Ekhraji-Ha (Secound Part)

Collapse
X
 
  • Time
  • Show
Clear All
new posts
  • Rasputin
    Senior Member
    • Jan 2005
    • 63906

    #16
    ده*نمكي: حاتمي*كيا پيشنهاد ساخت اخراجي*ها را رد كرد

    مسعودده*نمكي در اولين نمايش نسخه جديد فيلم «اخراجي*ها» در مسكو گفت: پيش از ساخت «اخراجي*ها»، فيلمنامه را نزد «حاتمي كيا» بردم و از وي خواستم كه اين فيلم را بسازد ولي وي نپذيرفت.

    به نقل از روابط عمومي سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامي، فيلم سينمايي « اخراجي*هاي5/1» كه نسخه جديد اين فيلم به شمار مي*آيد، چهارشنبه گذشته به همت رايزني فرهنگي ايران در روسيه براي ايرانيان مقيم پايتخت روسيه و روس*هاي علاقمند به سينماي ايران در مسكو به نمايش درآمد.
    بنا به اين گزارش، گروه زيادي از ايرانيان ساكن مسكو و جمعي از دانشجويان زبان و ادبيات وفارسي و ايرانشناسان از اين فيلم در سالن "خانه سينما" مسكو ديدن كردند.
    "مسعود ده نمكي" كارگردان و "محمدرضا شريفي نيا" بازيگر اخراجي*ها نيز كه به دعوت رايزني فرهنگي ايران در روسيه، در مسكو بسر مي*برند در سالن نمايش حضور يافته و در پايان فيلم به سوالات و انتقادات تماشاگران در مورد اين فيلم پاسخ دادند.
    سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامي و رايزني فرهنگي ايران در روسيه بانيان نمايش "اخراجي*هاي 5/1در مسكو بودند.
    "غلامرضا انصاري" سفير جمهوري اسلامي ايران در روسيه نيز در اين مراسم حضور داشت. افزوده شدن سي دقيقه به بخش پاياني اين فيلم ، آن*را به "اخراجي*هاي1/5 موسوم كرده است.
    "ده نمكي" گفت: در ايران مجوز افزودن اين بخش 30دقيقه*اي به فيلم و نمايش عمومي آن داده نشد و اين نخستين باري است كه فيلم بدين ترتيب نمايش عام داده شده است.
    وي گفت: اين بخش از فيلم، نحوه زندگي پس از جنگ چند تن از شخصيت*هاي اصلي داستان "اخراجي ها" را نشان مي*دهد كه هيچ توجهي به آنها نشده و با مشكلات فراوان جسمي، مادي و روحي زندگي مي*كنند و يكي از آنها نيز به*دليل مسموميت شيميايي در جنگ، در آستانه شهادت قرار دارد ولي ديگران بيماري وي را ناشي از اعتياد به مواد مخدر مي*دانند.
    كارگردان فيلم بر اين باور است كه داستان آن برگرفته از خاطرات وي بوده و جملگي واقعيت دارد.
    وي تقليد از سوژه فيلمهاي قبلي دفاع مقدس از جمله "ليلي با من است" را رد كرده و گفت: نقطه تفاوت اخراجي*ها با فيلم*هاي مورد نظر فروش حدود دو ميليارد توماني آن است.
    تماشاگران فيلم، از ده نمكي در مورد "حاشيه امن" وي براي ساختن چنين فيلمي كه كارگردانان ديگر سينما اجازه ورود به آنرا نداشته و نيز طرح "شوخي*هاي بي*سابقه" و عبور از "خطوط قرمز" ، سوال كردند.
    "ده نمكي"، وجود حاشيه امن را رد كرد و گفت: براي ساختن فيلم با دهها مشكل و مانع تراشي روبرو بوده و تنها "لطف مردم" شامل فيلم وي شده است.
    يكي از تماشاگران از ده نمكي پرسيد :* اگر چنين فيلمي را كارگرداني ديگر مي*ساخت، آيا شما وي را مورد انتقاد قرار نمي*داديد، همانگونه كه فيلم "آژانس شيشه*اي" حاتمي كيا را "آژانس گيشه*اي" ناميديد؟
    "مسعود ده نمكي" نيز گفت: براي نخستين بار در اينجا اعلام مي*كنم كه پيش از ساخت "اخراجي*ها"، فيلمنامه را نزد "حاتمي كيا" برده و از وي خواستم كه اين فيلم را بسازد ولي وي نپذيرفت.
    وي گفت انتقاد وي از "آژانس شيشه*اي" فقط اين بوده كه چرا اين فيلم دير ساخته شده است! گفتني است تماشاگران فيلم از محمد*رضا شريفي نيا بازيگر "اخراجي ها" استقبال فراواني كرده و وي نيز از اينكه فيلم مورد استقبال و نقد مردم قرار گرفته است ابراز خوشحالي كرد.
    تعدادي از تماشاگران فيلم "اخراجي*ها" در مسكو، ابتكار ده نمكي در طرح بي سابقه برخي "اصطلاحات و شوخي*هاي ممنوع" و استفاده از "لطيفه*ها و جملاتي كه براي نخستين بار در يك فيلم جنگي به نمايش در مي*آيد" را دليل اصلي استقبال از فيلم دانستند.
    "ده نمكي" اما مي*گويد: اين فيلم ارتباط انسانها با فطرت آنها را نشان داده و تاريخ جنگ را به زباني واقعي و غير معمول بيان مي*دارد.
    وي گفت: "اخراجي ها" بر خلاف بسياري فيلمهاي دفاع مقدس از شكست*ها و عقب نشيني*ها نيز سخن گفته و مردم بايد بدانند اينگونه نبوده كه با يك "تكبير" ايراني ها، عراقي*ها پا به فرار گذارند.
    اين كارگردان گفت: اگر در جنگ در كنار پيروزي، شكست و عقب نشيني نيز وجود نداشته، مردم سوال مي*كنند چرا هشت سال بطول انجاميد؟
    "ده نمكي" همچنين در پاسخ سوالي در مورد تجهيزات نظامي بكار رفته در فيلم گفت: در زمان جنگ همه دنيا به صدام، سلاح و تجهيزات جنگي مي*داد و به ايران حتي "فيلتر ماسكهاي ضد شيميايي" هم فروخته نمي*شد، بنابراين ملت و رزمندگان ما با دستهاي خالي و اراده خود در واقع نه با صدام بلكه با كشورهاي مختلف دنيا جنگيدند.
    وي در خاتمه، با اشاره به سوابق خويش در امور مطبوعاتي و روزنامه نگاري و نيز ساخت فيلمهاي مستند، سينما را كارآمدترين زبان و عاقلانه*ترين ابزار براي طرح انديشه*ها خواند و هنر هفتم را جمع همه هنرهاي ديگر دانست.
    گفتني است هفته گذشته نيز فيلم اخراجي*هاي1/5 در "مينسك" پايتخت "بلاروس" با حضور "ده نمكي" و "شريفي نيا"براي ايرانيان مقيم اين كشور نمايش داده شده بود.



    iran

    Comment

    • Rasputin
      Senior Member
      • Jan 2005
      • 63906

      #17
      مسعود ده نمکی، کارگردان فیلم اخراجی ها که اخیرا بر پرده سینماهای ایران اکران شد، .
      آقای ده نمکی کار سینمایی خود را با ساخت دو فیلم مستند کوتاه تحت عنوان فقر و فحشا (1383) و کدام استقلال کدام پرسپولیس؟(1384) آغاز کرده است.

      اخراجی ها که به گفته تهیه کننده آن با بیش از یک میلیارد تومان پرفروش ترین فیلم سینمای ایران بوده است، اولین فیلم سینمایی آقای ده نمکی است.

      مسعود ده نمکی فعالیت های سیاسی و اجتماعی خود را در اواخر دهه شصت با گروهی موسوم به انصار حزب الله آغاز کرد که وی یکی از رهبران اصلی آن به شمار می رفت.

      پس از آن وی به تاسیس هفته نامه های شلمچه و جبهه پرداخت که خود سردبیر آنها بود. او همچنین در وقایع مربوط به کوی دانشگاه در سال 1378 حضوری فعال داشت.

      پس از بروز اختلاف نظرهایی در میان اعضای انصار حزب الله در اوایل دهه هشتاد خورشیدی، وی اعلام کرد که به کار فیلمسازی روی آورده و رسما دیگر مسئولیتی در این تشکل نخواهد داشت.

      فیلم اخراجی ها یکی از بحث انگیزترین فیلم های ماههای اخیر در ایران بوده است که علیرغم نظر نه چندان مساعد منتقدان با استقبال بسیار مخاطبان سینما روبرو شده است و حتی نسخه هایی از فیلم به صورت غیرقانونی وارد شبکه مخفی ویدئویی کشور شده است.


      iran

      Comment

      • Rasputin
        Senior Member
        • Jan 2005
        • 63906

        #18
        اخراجي*ها 3 هزار بار نقد شده است

        كارگردان فيلم پرفروش اخراجي*ها گفت: تاكنون 3 هزار نقد مكتوب و اينترنتي درباره فيلم اخراجي*ها جمع*آوري شده است.
        مسعود ده*نمكي دوشنبه شب در سلسله نشست*هاي تحليلي، سياسي كه توسط بسيج مدرسه علميه معصوميه (س) در سالن همايش*هاي اين مدرسه برگزار شد*، افزود: شخصيت*هاي داستان نماد انسان*هايي بودند كه در زمان جنگ و جبهه*ها حضور داشتند.
        وي اظهار داشت: شخصيت*ها و ديالوگ*هاي اين فيلم همه از خاطرات شهدا و رزمندگان 8 سال دفاع مقدس بوده است.
        كارگردان فيلم اخراجي*ها اضافه كرد: تاكنون بيش از 3 هزار نقد مكتوب و اينترنتي در خصوص فيلم اخراجي*ها جمع*آوري شده است.
        ده*نمكي نقد در كشور را بسيار سازنده عنوان كرد و ادامه داد: از نقد سازنده و به دور تنش استفاده خواهم كرد.

        وي گفت: اعتقاد دارم آمريكا از ساخت فيلم اخراجي*ها احساس خطر كرد*، زيرا در يكي از برنامه*هاي خود كه توسط دولت اين كشور حمايت مي*شود مواضع خود را در خصوص اين فيلم به طور شفافي بيان كرد.
        ده*نمكي درخصوص عدم استفاده از كارشناس مسائل مذهبي در فيلم اخراجي*ها اذعان داشت: حضور كارشناس مسائل فرهنگي در هر فيلمي الزامي است*، اما در فيلم اخراجي*ها سواد حوزوي خودم به عنوان مشاورم فعاليت مي*كرد.
        وي در خصوص بازتاب فيلم اخراجي*ها در سراسر كشور تصريح كرد: بيش از 50 دانشگاه در كشور و حتي خارج از كشور فيلم اخراجي*ها را اكران كرده است و شخص من نيز در بسياري از اين اكران*ها شركت كرده*ام.
        كارگردان فيلم اخراجي*ها افزود: در حال حاضر كشورهاي مختلفي اين فيلم را اكران كرده*اند و در آخر هفته براي پاسخگويي به سؤالات آن*ها به يكي از اين كشورها سفر خواهم كرد.
        ده*نمكي با اشاره به ادامه كار كارگرداني خود تصريح كرد: اين كار را ادامه مي*دهم.
        وي در پايان در مورد فيلم بعدي خودش گفت:* فيلمنامه فيلم بعدي*ام را كه رسوايي نام دارد و در خصوص مسائل اجتماعي كشور است در اواخر خرداد ماه سال جاري مي*نويسم.


        iran

        Comment

        • Rasputin
          Senior Member
          • Jan 2005
          • 63906

          #19
          فرزاد از لندن: اين فيلم را شما در کدام گروه از فيلمها قرارمی دهيد؛ کمدی، درام، داستانی، ترسناک؟ اگر کمدی باشد من که تا حالا نديده بودم در فيلم کمدی از صحنه های دردناک و زجرآور استفاده شود.

