خواننده*هاي ميليون*توماني
در يك كلام؛ شهرت! اينكه تب خوانندگي اين روزها اين*قدر بين جوان*ها داغ شده، يك دليل واضح دارد؛ شهرت.
وقتي اوضاع به سمتي رفته كه مي*شود با داشتن چند ميليون پول مفت خواننده شد، چرا كه نه؟ وقتي مي*تواني دست توي جيبت بكني و آلبوم بدهي بيرون و كليپ بسازي و به همه نشان بدهي، چرا بايد حسرت بچه معروف*شدن را در دلت نگه داري؟
«بنگاه*هاي خواننده*سازي» همين*جوري رشد مي*كنند و خواننده*هاي درپيت همين*جوري بيشتر مي*شوند. آلبوم*ها به صورت زيرزميني دست به دست مي*چرخند و تويي كه تا ديروز اوج شهرتت اين بود كه آقاي گل ليگ محله*تان هستي، حالا يكشبه شده*اي پاي ثابت ضبط*صوت*هاي ماشين*هاي كوچه و خيابان.
تا بوده همين بوده! خوبي*اش اين است كه امتحان*كردن اين راه براي رسيدن به شهرت، خيلي راحت*تر از راه*هايي مثل فوتباليست*شدن يا بازيگر شدن است؛ چون نه ذره*اي استعداد مي*خواهد و نه دوزار سواد!
اما هميشه رسيدن به رؤيا اين*قدر راحت و نزديك نيست. خيلي وقت*ها آدم*هاي زرنگ*تر از تويي وجود دارند كه در چشم به هم* زدني پولت را مي*گيرند و كلاهت را برمي*دارند و آن*وقت تو مي*ماني و حسرت هميشگي شهرت ...
«ما خودمان اسپانسر مي*شويم؛ تهيه آلبوم و ساخت كليپ و شعر و آهنگسازي و تنظيم.»، «با بزرگان موسيقي پاپ همراه شويد و صداي خود را باور كنيد»، «فقط با يك آهنگ صدايتان را به بازار عرضه كنيد.» حتي نگاه كردن به اين تبليغات هم آدم را وسوسه مي*كند.
اگر چرخي در صفحه نيازمندي*هاي روزنامه*ها زده باشيد، متوجه مي*شويد كه مؤسساتي وجود دارند كه هر روز از شما دعوت مي*كنند به آنها اعتماد كنيد و سراغشان برويد تا برايتان آلبوم موسيقي تهيه كنند. اصلا هم مهم نيست كه صدايتان مزخرف است يا چيزي از موسيقي نمي*دانيد؛ مهم اين است كه شما جوانيد و عشق شهرت و احتمالا دوزار هم ته جيبتان پول هست؛ پولي كه حاضريد براي چهره شدن خرجش كنيد؛ رؤيا شروع مي*شود.
استوديو يا اتاق*خواب؟!
يك خانه 3 طبقه، انتهاي بلوار فرحزادي شهرك غرب؛ نه از تابلو خبري هست نه قيافه ساختمان به استوديوي موسيقي مي*خورد. طبق قرار قبلي زنگ اول را مي*زني و در باز مي*شود. جلوي در ورودي منزل، جوان 22-21 ساله*اي ايستاده با موهاي بلند و ته*ريش؛ اين همان پسري است كه شماره*اش را از روزنامه پيدا كرده*اي و امروز باهاش قرار گذاشته*اي تا نمونه كار نشانت بدهد و گوش شيطان كر با هم اولين آلبوم را بدهيد بيرون.
هيچ*چيز اينجا شبيه تصور اوليه آدم نيست؛ نه استوديويي، نه منشي*اي و نه خدم و حشمي؛ فقط و فقط يك خانه ساده كه بوي قرمه*سبزي ناهار هنوز هم داخلش موج مي*زند. دفتر كار استاد درواقع همان اتاق*خوابش است؛ البته بايد منصف بود؛ اتاق به لطف وجود دوتا گيتار و يك كيبورد كمي موسيقايي شده.
روي ميز آن*طرف هم كامپيوتري هست كه از نبود يك سيستم صوتي درست و حسابي رنج مي*برد! روي تخت مي*نشيني تا ديالوگ*هاي 2 همكار آينده شروع شود:
«من روي اين كامپيوتر همه نمونه كاري دارم. فقط شما بگو دوست داري چه سبكي كار كني و بعد فايل*ها يكي يكي باز مي*شوند تا سليقه مشتري دست استاد بيايد. اين وسط تو بايد يك دهن هم بخواني؛ نگران نباش! خوب*بودن صدا خيلي ملاك نيست».
