Iranian Worker Women

Collapse
X
 
  • Time
  • Show
Clear All
new posts
  • donsaeid
    Senior Member
    • Nov 2005
    • 28300

    #1

    Iranian Worker Women


    تاريخ كارگران زن در ايران عصر جديد

    كارگران زن ايران



    اين پژوهش با ديدگاهي ساختارگرايانه شكل گرفته كه وضعيت اجتماعي و شرايط مادي زنان را به مدل توليد و حكومت پيوند مي*دهد و بر توليد نسل در نظام پدرسالاري استوار است. به منظور تمركز بيشتر بر روي طبقه زنان عامه، اين تحقيق عمدتا به زندگي زنان كارگر كارخانه، كارگران خانگي، كلفتها، كارگران جنسي و زنان روستايي مي*پردازد.


    زنان ايراني در طول قرنهاي متمادي فرازونشيبهاي زيادي را به لحاظ وضعيت اجتماعي تحمل كرده*اند اما اطلاعات مربوط به آنها در اجمال و ابهام باقي مانده است. در دوره معاصر تحت*تاثير مطالعات اجتماعي، بخشهايي از ويژگيهاي اجتماعي زنان مورد توجه و نگرش قرار گرفت؛ اما هنوز يكي از موضوعات كمتر پژوهيده*شده مربوط به زنان، چگونگي پيوند آنها با شيوه توليد جامعه است. زنان ايراني همواره در كارهاي اقتصادي مشاركت فعال و تعيين*كننده داشته*اند و در برخي زمينه*ها مانند توليدات كشاورزي و صنايع دستي، نقش آنها محوري بوده است. وضعيت تقسيم كار جنسيتي در تاريخ ايران، دركل چندان معلوم و مكشوف نيست و ازاين*رو بايد گفت زنان كارگر ايراني نه*تنها در بازار كار، بلكه در حوزه تحقيقات مربوط به كار، واقعا مظلوم واقع شده*اند. مقاله حاضر تحولات مربوط به كار زنان در تاريخ معاصر ايران را مورد بررسي قرار داده است.
    يك نسل پيش، شيلا روبرت بوتام (Sheila Robert Botham)، مورخ فمينيست انگليسي، اين سوال را مطرح كرد: چرا زنان از تاريخ «حذف» شده*اند؟ او بدين*ترتيب قدمي در ايجاد مطالعات تاريخ زنان برداشت. سالها بعد گاياتري اسپيراك (Gayatri Spirak) (198 نيز اين*گونه پرسش خود را مطرح كرد: آيا توده مردم مي*توانند سخن بگويند؟ و بدين*ترتيب ديدگاه جديدي را به مطالعات مربوط به توده مردم افزود. ماركسيستها نيز در زمينه روابط بين تقسيم جنسيتي كار و مدل توليد، تحقيقاتي صورت دادند. بااين*حال تفسير مستدل انگلس در ارتباط با دولت، خانواده، توليد نسل (و شكست جهاني ــ تاريخي زن) متعاقبا تحت*الشعاع تحليلهايي قرار گرفت كه بر سرمايه و طبقه كارگر (نيروي كارگر مرد) متمركز شده بود. مقاله حاضر به مطالعات تاريخ و تاريخنگاري طبقات كارگر زن در ايران اختصاص دارد.

    مطالعات تاريخي مربوط به ايران، در حال توسعه است اما اين مطالعات به دليل كمبود پژوهش درخصوص طبقه كارگر زن و اساسا كمبود داده*هاي تاريخي در مورد آنان و به*طوركلي عدم حضور زن در بررسيهاي مدرن، محدود است. در حوزه تاريخ اجتماعي، اقتصادي و سياسي انگليسي*زبان مطالعاتي توسط كساني چون لمبتون، عيسوي، بهارير (Baharier)، كدي، آبراهاميان، لاجوردت و بيات انجام گرفته است. منابع گذشته درباره زنان طبقه عامه و توده مردم (در مقايسه با زنان نخبه) كمتر سخن مي*گويند و اين زنان درواقع از تاريخ حذف شده*اند. بااين*وجود از طريق نژادشناسي و مراجعه به ادبيات شفاهي، مي*توان پي برد كه زنان عامه دركل، در كنار توليد نسل، در زمينه توليد مايحتاج زندگي، بخصوص در حوزه*هاي مهمي چون توليد فرش، خوراك، خدمات خصوصي و يا هر نوع كار خانگي، مشغول بوده**اند.

    اولين سرشماري ملي جمعيت ايران در سال 1956.م اجرا شد. ازاين*رو بايد گفت اطلاعات مربوط به دهه*هاي قبل نارسا، متشتت و پذيرش آنها مشكل است. مطمئنا آرشيو بايگانيهاي ايران، زواياي تاريكي را درخصوص تاريخ زنان روشن خواهد كرد؛ اما تاكنون چنين تحقيقي صورت نگرفته است. در حوزه مطالعات مربوط به تاريخ اجتماعي خاورميانه، به*ويژه در ارتباط با امپراتوري عثماني، دركل پيشرفتهاي سريعي رخ داده است اما در ايران چنين پيشرفتي مشاهده نمي*شود.[ii] تحقيقات اخير در مورد زنان عصر صفوي[iii] نشان داده است زنان نخبه در فعاليتهاي سياسي درگير بوده*اند. كمكهاي وقفي زنان نخبه عصر صفوي در شهر زيارتي اردبيل، نمونه اين اقدامات است. بااين*حال هنوز اطلاعات چنداني در مورد زنان غيرنخبه و عوام ايران در دست نيست.

    اين پژوهش با ديدگاهي ساختارگرايانه شكل گرفته كه وضعيت اجتماعي و شرايط مادي زنان را به مدل توليد و حكومت پيوند مي*دهد و بر توليد نسل در نظام پدرسالاري استوار است. به منظور تمركز بيشتر بر روي طبقه زنان عامه، اين تحقيق عمدتا به زندگي زنان كارگر كارخانه، كارگران خانگي، كلفتها، كارگران جنسي و زنان روستايي مي*پردازد. همچنين سوالات و مسائلي درخصوص دشواريهاي روش*شناسي، تناقضها و ناسازگاريهاي گريزناپذير در مورد مطالعه نيروي كارگر زن در ايران، طرح خواهند شد. دراين*ميان از نوشته*هاي ايرانيان فمينيست كه شروعي در جهت روشن*شدن وضعيت كارگران زن در شرايط كمبود منابع تاريخي به*شمار مي*روند، استفاده شده است.[iv] اين نوشته*ها باعث پيشرفت و تكوين مطالعات تاريخ كارگران زن در ايران گرديده*اند و ضمنا از تاريخ اجتماعي ايران در قرن بيستم فهمي عميق*تر به*دست مي*دهند.

    توسعه سرمايه*داري و كارگران زن در عصر قاجار

    در اواخر دوره قاجاريه، جامعه ايران گذار آرامي را از دوره ماقبل صنعتي*شدن، سنت و نيز از جامعه و اقتصاد عمدتاًً فئودالي به دوره*اي از روابط سرمايه*داري ناشي از ظهور كارخانه**هاي مدرن، تجربه نمود. اسناد موجود در كتاب «تاريخ اقتصادي ايران» ــ نوشته عيسوي ــ[v] فهرست انواع كارخانه*هايي را كه در طول اين دوره ايجاد و يا ورشكست شده بودند، ارائه مي*دهند.[vi] مطابق گزارش اين كتاب، زنان ايراني نقش اقتصادي مهمي را در اواخر دوره قاجار بازي كرده*اند؛ چنانكه براي خانواده، صاحبان كار و نيز براي دولت مفيد بودند. در مناطق روستايي زنان كارگر دستمزدي دريافت نمي*كردند؛ بااين*حال آنها برنج، كره، سبزيجات خشك*كرده و چاي توليد مي*كردند و سهم مهمي در توليد اقلامي چون گندم، جو، تنباكو، پنبه، پوست (حيوانات)، ابريشم خام يا فرآوري*شده، ترياك، رنگها، پشم و نخ ايفا مي*نمودند.[vii]
    اولين كارخانه نساجي به شكل اروپايي در دهه 1850.م تاسيس شد[viii] اما همچنان فعاليتهاي نساجي كه در خانه*ها و در مقياسهاي كوچك انجام مي*گرفت، بخش عمده توليدات نساجي را در اختيار داشت. در بخش ريسندگي پشم و نخ در خانه و نيز در كارخانه*هاي جديد، زنان زيادي از طبقات كارگر مشغول كار بودند. زنان در مناطق گيلان، مازندران، كاشان، يزد و اصفهان عمدتا در توليد نخ و ابريشم جهت مصارف خانگي و نيز براي فروش در بازار مشغول بودند.[ix]تا قبل از اكتشاف و توليد نفت در سالهاي 1914ــ1911.م، صادرات عمده ايران توليدات كشاورزي و صنايع دستي بود و توليدات زنان ايران از اين طريق در بازارهاي ملي و جهاني به فروش مي*رسيد. مطابق اسناد تجارت خارجي ايران كه در كتاب «تاريخ اقتصادي ايران» ارائه شده*اند، بيش از نصف تجارت اين دوره را توليدات گياهي، خشكبار، پنبه خام، برنج، يك*چهارم آن را توليدات حيواني خام (مثل پيله ابريشم، پوست و پشم) و چيزي كمتر از يك*چهارم آن را صنايع (مثل فرش، منسوجات ابريشمي، نخي، پشم و چرم)[x] تشكيل مي*داد. ازاين*رو بايد گفت كارگران زن در اين دوره نقش مهمي در تجارت خارجي ايران داشته*اند. مريم پويا[xi] درخصوص طرح پژوهش اقتصاد ايران قرن نوزدهم كه توسط سيفي انجام شده، مي*نويسد: «توده*هاي كارگري را در چنين بخشهايي عمدتا زنان و بچه*ها تشكيل مي*دادند كه به آنها حقوق بسيار اندكي پرداخت مي*شد و آنان نه مواد خام را تحت كنترل داشتند و نه محصول نهايي را.»
    نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


