را منتشر كردند. و اين، ‏نشان دهنده اوج اضطراب و دلواپسي آنان از هر آن چيزي است كه هدايتگر اسلام به داخل مرزهايشان شود.

    تلاش بنده در اين نوشتار آن است كه ضمن بررسي پيشينه حجاب و باز خواني سكولاريزم در فرانسه، ‏به تحليل لايه‏هاي زيرين اين قانون بپردازم.


    پيشينه حجاب در فرانسه‏

    روزگاري، ‏فرانسه، ‏يكي از استعمارگران قهّار در نقاط مختلف جهان به‏ويژه شمال آفريقا به شمار مي‏رفت و ده‏ها سال به غارت و تاراج منابع غنّي اين كشورها و تثبيت سلطه خود بر آنان مشغول بود تا جايي كه اين كشورها به سانِ بخشي از خاك فرانسه درآمدند و برخي از مردم آنها همانند: الجزاير، ‏مغرب و تونس، ‏آغاز به رفت و آمد و گاهي مهاجرت به اين كشور نمودند.

    اين مهاجرانِ تازه وارد همراه با حضور فيزيكي خود، ‏فرهنگ و آداب و سنن خود را نيز منتقل نمودند[ 2 ] و رفته رفته و عليرغم خواستِ حاكمان، ‏نمادهاي ديني و اسلامي همانند حجاب، ‏به عنوان فرهنگ اصيل مسلمانان، ‏جاي خود را در جامعه فرانسه باز كرد و مقبوليت مردمي يافت.

    حضور زنان محجّب دربافت‏هاي مختلف اجتماع فرانسه نه تنها مشكلِ قابل ذكري ايجاد نكرد، ‏بلكه از حيث كمّي نيز روند رو به رشدي داشت؛ ولي به ناگاه در آخرين دهه قرن بيستم ميلادي، ‏برخي از مدارس دخترانه اين كشور، ‏در اقدامي ‏ـ به ظاهر ‏ـ خود سر شروع به اخراج دانش‏آموزان محّجب نمودند. اين رفتار ناگهاني و بي‏سابقه، ‏دانش‏آموزان و والدين‏شان را بهت‏زده كرد و سبب شد تا شكايت‏هاي متعددي به ادارات و سازمان‏هاي مسئول ارائه شود؛ ولي تقريباً همه اعتراض‏ها و شكايت‏ها بي‏ثمر بود و هيچ راهكاري جز تغيير مدرسه دختران وجود نداشت.

    ديري نپاييد كه اين مداراي كج‏دار و مريز با دختران دانش‏آموز، ‏جاي خود را به قانون منع كامل استفاده از حجاب در مدارس اين كشور بخشيد و با تصويب قانون منع استفاده از حجاب و نمادهاي ديني در مدارس و ادارات دولتي، ‏همه‏اميدها به رسيدگي و اصلاح‏امور از سوي حاكمان، ‏به يأس گراييد.


    پيامدهاي اجتماعي قانون منع حجاب در فرانسه‏

    لرزه مهيبِ حاصل از تصويب اين قانون در فرانسه، ‏دو پس لرزه ديگر را نيز به همراه داشت كه من آن را در دو عنوان: «بازخواني پرونده سكولاريزم در فرانسه» و «بازشناسي اسلام به عنوان ديني تسليم‏ناپذير» آورده‏ام.


    الف) بازخواني پرونده سكولاريزم در فرانسه:

    هنگامي كه «خواجه تاجدار اليزه[ 3 ] »، ‏هم‏نوا با شوراي نظارت بر قوانين سكولار و پارلمان فرانسه، ‏دستور منع استفاده از حجاب و نشان‏هاي ديني را صادر كرد، ‏بسياري از مردم فرانسه را بر آن داشت تا قانونِ مصوبِ سال 1905 م. مربوط به حاكميت سكولاريزم بر فرانسه ‏ـ معروف به قانون جدايي دين از دولت ‏ـ را بازخواني نمايند. در نخستين بند اين قانون آمده است:

    «حكومت، ‏ضامن آزادي عقيده است و مردم در اجراي عبادات ديني خود، ‏آزادند»؛ ولي همان قانون، ‏بر «بي‏طرفي حكومت» به همه اديان تأكيد مي‏ورزد.