          بعضی ها اسم این گونه فیلمها را می گذارند کمدی چند وجهی. اساسا من فکر می کنم که ما مجبور نیستیم توی یک قالب حرکت کنیم. الان سینمای مدرن بسیاری از قالبها را شکسته. هم در بخش مسائل فنی سینما و در مسائل مضمونی، که اساسا همه چیز بستگی به روایت راوی دارد. آنچه در عالم رسانه مهم است، ارتباط با مخاطب است. و فکر می کنم که اتفاقا فیلمی چند وجهی که هم بتواند بخنداند، هم بگریاند و در درون خودش حرفهای جدی اجتماعی داشته باشد، کار بیشتری طلب می کند.

          کسرا از رشت: آیا واقعا در جنگ چنین شخصیت هایی را دیدید؟ منظورم فقط گروهی نیست که وارد جنگ شدند و سپس متحول گشتن، کسایی که تظاهر به رزمنده بودن می کردند؟

          بله. البته بعد از جنگ، ما بیشتر از این نوع افراد را دیدیم. آدمهایی بودند که یک مدت کوتاهی می آمدند که مدرکی دست و پا کنند و بعد از جنگ، از جنگ نانی بخورند. رزمنده های اصلی هیچ وقت طلبکار از مردم و انقلاب نبودند. اما یک تعداد نان جنگ را خورده و دیگران را بدنام کرده اند.


          ... البته بعد از جنگ، ما بیشتر از این نوع افراد را دیدیم. آدمهایی بودند که یک مدت کوتاهی می آمدند که مدرکی دست و پا کنند و بعد از جنگ، از جنگ نانی بخورند. رزمنده های اصلی هیچ وقت طلبکار از مردم و انقلاب نبودند.



          پارت از انگلستان: آيا درست است که شما مجبور شديد برای پخش فيلم در سينماها مدت آن را کوتاه کنيد؟ داستان فيلم بلندتر از چيزی که در سينما پخش شد نبود؟

          فیلم را در نسخه اولیه در 140 دقیقه تدوین کرده بودم ولی سینماهای ما بیشتر از 110 دقیقه را نمی توانند اکران کنند چون مکانیسمش به گونه ای است که سینماها دچار ضرر دهی می شوند. به خاطر همین، بخشی از فیلم را که در زمان حال رقم می خورد را حذف کردم ولی نسخه دی وی دی فیلم که به زودی بیرون خواهد آمد، نسخه 140 دقیقه ای فیلم خواهد بود.

          بسیاری پرسیده اند: چه شد که از افراطی گری دست برداشتید و به هنر سینما روی آوردید؟ نسبت به گذشته خود چه حسی دارید؟

          افراطی گری را اگر معنای آرمان گرایی منظورتان است، هیچ وقت از آن دست نخواهم کشید؛ چه در عالم سینما، چه در عالم رسانه. آرمانگرایی و طرح مطالبات مردم و انقلاب فلسفه وجودی من در عالم رسانه است. من آمدم در عرصه سینما و عرصه مطبوعات از مطالبات مردم و انقلاب دفاع بکنم. تغییر دادن رسانه هم دلیل عدول از آرمانهایم نیست.

          محمود اسلامیان: مصاحبه های آقای ده نمکی را خوانده ام و با ایشان خیلی موافقم. سوالم این است آیا ایشان فیلمی در رابطه با آقازاده ها خواهند ساخت؟

          آن هنر متعهدی که امام تعریف می کنند، آن هنری است که بیان گر جنگ فقر و غنا باشد، و من فکر می کنم سینمای سیاسی در کشور ما جایش خالی است و امیدوارم که در آینده فرصتی پیش بیاید که بتوانم در این زمینه ها هم در عرصه سینمایی کار کنم.

          یوسف از تورنتو: شنيده شده است که کارگردان اصلی فيلم اخراجيها شما نبوده ايد و در واقع بخاطر قدرت سياسی شما در ايران اين فيلم را به اسم شما منتشر کرده اند تا مانند فيلمهای مشابه قبلی به مشکل از طرف گروههای فشار برنخورد. آيا همانند فيلمهای قبلی کسی يا گروهی برای شما کارشکنی نکرد؟


          افراطی گری را اگر معنای آرمان گرایی منظورتان است، هیچ وقت از آن دست نخواهم کشید؛ چه در عالم سینما، چه در عالم رسانه. آرمانگرایی و طرح مطالبات مردم و انقلاب فلسفه وجودی من در عالم رسانه است. من آمدم در عرصه سینما و عرصه مطبوعات از مطالبات مردم و انقلاب دفاع بکنم. تغییر دادن رسانه هم دلیل عدول از آرمانهایم نیست.



          اگر این ادعا درست باشد، پس چرا این فیلم را این قدر به ضعیف بودن متهم می کنند؟ این تناقضی است که مدعیان باید بدان پاسخ بدهند. یک مستندی به نام "اخراج اخراجی ها" از پشت صحنه های فیلم ساخته ام که از لحظات شکل گیری تا پایان اکران فیلم همه در آن هست. جواب همه این حرفها هم فکر کنم در این مستند پشت صحنه داده می شود، و آنجا سیه روی شود هر آنکه در او غش باشد.

          بهنام از تهران: فیلم اخراجیها داستانی کلیشه ای و برداشتی از چند فیلم مختلف است به همراه طنزی که گردآوری فرهنگ عامه و گلچینی از لطیفه های رایج در جامعه طی سالهای گذشته است. خودتان هم می دانید که استقبال جامعه از فیلم نقطه قوتی برای آن محسوب نمی شود. چرا؟ انتظار وجود کار فرهنگی تری از شما داشتم.

          فکر می کنم این نوع قضاوت، اهانت به شعور مردم باشد. در سینمای دنیا اتفاقا یکی از مهمترین فاکتورهای موفقیت فیلم، استقبال مردم است. ما اگر نتوانیم حرفهای اساسیمان را با زبان مردم طرح کنیم، این حرفها فقط به درد کتابخانه ها می خورد. فیلم، با زبان طنز دارد مباحث اخلاقی و عرفانی عمیق را طرح می کند. اگر قرار بود فیلم کلیشه باشد، چنین استقبالی از آن نمی شد. 2.5 میلیارد تومان فروش یعنی برابر با پنجاه در صد فروش سالانه سینمای ایران.

          مرلین از تهران: چرا برای نشان دادن شیعه بودن خود باید ایرانی بودن خودمان را با جمله "کجایند کوروش و اسفندیار و کیکاووس تا ببینند که شیر بچه های حیدر جلوی استعمار ایستادگی می کنند" رو زیر سوال ببرید؟

          چرا، اتفاقا رستم نماد تشیع است. همه می دانند که فردوسی بر اثر جو خفقان اجتماعی به گونه ای تفکر شیعی را در قالب شاهنامه طرح کرده و من اصلا مقایسه کردم این دو نسل پهلوانان را، یعنی این که نسل جدید بدون گرز و طبرزین و رخش که کارآمدترین سلاح جنگی آنها بوده، با دست خالی جلوی یکی از مجهزترین ارتشهای دنیا ایستادند.

          محمد از اصفهان و هیوا از فرانسه: لطفا هدف از ساخت و پيام واقعی فيلم را از ديدگاه خود بيان كنيد؟

          من فکر می کنم اخراجی ها یکی از مهمترین پیامهایش وحدت ملی است و تحمل همدیگر است. یعنی همان حرف پیامبر که مردم را به مهربانی در برابر همدیگر، اما مقاومت در برابر دشمن مشترک می خواند. طرح شخصیتهای فیلم و قصه فیلم در صدد این بوده که نشان دهد آدمهای جنگ استوره های دست نیافتنی نیستند. همیشه می شود مثل آنها بود و قهرمانانی اینچنین داشت و فقط باید بسترش فراهم بشود.

          هومن از سیدنی: سوال من اينست که با توجه به محتوای فيلم و رفتارشان هنگام پخش جوايز فجر آيا واقعا ايشان عقيده داشتند که فيلم مستحق دريافت جوايز بيشتری هست، وقتی آقای پرستويی با فيلم "ليلی با من است" داور جشنواره بود؟ دوم اينکه ايشان با انتخاب بازيگرانی مثل حيايی و اميرفضلی قصد ارسال چه پيامی برای تماشاچی را دارند؟

          همه این بازیگران به تاریخ کشور احترام می گذارند. این طور نیست که خط کشی کنیم و بگوییم یک عده باید در سینمای جنگ بازی بکنند و دیگران نکنند. همه آدمهایی که در فیلم بازی کردند، به نوعی نماینده نسلی هستند که برای دفاع از آرمانها و امنیت این کشور جان باختند. کل قصه و پیام فیلم هم همین بود که آدمهای مختلف با نگراشهای مختلف که کشورشان را دوست داشتند و جنگیدند. در مورد بخش اول سوال هم، به همین کفایت می کنم که مردم جواب آنها را داده اند. استقبال از فیلم ازسوی اقشار مختلف مردم در نوع خودش بی نظیر بوده است.

          سینا سعیدی از تهران: چگونه توانستید بدون کمک منابع دولتی چنین فیلم پرطرفداری را بسازید؟

          بخش خصوصی در ایران در بخش سینما خیلی فعال است. البته من کارگردان هستم و در بخش مالی هیچ دخالتی نداشتم ولی یک مرکزی هست به نام مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی که از 16 فیلم که اولین کار کارگردانش بوده حمایت کرده و یکی از این 16 فیلم، اخراجی ها بوده. حدود یک سوم هزینه فیلم را به صورت شراکت این مرکز گذاشته و بقیه اش را هم آقای تهیه کننده به عنوان سرمایه گذاری بخش خصوصی تامین کرده اند.