«يك*كمي فالش مي*خواني؛ البته مشكلي نيست، توي استوديو درستش مي*كنيم».
و حالا وقت اين است كه هر دو به افق*هاي دوردست نگاه كنيد: «اگر به توافق برسيم من 3ماهه كار را برايت جمع مي*كنم؛ چندتا شعر آماده و مجوز گرفته دارم كه ديگر معطل ترانه نماني؛ كيبورد و گيتار را هم خودم مي*زنم، چرا بيخود پول نوازنده بدهي؟ ماكت اوليه كه حاضر شد. خبرت مي*كنم بيا وردار ببر خانه، آنجا تمرين كن. بعدش 2 روز مي*رويم استوديو ضبط مي*كنيم و تمام!».
جملات پر است از قوت*قلب؛ اين*قدر كه فكر مي*كني تا خواننده*شدن يك وجب بيشتر فاصله نداري! او حتي مدعي است كه اين طرف و آن*طرف آشناهايي دارد كه مي*توانند سه*سوته مجوز آلبومت را بگيرند؛ فقط بايد كمي شيتيل را ببري بالا.
و اما يك پيشنهاد: «شما چون اعتماد به نفس نداري، بهتر است قبل از تهيه آلبوم، يك تك*آهنگ كار كني ببيني خوشت مي*آيد يا نه. اگر نتيجه خوب بود كه مي*رويم برايTrackهاي بعدي».
استاد درعين*حال تذكر مي*دهد كه مي*شود براي كمتركردن هزينه*ها بي*خيال استوديو شد و توي همين اتاق 6 متري سروته قضيه را هم آورد؛ ضمن اينكه براي مشتري*هاي بي*حوصله يك راه كم*دردسر هم هست: «آهنگ آماده هم دارم، شما فقط بايد رويش بخواني. البته اين به درد كساني كه مي*خواهند كار را ادامه بدهند نمي*خورد. من كه پيشنهاد نمي*كنم».
سلام آقاي مالباخته
25 سالش است؛ سيامك از آن جوان*هايي است كه از 4 سال پيش تا الان مدام بين «مؤسسه*هاي خواننده*ساز» چرخيده. در طول اين چرخ*زدن*ها هم 4 ميليون تومانش را خورده*اند؛ بدون اينكه حتي آلبومي تهيه شده باشد.
او حسابي از چم و خم ماجرا باخبر است: «بچه*هاي ديوانه و بي*فكر زيادند. دوست دارند مشهور شوند. منتها مسئله اين است كه خيلي*هايشان پول قلنبه ندارند. من ديده*ام بچه*هايي را كه رفته*اند قرض و قوله كرده*اند يا حتي وام گرفته*اند تا بتوانند يك Track آهنگ بسازند.
چندتا از دوستانم هستند كه هنوز دارند قسط وام مي*دهند. خيلي*ها هم براي پس*دادن قرض*شان رفته*اند سراغ كارهاي نامربوط. اين اتفاق خيلي براي بچه*ها مي*افتد». روال كار كساني كه قرار است براي آلبوم شما آهنگسازي بكنند اين*جوري است كه معمولا مبلغ قرارداد را در 3قسط مي*گيرند؛ اولين قسط قبل از شروع كار، دومي بعد از تهيه ماكت اوليه و سومي بعد از تحويل آهنگ؛ هرچند هيچ*وقت اوضاع به اين روبه*راهي نمي*شود:
«روزي كه پول را مي*گيرند، ناپديد مي*شوند. بعد بايد با هزار بدبختي توي شمال يا توي يكي از اين كافي*شاپ*هاي تهران گيرشان بياوري و بروي التماس كني جان هركس كه دوست داري بيا از فردا كار را شروع كنيم!».
اما وقتي كار به قول خودشان استارت مي*خورد: «مي*آيد شروع مي*كند با كيبورد آهنگ*زدن؛ لالالا...! وقتي هم بپرسي كه آقا اين ديگر چي است؟ مي*گويند داريم دمو مي*سازيم.
اگر هم يك وقت اعتراض كني شاكي مي*شوند كه تو چي از موسيقي مي*فهمي كه حرف مي*زني و اگر كار بالا بگيرد و نخواهيد باهم كار كنيد؟ «كافي است بگويي پولم را پس بده.
