Announcement

Collapse
No announcement yet.

ThE bEsT LyRiCs

Collapse
X
 
  • Filter
  • Time
  • Show
Clear All
new posts

  • خواننده: خاطره ها آلبوم: خاطره ها 1 ترانه: محمود - چرا عاشق شدم من



    خدا چرا عاشق شدم من
    دیگه از دست این دل یه شب آروم ندارم
    وای چرا تو این زمونه
    شدم قربونی غم اسیر روزگارم

    روزا چشمای نازش میشینه تو کتابم
    شبا وقتا میخوابم مبینمش تو خوابم
    واسش نامه نوشتم قشنگ و عاشقونه
    نوشتم با دو چشماش منو کرده دیوونه

    رو پله های سنگی میشینم با تو بیدار
    چشمام رو دور ابرا سرم رو سنگ دیوار
    برام آواز میخونه لبای سرد و بستم
    میاد خورشید و باز من هنوز اونجا نشستم

    Comment


    • Ebi


      هین امشب فقط امشب فقط هم بغض من باش

      هین امشب فقط مثل خود عاشق شدن باش

      در آوار همه آینه هاتکرار من باش

      همین امشب کلید قفل این زندون تن باش

      رو گلدون رفاقت بریز عطر سخاوت بپاش رنگ طراوت

      ای جان جانان ای درد و درمان

      ای سخت و آسان آغاز و پایان

      ببار ای ابرکم بر من ببار و تازه تر شو

      ببارو قطره قطره نم نمک آزاده تر شو

      تو این باغ پر از برگ و پر از خواب ستاره اگه پر میوه ای

      پر سایه ای افتاده تر شو

      رو گلدون رفاقت بریز عطر سخاوت بپاش رنگ طراوت

      ای جان جانان ای درد و درمان

      ای سخت و آسان آغاز و پایان

      امشب ببین که دست من عطر تو رو کم میاره

      امشب همین ترانه هم نفس نفس دوستت داره

      صدا صدا صدای من به وصعت یکی شدن

      بیا بیا شکن شکن بیا به جنگ تن به تن بیا به جنگ تن به تن

      ببار ای ابرکم بر من ببار و تازه تر شو

      ببارو قطره قطره نم نمک آزاده تر شو

      تو این باغ پر از برگ و پر از خواب ستاره اگه پر میوه ای

      پر سایه ای افتاده تر شو

      رو گلدون رفاقت بریز عطر سخاوت بپاش رنگ طراوت

      ای جان جانان ای درد و درمان

      ای سخت و آسان آغاز و پایان







      God made Coke,
      God made Pepsi,
      God made Persian girls so DAMN SEXY!!!

      ~Zende Bad Iran Va Irani~

      Comment




      • از هر دست بدهی از همان دست پی می گیری


        What goes around comes around

        از هر دست بدهی از همان دست پی می گیری


        There is an old saying :
        " What goes around comes around . "

        : یک ضرب المثل قدیمی می گوید
        "از هر دست بدهی از همان دست پس می گیری"

        He almost didn't see the old lady,
        starnded on the side of the road,
        but even in the dim light of day,
        he could see she needed help.
        So he pulled up in front of her Mercedes and got out.

        در نور کم غروب، زن سالخورده ای را دید که در کنار جاده
        درمانده،منتظر بود
        در آن نور کم متوجه شد که او نیاز به کمک دارد
        جلوی مرسدس زن ایستاد و از اتومبیلش پیاده شد

        No one had stopped to help
        for the last hour or so.
        Was he going to hurt her?
        He didn't look safe;
        he looked poor and hungry.
        He could see that she was frightened
        standing out there in the cold.

        در این یک ساعت گذشته
        هیچ کس نایستاده بود تا کمکش کند
        زن به خود گفت مبادا این مرد بخواهد
        به من صدمه ای بزند؟ ظاهرش که بی خطر نبود
        فقیر و گرسنه هم به نظر می رسید
        مرد زن را که در بیرون از ماشینیش در سرما ایستاده بود دید
        و متوجه آثار ترس در او شد

        He said, " I'm here to help you, ma'am.
        Why don't you wait in the
        car where it's warm?
        By the way, my name is
        Bryan Anderson."
        Well, all she had was a flat tire.
        but for an old lady,
        that was bad enough.
        Bryan crawled under the car,
        and soon he was able to change the tire.
        She told him that she was only
        just passing through.