          بسیاری پرسیده اند: هفته نامه های شلمچه و جبهه بیشتر مورد قبول مردم واقع شده یا اخراجی ها؟ چرا؟

          هم هفته نامه های شلمچه و جبهه، و هم فیلمهای مستند "فقر و فحشا" و "کدام استقلال، کدام پیروزی؟" مثل فیلم "اخراجیها" در نوع خودشان از پرمخاطبترین کارهایی بوده اند که شده. اخراجیها کاری سینمایی است و با دیگر رسانه ها قابل مقایسه نیست. سینما را نمی توان با نشریات مقایسه کرد. شلمچه و جبهه هم از دیگر هفته نامه های ایران تیراژ بیشتری داشته اند، و این نشان می دهد که نگاه متفاوت همیشه مورد استقبال قرار می گیرد، چه در نشریه، چه در فیلم مستند و چه در سینمای داستانی.

          نازنین از اسکاتلند: با عرض تبريک بابت فيلم اخراجيها، من فيلم را چند بار ديدم و سوالی که از شما دارم اين است که ابهام آخر فيلم چرا بر طرف نشد. آيا شما نتيجه گيری و جمع بندی آخر را به عهده تماشاچی گذاشتيد؟ مايلم بدانم که آيا اين افراد همچنان تغيير کرده باقی می مانند از ديد شما؟

          اساسا در این فیلم تغییر شخصیتها مد نظرم نبوده. قرار نیست آثار تربیتی در چند روز نمود پیدا کند. اگر ما این کار را می کردیم، اصلا مخاطب قبول نمی کرد که شخصیت مجید، فرضا، ظرف چند روز نمازخوان شود یا اعتقادات ایدئولوژیکش عوض شود. ما فقط می توانیم روی نقاط حساس فطری این آدمها دست بگذاریم و این به حقیقت نزدیکتر است.


          iran

          Comment

          • abadani69
            Senior Member
            • Aug 2005
            • 21339

            #20
            اخراجي ها واقعا چه چيزي را "دارد"؟ اگر تمام فيلم را ده بار بتکانيم به جز چند جوک تکراري جديد که البته با اجراي بي نقص و هنرمندانه بازيگران فيلم بازگويي شده چه چيز ديگري مي يابيم؟

            چند کلمه در باره اخراجي ها
            سقوط تا اعماق
            اخراجي ها را مهمترين اتفاق سينمايي يک سال گذشته مي دانم؛ اما نه به خاطر صف هاي طولاني و فروش يک و نيم ميلياردي اش يا جنجال داوري و فرياد هاي ده نمکي و يا هرآنچه که از اين فيلم و کارگردانش يک پديده ساخت. بلکه به خاطر وجه روشنگرانه فيلم و موقعيت استثنايي اش در حکم يک سنگ محک.
            بيش از يک ميليون ايراني براي تماشاي فيلم بليت خريدند و قريب به ده برابر اين عده از طريق تهيه کپي غير مجاز به ديدن آن نشستند. اين استقبال کم نظير و حيرت انگيز اگر براي سينما داران رونقي دوباره بود يا براي عده اي به اصطلاح کارشناس سطحي نگر فيلم، مايه روغن کاري چرخ هاي زنگ زده سينما و آشتي مردم با هنر هفتم، براي من تنها روشنگر وضعيت اسفناک مخاطب شناسي سينماي امروز ايران بود.
            برسر مخاطب ايراني چه آمده؟ تماشا گري که در تمام اين سالها- دل زده از آثار سطحي و فرودستانه- فاصله اش را با سالن هاي سينما به حد اکثر رسانده بود چگونه توانست به راحتي در مقابل يکي از بي مايه ترين فيلم هاي اين روزگار به زانو در آيد؟ آيا نتيجه سياستگذاري معاونت سينمايي وزارت ارشاد و بنياد فارابي و جشنواره فجر در طي اين سال ها، که با هدف ارتقاء کيفي سينماي ايران و رشد و تعالي مخاطب تبيين شده بود چنين فيلم و چنين "تماشاگري" است؟
            بي ترديد حضور مخرب و پر دامنه صدا و سيما در غياب سينماي فراخور جامعه و فرهنگ سازي متناسب با آن در اين سال ها، تاثير قابل توجهي در تنزل ذائقه ديداري- شنيداري تماشاگر ايراني داشته. اما به هر روي، اقبال تماشاگر به فيلمي که اساسا از حداقل کيفيات هنري به دور است و جز بذله گويي شخصيت هاي لوده اش چيزي در بساط ندارد، تمام باور هاي ما از مخاطب ايراني را از بين مي برد. تا پيش از اين و با رجوع به فيلم هاي قابل اعتنايي چون ليلي با من است، گاهي به آسمان نگاه کن و مارمولک، گذر از خط قرمز ها با چاشني طنز را در کنار "کيفيات بالاي هنري اين آثار" معيارهايي معقول و به جا براي رونق گيشه مي دانستيم. اما اکران اخراجي ها ثابت کرد که ما تا چه حد روي حساسيت و ذائقه هنري مردم حساب نادرست باز کرده بوديم؛ همان "ما" هايي که سال ها در نقدهايمان فيلم هايي به مراتب بهتر و شريف تر از اخراجي ها را توهين به شعور هنري مخاطب دانسته بوديم.
            اخراجي ها فيلمي سراپا اهانت آميز است. دامنه اين اهانت ها اين بار صرفا متوجه مخاطبي که هنوز دوست داريم از شعورش دفاع کنيم نمي شود. ده نمکي در اين فيلم در سه لايه جداگانه هم به سينماي جنگ توهين مي کند هم به طور مشخص به دو فيلمساز برجسته اين سينما و هم به آدم هاي اخراجي فيلمش.
            او در لايه نخست با ارائه تصويري سطحي و کليشه اي و نازل از موقعيت هاي جنگي چنان در پي رسيدن به جذابيت هاي گذرا و ساده لوحانه است که از ذبح و مصادره واقعيت هاي جبهه به نفع خود ابايي ندارد.سکانس عبور از ميدان مين و حمله شيميايي به يک روستا از جمله نمونه هاي چنين رويکردي اند.
            در لايه دوم، نگاه توهين آميز ده نمکي با وام گيري مغرضانه و دم دستي از دو فيلم برگزيده سينماي جنگ همراه است. سکانس عبور از ميدان مين حتي به ظاهر هم ذره اي معناي اداي دين به روبان قرمز حاتمي کيا نمي دهد. در عوض، آنچه حس مي شود هجو است و کنايه. جايي ديگر، از سکانس تونل و تانک فيلم "هيوا"ي زنده ياد رسول ملاقلي پورنيز به همين شکل دم دستي و پر از کنايه هاي متني و فرامتني تقليد مي شود. (کنايه هاي متني که مشهود است اما کنايه هاي فرامتني که به شهيد باکري و سرلشکر رحيم صفوي مربوط است خود فرصتي ديگر ميخواهد که به آن نيز خواهم پرداخت)
            و بالاخره در لايه سوم، ده نمکي اخراجي هاي فيلم خودش را هم بي نصيب نمي گذارد. در دنياي سپيد و سياه فيلم او آدم ها قرار نيست در گذر از يک قصه به نقطه، نگاه و حسي مشترک و درکي "متقابل" برسند. در نگاه او اخراجي ها همان آدمهاي لجن و بي خاصيت و ولاالضالين هستند که تا دم آخر و تا لحظه مرگ، حسابشان از حساب حاجي ها و مومن ها و بسيجي ها جداست. اگر مجيد سوزوکي به ظاهر دچار استحاله اي بس شگرف مي شود و به هيات يک مخلص در مي آيد و باز هم به دليل خاستگاه و رويکرد متفاوتش جدا افتاده، غير خودي و غريبه است.اين نگاه از بالا به پايين توام با نخوت، اين جداسازي و اين سترون ديدن گروه مجيد سوزوکي به شکل درد آوري در تمام فيلم احساس مي شود.
            کاراکتر هاي لوده فيلم روي خيلي از فيلم فارسي ها را سفيد کرده اند. در مقام مقايسه مي توان به برزخي هاي ايرج قادري اشاره کرد که اتفاقآ از منظر فيلمنامه با اين فيلم داراي تشابهات فراواني ست.( حتي دزد هاي هر دو فيلم يک نام دارند: قالپاق! و هر دو قالپاق دزد اند!) اما دست کم کارگردانش قادر است با نفوذ به دنياي دروني و پس زمينه اين آدمهاي برزخي برخي از وجوه مثبت آنها را متبلور کند و به لحن فيلم توناليته خاکستري ببخشد. کاري که عملا در فيلم "سياه و سپيد" آقاي ده نمکي هرگز اتفاق نمي افتد.
            اخراجي ها واقعا به جز تمام نداشته ها و نواقصي که بر شمردم چه چيزي را "دارد"؟ اگر تمام فيلم را ده بار بتکانيم به جز چند جوک تکراري جديد که البته با اجراي بي نقص و هنرمندانه بازيگران فيلم بازگويي شده چه چيز ديگري مي يابيم؟ آيا معنايش اين نيست که مخاطب ايراني در اين روزگار، تنها هزل و هجو بيمار گونه را براي خوب بودن و "باحال" بودن فيلم کافي مي داند؟ صد البته معنايش دقيقا همين است، وگرنه هيچگاه راضي نمي شد چهار تا لطيفه با اجراي رو حوضي را با چاشني توهين هاي چند لايه و داستاني بي مايه، به نام "فيلم" به خوردش بدهند.

            Comment

            • Rasputin
              Senior Member
              • Jan 2005
              • 63906

              #21
              ممنونم از اينكه اين مصاحبه را پذيرفتيد. تعدادي از منتقدين مي*گويند كه زمينه*اي كه داستان «اخراجي*ها» در آن اتفاق مي*افتد زمينه واقعي نيست. راجع به اين صحبت مي*كنيد؟
              من اين را نمي*فهمم. زمينه واقعي نيست يعني چه؟

              ـ يعني هر داستاني به هر حال يك استثناء است. داستان شما هم. اما اين استثناءها بر زمينه*اي واقعي استوار است. به اين معني كه تهران و منطقه جنگي كه شما ساخته*ايد با نمونه*هاي واقعي همخواني ندارد. اين طوري است؟
              نه، اصلا اين طوري نيست. شايد سن اين منتقدها قد نمي*دهد. در جنوب شهر تهران نچرخيده*اند و از خيابان فرشته پايين*تر نيامده*اند. بنابراين نمي*دانند «پامنار» چه شكلي بوده. يا جبهه را فقط تا نزديك در پادگان آمده*اند تا عكس يادگاري بگيرند و برگردند. اگر در خطوط و در لحظه*هاي بحراني در ميان رزمنده*ها زندگي مي*كردند متوجه مي*شدند كه اين فيلم نزديك به واقعيت است.

              ـ يعني كارهايي كه مجيد سوزوكي در اخراجي*ها و در آن محله پامنار مي*كند همين اتفاق*ها در سطح وسيع در سال*هاي دهه شصت افتاده؟
              بله، همين حالا هم ممكن است اين شكل*هاي تيپيك و تيپ*هاي جاهل مسلك در اين محله*ها باقي باشد. البته لات و لوت يا لوطي*منش به معناي كلاه*مخملي*هي دهه 40 نيست. آنها شاخصه*هايي خاص دارند كه من حتي در كتابي ديده بودم كه ادبيات و تكه كلام*هاي آنان با اين تيپ*ها در دهه 50 خيلي فرق مي*كرد. اين فيلم تيپي را چهره كرده بود كه مختص دهه*هاي 50 و 60 بودند.

