Mohammad R. Shajarian

Collapse
X
 
  • Time
  • Show
Clear All
new posts
  • donsaeid
    Senior Member
    • Nov 2005
    • 28300

    #46





















    نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


    «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
    صادق هدايت؛ بوف کور

    Comment

    • Rasputin
      Senior Member
      • Jan 2005
      • 63906

      #47
      به گزارش خبرنگار موسيقي فارس به نقل از سايت فرهنگي هنري دل آواز ، «شجريان» روز اول مهر ماه سال 1319خورشيدي در مشهد در خانواده*اي متولد شد كه پدر بزرگش «علي اكبر» صداي بسيار رسايي داشته و به زيبايي آواز مي خوانده است.او از مالكين مشهد بود و از خواندن در جمع پرهيز داشته ، گاه براي دوستان سرشناسي كه به ديدارش مي آمده*اند،مي*خوانده. پدر او«مهدي»شجريان از صداي پر طنين و رسا برخوردار بود و آواز خواندن را در جواني شروع كرد ولي خيلي زود در محيط بسته و سنتي به قرائت قرآن رو آورد و تا آخر عمر بر همان عقيده باقي ماند و آواز را رها كرد و در قرائت قرآن جايگاه خاصي در مشهد پيدا نمود و شاگردان زيادي براي تلاوت قرآن تربيت كردكه از جمله «محمدرضا شجريان» است.
      تمام وقت «شجريان» از شش سالگي به خواندن قرآن با صداي خوش مي گذشت. در دوازده سالگي شهره خاص و عام بود و در مجامع بزرگ مذهبي و يا سياسي آن موقع تلاوت اول برنامه با او بود. به علت توانايي در تلاوت قرآن با صداي خوش، چشم و چراغ همه اعضاء و دانش آموزان مدرسه و مردم بودم. در سال چهارم دبيرستان بر خلاف خواسته*اش به دانش*سراي مقدماتي رفت و راه معلمي پيش گرفت و از بيست سالگي به معلمي در دهات خراسان پرداخت. يك سال بعد ازدواج كرد البته با دختري كه او هم معلم دبستان بود.
      استاد مسلم آواز از نوجواني براي فراگيري گوشه*هاي آوازي به هر دري مي زد و از هر كسي كه شمه*اي اطلاع داشت سئوال مي*كرد.به ندرت دسترسي به راديو پيدا مي*كرد تا موسيقي دلخواهش را بشنود كه آن هم زمانش كوتاه بود و حاصلي نداشت، تا اينكه در محيط شبانه روزي دانش*سرا ميسر شد برنامه گلها و برنامه ساز تنها را بشنود و تمريناتش را شروع كند.كمي بعد دبير موسيقي* او آقاي جوان نيز وي را راهنمايي و كمك كرد. بيشترين تمرينات سازنده در دوران معلمي در خارج شهر بود كه فراغتي داشت و اغلب به كوه و صحرا مي*رفت و تكنيك و متد را با سليقه خود تجربه و تمرين مي*كرد و صداهاي گوناگون و تحريرها و چهچه ها را دستور كار خود قرار داده بود.دوست همكلاسي او «ابولحسن كريمي»از ابتداي كار معلمي سنتوري با خود آورده بود كه بنوازد،او نيز ترغيب شده و مضراب به دست گرفت كه ببيند مي*تواند بنوازد يا خير.
      چندي بعد صداي سنتور «جلال اخباري» را از راديو مشهد شنيد و او را پيدا كرد و با هم دوست شدند.«اخباري» ساز مي*زد و «شجريان» هم مي*خواند.در واقع او تمرينات آواز با ساز و فراگيري نت و نواختن صحيح سنتور را با «اخباري»شروع كرد.
      «شجريان» در همان ابتداي كار ديد كه صداي سنتور مشقي*اش بسيار بد است پس به فكر افتاد كه سنتوري بسازد. كمي نجاري مي دانست با زير رو رو كردن تمامي كاروانسراها و چوب فروشي ها و با دادن يك انعام 5 تواني ،الوار پهن از چوب توت بيست ساله را پيدا كرد و آن را مطابق اندازه ها بريد . در آن زمان كسي در مشهد گوشي سنتور نمي فروخت ، مجبور شد صد عدد ميخ نمره شش بخرد و آن ها را با سوهان دستي كوچك كند. اين سنتور كه دوازده خركه بود ساخته شد و او با يك دلبستگي عجيب به اين ساز ، تمرينات سنتور را بيشتر كرد. با اينكه براي اولين بار بود چنين كاري كرده بود و در مورد پل گذاري سنتور تجربه و اطلاعي نداشت ولي سنتور صداي دلنشيني داشت.او غير از آن سنتور، سنتورهاي ديگري را نيز ساخت.
      «شجريان»در سالهاي بعد از 40 با هنرمندان راديو خراسان آشنا شده بود ولي حاضر به ضبط برنامه موسيقي نبود.در راديو خراسان گاه اشعار عرفاني و مذهبي و گاهي تلاوت قرآن داشت.
      سال 1345 خورشيدي به اصرار دوستش«ابوالحسن كريمي» براي شركت در امتحان شوراي موسيقي به اتفاق او به تهران رفت. راهي براي نام نويسي و شركت در امتحان پيدا كردند.او در آن زمان نزد 12 تا 13 نفر از اعضا شورا متشكل زا «مشير همايون» شهردار و رييس شوراي موسيقي و آقايان «حسنعلي ملاح»،«علي تجويدي»و «مختاري» و ديگران به خواندن بيات ترك پرداخت.
      جوابي كه بعد از يكماه از نتيجه امتحان به او دادند اين بود كه فعلا راديو بودجه ندارد كه خواننده استخدام كند و فعلا راديو نياز به خواننده ندارد.
      سال بعد به وسيله دكتر «شريف نژاد» كه معاون راديو خراسان بود،در تهران به منزل «حسين محبي»كه اپراتور با سابقه راديو و برنامه گل ها بود، رفت و فرداي آن روز «شجريان»را همراه با يك نوار كه در سه گاه خوانده بودم به «داود پيرنيا» مسئول و تهيه كننده آن زمان برنامه گلها معرفي كرد كه همان معرفي راهگشاي او به راديو ايران و و برنامه گلها گرديد.
      «شجريان»همزمان با كار در برنامه گل*هاي راديو به كلاس درس «اسماعيل مهرتاش»در جامعه باربد رفت و با ايشان رديف هاي «طاهرزاده» را كار *كرد.
      تاثيرگذارترين فرد در زندگي وي استاد «دادبه» بود.«شجريان»هشت سال با ايشان در شيوه دشتستاني كار كرد. ولي آنچه كه براي او ارزش دارد فكر و انديشه اين مرد بزرگ بود.
      استاد آواز ايران در سال 1356 در اعتراض به موسيقي ،راديو را ترك كرد و گفت كه نمي*خواهم صدايم از راديو پخش شود. از آن سال به بعد موسيقي و صداي او مردمي*تر شد چون در آن زمان مردم از رژيم دل خوشي نداشتند در نتيجه از راديو و تلويزيون هم ناراضي بودند.
      هنر ديگر «شجريان» خطاطي است.وي خود در اين*باره مي*گويد:«من خطاطي را از برادران «ميرخاني» فرا گرفتم اما در امتحان شركت نكردم زيرا نمي*خواستم خطاطي را تا دوره عالي ادامه دهم هدف من اين بود كه خطم زيبا شود. خطاطي هم مانند موسيقي زمان زيادي براي يادگيري احتياج دارد و سخت*ترين قسمت خطاطي خط نستعليق است.
      «شجريان» در طي ساليان بسيار فعاليت*هاي هنري*اش، در بسياري از كشورهاي آسيايي،اروپايي و آمريكايي كنسرت داده و در دانشگاه*هاي بركلي، كلمبيا، هاروارد، فيليپين و شيكاگو، سخنراني*هايي در مورد موسيقي ايراني انجام داده است.

      او در 20 سپتامبر 1995 «يونسكو» مدال «پيكاسو» و در روز 8 فوريه 2001 در ورزشگاه استيل لوس آنجلس جايزه گرمي را براي كاست «بي تو به سر نمي*شود»،دريافت كرده است.

      او بعد از جدايي از «عليزاده» و «كلهر» با گروه آوا فعاليت خود را ادامه مي*دهد.

      iran

      Comment

      • abadani69
        Senior Member
        • Aug 2005
        • 21339

        #48
        ديروز محمدرضا شجريان در ميان هفت عضو شوراي عالي خانه موسيقي به اتفاق اکثريت آرا به عنوان رئيس اين شورا برگزيده شد. کامبيز روشن روان با اعلام اين خبر گفت: « در نخستين جلسه شوراي عالي خانه موسيقي که بعد از ظهر ديروز در محل اين خانه برگزار شد، اعضاي شورا به اتفاق استاد محمد رضا شجريان را به عنوان رئيس اين شورا انتخاب کردند.» در اين شورا هفت عضو شوراي عالي، شامل آقايان مصطفي کمال پورتراب،فرهاد فخرالديني،هوشنگ ظريف، محمد رضا شجريان ، داود گنجه اي ، شاهين فرهت ، کامبيز روشن روان و همچنين ،داريوش پيرنياکان(نماينده هيأت مديره خانه در شوراي عالي) ، محمد سرير (رئيس هيأت مديره) وحميد رضا نوربخش مدير عامل حضورداشتند.

        درباره محمدرضا شجريان

        محمد رضا شجريان مهر روز اول مهر 1319 شمسي در مشهد به دنيا آمد. علي اکبر پدربزرگش و مهدي پدرش صدايي رسا و زيبا داشتند و آواز مي خواندند. خانواده او از مالکين بزرگ مشهد بودند و معمولا از خواندن در ميان جمع پرهيز مي کردند. پدرش مهدي، از صدايي پرطنين و رسا برخوردار بود و از جواني آواز خواندن را آغاز کرد، اما به دليل فضاي نامناسبي که در آن ايام براي خوانندگي وجود داشت، از آوازخواني خودداري کرد و به قرائت قرآن روي آورد. پدر، تا پايان عمر همين رفتار را ادامه داد و در قرائت قرآن جايگاه خاصي در مشهد پيدا کرد و شاگردان بسياري در اين زمينه تربيت کرد. محمدرضا شجريان يکي از شاگردان قرائت قرآن پدرش است. او که از سن شش سالگي به قرائت قرآن مي پرداخت، در دوازده سالگي در مشهد کاملا شناخته شده بود و در مجامع مختلف مانند مدرسه و برخي مجامع ديني قرآن مي خواند. وي برخلاف خواست خود از سال چهارم دبيرستان به دانشسراي تربيت معلم رفت و از بيست سالگي به معلمي در روستاهاي خراسان پرداخت. محمد رضا شجريان در سن 21 سالگي ازدواج کرد.

