Parviz Maghsadi Died

Collapse
X
 
  • Time
  • Show
Clear All
new posts
  • Rasputin
    Senior Member
    • Jan 2005
    • 63906

    #1

    Parviz Maghsadi Died

    «گل سرخ»، «به من نگو دوستت دارم»، «نفرين»، «درياچه نور»، «کلاغها»، «گل بی گلدون» و بسياری ديگر از ترانه*های خوشرنگ دهه چهل خورشيدی، نام و خاطره آهنگ*سازی را با خود به همراه می*آورند که به گفته خودش با کمک گرفتن از هارمونی غربی، ملودی*های ايرانی را دچار دگرگونی کرد.

    پرويز مقصدی، آهنگسازی که صاحب نامان بسياری با ملودی*هايش اوج گرفتند، در سن ۷۱ سالگی بر اثر سرطان ريه در دنور کلرادو ديده از جهان فروبست.

    آقای مقصدی متولد لنينگراد بود، با ظاهری کاملاً غيرشرقی و با مادری که فارسی را بدرستی سخن نمی*گفت. او کار خود را با نوازندگی آغاز کرد و در بيشتر برنامه*های ويگن در آن روزگار بعنوان نوازنده حضور داشت. دوستانش از او با نام صاحب ملودی*های شيرين ياد می*کنند. يکی از خوانندگانی که با او همکاری نزديک داشته است، عارف خواننده سرشناسی است که ترانه*های ماندگاری همچون برگشته مژگان، درياچه نور و روزهای بارانی را بر بستر ملودی*های پرويز مقصدی اجرا کرده است.

    عارف به رادیو فردا می*گوید: « پرويز مقصدی آدمی بود که سادگی را انتخاب می*کرد و بسيار باذوق و با سليقه بود. ايشان در زندگی من شخصيت بزرگی بودند. بسيار تبحر داشتند در اينکه چگونه صدای يک ترانه را منعکس کنند. مثلاً وقتی صحبت فرياد می*شود ايشان خيلی ملايم در ترانه*هايشان فرياد را نشان می*دادند. من ترانه*ای دارم به اسم نصيحت، اينها را تفهيم می*کنند.»

    عارف: « پرويز مقصدی آدمی بود که سادگی را انتخاب می*کرد و بسيار باذوق و با سليقه بود. ايشان در زندگی من شخصيت بزرگی بودند. بسيار تبحر داشتند در اينکه چگونه صدای يک ترانه را منعکس کنند. مثلاً وقتی صحبت فرياد می*شود ايشان خيلی ملايم در ترانه*هايشان فرياد را نشان می*دادند.

    من ترانه*ای دارم به اسم نصيحت، اينها را تفهيم می*کنند.»در همان روزگار است که پرويز مقصدی در شوی تلويزيونی «چشمک» و «شش و هشت» فرم تازه*ای از موسيقی را با گروهی از جوانان تجربه می*کند. جوانانی که برخی آنها مانند داريوش به نام*های معتبری در موسيقی پاپ ايران تبديل شدند.

    از ديگر جوانانی که در گروه مقصدی حضور داشتند می توان از نلی، اونيک، ماسيس، کيوان، آليس و افشين نام برد. ترانه «شيطنت» که کيوان، افشين و داريوش آنرا با کلام رضا شمسا اجرا کرده*اند محصول همين دوران است.

    در نو کردن موسيقی پاپ ايران که در آن روزگار موسيقی مدرن ناميده می شد، ديگرانی هم همراه و همگام پرويز مقصدی بودند. سورن و عطاءالله خرم از آن دسته*اند. اما به اعتقاد ايرج جنتی عطائی -از ترانه*سرايانی که ترانه*هايی چون «گل سرخ»، «قصه وفا»، «بيقرار» و «برگشته مژگان» را با آهنگ*های پرويز مقصدی اجرا کرده است- زندگی بين دو فرهنگ، مقصدی را از ديگران متمايز کرده بود.

    ايرج جنتی عطائی به رادیو فردا می*گوید: «پرويز با آکورد های شيرينی که می*گذاشت و ملودی*های شيرينی که می*ساخت توانسته بود که خودش را متمايز کند. مدرن تر بنظرم می آمد هم آرزومندی*هايش و هم، نوع مجموعه*ای که بعنوان ترانه او با آن همکاری می*کرد. يک کم به جامعه جهانی از نوع ترانه بيشتر توجه داشت. بيشتر می*خواست که با ريتم و رنگ ترانه*های پاپ جهان همسويی و همرنگی داشته باشد.»