              ـ منطقه جنگي*تان هم منطقه جنگي واقعي است؟
              ببينيد! واقعيت*هاي جاري با واقعيت*هاي بصري در سينما فرق مي*كند. آنها كه اين حرف*ها را مي*زنند مديوم سينما را نمي*شناسند. اصلا سينما جغرافيا نمي*دهد مگر آنكه بخواهد مستند بسازد. اما در سينماي داستاني جغرافيا نداريم. كما اينكه بزرگترين حادثه*هاي تاريخي دنيا را در استوديوهاي هاليوود مي*سازند. شما نمي*توانيد متوقع باشيد كه فيلم «تايتانيك» را همان جايي بسازند كه كشتي تايتانيك غرق شده. اينها حرف*هاي عوامانه است و متأسفانه وقتي عوام بر جايگاه نقد مي*نشيند، قضاوت*ها هم تا اين حد سطحي مي*شود.

              ـ شما از 15 سالگي در منطقه جنگي بوده*ايد. دست است؟
              من از شانزده سالگي به جبهه رفتم.

              ـ تا كي؟
              تا پايان جنگ در جبهه ماندم.

              ـ مرخصي هم تا به حال آمده بوديد به تهران؟
              مگر آنكه مجروح مي*شدم و براي مداوا مي*آمدم تهران.

              ـ شما در اين مدت كه در منطقه جنگي بوديد چند بار رفتارهايي مانند رفتار مجيد سوزوكي با فرماندهان جنگ را ديده*ايد؟
              حالا در مورد مجيد سوزوكي چون شخصيت محوري قصه است يك آدم حقيقي است. يعني آدمي است كه در «گردان سلمان»، لشكر 27 حضرت رسول در سال 1366 به همراه دوستانش به جبهه آمده بود. اما بقيه شخصيت*پردازي شده*اند از آدم*هايي كه مي*شناختم. مثلا سرهنگ را در گردان حمزه لشكر حضرت رسول ديده بودم. يا روحاني نوعي مصداق*يابي از شخصيت «حاج آقا ابوترابي» است كه در دوران اسارت چنين سلوكي داشته و ميرزا از جاي ديگري گرفته شده.

              ـ يا سيدجواد هاشمي (سيد مرتضا) كه نماد خود شماست؟
              حالا نمي*خواهم جاي خودم را در اين قصه بگويم. اما اخراجي*ها را براساس خاطراتم ساختم. ما از اين آدم*ها در جبهه زياد داشتيم. مثلا «كريم سوسكه» نماد آدمي است كه به جبهه آمده و متحول شده و آنقدر مانده تا براي خودش فرمانده*اي شده. اين تيپ آدم*ها در جبهه زياد بودند گرچه وجه غالب نبودند ولي اگر مي*آمدند دفع نمي*شدند.

              ـ من بيشتر روي مجيد سوزوكي بحث دارم. مي*گوييد واقعي است و خود شما هم تأكيد كرده*ايد كه وجه سينمايي به همه شخصيت*ها داده*ايد...
              بله – ولي تا آنجا كه امكان داشت سعي كردم به واقعيت پايبند بمانم.

              ـ ... يعني در منطقه جنگي كه شما هشت سال در آن بوديد چاقو كشيدن براي فرمانده جنگ جرم نداشته؟
              اگر هم داشته ما در آنجا دفتر قضايي داشتيم اما بچه*ها در بسياري از اين مسايل گذشت مي*كردند.

              ـ غالبا؟
              بله، دنبال انتقام*گيري از كسي نبودند. مثلا قمه كشيدن مجيد سوزوكي در خط اول يك چيز عادي است. ما بچه*هايي داشتيم كه با «نانچيكو» مي*جنگيدند يا هر چيزي كه به دستشان مي*آمد. اصلا به فرض اينكه اينها تخيل من باشد. من دوست داشته*ام يك قصه*اي را براساس تخيل يك سري آدم*ها بسازم. اين هنر نويسنده است. اصلا نويسندگي يعني تخيلي كه بتواني قصه را بر واقعيت*هاي اجتماعي روز منطبق كني.

              ـ اتفاقا من هم مي*خواهم به يكي از اين دو گزينه نزديك شويم كه آيا اين آرمانشهري است كه مسعود ده*نمكي در ذهن دارد يا خود واقعيت است؟
              نه، واقعيت جبهه همان بود.

              ـ خوب اگر واقعيت اين است كه اين تعاملات چطور...
              مناسبات واقعي بود. آمدن يك سري لات مسلك به جبهه و اخراجشان و ضمانت* شدنشان و ماندنشان و شهيد شدنشان واقعي بوده.

              ـ حتما اين جمله را شنيده*ايد. مي*گويند:* «زندگي يعني جزئيات». من بر سر تم كلي فيلم بحثي ندارم. در مورد اينكه عموما شما از پرداخت اين شخصيت*ها چه هدفي داشته*ايد موضوعي است كه ممكن است در جريان گفت*وگو به آن برسيم. الان سر جزئيات بحث مي*كنم. من مي*گويم تهران دهه شصت اخراجي*ها كه شما ساخته*ايد آيا تهراني نيست از نگاه آدمي كه هشت سال اين شهر را نديده و ذهنيت*اش را ساخته؟
              شما در تهران چه ديده*ايد مثلا؟ در تهران همين شعارنويسي روي ديوارها بوده.

              ـ شما در تهران دهه شصت مي*توانستيد بايستيد و به راحتي در يك چنين محله*اي با يك خانم صحبت كنيد؟
              آره، چرا نمي*توانستيد؟ تازه با اين شرايط كه چادر به سر دارد و صورتش را به طرف دوربين گرفته و...

              ـ و طوري هم كه انگار اولين بار نيست...
              بله – او صورتش را به دليل وجود نامحرم گرفته طرف دوربين. خود مجيد استرس دارد و مدام دور و برش را نگاه مي*كند. تمام اين ريزه*كاري*ها در فيلم لحاظ شده. گاهي خودم را جاي مخاطب و منتقد قرار مي*دادم و گاهي بازيگر از من مي*پرسيد چرا اين ديالوگ؟ مثلا در همين صحنه روبرو شدن نرگس و مجيد، نرگس مي*گويد: «اگر اين فاميلي دور نبود، جواب سلامت را هم نمي*دادم!» تا فردا يك نفر مثل شما نگويد كه دختر ميرزا چطور حاضر مي*شود با مجيد سركوچه صحبت كند. يعني اينها حداقل يك نسبت دور با هم دارند.

              ـ در منطقه جنگي وجود امير چگونه قابل توجيه است. آنجا درباره استفاده از مواد مخدر كسي حساسيتي نداشت؟
              در فيلم كه علني استفاده نمي*كرد. اما در جاهايي كه به فرمانده لشكر تعارف مي*زند اين صحنه اصلا واقعي است. يعني يكي از فرماندهان جنگ بصورت ناشناس سوار بر اتوبوسي بوده و يك نفر به او چنين تعارفي مي*كند و بعدها مي*فهمد كه طرف فرمانده لشكر است. اينها را از خاطرات دوستان استخراج كرده*ام. ما در لشكر حضرت رسول و در گردان حمزه فرمانده*اي داشتيم كه به شدت با سيگار مخالف بود و هر كس مي*كشيد اخراج مي*كرد. اوايل جنگ البته سيگار به صورت سهميه*اي توزيع مي*شد. در گردان ادوات و ترابري و... هم سيگاري*ها بودند. اما در گردان*هاي رزمي چون بچه*هاي كم سن و سال*تر بودند سعي مي*شد اين چيزها نباشد. بچه*ها گاهي مي*دانستند كه افرادي داراي چنين مشكلاتي وجود دارند اما سعي مي*كردند آنها را ترك بدهند.

              ـ من اصلا بر سر استثناءها بحثي ندارم...
              اتفاقا تنوع بر سر مضمون به استثناءها برمي*گردد. يعني بتوانيد اين استثناءها را كشف كنيد تا دچار تكرار نشويد.

              ـ من كاملا موافقم. هر فيلم و قصه و رماني يك استثناء است. شخصيتي است خاص با يك سري حوادثي كه خاص بودن آن دليل انتخابش براي تبديل شدن به اثر هنري است. اما اساسا در هنرهايي از اين دست اين استثناءها در تكس و زمينه*اي از قاعده رخ مي*دهد و اين قواعد آن داستان استثنايي را باورپذير مي*كند و شما را متقاعد مي*كند كه در بستر اين قاعده اين استثناء اتفاق افتاده. اين قاعده در اخراجي*ها وجود دارد يا تماما استثناء*هايي است كه از خاطرات خودتان و ديگران گرفته*ايد؟
              بله – اما در اين حد نبوده است كه بگوييم «النادر كالمعدوم». مشابه حوادث اخراجي*ها در جبهه زياد بوده. آدم*هاي با سابقه جبهه هر كدام به نوعي اين آدم*ها را مي*شناختند.

              ـ درباره نگاه شما به جنگ و اصلا حرف اخراجي*ها سخن زياد است. عده*اي از تماشاگران فيلم شما كه ركود پرفروش*هاي سينما را هم شكسته*اند معتقدند اخراجي*ها كنايه*اي است به تفكر حاكم و بعضي چيزها هم كه در آن گنجانده شده براي عبور از مرز مميزي است. عده*اي هم مي*گويند اين اتفاقا همان قرائت حاكم است. براي تماشاگران فيلمتان بگويدد كه در اخراجي*ها چه مي**خواهيد بگوييد آقاي ده*نمكي؟
              اتفاقا من اين را قبول دارم. اما نه به عنوان مصداقي. فيلم لايه لايه است. هم مي*توانيد اين فيلم را راوي بخشي از واقعيت*هاي دوره جنگ بدانيد و از منظري ديگر فيلم داراي مضمون عرفاني است. مجيد به عنوان يك سالك بايد خود را از زندان رها كند، با تظاهر هم نمي*شود. خدا رسوا مي*كند. همان كاري كه مي*خواست مجيد انجام دهد و زندان را به جاي مكه جا بزند! ميرزا نماد عرفان نظري است. روحاني مسجد نماد عرفان عملي است كه با مجيد به جبهه مي*آيد و سادات هم هست. اينها را مي*توان مصداق*يابي كرد. حاج صالح كه نقش او را شريفي*نيا بازي مي*كند هم نماد يك اسلام خشكه مقدس متظاهر است. عباس، پسر ميرزا نماد كساني است كه هرگز به جبهه نمي*آمدند و در حاشيه امنيت بودند و در بخش دوم فيلم بيشتر شناخته مي*شوند كه پرمدعا و طلبكارتر از همه هم هستند. به نوعي تعبير آقازاده*ها را مي*توان درباره اينها داشت. نرگس نماد عشق مجازي است، براي رسيدن به عشق واقعي. سازي كه ميرزا در گيوه*دوزي خود مي*زند و صدايش را ما نمي*شنويم در اولين پلاني است كه مي*گويد: «فاصله حريت و خريت فقط يك نقطه است...