    بنابراين، ‏قانون سال 1905 م. داراي دو ركن اساسي است:

    1) آزادي عقايد ديني براي همه؛

    2) بي‏طرفي حكومت در قبال همه اديان.

    مفهوم اين گفته آن است كه كشور فرانسه بر مبناي اين قانون و به‏عنوان مهدِ نخستينِ سكولاريزم در غرب و صادر كننده اصلي آن به ساير كشورهاي غرب و شرق، ‏فقط مي‏تواند راجع به پرسش ِ شهروندان خود ‏ـ كه دانش‏آموزان نيز از جمله ايشانند ‏ـ در مورد واژه‏هايي چون: «دين»، ‏«خداوند»، ‏«پيامبر»، ‏«آخرت» و... سكوت كند و همه آنها را مسائلي شخصي قلمداد نمايد؛ ولي بسيار حيرت‏آور است كه به بهانه دفاع از حاكميت اين قانون ‏ـ يعني دفاع از آزادي‏هاي فردي ديني ‏ـ حجاب از سر دختركان دانش‏آموز برگيرد! در واقع تصويب اين قانون، ‏نه تنها نقض آشكار قانون 1905 م. بود، ‏بلكه به مثابه فروپاشي دموكراسي در مهد سكولاريزم جهان و بزرگ‏ترين داعيه‏دار دفاع از آزادي و حقوق بشر در مغرب زمين بود.

    مواجهه با موضوع حجاب، ‏سكولاريزم را در معرض‏امتحاني جدّي قرار داد و سبب شد تا لايه‏هاي رويين آن، ‏رنگ ببازد و جوهره حقيقي آن هويدا شود، ‏كه يكي از نويسندگان عرب، ‏عنوانِ «اصول گرايي سكولاريزم»[ 4 ] به آن داده است. در حقيقت، ‏سكولاريزم در ذات و گوهر پليد و حيواني خود، ‏چيزي جز ظاهر بزك كرده آن است و شايد دقيق‏ترين تعريف آن را «ژاك شيراك» مامِ فعلي اين نظام، ‏در يكي از سخنراني‏هاي سال گذشته خود با عبارات كوتاه ذيل بيان كرده: «حقوق بشر، ‏هر بشري كه باشد، ‏در خوردن، ‏نوشيدن و مسكن تجلّي مي‏يابد.»[ 5 ]


    ب) بازشناسي اسلام به عنوان ديني تسليم ناپذير

    پيامد ديگر قانون منع حجاب و مظاهر ديني، ‏آن بود كه ثابت كرد اسلام، ‏شبيه هيچ دين ديگري نيست، ‏چراكه اين قانون، ‏علاوه بر حجابِ مسلمانان، ‏مظاهرِ دينيِ ساير اديان همانند: عرقچينِ يهوديان يا صليبِ مسيحيان را نيز منع مي‏كرد؛ ولي پيروان هيچ كدام از اين اديان، ‏واكنش قابل ملاحظه‏اي در مورد اين قانون، ‏نشان ندادند.