    پرويز مقصدی در اواسط دهه پنجاه و پس از ظهور موج نوی ترانه و موسيقی، از کار دست کشيد و به ايالات متحده آمريکا رفت و در سن ديه گو ساکن شد. اما بار ديگر به ايران باز گشت تا به گفته خودش يک تصميم عاقلانه و قطعی بگيرد: بماند يا برود.

    مهدی ذکايی سردبير مجله جوانان چاپ لس آنجلس که در آن روزگار در مجله «جوانان امروز» چاپ تهران می*نوشت، در بازگشت پرويز مقصدی با او ديداری داشت. ديدارهايی که پس از انقلاب اسلامی بهمن ۵۷ نيز انجام شد اما به گفت*وگويی نيانجاميد.

    مهدی ذکايی به رادیو فردا می*گوید: «ده، پانزده سال بود که از موسيقی داخل ايران خبری نداشت و راجع به موسيقی خارج از ايران که با او صحبت کردم می*گفت بجز معدودی از بقيه انتقاد داشت. از اينکه خواننده*ها حاضر می*شدند همه چيز را بخوانند گله داشت. به همين خاطر يکی از دلايلی که می*گفت نمی خواهم بيايم چيزی بسازم بدليل اينکه می*گفت من متاسفانه می*بينم خيلی از خواننده*های قديمی تحت هر شرايطی هر آهنگ و شعری را می*خوانند. يک حالت دلگيری داشت نسبت به موزيک و همکارهای قديمی*اش.»

    به اعتقاد ايرج جنتی عطائی، پرويز مقصدی، از نسلی بود که ملودی می*ساختند و ترانه*سرايان کلام را روی ملودی*های او می*گذاشتند اما در دوره نو که از محوريت «آهنگساز سالاری» و تاحدودی «خواننده سالاری» کاسته شد، وضعيت اين گروه از افراد نيز تغيير کرد.

    ايرج جنتی عطائی می*گوید: «وقتی ما به دورانی رسيديم که بدليل تغيير و تحول*های جهانی و داخلی، جامعه نياز به حرف داشت و نياز به شنيدن و پيام و اعتراض و تفکر داشت، آرام آرام آهنگسازان درخشانی که پيش از آن کار می*کردند نتوانستند خودشان را منطبق کنند با آن نياز آن دوران جامعه و يکی از قربانيان بزرگ اين جریان پرويز مقصدی بود.»

    با اين وجود پرويز مقصدی همچنان در خلوت خود ملودی می*ساخت؛ ملودی*هايی که بيشتر آنها شنيده نشدند. اما يکی از آخرين کارهای او «غزل*گريه کوچه باغ» است که شهيار قنبری سروده و خواننده*ای بنام فهيمه آنرا اجرا کرده است.

    iran
  • Rasputin
    Senior Member
    • Jan 2005
    • 63906

    #2
    خبر درگذشت پرویز مقصدی آهنگساز ایرانی که بر اثر ابتلا به بیماری سرطان ریه در شهر دنور کلورادو درگذشت، نه تنها برخی از همکاران رادیویی او چون عطاء*الله خرم و سورن، و بسیاری دیگر را به شدت متأثر کرد بلکه اثرات عمیق و چند جانبه*ای نیز بر خوانندگانی چون داریوش و گوگوش داشت.

    خوانندگانی که هر یک چون «مقصدی» به نوعی با وقوع انقلاب تن به یک کوچ اجباری داده و ناچار هنر خود را محدود به یک یا چند اقلیت قومی کرده*اند.

    بسیاری از هنرمندان صحنه موسیقی ایران، پس از انقلاب علیرغم محدودیت*ها، همچنان به کارخود ادامه داده*اند. برخی متحول شده*اند و بعضی روش*های قدیمی خود را با کاربردی تازه عرضه کرده*اند و در نتیجه توانسته*اند در صحنه باقی بمانند اما هنرمندانی چون پرویز مقصدی و بسیاری دیگر با روحیه*ای عزلت*جو و گوشه*گیر در حاشیه*ها نشستند.

    «مقصدی سکوی پرش و پرتاب من بود»

    داریوش اقبالی یکی از چهره*های جوان دورانی است که موسیقی جاز مدرن ایرانی توسط مقصدی از طریق آهنگ*هایی چون « به من نگو دوست دارم» به معروفیت رسید.