              ـ يك پرانتز: شما در ميزگرد ايلنا هم اين جمله را گفته*ايد كه ميرزا در گيوه*دوزي ساز مي*زند اما ما صدايش را نمي*شنويم و صداي ساز وقتي مي*آيد كه مجيد پاي معبر در حال انتخاب است. من فيلم را روي سي*دي و هم روي پرده سينما ديده*ام در هر دو نسخه صداي ساز ميرزا در گيوه*دوزي كاملا روي تصوير هست.
              نه – آن يك لحظه است. يك لحظه مي*زند و بعد ساز را كنار مي*گذارد و شروع مي*كند به گوش دادن حرف*ها.

              ـ يعني شما نگفتيد صداي ساز روي تصوير نيست؟
              نه، بحث صداي ساز نيست. اشاره به آن ضرب*المثل است كه مي*گويند سازي مي*زند كه صدايش بعدها در مي*آيد. آنجايي كه مجيد بدون استاد حتي روحاني كه نماد عرفان عملي است به مرز انتخاب مي*رسد و صداي ساز آنجا مي*آيد.

              ـ پس چرا در آن سكانس مجيد نمي*تواند برود روي مين؟
              براي اينكه اين حتما به آن معنا نيست كه هر فردي وارد سلوك شد به انتهاي مكاشفه و عرفان مي*رسد. اين طور نيست كه هر موقع اراده كردي شهيد شوي.

              ـ ولي مجيد در نهايت فيلم مي*رسد؟
              بله – مي*رسد اما در جاي ديگري. اما آن معبر فقط محل امتحان است. پذيرفته شدن در جاي ديگري اعلام مي*شود. در سكانس بيمارستان مي*بينيد مجيد كه اول فيلم زنجير كشيده بود براي دفاع از ناموس فردي در انتهاي فيلم قمه مي*كشد براي دفاع از ناموس جمعي و در نهايت وقتي شهيد مي*شود حتي ادبيات او تغيير نمي*كند و همينطور ظاهرش. چون من مي*خواستم بگويم كه تحول يك امر دروني است. همين كه مسير مبارزه اين آدم به سوي منافع عمومي سوق بيابد براي اين آدم تحولي است.

              iran

              Comment

              • Rasputin
                Senior Member
                • Jan 2005
                • 63906

                #22
                اما در سكانس معبر وقتي در حال رفتن روي مين است عليرغم آنكه مي*گوييد از عشق مجازي عبور كرده شما كات مي*زنيد روي صورت نرگس.
                خوب،* يعني دارد از او عبور مي*كند و هر گامي كه بر مي*دارد از يك نفر عبور مي*كند. يك گام از نرگس، در گام ديگر از خاطرات گذشته و مصطفي و ... گام ديگر صحنه پريدن آن رزمنده روي نارنجك و ... آخرين گام رسيدن به ميرزاست كه لبخند رضايت را مي*زند كه ديگر ميني منفجر نمي*شود. در سكانس آخر مجيد ياد شعري كه ميرزا خواند مي*افتد: «در كوي نيكنامي ما را گذر ندادند/ گر تو نمي*پسندي تغيير ده قضا را». يعني حتي اگر ميرزا نبود و اين*ها در جبهه هم مرا نمي*پذيرفتند همين كه تو (خداوند) بپذيري كافي است و خودت مسير را تغيير مي دهي. ما مضمون عرفاني را با زبان طنز در ژانر جنگي به تصوير كشيده*ايم. يا در صحنه*اي كه سيدمرتضا (سيدجواد هاشمي)* خودش را تنبيه مي*كند به حقيقت يك حرف عميق سياسي – اجتماعي است.

                ـ به نظر من درخشان*ترين سكانس فيلم شما همين سكانس است. سال*ها پيش نويسنده*اي در يادداشتي نوشت كه: «همه ما بايد توبه ملي كنيم». وقتي سيدمرتضي خود را تنبيه مي*كند و روحاني و ديگران نيز به او مي*پيوندند در واقع همان «توبه ملي» نيست؟
                حقيقت امر همين است. اما منظور من مسئولان هستند. من نمي*دانم تعبير اين نويسنده، توبه از چه چيزي است.

                ـ توبه از همه اتفاقات و كاستي*هايي كه در اين چند دهه رخ داده!
                اين براي همه و هر روز احتياج است. گفته*اند «الناس علي دين ملوكهم». يعني مردم بر دين حاكمان خود هستند. حرف من اين است كه تا آدم خودش را اصلاح نكند نمي*تواند جامعه*اش را اصلاح كند. حرفي كه امام مي*زند. جايي كه سيدمرتضي خودش را تنبيه مي*كند، وقتي روحاني در كنار او مي*ايستد و در نهايت همه به آنها مي*پيوندند اوج لحظه*اي است كه شما مي*توانيد روي يك آدم لوطي مسلك مرام*گرا تأثير بگذاريد. لازم نيست اصول دين را براي او شرح دهيد. او با همين رفتار مي*فهمد در ميان ما برخي رفتارها مشترك است و آنگاه مي*گويد كه: «اين مملكت براي همه ما است و من نرگس را بدون اين مملكت نمي*خواهم».

                ـ شما به لحاظ مفهومي اصراري داشتيد آن شات را از بالا بگيريد؟
                بله، اين شات از پي*يو*وي خداست.

                ـ بسيار خوب. آنچه در فيلم شما بسيار مشهود است تساهل و تسامح شخصيت*هايي است كه در مقابل مخالفت*ها و لاابالي*گري*ها عليرغم داشتن قدرت برخورد، از خود به خرج مي*دهد. اين تحمل و تساهل و تسامح را شما در حوزه*هاي ديگر هم قبول داريد؟
                بله، اما حوزه*هاي ديگر را بايد تعريف كرد. در جاي ديگر بايد بيانيه صادر كرد براي اين نوع نگاه كه فرمانده لشكر آن را تعريف مي*كند و مي*گويد «اشداء علي*الكفار و رحماء بينهم». شريعت سمحه و سهله*اي كه پيامبر مي*فرمايد بر اين مبنا استوار است. يعني در درون جامعه بايد گاهي «تغافل» كرد و اشتباه را نبايد به روي طرف آورد تا او متجري نشود. من فكر كردم در سال پيامبر(ص) شريعت سمحه و سهله را مي*توان به معناي واقعي خود در سينما بكار گرفت. ما گاهي برعكس عمل مي*كنيم و اشداء بينهم و رحماء علي الكفار مي*شويم!

                ـ مرجع تعيين اين امر كيست؟ چه مرجعي مشخص مي*كند اين سمحه و سهله كجا به كار گرفته شود و كجا برخوردشود يا بيانيه صادر شود؟
                مرزهايي دارد كه مشخص است. من به عنوان فيلمساز در فيلم خودم بيانيه صادر مي*كنم و مصداق*يابي مي*كنم.

                ـ سؤال من اين است كه چه كسي تعيين مي*كند كه مجيد سوزوكي كجا مورد تساهل قرار گيرد و كجا اشداء علي الكفار به كار گرفته شود؟
                او كه مصداق كفار نيست. كسي كه خودش را اصلاح مي*كند بنابه وعده الهي تأثيرگذار است.

                ـ در اخراجي*هاي شما «حاج صالح» در اقليت است و شهر پر از ميرزاهاست. درست است؟
                نه – غلبه با حاج صالح*هاست. وقتي در موضع تصميم*گيري و ادعا قرار مي*گيرند نمود بيشتري مي*يابند.

                ـ اگر اين طور بود كه بايد مجيد سوزوكي را اخراج مي*كردند؟
                اما عموما اينطوري است. به هر حال آنها نمود بيشتري دارند و ما ديديم كه چند بار اخراج هم كردند.

                ـ ولي تصميم*گيرندگان نهايي كساني بودند كه آنها را پذيرفتند.
                هميشه اين جوري نيست. گاهي آنقدر فشار اينها زياد مي*شود كه امام مي*گفتند «زجري كه من از متظاهران نان به نرخ روز خور كشيدم از استبداد نكشيدم». و در برابر اينها واژه مقدس مآب و اسلام آمريكايي را به كار مي*گيرند. اينها آدم*هاي قدرتمندي هستند. شما فكر نكنيد حاج صالح*ها در موضع ضعف هستند.

                ـ ولي در پايان متحول مي*شوند؟
                نه، اينجا من مي*خواستم شخصيت شريفي*نيا خيلي لطمه نبينند. چون ديگر نمي**خواست اين نقش را به هيچ عنوان در هيچ فيلم سينمايي بازي كند.

                ـ واقعا؟ يعني بخش*هايي از قصه را عوض كرديد كه شريفي*نيا اذيت نشود؟
                بله – براي اينكه او ناراحت و اذيت نشود.

                ـ عجب! بسيار خوب! شما هر بار كه مصاحبه مي*كنيد از يك زمينه انتقادي بسيار ناراحت هستيد. شما دقيقا از كدام رويكرد و انتقاد به خودتان و اخراجي*ها اينقدر عصباني هستيد؟
                هيچي! من اين حرف*ها را زدم تا آنها بيشتر انتقاد كنند و فروش فيلم بيشتر شود!

                ـ واقعا اين طوري است؟
                نه، اين كه شوخي بود. ببينيد در مقابل كساني كه در عرصه سياست با هم تقابل داشته باشيم كمتر اين برخوردها وجود داشت. يعني من در سينما ديدم كه تاج*زاده و ابطحي و ديگران كنار نيروهاي جريان مقابل نشستند و فيلم را ديدند و با هم خنديدند و با هم متأثر شدند و حتي در متن*ها و مصاحبه*ها از فيلم تعريف كردند. ولي بعضي از آدم*ها مثل هواداران استقلال و پرسپوليس هستند كه بازي و رقابت تمام شده اما هنوز دارند همديگر را مي*زنند. آدم*هايي كه به اين شكل نقد مي*كردند را من به چنين تصور مي*كردم. نقدهايي كه مي*شد... نقد كه نه، چيزهايي كه مي*نوشتند بيشتر فرامتني بود برخلاف ادعايشان. حضرت علي مي*فرمايد: «نبين كه مي*گويد، ببين چه مي*گويد». آنها هميشه به اين موضوع كه «چه كسي مي*گويد» توجه كرده*اند و اين امر را هم به دروغ مي*آميزند.

                ـ يعني چطور در نقد شما دروغ مي*گويند. من متوجه نمي*شوم.
                نقدها را با فحاشي و دروغ مخلوط مي*كنند. نمي**خواهم خيلي وارد شوم. ما براي اخراجي*ها سه تا وبلاگ اختلاص داده*ايم كه نقدهاي مثبت و منفي را منعكس مي*كند و الان به حدود 3000 عدد رسيده است. اما همه چيز اينها نيستند. ما با يك اقبال عمومي در ميان مردم و دانشجويان روبرو بوده*ايم. در هر دانشگاه اخراجي*ها با تشويق*هاي پياپي همراه بود.

