The Song of Sparrows
New film by director Majid Majidi
A stunning visual portrait of a simple honest and generous family man drawn into a world of material things and people. Winner - Best Actor, Reza Najie, Silver Bear Award, Berlin International Film Festival.
New film by director Majid Majidi
A stunning visual portrait of a simple honest and generous family man drawn into a world of material things and people. Winner - Best Actor, Reza Najie, Silver Bear Award, Berlin International Film Festival.
کریم آقا (رضا ناجی) کارگر تُرک زبان یکی از مجتمع*های پرورش شترمرغ در اطراف تهران است. پسر نوجوانش قصد دارد با کمک پسران همسایه، آب انبار خانه*اشان را تخلیه و تمیز کرده و با ریختن ماهی*های قرمز کسب و کاری براه اندازند. به کریم آقا خبر می*رسد که سمعکِ دختر ۱۵ ساله*اش هانیه به درون آب*انبار افتاده است. او به خانه می*آید و در آب*انبار، آن را می*یابد لیکن سمعک خراب شده و باید چند ماه معطل خرید دولتی آن باشد. کریم آقا که وضعیت مالی مناسبی ندارد نمی*تواند سمعک را از بازار آزاد تهیه کند. او با نقشهٔ پسرش حسین برای آب*انبار به شدت مخالفت کرده و بارها این مخالفت را با تندی و عِتاب به حسین و دوستانش متذکر شده است. روزی او به مجتمع آمده و با سهل*انگاریش شترمرغی از آنجا می*گریزد. هر چه به دنبال آن می*گردند موفق به یافتنش نمی*شوند و به دلیل همین سهل*انگاری او از مجتمع اخراج می*شود. به ناچار در شهر با موتورسیکلتش اقدام به مسافرکشی می*کند. درآمد او از این راه بهتر از کارگری است و او از این طریق می*تواند بخشی از هزینه*های زندگی را تأمین کند.
او در شهر، دروغ و ناپاکی*ها را می*بیند و گویا گَردِ خاکستری شهر بر روی او می*نشیند. مسافری به او کرایه اضافی می*دهد او چندان در بازگرداندن این پول تلاش نمی*کند با این پول گوجه سبز خریداری می*کند. کیسه گوجه سبز سوراخ است و نیمی از آن به خیابان و در جوی آب ریخته می*شود. در کنار مسافرکشی گاه وسایل دست دومی چون درب، پنجره، آهن*الات پیداکرده و در خانه انبار می*کند. روزی در بازار از او و چند موتورسوار دیگر خواسته می*شود یخچالهای کوچکی را به مکانی انتقال دهند. به علت خرابی موتور، او از کاروان موتورسواران عقب می*ماند. شب هنگام یخچال را با خود به خانه می*آورد و فردای آنروز، تصمیم می*گیرد آن را بفروشد. و حتی به افرادی برای فروش یخچال مراجعه می*کند، اما پشیمان می*شود و یخچال را علیرغم نیاز مالی خانواده به صاحب اصلی*اش بر می*گرداند صاحب اصلی ضمن پرداخت پاداشی به او، از وی می*خواهد که در همانجا مشغول به کار شود. روز دیگر در بازگشت به خانه متوجه می*شود که کودکان همچنان در فکر پیاده کردن نقشهٔ خود در خصوص آب*انبار می*باشند.
با عصبانیت کلنگ خود را برداشته و وارد آب*انبار می*شود تا همه چیز را خراب کند اما با کمال تعجب مشاهده می*کند که آب*انبار به خوبی تمیز و آراسته شده است و مملو از آب زلال و شفاف است. بعد از مدتی متوجه می*شود همسرش درب دست دومی که او در انبار داشته را به زن همسایه هدیه کرده است با ناراحتی به سراغ همسایه رفته و درب را از او پس می*گیرد به گونه*ای که همسرش به گریه افتاده و از رفتار ناهنجار او دلتنگ می*شود. بعد از این ماجرا روزی که قصد دارد از انبار وسیله*ای بردارد همهٔ اثاثیهٔ انبار که نامنظم بر روی همه چیده شده بود بر سرش آوار شده و به شدت مجروح می*شود. به گونه*ای که عازم بیمارستان شده و سر، دست و پا بسته به خانه بر می*گردد او که ممر درآمدی ندارد و مجبور است چند هفته در خانه بستری باشد مشاهده می*کند که چگونه مورد لطف و عنایت همسایگان و دوستان قرار می*گیرد. او می*بیند همسرش با خیاطی و پسرش با کارگری چگونه هزینهٔ خانواده را تأمین می*کنند.