    و اسلام، ‏تنها ديني بود كه مقاومت و دفاع همه جانبه مسلمانانِ داخل و خارج اين كشور را در مورد اعتقادات محكم دينيِ خود برانگيخت، ‏به نحوي كه درگير و دار اين مسائل، ‏يكي از نويسندگانِ نژاد پرست فرانسوي به نام «كلود‏امبرت»، ‏با سراسيمگيِ فراوان، ‏اسلام را چنين معرفي مي‏كند:

    «اسلام، ‏تنها دين ِ غير قابل اصلاح جهان است، ‏چرا كه در مورد قانون منع حجاب و مظاهر ديني، ‏فقط اسلام در مقابل ما ايستاد.»[ 6 ]

    در واقع، ‏مشكلِ عميقِ فكريِ «امبرت» و همه هم فكرانش آن است كه از دركِ حقيقت اصيل اسلام، ‏غافل، ‏كه حتّي عاجزند. اين حقيقت اصيل آن است كه اسلام هرگز بر سر ضروريات مستحكم خود كه حجاب نيز از جمله آنهاست، ‏معامله نمي‏كند و به عفّت و شرف و هميّتِ پربهايِ پيروانش در مقابل ولنگاري و آزادي حيواني، ‏چوب حرّاج نمي‏زند.

    وانگهي بسيار ساده انگارنه است اگر محدوده بروز اين مشكل را فقط در حجاب، ‏و گستره جغرافيايي آن را محدود به فرانسه بدانيم انتخاب اين كشور در قلب قاره‏اي كه بيش از پانزده ميليون نفر مسلمان را در خود جاي داده و اسلام به عنوان دومين دين آن شناخته مي‏شود، ‏بدون شك بي‏حكمت نبوده است، ‏چرا كه اگر اين كشور به عنوان سنتي‏ترين حامي سكولاريزم در اروپا، ‏بتواند با توجيه‏هاي مغالطه‏آميز، ‏مسلمانان را گام به گام از ارزش‏هاي اصيل ديني خود عقب براند، ‏كار براي ساير نقاطي كه در مجموعه فكري و فرهنگي غرب قرار گرفته‏اند، ‏بسيار سهل و آسان مي‏گردد.


    ديدگاه مدافعان قانون منع حجاب‏

    به رغم آنكه ديدگاه‏هاي مدافعان و مخالفان اين قانون، ‏تأثيري در تصويب عجولانه، ‏دور از خرد و غير منطقي اين قانون نداشته است، ‏ولي پرداختن به ديدگاه مدافعان اين قانون، ‏ابعاد قضيه را روشن‏تر مي‏سازد.

    قوي‏ترين برهاني كه تا كنون مدافعان اين قانون ارائه كرده‏اند، ‏اين بوده است كه شايد حجاب و پوشش اسلاميِ دانش‏آموزان، ‏تحت فشار و اجبار والدين‏شان و يا محيطهاي زندگي‏شان باشد، ‏نه اختيار شخصي آنان؛ بنابراين، ‏نظامِ سكولار بايد به وظيفه مقدس خود در حمايت از آزادي آنها وارد صحنه شود و مانعِ محدوديتِ آزادي افراد گردد.[ 7 ]

    فساد موجود در صغراي اين استدلال، ‏آن چنان بديهي و آشكار است كه آن را تا حدّ يك مغالطه كودكانه تنزل مي‏دهد، ‏چرا كه اولاً: اگر احتمالِ تحت فشار بودن دختران صحيح باشد، ‏احتمال خلاف آن هم وجود دارد، ‏زيرا هرگز حتي يك نظر سنجي كه دالّ بر صحت مدعاي ايشان باشد، ‏انجام نگرفته است كه اگر انجام مي‏گرفت، ‏با توجه به رخدادهاي پس از تصويب اين قانون، ‏قطعاً خلاف آن ثابت مي‏شد. ثانياً: اگر هم اجباري از سوي والدين يا محيط زندگي در مورد دختران وجود داشت، ‏قطعاً اين اجبار در مدرسه برداشته مي‏شد و آنان آزاد بودند كه به دور از فشارهاي خانواده و حمايت اولياي مدارس، ‏حجاب از سر برگيرند و حال آنكه چنين نكردند و با اختيار و اراده خويش، ‏سعي در حفظ اين نماد اصيل ديني نمودند. بنابراين هيچ منطق صحيح و قابل قبولي در اين استدلال و ساير استدلال‏هاي آنان ارائه نشد و چون عرصه بر برهان تنگ آمد، ‏نوبت به منطق زور رسيد و اين قوي‏ترين و آخرين منطقي بوده كه تا كنون غرب در مواجهه با مسائل اسلامي و انساني به كار گرفته است!
    نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