                ـ شما درباره اينكه درك و فهم و برداشت تماشاگر شما از فيلم عموما چه بوده نظرسنجي كرده*ايد؟
                بله- تمام آنچه را كه من مي*خواستم بگويم فهميده*اند. البته هركس به اندازه ظرف خود. قرار نيست مفهوم تمام لايه*هاي فيلم را همه بفهمند. اما همين قدر كه مي*بينم ايرانيان مقيم خارج در مصاحبه*هايي كه در بعضي شبكه*هاي ماهواره*اي فارسي زبان پخش مي*كنند به دوران دفاع مقدس افتخار مي*كنند برايم كافي است. از نسل سوم هزاران اي*ميل داشته*ام و ارتباط با اين رده سني همان بود كه دلم مي*خواست رخ دهد و اين فيلم با فرهنگ عامه و مردم – خواه ناخواه – ارتباط برقرار كرد. زدن حرف*هاي اساسي و روشنفكري با زبان توده*ها نيت اصلي من از ساخت اين فيلم بود. منتقدان و روزنامه*ها هم مي*توانند نظر خود را داشته باشند. اما وقتي اصل قصه را نفي مي*كنند، آدم مقداري ناراحت مي*شود از اينكه تا اين حد فضاي نقد ما خودشيفته است.

                ـ شايد بعضي نقدها به شما از اين منظر باشد كه مسعود ده*نمكي گذشته*اي را به تصوير كشيده كه دوست داشته به آن شكل باشد نه اينكه گذشته واقعا به همان شكل بوده؟
                آنها كه مرا از نزديك مي*شناسند – چه مسئولان دولت سابق و اسبق و چه فعلي – مي*دانند كه دوست دارم اگر نكته منفي در زندگي داشته*ام با سند و مدرك اثبات شود. اگر اخاذي داشته*ام...

                ـ نه، منظورم اين نبود. حرف من اين بود كه گذشته فيلم (ونه فيلمساز) بازسازي شده. اين گذشته به صورت اجتماع تمام اجزاء وجود خارجي نداشته است.
                اتفاقا برعكس. تاريخي كه من از دهه شصت در فيلم داده*ام كاملا به همين شكل بوده است. حرف من اين بود كه بايد بر همان اساس و بر مبناي سلوك امام و بچه رزمنده*ها در تعامل با طيف*هاي مختلف بايد ادامه يابد.

                ـ پس فيلم شما يك «بايد» است و نه يك «هست» يا «بود»؟
                من آنچه بوده را نشان داده*ام تا آئينه*اي باشد براي امروز.

                ـ آقاي ده*نمكي! در دهه شصت واقعا مجيد سوزوكي*ها تا اين مرز تحمل مي*شدند؟
                ما مجيد سوزوكي*ها را در مرز فرماندهي داشتيم. اگر اجازه دهند من آدم*هايي را از جنگ معرفي خواهم كه مجيد سوزوكي پيش آنها هيچ است. كساني را نشان مي*دهم كه اين مسير را طي كرده*اند و به كجاها رسيده*اند. اصلا چرا اين چنين بحث كنيم. به نظر من وجود اين تعارض و تعامل همواره در زندگي بشري وجود داشته است. همه ما به نوعي اخراجي هستيم. پدر ما – آدم ابوالبشر – اخراجي است. با خوردن ميوه ممنوعه از بهشت اخراج مي*شود و به زمين هبوط مي*كند. ولي راه توبه را هم براي او باز مي*گذارند تا برگردد. يعني امكان اشتباه براي همه هست و امكان بازگشت هم هست. راه بازگشت را نبايد بست و گفت كه هر كه اشتباه كرد از ما نيست.

                ـ اگر مجيد سوزوكي متنبه مي*شد از حرف*هاي ميرزا و به تهران مي*آمد و در فرايندي يك رمان مي*نوشت و آن وقت با ديدگاه عده*اي متعارض بود براي او چه اتفاقي مي*افتاد؟
                شايد اگر چهل دقيقه دوم مي*آمد پاسخ اين سؤال را مي*گرفتيد. در آن بخش همين آدم*ها را در زمان حال و دهه هشتاد مي*بينيم.

                ـ قرار نيست بيايد؟
                بعيد مي*دانم موافقت كنند. به هر حال سينماي ما اقتضائات خاص خود را دارد و مي*گويند يك تايم خاص دارد. اگر به قول مجيد سوزوكي پا بدهد در آينده جزء اخراجي*هاي 2 يا سوژه داستاني ديگر قرار گيرد.

                ـ قصد داريد ادامه فيلم را بسازيد؟
                دارم فكر مي*كنم

                ـ من پاسخ سوالم را نگرفتم
                عرض كردم كه

                ـ سؤال من اين بود كه اگر مثلا چنين سرنوشتي براي مجيد سوزوكي رقم مي*خورد كه در تهران مي*ماند و تحصيل مي*كرد يا كتاب مي**خواند و رماني مي*نوشت از ديدگاه خودش درباره جنگ يا جامعه درگير با جنگ. و آن را حاج صالح*ها مي*گفتند كه اصلا مخالفت با انقلاب است. چه اتفاقي براي او مي*افتاد؟
                بالاخره اين امر هميشه بوده. ما نمود حاج صالح*ها را هنوز مي*بينيم. من اين آدم*ها را در برخورد با خودم به طور ملموس ديده*ام. در جناح*هاي سياسي وجود خارجي داشته*اند. آدم*هايي كه نان جبهه را خوردند و خون جبهه را ندادند و بعد از جنگ به دنبال غنيمت*ها بودند. «جنگ زد نعره ولي پنجره*ها را بستند/ به غنائم كه رسيديم به ما پيوستند». آنها در مسئوليت*ها قرار گرفتند و بر خر مراد سوارند.



                iran

                Comment

                • Rasputin
                  Senior Member
                  • Jan 2005
                  • 63906

                  #23
                  فكر نمي*كنيد تفاوت محسن مخملباف گذشته اين است كه به گفته خودش روزگاري به دنبال انقلاب*هاي ظاهري و بزرگ در سطح جامعه بوده و مخملبافي كه اين جمله را گفته فقط قصد داشته انقلابي در يك نفر آن هم با مديوم سينما شكل دهد؟
                  بستگي به جهان دروني آدم*ها هم دارد. اگر اين خميرمايه و جهان*بيني اوليه در وجود آدمي شكل نگرفته باشد و در مسير فيلم ديدن شكل بگيرد آنگاه بستگي دارد كه چه فيلمي و فيلم چه كسي را چگونه ببيني. در نامه*اي امام علي(ع) به امام حسن(ع) مي*نويسند: «تا هويت و شخصيت فكري (فواندنسيون انديشگي) تو شكل نگرفته، خودت را در معرض انديشه*هاي گوناگون قرار نده.» هر كسي قشنگ حرف زد الزاما حرف درستي نمي*زند. فقط لازم است كه آدم نشناسد. بايد مدرك حق به دست آدمي بيايد و آدم*ها را به حق نسجد. آن سنگ محك اگر به دست آيد مي*تواني هر حرف و فيلم و شخص و ايده* و مكتبي را به آن بزني و عيارش را بسنجي.

                  ـ شما هم وقتي اخراجي*ها را مي*ساختيد دلخوش به اين انقلاب*هاي فردي دروني بوديد؟
                  اميدوارم بودم كه اين تأثير را بگذارد.

                  ـ پس شما از همين الان مخملباف شده*ايد. خيلي منتظر نباشند؟
                  اين جمله كه ابداع مخملباف كه نيست. او با اين جمله هويت سينما را بيان كرده. من به دوستان در مقابل اين حرف مي*گفتم «مخملباف» از «توبه نصوح»* شروع كرد و به «سكس و فلسفه» رسيد، واي به حال من كه از همين اول با «فقر و فحشا» شروع كرده*ام!!»
                  به هر حال جمله مخملباف عين تأثير متقابل است. آيت*الله جوادي آملي نقل مي*كنند كه عده*اي از طلبه*ها سر كلاس استاد نمي*آمدند و مي*گفتند در كتاب مي*گرديم و مي*يابيم. ما به آنها مي*گفتيم: «عليكم بالحضور» حضور در كلاس و نفس استاد چيزي ديگري است. اما امروزه دوره و زمانه عوض شده. آقايان سركلاس نمي*آيند، كتاب هم نمي*خوانند و درس استاد را روي «سي*دي» گوش مي*دهند. آيت*الله مي*گفت ما امروز ديگر به آنها نمي*گوييم عليكم بالحضور. مي*گوييم عليكم بالمتون. لااقل به كتاب مراجعه كنيد! سينما همان عليكم بالحضور است. شما روي پرده نقره*اي سينما مخاطب را جادو مي*كني. با موسيقي و با منبر رفتن تك*تك هنرپيشه*ها. منبر رفتن*هايي كه شما در منظر نويسنده و كارگردان قرار است آنها را به خدمت درآوري تا حرف تو را بزنند. بسيار كار بزرگي است. من كه سال*ها كار روزنامه*نگاري كرده*ام امروز وقتي اين مديوم را با اين همه تأثيرگذاري و ميليون*ها مخاطب را در جامعه مي*بينم فكر مي*كنم عالم روزنامه*نگاري آدمي را دچار روزمرگي مي*كند. هر شب بايد نوشت و فردا چاپ كرد.

                  ـ* ديگر به عرصه روزنامه*نگاري بر نمي*گرديد؟
                  نمي*دانم. آن هم جاي خودش را دارد. اصلا معلوم نيست بگذارند من فيلم بسازم. آنقدر موانع متعدد براي ساخت فيلم طي كرده*ايم كه مپرس. بسياري فكر مي*كنند پيش پاي ما فرش قرمز پهن كرده بودند كه فيلم بسازيم.

                  ـ اينطور نبود واقعا؟
                  نه، واقعا نبود. از قاچاق سي*دي و پخش آن بگيريد كه من مي*دانم دست چه كساني در كار است...

                  ـ يعني واقعا معتقديد عليه اخراجي*ها توطئه كردند؟ براي شكستن آمار فروش؟
                  من به اين امر يقين دارم. فقط هم بحث فروش نيست. مهم*تر از آن تأثيرگذاري فيلم است. البته خدا دشمنان ما را از احمق*ها آفريده. آنها نمي*خواستند فيلم به نوعي فروش افسانه*اي برسد كه تا مدت*ها شكسته نشود. اين فيلم مي*رفت تا به فروش 4 ميلياردي برسد. همه مي*دانند. با پخش سي*دي آن درست است كه در شبكه قاچاق گفته مي*شود كه 2 تا 4 ميليارد تا به حال بين مردم فروش رفته، درست است كه آن ركورد افسانه*اي در تاريخ سينما ثبت نشد، ولي اين فيلم به تك*تك خانه*ها رفت و براي آنها بدتر شد. امروز كه اين مديوم را به اين شكل مي*شناسم روزنامه را به نظرم مي*توان به تلويزيون و سريال*ها تشبيه كرد و سينما را به كتاب. اگر قرار به انتخاب باشد، حتما سينما را براي حرف زدن انتخاب مي*كنم.