    «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
    صادق هدايت؛ بوف کور
  • donsaeid
    Senior Member
    • Nov 2005
    • 28300

    #2

    تا پايان قرن نوزدهم بيشتر تشكيلات فرشبافي ــ صنعت توليدي مهمي كه بسياري از نيروهاي كارگر شهري را دربرمي*گرفت ــ در مقياس كوچك توليد خانگي باقي ماند. در اين صنعت زنان نيروي كار مهمي به*شمار مي*رفتند. آوريانو (Averyanov) از عبدالله*اف نقل مي*كند كه بافتن فرش در اواخر قرن نوزدهم منحصرا توسط زنان در خانه انجام مي*شد.[xii] وي به فرش صادراتي تبريز به بازارهاي اروپا اشاره كرده و مي*گويد: «بخش اعظم صنعت فرش به*وسيله بافندگان خانگي انجام مي*گيرد و زنان و بچه*ها كار بافتن آن را انجام مي*دهند.» در 1912 يك كارخانه فرش با صدوپنجاه دستگاه بافندگي در دو ساختمان به وسيله كمپاني شرق تاسيس شد. «پشم خام، پس از آماده*سازيهاي مقدماتي در اختيار زنان قرار مي*گرفت تا در خانه*هاي*شان به ريسيدن و تبديل آن به نخ مشغول شوند.»[xiii] براي رنگ مورد نياز فرشها و ساير صنايع دستي، «زنان چادرنشين ماده آن را با روشهاي قديمي آماده مي*كردند. آنها براي به*دست*آوردن اسيد از جوهر ليمو استفاده مي*كردند كه به مشقت زياد با سوزاندن سولفور ساخته مي*شد؛ و نيز براي به*دست*آوردن قليا از ادرار گاو استفاده مي*كردند.»[xiv]
    دلريش در پژوهشهاي مربوط به زنان عصر قاجار، بر اهميت نقش زنان در كارهاي توليدي، براي عرضه در بازار داخلي و خارجي (و نيز بر اهميت نقش آنان در كار غيرتوليدي كه در ادامه خواهد آمد) تاكيد مي*كند. بخش اعظم و عمده برنج ايراني در گيلان توليد مي*شد. علاوه*براين زنان گيلك كرم ابريشم پرورش مي*دادند و نخ ابريشم توليد مي*كردند.[xv] زنان بيوه تركمن، براي*آنكه بتوانند به يك تجديدفراش شايسته دست يابند، به مهارت و تخصص در توليد قالي، دامپروري و توليد رنگ جهت فرشها نيازمند بودند.[xvi] اينان و ديگر زنان چادرنشين، در زمينه توليد نخ، پنبه، پشم و رنگ براي بافت فرش فعاليت مي*كردند. دلريش، به نقل از يك شاهد معاصر، مي*گويد زنان كرماني شال، كلاه و حتي اسلحه توليد مي*كردند. زنان قزويني به ميل*بافي، قلاب*بافي و زنان اصفهاني به بافتن پوشاك، قلاب*دوزي، ريسندگي و طناب*بافي مي*پرداختند. زنان آشوري به كارهاي طاقت*فرسا در زمينهاي كشاورزي مي*پرداختند. زنان همداني در توليد روبان فعاليت مي*كردند.[xvii] به نظر مي***رسد در سالهاي 1906ــ 1907، چيزي درحدود سه*هزار كارگاه مخمل*بافي در خانه*ها داير بوده و تقريبا كل عمليات توليد آن به*وسيله زنان انجام مي*گرفته است. همانند ديگر جوامع ماقبل سرمايه*داري يا سرمايه*داري نوپا كه در آنها اقتصاد خانگي غلبه داشت، در ايران نيز ارزش زنان دم*بخت با ميزان تجارب آنان در صنايع دستي سنجيده مي*شد؛ به*ويژه توليد فرش در اين ميان بسيار باارزش بود. دلريش خاطرنشان مي*سازد كه فرشهاي توليدشده توسط زنان تبريز، همدان و مشهد كه براي صدور به بازارهاي خارجي ــ از طريق استانبول ــ توليد مي*شد، مرغوبيت بالايي داشتند. وي خاطرنشان مي*كند زنان بافنده فرش، با وجود كار طاقت**فرسا، دستمزد ناچيزي دريافت مي*كردند. در روستاها سود حاصل از فروش فرش، اغلب عايد صاحب*كار مي*شد و در برخي شهرها زنان مجبور مي*شدند فرشهاي خود را به قيمت ناچيزي به فروش برسانند.[xviii]
    اگرچه كار توليدي خانگي مستلزم ساعات كار طولاني، حقوق و دستمزد ناچيز براي آنها بود، استخدام در كارخانه*ها يا كارگاهها نيز وضعيت چندان بهتري نداشت. دلريش مي*نويسد: «دستمزد زنان براي يك سال كار پرداخته مي*شد و ازاين*رو صاحب*كار به*راحتي مي*توانست از كارگران ساعات كار طولاني*تر و كار زيادتري مطالبه كند و چون دولت بر كار آنها نظارتي نداشت، استعمار زنان كار راحتي بود.»[xix]
    مورخان تاكيد كرده*اند كه از اواخر قرن نوزدهم كالاهاي توليدي غرب جايگزين تعداد بسيار زيادي از توليدات ايرانيان در زمينه صنايع دستي شد؛ اما بااين*حال، تقاضاي فرش ايراني در بازارهاي غربي، به*گونه*اي كاملا استثنايي بيش از قبل بود.[xx] مقاله عبدالله*اف در مورد بورژوازي و طبقات كارگر ايران در 1900.م، نشان داد كه «[از ميان توليدات ايراني] تنها توليد فرش، توليد ترياك و اندك شاخه*هاي ديگر كه مورد علاقه سرمايه*داران خارجي بود، با رقابت خطرناكي روبرو نشد.»[xxi] به گفته عيسوي، «گسترش بازار صنعت فرش در كشورهاي خارجي، اين صنعت را به سودآورترين صنعت تبديل نمود كه قسمت عظيم سرمايه داخلي و خارجي را جذب كرد و تا سال 1914، ارزش صادراتي آن به يك*ميليون لير رسيد.»[xxii]
    هنوز در نظام اقتصادي ايران طبقه كارگر صنعتي مدرن به*وجود نيامده بود اما همانطوركه پيش از اين ديديم، كارگران ايراني بسياري فاقد ابزار توليد بودند و نيروي كار خود را در برابر دستمزد به صاحب كار ارائه مي*كردند. مطابق پژوهش ژانت آفاري (1994) در مورد انقلاب مشروطه، طرفداران دموكراسي اجتماعي درصدد برآمدند بين كارگران تبليغ كنند و آنها را سازمان دهند تا براي دستمزد بيشتر بجنگند و سرمايه*داران و مديران را به پذيرش سيستم توليد مدرن مجبور كنند. بااين*همه هيچ موردي از سازماندهي كارگران زن حتي از ميان طبقات كارگر قديمي، نيمه*پرولتاريا و توليدكنندگان كالاهاي كم*اهميت، ثبت نشده و حتي مشاهده نمي*شود كه زنان در اصناف عديده اصفهان كه در كتاب عيسوي شرح داده شده*اند، شركت كرده باشند.[xxiii]
    شواهدي داريم كه نشان مي*دهند در اصفهان و شهرهاي ديگر، زنان فقير و بيوه به عنوان كارگران ريسنده پشم مصرفي صنعت فرش به*كار گرفته مي*شدند. براي*مثال كتاب منصور معدل[xxiv] در مورد قيام تنباكو ( دهه 1890) يكي از مسئولين مالياتي اصفهان را مثال مي*زند كه گزارشي در مورد وخيم*بودن وضع بافندگان تنظيم نموده است.
    در گذشته پارچه*هاي باكيفيتي در اصفهان توليد مي*شد؛ چراكه همه ــ از طبقات بالا گرفته تا ضعيف*ترين طبقات ــ از توليدات بومي استفاده مي*نمودند. اما در سالهاي منتهي به قيام تنباكو، مردم ايران روح و جسم خود را تسليم خريد توليدات پرزرق*وبرق و ارزان اروپائيان كردند. در واقع آنها متحمل ضرري بيش از آنچه تصور مي*كردند، شدند. بافندگان محلي در تلاش براي تقليد از پارچه*هاي وارداتي، كيفيت و مرغوبيت كالاهايشان را پايين آوردند. روسها خريد پارچه*هاي ايراني را متوقف كردند و برخي مشاغل ضررهاي فراواني متحمل شدند. حداقل يك*چهارم اصناف شهر را بافندگان تشكيل مي*دادند اما حتي يك*پنجم آنها نيز باقي نماند. «در حدود يك*بيستم بيوه*هاي نيازمند اصفهان، بچه*هاي خود را از درآمدي كه از ريسندگي به*دست مي*آوردند، بزرگ مي*كردند. اما اكنون آنها منبع درآمد و امرار معاش خود را از دست داده بودند.» به*همين*ترتيب ديگر اصناف مهم مثل رنگرزها، شانه*زن*ها و سفيدگرها، آسيب ديدند. ساير مشاغل نيز تحت*تاثير قرار گرفتند. به*عنوان*مثال كشاورزان ديگر نمي*توانستند پنبه خود را به قيمت خوبي بفروشند.
    مسلما كار زنان به نسبت طبقه اجتماعي*شان متغير بود، اما نژاد و مذهب چه نقشي در اين مهم بازي مي*كرد؟ اطلاعات بسيار اندكي در اين زمينه داريم. به*هرحال سندي در مورد شرايط اقتصادي ارامنه جلفا مربوط به سال 1881.م مساله را تاحدودي روشن مي*كند. [در اين سند] به زنان نيز در ميان صنعتگران اشاره شده است: «تعداد زيادي از زنان به جوراب*بافي و تعداد زيادي از مردان در حرفه بافندگي مشغول به كار بودند.»[xxv]
    اسناد موجود به*گونه*اي مناسب نحوه كار خانگي زنان را تبيين مي*كنند و «مديريت خردمندانه آنها در خانواده را به*خوبي نشان مي*دهند.» بعد از خريد سالانه، جز خريد گوشت، زن خانه*دار مدبر مي*كوشيد مطابق با مقدار لازم براي هر روز، از همان اقلام خريداري*شده، بدون هيچ خريد مجدد، خانه را اداره كند. به*طوركلي در جلفا نيازي به خدمتكاران زن يا مرد نبود؛ زيرا هر كاري كه مربوط به خارج از خانه بود، توسط مردان انجام مي*شد و مديريت خانواده را زنان برعهده داشتند و تنها در موارد ضروري زنان مزدور فراخوانده مي*شدند تا اموري مثل پخت نان، شستن رخت چرك، و نيز كارهاي خاص و سنگين را انجام دهند. خانواده*ها در جلفا نيازي به دايه نداشتند؛ زيرا هر زني به*تنهايي از بچه خود مواظبت مي*كرد.[xxvi]
    اين گزارش نمونه تقسيم كار بر اساس جنسيت در ميان يك خانواده ارمني است. متاسفانه اين گزارش در مورد زنان مزدور سكوت مي*كند.
    شواهد موجود صرفا از دوره اواخر قاجاريه و مقطع گذار از ماقبل سرمايه*داري به سرمايه*داري و تشكيل طبقات نيمه*پرولتاريا يا نيروي ذخيره كارگران زن را پوشش مي*دهند.
    در خاورميانه كه توليد سرمايه*داري و نظام ماقبل* سرمايه*داري به شكل مشابه همزيستي دارند، زنان و بچه**ها در اشكال مختلف مشاغل به*كار گرفته مي*شدند. دونالد كواترت (Donald Quatraert) در اثر خود درباره تاريخ اجتماعي امپراتوري عثماني در ابتداي قرن بيستم، مي*نويسد: «كار بچه*ها متداول بود و دختران جوان بخصوص در صنايع توليد پارچه و ترياك بخش مهمي از كارگران كارخانه*ها را تشكيل مي*دادند.» روايت او اهميت جنسيت، طبقه و قوميت را در بسيج كارگر در امپراتوري عثماني نشان مي*دهد.
    نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