        آغاز سنتور نوازي و آواز خواني

        وي از دوره نوجواني به آواز علاقه پيدا کرد ولي به دليل عدم دسترسي به راديو امکان شنيدن آواز را نداشت. اما وقتي به دانشسرا رفت، در محيط شبانه روزي آنجا موفق شد که « برنامه گلها» و « ساز تنها» ي راديو ايران که در آن زمان مهم ترين محل انتشار موسيقي ايراني بود، بشنود. همين دسترسي باعث شد که وي به تمرين آواز بپردازد. در دانشسرا، دبير موسيقي به نام « جوان» به راهنمايي او پرداخت، اما تمرينات اصلي او زماني آغاز شد که بطور شخصي در اوقات فراغت دوران معلمي به کوه و صحرا مي زد و تکنيک و متد آوازخواني را با سليقه خود تطبيق مي داد و تجربه و تمرين مي کرد. صداهاي گوناگون آواز، تحريرها و چهچه ها را در فضاي طبيعت تمرين مي کرد و مي آزمود. يک همکلاسي دانشسرا، به نام ابوالحسن کريمي سنتوري داشت که مي توانست بنوازد. مضراب به دست گرفت و آنقدر تمرين کرد تا توانست شکسته و بسته، آهنگي را اجرا کند، بتدريج سنتور به عنوان ساز همراه او براي تمرين مورد استفاده قرار گرفت. اما سنتوري که در اختيار داشت، اصلا ساز خوبي نبود، به همين دليل با استفاده از اطلاعاتي که از نجاري داشت، سنتوري ساخت و با آن سنتور که خودش ساخته بود، تمرينات را ادامه داد. او بعدا نيز به سنتورسازي ادامه داد و تجربيات ارزشمندي در ساخت اين ساز ايراني به دست آورد. در همان زمان نيز با شنيدن صداي « جلال اخباري» از راديو مشهد، به صداي وي علاقمند شد و او را پيدا کرد و با هم دوست شدند.

        ابدا تصنيف نمي خوانم، فقط آواز

        محمد رضا شجريان بعد از سال 1340 با هنرمندان راديو خراسان آشنا شد، اما هنوز حاضر نبود که صدايش را ضبط کند. به همين دليل گاهي از راديو خراسنان اشعار عرفاني و مذهبي و تلاوت قرآن او پخش مي شد. پنج سال بعد، يعني در سال 1345 به اصرار ابوالحسن کريمي، دوست دوره دانشسرا براي شرکت در امتحان موسيقي به همراه وي به تهران آمد و در حضور 12 تا 13 نفر اعضاي شورا از جمله مشيرهمايون، رئيس شورا، حسينعلي ملاح، علي تجويدي و مختاري و چند تن ديگر مورد امتحان قرار گرفت. پس از امتحان آواز در مايه هاي مختلف، تجويدي از او پرسيد: « تصنيف هم مي خواني؟» شجريان که تصنيف خواني را دون شان يک آوازخوان مي دانست، با جديت تمام گفت: « ابدا». يک ماه بعد پاسخي از سوي راديو به شجريان رسيد: « فعلا راديو بودجه براي استخدام خواننده ندارد.» يک سال بعد دکتر شريف نژاد، معاون وقت راديو خراسان شجريان را تا تهران همراهي کرد و او را با يک نوار « سه گاه» به داوود پيرنيا، مسوول برنامه «گلها» معرفي کرد و از آن پس پاي شجريان به راديو و برنامه گلها باز شد، جايي که او مي توانست آرزوهايش را براي تبديل شدن به يک خواننده بزرگ برآورد.
        دوران نوجواني تا ورود به راديو
        محمدرضا شجريان در سال 1326 وارد مدرسه شد و يک سال بعد آموزش تلاوت قرآن را نزد پدر آغاز کرد. پس از آن بود که در بسياري از اجتماعات و ميتينگ هاي سياسي و مذهبي آن سالها نيز حاضر مي شد و در ابتداي برنامه قرآن مي خواند. در سن 12 سالگي اولين بار صداي قرائت قرآن او در سال 1331 از راديو خراسان پخش شد. او در اين دوران دانش آموز برگزيده اي بود، سال چهارم دبستان را در مدرسه فرخي مشهد گذراند و در سال 1332 به عنوان شاگرد ممتاز و برگزيده در بين دانش آموزان مشهد تحصيلات ابتدايي را تمام کرد و تحصيل خود را در دبيرستان « شاه رضا» ادامه داد. او که به فوتبال نيز علاقه داشت، در مسابقات فوتبال آموزشگاههاي خراسان از سن 15 سالگي شرکت مي کرد. در سال 1336 وارد دانشسراي مقدماتي شد و اولين آشنايي هايش را با موسيقي و آوازخواني در دانشسرا و با کمک آقاي جوان، دبير موسيقي دانشسرا پيدا کرد. دو سال بعد، در سال 1338 شجريان به همکاري افتخاري با راديو خراسان پرداخت، او در راديو آوازهاي بدون ساز مي خواند و قرآن قرائت مي کرد.
        ازدواج با بانويي فرخنده
        محمدرضا شجريان در سن بيست سالگي ديپلم دانشسراي مقدماتي را گرفت و براي تدريس به بخش رادکان رفت تا در دبستان خواجه نظام الملک به معلمي بپردازد. در آنجا سنتور را جدي گرفت و سنتورنوازي باعث شد تا آواز را هم جدي تر بگيرد و دائما به تمرين آواز بپردازد. در همين دوران با جلال اخباري، خواننده راديو مشهد و استاد سنتور آشنا شد. در سن 21 سالگي و در 21 مهرماه 1340 در شهر قوچان با فرخنده گل افشان ازدواج کرد. ازدواجي که سي سال دوام آورد و حاصل آن سه دختر و يک پسر است. راحله، دختر اول وي در سال 1342 به دنيا آمد و اين دقيقا در زماني بود که وي مشغول ساختن اولين سنتور به دست خودش بود. افسانه، دومين دختر در سال 1344 در مشهد ازدواج کرد. افسانه بعدها با پرويز مشکاتيان که از خانواده موسيقي بود، ازدواج کرد. در سال 1348 سومين دخترش به نام مژگان به دنيا آمد و در سال 1354 فرزند پسرش به نام همايون زاده شد و مانند پدر، پدر بزرگ و جدش در خانواده موسيقي و آواز ماند و خواند. او در سال 1370 از همسر اولش جدا شد و در سال 1371 با کتايون خوانساري ازدواج کرد و پنج سال بعد، در سال 1376 پسر دومش به نام « رايان» در ونکوور کانادا به دنيا آمد.
        معلم روستا، آوازه خوان بزرگ شهر شد
        شجريان در سال 1345 از دبستان پهلوي به دبستان عبداللهيان منتقل شد و در آنجا ناظم و معاون دبستان شد. يک سال بعد از مشهد به تهران آمد، اما همچنان به کار تدريس در دبيرستاني به نام صفوي ادامه داد. همزمان با اين کار که به عنوان شغل رسمي انتخاب کرده بود، با استاد احمد عبادي آشنا شده و در راديو ايران مشغول به کار شد. چندي بعد در کلاس آواز استاد مهرتاش پذيرفته شد. او که علاوه بر موسيقي به خوشنويسي نيز علاقه داشت، به انجمن خوشنويسان رفت و به آموزش زير نظر استاد بوذري پرداخت و يک سال بعد موفق شد که به کلاس خوشنويسي استاد حسن ميرخاني و يک سال پس از آن در سال 1348 در مرحله عالي به کلاس استاد بزرگ خوشنويسي، حسين ميرخاني راه يافت. شايد هنوز سنگيني نگاه او به خواندن و وضع آن زمان موسيقي در ايران که باعث شده بود، بسياري از خوانندگان مهم و سرشناس، چه زنان و چه مردان با نام مستعار و يا بدون نام، يا با نام « يک خواننده ناشناس» در راديو کار کنند، اولين برنامه راديويي اش را با عنوان برگ سبز شماره 216 با نام مستعار سياوش بيدکاني ضبط کرد. اين برنامه در شب جمعه 15 آذر 1346 پخش شد و شجريان تا سال 1350 با همين نام مستعار به همکاري با راديو ادامه داد. پس از سال 1350 بود که او با نام اصلي خودش در راديو و تلويزيون به خواندن پرداخت. شجريان در سال 1347 از آموزش و پرورش به وزارت منابع طبيعي منتقل شد.

