کاش گل بودی تا به تلافی همه ی بدیهایت تو را پرپر میکردم...
ميخوام به سردي شبهام بخندم ...ميخوام به پوچي فردام بخندم ... وقتي ميبينمت با ديگروني...تواوج گريه هام ميخوام بخندم ...ميخوام داد بزنم تنهاي تنهام ... ميخوام وقتي ميگم تنهام بخندم
زیر پلکت سایه بانم میدهی؟ سوختم آیا پناهم میدهی؟ آتشی افتاده برجان و دلم ، قطره آبی بر لبانم میدهی؟ میهمان جان جانان گر شوم، میزبانی را نشانم میدهی؟ تا بیاسایم دمی درپای عشق، زیرچترت سرپناهم میدهی؟ ای جواب پرسش...
مردمم به چشم اب نگاهم ميکنند ، ليک من از سراب پيش تو بي ابرو ترم...
كاش قلبم درد پنهاني نداشت چهره ام هرگز پريشاني نداشت كاش مي شد دفتر تقدير عشق حرفي از يك روز باراني نداشت كاش مي شد راه سخت عشق را بي خطر پيمود و قرباني نداشت...
خطر متفاوت بودن را بپذیرید اما بیاموزید بدون جلب توجه متفاوت باشید....
سکوت بیانگر تمام دردها میشود چرا فکر کردم مرا با سخن گفتن بیشتر مهرت میشود؟ دیگر هرگز لب از لبم باز نمی شود...
بالای سرت نگاه کن.. خدا هر کسی را بیشتر دوست داره سختتر امتحان می کنه ولی هیچ وقت تنهاش نمی ذاره فقط کافی بهش اعتماد کنی...
مرا با آتش عشقت بسوزان و نترس زيرا اشك چشمانم انرا خاموش ميكند ولى مواظب قلبم باش كه تو در آن جاى دارى...
روز عشق و ديوونگی و فوضولی قايم موشک بازی می کردنعشق پشت بوته ی گل سرخ قايم شده بود که فوضولی جای عشق و به ديوونگی لو ميده .ديوونگی يه شاخه فرو کرد تو بوته ی گل سرخ و...
غربت را نبايد در الفباي شهر غريب جستجو كرد همين كه عزيزت نگاهش را به ديگري فروخت، تو غريبي...
نور مهتاب برای عاشق شدن خیلی ایده آل است فقط ایرادش این است که ممکن است فردا در زیر نور آفتاب از انتخاب مهتابیت نادم شوی....
عشق كليد شهر قلب است. به شرط آن كه قفل دلت هرز نباشد كه با هر كليدي باز شود...
پلهاي پشت سرت را خراب نكن، متعجب خواهي شد اگر بداني كه بارها ناچار خواهي بود از همان رودخانه عبور كني............ ........
قلبم در اوج شکستن ايمان اورد به تو.... و اعتماد کرد به صافي قلب و تقدس نگاه تو...... اعتمادم را نشکن مهربانم..... همين نوشتن و گفتن من يعني عشق....
درد من حصار برکه نيست، درد زيستن با ماهياني است که فکر دريا به ذهنشان خطور نکرده!...
هر گاه ديدي در اوج قدرت هستي به حباب فکر کن!...
ميخوام به سردي شبهام بخندم ...ميخوام به پوچي فردام بخندم ... وقتي ميبينمت با ديگروني...تواوج گريه هام ميخوام بخندم ...ميخوام داد بزنم تنهاي تنهام ... ميخوام وقتي ميگم تنهام بخندم
زیر پلکت سایه بانم میدهی؟ سوختم آیا پناهم میدهی؟ آتشی افتاده برجان و دلم ، قطره آبی بر لبانم میدهی؟ میهمان جان جانان گر شوم، میزبانی را نشانم میدهی؟ تا بیاسایم دمی درپای عشق، زیرچترت سرپناهم میدهی؟ ای جواب پرسش...
مردمم به چشم اب نگاهم ميکنند ، ليک من از سراب پيش تو بي ابرو ترم...
كاش قلبم درد پنهاني نداشت چهره ام هرگز پريشاني نداشت كاش مي شد دفتر تقدير عشق حرفي از يك روز باراني نداشت كاش مي شد راه سخت عشق را بي خطر پيمود و قرباني نداشت...
خطر متفاوت بودن را بپذیرید اما بیاموزید بدون جلب توجه متفاوت باشید....
سکوت بیانگر تمام دردها میشود چرا فکر کردم مرا با سخن گفتن بیشتر مهرت میشود؟ دیگر هرگز لب از لبم باز نمی شود...
بالای سرت نگاه کن.. خدا هر کسی را بیشتر دوست داره سختتر امتحان می کنه ولی هیچ وقت تنهاش نمی ذاره فقط کافی بهش اعتماد کنی...
مرا با آتش عشقت بسوزان و نترس زيرا اشك چشمانم انرا خاموش ميكند ولى مواظب قلبم باش كه تو در آن جاى دارى...
روز عشق و ديوونگی و فوضولی قايم موشک بازی می کردنعشق پشت بوته ی گل سرخ قايم شده بود که فوضولی جای عشق و به ديوونگی لو ميده .ديوونگی يه شاخه فرو کرد تو بوته ی گل سرخ و...
غربت را نبايد در الفباي شهر غريب جستجو كرد همين كه عزيزت نگاهش را به ديگري فروخت، تو غريبي...
نور مهتاب برای عاشق شدن خیلی ایده آل است فقط ایرادش این است که ممکن است فردا در زیر نور آفتاب از انتخاب مهتابیت نادم شوی....
عشق كليد شهر قلب است. به شرط آن كه قفل دلت هرز نباشد كه با هر كليدي باز شود...
پلهاي پشت سرت را خراب نكن، متعجب خواهي شد اگر بداني كه بارها ناچار خواهي بود از همان رودخانه عبور كني............ ........
قلبم در اوج شکستن ايمان اورد به تو.... و اعتماد کرد به صافي قلب و تقدس نگاه تو...... اعتمادم را نشکن مهربانم..... همين نوشتن و گفتن من يعني عشق....
درد من حصار برکه نيست، درد زيستن با ماهياني است که فکر دريا به ذهنشان خطور نکرده!...
هر گاه ديدي در اوج قدرت هستي به حباب فکر کن!...




Comment