روزی حسین به همراه دوستانش ماهی*های قرمزی را که از دسترنج خودشان خریداری کرده*اند به در خانه می*آورد در اثر حادثه*ای ظرف بزرگ حاوی ماهی*ها سوراخ شده و ماهی**های زیادی بر کف خیابان ریخته می*شوند. کودکان به جهت جلوگیری از مرگ ماهی*ها مجبور می*شوند آن*ها را در جوی آب بیاندازند از آن همه ماهی تنها یکی باقی می*ماند که آن را داخل آب*انبار می*اندازند. این تلاش و مساعی کودکان از دید کریم*آقا پنهان نمی*ماند او می*بیند که چگونه کودکان برای نجات جان ماهی*ها خود را به زحمت انداخته و آن*ها را به داخل جوی آب می*اندازند. این تلاش آنچنان است که انگشتان دست برخی از کودکان از جمله حسین زخمی می*شود. کریم این مسائل را با تأمل می*نگرد. در سکانسی کریم که اکنون حالش بهتر شده در اتاقش نظاره*گر جست و خیز گنجشکی است، که برای پیدا کردن راه فرار به این سوی و آن سو می*پرد. به سوی پنجره می*رود و آن را باز می*کند و سبب آزادی گنجشک را فراهم می*آورد در همین اثنا کارگر مجتمع پرورش شتر مرغ به سراغش می*آید و به وی اطلاع می*دهد که شتر مرغ پیدا شده و او می*تواند به کار سابقش باز گردد. در سکانس پایانی کریم را مشاهده می*کنیم که قصد آمدن به داخل مجتمع را دارد. شترمرغی مشغول جست و خیز، گشودن بالها و چرخش به گرد خود است؛ گویا بازگشت کریم شترمرغ*ها را به وجد و سرور آورده و آن*ها این حضور مجدد را به جشن و پایکوبی نشسته*اند.
***
« گروه بازیگران »
رضا ناجی
کامران دهقان
شبنم اخلاقی
حسن رضایی
پویا صالحی
سید رضا امامی
حسن رستم*پور
زینب سهرابی
اصغر خرم
محمد*علی مشکیان
رضا باقری
ابراهیم رهبری
زهرا منصوری
فرهاد اسماعیلی
جمشید جعفری
جواد پورهاشم
بهزاد رفیعی
علی کرم*شکریان مریم اکبری
حامد آغازی
نشاط نظری
محمد*رضا شیخی
اسماعیل عزیزی
سید *پیمان امامی
اکرم نجفی
مسعود چوبین
بهزاد منیایی
سعید عراقی
محسن آهنگرانچی
امیر*حسین اشرف*کاشانی
امیرحسین نوروزبیگی
هنگامه نصر*اصفهانی
سعید مددکار
حسین ناظمیان
سعید رضوی
« گروه کارگردانی »
کارگردان
دستیار یک و برنامه ریز
با تشکر از
منشی صحنه
دستیار ۲ و انتخاب بازیگر
دستیار کارگردان
دستیار کارگردان
دستیار کارگردان
مشاور در امور بازیگر ناشنوا مجید مجیدی
سیروس حسن*پور
سیدجمال حاتمی
منیر قیدی
بهزاد رفیعی
وحید کاشی
حسین آژیر
مازیار رضاخانی
مریم قبادی
او در شهر، دروغ و ناپاکی*ها را می*بیند و گویا گَردِ خاکستری شهر بر روی او می*نشیند. مسافری به او کرایه اضافی می*دهد او چندان در بازگرداندن این پول تلاش نمی*کند با این پول گوجه سبز خریداری می*کند. کیسه گوجه سبز سوراخ است و نیمی از آن به خیابان و در جوی آب ریخته می*شود. در کنار مسافرکشی گاه وسایل دست دومی چون درب، پنجره، آهن*الات پیداکرده و در خانه انبار می*کند. روزی در بازار از او و چند موتورسوار دیگر خواسته می*شود یخچالهای کوچکی را به مکانی انتقال دهند. به علت خرابی موتور، او از کاروان موتورسواران عقب می*ماند. شب هنگام یخچال را با خود به خانه می*آورد و فردای آنروز، تصمیم می*گیرد آن را بفروشد. و حتی به افرادی برای فروش یخچال مراجعه می*کند، اما پشیمان می*شود و یخچال را علیرغم نیاز مالی خانواده به صاحب اصلی*اش بر می*گرداند صاحب اصلی ضمن پرداخت پاداشی به او، از وی می*خواهد که در همانجا مشغول به کار شود. روز دیگر در بازگشت به خانه متوجه می*شود که کودکان همچنان در فکر پیاده کردن نقشهٔ خود در خصوص آب*انبار می*باشند.