        گفت: خانم من آماده ام به شما کمک کنم
        بهتر است شما بروید داخل اتومبیل که گرمتر است
        ضمنا" اسم من برایان آندرسون است
        فقط لاستیک اتومبیلش پنچر شده بود
        اما همین هم برای یک زن سالخورده مصیبت محسوب می شد
        برایان در مدت کوتاهی لاستیک را عوض کرد
        زن گفت اهل سنتلوئیس است
        و عبوری از آنجا می گذشته است

        She couldn't thank him
        enoght for comming to her aid
        The,lady asked how much she owed him.
        Any amount would have been alright with her.
        She already imagined all the awful things.
        that could have happened,
        if he had not stopped.

        تشکر زبانی برای کمک آن مرد کافی نبود
        از او پرسید که چه مبلغ بپردازد
        هر مبلغی می گفت می پرداخت
        چون اگر او کمکش نمی کرد
        هر اتفاقی ممکن بود بیفتد

        Bryan never thought twice about being paid.
        This was not a job to him.
        This was helping someone in need,
        and God knows there were plenty
        who had given him a hand in the past.
        He told her that if she really
        wanted to pay him back,
        the next time she saw someone
        who needed help, she could give
        that person the assistance they needed,
        and Bryan added, " And think of me. "
        She started her car and drove off.

        برایان معمولا برای دستمزدش تامل نمی کرد
        اما این بار برای مزد نکرده بود
        برای کمک به یک نیازمند کرده بود
        و البته در گذشته افراد زیادی هم به او کمک کرده بودند
        او به خانم گفت که اگر واقعا می خواهد مزد او را بدهد
        دفعۀ بعد که نیازمندی را دید به او کمک کند و افزود
        و آن وقت از من هم یادی کنید
        خانم سوار اتومبیلش شد و رفت

        A few miles down the road the lady
        saw a small cafe.
        She went in to grab a bite to eat.
        The waitress came over and brought
        a clean towel to wipe her wet hair.
        She had a sweet smile,
        one that even being on her feet for the
        whole day couldn't erase.

        چند کیلومتر جلوتر، خانم، کافه ای دید
        به آن کافه رفت تا چیزی بخورد. پیشخدمت زن
        پیش آمد و حوله تمیزی آورد تا موهایش را خشک کند
        پیشخدمت لبخند شیرینی داشت
        لبخندی که صبح تا شب سرپابودن هم
        نتوانسته بود محوش کند

        The lady noticed there waitress
        was nearly eight months pregnant,
        but she never let the strain
        and aches change her attitude.
        Then she rememberd Bryan.
        After the lady finished her meal,
        she paid with a hundred dollar bill.
        The waitress quickly went to get change
        for her hundred dollar bill
        but the old lady had slipped right out the door.
        She was gone by the
        time the waitress came back.

        آن خانم دید که پیشخدمت باید 8 ماهه حامله باشد
        با این حال نگذاشته بود که فشار و درد تغییری در رفتارش بدهد
        آن گاه به یاد برایان افتاد
        وقتی آن خانم غذایش را تمام کرد، صورتحساب
        را با یک اسکناس صد دلاری پرداخت
        پیشخدمت رفت تا بقیه پول را بیاورد
        وقتی برگشت، آن خانم رفته بود

        The waitress wondered where
        the lady could be. Then she noticed
        something written on the napkin.
        There were tears in her eyes when
        she read what the lady wrote:
        " You don't owe me anything.
        I have been there too.
        Something once helped me out,
        the way I'm helping you.
        If you really want to pay me back,
        here is what you do:
        Do not let this chain of love end with you. "

        پیشخدمت نفهمید آن خانم کجا رفت. بعد متوجه شد
        چیزی روی دستمال سفره نوشته شده است
        با خواندن آن اشک به چشمش آمد
        چیزی لازم نیست به من برگردانی
        من هم در چنین وضعی قرار داشتم شخصی به من کمک کرد
        همان طور که من به تو کمک کردم
        اگر واقعا می خواهی دین خود را ادا کنی
        این کار را بکن
        نگذار این زنجیرۀ عشق همین جا به تو ختم شود

        Under the napkin were four more $ 100 bills.
        That night she was thinking about
        the money and what the lady had written.
        How could the lady have known how
        much she and her husband needed it?
        with the baby due next month,
        it was going to be hard.
        She knew how worried her husband was,
        and as he lay sleeping next to her,
        she gave him a soft kiss and
        whispered soft and low,
        " Everything's ging to be all right,
        I love you, Bryan Anderson. "