    «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
    صادق هدايت؛ بوف کور

    Comment

    • donsaeid
      Senior Member
      • Nov 2005
      • 28300

      #3

      در يكي از كارخانه*هاي بافندگي دولتي در استانبول، كودكان يتيم مسيحي را از آناطولي مركزي براي كار با پرداخت مقرري مي*پذيرفتند. كارخانه*هاي بافت ابريشم بورسا كه يك مركز صنعتي مهم بود، تعداد زيادي از دختران جوان را از روستاهاي مناطق اطراف استخدام مي*نمود و در خوابگاه*هاي نزديك كارخانه اسكان مي*داد (درست مثل خواهرانشان در نيوانگلند و ژاپن آن زمان). دختران و زناني كه در كارخانه ريسندگي هرك (Herek) واقع در نزديكي استانبول كار مي*كردند، بر اساس نژاد تقسيم شده و به يك شيوه زندگي مي*كردند.[xxvii]

      انقلاب مشروطه: وضعيت سياسي به تناسب فشارهاي اقتصادي

      پژوهشهاي فمينيستها در انقلاب مشروطه، به بازيابي فعاليتهاي زنان و اهميت روايتهاي جنسيتي كمك كرده است. افسانه نجم*آبادي (199 رويداد فراموش*شده*اي را در تاريخ ايران مورد بازبيني قرار مي*دهد كه در آن زنان و بچه*هاي ايراني در طول مرزهاي روسيه با هجوم مردان قبايل تركمن از روستاهاي خراسان در بهار و پاييز 1906 اسير، فروخته و به بردگي برده مي*شدند. خشم و نفرت «دختران قوچان»، انقلاب مشروطه 1906ــ 1905 را تسريع نمود. پروين پايدار (1995) به بررسي نقش سياسي، طبيعت جنسيتي و توسعه سياسي در سه دوره تاريخ مدرن پرداخته است. ژانت آفاري (1996) تاريخ جامعي از دموكراسي توده، دموكراسي اجتماعي و منشا فمينيسم بين سالهاي 1906ــ 1911 ارائه مي*كند. آفاري در اين بررسي مانند نجم*آبادي جنبه*هاي مخفي تاريخ اجتماعي ايرانيان را بررسي نمي*كند. در روايت وي زنان به*عنوان موضوع تاريخ و نيز عامل سياسي و گروههاي آسيب*پذير در برابر سلطه ظاهر مي*شوند.

      پژوهش ژانت آفاري، فعاليت جمعي از زنان را در انقلاب مشروطه به نفع ملي*گرايي، ناسيوناليسم و حقوق زنان برجسته مي*سازد. به نوشته او گزارش بهت*آور حمايت وطن*پرستانه زنان در روزنامه*هاي اين دوره منتشر شده بود. براي مثال، مجلس در نوامبر 1906 گزارش داد كه «بيوگان گوشواره*ها و النگوهايشان را هديه مي*كردند» تا به جمع*شدن سرمايه لازم جهت تاسيس يك بانك ملي كمك كنند و «آنها با هم رقابت مي*كردند» تا سهم بيشتري در اين حركت داشته باشند.[xxviii] بامداد نيز از زن رختشويي صحبت مي*كند كه به حياط مجلس آمد و يك تومان پرداخت كرد و خواهان كمك مالي به بانك شد. روزنامه*هاي مجلس، انجمن و نداي وطن، نامه زني از قزوين را چاپ كردند كه خطاب به يكي از نمايندگان فعال در امر تدوين قانون اساسي جديد ــ به نام سعدالدوله ــ نوشته شده بود. آن زن جواهري را كه براي روز سختي خويش ذخيره كرده بود، اهدا كرده و همسايه بينواي خود را كه زني بيوه و مادر يك بچه بود، به جمع خانواده خود آورده بود. يك زن ديگر ميراث پنج*هزار توماني خود را تقديم كرد. ديگران وديعه*هاي سخاوتمندانه مشابهي را تقديم كردند. به نوشته آفاري، كارهاي زنان در ستون روزنامه*ها با عناويني چون «چه كسي از يك زن كمتر است؟» ستايش مي*شد تا از اين رهگذر موجبات خجالت بيشتر مردان ثروتمندي را فراهم كنند كه دارايي*هايشان را در بانكهاي اروپايي پس*انداز كرده بودند.