    داریوش در یک گفت*وگوی اختصاصی با رادیو فردا می*گوید: «پرویز در حقیقت دست مرا گرفت و وارد دنیای موسیقی کرد. با کار پرویز مقصدی آغاز کردم و در محضر او یاد گرفتم که چگونه با ملودی کار می*کند چطور با شعر برخورد می*کند و چگونه در خلوت خودش ملودی را می*سازد و ۱۲ کاری که از او در شروع کارم خواندم یک پایه*ریزی بتونی بود که پرویز مقصدی برای من ساخت. سکوی پرتاب و سکوی پرش مرا او به وجود آورد. من کماکان روی صحنه از آهنگ*های او استفاده می*کنم می*خوانم و از او یاد می*کنم.»

    داریوش در ادامه این سخنان در مورد پرویز مقصدی می*گوید:« زبان تنظیم، هارمونی و تلفیق سازها را در موسیقی ما پرویز مقصدی به وجود آورد. او تلفیق سازها را به وجود آورد و بر حس کلام و نوع بیان کلام در ملودی تأکید داشت. در این راستا پرویز معلمی برای من بود. من همیشه سعی می*کردم از راهنمایی*های او در خواندن این ترانه*ها استفاده کنم و اگر دقیقاً می*توانستم آنچه را که او گفته بود انجام بدهم به این هدف رسیده بودم.»

    اخیراً یکی از هواداران داریوش نواری از یکی از تمرین*های این خواننده با پرویز مقصدی، در سال*های نخست همکاری، را در اختیار او گذاشته که به خوبی نشان می*دهد که او یک تهیه*کننده وآهنگسازی بینش*گرا بوده که نظرگاه*های خاصی برای ارائه موسیقی خود داشته است و هنگام کار الهام*دهنده بوده است.

    داریوش می*گوید:« پرویز بیشتر کارهایش را خودش می*خواند و خواننده می*رفت و آن را مشق می*کرد. حتی نسل پیش از ما مثل ویگن و روانبخش. برای همه اینها آهنگ ساخته بود. برایشان ضبط می*کرد برایشان تمرین می*گذاشت تا آن چیزی که در ذهن او هست را به خواننده منتقل کند.»

    رادیوفردا: پرویز مقصدی مدتی در سن دیگو زندگی کرد، بعد دوباره به ایران بازگشت و یک بار دیگر به آمریکا آمد. در این رفت و برگشت*ها می*بینیم که با وجود آنکه شما و گوگوش و کسان دیگر بیرون بودند اما آن حالت همکاری که بین مقصدی و خواننده*هایی که او در زندگی و کار حرفه*ای آنها مؤثر بود، وجود داشت دیگر به وجود نیامد. چرا فکر می*کنید این اتفاق افتاد؟

    داریوش: سؤال خیلی حساسی کردید. ببینید ما با یک انقلاب مواجه شدیم. انقلاب هر کدام از ما را به یک جایی در این کره خاکی پرتاب کرد. با توجه به این مسئله که هنرمند اصولاً آسیب*پذیر، بسیار شکننده و حساس است در این بحران*ها سعی می*کند خودش را جمع و جور کند تا در این آشفتگی و تلاطم بتواند خودش را با مسائل هماهنگ کند.

    پرویز هم از این مسئله مستثنی نبود. هر کدام از ما یک شرایط بحرانی داشتیم. اما به واسطه نداشتن ارتباط، پیدا نکردن یکدیگر، و از حال هم با خبر نشدن*ها انگار پتکی خورده باشد توی سر هرکدام از ما، گیج از این حادثه تاریخی مواجه با این مسئله شده بودیم و هرکدام مثل سیلی که آمده به تخته سنگی چسبیده بود که سیل او را با خود نبرد.

    این صدمه*ای که انقلاب به جامعه هنری زد بسیار قابل بحث است و می*شود ساعت*ها در مورد آن صحبت کرد. پرویز هم حساسیت داشت و من متأسفانه خبر فوت او را شنیدم ولی ۱۰ یا ۱۲ سالی بود که دنبال او می*گشتم.

    برخی می*گفتند به ایران بازگشته، بعضی*ها می*گفتند در کلورادو زندگی می*کند. اما حقیقت این است که امروز باید به مردم ایران برای از دست دادن چنین هنرمندی تسلیت بگویم. هنرمندی که هنوز آهنگ*هایش به طور گسترده در میان مردم شنیده می*شود و روی صحنه توسط هنرمندان اجرا می*شود اما وجودش نیست. هیچ وقت صحبتی از او به میان نیامده.