        Comment

        • abadani69
          Senior Member
          • Aug 2005
          • 21339

          #49
          هفت شهر عشق و جشن هنر شيراز
          در آستانه سال 1350 محمدرضا يا سياوش شجريان نامي شناخته شده براي دوستداران موسيقي ايراني بود. در سال 1348 وقتي راديو اف.ام. تاسيس شد، برنامه سه گاه شجريان با سه تار عبادي و تار مجد براي نخستين بار به شکا استريوفونيک ضبط شد. او در همان سال در بزرگترين جشنواره هنري زمان خودش يعني جشن هنر شيراز شرکت کرد. حضور شجريان در آن دوران براي راديو و تلويزيون ملي ايران که در کنار موسيقي پاپ و موسيقي هاي فرنگي دوست داشتند، موسيقي ايراني را حمايت کنند و در حقيقت مهم ترين و جدي ترين حامي موسيقي سنتي ايران بودند، به حضور جدي موسيقي سنتي ايراني کمک کرد. شجريان در سال 1349 همکاري با برنامه پربيننده « هفت شهر عشق» را که يک برنامه سنگين و مورد توجه نخبگان بود، آغاز کرد. او در سال 1350 با استاد فرامرز پايور آشنا شد و رديف هاي آوازي صبا و مشق سنتور را نزد وي که يکي از بهترين سنتورنوازان کشور بود، ادامه داد. او در جريان توليد برنامه « گلهاي تازه» با هوشنگ ابتهاج( الف. سايه) آشنا شد. به نظر مي رسيد که جلوه هاي مختلف هنرهاي سنتي ايراني دست از سر خواننده سرشناس شهر برنمي دارد. خوشنويسي را نيز مثل آواز جدي گرفته بود، در سال 1349 در امتحان مرحله ممتازي خط انجمن خوشنويسان وزارت فرهنگ و هنر قبول شد و همراه با اساتيدي مانند حسين ميرخاني، ابراهيم بوذري، خسرو زعيمي و فرامرز پيل آرام سفري به برغان کرد. با شروع تهيه برنامه « گلهاي تازه» توسط ابتهاج در راديو، همکاري شجريان با هنرمندان مختلف موسيقي ايراني جدي تر و بيشتر شد. در سال هاي 1351 و 1352 با استاداني مانند عبدالله دوامي( براي آموزش رديف هاي آوازي و تصنيف هاي قديمي)، منصور صهرمي( براي برگزاري کنسرتي در شمال ايران)، استاد نورعلي برومند( براي آموزش و فراگيري شيوه آوازي سيد حسن طاهر زاده)، محمدرضا لطيف، ناصر فرهنگ، حسين عليزاده، جلال ذوالفنون، گنجه اي، مقدسي و حدادي( هنرجويان مرکز حفظ و اشاعه موسيقي) آشنا شد.
          سفر به هند و پاکستان و ژاپن و آمريکا
          راديو تلويزيون ملي ايران که در آن دوران علاقمند بود که موسيقي سنتي ايراني را در جهان بشناساند، امکان حضور شجريان را در کنسرت هاي مختلف در جهان آماده کرد. شجريان در سال 1353 همراه با استاد احمد عبادي به کشورهاي هند، پاکستان و افغانستان رفته و در آنجا کنسرت هاي مختلفي را اجرا کرد. در همان سال همراه با احمد احرار، کريم فکور، حسين ملک و پرويز قاضي سعيد طي سفري به چين و ژاپن رفت. يک سال بعد تور مسافرتي او به آمريکا آغاز شد. او از سوي راديو تلويزيون به آمريکا رفت تا در کنسرت هايي که ماه فروردين در اين کشور برگزار مي شد، شرکت کند. يکي از اولين نتايج اين سفرهاي دائمي انتقال او از سازمان منابع طبيعي به راديو بود. او در کنار کارش در راديو درس آواز را در منزل استاد نورعلي برومند ادامه مي داد. شجريان شيوه*هاي آوازي اقبال السلطان، تاج اصفهاني، ميرزا ظلي، اديب خوانساري، قوامي و بنان را روي صفحات و نوارها به دقت دنبال کرد. از سال 1354 تدريس هنرجويان را در رشته آواز در دانشکده هنرهاي زيباي دانشگاه تهران آغاز کرد و در سال 1358 با تعطيلي اين رشته کار تدريس خود را پايان داد.
          تصنيف خواني و کانون پرورش فکري
          سال هاي 1354 و 1355 سالهاي اوج فعاليت شجريان بود. اين موضوع نه تنها در مورد شجريان، بلکه در مورد بسياري ديگر از خوانندگان و آهنگسازان و نوازندگان موسيقي سنتي نيز توجه ويژه اي صورت مي گرفت. بخش دولتي فرهنگ شديدا تمايل داشت تا با حمايت از موسيقي فولکلور، سنتي و کلاسيک در مقابل موج سنگين موسيقي پاپ که فراگير شده بود، بايستد. در اين شرايط بود که سيما بينا، سيما مافي ها، هنگامه اخوان، حسين عليزاده، عبدالوهاب شهيدي، شهرام ناظري و محمدرضا شجريان از يک سو و خوانندگاني مانند مينو جوان، سيمين قديري، منير وکيلي، پري زنگنه نيز مورد حمايت بخش دولتي فرهنگ قرار گرفتند. کانون پرورش فکري کودکان، راديو و تلويزيون، جشن هنر شيراز، جشنواره توس و موسسات ديگر به توليد بهترين آثار موسيقي سنتي، فولکلوريک و کلاسيک ايراني پرداختند. شجريان در سال 1355 همراه با فرامرز پايور، هوشنگ ابتهاج، حسن ناهيد، رحمت الله بديعي، محمد اسماعيلي، عبدالوهاب شهيدي و هوشنگ ظريف در جشنواره توس شرکت کرد. وي در همان سال در حافظيه شيراز همراه با محمدرضا لطفي و فرهنگفر به اجراي درخشان راست پنجگاه به عنوان يکي از برنامه هاي جشن هنر شيراز پرداخت. در اسفند سال 1355 رابطه شجريان با راديو بخاطر وضعي که توسط وي « نامساعد» ناميده شده بود، کاهش يافت و در سال 1356 اين رابطه کاملا قطع شد. در همان سال او براي کانون مجموعه صفحات اجراي آواز رديف نوازي را آماده کرد. يک سال بعد، شجريان در آخرين جشن هنر شيراز با برنامه « نوا» به همراهي گروه شيدا و محمد رضا لطفي شرکت کرد. در آنجا موسيقي « چهره به چهره» و « گلبانگ» اجرا شد. شجريان در سال 1356 از راديو کاملا جدا شد و شرکت دل آواز را براي انتشار برنامه هاي خود تاسيس کرد. سالهاي درخشان 1353 تا 1356 در موسيقي ايراني در حالي به پايان مي رسيد که عمر حکومت محمدرضا پهلوي که همسرش فرح ديبا يکي از مهم ترين و اثرگذارترين افراد در توليد موسيقي سنتي، محلي و کلاسيک سالهاي پهلوي بود، نيز به پايان مي رسيد.
          انقلاب، ربنا، خلوت گزيده
          در شيراز مسجدي به نام مسجد نور بود که انقلابيون تندرو و آتشي مزاج مسجد « آتشيها» آن را مسجد پايگاه رژيم مي دانستند، اين مسجد متعلق به نورالدين الحسيني الهاشمي بود، روحاني شيرازي اي که معروف بود طرفدار حکومت شاه است. اين مسجد فاصله زيادي با محل برگزاري نمايش جنجال برانگيز « خوک، بچه، آتش» که در جشن هنر شيراز در سال 1356 يک صحنه ارتباط جنسي آن وسط خيابان فردوسي شيراز اجرا شد، نداشت. و کمي دور تر از اين دو محل، مسجد شاهچراغ همان جايي بود که دو هفته پس از اجراي جشن هنر شيراز در انتقاد از نمايش برهنه « خوک، بچه، آتش» آيت الله سيد عبدالحسين دستغيب سخنراني تندي کرد. يک سال بعد آيت الله دستغيب، باز هم به جشن هنر شيراز اعتراض کرد، جشن هنري که به دليل انقلاب ديگر برگزار نمي شد. اعتراض وي به خواننده اي به نام شجري بود که هم در جشن هنر آواز خوانده بود و هم در مسابقات تلاوت قرآن سراسر کشور، در سال 1357 مقام اول را به دست آورده بود. آيت الله دستغيب آنچنان با موسيقي آشنا نبود که بداند نام خواننده اي که در حافظيه راست پنج گاه را خوانده بود و ترانه « چهره به چهره» را اجرا کرده بود و در سال 57 برنده مقام اول تلاوت قرآن شده بود، همان محمدرضا شجريان است. نکته اين که سالها بعد، محمود احمدي نژاد که شاگرد معزالدين و منيرالدين الحسيني الهاشمي بود، رئيس جمهور شد. فرزندان و نزديکان آيت الله دستغيب که از انقلابيون بودند، به عنوان اصلاح طلب از صحنه سياسي کشور حذف شدند و محمد رضا شجريان که در آخرين سال حکومت پهلوي جايزه اول تلاوت قرآن را گرفته بود، سي سال بعد، رئيس شوراي موسيقي حکومت انقلابي شد. گوئي به قول فروغ فرخزاد « تنها صدا بود که مانده بود.» شايد اين يک شانس بزرگ براي شجريان بود که وقتي انقلاب پيروز شد، او به عنوان يک خواننده موسيقي سنتي شناخته مي شد که مدتها قبل بخاطر فضاي بد راديو از آنجا قهر کرده بود و در جواني قرائت قرآن مي کرد و وقتي صداي «ربنا» ي او براي اذان پخش شد، اگرچه به گوش کساني که سالها با « ربنا» ي موذن زاده اردبيلي خو کرده بودند، خوش نمي نشست، اما صدايي شگفت انگيز بود. شجريان چندي پيش از پيروزي انقلاب بخشي از « تلاوت قرآن» را اجرا کرد. دو نوار آلبوم « گلبانگ» را منتشر کرد و گروه موسيقي « چاوش» را با همکاري هوشنگ ابتهاج و محمدرضا لطفي تاسيس کرد. وقتي انقلاب شد، موسيقي بيش از هر هنري در ايران دچار دگرگوني شد، نيمي از موسيقي که زنان بودند، کاملا حذف شدند و تقريبا تمام موسيقي پاپ، ملي و موسيقي راک و حتي بخش هايي از موسيقي محلي نيز تا مدتها کنار گذاشته شد. موسيقي سنتي باقي ماند. محمد رضا شجريان در سال 1358 موسيقي « خلوت گزيده» و « پيغام اهل راز» را اجرا کرد و در آبان ماه براي اجراي کنسرت ماهور با محمد رضا لطفي و گروه شيدا در تالار رودکي و دانشگاه ملي روي صحنه رفت.
          «ايران، اي سراي اميد» و نه سال بعد
          شايد اگر شجريان مي دانست که سالهاي سختي براي موسيقي خواهد گذشت، سروده ابتهاج را با نام « ايران اي سراي اميد» که يکي از پر شنونده ترين ترانه هاي شجريان است، نمي خواند. اين ترانه بمانند يک سرود ملي مورد توجه گروههاي مختلف اجتماعي قرار گرفت. فضاي موسيقي پس از انقلاب بتدريج و در عرض دو سه سال بسته و بسته تر شد. در سال 1359 شجريان موسيقي « عشق داند» را در ابوعطا و « ساز قصه گو» را در سه گاه اجرا کرد. در سال تلخ و وبايي و خشونت بار 1360 هيچ چيزي در کارنامه شجريان ثبت نشده است. او تا سال 1361 از اجراي کنسرت خودداري کرد. در سال 1361 اولين کنسرت شجريان پس از سه سال در سفارت ايتاليا برگزار شد. در اين کنسرت پرويز مشکاتيان و ناصر فرهنگفر با شجريان همراهي مي کردند و او موسيقي نوا( مرکب خواني) سر عشق( ماهور) و بيداد را اجرا کرد. در سال 1362 و 1363 جز اجراهاي خصوصي مانند « همايون مثنوي» با منصور صارمي و « چهارگاه» با فرهنگ شريف کاري به صورت عمومي اجرا نشد. و اين وضع تا سال 1364 که موسيقي « گنبد مينا» و « جان عشاق» اجرا شد و نوار موسيقي « بيداد» منتشر شد، همچنان باقي بود. در راديو تلويزيون ملي ايران که به صدا و سيماي جمهوري اسلامي ايران تبديل شده بود، از شجريان جز يک اذان و گاهي « ايران، اي سراي اميد» اثري نبود و سالن هاي کنسرت در اختيار خوانندگان دعاي کميل بود. اجراي کنسرت در بيرون ايران هم تقريبا تصوري محال مي نمود، مگر براي رفتن و بازنگشتن. از 1364 تا 1366 از شجريان تعدادي نوار و آلبوم منتشر شود. «نوا»( مرکب خواني)، « سر عشق»( ماهور) و « در آستان جانان» در سال 1365 در آمد و ده آواز به همراهي ويولن حبيب الله بديعي در مونيخ در خانه دکتر علي خادمي ضبط شد.