      آفاري شرح مي*دهد كه زنان چگونه با اقدام به پوشيدن لباسهاي بومي و توقف خريد پارچه*هاي وارداتي اروپايي، در حركت ملي سهيم شدند. اين حركت مشابه تحريم سوادشي (Swadeshi) (1904ــ 1911) از سوي زنان هندي در مورد كالاهاي انگليسي بود. اعتقاد بر اين بود كه تحريم پارچه*هاي اروپايي در ايران مي*تواند ملت را از دلبستگي* به بازرگانان و سرمايه*داران اروپايي برهاند. بچه*هاي *مدرسه البسه ملي پوشيدند. در تبريز زنان جلساتي در مورد تحريم برگزار *كردند و با تضرع از مردم مي*خواستند «تا مدتي لباسهاي قديمي*شان را بپوشند»، به*اين*اميدكه ملت به*زودي بتواند پارچه*هاي بومي توليد كند.[xxix]
      اما زنان متقلبي نيز در اين ميان فعال بودند. آفاري توضيح مي*دهد كه چگونه همدست محمدعلي*شاه، سعدالدوله، چندين نقشه استراتژيك به منظور آبروريزي مجلس طراحي نمود و به مدافعان حقوق زنان با زدن اتهام ترويج بي*اخلاقي و فاحشه*گري حمله كرد. در يكي از اين حركتها او تظاهراتي را به راه انداخت كه زنان فاحشه بدون حجاب در خيابانهاي تهران راهپيمايي كردند و شعار مي*دادند: «مشروطيت به ما آزادي داد تا تعهدات مذهبي*مان را ترك كنيم و همانطوركه آرزو مي*كرديم، زندگي كنيم.»[xxx]
      نيمي از مبارزات انقلاب مشروطه شامل گسترش مدارس جديد و جايگزين*ساختن آنها به جاي مدارس سنتي (مكتبها) بود. درگيريها مخصوصا بر سر مدارس دخترانه بود. آفاري توضيح مي*دهد كه مخالفان مدارس جديد مدعي بودند نگران ازدست*رفتن شرافت و حرمت زنان هستند. ازسوي*ديگر موافقان خاطرنشان مي*ساختند كه دختراني كه در مدارس سنتي شركت مي*كنند، اغلب مورد دست*درازي مردان وابسته به زنان معلم قرار مي*گيرند. به اعتقاد آنها مدارس جديد نه*تنها زمينه يك تعليم معقول را براي زنان فراهم مي*كردند، بلكه آنها را از چنين دست*درازيهايي حفاظت مي*نمودند. استدلال ديگر موافقان اين بود كه مدرسه مي*تواند مانع رشد مشكلات اجتماعي معاصر نظير فقر و بي*سوادي شود و به زنان بيوه و سرپرست خانواده كه با وسايل حمايتي اندك از طرق گدايي و... زندگي خود را ادامه مي*دادند، كمك كند.[xxxi]
      در مورد زنان فقير شهري، زندگي سخت كلفتها و دايه*ها يا تجربه زناشويي زنان شهري و روستايي، اطلاعات بسيار اندكي در اختيار داريم اما اثر آفاري به ما ديدي كلي در اين مورد مي*دهد. آفاري با اشاره به نوشته*هاي يكي از هفته*نامه*هاي زنان ــ هفته*نامه «دانش» ــ توجه ما را به نگرشهاي منفي در مورد زنان فقير معطوف مي*كند؛ مشكلاتي چون تفاوتهاي سني فوق*العاده بين زن و مرد در اغلب ازدواجهاي جوامع شهري كه مردان گاه دهها سال از زنان خود بزرگتر بودند، زنان باردار، كودكان رهاشده، مزاحمتهاي جنسي عليه زنان در خيابانها و زندگي زنان طبقه متوسط كه علاقمند بودند همچون بردگان واقعي مورد توجه شوهرانشان قرار گيرند.[xxxii]
      هرچه حضور زنان در طول انقلاب مشروطه علني*تر مي*شد، تابعيت و اهميت درجه دوم آنها و وضعيت تحت فشار ايشان بيشتر موضوع بحث عمومي قرار مي*گرفت. هنگامي*كه در آگوست (مرداد) 1907.م گروهي از زنان بيوه كه حقوق بازنشستگي آنها براي چندين ماه به تعويق افتاده بود، در ميدان توپخانه نزديك مجلس تحصن كرده و بست نشسته بودند، روزنامه حبل*المتين در سرمقاله*اي وضعيت اسفناك آنها را چنين تشريح كرد: «زنان ايراني بدبخت*ترين و مظلوم*ترين مردمان جهان هستند؛ خصوصا ساكنان شهرهاي بزرگ و بالاخص زنان تهراني كه در جامعه سرپناهي ندارند.»[xxxiii] اين زنان آموزش يا تخصص خاصي نديده* بودند تا به وسيله آن معيشت و گذران خود را به*دست آورند. سرمقاله ادامه مي*دهد: زندگي آنها به اين دليل متزلزل است كه به شوهرانشان كاملا وابسته*اند و لذا بدرفتاري شوهران و ادعاهاي تنگ*نظرانه آنها را مي*پذيرند. هنوز «عملكرد ظالمانه مردان به گونه*اي است كه گويي زنان موجوديت انساني ندارند.» اين مقاله با عنوان «خوارشمردگان» استدلال مي*كند كه ملت ايران با اين رفتار در حق زنان، موجب بدنامي خود شده است. حبل*المتين خواستار شده بود در صورت امتناع وزرا و ثروتمندان جامعه از توجه فوري به اوضاع وخيم زنان، صندوقي جهت فراهم*آوردن وجه براي زنان فقير متحصن در ميدان توپخانه تاسيس شود.[xxxiv]

      با احياي انقلاب مشروطه و كشف و توليد نفت در 1911ــ 1914، اقتصاد سياسي ايران شروع به تغيير كرد. ابتدا بريتانيا امتياز گرفت و از طريق كمپاني نفت ايران* ــ انگليس از نفت ايران بهره*برداري نمود. البته اقتصاد ايران هنوز تحت سلطه كشاورزي، توليد فرش و صنايع دستي بود و اين اقلام عمدتا به*وسيله زنان توليد مي*شدند. كلارا رايس، يكي از اعضاي مبلغان مسيحي كه به بيشتر نقاط ايران سفر كرده بود، به اهميت كار بدون دستمزد زنان در مناطق روستايي در قالب كشاورزي، چوپاني، بافندگي فرش، توليد مواد خوراكي و پوشاك براي خانواده، اشاره كرده است.[xxxv]
      نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


      «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
      صادق هدايت؛ بوف کور

      Comment

      • donsaeid
        Senior Member
        • Nov 2005
        • 28300

        #4

        مدرن*سازي، صنعتي*شدن و پرولتاريزه*شدن در دوره رضاشاه

        در سال 1900 بيشتر جمعيت كاري را چوپانان چادرنشين يا كارگران كشاورزي تشكيل مي*دادند. هاليدي مي*نويسد: از نظر اجتماعي جامعه تحت سلطه رؤساي قبايل، زمينداران بزرگ، بازرگانان و اشرافيت دربار بود و در خدمات شهري ــ الگويي كه به*آرامي تا دهه 1940 در حال تغيير بود ــ تملكهاي رضاشاه طي دهه*هاي 1920 تا 1930 اعضاي واقعي طبقات زميندار را تغيير داد.[xxxvi]

        ايران در اوايل سال 1914 به عضويت سازمان بين*المللي كار (I.L.O) درآمد و اين سازمان در سال 1920ــ1921 دولت را از نگرانيهاي خود درخصوص شرايط كارگران صنعت فرش در كرمان، مطلع ساخت. به تبع آن دستوراتي صادر شد مبني*برآنكه به منظور بهبود شرايط كار، با توجه به طول روز كاري و حداقل سني استخدام دختران و پسران، و همچنين تامين بهداشت و سلامت، پاره*اي موارد بايد رعايت شوند. همانطوركه فلور[xxxvii] مي*گويد، دو فرمان صادره در هفدهم سپتامبر 1923 تقريبا متضمن اين نكات بودند: «پسران و دختران در كارگاههاي جداگانه كار كنند و كارگاههاي مختلط به*طوركلي ممنوع شوند»؛ همچنين «سركارگر مرد (كه الگوي كار را به كارگرها ياد مي*دهد) نبايد به كارگاه دختران وارد شود، بلكه در آنجا بايد سركارگر زن عهده*دار كار سركارگر باشد.» روشن نيست دليل اعلان جدايي كارگران چه بوده و آيا اين قانون اجرا شده است يا نه. به*هرحال اطلاعاتي در مورد آزار جنسي زنان بافنده فرش در اين دوره نداريم.

        در دهه 1930 اولين مرحله صنعتي*شدن ايران و همين*طور تلاشهاي عيني جهت دولتي*سازي و مدرنيزاسيون مشاهده شد. جاده، تلفن، اتومبيل، راه*آهن, كارخانه*هاي دولتي و همين*طور مدارس مدرن، دانشگاه، تعدادي آموزشگاه براي دختران، كشف حجاب و موازين حقوقي جديد به*وجود آمد. در اين دوره زنان به شركت در دانشگاه تشويق شدند، شغل معلمي را برعهده گرفتند و براي رشد بخش دولتي فعاليت كردند. دستگاه اداري دولتي رشد نسبتا سريعي كرد و تعداد اندكي از زنان طبقه متوسط مدرن را جذب نمود.[xxxviii] فلور (1985، 1984) صنعتي*شدن، شكل*گيري پرولتارياي صنعتي و فعاليت اتحاديه تجاري دهه 1930 را شرح مي*دهد. بيست*ونه كارخانه ريسندگي در مقياس وسيع در سالهاي 1931 تا 1939 و عمدتا در اصفهان، يزد و كرمان، به*وسيله دولت و نيز بخش خصوصي ساخته شدند.[xxxix] به*هرحال شهرنشيني، صنعتي*شدن و پرولتاريزه*شدن محدود بود و به*همان*ميزان، رشد نيروي كارگر زن شهري يا مدرن را نيز محدود مي*كرد. علاوه*برآن قانون تحريم اتحاديه*هاي كار در 1936 فعاليت طبقات كارگر را كاهش داد. در دهه 1930، هنوز هفتادونه*درصد جمعيت مردم در مناطق روستايي زندگي مي*كردند.[xl]

        برآورد ميزان نيروي كار صنعتي در اواخر دوره رضاشاه متغير است. [xli] فلور (1984) با برآورد دويست*وشصت*هزارنفري عبدالله*اف و پانصدوبيست*وپنج*هزار نفري يك نظامي روسي، موافق نيست؛ چراكه «از 2/1 ميليون نفر نيروي كار مردان فعال و نيروي كار چشمگير زنان كه ميزان آن مشخص نيست، كم مي*آيد.»[xlii] بي*شك بسياري از اين كارگران زن در صنعت فرش متمركز بودند و به كار خود به عنوان «بزرگترين منبع استخدام ادامه مي*دادند.» اين رقم ــ بدون تفكيك جنسي و بر اساس برآورد يك امريكايي ــ بيست*وپنج*هزار نفر بود.[xliii] بااين*حال فلور تفكيك كارگران صنعت ريسندگي را ارائه داده است. او در مورد كرمان مي*نويسد: «حدود هفت*هزار كارگر در صنعت فرش مشغول به كار هستند كه هفتادوپنج*درصد آنها را بچه*هاي شش تا دوازده سال و زنان و بيست*وپنج*درصد باقي*مانده را نوجوانان تقريبا پانزده تا هيجده*ساله تشكيل مي*دهند.»[xliv] در مارس 1937، دوازده كارخانه نخ*ريسي چهارهزاروسيصدوسيزده مرد، نهصدوشصت*ويك زن و دوهزاروسيصدوهفتادوهشت كودك را استخدام كردند.[xlv] به زنان و كودكان هميشه به*طورقابل*ملاحظه*اي پول كمتري نسبت به مردان كارگر پرداخت مي*شد.