بلافاصله قرارداد را مي*كشند جلو و شروع مي*كنند به حساب و كتاب. همان آهنگ درپيتي را كه جلوي رويت زده، 700هزار تومان باهات حساب مي*كند؛ يك ميليون پيش*قسط داده*اي، براي 300 هزار تومان بقيه*اش هم يك چك 2ماهه مي*دهد دستت كه حالا حالاها بايد براي نقدكردنش بدوي!»
و خب، طبيعي است كه دستت به جايي بند نخواهد بود: «كاري نمي*تواني بكني چون كسي نيست كه به دادت برسد؛ آن بيرون اگر اتفاقي بيفتد، قاضي هست، محكمه*اي هست كه مي*تواني بروي شكايت كني. ولي اينجا بايد بروي سراغ كي براي شكايت؟! اينها جوري قرارداد را تنظيم مي*كنند كه همه*چيز به نفع خودشان باشد!»
گزارش اكشن مي*شود
سيامك لابه*لاي حرف*هايش سراغ يك مورد خاص هم مي*رود؛ 2 چهره تقريبا سرشناس كه با استفاده از چهره*هاشان ملت را جذب مي*كنند و به بهانه ساخت آلبوم، با آنها وارد معامله مي*شوند.
به گفته او، اين 2 نفر كه قبلا بازيگر بوده*اند، با حضور در يك مسابقه كه مدتي از يك شبكه ماهواره*اي پخش مي*شد، حالا براي خودشان دفتر و دستكي راه انداخته*اند و در زمينه توليد آلبوم فعاليت مي*كنند: «اينها در آن برنامه يك مسابقه خوانندگي راه انداخته* بودند؛ فراخوان مي*دادند و ملت هم مي*آمدند؛ چرا نيايند؟ همه عاشق اين كارند؛ عاشق شهرت؛ عاشق ديده*شدن.
از هركس بخواهي با كله مي*آيد. بعد از فراخوان 5 هزار نفر آمدند. يك كيبوردزن درپيت گذاشته بودند آنجا كه از مردم تست مي*گرفت؛ منتها هر نفر بايد براي تست*دادن 10 هزار تومان پول مي*داد».
ضرب كنيد؛ 5 هزارتا 10 هزار تومان مي*شود به عبارتي 50 ميليون تومان! سيامك مي*گويد مسابقه بهانه بوده؛ درواقع آقاي «ف.ن» و خانم «ا.چ» از اين طريق پسرهاي جوان را به خواننده*شدن و تهيه آلبوم تشويق مي*كردند: «بابا، اين يارو بازيگر است، اصلا موسيقي نمي*داند چيست!
اين قدر همه جا بي*در و پيكر است كه فقط از چهره بودنش استفاده مي*كند و براي ساخت هر Track بين 3 تا 4 ميليون تومان مي*گيرد، در حالي كه بزرگان موسيقي ما هم چنين پولي نمي*گيرند؛ اصلا خجالت مي*كشند كه حرف پول را بزنند».
اين 2 نفر هنوز هم فعال هستند و اتفاقا در تهران دفتر هم زده*اند: «آقاهه كه موسيقي نمي*فهمد. 4 تا نوازنده بدبخت دارد كه با 50-40 هزار تومان كار مي*كنند. يكي را هم كه 20 تا 30 درصد تنظيم بلد است، مي*آورد.
همان جا هم خانمش برايت شعر مي*گويد: «ديگه نمي*گم بمون برام...» و آخرش يك چيزي تحويلت مي*دهند در حد آش!».
مثل اينكه آقاي بازيگر از سابقه*اش در تلويزيون هم استفاده مي*كند؛ به اين صورت كه بعضي خواننده*ها را براي خواندن تيتراژ پاياني سريال به كارگردان*ها معرفي مي*كند. اين امتياز ويژه(!) شامل حال سيامك هم شده: «زنگ مي*زد به فلان كارگردان كه *يك خواننده گير آوردم كه برايت آهنگ مي*خواند و پول هم مي*دهد! بعد ما را مي*بردند توي استوديو كه تست بگيرند؛ تو نگو همان جا آهنگ* را ضبط مي*كنند بدون اينكه خبردار شوي مي*فرستند سازمان. اين جوري تو 2 ميليون پول داده*اي، كارگردان هم پولش را گرفته، پورسانت آقاي «ف.ن» هم كه رديف است!».