    «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
    صادق هدايت؛ بوف کور
  • donsaeid
    Senior Member
    • Nov 2005
    • 28300

    #2

    واكنش‏هاي جهاني در حمايت از مسلمانان فرانسه‏

    با وجود آنكه معدودي از شخصيت‏هاي مسلمان همانند «طنطاوي» ‏ـ كه به تعبير يكي از انديشمندان، ‏«بايد با شرمندگي از آن ياد كرد ‏ـ بر اين حركت ضد ديني و ضد بشري مهر تأييد نهاد و در شرايطي كه حتي كشيش‏هاي مسيحي و خاخام‏هاي يهودي، ‏اين قانون را فاقد وجاهتِ ديني و حقوقي مي‏دانستند، ‏با غربيان هم نوا شد؛ بسياري از رهبران مسلمانان، ‏سازمان‏ها و نهادهاي مختلف ديني در حمايت از مسلمانان اين كشور و اعتراض به حاكمان فرانسه، ‏صف آرايي نمودند و ميليون‏ها نفر در كشورهاي مختلف اسلامي در حمايت از مسلمانان فرانسه، ‏تظاهرات كردند.»[ 8 ]

    هرچند شايد ميزان اين اعتراض‏ها و اقدامات، ‏كافي نبوده، ‏ولي دست كم ضمن آشكار ساختن ابعاد مخوف و باور نكردنيِ سكولاريزم به مردم جهان، ‏نشان داد كه حجاب، ‏يك‏امر مقدس ديني است نه يك سنت عادي اجتماعي كه بتوان به راحتي با آن مبارزه كرد و آن را كنار گذاشت.

    در اينجا مجال پرداختن به همه انواع و أشكال اعتراض مسلمانان در مقابله با اين قانون نيست، ‏ولي خالي از لطف نيست كه بخشي از نامه سرگشاده‏اي را كه از سوي مجموعه بزرگي از نهادها و سازمان‏هاي اسلامي و با‏امضاي مشترك مسلمانان جهان «Les musulman du monde» خطاب به آقاي «ژاك شيراك» و ده‏ها نفر از مقامات بلند پايه اروپايي[ 9 ] در داخل و خارج فرانسه ارسال شد، ‏ذكر نماييم.

    در بند پنجم اين نامه آمده است:

    >div align=left dir=ltr<

    M. le pre'sident Jaques Chirac

    l'article 581 ـ Cette loi qui vise a interdire les signes religieux dans les

    de l'homme que: "Touteecoles et les etablissement s'oppose totalement avec

    liberte de pensee, de conscience et dede la declaration universelle des droits

    dr la liberte de changer de religion ou de convictionpersonne a droit a la

    lesainsi que la liberte de manifester sar conviction seule ou enreligion; ce

    accomplissement des rites.commun, tant en public qu'en prive, par l'enseignement,

    pral culte et l'

    Francais peuventEt sachant que c'est la France qui a presente cette declaration

    legiferer une telle loi.au mond, il sera difficile comprendre que les

    >/div<

    آقاي ژاك شيراك:

    5 ‏ـ قانون منع استفاده از نمادهاي ديني به طور كامل با ماده هجدهم «اعلاميه» جهاني حقوق بشر»، ‏مخالف است. در اين ماده آمده است كه: «هر كس حق دارد از آزادي فكر، ‏وجدان و مذهب بهره‏مند شود. اين حقّ، ‏متضمن تغيير مذهب يا عقيده و همچنين متضمن آزادي عقيده و ايمان است و نيز شامل تعليمات مذهبي و اجراي مراسم ديني است. هر كس مي‏تواند از اين حقوق منفرداً يا مجتمعاً، ‏به طور خصوصي يا به طور عمومي، ‏برخوردار باشد.