        بهارير فقط آمار فعاليت اقتصادي جمعيت مردان را فراهم كرده است. او مي*نويسد در سال 1946، هفتادوپنج*درصد جمعيت فعال اقتصادي كشاورز بودند. ارقام ــ بر پايه گزارش بهارير ــ وجود دوونيم*ميليون خانواده كشاورز را نشان مي*دهند.[xlvi] بنابراين آشكار مي*شود كه كشاورزي و صنايع خانواده*محور، در اهميت اقتصادي خود باقي ماندند و كار بدون دستمزد زنان در كشاورزي و فعاليت عشاير چوپان ادامه يافت. پويا[xlvii] از قول بهنام مي*گويد: چهل*وپنج*درصد درآمد از طريق بخش كشاورزي, ده درصد از طريق فروش نفت، بيست*درصد از طريق ديگر صنايع و بقيه از منابع نامشخص به*دست مي*آمد.

        چه در مناطق شهري و چه در مناطق روستايي، درآمد و شرايط كار بسيار بد بود. به*ويژه در تاسيسات بخش خصوصي، اوضاع ظالمانه*اي حاكم بود. صاحبان كارخانه*ها اغلب كارگران را بدنام مي*كردند، از پرداخت حقوق آنان مضايقه مي*نمودند و يا آنها را به محض مشاهده نقض قانون تنبيه بدني مي*كردند. علاوه*براين در كارگاههاي بخش خصوصي استفاده از كار كودكان و كارگران ضعيف متداول بود. فلور از وضع يك كارخانه ابريشم در چالوس در 1933 گزارش مي*دهد كه براي بافت ابريشم يزدي، نيروي جديد را با اجبار استخدام مي*كرد. در صنعت فرش، كارگران (عمدتا زنان و كودكان) بينايي خود را از دست مي*دادند و به بدريختي در رشد فيزيكي مبتلا مي*شدند.

        عليرغم صنعتي*شدن كشور در عصر رضاشاه، باز هم اقتصاد سياسي عمدتا تا سال 1950 بر پايه كشاورزي بود و زنان نقش مهمي در توليد خوراك و صنايع خانه*محور داشتند. كارگاههاي ريسندگي و بافندگي فرش در مناطق شهري و روستايي، زنان كارگر را جذب مي*كردند. در مناطق شهري گروهي از زنان در خدمات شخصي و خصوصي به كار مشغول شدند. آنان به كارهايي چون خدمتكاري خانه، نظافت، اصلاح صورت زنان (بنداندازي)، گازري، بخت*بيني و البته فاحشگي مشغول بودند.

        روند سريع صنعتي*شدن پس از دهه 1950

        در طليعه دومين مرحله از روند صنعتي*شدن در ايران و سرشماري 1956، تعداد زنان فعال اقتصادي، پانصدوهفتادوسه*هزار نفر شمارش شد. مطابق اين سرشماري نيمي از جمعيت كشور در مناطق روستايي زندگي مي*كردند و كار كودكان، خصوصا دختران جوان، متداول بود. آمار رسمي، تمركز بالاي زنان را در صنايع خانه*هاي روستايي نشان مي*دهد.[xlviii] زنان عمدتا در كارخانه*هاي فرشبافي و نخ*ريسي مشغول به كار بودند. آنان در كارخانه*ها كبريت، ليوان و جعبه*هاي مقوايي مي*ساختند و نيز در كارخانه*هاي توليد چاي، پنبه*پاك*كني، گوني*بافي و صنايع سوزن*دوزي مشغول بودند. زنان و كودكان در بخش خدماتي، در پايين*ترين درجه، يعني نظافت (رفت*وروب و تدارك غذا) به عنوان كارگران غيرفني رده*بندي مي*شدند و حقوقي كه دريافت مي*كردند، كمتر از حقوق مردان بود. جدول شماره يك ارقامي براي كارگران توليدگر صنعتي در سالهاي 1950 تا 1960 و نسبت بالاي كارگران زن را نشان مي*دهد. همانطوركه بهارير[xlix] متذكر مي*شود، ريسندگي و توليد مواد غذايي حجم مهمي از فعاليتهاي اين كارگران را به خود اختصاص مي*داده است. مطابق جدول، زنان كارگر در 1956 حدود سي*وچهاردرصد و در 1969 چهل*درصد كارگران را تشكيل مي*دادند. بدون*شك اين آمار امكان حذف كار توليدي خانه*محور را در مناطق روستايي در نظر مي*گيرد.

        آمار رسمي بر اساس شمارش فعاليت اقتصادي زنان روستايي تنظيم يافته*اند اما نشان مي*دهند در تهران استخدام بين سالهاي 1956 تا 1966 كاهش يافته است. اين كاهش احتمالا نتيجه رشد درآمدها يا مهاجرت به شهر بوده است. به*كارگيري زنان از نُه*درصد در اوايل دهه 1960 به دوازده*درصد در 1971 رسيد. هاليدي مي*نويسد: انتظار مي*رود تا ابتداي دهه 1990 ميزان به*كارگيري زنان به بيست*وپنج*درصد برسد.[l] لازم به ذكر است اين درصد در دهه 1990 و در زمان جمهوري اسلامي به*دست آمد
        نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


        «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
        صادق هدايت؛ بوف کور

        Comment

        • donsaeid
          Senior Member
          • Nov 2005
          • 28300

          #5

          در ابتداي 1970، سيزده درصد كل زنان بالاي دوازده*سال (4/1 ميليون) مشغول كار بودند. اين درصد، بيشتر شامل نواحي اطراف شهر مي*شد. هفتاد درصد بافندگان پوشاك و هفتادودو درصد بافندگان فرش كه در بخش روستايي فعاليت مي*كردند، عمدتا زنان و دختران بودند.[li] آنان يا كارگران خانگي بدون دستمزد بودند و يا حقوق اندكي دريافت مي*نمودند، در شرايط تنگدستي كار مي*كردند و تحت عنايت واسطه*اي كه آنها را استخدام كرده بود، قرار داشتند. پويا، به نقل از فيشر مي*نويسد: در سال 1970 در كارخانه*هاي ريسندگي يزد به زنان نود ريال در روز پرداخت مي*شد كه اين رقم زير خط فقر بود.[lii] همان*طوركه هاليدي مي*گويد، ايران در اين دوره داراي «الگوي متناقض نيروي كارگر صنعتي زن، خصوصا در بخش روستايي» بود؛ ضمن*آنكه در مناطق شهري نيز نسبت استخدام زنان در بخش صنعت بسيار اندك بود.
          در طول دهه 1970 ايران به صادركننده عمده نفت و به يك كشور نيمه*حاشيه*اي تبديل شد. همانگونه*كه صنعتي*شدن گسترش مي*يافت و كارخانه*ها رشد مي*كردند، زنان بيشتري به عنوان كارگران توليدي و انواع كارورزها در بخشهاي توليدي مدرن به*كار گرفته *شدند. در ابتداي انقلاب اسلامي، حقوق و درآمد زنان چيزي حدود بيست الي بيست*وهفت*درصد كل را تشكيل مي*داد.[liii] اين ميزان پس از انقلاب اسلامي به*طورقابل*ملاحظه*اي كاهش يافت. پس از انقلاب كار كارخانه*ها براي زنان مسلمان نامناسب تشخيص داده شد. البته قبل از انقلاب هم كار كارخانه براي زنان از نظر اخلاقي مخاطره*آميز تلقي مي*گرديد. به نظر مي*رسد تعدادي از كارخانه*ها زنان مشكل*دار را جذب مي*كردند. يكي از فعالان چپ كه تلاش مي*كرد كارگران كارخانه*ها را سازمان دهد، به ياد مي*آورد كه «در رختكن مي*توانستم زناني را ببينم كه پس از كار، تن به فاحشگي مي*دادند يا معتادان مواد مخدر را بيابم كه در معرض بي*حرمتي بودند و همه اين كارها رايج و امكان*پذير تلقي مي*شد.»[liv]
          تجربه فراناك در سازمان*دادن زنان كارگر صنعتي، با آنچه پويا مي*گويد متفاوت است. او خود در سال 1979، يعني زماني كه سازمان انجمن كارگران كاملا جا افتاده بود، در اتحاديه كارگران فعاليت مي*كرد. فراناك تلاش خود در سازماندهي زنان چهار كارخانه (دو كارخانه داروسازي، يك كارخانه بيسكويت*سازي و يك كارخانه ريسندگي) را بازگو كرده است. تعدادي از زناني كه با او كار مي*كردند يا گفت*وگو داشتند، اعضاي انجمن كارگران (شورا) بودند. البته آمار ارائه*شده از سوي او، هيچ اطلاعات دقيقي در اختيار ما نمي*گذارند. او مي*نويسد: «اوضاع سلامت (مثلا استفاده از مواد شيميايي در صنايع داروسازي و يا شرايط ناگوار كار در صنايع ريسندگي) بالاخص براي زنان كارگر، مهم بود.[lv] موضوع مهم ديگر به گفته كارگران ”مشكل نگهداري بچه*ها“ بود. بيشتر زنان زماني كه حامله مي*شدند، كار خود را رها مي*كردند و زماني كه بچه*هايشان كمي بزرگ مي*شدند، دوباره به كار بازمي*گشتند. آنان معمولا بچه*هايشان را به خانواده خود، خويشان و يا حتي گاهي به همسايگانشان مي*سپردند.»[lvi] زنان به مركزي براي نگهداري بچه*ها، كلاسهاي درس، حمام، لگن دستشويي، ظرفشويي، صابون و محيط كاري عاري از گردوغبار و آلودگي صوتي نياز داشتند.
          كارهاي خانه*محور در سطح كشور، حتي در شهرهاي بزرگ ادامه داشت. اغلب اين كارهاي خانه*محور به بازار متصل مي*شد و در يك الگوي پيچيده اقتصادي و روابط اجتماعي كه به بخش كار خانگي زنان متكي بود، با محله*هاي مجاور مرتبط بود. محمد توكلي توضيح مي*دهد كه بسياري از همسران بازاريان، گروهي از زنان را شكل مي*دادند كه شامل دختران، وابستگان و همسايگان مي*شد و آنها را در كار پولي براي تجار بازار بسيج مي*كردند. اغلب اين زنان براي فروش در بازار دوزندگي مي*كردند و يا به دوختن لحاف مي*پرداختند كه متعاقباً در بازار كار به فروش مي*رسيد. چنين تداركاتي با خانه*هايي در اطراف بازارهاي بزرگ و حياطهاي چندخانواده*اي ممكن مي*شد.[lvii] اين خانه*ها محل توليد و فروش نيز بودند و به*نوعي تقسيم كار جنسيتي و تعامل ميان كار سرمايه*داري و ماقبل سرمايه*داري را منعكس مي*كردند.
          به*هرحال بسياري از زنان شهري در فعاليتهاي مولد درآمد شركت داده نمي*شدند؛ خصوصا مهاجران روستايي به تهران، دچار «خانه*نشيني» مي*شدند. اين پديده در تركيه و مصر نيز شناخته*شده است و ماريا (Maria Mies) (1986) آن را تحت عنوان مدرنيزاسيون سرمايه*داري و مهاجرت شهري ــ روستايي تحليل مي*كند. پژوهشي در دهه 1960 در اصفهان انجام شد كه فعاليت اندك اقتصادي در ميان زنان، خصوصا مهاجران، را نمايش مي*دهد. اين ميزان در ميان فرزندان مهاجران نيز قابل توجه بود.[lviii] ژانت بوئر گزارش مي*دهد: زنان فقيري كه در جنوب تهران، مورد بررسي قرار داده شدند، «بيشتر وقت خود را پشت ديوارهاي حياط خود و همسايگانشان مي*گذراندند.» او ادامه مي*دهد: «قسمت عمده زنان در خانواده*هاي هسته*اي (شامل: زن، همسر، فرزندان) و گاهي در يك حياط با خويشاوندان و يا حتي غيرخويشاوندان زندگي مي*كردند. حدود بيست**وپنج*درصد آنها در خانواده*هاي گسترده زندگي مي*كردند و در اين جمع خانواده*هاي هسته*اي نيز حضور داشتند... زنان در اين*كه تا چه حدي بر درآمد شوهرانشان كنترل داشتند، متفاوت بودند. بيشتر آنان درآمد شخصي نداشتند. آنان درون خانه مسئول حفظ و نگهداري خانه ــ مثل پخت*وپز، رفت*وروب، شست*وشو، آوردن آب از شير آتش*نشاني يا بركه*ها و پرورش بچه*ها ــ بودند. همچنين با مؤسساتي مثل كلينيك*هاي بهداشتي و مدارس مجاور خود ارتباطاتي برقرار مي*كردند.»[lix]
          بوئر در ادامه توضيح مي*دهد كه چندين زن در منطقه مورد مطالعه او مشغول كار در بيرون از خانه بودند. برخي از آنها در مراكز زنان تحت اداره سازمان زنان ايران، فعاليت مي*كردند. تهيدست*ترين زنان، كارگراني بودند كه در خانه*ها خدمت مي*كردند. خدمتكاري شغل شرم*آوري تلقي مي*شد. بعضي از آنها نيز در مراكز زنان مشغول پخت*وپز و شست*وشو بودند. گفت*وگوي بوئر با زنان جنوب ايران جنبه*هايي از زندگي، شخصيت، احساس و محدوديتهايي را كه آنها با آن روبرو بودند و آرزوهايي را كه آنها براي خود و دخترانشان در سر داشتند، آشكار مي*سازد.[lx]

