Is Everything For Sale?

Collapse
X
 
  • Time
  • Show
Clear All
new posts
  • donsaeid
    Senior Member
    • Nov 2005
    • 28300

    #1

    Is Everything For Sale?

    نويسنده: دانيل هونگ

    آيا همه چيز فروشي است؟



    همه ساله رسم بر آن است تا بنيادي خاص به درجه*بندي دانشگاه*هاي ايالات متحده بپردازد كه البته اين روال به ديگر نظام*ها و نهادها و ديگر كشورهاي جهان هم تسري يافته است. نويسنده اين مقاله كه خود از كارشناسان حوزه*ي آموزش مي*باشد، ضمن انتقاد به اين نحوه ارزشيابي، روش*شناسي اين گونه طبقه*بندي*ها را زير سؤال برده است.


    چكيده:
    همه ساله رسم بر آن است تا بنيادي خاص به درجه*بندي دانشگاه*هاي ايالات متحده بپردازد كه البته اين روال به ديگر نظام*ها و نهادها و ديگر كشورهاي جهان هم تسري يافته است. نويسنده اين مقاله كه خود از كارشناسان حوزه*ي آموزش مي*باشد، ضمن انتقاد به اين نحوه ارزشيابي، روش*شناسي اين گونه طبقه*بندي*ها را زير سؤال برده است.

    در سال 1993، در فيلم «پيشنهاد بي*شرمانه» شاهد آن بوديم كه روبرت ردفورد توانست دي*مور را اغوا كند تا يك شب را در ازاي يك ميليون دلار با وي سپري كند. بيان اين نكته در فيلم كه «بله، هر چيزي فروشي است» در حقيقت نمايانگر روح زمانه حاكم بر فرهنگ ماست؛ روحي كه بر نظام دانشگاهي ما هم حاكم شده است.

    از سال 1983 تاكنون همه ساله سازماني خاص در ايالات متحده به انتشار اسامي بهترين دانشگاه*هاي اين كشور مي*پردازد، اما اين تنها جزيي از اين قضيه است؛ قضيه*اي كه حكايت از آن دارد كه نظام آموزش دانشگاهي همانند كالايي، ارزيابي و قيمت*گذاري مي*شود. در اين رويكرد است كه نظام آموزشي به كالايي چون اتومبيل و كامپيوتر مي*ماند كه مجلات آنها را قيمت*گذاري مي*نمايند و دانش*آموزان و والدين آنها به خريد آنها اقدام مي*كنند.

    هم*اكنون، براي انتخاب يك دانشگاه، بسياري از دانش*آموزان و والدين بدون تحقيق در مورد روش*شناسي تهيه اين گزارش*ها، صرفاً به آمارها تكيه مي*كنند.

    حال در اينجا به برخي مسايل قابل تأمل درباره روش اين گونه گزارش*ها مي*پردازيم:

    * همه اين گزارش*ها بر پايه اين فرض بنيان نهاده شده است كه كيفيت آموزش در اعداد و ارقام مي*گنجد، اما به راستي كيفيت بحث*هايي كه در كلاس*هاي درسي بين اساتيد و دانشجويان شكل مي*گيرد، چگونه با اعداد و ارقام قابل ارائه است؟

    * در تهيه اين گزارش*ها، جايگاه دانشجويان جديدالورود بر اساس شرايط و وضعيت دبيرستان*هاي آنها 10% و نمرات آنها 20% در نظر گرفته شده است، اما آيا همه دبيرستان*هاي آمريكا نظام ارزشيابي و طبقه*بندي دارند كه بر پايه آن اين ده درصد محاسبه شود؟ در مورد كيفيت ارزيابي آنها چه؟

    * به راستي تفاوت بين دبيرستاني*هايي كه نمره يك يا ده گرفته*اند، چيست؟ در اين گزارش*ها، نكته خاصي در اين باره مطرح نشده است و تنها به نحوي درجه*بندي شده*اند كه نوعي اختلاف قابل توجه از شرايط آنها در ذهن خوانندگان ناآگاه شكل گيرد.

    * چرا به معيارهايي چون ميزان دسترسي دانشجويان به اساتيد و كادر علمي، فضاي اجتماعي، منابع مالي، كيفيت آزمايشگاه*ها و كتابخانه*ها و... و نيز كيفيت غذا و مسكن، برنامه*هاي ورزشي و مسايلي چون رشد روحي و فكري دانشجويان توجه نشده است؟

    با وجود چنين كاستي*ها و نقاط ضعفي است كه نشريات و مجلات ما بايستي نسبت به انتشار چنين مطالبي هشيار باشند، چرا كه اين اطلاعات مي*تواند گمراه*كننده و آسيب آفرين باشد.

    چنين گزارش*هايي در حقيقت تفسيري ناراحت كننده از اوضاع و احوال كنوني جامعه ماست؛ جامعه*اي كه در آن بسياري دلباخته و مفتون اين گونه درجه*بندي*ها و فهرست كردن*ها هستند. جداي از آن بايستي درباره هدف واقعي نظام آموزشي حاكم بر دانشگاه*هايمان نيز به تأمل جدي بنشينيم.

    حال با وجود چنين شرايطي، آيا تمايل داريد تا زندگي آينده خود را به دست چنين پيشنهادهايي بسپاريد كه بر پايه فرمول*ها و قواعدي بي*اساس بنيان نهاده شده است؟
    منبع: WWW. Commondreams.org
    نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


    «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
    صادق هدايت؛ بوف کور
Working...