                  ـ در مصاحبه تلويزيوني به سخن شهيد باكري اشاره كرده بوديد و در برابر تقسيم*بندي وي از سه گروه از رزمندگان و سرنوشت آنان پس از جنگ (پشيمان*ها، معامله*گران و منزوي*ها) گفته بوديد گروهي ديگري هم هستند كه در اين سخن نيامده و آن كساني هستند كه مي*ايستند و براي آرمان خود مبارزه مي*كنند. گمان مي*كنيد شهيد باكري اساسا فراموش كرده بود كه چنين گروهي هم به وجود خواهند آمد و يا اصلا اين دسته را نمي*ديده است؟
                  شايد در آن زمان متوجه نبود كه بايد براي اعتقاداتش بجنگد. مثل خود ما كه فكر مي*كرديم قرار است بعد از جنگ پيش پاي اين جماعت فرش قرمز پهن كنند و در زمان بازگشت از جبهه*هاي جنگ، مثل جنگ جهاني دوم روي سرشان از روي ساختمان*ها گل بريزند كه شما هشت سال جنگيده*ايد و كشور را حفظ كرديد و حالا بايد از شما تقدير شود. امام هم كه گفته*اند ملاك و معيار در دادن مسئوليت*ها تقوا و جهاد در راه خداست. لابد مي*گردند و از ميان اين جمعيت نخبه*ها را پيدا مي*كنند و در مصدر مسئوليت*ها مي*گذارند تا همان آرمانگرايي كه در جبهه*ها بود در عرصه مديريت هم حاكم شود. نمي*دانستيم كه اين نسل روزي بايد در برابر فلان مدير گردن كج كند كه جانباز شيميايي است و در حال مرگ و پاسخ بشنود كه: «مي*خواستيد نرويد!».
                  نمي*دانستيم كه براي درس خواندن اين نسل به اسم او 40 درصد سهميه مي*گذارند و همه جا متهم به استفاده از رانت مي*شود و آن وقت يك بند 80 درصد حداقل نمره هم مي*گذارند كه از 40 درصد فقط 4-3 درصد بتوانند به دانشگاه بروند. اين نسل نمي*دانست كه عكس*هايش را از روي در و ديوار پاك مي*كنند كه مردم خوشحال و شاداب شوند و در عوض گلداستار و سامسونگ و سوني مي*گذارند! ما هيچ كدام از اينها را نمي*دانستيم. فكر نمي*كرديم تا اين حد با بي*مهري برخورد شود. به هر حال شهيد باكري هم تئوريسين انقلاب كه نبود. او هم اين جمله را از «اريك ماريا مارك» گرفته كه درباره انقلابيون گفته است. اما انديشه امام فراي همه است و مي*گويد: «جنگ ما جنگ عقيده است. مرز و جغرافيا نمي*شناسد».، «جنگ ما، جنگ حق و باطل بود و تمام شدني نيست». يعني اين طور نيست كه بچه*هاي رزمنده به سه دسته تقسيم شوند، پشيمان نشوند و كاسب هم نشوند اما فقط بنشيند و غصه بخورند تا بميرند؟ اين كه نشد. خيبري سوز دارد، دود ندارد؟ دودش نشانه زنده بودن اوست. آدم كه CNG سوز و گازسوز نيست كه دود نكند، آدم است و آدم وقتي بسوزد، داد مي*زند و گريه مي*كند. عواطف بشري را براي همين گذاشته*اند. مي*گويند مرد كه گريه نمي*كند! كي گفته مرد گريه نمي*كند؟ مردترين مردهاي عالم سر در چاه گريه مي*كردند و گريه مي*كردند. يعني حضرت علي كه خيبري خيبري*هاست دود نداشت؟ اينطور نبود! خيبري*هايي علي در دوره معاويه داد مي*زدند و ابوذروار تبعيد مي*شدند. مثل ما كه نشرياتمان را تعطيل مي*كردند. ولي علي در حق ابوذر نامردي نكرد. درست است كه خار در گلو سكوت كرده بود اما وقتي مي*خواستند ابوذر را به تعبيد بفرستند، آمد و او را بدرقه كرد. حالا كساني كه هزينه و آبروي مي*دهند براي دفاع از علي و علي*ها وقتي تعطيل*شان مي*كنيم تازه مي*آئيم و در تريبون*هاي رسمي آنها را به مسخره مي*گيريم؟ خيبري سوز دارد، دود ندارد؟ كي گفته ندارد؟ اگر دود ندارد غيرت ندارد! يعني اصلا وجود ندارد اين آدم! وگرنه تعبير امام اين است كه اين جنگ تمام نشده. لباست را در بياور و كنار بگذار، دوربين به دست بگير، قلم به دست بگير. مبارزه كن با وضع موجود.

                  ـ فيلم شما پرفروش شد. در عين حال از همين جامعه*اي اين همه انتقاد مي*كنيد كه فيلم شما را ديده*اند و ركورد فروش را شكسته*اند.
                  نه،* نه، اصلا. اين*ها در حاكميت نيستند. نه اينكه مسئولان فيلم را نديدند. خيلي*ها ديدند و بسياري از آنهايي كه امروز از «اخراجي*ها» تعريف و تمجيد كردند در «فقر و فحشا» مرا به دادگاه كشيدند! من نه به آن اعتراض نااميد شدم و نه با اين تشويق اميدوار. من حرف خودم را مي*زنم. نه با رفتار كسي كه روزي نشريه*ام را بست دلگير مي*شوم و نه به حرف كسي كه امروز رسما اعلام مي*كند كه اخراجي*ها همان بود كه انقلاب مي*خواست، خوشحال مي*شوم.

                  ـ الان مدافعان شما كدام لايه هستند؟
                  مردم.

                  ـ مردم كه خيلي كلي است. كدام قشر از مردم؟
                  امروز ديگر نمي*توانم اين تقسيم*بندي را بكنم. با چيزهايي كه ديدم فعلا خودم دچار يك شگفت*زدگي*ام. چند روز پيش در ماهواره*ها برخي زنان را مي*ديدم كه هيچ پوششي نداشتند، اي كاش بدحجاب بودند. آنها هم مي*گفتند: «اين دفاع مقدس ما... شهداي ما... جنگ ما... بچه*هاي ما...»

                  خدايا! او هم حالا ديگر بچه*ها را از خود مي*داند. مي*دانيد يعني چه؟ شايد كسي متوجه نشود. ولي من كه سال*ها اين غربت را چشيده*ام از طرف بچه رزمنده*ها با ديدن اين لحظه احساس كردم خداوند آن عزت گذشته را به اين بچه*ها بازگردانده و سال*ها فراموشي جاي خود را به نوعي وفاداري و بازشناسي اين نسل مي*دهد. وقتي در شبكه*هاي ماهواره*اي ايرانيان مقيم آمريكا به اين شكل ابراز احساسات مي*كنند شگفت*زده مي*شوم. نمي*گويند دلقك بازي است. جالب است. كساني كه جنگ را در شهرك سينمايي دفاع مقدس ياد گرفته*اند در روزنامه گفته بودند «كه اين فيلم دلقك*بازي بود و طبيعي است كه فروش كند». آن وقت طرف در قلب آمريكا متوجه مضمون عرفاني فيلم شده و مي*گويد كه بعد از ديدن اين فيلم ياد حافظ و مولوي افتادم. وقتي مي*بينم جلوي در سينماها مردم تا 4 صبح به صف مي*ايستند با آنها به داخل سالن مي*روم و مي*بينم كه هم مي*خندند و هم گريه مي*كنند مي*فهمم كه اين فيلم ارتباط برقرار كرده. مي*خواهد روزنامه*نگار ما را خوش بيايد و مي*خواهد نيايد و يا فلان هنرپيشه را.




                  iran

                  Comment

                  • Rasputin
                    Senior Member
                    • Jan 2005
                    • 63906

                    #24
                    ـ شما براي همان*ها فيلم مي*سازيد و همين طور هم ادامه مي*دهيد.
                    بله – بله – حتما.

                    ـ بازيگران شما اين فضاي سنگين را پيش*بيني مي*كردند؟
                    بله – همه آنها پيش بيني مي*كردند. از قبل با هم صحبت كرده بوديم. شخصا با آقاي شريفي*نيا پيش از پيدا كردن تهيه كننده حتي صحبت كرديم. من گفتم: «اين فيلم ما مي*خواهد حرف ديگري بزند و بگويد كه جنگ و دفاع مقدس فقط از آن ما نبود و همه تيپ*هاي جامعه در آن بودند. من مي*خواهم در كستينگ هنرپيشه*ها چهره*هايي قرار بگيرند در برابر كساني كه هيچ كس تصور نكند. عده*اي كه همه فكر مي*كنند فقط آنها بايد فيلم جنگي بسازند و بازي كنند و عده*اي كه بايد فيلم*هاي ديگري بازي كنند. اساسا اين دو انگار با هم هميشه بايد در تعارض باشند. من مي*خواهم اين تقابل شكسته شود و به تفاهمي برسد و در خدمت ارايه يك مضمون مشترك قرار گيرد. من اگر با شما كار كنم متهم به فراموشي آرمان*ها و ليبرال شدن مي*شوم و شما متهم به خشونت*طلب بودن و خيانت به روشنفكران مي*شويد. اگر مي*توانيد تا آخرش بايستيد بسم*الله».
                    شريفي*نيا فيلمنامه را مطالعه كرد و گفت: «اين حرف دل من هم هست و من تا آخر هستم». ديگران هم همين*طور. امين حيايي، اكبر عبدي، كامبيز ديرباز و خانم*ها ضيغمي و فروزنده. مثلا در مورد مريلا زارعي آنقدر هجمه به او زياد بود و تلفن*ها و سفارش*ها كه اين فيلم را قبول نكند كه سرانجام روزي رفت و استخاره*اي گرفت. ماجرا و جواب استخاره از زبان خودش شنيدني*تر است. پس از آن آمد و گفت: «من هستم. حالا هر كه هر چه مي*خواهد بگويد!» من به آنها گفتم كه گمان نكنيد با اين فيلم مورد توجه واقع مي*شويد. اصلا شما را در جشنواره نخواهند ديد. همه اينها را به بچه*ها گفته بودم. آقاي كاسه*ساز به عنوان تهيه*كننده گمان مي*كرد، در اين فيلم هم مثل بقيه فيلم*ها تمامي امكانات دراختيار فيلم جنگي است. اما وقتي فيلم كليد خورد ديد كه همه از مضمون لبه تيغ فيلم ترسيدند. همين روزها يك نهادي جلسه*اي ترتيب داده بود با عنوان تشكر و عذرخواهي. پرسيدم چرا عذرخواهي؟ گفتند براي اينكه ما امكاناتي را كه شما مي*خواستيد عمدا در اختيارتان نگذاشتيم كه مبادا زير سؤال برويم. اما حالا ديده*ايم كه اين فيلم با پرداختن به شخصيت سرهنگ تا چه اندازه خدمت كرد. حتي بيشتر از فيلم*هايي كه ميلياردي هزينه شد. به هر حال براي زدن حرف*هاي متفاوت بايد آماده پرداخت هزينه بود.