          Comment

          • abadani69
            Senior Member
            • Aug 2005
            • 21339

            #50
            موسيقي سنتي به اروپا مي رود
            شايد موفقيت سينماي جديد ايران که پا به اروپا و آمريکا گذاشته بود و چشم ها را متوجه زنده بودن چيزي به اسم هنر در ايران مي کرد، باعث شد که پاي شجريان براي اجراي کنسرت به فرنگ باز شود. اوضاع در ايران تا حدي تغيير کرده بود، ايرانياني که در سراسر جهان زندگي مي کردند، از وحشت سال 1360 درآمده بودند و تشنه صداهايي تازه جز نوحه و غم و رنج از داخل کشور بودند. در داخل ايران هم بسياري از هنرمندان در بخش هاي مختلف و ممنوع آثاري را توليد مي کردند، اما اجازه پخش نداشتند، سالهايي که زيبايي ممنوع بود و معنويت تلاش مي کرد به زور جاي آن را بگيرد. از سال 1366 درها تا حدي باز شد. کنسرت هاي اروپايي شجريان در اروپا آغاز شد و او به همکاري با گروه « عارف» پرداخت. موسيقي « دود عود» و « دستان» اجرا شد. يک سال بعد، يعني ده سال پس از انقلاب در سال 1367 براي بزرگداشت حافظ، کنسرت شجريان در تالار رودکي که حالا ديگر وحدت ناميده مي شد، با استقبال وسيع مواجه شد. در همين سال نوار « دستان» نيز مجوز پخش گرفت. در سال 1368 شجريان با پيرنياکان، جمشيد عندليبي و اعيان براي اجراي ماهور و ابوعطا به کنرست هاي اروپايي رفت. کنسرت هاي پائيزه اروپا با همکاري مشکاتيان و گروه عارف برگزار شد و در اسفند همان سال شجريان به دعوت شهردار بارسلن در اين شهر دو شب کنسرت برگزار کرد. يک سال بعد، وي به دعوت خصوصي وزير فرهنگ و هنر تاجيکستان به آن کشور رفت تا در مراسم پرده برداري از پيکره باربد شرکت کند. دو شب کنسرت در تالار باربد به همراه کمانچه محمود تبريزي زاده و سه تار رضا قاسمي و تنبک مجيد خلج برگزار شد. در سال 1369 شجريان با دستاني پر به آمريکا رفت و موسيقي « سرو چمان»، « دل مجنون» و « پيام نسيم» را در آنجا اجرا کرد. او در آمريکا براي زلزله زدگان رودبار کنسرتي در لس آنجلس برگزار کرد و در پنج دانشگاه مهم آمريکا براي دانشجويان و محققين و اساتيد آن دانشگاهها برنامه اجرا کرد. حالا ديگر فضاي موسيقي در ايران بهتر از گذشته شده بود. شجريان کالايي گرانقيمت بود که در همه جاي دنيا او را مي خريدند. اما در ايران هنوز اما و اگرهاي بسياري پيش پاي او بود.
            کشتارگاهي که فرهنگسرا شد
            تبديل کشتارگاه سابق تهران در محله نظام آباد به يک فرهنگسراي مدرن در جنوبي ترين منطقه شهر، فقط يک تغيير در ساخت و ساز و معماري يک ساختمان نبود، شهردار جديد تهران، غلامحسين کرباسچي، منطقه اي در جنوبي ترين محله شهر را به يک فرهنگسراي واقعي تبديل کرده بود. فرهنگسرايي که مدرن ترين ساختمان ها در آن بنا شد تا جديدترين و مدرن ترين کارهاي هنري در آن اجرا شود. شهرداري تهران در آن زمان معتقد بود تغييرات فرهنگي براي شهر تهران ضروري است. البته که آن شهردار مرد اول هاشمي رفسنجاني، رئيس جمهور پس از جنگ ايران بود که به نام سردار سازندگي خوانده مي شد، هم سردار بود، چون مرد اول جنگ دانسته مي شد و هم مرد سازندگي خوانده مي شد، چون به نظر مي رسيد که قرار است چهره ايدئولوژيک و تلخ ايران پس از 1357 را به چهره اي مطبوع براي مردم ايران و مردم جهان تبديل کند. در سال 1370 محمدرضا شجريان هشت شب کنسرت افتخاري براي مردم جنوب شهر تهران در فرهنگسراي بهمن( کشتارگاه سابق) برگزار کرد. شايد سليقه کارمندان سابق کشتارگاه که حالا کارمندان فرهنگسرا شده بودند، با صداي داوود مقامي، يکي از سلاخ هاي قديمي کشتارگاه تهران که از خوانندگان کوچه بازاري دوران پيش از انقلاب بود، بيشتر سازگار بود، تا با صداي شجريان، اما در کنسرت فرهنگسراي بهمن فقط مردم جنوب شهر تهران شرکت نکردند، بسياري از کساني که تمام صداهاي شجريان را صدها بار از طريق ضبط هاي خانگي شان شنيده بودند و تمام نوارهايش را از قاچاق فروش ها و فروشگاههاي موسيقي خريده بودند، جمع شده بودند تا صداي مرد اول موسيقي پس از انقلاب را بشنوند. در همان سال شجريان پنج شب در پارک ارم کنسرت داد. و کنسرت باشکوهي نيز به مدت پنج شب در چهلستون اصفهان برگزار کرد. در همان سال کنسرت هاي اروپايي او با گروه آوا ادامه يافت. نوارهاي موسيقي « سرو چمان»، « پيام نسيم»، « دل مجنون» و « خلوت گزيده» منتشر شد و موسيقي « دل شدگان» و « آسمان عشق» اجرا شد.
            همايون شجريان در کنار پدرش
            همايون شجريان، پسري که هفده ساله شده بود و صدايي خوش داشت، از سال 1371 در کنار پدر قرار گرفت. شجريان از سال 1371 کنسرت هاي جديد خود را در آمريکا همراه با داريوش پيرنياکان، جمشيد عندليبي و همايون شجريان آغاز کرد. چندي بعد به تالار وحدت تهران بازگشت تا همراه با هابيل علي اف نوازنده بزرگ جمهوري آذربايجان و همايون شجريان « ياد ايام» را اجرا کند. سال 1372 کنسرت هاي اروپايي را پي گرفت و همراهي با پيرنياکان و همايون شجريان در کنسرت هاي داخلي و خارجي برنامه تقريبا ثابت شجريان شد. حالا ديگر فقط تهران محل اجراي کنسرت هاي داخلي او نبود، در سال 1374 اجراهاي وي در اصفهان، شيراز، ساري، کرمان و سنندج با گروه آوا روي صحنه رفت. در آبان ماه همان سال کنسرت « چشمه نوش» در فرانسه با استقبال وسيع مخاطبان فرانسوي و ايراني مواجه شد. از سال 1371 نوارهاي موسيقي شجريان بازار را هميشه در اختيار داشت. هر اثر تازه اي از او بسرعت با مخاطبانش ارتباط برقرار مي کرد و به تعداد فراوان به فروش مي رفت. پدرش در سال 1375 در سن 85 سالگي درگذشت.
            جايزه پيکاسو از فدريکو مايور
            شجريان برگزاري کنسرت هاي دخلي و خارجي را ادامه داد. او در سال 1378 جايزه پيکاسو و ديپلم افتخار يونسکو را از فدريکو مايور دبيرکل اين سازمان در پاريس دريافت کرد. اين جايزه هر پنج سال به هنرمندي که براي شناساندن فرهنگ و هنر کشورش تلاش کرده باشد، اهدا مي شود. پيش از شجريان، نصرت فاتح علي خان خواننده قوالي پاکستان اين جايزه را دريافت کرده بود. همچنين در سال 2001 جايزه گرمي براي کاست « بي تو به سر نمي شود» به وي تعلق گرفت. در سال 1379 کتاب « راز مانا» ( زندگي و ديدگاهها و آثار استاد آواز ايران، محمد رضا شجريان) کار محمد جواد غلامرضا کاشي، محسن گودرزي و علي اصغر رمضانپور توسط نشر کتاب فردا چاپ شد. شجريان در ده سال گذشته همواره در سفر بوده است، همواره در حال توليد و اجرا بوده و هميشه موقعيت خودش را به عنوان مرد اول موسيقي ايران حفظ کرده است. او که هميشه به انحاء مختلف و در تمام دورانهاي کار حرفه اي اش از رسانه اي به نام راديو و تلويزيون پرهيزکرده است، سالها قبل از روساي تلويزيون خواست تا از پخش صداي او خودداري کنند. محمد رضا جوزي يکي از کارمندان صدا و سيما و يکي از شاگردان دکتر احمد فرديد که در دستگاه علي لاريجاني فعال بود، پاسخي پر از اهانت براي او نوشت و شجريان از اين رسانه فاصله بيشتري گرفت. واقعيت اين بود و هست که شجريان تبديل به يک استاد، يک اسطوره و موجودي انکار ناشدني دارد. چنين موجودي هميشه قابل تحسين است. اما قطعا سايه استاد چنان سنگين خواهد بود که هر نوع تغيير و تحولي در موسيقي ايراني بدون نظر و اجازه استاد، از دشوار ترين امور باشد. هر چه باشد شجريان که يک هفته قبل پا به سن 67 سالگي گذاشت، مرد آواز همه دوران هاي تلخ و شيرين نيم قرن اخير بوده است.
            استادان آواز
            اسماعيل مهرتاش، رضاقلي*ميرزا ظلي، تاج اصفهاني، احمد عبادي، عبدالله دوامي، اقبال*السلطان آذر، قمرالملوک وزيري، نورعلي برومند و محمود کريمي از جمله استاداني بودند که محمدرضا شجريان رديفها، گوشه*ها، و دوره*هاي آوازي موسيقي ايراني را نزد آنها تمرين کرد. وي همچنين نوازندگي سنتور را نزد جلال اخباري و استاد فرامرز پايور آموخت. عبدالله خان دوامي شاگرد افرادي چون ميرزا عبدالله و درويش خان از بزرگان موسيقي و آواز ايراني بوده*است.
            محتواي کارها
            بيشتر آوازها و تصنيف*هاي اجرا شده گزيده*اي است از اشعار شاعران بزرگ ايران چون سعدي، حافظ، مولوي، باباطاهر، خيام، عطار و برخي تصنيف*هاي قديمي با مضامين عاشقانه، و اجتماعي. همچنين استاد شجريان در برخي کنسرت*ها و کارهاي جديدتر خود از «شعر نو» شاعراني چون فريدون مشيري، نيما يوشيج، سهراب سپهري، شفيعي کدکني، مهدي اخوان*ثالث و هوشنگ ابتهاج استفاده کرده*است. از جمله کارهاي مشترک او گزيده*اي است از رباعيات خيام با صداي شجريان و رباعي*خواني احمد شاملو