        زیر دستمال چهارصد دلار دیگر هم بود
        آن شب او به آن نوشته و پول فکر می کرد
        آن خانم از کجا فهمید که او و شوهرش به آن پول نیاز داشتند
        بچه ماه آینده به دنیا می آمد و آن وقت وضع بدتر هم می شد
        شوهرش هم خیلی نگران بود
        همان طور که کنار شوهرش دراز کشیده بود
        به نرمی او را بوسید و آهسته در گوشش گفت
        همه چیز درست میشه
        دوستت دارم برایان آندرسون
        Edit/Delete Messageاز هر دست بدهی از همان دست پی می گیری

        Comment




        • عطر زرد گل ياس رو نمي خوام

          نمره ي بيست كلاسو نمي خوام

          من فقط واسه چش تو جون مي دم

          عاشقاي بي حواسو نمي خوام

          من تو رو مي خوام اونارو نمي خوام

          نفسم تويي هوارو نمي خوام

          عشق رو نقطه ي جوشو نمي خوام

          دوره گرد گل فروشو نمي خوام

          اوني كه چشاش به رنگ عسله

          مجنون خونه به دوشو نمي خوام

          من تو رو مي خوام اونارو نمي خوام

          نفسم تويي هوارو نمي خوام

          من كسي با قد رعنا نمي خوام

          چشاي درشت و گيرا نمي خوام

          دوس دارم قايق سواري رو ، ولي

          جز تو از هيچ كسي دريا نمي خوام

          من تو رو مي خوام اونا رو نمي خوام

          نفسم تويي هوارو نمي خوام

          موهاي خيلي پريشون نمي خوام

          آدم زيادي مجنون نمي خوام

          مي دوني چشم منو گرفتي و

          جز تو هيچي از خدامون نمي خوام

          من تو رو مي خوام اونا رو نمي خوام

          نفسم تويي هوا رو نمي خوام

          چشم شرقي سياهو نمي خوام

          صورتاي مثل ماهو نمي خوام

          آخه وقتي تو تو فكر من باشي

          حق دارم بگم گناهو نمي خوام

          من تو رو مي خوام اونا رو نمي خوام

          نفسم تويي هوا رو نمي خوام

          حرفاي نقره اي رنگ رو نمي خوام

          او دو تا چشم قشنگو نمي خوام

          حتي اون كه بلده شكار كنه

          صاحب تير و تفنگو نمي خوام

          من تو رو مي خوام اونا رو نمي خوام

          نفسم تويي هوا رو نمي خوام

          شعراي ساده و تازه نمي خوام

          اونكه مي گه اهل سازه نمي خوام

          من دلم مي خواد تو رو داشته باشم

          واسه ي اينم اجازه نمي خوام

          من تو رو مي خوام اونا رو نمي خوام

          نفسم تويي هوا رو نمي خوام

          سفر دور جهانو نمي خوام

          رنگاي رنگين كمانو نمي خوام

          لحظه و ساعت عمر من تويي

          تو كه نيستي من زمانو نمي خوام

          من تو رو مي خوام اونا رو نمي خوام

          نفسم تويي هوا رو نمي خوام

          فالاي جور واجور رو نمي خوام

          نامه هاي راه دور و نمي خوام

          واسه چي برم ستاره بچينم

          ماه من تويي كه نور و نمي خوام

          من تو رو مي خوام اونا رو نمي خوام

          نفسم تويي هوا رو نمي خوام

          آذر و خرداد و تير نمي خوام

          آدماي سر به زير نمي خوام

          من خودم تو چشم تو زندونيم

          حق دارم بگم ، اسيرو نمي خوام

          من تو رو مي خوام اونا رو نمي خوام

          نفسم تويي هوا رو نمي خوام

          حرف خيلي عاشقونه نمي خوام

          دل رسوا و ديوونه نمي خوام

          يا تو ، يا هيچكس ديگه به خدا

          خدا هم خودش مي دونه ،‌نمي خوام

          خرداد و اردي بهشت و نمي خوام

          بي تو من اين سرنوشتو نمي خوام

          يكي پرسيد اگه آخرش نشه

          حتي اين خيال زشتو نمي خوام

          من تو رو مي خوام اونا رو نمي خوام

          نفسم تويي هوا رو نمي خوام