در يك كلام؛ شهرت! اينكه تب خوانندگي اين روزها اين*قدر بين جوان*ها داغ شده، يك دليل واضح دارد؛ شهرت.
وقتي اوضاع به سمتي رفته كه مي*شود با داشتن چند ميليون پول مفت خواننده شد، چرا كه نه؟ وقتي مي*تواني دست توي جيبت بكني و آلبوم بدهي بيرون و كليپ بسازي و به همه نشان بدهي، چرا بايد حسرت بچه معروف*شدن را در دلت نگه داري؟
«بنگاه*هاي خواننده*سازي» همين*جوري رشد مي*كنند و خواننده*هاي درپيت همين*جوري بيشتر مي*شوند. آلبوم*ها به صورت زيرزميني دست به دست مي*چرخند و تويي كه تا ديروز اوج شهرتت اين بود كه آقاي گل ليگ محله*تان هستي، حالا يكشبه شده*اي پاي ثابت ضبط*صوت*هاي ماشين*هاي كوچه و خيابان.
تا بوده همين بوده! خوبي*اش اين است كه امتحان*كردن اين راه براي رسيدن به شهرت، خيلي راحت*تر از راه*هايي مثل فوتباليست*شدن يا بازيگر شدن است؛ چون نه ذره*اي استعداد مي*خواهد و نه دوزار سواد!
اما هميشه رسيدن به رؤيا اين*قدر راحت و نزديك نيست. خيلي وقت*ها آدم*هاي زرنگ*تر از تويي وجود دارند كه در چشم به هم* زدني پولت را مي*گيرند و كلاهت را برمي*دارند و آن*وقت تو مي*ماني و حسرت هميشگي شهرت ...
«ما خودمان اسپانسر مي*شويم؛ تهيه آلبوم و ساخت كليپ و شعر و آهنگسازي و تنظيم.»، «با بزرگان موسيقي پاپ همراه شويد و صداي خود را باور كنيد»، «فقط با يك آهنگ صدايتان را به بازار عرضه كنيد.» حتي نگاه كردن به اين تبليغات هم آدم را وسوسه مي*كند.
اگر چرخي در صفحه نيازمندي*هاي روزنامه*ها زده باشيد، متوجه مي*شويد كه مؤسساتي وجود دارند كه هر روز از شما دعوت مي*كنند به آنها اعتماد كنيد و سراغشان برويد تا برايتان آلبوم موسيقي تهيه كنند. اصلا هم مهم نيست كه صدايتان مزخرف است يا چيزي از موسيقي نمي*دانيد؛ مهم اين است كه شما جوانيد و عشق شهرت و احتمالا دوزار هم ته جيبتان پول هست؛ پولي كه حاضريد براي چهره شدن خرجش كنيد؛ رؤيا شروع مي*شود.
استوديو يا اتاق*خواب؟!
يك خانه 3 طبقه، انتهاي بلوار فرحزادي شهرك غرب؛ نه از تابلو خبري هست نه قيافه ساختمان به استوديوي موسيقي مي*خورد. طبق قرار قبلي زنگ اول را مي*زني و در باز مي*شود. جلوي در ورودي منزل، جوان 22-21 ساله*اي ايستاده با موهاي بلند و ته*ريش؛ اين همان پسري است كه شماره*اش را از روزنامه پيدا كرده*اي و امروز باهاش قرار گذاشته*اي تا نمونه كار نشانت بدهد و گوش شيطان كر با هم اولين آلبوم را بدهيد بيرون.
هيچ*چيز اينجا شبيه تصور اوليه آدم نيست؛ نه استوديويي، نه منشي*اي و نه خدم و حشمي؛ فقط و فقط يك خانه ساده كه بوي قرمه*سبزي ناهار هنوز هم داخلش موج مي*زند. دفتر كار استاد درواقع همان اتاق*خوابش است؛ البته بايد منصف بود؛ اتاق به لطف وجود دوتا گيتار و يك كيبورد كمي موسيقايي شده.
روي ميز آن*طرف هم كامپيوتري هست كه از نبود يك سيستم صوتي درست و حسابي رنج مي*برد! روي تخت مي*نشيني تا ديالوگ*هاي 2 همكار آينده شروع شود:
«من روي اين كامپيوتر همه نمونه كاري دارم. فقط شما بگو دوست داري چه سبكي كار كني و بعد فايل*ها يكي يكي باز مي*شوند تا سليقه مشتري دست استاد بيايد. اين وسط تو بايد يك دهن هم بخواني؛ نگران نباش! خوب*بودن صدا خيلي ملاك نيست».