            Comment

            • Rasputin
              Senior Member
              • Jan 2005
              • 63906

              #51
              محمدرضا شجريان براي اجراي كنسرتي پس از اصفهان به دوبي رفته و بار ديگر براي اجرا در كنگره*ي بين*المللي شمس در تبريز، به ايران بازمي*گردد.

              به گزارش خبرنگار بخش موسيقي خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، برگزاركنندگان كنسرت محمدرضا شجريان قول داده بودند كه در پي اجراي تابستاني در تالار وزارت كشور بار ديگر همان قطعات را پاييز سال*جاري در تهران اجرا كنند، اما آن اجرا در تهران لغو شد و اكنون قرار است، تا پايان سال*جاري سه اجراي داخلي - خارج از مركز- و يك اجراي خارجي در كشور همسايه*ي ايران داشته باشند.

              كنسرت يادشده با عنوان " كنسرت بزرگ شجريان" از 30 مهرماه به مدت چهار شب در دانشگاه خوراسگان اصفهان برگزار مي*شود.

              اين اجرا با حضور مجيد درخشاني، ابراهيمي، همايون شجريان، شاهو عندليبي، حسين رضايي*نيا و سينا جهان*آبادي همراه است كه روزهاي سي*ام مهرماه، اول، سوم و چهارم آبان*ماه سال*جاري در اصفهان تدارك ديده شده است.

              قرار است كنسرت ديگري از اين آوازخوان شهير ايران در دبي اجرا شود.

              گروه آوا 29 و 30 آبان*ماه جاري – 20 و 21 دسامبر - در دانشگاه اي يو دي كنسرت ديگري را اجرا و قطعاتي از اجراي تابستاني گروه آوا در تالار وزارت كشور را تكرار خواهند كرد.

              بنا بر اين گزارش، قرار است گروه يادشده با همراهي محمدرضا شجريان كنسرت ديگري را تا پايان آبان*ماه سال*جاري در شهر تبريز برگزار كنند.

              طبق اعلام، پس از نهم آبان*ماه، زمان قطعي برگزاري اجرا اعلام خواهد شد.

              گويا در حال حاضر گروه يادشده در حال مذاكره براي اجاره*ي سالن در شهر تبريز هستند.

              بر اساس اعلام، فروش بليط كنسرت خوراسگان از فردا - دوشنبه 22 مهر - توسط سايت دل*آواز انجام خواهد شد.


              iran

              Comment

              • Rasputin
                Senior Member
                • Jan 2005
                • 63906

                #52
                کنسرت شجریان در اصفهان


                محمدرضا شجریان
                محمدرضا شجریان به همراه گروه آوا از ۳۰ مهرماه تا ۴ آبان ماه جاری به مدت چهار شب اصفهان کنسرت موسیقی برگزار می* کند.
                شجریان پیش ازاین در تابستان سال ۱۳۷۸ با ارکستر موسیقی ملی درچهل ستون اصفهان به اجرای برنامه پرداخته بود و این نخستین کنسرت او و گروه جدیدش بعد از هشت سال در اصفهان است.

                این کنسرت سی *ام مهرماه، یکم، سوم و چهارم آبان*ماه در در تالار فردوسی دانشگاه آزاد اسلامی اصفهان برگزار می* شود. شیوه خرید بلیت این برنامه مثل کنسرت قبلی شجریان که در تهران برگزار شد*، فقط از طریق اینترنت و از آدرس http://www.shajarianconcert.com امکان پذیر است.

                بسیاری از علاقه *مندان به حضور در این کنسرت نسبت به موفقیت در رزرو بلیت از طریق این سایت نگران هستند. چرا که اعلام ساعتی مشخص و محدودیت در ثبت نام و رزرو بلیت مثل کنسرت قبلی باعث تراکم و ایجاد بار بسیار بالا در سایت و ایجاد مشکلات فنی می *شود و مراجعه درصد بالایی از متقاضیان را با عدم موفقیت روبرو می *کند.

                شیوه خرید اینترنتی با توجه به اینکه درصد قابل توجهی از مردم بخصوص در شهرستان*ها فاقد اینترنت هستند*، کارایی چندانی ندارد و در بیشتر مواقع با شکست مواجه شده است. در نشست مطبوعاتی که چندی پیش برای برگزاری کنسرت گروه آول در تهران برگزار شده بود مسئولان برگزاری اعلام کردند که این نحوه فروش برای جلوگیری از بازار سیاه است و قرار است برای دیگر کنسرت*ها نیز این روش اعمال شود.

                برنامه شجریان و گروه آوا در حالی در اصفهان برگزار می*شود که قرار بود کنسرت قبلی این گروه یک بار دیگر پاییز امسال در تهران برگزار شود اما به گفته مسئولان برگزاری برنامه *های شجریان در باقی سال اختصاص به اجرای کنسرت* در شهرستان دارد و به دلیل مشغله زیاد این خواننده دیگر کنسرتی در تهران نخواهد داشت.


                گروه آوا

                شجریان قرار است در نیمه دوم سال ،کنسرت*های موسیقی خود را با حمایت موسسه فرهنگی هنری دل آواز در شهرستان*های کشور برگزار کند. مجید درخشانی یکی از اعضای گروه آوا پیش از این گفته بود که تبریز نخستین شهری است که شجریان کنسرت*های شهرستانی*اش را از آنجا آغاز می*کند اما مثل اینکه همچون کنسرت ارکستر موسیقی ملی که قرار بود در این شهر برگزار شود و به دلیل فوت یکی از روحانیون این شهر به آینده موکول شد*، سرنوشت کنسرت شجریان و تاریخ دقیق آن در تبریز هم فعلاَ مشخص نیست.



                iran

                Comment

                • Rasputin
                  Senior Member
                  • Jan 2005
                  • 63906

                  #53
                  Braad Thomsen’s 2006 documentary on maestro Shajarian is titled "The Voice of Iran", and after nearly four decades as the preeminent vocalist of traditional Iranian music one can hardly dispute the claim.

                  Growing up, Mohammad Reza Shajarian was simply part of my life, like the early morning children radio show featuring a talking cloud called Amoo Abr. If not as ubiquitous and popular as Googoosh, or hip and topical as Daryush, Shajarian was nevertheless a regular feature on Iran’s radio and television. [Sample music]

                  There were other vocalists in what was referred to as sonnati (traditional) music scene but even then Shajarian’s mastery was indisputable. Of course the maestro has never been everybody’s cup of tea. Let’s face it, you can’t party head banger style with the traditional Iranian music. The sense of elation one feels listening to its more, shall we say, up tempo rhythms can hardly match the body rocking feeling the sonic beat of some of the other cultures’ traditional music, say Brazilian Samba, induces in one let alone Rock ’n’ Roll.

                  In those pre-1979 days there was a sort of chasm between pop music - the music most people listened to - and the refined austere music that Shajarian performed. In the battleground of ideas that preceded the Iranian revolution, the kind of music you listened to placed you in a certain camp. In the more refined circles and among the intellectuals pop music was referred to as mobtazal (vulgar); it was thought to be inauthentic and mimetic of Western pop. The traditional music by contrast was aseel (authentic).

                  Of course Shajarian and the traditional music were also promoted heavily during the annual Shiraz Arts Festival and especially favoured by its patron, Farah Pahlavi. On that point the official culture and the opposition seemed to agree, that there was an authentic form of Iranian music and that was the sonnati music. Regardless of cultural politics however, Shajarian went on performing and helping to revive a stale music scene that needed innovation badly. Silenced like most other artists in the early years after the revolution, the maestro has since re-emerged and has been performing steadily for the last twenty years.

                  Just as the re-emergence of Googoosh signaled a nostalgic revival of sorts for Iranian bourgeoisie and the recent proliferation of underground Western inspired musical genres in Iran from Rap and Metal to Blues and various sorts of fusion has signaled a new youth culture and a reaction to globalization of culture and the new telecommunication technology, Shajarian’s music has become for many a site of resistance in culture against the dominant vulgar pious oppression.