          بي تو چيزي از اين عالم نمي خوام

          تو فرشته اي من آدم نمي خوام

          مي دوني خيلي زيادي واسه من

          هميشه عادتمه ،‌كم نمي خوام

          من تو رو مي خوام اونا رو نمي خوام

          نفسم تويي هوا رو نمي خوام

          من و باش شعر و نوشتم واسه كي

          تويي كه گفتي شما رو نمي خوام

          Comment




          • روزای خیلی طلایی یادته؟

            روزای خیلی طلایی یادته؟ روز ترس از جدایی، یادته؟

            روز تمرین اشاره یادته؟ شب چیدن ستاره یادته؟

            شعرای کتاب درسی یادته؟ یادته گفتی می ترسی ،یادته؟

            عکسمون تو قاب عکس و ، یادته؟ بله بدون مکث و یادته؟



            دستمون تو دست هم بود یادته؟ غصه هامون کم کم بود، یادته؟

            چشم نازت مال من بود یادته؟ دیدن من غدغن بود یادته؟

            روزگار قهر و آشتی یادته؟ هیج کس و جز من نداشتی ، یادته؟



            رویاهای آسمونی ،یادته؟ قول دادی پیشم بمونی، یادته؟

            روزای بی غم و غصه یادته؟ ببینم اول قصه یادته؟



            عصر ابراز علاقه یادته؟ خبر خوش کلاغه ،یادته

            دست گرمت تو زمستون یادته؟ شونه من زیر بارون یادته؟

            واسه خنده اجازه یادته؟ اونا که می گفتی رازه ؛ یادته؟





            یادته فال های حافظ تو حیاط ؟ یادته قسم جون شاخه نبات؟

            گل سرخا رو نچیدیم یادته؟ یه روزی هم و ندیدیم ؛ یادته؟

            حرفامون سر صداقت یادته؟ تو ، تو مجازات خیانت ، یادته؟

            پنهونی سر قرارا ، یادته؟ تأخیرات توی بهارا یادته؟

            گوش ندادیم به نصیحت، یادته؟ گشتنت دنبال فرصت یادته؟

            دستات و میخوام بگیرم یادته؟ راستی تو ، بی تو می میرم یادته؟





            دونه دادن به کبوتر یادته؟ خاطرات توی دفتر یادته؟

            فال با نیت رسیدن یادته؟ طعم قهوه رو چشیدن یادته؟

            واسه فال قهوه رو خوردن یادته؟ روزی صد بار بی تو مردن ، یادته؟

            یادته دعا، یادته دعای زیر طاقیا ؟ کنار بوته های عقاقیا ؟

            زیر اون درخت گیلاس، یادته؟ با دوتا شاخه گل یاس؛ یادته؟

            یادته گفتن راز ،به قاصدک ؟ یادته، چه قدر به هم گفتیم، کمک ؟

            فکر بودن توی قایق یادته؟ تو به من گفتی شقایق، یادته؟

            پیش هم بودیم نذاشتن، یادته؟ اونا ما رو دوست نداشتن ،یادته؟

            نامه بدون امضاء یادته؟ اسم مستعار رویا ، یادته؟

            طرح اون انگشتر من یادته؟ پاسخ مختصر من یادته؟

            فال حافظ شب یلدا ، یادته؟ اسمم و گذاشتی شیدا یادته؟

            چیزی خواستیم از خدامون یادته؟ مستجاب نشد دعامون، یادته؟

            چشمون زدن حسودا یادته؟ چشامون شد مثل رودا ، یادته؟

            گفتی ما باید جداشیم یادته؟

            گفتی ما باید جداشیم یادته؟ گفتی باید بی وفاشیم ، یادته؟

            یه دفه ازم بریدی ؛ یادته؟ خط رو اسم من کشیدی ؛یادته؟

            گفتی عشق تو هوس بود یادته؟ گفتی خوب بود ولی، بس بود یادته؟

            حلقه من دست تو دیدم؛ یادته؟

            حلقه من دست تو دیدم یادته؟ کلی سرزنش شنیدم ؛ یادته؟

            چشم من به چشمت افتاد یادته؟کاری که دست دلم داد ؛ یادته؟







            حالا اومدم، همون جا وایسادم؛

            حالا اومدم همون جا وایسادم که تقاضای تو رو جواب دادم

            دراوردم از دسم انگشتر و، جا گذاشتمش همونجا ، دفتر و

            اما قول دادم به قلبم و خدا، دیگه دل ندم به عشق آدما

            حیف شعری که نوشتم یادته ؛ شعر من بدم باشه، زیادته، حیف شعری که نوشتم یادته

            شعر من بده ولی، زیادته

            ...