    از آنجا كه فرانسه، ‏خود منشأ تصويب و اعلان اين اعلاميه به جهانيان است، ‏تصويب چنين قانوني از سوي او بسيار عجيب مي‏نمايد. ما بيم آن داريم كه تصويب چنين قوانيني در فرانسه، ‏به شكاف هرچه بيشتر و عميق‏تر ميان جهان اسلام و غرب بيانجامد.


    خاتمه:

    آنچه كه فرانسه و ساير دولت‏هاي غربي از آن غافل‏اند، ‏اين است كه اسلام و نهادهاي اصيل آن، ‏بسيار عميق‏تر و مستحكم‏تر از آن است كه بتوان با اين‏گونه بازي‏ها آن را از پاي در آورد. واقعيت‏هاي عيني جهان‏امروز بايد به آن ثابت كرده باشد كه نه تنها مبارزه با حجابِ چند دختر دانش‏آموز كه حتي لشكر كشي به عراق و افغانستان نيز نتوانست به روياي تعبير نشدني آنان در نابود ساختن دين اسلام، ‏ذره‏اي كار ساز باشد.

    به زودي فرانسه و ساير دولت‏هاي غربي به اين حقيقت خواهند رسيد كه براي جلوگيري از بي‏ثباتي ِ رو به تزايد در حكومت‏هاي خود، ‏نه تنها بايد در سياست‏هايشان در برخورد با مسلمانان و نهادهاي ديني تجديد نظر كنند كه حتي بايد سياست خارجي خود را از بنياد تغيير دهند و به گفت‏وگوي آزاد با ملل جهان به‏ويژه ملل اسلامي روي آورند.

    ‏امروز يكي از تلخ‏ترين لطيفه‏ها براي ملل جهان اين است كه فريادهاي دموكراسي و آزادي از حلقوم كساني برمي‏خيزد كه زخم‏هاي كاري و عميقي بر مسلمانان بي‏دفاع و مظلوم فلسطين و عراق و افغانستان وارد كرده‏اند.

    پرواضح است كه آنان هدفي جز كنترل هرگونه اسلام‏گرايي و اسلام خواهي چه معتدل و چه افراطي ‏ـ ندارند، ‏زيرا بروز هرگونه گرايش مستقل اسلامي را تهديدي عليه نظام خود مي‏پندارند؛ ولي عاقبت به اين نتيجه خواهند رسيد كه سركوب اسلام‏گرايي، ‏نتيجه‏اي معكوس خواهد داشت. 9
    پي‏نوشت‏ها:
    --------------------------------------------------------------------------------
    1. اشاره به قانون «جدايي دين از دولت»، ‏مصوب سال 1905 م. در فرانسه.
    2. به نقل از: مقاله «الحجاب في فرنسا بين التميز و التدين»، ‏نوشته دكتر مصطفي ذكري.
    3. منظور، ‏«ژاك شيراك» است.
    4. محمد قواص» (نويسنده و روزنامه نگار لبناني)؛ به نقل از: نشريه «الحياه»، ‏مورخه 20/13/2003.
    5. به نقل از: نشريه «القدس العربي»، ‏مورخه 24/12/2003.
    6. به نقل از: مقاله «فرنسا و الحجاب»، ‏نوشته «يسرا زهران» (نويسنده زن مصري).
    7. به نقل از: مقاله «الحجاب في فرنسا... كشف المستور»، ‏نوشته «هادي يحمد».
    8. علي رضا نحوي»، ‏مقاله «مع قضيه الحجاب».
    9. به نقل از: سايت‏هاي مختلف اينترنتي. متن كامل اين نامه سرگشاده در دفتر نشريه موجود است.
    نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


    «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
    صادق هدايت؛ بوف کور

    Comment

    Working...