                  Shajarian’s voice has indeed become the voice of Iran. In the current post-modern zeitgeist the once division between pop and classical no longer hold much water; neither do the suspect notions of authenticity and return to roots. Those are dangerous and illusory notions that to some extent contributed to emergence of Islamism in Iran.

                  However for me Shajarian’s artistic output reflects, like no other artist’s, a sense of continuity of Iran’s history. Shajarian’s music embodies, with skill, grace and emotional complexity, that very Iranian trait, the will to survive. Although the maestro has given numerous great performances through the years, my favourite Shajarian performance is from the mid-seventies, one most likely recorded for the Iranian television.

                  Dressed in white turtle neck and black blazer, Shajarian, looking no more than in his mid-thirties, sits on a chair cross-legged while his frequent collaborator Lotfi plays the setar in a dastgah that to my lay person ear sounds like Abu Atta. Sitting still throughout the performance and only occasionally bobbing his head ever so lightly, the maestro sings the long demanding piece with ridiculous ease. It may be the greatest 18 minutes of singing ever recorded; only singing hardly seems an adequate description of what the man does.

                  His voice streams out with such power and purity, embodying centuries of technique yet with such emotional texture as to leave the listener in absolute awe. It’s a voice hard yet clear like crystal, a crystal through which one can see three millennia of Iran’s history and culture, from Zarathustra at the dawn of spiritual man through to Baarbad in the Sassanid court, to Alexander’s sacking of Perspolise, to the invasion of the Arabs, to Rudaki and Avecina, to the Mongol plunder and Hafez’s great existential shrug, to Hasan Sabbah’s stubborn resistance at Alamut, the horse rides in the caucuses and the Shalimar gardens in Kashmir. It’s the voice of endurance in the face of pious repression and invaders’ brutality and regeneration through culture. It’s a unifying voice that provides continuity between the past and the present with skill, beauty, modesty and brilliance. This unity, this acceptance of its history as a whole, is something that is badly lacking in Iranian culture.

                  Iranians are not the only group that suffers from split personality so to speak but no other culture has dated the split in its personality back 1500 years. For some Iran’s history started with the Arab conquest and brining of Islam to Iran. The fact that a thriving civilization existed in the Iranian plateau for centuries before that and at one point ruled most of the known world; that the first great monotheistic religion, Zoroastrism, developed there doesn’t seem to matter. They are in denial of centuries of history.

                  Then there are those who trace back any evil that has befallen Iran ever since to that fateful day of “national humiliation” at Qadisiyyah. They long forever for a lost Eden that never was. These people in turn deny 1500 years of history ever since. The fact is that the Arab conquest was only one rupture in a series of traumatic ruptures that Iran has endured in its long history and yet through it all it has survived primarily through its language and its culture. The Iranian culture has absorbed and civilized the invaders and in the process it has morphed and changed into something new. Continuity in Iran’s history has been provided by its language and culture not by its royal dynasties.

                  Almost thirty years after another great rupture in its history, Iran stands at the beginning of 21st century badly in need of another national regeneration. But if this regeneration is to happen it will require independence and innovation, not mimicry and dependency, and it will require a sense of historical continuity. In critical times Iranian artists have always been at the forefront and no voice is more representative of historical continuity, at least for me, than that of maestro Shajarian.

                  iran

                  Comment

                  • Rasputin
                    Senior Member
                    • Jan 2005
                    • 63906

                    #54
                    شجريان؛ «سعدي خوان*ترين» خواننده ايراني

                    خبرگزاري فارس: اول ارديبهشت روز سعدي است و پيوند موسيقي با شعر اين شاعر بزرگ از سوي خوانندگان بسياري از جمله محمدرضا شجريان برقرار شده است.


                    -------------------------------


                    بهار فصل شعر است. سعدي(اول ارديبهشت)،عطار،( 25 فروردين) فردوسي(25 ارديبهشت) و خيام(28 ارديبهشت) از جمله شعرايي هستند كه در اولين فصل سال بزرگ داشته مي*شوند.
                    هنر اين هنرمندان تنها در ديوان*هاي اشعارشان جاي نگرفته*اند بلكه از گذشته*هاي دور پيوند ذاتي شعر و موسيقي ايراني باعث شده جايگاه رفيع اين شعرها از درون ديوانها بيرون كشيده شود و هر زمان با صداي يك خواننده به گوش مخاطب برسد.
                    به گزارش فارس، اول ارديبهشت با نام سعدي خو گرفته و جايگاه اشعار او در موسيقي سنتي ايران به گونه*اي است كه خوانندگان بزرگ موسيقي ايراني چون تاج اصفهاني، بنان، محمدرضا شجريان، سيدجواد بديع*زاده و ... آثاري را از مجموعه اشعار سعدي خوانده*اند. اما بدون شك شجريان درخواندن اشعار سعدي پيشروست.
                    توجه به اين شاعر جهاني در آخرين آلبوم او نيز نمايانگر است. شجريان در آلبوم «سرود مهر»، غزل «دوچشم مست ميگونت ببرد آرام جان از دل» و « دلم تا عشقباز آمد در او جز غم نمي*بينم» را از سعدي در بيات*ترك خوانده است.
                    اما توجه او به سعدي ديرين*تر است. «پيوند مهر» در زمره نخستين آلبومهاي پس از انقلاب شجريان است كه با آهنگسازي «فرهنگ شريف» به تمامي به سعدي اختصاص يافته است. غزلهاي معروف «هر كس به تماشايي رفتند به صحرايي»، «اي ساربان آهسته رو كآرام جانم ميرود» و «بگذار تا بگرييم چون ابر در بهاران» به همراه «خفته خبر ندارد سر بر كنار جانان» با صداي شجريان همراه شده*اند.
                    اما آلبوم «نوا» كه به صورت مركب*خواني عرضه شده يقينا نقطه عطف سعدي خواني استاد آواز ايراني است. شجريان در اين آلبوم غزل «بگذار تا نقابل روي تو بگذريم» و «ما گدايان خيل سلطانيم» را در دستگاه «نوا» چنان با استادي اجرا كرده كه هنوز پس از سالها طنين عارفانه اين اشعار در گوش علاقمندان موسيقي ايراني است. او در ادامه غزل «غم زمانه خورم يا فراق يار كشم» را نيز از سعدي در بيات ترك اجرا كرده است. آهنگسازي پرويز مشكاتيان نيز در اين مركب خواني كه از نوا به بيات ترك و سه*گاه سرك مي*كشد همراه شجريان است.
                    با وجود موفقيت بي*نظير شجريان در اجراي آوازي اشعار سعدي در آلبوم «نوا» آنچه او به همراه جواب آواز مشكاتيان در آلبوم «دستان» بر روي غزل «از در درآمدي و من از خود بدر شدم..» در «چهارگاه» به نمايش گذاشت اوج تلفيق شعر سعدي و موسيقي ايراني است.
                    غزل «اي پيك پي خجسته كه داري نشان دوست» در بيات زند در آلبوم «دل مجنون»،* «برخيز تا يك سو نهيم اين دلق ازرق فام را» در بيات زند در آلبوم «در خيال» و غزل «شبي ياد دارم كه چشمم نخفت» درشور و در آلبوم «بهاردلكش» و غزل «تو را سريست كه با ما فرو نمي*آيد» از آلبوم «فرياد» از جمله ديگر اشعار سعدي با اجراي شجريان است.
                    شجريان سعدي خواني خود را همچنان در كنسرتها و آلبوم*هايش ادمه مي*دهد به طوري كه سال گذشته اولين كنسرت خود را با گروه آوا با عنوان «استاد سخن سعدي» برگزار كرد و چندي بعد نيز قسمت دوم اين كنسرت را در قالب آلبوم موسيقي با عنوان غوغاي «عشق بازان منتشر نمود».
                    بهترين وصف درباره سعدي خواني شجريان را خود او در تصنيف «اگر دستم رسد روزي كه انصاف از تو بستانم» از زبان سعدي و با آهنگسازي فرهاد فخرالديني در چهارگاه بيان كرده است: «من آن مرغ سخندانم كه در خاكم رود صورت هنوز آواز مي*آيد به معني از گلستانم»



                    iran

                    Comment

                    • Rasputin
                      Senior Member
                      • Jan 2005
                      • 63906

                      #55
                      سرانجام تور کانادا و آمریکای گروه آوا با حضور محمدرضا شجریان استاد آواز ایرانی در شهر تورتنو برگزار شد. در این گروه مجید درخشانی (تار)، محمد فیروزی (بربط) حسین بهروزی*نیا (عود)، سعید فرجپوری(کمانچه)،حسن رضایی نیا(دف،دایره) وهمایون شجریان(تنبک و آواز) شجریان را همراهی می*کردند.

                      در این برنامه*ها، گروه آوا در دو بخش ماهور و شور، چهار تصنیف از محمدرضا شجریان و چند قطعه از ساخته*های فرجپوری و درخشانی را با آواز استاد و پسرش اجرا می*کردند.

                      اجرای شهر واشنگتن گروه آوا در مرکز هنری دانشگاه جرج میسون و نیز کنسرت دیگر محمدرضا شجریان در اواخر خرداد و اوایل تیر ماه امسال با گروه جوان «شهناز» در تالار وزارت کشور بهانه*ای به دست داد تا با محمد رضا شجریان درباره*ی اجراهای گروه آوا، مشکلات و مدیریت اجرای موسیقی در داخل و خارج ایران، شرایط موسیقی ایرانی در حال حاضر، و نیز برنامه*های آینده او به گفت*وگو بنشینیم که آن را در زیر می*خوانید.


                      آقای شجریان در ابتدا از گروه آوا و برنامه*های آن در ایران، اروپا، کانادا، و آمریکا بگویید و اینکه این گروه چه تفاوتی با گروهی دیگری که مرکب از شما و آقایان علیزاده و کلهر بود دارد؟

                      گروه آوا فرق چندانی به لحاظ اجرایی با آن گروه سابق نمی*کند. تنها به دلیل آنکه کارها یکنواخت نشود، تنوع داشته باشه و سلیقه*های مختلف در موسیقی مطرح شود هر از چند سالی ما خودمان همدیگر را عوض می*کنیم. یعنی با گروه*های دیگر یا خواننده*ها و نوازنده*های دیگر کار را دنبال می*کنیم که سلیقه*های جدید در موسیقی مطرح شود. این امکان هست که بعد از چند سال دیگر دوباره با هم جمع شویم و کار بکنیم.