«يك*كمي فالش مي*خواني؛ البته مشكلي نيست، توي استوديو درستش مي*كنيم».
و حالا وقت اين است كه هر دو به افق*هاي دوردست نگاه كنيد: «اگر به توافق برسيم من 3ماهه كار را برايت جمع مي*كنم؛ چندتا شعر آماده و مجوز گرفته دارم كه ديگر معطل ترانه نماني؛ كيبورد و گيتار را هم خودم مي*زنم، چرا بيخود پول نوازنده بدهي؟ ماكت اوليه كه حاضر شد. خبرت مي*كنم بيا وردار ببر خانه، آنجا تمرين كن. بعدش 2 روز مي*رويم استوديو ضبط مي*كنيم و تمام!».
جملات پر است از قوت*قلب؛ اين*قدر كه فكر مي*كني تا خواننده*شدن يك وجب بيشتر فاصله نداري! او حتي مدعي است كه اين طرف و آن*طرف آشناهايي دارد كه مي*توانند سه*سوته مجوز آلبومت را بگيرند؛ فقط بايد كمي شيتيل را ببري بالا.
و اما يك پيشنهاد: «شما چون اعتماد به نفس نداري، بهتر است قبل از تهيه آلبوم، يك تك*آهنگ كار كني ببيني خوشت مي*آيد يا نه. اگر نتيجه خوب بود كه مي*رويم برايTrackهاي بعدي».
استاد درعين*حال تذكر مي*دهد كه مي*شود براي كمتركردن هزينه*ها بي*خيال استوديو شد و توي همين اتاق 6 متري سروته قضيه را هم آورد؛ ضمن اينكه براي مشتري*هاي بي*حوصله يك راه كم*دردسر هم هست: «آهنگ آماده هم دارم، شما فقط بايد رويش بخواني. البته اين به درد كساني كه مي*خواهند كار را ادامه بدهند نمي*خورد. من كه پيشنهاد نمي*كنم».
سلام آقاي مالباخته
25 سالش است؛ سيامك از آن جوان*هايي است كه از 4 سال پيش تا الان مدام بين «مؤسسه*هاي خواننده*ساز» چرخيده. در طول اين چرخ*زدن*ها هم 4 ميليون تومانش را خورده*اند؛ بدون اينكه حتي آلبومي تهيه شده باشد.
او حسابي از چم و خم ماجرا باخبر است: «بچه*هاي ديوانه و بي*فكر زيادند. دوست دارند مشهور شوند. منتها مسئله اين است كه خيلي*هايشان پول قلنبه ندارند. من ديده*ام بچه*هايي را كه رفته*اند قرض و قوله كرده*اند يا حتي وام گرفته*اند تا بتوانند يك Track آهنگ بسازند.
چندتا از دوستانم هستند كه هنوز دارند قسط وام مي*دهند. خيلي*ها هم براي پس*دادن قرض*شان رفته*اند سراغ كارهاي نامربوط. اين اتفاق خيلي براي بچه*ها مي*افتد». روال كار كساني كه قرار است براي آلبوم شما آهنگسازي بكنند اين*جوري است كه معمولا مبلغ قرارداد را در 3قسط مي*گيرند؛ اولين قسط قبل از شروع كار، دومي بعد از تهيه ماكت اوليه و سومي بعد از تحويل آهنگ؛ هرچند هيچ*وقت اوضاع به اين روبه*راهي نمي*شود:
«روزي كه پول را مي*گيرند، ناپديد مي*شوند. بعد بايد با هزار بدبختي توي شمال يا توي يكي از اين كافي*شاپ*هاي تهران گيرشان بياوري و بروي التماس كني جان هركس كه دوست داري بيا از فردا كار را شروع كنيم!».
اما وقتي كار به قول خودشان استارت مي*خورد: «مي*آيد شروع مي*كند با كيبورد آهنگ*زدن؛ لالالا...! وقتي هم بپرسي كه آقا اين ديگر چي است؟ مي*گويند داريم دمو مي*سازيم.
اگر هم يك وقت اعتراض كني شاكي مي*شوند كه تو چي از موسيقي مي*فهمي كه حرف مي*زني و اگر كار بالا بگيرد و نخواهيد باهم كار كنيد؟ «كافي است بگويي پولم را پس بده.