          زنان روستايي: استعمار و ازخودبيگانگي

          زنان روستايي در فرآيند توليد نقشهاي متعددي ايفا مي*كردند. همانطوركه قبلا اشاره شد، دلريش كار زنان روستايي را در دوره قاجار شرح داده است. تحقيقات اريكا فريدل، لوئيس بك، هاله افشار و مريم پويا در زمينه كار زنان روستايي طي دوران پهلوي و جمهوري اسلامي, جدايي زنان از ثمره كار (واگذاري)، ناتواني آنان در كنترل عايدات (استعمار) و وضعيت اجتماعي زنان ( وابستگي و اطاعت) را نشان مي*دهند. در چنين وضعيتي كه مبين يك ساختار غالب اجتماعي و اقتصادي مردسالار ماقبل*سرمايه*داري است، يك تقسيم كار خشك و مدعي ارزشمندي كار مردان و بي*مقداري كار زنان مشاهده مي*شود. به*هرحال وقتي زنان از كنترل و آزادي اراده بر توليداتشان محروم مي*شوند، نمي*توانند فعاليتهاي خود را به منابع قدرت عمومي يا خصوصي تبديل كنند. براي*مثال تاپر، تقسيم كار در ميان چادرنشينهاي شاهسون و ويژگي روابط جنسيتي را به اين صورت شرح مي*دهد كه مردان حكومت مي*كردند و زنان اطاعت.[lxi] فريدل معتقد است تحت اين شرايط استقلال و قوه تحرك زنان روستايي عملا زايل *شده بود.
          برخلاف برخي ديدگاههاي تخيل*گراي عامه*پسند، آزادي ظاهري زنان روستايي (با پوشش روسري، كار بيرون از خانه و تحرك مكاني) هيچ پيش*زمينه محكمي ــ چه به*طورنظري و چه عملي ــ نداشت. تهديد اين آزادي يك معضل عمدتاً اقتصادي به نظر مي*رسيد. چنين آزاديي شكننده بود.[lxii]
          فريدل بعد از چند دهه مطالعه، چهار سيستم توليدي مؤثر را در روستا تعريف مي*كند و شاخصها و معيارهاي عملي را كه به زنان پيشنهاد مي*شدند، برمي*شمارد: 1ــ نظام جمع*آوري و شكار 2ــ نظام چوپاني 3ــ نظام كشاورزي 4ــ نظامي كه با توسعه اقتصادي قبل از انقلاب و در شرايط پس از انقلاب ايجاد مي*شود. سيستم*هاي سه*گانه نخست به*صورت*همزمان و مؤثر تا حدود 1970 در روستاها وجود داشتند و زماني كه پرولتاريزه*شدن متمركز ايرانيان حومه*نشين افزايش پيدا كرد، حوزه چهار سيطره يافت.
          مدتي قبل از توسعه مدرنيزاسيون و صنعتي*شدن ايران و عليرغم كشاورزي و چوپاني، بيش از نود درصد كل غذا از طريق جمع*آوري و شكار فراهم مي*شد. بيشتر گوشت قابل*استفاده، گوشت شكار بود. اين گوشت آبرومندانه و سالم تلقي شده و به وسيله مردان فراهم مي*شد. اما جمع*آوري غذا كه منحصرا به*وسيله زنان انجام مي*گرديد، بخش عمده مواد غذايي موجود را تشكيل مي*داد. [lxiii] فريدل در ادامه توضيح مي*دهد نظام شباني، شكار، جمع*آوري غذا و كشاورزي، در بخشهاي حاشيه*اي، با روابط مدرن قبيله*اي و هجومها تركيب مي*شدند. او روند تاثير جنگ و تجاوز را توضيح مي*دهد كه چه به لحاظ نظري و چه عملي از ويژگيهاي زندگي بود و زنان مي*بايست با آن كنار مي*آمدند. در هجوم و تجاوزات، زنان روستا با سنگ*انداختن، جيغ*كشيدن و به*كارگيري چماق به دفاع مي*پرداختند. او مي*نويسد: داستانهايي درباره گوسفند*دزدي از زنان نقل شده*اند. پياده*روي و طي مسير از راه خشكي عمل خطرناكي بود. زن كه به*تنهايي گله را براي چرا به بيرون مي*برد، مي*بايست مواظب مي*بود كه از سوي روستائيان همسايه*اي كه با آنها دشمن بودند، در كوه*ها مورد شبيخون قرار نگيرد.
          نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


          «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
          صادق هدايت؛ بوف کور