                      این تور سال گذشته از اروپا شروع شد و بعد به ایران رفتیم و سپس کانادا و آمریکا آمدیم. خوشحالیم که شنوندگان این برنامه راضی و خوشحال بوده*اند. سعی ما بر این بوده است که علیرغم مشکلاتم موجود، بهترین اجراها را داشته باشیم که مردم راضی باشند و ما هم خوشحال از رضایت مردم.

                      اعضای این گروه را می*شناسید و قطعات آوازی بیشتر از ساخته*های خودم است و چندتا هم از آقایان درخشانی و فرجپوری است. یکی از آنها در قدیم اجرا شده است ولی بقیه تازه است و برای نخستین بار اجرا می*شود. این قطعات بر روی اشعار حافظ، سعدی و مولاناست.

                      با توجه به تجربه**ی شما، اجرای این گروه چه تفاوتی با اجرای گروه*های دیگری دارد که شما در سال*های گذشته به همراه آنها برنامه*های خود را اجرا می*کردید؟

                      ما هر بار که به صحنه می*آییم، آهنگ*هایمان با دفعات قبل متفاوت است. یک وقتی است که آقای حسین علیزاده آهنگ می*سازد، موقعی آقای پرویز مشکاتیان یا آقای سعید فرجپوری یا مجید درخشانی یا خود من. به هر حال، این آهنگ*ها با هم به طور طبیعی از نظر نوع حس آن فرق دارند ولی از نظر نوع موسیقی، تفاوت چندانی ندارد. همه بر اساس موسیقی «نژاده» ایرانی و سازهای آن است که هر باری بر اساس حال و هوای خودمان یا جامعه*امان یک آهنگی ساخته و اجرا می*شود.

                      اشاره کردید به ساخت قطعات جدیدی که به تازگی ساخته*اید. آیا می*توان گفت که این قطعات حال و هوای دورنی شما و یا بازتاب*دهنده* تحولات اجتماعی در این سال*های اخیر بوده است؟

                      در این برنامه بیشتر از ساخته*های قدیمی استفاده شد، ساخته*های که تکمیل نبودند ولی در این برنامه به صورت تکمیل شده اجرا *شدند. چراکه، من خود کاری را می*سازم ولی برای مدتی آن را رها می*کنم و ممکن چند سال دیگر مراجعه کنم و می*بینم که الان قابل اجراست و تنظیم و جفت *وجورش می*کنم، ممکن است که نت آن را بنویسیم و یک نوازنده هم آن را برای اجرای گروه تنظیم *کند. برخی از قطعات این اجراها یکی دوتاش در همین یکی دوسال اخیر ساخته شده و بقیه هم شاید مربوط به ده پانزده سال قبل باشند.

                      آیا پس شنیدن آن*ها شنونده می*تواند تشخیص دهد که کدام جدیدتر است و بازتاب دهنده*ی حس و حال سال*های اخیر شماست؟

                      برای مثال شاید همین آهنگ «در فراق» که بر روی یکی از غزلیات سعدی است این نکته را تداعی کند:

                      بسم از هوا گرفتن که پری نماند و بالی / به کجا روم ز دستت که نمی*دهی مجالی
                      نه ره گریز دارم نه طریق آشنایی / چه غم او فتاده*ای را که تواند احتیالی

                      این آهنگ را در همین یکی دوساله اخیر ساخته*ام که می*تواند تا حدودی حس و حالم را نشان دهد.

                      به نظر می*رسد شما در ابتدا شعری را می*یابید و بعد بر اساس آن آهنگی را می*سازید. آیا این موضوع درست است؟

                      بله، شعر و محتویات آن در کار و نگاه من از درجه*ی اول اهمیت برخوردارست. یعنی می*بینیم که شعر می*خواهد چه بگوید، و یا در چه زمانی ما داریم این شعر را ارایه می*کنیم. البته شعر برای آواز برای خود جنبه*های خاصی دارد و شعر برای تصنیف ویژگی*های دیگری را داراست که باید در موقع اجرای کار به تمام این نکات توجه کرد تا کار خوب از کار در*آید.

                      بیشترین هدف من آن است که مردم شعر را بهتر درک کنند. حتی در تصنیف*هایی که من می*سازم و اجرا می*کنم سعی بر آنست تا تمام مفاهیم شعری به روشنی گویا باشد و لمس شود. و گاهی حتی من مجبور هستم تا ملودی آهنگی را که در سرم هست تغییر دهم تا مفهوم شعر را بهتر ارایه دهم. ولی بقیه کمتر این کار را انجام می*دهند یعنی شعر را فدای آهنگ می*کنند.

                      پس شما در موسیقی به اصالت شعر باور دارید؟

                      بله، من به اصالت شعر بیشتر معتقدم و همیشه آهنگ را فدای شعر می*کنم. همانطور که گفتم، وقتی من شعری را پیدا کردم، آهنگ متناسب با آن را می*سازم و به دنبال ارایه مفاهیم آن شعر هستم. یعنی حتی اگر شاعر هم زنده باشد و گوش بکند، بگوید که همین است و شعرم خراب نشده است و منظورم همین بوده است.

                      شما چه تفاوتی بین مخاطبان کنسرت*های خود در داخل و خارج ایران حس می*کنید. به هر حال چنین به نظر می*رسد که شناخت مخاطبان داخلی از موسیقی شما بهتر از خارج*نشین*هاست. آیا اساسا وجود چنین تفاوتی واقعیت دارد؟

                      بله، فرق کوچکی وجود دارد. ولی نکته پراهمیت در میان تفاوت حال و هوای شنوندگان من در ایران و در خارج از کشور است.


                      شعر و محتویات آن در کار و نگاه من از درجه*ی اول اهمیت برخوردارست. یعنی می*بینیم که شعر می*خواهد چه بگوید، و یا در چه زمانی ما داریم این شعر را ارایه می*کنیم



                      چه تفاوتی دارد؟

                      کسانی که در ایران زندگی می*کنند، در آن شرایط خاص و با آن ستم*های که در جامعه اغلب به مردم ما روا می*شود سروکار دارند و این مردم غالبا با درد و رنج متاثر از این ستم*ها به کنسرت*های من می*آیند. اما در خارج از ایران درست است که مردم تاحدودی با این دردها آشنا هستند ولی زیر این فشار مستقیم نیستند. البته آنها هم درد دیگری شاید داشته باشند که آن هم دوری از وطن است که آنها را آزار می*دهد. فرق تنها از این حیث وجود دارد وگرنه همه موسیقی ایرانی را دوست دارند و آن را خوب حس می*کنند.

                      هرچند، همه شنونده*های ما از نظر درک هنری یکدست نیستند، تعداد کمی هستند که اصلا نمی*دانند که کجا *آمده*اند؛ فقط شنیده*اند که مثلا فلان گروه آمده است و می*آیند تا ببیند که چه خبر است. همین گروه از شنونده*ها هستند که گاهی در بعضی از اجراها یک «بشکنی» هم می*زنند، چون نمی*دانند که در چه برنامه*ای آمده*اند. البته بعد از مدتی که این گونه افراد به کنسرت ما می*آیند، متوجه می*شوند که این برنامه خیلی جدی*تر از این است که فکرش را می*کردند. برنامه*ای است که باید با آن فکر کند. این مشکلی است که ما با مخاطب خارج از ایران داریم.

                      در داخل ما با این موضوع روبرو نیستیم. نمی*خواهم بگوییم که آنها آگاه*ترند بلکه در ایران این گونه فضاها وجود ندارد که به خودشان اجازه بشکن زدن بدهند. آگاهی کسانی که آگاه*ترند این افراد سرزنش می*کنند و یا به سکوت دعوت می*کنند. افراد متوجه می*شوند که این کار جدی و کلاسیک است و باید با آن فکر بکنند. چون موسیقی ما موسیقی فکر کردن و اندیشیدن است. چرا که این موسیقی است که انسان را به گونه*ای به فرازستان و بالاها می*برد که هیچ پدیده*ی دیگری نمی*توانند این کار را بکند.

                      این تفاوت و اختلاف در شنونده*ی داخل و خارج از ایران تا چه اندازه در کار شما در روی صحنه اثر می*گذارد؟

                      به حال در اجرای زنده دو طرف در مقابل هم قرار دارند: یعنی شنوندگان و گروه اجرا.
                      این موضوع بسیار پراهمیت است. اساسا کیفیت اجرای کار ما بستگی به کیفیت مخاطبی است که در سالن اجرا حضور دارد. به خصوص در ردیف*های اول سالن که معمولا ما آنها را می*بینیم، گاهی اتفاق می*افتد که موج خوبی می*آیید یا موج خوبی دریافت نمی*کنیم. در حالی که ما هیچ وقت به شخص خاصی نگاه نمی*کنیم ولی موجی که ما از آنها می*گیریم چه مثبت چه منفی در کار ما تاثیر*گذار است. در واقع ما به عنوان هنرمند این تابش و بازتاب میان شنونده و اجرا کننده موسیقی را زود متوجه و درک می*کنیم.

                      به طوری که وقتی ما برای استراحت به پشت صحنه می*رویم با هم می*گوییم که چرا شنونده*های ما امشب این*جوری هستند و کار ما اصلا خوب نیست؟ یعنی همه ما به یک درک مشترک از این موج می*رسیم. گاهی هم بعضی از شنونده*ها حضور و وجودشان همه چیز را عوض می*کند و چنان موج مثبتی دارند که ما را با خود به اوج می*برد. ولی برخی شب*ها هم هرکاری می*کنیم پرواز امکان*پذیر نیست. در حالی که ما همان آدم*های شب*های دیگر هستیم و شرایط ما فرقی نکرده است. تفاوت تنها همان تابش و بازتاب بین ما و شنونده است که اجرای یک شب را خوب می*کند و یا یک شب را نه چندان خوب. این ارتباط معنوی است که بین ما و مخاطب وجود دارد.

                      این پس ارتباطی به داخل و خارج از ایران هم ندارد.