    این باعث تأسف شدید است که هنرمندان ما وقتی که از دست می*روند ما به یادشان می*افتیم و ای کاش شرایطی به وجود بیاید که این هنرمندان به این صورت به انزوا کشیده نشوند. امیدوارم مردم بتوانند با هنرمندانشان حتی در زمان کهولت در ارتباط باقی بمانند و ما بتوانیم هم چنان بین مردم حضور داشته باشیم.»

    پرویز مقصدی حس و حال دیگری برای من داشت

    گوگوش که از سه سالگی به اجرای برنامه و از پنج سالگی به خوانندگی پرداخت تا پیش از آشنایی با پرویز مقصدی به اجرای ترانه*های محبوب خوانندگان معروف آن دوران اشتغال داشت اما ترانه «قصه وفا» با آهنگی از پرویز مقصدی تبدیل به یکی از پرفروش*ترین صفحه*های ۴۵ دور آن زمان شد.

    گوگوش در مورد پرویز مقصدی می*گوید: «اولین ترانه مستقل من که ۱۶ یا ۱۷ ساله که بودم خواندم کار آقای مقصدی بود، قصه وفا که رکورد فروش هم داشت. آن طور که در آن زمان رئیس شرکت آهنگ روز، آقای چمن*آرا، به من گفتند آن موقع*ها صفحه زده می*شد و این صفحه در آن زمان رکورد فروش را شکست.

    قبل از اینکه همکاری*ام را با پرویز مقصدی شروع کنم، من ترانه*های خوانندگان مختلف را می*خواندم. یک یا دو آهنگ در آن زمان به وسیله آقای شماعی*زاده برای من ساخته شده بود اما هنوز به صورت صفحه بیرون نیامده بود. اما قصه وفا به شکل صفحه ۴۵ دور منتشر شد.»

    گوگوش می*گوید: «تا آن زمان آهنگسازهای ما یک سری کارهای روتین ایرانی می*ساختند که نه سنتی بود و نه پاپ. مثل آقای سلیمان اکبری و آقای بابک افشار که کارهایشان را در رادیو خواندم و بسیار هم کارهای زیبایی است و جزو آرشیو ارزشمند و گران بهای من به شمار می*رود.

    اما پرویز مقصدی حس و حال دیگری برای من داشت که حالا نمی*دانم شاید به دلیل یک رگ آذربایجانی*اش یا اینکه کار پاپ بیشتر می*کرد. پیانو و ارگ می*زد و خودش هم خیلی خوب می*خواند. در آن زمان با گروه منوچهر بیگلری یک ارکستر «جاز» تشکیل داده بود. آهنگ*های پرویز مقصدی را خیلی دوست داشتم و آنها را خیلی سریع می*گرفتم. بعد از قصه وفا، ساحل و دریا، گل بی*گلدون و آهنگ بی*قرار را خواندم که هرکدام به نحوی ملودی*هایی بسیار دلنشین داشتند و بسیاری آهنگ*های دیگر.»

    رادیوفردا: خانم گوگوش فکر می*کنید چرا پرویز مقصدی در خارج از ایران دیگر نتوانست با کسانی مثل شما یا داریوش همکاری کند. چرا کناره گرفت؟

    گوگوش: «نمی*دانم. من دو سال پیش باهاش تلفنی حرف زدم اما نمی*دانم چه اتفاقی برایش افتاده بود که او را از همه چیز فراری کرده بود. به من آدرس گنگی داد و گفت که در یک مزرعه زندگی آرامی دارد اما هیچ اشاره*ای به این مسئله که چرا نتوانست یا نخواست با کسی کار کند نکرد. تنها کاری که کرد این بود که یک آهنگ تازه خودش را برایم پای تلفن گذاشت که بشنوم و رفت.

    فکر می*کنم یادش رفت که تلفن را جواب بدهد. به نظرم آمد که بیماری فراموشی گرفته بود چون صدای قدم*هایش را می*شنیدم ولی گوشی تلفن را گذاشته بود کنار ضبط صوت و رفته بود دنبال کارهایش.»

    رادیوفردا: خانم گوگوش، پرویز مقصدی برای موسیقی جاز مدرن، موسیقی نوینی که شما و بعدها داریوش به عنوان خواننده آغازگر آن بودید، چه میراثی از خود باقی گذاشته است؟

    گوگوش: «کارهای پرویز مقصدی هم از نظر تکنیکی و هم از نظر حسی یک تلفیقی داشت که من فکر می*کنم هر آدم آماتوری هم که کارهای او را می*خواند می*توانست موفق شود.»

    iran

    Comment

    Working...