          Comment

          • donsaeid
            Senior Member
            • Nov 2005
            • 28300

            #6

            در نظام شباني تحرك مكاني، مهاجرت، فقدان محدوده مشخص در اطراف چادرها، آزادي نسبي حركت براي زنان در درون چادرها كه وضعيت دلخواه خود زنان بود، به*واسطه گستاخي اجتماعي، نقش فردي زن و كار عادي هرروزه دوشيدن شير، توليد پشم و كارهاي كم*اهميت چادرنشينان، متعادل مي*شد. فريدل گزارش مي*دهد كه طبق نظر زنان [چادرنشين] آنها هم آزادند و هم تنها ولي «در مقايسه با مردان آزادي كمتري دارند و تنهاتر هستند. محدوده*هاي مكاني و زماني مردان در مقايسه با زنان تقريبا غيرقابل*مقايسه است. مردان مي*توانند چادر را هر زمان كه بخواهند، براي روزهاي متمادي به هر دليل و توجيهي ترك كنند درحالي*كه زنان نمي*توانند.»[lxiv] حوزه چوپاني با تقسيم كار زنان به عنوان دوشنده شير و توليدكننده پشم طبقه*بندي مي*شد. كساني نيز بودند كه قسمت اعظم مازاد محصول خود را به كالاي قيمتي تبديل مي*كردند (كالاهايي مانند چربي، كره، پنير، قالي). با وجود كار سخت، مردان بودند كه ثمره كالاها و فايده آن را تحت اختيار مي*گرفتند. لوئيس بك (197 نشان داد كه در ميان چوپانان چادرنشين كار زنان بخش مهمي از اقتصاد و بقاي خانواده را به خود اختصاص مي*دهد. در ميان كارهاي سنگين دوشيدن شير و تهيه فرآورده*هاي لبني (ماست، كره، پنير، روغن)، تهيه مشتقات حيوانات (پوست و پشم)، نگهداري حيوانات، جمع*آوري هيزم خشك، آوردن آب، جمع*آوري گياهان وحشي، پختن نان، پخت*وپز، نگهداري بچه، بافندگي، ريسندگي و رنگ*كردن نخ، توسط زنان انجام مي*شد. آنها در ضمن مي*بايست كالاهايي را آماده مي*كردند كه مردان براي تجارت به شهر مي*بردند. بااين*حال زنان هيچ دستمزدي براي كار خود دريافت نمي*كردند.[lxv]
            زنان در نظام كشاورزي، جز به هنگام وعده*هاي غذايي كه در كنار شوهر، پدر، برادر و يا پسرانشان قرار داشتند، بيشتر روزشان را در گوشه حياط با ديگر زنان مي*گذراندند. كار شاق آماده*سازي غذا، توليد نخ پشمي، شير، مواظبت از بچه*ها (كه در مجاورت ديگر زنان انجام مي*گرفت)، عمدتا برعهده آنان بود. مغازه*ها، كوچه*ها و محيط روستا، خصوصا مزارع، حوزه مردان بود. زنان از بيرون*رفتن منع نمي*شدند اما مي*بايست دليل قانع*كننده*اي داشته باشند. حمل آب، رفتن از يك خانه به خانه ديگر، اجراي يك ماموريت فوري، دلايل قابل*قبولي محسوب مي*شدند. بعضا پيش مي*آمد كه زنان بيوه درمانده با بچه*هاي خود مزرعه را شخم مي*زدند و يا محصول گندم را درو مي*كردند و يا براي گاوهاي خانه علف مي*چيدند. درعين*حال كار زنان در كشت محصولات فروشي مثل ترياك، تنباكو و چغندر قند نيز بسيار رايج بود.
            نابرابري*هاي جنسيتي و سني از ويژگيهاي خانواده*هاي روستايي محسوب مي*شد. رضوي (1993) طي مطالعه*اي درباره تقسيم كار و نظرگاه جنسيتي در يك منطقه روستايي كشت پسته در كرمان، دريافت كه ارزش كمتري براي كار زنان (فرآيند توليد پسته) در مقايسه با كار مردان (شخم*زدن، آبياري، هرس*كردن، راندن تراكتور، اصلاح خاك) در نظر گرفته مي*شود. در ازدواج نيز وضعيت به همان منوال بود. تقريبا دو برابر هزينه*اي كه صرف نگهداري و سلامت دختران بزرگسال مي**گرديد، به نوزادان و بچه*هاي زير شش سال اختصاص داده مي*شد. به*طورمتوسط پسران شش *سال تحصيل مي*كردند و دختران سه*سال*ونيم. تقريبا دو برابر آنچه براي لباس دختران صرف مي*شد، براي پسران نوجوان هزينه مي*گرديد. پدر كه درآمد بيشتري داشت، مسئول فراهم*كردن مخارج عروسي پسر بود؛ در*حالي*كه فراهم*كردن جهيزيه دختر با مادر بود كه عايدي كمتري داشت. به پسران پول توجيبي داده مي*شد اما هرگونه درآمد دختران به*وسيله مادرشان حفظ مي*شد. به*علاوه مردان روستايي بخشي از درآمد خود را صرف تنباكو و ترياك مي*كردند اما زنان درآمدشان را در خانه صرف مي*كردند. اين شرايط درون*خانوادگي نابرابر نتيجه «كنارزدن آنها از كاركردن در مزارع و زنداني*كردن تدريجي آنها به محدوده امور خانواده بود.»[lxvi] البته آنها به*طور فصلي در عمليات درو فعاليت مي*كردند و اين كار در كنار پخت*وپز و رفت*وروب و غيره در راستاي حفظ بقاي خانواده انجام مي*شد.
            هاله افشار جزئيات كار زنان و وضعيت آنها را در روستاهايي كه بررسي كرده، فراهم آورده است. زنان در قطعه زمين خانوادگي خود گياهان دارويي پرورش مي*دادند، از حيوانات اهلي مراقبت مي*كردند، پنير, كره، روغن حيواني، ماست و نان توليد مي*كردند، بافندگي، ريسندگي، دوزندگي، آشپزي و تمام كارهاي مربوط به خانه را انجام مي*دادند. زنان معمولا به عنوان كشت*كارِ با درآمد، كار نمي*كردند. آنها طبق قانون روستايي كه مانع ارث*بردن زنان بود، از بنه (كشاورزي مشترك سنتي) و نيز از دريافت نسك (حق مرسوم كه به دهقان پرداخت مي*شد) محروم بودند. گهگاه زنان براي يك كار با درآمد، مثل جمع*كردن ميوه يا پنبه، به*كار گرفته مي*شدند اما عايدي آنها به مرد ارشد خانواده انتقال داده مي*شد.[lxvii]
            به*هرحال پسران از سن دوازده*سالگي به عنوان ميوه*چين به فرآيند كشت*وكار مي*پيوستند و از چهارده*سالگي به كار بر روي زمين مي*پرداختند. دختران در خانه مي*ماندند و به كارهاي خانه كمك مي*كردند و براي عروسي خود آماده مي*شدند كه تا دهه 1970 در حدود چهارده*سالگي بود. دهقانان فقيرتر دخترانشان را حدود نه*سالگي شوهر مي*دادند و اين ازدواج هفت*سال بعد كه دختر به سن قانوني مي*رسيد، در دفتر ثبت اسناد ثبت مي*شد. بعد از انقلاب اسلامي و عليرغم تاييد ازدواج زودهنگام توسط امام*خميني، افزايش تعداد بافندگان فرش، سن ازدواج را تا حدود هيجده الي نوزده سالگي بالا برد. به*اين*ترتيب آنان به كارگران بدون مزدي تبديل شدند كه براي خانواده موهبت بزرگي محسوب مي*شدند و دليلي نداشت كه در سن پايين ازدواج كنند و از خانواده جدا شوند.[lxviii]
            بااين*همه كار زنان روستايي طاقت*فرسا بود. افشار در روستاي مورد مطالعه خود مشاهده كرده است كه هنوز براي پخت*وپز از اجاق نفتي استفاده مي*گرديد. نان روزانه هنوز در تنورهاي سنتي پخته مي*شد. زنان اين تنورها را در زمين مي*كندند. سوخت تنور، پهن و چوبي بود كه زنان آن را از فاصله زيادي جمع*آوري مي*كردند. صناعت زنان مثل ريسندگي و بافندگي به*طوركلي با دست انجام مي*شد. ريسندگي معمولا بعدازظهرها و به*وسيله گروههاي كوچك انجام مي*شد. زناني كه بچه*هايي داشتند كه كمك*حالشان بودند، زماني را با دوستان و همسايگان به بافندگي و گپ*زدن مي*پرداختند. بعد از انجام كار خانه و ارسال آب و غذا براي مردان در زمين كشاورزي، گروهي از زنان پيرتر درحالي*كه جلوي در مي*نشستند، به ريسندگي، صحبت درباره بچه*ها و مردان، درو و بهترين داروهاي گياهي مي*پرداختند، و درعين**حال وصلتهاي احتمالي آينده بين بچه*هايشان را بررسي مي*كردند.[lxix]
            زنان روستايي عليرغم محدوديتهايي كه در آزادي عمل داشتند، راهي براي اعمال درجه*اي از كنترل بر كار، توليد و درآمدشان مي*يافتند. براي*مثال در روستاي مورد مطالعه هاله افشار، معمولا زنان در ماههاي زمستان به زنان قبايل شاهسون در دامنه*هاي نزديك نخ مي*فروختند و درآمد ناچيز اين معامله را صرف خريد مواد و گاهي طلسم يا معجون از مردان فروشنده دوره*گرد مي*كردند. آنان ازاين*طريق به زحمت بخش كوچكي از روابط پولي را در اختيار خود مي*گرفتند. به*علاوه زنان شاهسون جاجيم مي*بافتند كه يك فرش روستايي خشن بود و آن را به روستائيان مي*فروختند.[lxx] بااين*همه تا دهه 1970 بافندگي و سهم زنان در درآمد خانواده و فرآيند توليد عمدتا به*وسيله مردان و حتي زنان روستا، ناديده گرفته مي*شد.
            توليد فرش دستي بدون بهبودبخشيدن به وضعيت اجتماعي زنان، ارزش كار آنان را به*سرعت تغيير داد. دختران از موجودي دست*وپاگير، به نعمتي براي پدرانشان تبديل شدند و تولد آنها با روي باز پذيرفته مي*شد. افشار از قول مردي نقل مي*كند: «دخترها ثروت مي*آورند و پسرها مخارج. پسرها به آموزش نياز دارند، آنها به خدمت نظام وظيفه مي*روند درحالي*كه دختران از سن شش*سالگي پول*ساز هستند. ارزش پولي پسران زماني است كه بيست*ساله شوند اما آنها در اين سن ازدواج مي*كنند. پس چه فايده*اي دارند؟»[lxxi] به*همين*ترتيب دخترها چنان باارزش شدند كه حق تحصيل و آزادي به*دست آوردند.
            افشار و پويا هركدام در نوشته*هاي*شان، شرح جزئيات بافتن فرش را ارائه مي*دهند. دختران از سن شش*سالگي در كنار ديگر كارهاي خانه به بافتن فرش روي مي*آوردند. آنها از سن دوازده*سالگي به*صورت تمام*وقت، يعني تمام ساعات روشنايي روز را، جز استراحت كوتاهي براي صرف نهار، مشغول بافتن فرش بودند. برخلاف كشت*وكار، فرشبافي اشتغالي براي تمام سال بود و در مقايسه با كشت*وكار، درآمدي مساوي و گاه بيشتر از مردان براي زنان به همراه داشت. افشار خاطرنشان مي*كند كه در روستاي مورد مطالعه او بافتن يك فرش سي تا شصت روز طول مي*كشيد و مردان آن را بيست الي سي*هزار ريال مي*فروختند. بنابراين درآمد هر زن ماهيانه نزديك به شش*ونيم تا هفده*هزار ريال بود كه با معادل ده تا بيست*وهشت روز حقوق يك مرد برابري مي*كرد. ازآنجاكه كار زنان فصلي نبود، درآمد سالانه آنها در حدود صدوچهل*هزار ريال در سال مي*رسيد. البته ممكن بود اين رقم به حد بالاتري چون صدوهشتادهزار نيز برسد و دراين*صورت با درآمد متوسط سالانه صدوهشتادهزار ريالي مردان برابر مي*شد.[lxxii] البته رشد نقش زن در درآمد خانواده تاثيري در بهبود موقعيت آنان نداشت. زنان هيچ مزدي براي ريسندگي يا بافندگي و فرشهايي كه به*وسيله مردان در بازار فروخته مي*شد و مجددا با آن پول نخ و رنگ مي*خريدند، دريافت نمي*كردن
            نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