                      نه اصلا ارتباطی ندارد و می*تواند در جایی اتفاق بیافند. ما اجراهایی در خارج داشته*ایم که تحت تاثیر همین امواج ما در حال اجرا پرواز کردیم و این تابش و بازتاب تنها به نوع ارتباط ما و شنونده ما بستگی دارد.

                      تدارک یک کنسرت به هرحال از حیث مدیریتی آن در داخل و خارج دارای تفاوت*ها و مشکلاتی است. وجود این تفاوت*ها و یا مشکلات خاص تا چه اندازه در کار شما تاثیر*گذاست؟

                      بله، تدارک یک کنسرت در داخل و خارج مشکلات خاص خود را دارد. ما در ایران مشکلات زیادی تا رسیدن به شب اجرای کنسرت داریم که در نوع خود خاص هستند. ولی در ایران وقتی به این مرحله رسیدیم، سکوت و نظمی بر شنونده*ها حاکم است و معمولا، به خوبی به پایان می*رسد.

                      در خارج از ایران ما خیلی مستقیما درگیر تدارک کار نیستیم ولی مشکلات دیگری وجود دارد. در خارج نظمی بیشتری حاکم است، مسئولیت ما کمتر است و در نتیجه اگر مشکلی هم باشد آنها به من به عنوان خواننده منتقل نمی*شود. در صورتی که، در ایران با این که من مدیر برنامه دارم ولی در نهایت تمام این مشکلات به من ارجاع می*شود و باید در تمام مراحل دخالت کنم تا برنامه به خوبی اجرا شود و به همین دلیل مسئولیت*های زیادی بر دوش من است، که به هرحال در کار و احوالات من تاثیر می*گذارد. بنابراین، من شب*های سختی را پشت سر می*گذارم تا به شب کنسرت برسم.




                      iran

                      Comment

                      • Rasputin
                        Senior Member
                        • Jan 2005
                        • 63906

                        #56

                        من در شهر خود مشهد برای 30 سال است که نتوانسته*ام کنسرت بدهم. چون جوی بر این شهر حاکم است که گروهی که مخالف موسیقی هستند نمی*گذارند کنسرتی برگزار شود.



                        اما در خارج مشکلات ما از نوع دیگری است. گاهی ما با شایعات و حرف*های عجیب غریبی روبرو هستیم که وقتی می*شنوم تعجب می*کنم که این حرف*ها چطور گفته می*شود. یا در برخی جاها برخی اشخاص یا گروه*ها می*خواهند از حضور ما به نفع منافع خود یا گروه خاصی استفاده کنند تا خودشان را مطرح کنند. اینها گاهی فضایی را می*سازند که وقتی ما می*رسیم تازه متوجه می*شویم که از همه چیز بی*خبریم.

                        آقای شجریان همانطور که می*دانید در داخل ایران علاقمندان موسیقی از شما انتظار دارند که بیشتر کنسرت بدهید و گاهی از شما انتقاد می*شود که کنسرت*های شما در خارج بیشتر از داخل ایران است. چرا این گونه است؟

                        ببینید، ما در ایران با مسایل زیادی روبرو هستیم، برای مثال، اگر بخواهیم کنسرت*های بیشتری را داشته باشیم تنها باید اجرا در شهر تهران را در درنظر بگیریم، چرا که در شهرستان*ها مشکلات زیادی هست در آنجا بیشتر امام جمعه*ها که سخت مخالف موسیقی هستند، تعیین*کننده هستند و با طرح حرف*های برای کار ما مشکل ایجاد می*کنند.

                        البته گاهی من به این حرف*ها واکنش نشان می*دهم و ممکن است مشکلات تا حدودی حل شود. ما تقریبا فقط در اصفهان کنسرت داشتیم و چند سال پیش در شیراز. در سایر شهرستان*ها ما با مشکل مواجه هستیم. چون فضا در شهرستان*ها پیوسته در حال تغییر است یعنی با تغییر یک شهردار، استاندار، و یا امام جمعه همه سیاست*ها تغییر می*کند. در چنین جوی نمی*تواند کنسرت داد. ما با مشکلاتی از این قبیل روبرو هستیم وگرنه من ترجیح می*دهم در داخل ایران برنامه*های خود را اجرا کنم و مشکلات دوری از وطن و این سختی را دیگر نخواهم داشت. ولی مدیران دولتی و کسانی که در راس امور هستند مانع تراشی می*کنند. برای مثال، من در شهر خود مشهد برای 30 سال است که نتوانسته*ام کنسرت بدهم. چون جوی بر این شهر حاکم است که گروهی که مخالف موسیقی هستند نمی*گذارند کنسرتی برگزار شود.

                        در خبرها بود که شما بزودی در تهران با گروه جدیدی به نام «شهناز» برای چند شب کنسرت خواهید داشت. در باره*ی برنامه و ترکیب این گروه توضیحی دارید؟

                        بله، این برنامه در روزهای 29 و 30 خرداد، 1، 2، 6، 8 و 9 تیرماه امسال در تالار اجتماعات وزارت کشور خواهد بود. البته ترکیب این گروه بیشتر از نوازنده*های جوانان خواهد بود و با تعداد بیشتری و قطعات که بیشتر از ساخته*های خود من است و چند کار از آقای مجید درخشانی و نیز اشعار متفاوتی. به دلیل علاقه من به استاد جلیل شهناز، نوازنده*ی تار و موسیقی*دان پرسابقه*ی ما، نام این گروه را «شهناز» گذاشته*ایم. البته این گروه را ما در سال*های آخر فعالیت با رادیو تشکیل داده بودیم که خود آقای شهناز هم جرو این گروه بودند و افراد دیگری چون استاد بهاری، موسوی، افتتاح هم به همراه خود من در آن فعالیت می*کردند. من دوست داشتم تا این گروه را دوباره و این بار با نوازندگان جوان احیا کنم.

                        iran

                        Comment

                        • Rasputin
                          Senior Member
                          • Jan 2005
                          • 63906

                          #57
                          دعوت همسر رئيس جمهور عراق از شجريان

                          محمد رضا شجريان بنا بر دعوت رسمي هيرو ابراهيم احمد همسر رئيس جمهور عراق و در چارچوب همكاري با راديو محلي خاك قرار است به كردستان عراق برود .

                          محمد رضا شجريان ،هنرمند كشورمان روز پنجشنبه به سليمانيه عراق سفر خواهد كرد.

                          به گزارش البرز به نقل از روزنامه كردزبان "كردستان نو" محمد رضا شجريان بنا بر دعوت رسمي "هيرو ابراهيم احمد" همسر رئيس جمهور عراق و در چارچوب همكاري با راديو محلي "خاك" قرار است به كردستان عراق برود.سعيد فرج پوري، همايون شجريان و مجيد درخشاني، محمد رضا شجريان را در سفر به كردستان عراق همراهي مي كنند.

                          شجريان از اينكه از نزديك مي تواند با عاشقان صدايش در كردستان عراق ديدار داشته باشد ابراز خوشحالي كرده است.
                          در پايان اين گزارش آمده است محمد رضاشجريان هنرمند و خواننده بزرگ ايراني كه هم اكنون در تهران زندگي مي كند از مدتها پيش با كردها رابطه اي دوستانه داشته است.


                          iran

                          Comment

                          • gg666
                            Senior Member
                            • Aug 2005
                            • 4131

                            #58
                            yeki do hafte dige dare miad Athens. badesham daran barname mizaran biad Cyprus!
                            Love like you never got hurt
                            work like you don't need the money
                            Dance like no one is watching


                            تا عاقلان راهی برای یکبار خندیدن پیدا کنند دیوانگان هزار بار خندیده اند

                            Comment

                            • Rasputin
                              Senior Member
                              • Jan 2005
                              • 63906

                              #59
                              حضور محمدرضا شجريان ، اركستر موسيقي ملي ايران به رهبري فرهاد فخرالديني ، و اركستر سمفونيك تهران به رهبري منوچهر صهبايي در نهمين جشن خانه موسيقي قطعي شد.
                              حميدرضا عاطفي مدير سايت خبررساني خانه موسيقي در گفت و گو با خبرنگار فرهنگي ايرنا ، با اعلام اين مطلب افزود: در نهمين جشن خانه موسيقي كه به مدت يك هفته در نيمه سوم مهرماه برگزار مي*شود، هر شب يك گروه موسيقايي برنامه اجرا مي*كند.
                              وي اين اجراها را ، بر اساس پيشنهاد تيرماه استاد شجريان ،به منظور صرف درآمد حاصله براي مالكيت كامل خانه موسيقي ، بر اين ملك عنوان كرد.
                              بازرس كانون پژوهشگران خانه موسيقي هم چنين گفت: يكي از برنامه*هاي موسيقايي اين هفت شب، به يك گروه موسيقي پاپ - سنتي اختصاص خواهد يافت.
                              وي افزود: اجراهايي كه انجام خواهد شد ، بر اساس مصوبه شوراي عالي و هيات مديره خانه موسيقي در نشستي كه به رياست محمدرضا شجريان، در تيرماه برگزار شد، صورت مي*گيرد.
                              در نشست تيرماه، قرار شد، با توجه به اينكه ملكيت خانه موسيقي بر اين خانه به دليل عدم توانايي مالي در پرداخت تعهدات، هنوز كامل نشده است، هنرمندان موسيقي براي تقويت توان مالي خانه، كنسرت*هايي را براي جمع آوري اين مبلغ برگزار كنند.
                              شجريان كه خود رياست شوراي عالي را عهده دارد، پيش قدم شد و اعلام كرد در جشن خانه موسيقي كنسرتي براي اين منطور برگزار و درآمد حاصل از آن براي مالكيت كامل بر خانه مصروف خواهد شد.
                              عاطفي هم چنين تاكيد كرد: در نهمين جشن خانه موسيقي، براي نخستين بار ، از بهترين آثار موسيقايي سال در زمينه*هاي مختلف، با اهداي تنديس تقدير مي شود.


                              iran

                              Comment

                              • Rasputin
                                Senior Member
                                • Jan 2005
                                • 63906

                                #60
                                [ame="http://www.youtube.com/watch?v=-JShTduztlw"]YouTube - Great Maestro Shajarian, Tasnif: Morghe sahar[/ame]

                                iran

                                Comment

                                Working...