                    ـ بعد از فيلم چطور؟ بازيگرانتان گله نداشتند.
                    نه – اصلا. بلكه برعكس به شدت بر رفاقت و صميمت آنها افزوده شد. در همه مصاحبه*ها هم گفته*اند. جالب است كه بعضي روزنامه*ها به گونه*اي اين بازيگران را به مصاحبه كه نه، *به محاكمه مي*كشند تا در بياورند كه در اين فيلم چه حاشيه*اي بوده است. اما همه بازيگران تماما از فيلم و از شرايط حاكم بر پشت صحنه دفاع مي*كنند.

                    ـ ده*نمكي كجاي ماجرا ايستاده كه در تقسيم*بندي*ها مي*گويند آن طرف است اما وقتي خودش حرف مي*زند از توقيف نشريه و كمبود امكانات گله دارد؟
                    نمي*دانم. اين را بايد كساني پاسخ دهند كه اين تقسيم*بندي*ها را صورت داده*اند. من فكر مي*كنم وقتي يك نشريه*ام در دولت اصلاحات توقيف مي*شود و نشريه ديگرم توسط قوه قضائيه معناي بسياري حرف*ها معلوم مي*شود.

                    ـ احساس مي*كنم نسبت به گذشته*ها كه شما را مي*ديدم مقداري متسامح*تر شده*ايد؟
                    نمي*دانم نسبت به چي؟

                    ـ نسبت به قضاوت*ها و حكم صادر كردن*ها و اجرا كردن*هاي سريع و تند و تيز. نمي*دانم. من به شدت از آرمان*هايم دفاع مي*كنم. به زبان*هاي مختلف...

                    ـ درباره آرمان*ها حرف نمي*زنم. پيش از اين قضاوت شما درباره مردم قطعي*تر و سرسختانه *تر بود.
                    نه – من همواره حرف مردم را در نقد مسئولان زده*ام. در نشريه*ام و در هر جاي ديگر. اما جناح*هاي سياسي خود را پشت مردم قايم مي*كنند. يك جناح پشت مردم پنهان مي*شود و جناح ديگر پشت انقلاب.

                    ـ حرف ديگري داريد؟
                    من حرفم اين است كه فيلم را با اين نگاه ببينيد كه يك كارگردان تجربه اول فيلمسازي خود را به نمايش گذاشته. مشاور كارگردان نداشته و...

                    ـ كسي حاضر نشد مشاور شما شود؟
                    اينكه حاضر نشد يا نگذاشتند قابل بحث است و بعدها خواهم گفت.

                    ـ خود شما به كداميك معتقديد؟
                    من به «نگذاشتند» بيشتر اعتقاد دارم. همان*ها كه مي*خواستند فيلم زمين بخورد اجازه نمي*دادند كسي هم بيايد.

                    ـ كارتان از اين به بعد در حوزه سينما مشكل*تر مي*شود يا سهل*تر؟
                    توقع بالاتر مي*رود. توقع مردم كار را مشكل مي*كند. اما بايد بدانيم كه اخراجي*ها يك اتفاق بود و قرار نيست همه كارهاي يك كارگردان شبيه به هم باشد. تازه داريم ياد مي*گيريم كه چكار كنيم. كار اول بود و اميدواريم كساني كه با عينك بدبيني نگاه كردند حداقل اين فيلم را با كارهاي اول كارگردان*هاي بزرگ سينماي ياران مقايسه كنند.

                    ـ يك جمله بگوييد به منتقدين*تان و كساني كه به فيلم اعتراض داشتند و مثلا گفتند كه اخراجي*ها خشن*ترين فيلم جنگ بود و يك جمله هم به هوادارانتان بگوييد كه از اين فيلم لذت برده*اند. از منتقدين شروع كنيد.
                    به منتقدين مي*گويم كه فيلم را بدون تيتراژ نگاه كنند.

                    و به طرفدارانتان؟
                    اگر لذت برده*اند نوش جانشان! من فكر مي*كنم كه آنها كه خوششان آمده و مديوم سينما را به خوبي مي*شناسند بهترين كمك آن است كه ايرادها را هم در كنار نقاط قوت بگويند. شايد اين شيرين*تر باشد از زبان كساني كه آدم احساس مي*كند دشمني ندارند و مي*خواهند به بهتر شدن فيلم*هاي بعد كمك كنند.

                    ـ يك جمله هم بگوييد به هم بغض*هايتان و كساني كه به قول خودتان با شما گريستند.
                    به آنها مي*گويم كه اخراجي*ها فرياد مشترك همه ما بود كه با لطف خدا زده شد و چنان طنين*انداز شد كه همه ايران را فرا گرفت و از مرزها هم فراتر رفت. دچار غرور نشويم. چون هر چه بود لطف خدا بود.

                    iran

                    Comment

                    • Rasputin
                      Senior Member
                      • Jan 2005
                      • 63906

                      #25
                      نمايش فيلم اخراجي ها با حضور ده نمكي در پاريس

                      فيلم «اخراجي*ها» با حضور كارگردان آن در پاريس به نمايش درمي*آيد.

                      اين نمايش ويژه، اواسط هفته آينده در رايزني فرهنگي ايران در كشور فرانسه برپا خواهد شد و از ايرانيان مقيم فرانسه و همچنين دانشجويان ايراني حاضر در پاريس، دعوت شده تا در اين نمايش ويژه حضور داشته باشند.بنا براين گزارش، قرار بود پنجشنبه گذشته، اين فيلم در دفتر نمايندگي يونسكو در پاريس اكران شود كه بنا به دلايلي اين جلسه نمايش منتفي شد.
                      اخراجي*ها تاكنون در روسيه و بلاروس نيز جلسات نمايش ويژه*اي را با استقبال ايرانيان مقيم اين كشورها پشت سرگذاشته است.


                      iran

                      Comment

                      • donsaeid
                        Senior Member
                        • Nov 2005
                        • 28300

                        #26
                        Forum Panel About Movie Ekhrajiha


                        جلسه نقد و بررسی فیلم اخراجی ها
                        نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                        «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
                        صادق هدايت؛ بوف کور

                        Comment

                        • Rasputin
                          Senior Member
                          • Jan 2005
                          • 63906

                          #27
                          فيلمبرداري پروژه اخراجي هاي 2

                          كارگردان فيلم اخراجي ها، در پي انتشار اخبار كليد خوردن پروژه اخراجي هاي 2، اين خبر را تكذيب و از انتشار آن اظهار تاسف كرد.
                          ده نمكي كارگردان فيلم اخراجي ها، در گفتگو با خبرنگار باشگاه خبرنگاران گفت: اين اولين بار نيست كه خبري درباره من يا پروژه هايم به صورت دروغ در برخي سايت ها و خبرگزاريها درج مي شود، اما من اعلام مي كنم كه اخراجي هاي 2 در مراحل اوليه نگارش فيلمنامه و يك گروه تحقق هم اكنون در حال استخراج اطلاعات و خاطرات دوران جنگ هستند تا براساس آن فيلمنامه نوشته شود.
                          وي افزود: از ابتدا نيز كه اخراجي ها را ساختم در فكر يك سه گانه سينمايي بودم كه در سه موقعيت زمان و مكاني مختلف صورت مي گيرد و پيش بيني مي كنم كه نگارش فيلمنامه تا 6 ماه ديگر به طول انجامد و سپس براي گرفتن پروانه ساخت اقدام خواهم كرد احتمالا اواخر سال فيلم را كليد مي زنم.


                          ده نمكي با اشاره به استقبال بي نظير مردمي از اخراجي ها گفت: تا دو هفته ديگر CD پشت صحنه فيلم اخراجي ها با عنوان اخراج اخراجيها وارد شبكه نمايش خانگي خواهد شد، مدت زمان ان 140دقيقه

                          iran

                          Comment

                          • Rasputin
                            Senior Member
                            • Jan 2005
                            • 63906

                            #28
                            اخراجي*هاي*2 ساخته مي*شود

                            مسعود ده*نمكي نويسنده و كارگردان سينما از ساخت فيلم "اخراجي*هاي ‪ "۲‬در پاييز امسال خبر داد.
                            ده*نمكي اعلام كرد: هم*اكنون در مرحله نوشتن فيلمنامه اخراجي*هاي ‪ ۲‬هستم و اگر مجوز آن داده شود در پاييز كار ساخت آن را شروع خواهيم كرد.
                            وي اطلاع بيشتري از جزييات اين فيلم نداد.
                            او همچنين گفت: اگر قرار باشد مفاهيم دفاع مقدس در يك فيلم به نمايش گذاشته شود، بازگويي اين مفاهيم نبايد همراه با افراط و تفريط باشد.


                            وي افزود: در بعضي از فيلم*ها اين مفاهيم به جاي تبديل به مفاهيم جنگ به ضد جنگ تبديل شده اما اين موضوع را مي*توان در يك هم*انديشي با حضور منتقدان مختلف بررسي كرد.
                            ده*نمكي با اشاره به اينكه امسال ‪ ۱۰‬فيلم در زمينه دفاع مقدس در كشور ساخته شده، گفت: مطبوعات ما جنگ را درشت مي*نويسند، درست نمي*نويسند.
                            او با اشاره به اينكه اميدوارم سينماي ما جنگ را درست بنويسد، افزود: با بالا بردن آمار فيلم*هاي دفاع مقدس شايد مفاهيم اصلي آن گويا نشود.
                            وي همچنين رفتار خود را در جشنواره فيلم فجر ناشايست ندانست و گفت: من آن را ناشايست نمي*دانم بلكه يك اعتراض بود ما بايد ياد بگيريم كه زماني كه قرار است عدالت زيرپا گذاشته شود، داد بزنيم.
                            وي در پاسخ به منتقدان خود گفت: آنها حق*دارند انتقاد كند و ما هم حق داريم جواب بدهيم و قضاوت به عهده مردم است.
                            ده نمكي همچنين از در دست داشتن فيلمنامه فيلم جديدي به نام "رسوايي" خبر داد و گفت: معلوم نيست كدام فيلم (رسوايي يا اخراجي*هاي ‪ (۲‬زودتر ساخته شود.

                            iran

                            Comment

                            • Rasputin
                              Senior Member
                              • Jan 2005
                              • 63906

                              #29
                              دیروز اول فروردین ۸۸ با استقبال پنجاه هزار نفر از تهرانی ها از اخراجی های ۲ و گیشه ای معادل یکصد میلیون و لوپ شدن سینما استقلال و سینما صحرا تا ۴ صبح رکوردی بیسابقه در تاریخ سینمای ایران رقم خورد.

                              مهمتر از این ارقام حسی است که مردم در سینما ها داشتند هم سرایی سرودی ملی در سینما و تعلق خاطر مشترک آنها در هجو دشمن و وحدت ملی شیرین ترین لحظه ای بود که تا کنون در سینما بوجود آمده.این افتخار مرهون زحمات همه اهالی سینما و لطف الهی است.....


                              iran

                              Comment

                              • Rasputin
                                Senior Member
                                • Jan 2005
                                • 63906

                                #30

                                iran

                                Comment

                                Working...