بلافاصله قرارداد را مي*كشند جلو و شروع مي*كنند به حساب و كتاب. همان آهنگ درپيتي را كه جلوي رويت زده، 700هزار تومان باهات حساب مي*كند؛ يك ميليون پيش*قسط داده*اي، براي 300 هزار تومان بقيه*اش هم يك چك 2ماهه مي*دهد دستت كه حالا حالاها بايد براي نقدكردنش بدوي!»
و خب، طبيعي است كه دستت به جايي بند نخواهد بود: «كاري نمي*تواني بكني چون كسي نيست كه به دادت برسد؛ آن بيرون اگر اتفاقي بيفتد، قاضي هست، محكمه*اي هست كه مي*تواني بروي شكايت كني. ولي اينجا بايد بروي سراغ كي براي شكايت؟! اينها جوري قرارداد را تنظيم مي*كنند كه همه*چيز به نفع خودشان باشد!»
گزارش اكشن مي*شود
سيامك لابه*لاي حرف*هايش سراغ يك مورد خاص هم مي*رود؛ 2 چهره تقريبا سرشناس كه با استفاده از چهره*هاشان ملت را جذب مي*كنند و به بهانه ساخت آلبوم، با آنها وارد معامله مي*شوند.
به گفته او، اين 2 نفر كه قبلا بازيگر بوده*اند، با حضور در يك مسابقه كه مدتي از يك شبكه ماهواره*اي پخش مي*شد، حالا براي خودشان دفتر و دستكي راه انداخته*اند و در زمينه توليد آلبوم فعاليت مي*كنند: «اينها در آن برنامه يك مسابقه خوانندگي راه انداخته* بودند؛ فراخوان مي*دادند و ملت هم مي*آمدند؛ چرا نيايند؟ همه عاشق اين كارند؛ عاشق شهرت؛ عاشق ديده*شدن.
از هركس بخواهي با كله مي*آيد. بعد از فراخوان 5 هزار نفر آمدند. يك كيبوردزن درپيت گذاشته بودند آنجا كه از مردم تست مي*گرفت؛ منتها هر نفر بايد براي تست*دادن 10 هزار تومان پول مي*داد».
ضرب كنيد؛ 5 هزارتا 10 هزار تومان مي*شود به عبارتي 50 ميليون تومان! سيامك مي*گويد مسابقه بهانه بوده؛ درواقع آقاي «ف.ن» و خانم «ا.چ» از اين طريق پسرهاي جوان را به خواننده*شدن و تهيه آلبوم تشويق مي*كردند: «بابا، اين يارو بازيگر است، اصلا موسيقي نمي*داند چيست!
اين قدر همه جا بي*در و پيكر است كه فقط از چهره بودنش استفاده مي*كند و براي ساخت هر Track بين 3 تا 4 ميليون تومان مي*گيرد، در حالي كه بزرگان موسيقي ما هم چنين پولي نمي*گيرند؛ اصلا خجالت مي*كشند كه حرف پول را بزنند».
اين 2 نفر هنوز هم فعال هستند و اتفاقا در تهران دفتر هم زده*اند: «آقاهه كه موسيقي نمي*فهمد. 4 تا نوازنده بدبخت دارد كه با 50-40 هزار تومان كار مي*كنند. يكي را هم كه 20 تا 30 درصد تنظيم بلد است، مي*آورد.
همان جا هم خانمش برايت شعر مي*گويد: «ديگه نمي*گم بمون برام...» و آخرش يك چيزي تحويلت مي*دهند در حد آش!».
مثل اينكه آقاي بازيگر از سابقه*اش در تلويزيون هم استفاده مي*كند؛ به اين صورت كه بعضي خواننده*ها را براي خواندن تيتراژ پاياني سريال به كارگردان*ها معرفي مي*كند. اين امتياز ويژه(!) شامل حال سيامك هم شده: «زنگ مي*زد به فلان كارگردان كه *يك خواننده گير آوردم كه برايت آهنگ مي*خواند و پول هم مي*دهد! بعد ما را مي*بردند توي استوديو كه تست بگيرند؛ تو نگو همان جا آهنگ* را ضبط مي*كنند بدون اينكه خبردار شوي مي*فرستند سازمان. اين جوري تو 2 ميليون پول داده*اي، كارگردان هم پولش را گرفته، پورسانت آقاي «ف.ن» هم كه رديف است!».
Comment