            «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
            صادق هدايت؛ بوف کور

            Comment

            • donsaeid
              Senior Member
              • Nov 2005
              • 28300

              #7

              مريم پويا همچنين مي*نويسد كه چگونه ثمره كار زنان به*وسيله مردان خانواده*شان در بازار فروخته مي*شد. او به نقل از گلرنگ، يك بافنده فرش و كارگر كشاورز، مي*نويسد: «من هم بافنده فرش هستم و هم يك كارگر كشاورز. از وقتي كه هفت سال داشتم، به پدرم در پرورش حيوانات و به مادرم در كارهاي كشاورزي و بافتن فرش كمك مي*كردم. زنان پولي دريافت نمي*كنند. سالي كه وضعيت خوبي داشته باشيم، پدرم وقتي از فروش كالاها در بازار بازمي*گردد، به مادرم دو كيسه برنج مي*دهد تا در ميان روستائيان بفروشد. مادرم با اين پول طلا و نقره، لوازم خانه، وسايل براي من و جهيز براي خواهرم مي*خرد. در مورد بافتن فرش هم پدرم فرش بافتني را در بازار مي*فروشد و گاهي آن را به مادرم مي*دهد تا به همسايه*ها بفروشد كه او هم پول را براي من خرج مي*كند.»[lxxiii]
              پويا همچنين خاطرنشان مي*سازد كه در مناطق روستايي بسياري از زنان فقيرتر مجبور مي*شدند براي رهايي از فقر و تهيدستي، با مرداني بزرگتر از خودشان ازدواج كنند. زهرا يك جوان بافنده فرش و كارگر كشاورزي به او مي*گويد: «خانواده من كه در روستاي مجاور زندگي مي*كنند، خيلي فقير هستند. آنها زميني از خودشان ندارند و به عنوان كارگر كشاورزي كار مي*كنند. سه سال پيش آنها مرا به مردي دادند كه هفتاد سال دارد. دليل آنها اين بود كه بيش*ازاين استطاعت مالي نگهداري مرا نداشتند. شوهرم از خودش زمين دارد. من براي او يك پسر آوردم. او شش بچه بزرگتر از اين، از ازدواج اولش دارد. الآن دخترش مريم بزرگتر از من است اما شوهرم دوست دارد بچه*هاي بيشتري داشته باشد.»[lxxiv]

              نتيجه

              اين بررسي تاريخ زنان ايراني در «قرن بيستم»، تلاشي مقدماتي به منظور مشخص*كردن تغييرات مشاركت اقتصادي زنان از ميان دوره*هاي تاريخي، مدل توليد و شكل دولت بود. شواهد موجود نشان مي*دهند زنان دهقان ايراني و طبقات كارگر، ذخيره عظيم كار ارزاني را تشكيل مي*دادند كه به انباشت سرمايه كارخانه*ها و كشاورزي منجر شده است. اين سرمايه عايد زمينداران، بازرگانان، كارخانه*داران و دولت شده و اين گروهها براي استفاده از قيمت، ارزش اضافي و بازتوليد قدرت و نيروي كار با يكديگر همكاري كرده*اند. هنوز گزارشهاي تاريخي و اقتصادي در مورد نقش زنان در توليد و ايجاد ثروت و راههايي كه حكومت و اقتصاد با تداركات جنسيتي پدرسالاري وضعيت و نقش زنان را شكل مي*دهند، عمدتا خاموش هستند. به*همين*ترتيب تاريخنگاري اجتماعي ايرانيان در مورد گستره اشتغال زنان در فعاليتهاي غيرتوليدي ــ كار خانگي، بيگاري و... ــ خاموش هستند. در مقدمه ويرايش*شده تاريخ اجتماعي زنان و جنسيت در خاورميانه، اثر مارگريت مريودير و جوديت تاكر، خاطرنشان مي*شود كه بسياري از تاريخنگاريهاي رايج درصدد برآمده*اند زنان را نيز به تاريخ اضافه كنند و در اين*كه پايه*هاي اساسي نوشتن تاريخ، زنان را نيز شامل مي*شوند، ترديد نكنند.[lxxv] نويسندگان كتاب مذكور از كار مورخان اجتماعي و اقتصادي كه «به زنان خاورميانه به عنوان عوامل اقتصادي و نيز اعضاي جوامع، خانواده*ها و طبقات، نگاه كرده*اند»،[lxxvi] قدرداني مي*كنند. آنان كار آلن دوبن، كيم بهار درخصوص خانواده*هاي استانبول، بشاري دواماني (Beshara Doumani) و كنت كانود (Kenneth Cuno) درخصوص تاريخ خانواده عرب را مثال زده*اند. به تحقيقات مشابه نياز است تا در پيوند با خط اصلي مطالعات ايراني، به يك انعكاس عملي از تقسيم كار جنسيتي كمك كند. بررسي اجمالي تاريخ اجتماعي و طبقه كارگر در ايران نشان مي*دهد كه در مورد «زنان عوام» و به*ويژه درخصوص تاريخ طبقه كارگران زن، بايد مطالعات بيشتري صورت بگيرد؛ چراكه بدون اين تحقيقات، در بهترين حالت، دورنمايي ناقص و نارسا از تاريخ ايرانيان، ساختار اجتماعي نيروي كارگر و فعاليت اجتماعي خواهيم داشت. دراين*ميان سوالات فراواني وجود دارند كه تاريخنگاري رايج و روش*شناسي و اولويتهاي تحقيق حاضر نمي*توانند به آن پاسخ دهند. اين سوالات موارد زير را شامل مي*شوند: تحرك روابط بين بازار و طبقات كارگر خانگي، تفكيك جنسيتي در ميان طبقه كارگر و دهقان، ارزش اضافه نسل طبقه كارگر زن و تجارت خارجي خصوصا در صنعت فرش، مهاجرت و مشاركت نيروي كارگران زن و تغيير در شكل و عملكرد خانواده.

              پي*نوشت*ها


              [i]ــ اين مقاله ترجمه*اي از منبع زير مي*باشد:
              Volentine M. Moghadam, Hidden from History; Women Workers in Modern Iran, Journal of the Society for Iranian Studies, Published in the U.S.A . printed by Thomson – Shore Printers. Dexter, Mich, Vol. 33, No. 3-4, Summer/ Fall 2000

              ــ والنتاين مقدم مدير مطالعات زنان و استاديار جامعه*شناسي دانشگاه ايالت ايلينويز است. وي اخيرا به عضويت وودرو ويلسون، مركز بين*المللي دانش*پژوهان واشنگتن دي سي درآمده است.

              اين مقاله نسخه*اي مبسوط از مطلبي است كه توسط مولف براي ارائه در جلسه بحث و بررسي «ايران قرن بيستم: نقل معكوس تاريخ» در انجمن بين*المللي تاريخ اجتماعي آمستردام، بيست*وپنجم و بيست*وششم مي 2001 آماده شد.
              ــ خوانندگان محترم مي*توانند براي اطلاعات تفصيلي منابع به زبان انگليسي به اصل مقاله در مجله Iranian Studies (Vol. 33, No. 3-4) مراجعه كنند.
              نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


              «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
              صادق هدايت؛ بوف کور

              Comment

              • donsaeid
                Senior Member
                • Nov 2005
                • 28300

                #8
                نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
                صادق هدايت؛ بوف کور

                Comment

                • Sepideh_UK
                  Senior Member
                  • May 2006
                  • 2226

                  #9
                  OH hh Bles...
                  Thanx Saeid.


                  Comment

                  • shadmehr_uk
                    Newbie
                    • Jun 2006
                    • 1

                    #10
                    good good

                    Comment

                    • donsaeid
                      Senior Member
                      • Nov 2005
                      • 28300

                      #11
                      hope you enjoyed it
                      نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                      «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
                      صادق هدايت؛ بوف کور

                      Comment

                      • BehnazNaNaz
                        Member
                        • Jul 2006
                        • 532

                        #12
                        avvalisho khoondam khabam bord
                        be tore kholase va mokhtasar va mofid jarian chie?

                        Comment

                        • donsaeid
                          Senior Member
                          • Nov 2005
                          • 28300

                          #13
                          Originally posted by BehnazNaNaz View Post
                          avvalisho khoondam khabam bord
                          be tore kholase va mokhtasar va mofid jarian chie?
                          in maghale tarikhe kargarane zane iraniro barasi mikone va naghsheshon dar roshd va pishrafte iran
                          نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                          «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
                          صادق هدايت؛ بوف کور

                          Comment

                          Working...