با عصبانیت کلنگ خود را برداشته و وارد آب*انبار می*شود تا همه چیز را خراب کند اما با کمال تعجب مشاهده می*کند که آب*انبار به خوبی تمیز و آراسته شده است و مملو از آب زلال و شفاف است. بعد از مدتی متوجه می*شود همسرش درب دست دومی که او در انبار داشته را به زن همسایه هدیه کرده است با ناراحتی به سراغ همسایه رفته و درب را از او پس می*گیرد به گونه*ای که همسرش به گریه افتاده و از رفتار ناهنجار او دلتنگ می*شود. بعد از این ماجرا روزی که قصد دارد از انبار وسیله*ای بردارد همهٔ اثاثیهٔ انبار که نامنظم بر روی همه چیده شده بود بر سرش آوار شده و به شدت مجروح می*شود. به گونه*ای که عازم بیمارستان شده و سر، دست و پا بسته به خانه بر می*گردد او که ممر درآمدی ندارد و مجبور است چند هفته در خانه بستری باشد مشاهده می*کند که چگونه مورد لطف و عنایت همسایگان و دوستان قرار می*گیرد. او می*بیند همسرش با خیاطی و پسرش با کارگری چگونه هزینهٔ خانواده را تأمین می*کنند.
روزی حسین به همراه دوستانش ماهی*های قرمزی را که از دسترنج خودشان خریداری کرده*اند به در خانه می*آورد در اثر حادثه*ای ظرف بزرگ حاوی ماهی*ها سوراخ شده و ماهی**های زیادی بر کف خیابان ریخته می*شوند. کودکان به جهت جلوگیری از مرگ ماهی*ها مجبور می*شوند آن*ها را در جوی آب بیاندازند از آن همه ماهی تنها یکی باقی می*ماند که آن را داخل آب*انبار می*اندازند. این تلاش و مساعی کودکان از دید کریم*آقا پنهان نمی*ماند او می*بیند که چگونه کودکان برای نجات جان ماهی*ها خود را به زحمت انداخته و آن*ها را به داخل جوی آب می*اندازند. این تلاش آنچنان است که انگشتان دست برخی از کودکان از جمله حسین زخمی می*شود. کریم این مسائل را با تأمل می*نگرد. در سکانسی کریم که اکنون حالش بهتر شده در اتاقش نظاره*گر جست و خیز گنجشکی است، که برای پیدا کردن راه فرار به این سوی و آن سو می*پرد. به سوی پنجره می*رود و آن را باز می*کند و سبب آزادی گنجشک را فراهم می*آورد در همین اثنا کارگر مجتمع پرورش شتر مرغ به سراغش می*آید و به وی اطلاع می*دهد که شتر مرغ پیدا شده و او می*تواند به کار سابقش باز گردد. در سکانس پایانی کریم را مشاهده می*کنیم که قصد آمدن به داخل مجتمع را دارد. شترمرغی مشغول جست و خیز، گشودن بالها و چرخش به گرد خود است؛ گویا بازگشت کریم شترمرغ*ها را به وجد و سرور آورده و آن*ها این حضور مجدد را به جشن و پایکوبی نشسته*اند.
***
« گروه بازیگران »
رضا ناجی
کامران دهقان
شبنم اخلاقی
حسن رضایی
پویا صالحی
سید رضا امامی
حسن رستم*پور
زینب سهرابی
اصغر خرم
محمد*علی مشکیان
رضا باقری
ابراهیم رهبری
زهرا منصوری
فرهاد اسماعیلی
جمشید جعفری
جواد پورهاشم
بهزاد رفیعی
علی کرم*شکریان مریم اکبری
حامد آغازی
نشاط نظری
محمد*رضا شیخی
اسماعیل عزیزی
سید *پیمان امامی
اکرم نجفی
مسعود چوبین
بهزاد منیایی
سعید عراقی
محسن آهنگرانچی
امیر*حسین اشرف*کاشانی
امیرحسین نوروزبیگی
هنگامه نصر*اصفهانی
سعید مددکار
حسین ناظمیان
سعید رضوی
« گروه کارگردانی »
کارگردان
دستیار یک و برنامه ریز
با تشکر از
منشی صحنه
دستیار ۲ و انتخاب بازیگر
دستیار کارگردان
دستیار کارگردان
دستیار کارگردان
مشاور در امور بازیگر ناشنوا مجید مجیدی
سیروس حسن*پور
سیدجمال حاتمی
منیر قیدی
بهزاد رفیعی
وحید کاشی
حسین آژیر
مازیار رضاخانی
مریم قبادی
Comment