            Comment




            • همه بغضشون گرفته چرا بارون نمياد!؟
              ليلي مرد از غم دوري چرا مجنون نمياد!؟
              روي ماهش کجا پنهون شده رفته کجا!؟
              چرا از اونور ابرا ديگه بيرون نمياد!؟
              نيتت رو واسه فال قهوه کردم ولي حيف
              عکس اون چشماي قشنگ توي فنجون نمياد
              من و کشتي تو با اين خنجر دوريت عجبه
              چرا از اين دله ديونه يه کم خون نمياد!؟
              مگه تو بيخبري موم رو پريشون ميکنم
              دل تو واسه مويه پريشون نمياد
              دل تو ازبس سفيد و لطيفه مثل برف
              از خجالت تو برفي تو زمستون نمياد
              تو دلم فقط يه بار مهموني بود تو اومدي
              درا رو بستم از اون وقت ديگه مهمون نمياد
              صدايه بارون قشنگه به شيشه که ميخوره
              اما با غم نجيب روي ناودون نمياد
              دو سه بار واسط نوشتم مثه آيينه ميموني
              تو يه بار جواب ندادي چرا شمعدون نمياد
              عمريه اسيرتم اسير اون چشماي ناز
              يه ملاقاتي واسم يه بار تو زندون نمياد
              نميگه کسي واسه مرمتش فکري کنيم
              هيچکسي سراغ اين کلبه ويرون نمياد
              زندگي بزيه شطرنج و من منتظرم
              طرف مقابلم ولي به ميدون نمياد
              گاهي وقتها اينقدر آب و هوام ابري ميشه
              که قد اشکاي من از رود کارون نمياد
              گاهي وقتا با خودم ميگم شاي ميخواد ذوق بکنم
              اما معلومه نخواد بياد که پنهون نمياد
              اونکه براي ديدنش ستاره ميچيني اهل نازه
              پس با يه خواهش آسون نمياد
              تو نامه آخري کلي دليل اورده بود
              مثلا چون تشنه اند ياسايه تو گلدون نمياد
              لااقل کاش راستشو براي من نوشته بود
              کاش واسم نوشته بود به خاطر اون نمياد

              Comment




              • بازم نيومدي...

                عاشق و مجنونت شدم
                ناخوانده مهمونت شدم
                کلي پريشونت شدم
                اما بازم نيومدي
                قهوه فنجونت شدم
                شمعه تو شمعدونت شدم
                خاکه تو گلدونت شدم
                اما بازم نيومدي
                برفه زمستونت شدم
                رسوا و حيرونت شدم
                چيک چيکه ناودونت شدم
                اما بازم نيومدي
                آفتاب و بارونت شدم
                اشکاي لرزونت شدم
                عطره گلابدونت شدم
                اما بازم نيومدي
                ماهه تو ايونت شدم
                خراب و ويرونت شدم
                گله گلستونت شدم
                اما بازم نيومدي
                سه ماه تابستونت شدم
                الوند و کارونت شدم
                دشتاي ايرونت شدم
                اما بازم نيومدي
                دنا و هامونت شدم
                نزديکتر از جونت شدم
                رگت شدم خونت شدم
                اما بازم نيومدي
                خادم و دربونت شدم
                اسيره زندونت شدم
                گلابه کاشونت شدم
                اما بازم نيومدي
                يه جوري مديونت شدم سنگه خيابونت شدم
                راهيه ميدونت شدم
                اما بازم نيومدي
                تو سختي آسونت شدم
                تو دردا درمونت شدم
                ناجيه پنهونت شدم
                اما بازم نيومدي
                لباس و سامونت شدم
                سارقه ايمونت شدم
                چشماي گريونت شدم
                اما بازم نيومدي
                لباي خندونت شدم
                گشنه شدي نونت شدم
                آبه فراونت شدم
                اما بازم نيومدي
                هميشه ممنونت شدم
                من ني چوپونت شدم
                آب تو بيابونت شدم
                اما بازم نيومدي
                شعرايه ارزونت شدم
                عمري غزل خونت شدم
                تسليمه قانونت شدم
                اما بازم نيومدي
                گشنه مژگونت شدم
                هلاکه چشمونت شدم
                رفتم و قربونت شدم
                اما بازم نيومدي

                Comment




                • نامه ی تو چقدر زیبا بود
                  نامه ی تو چقدر زیبا بود
                  هر خطش را سه مرطبه خواندم
                  بعد آنرا به روی یک دفتر
                  تا نخورده قشنگ چسباندم
                  نامه ی تو چقدرخوشبو بود
                  بوی گلهای رازقی می داد
                  حرفهایت هنوزهم طعم عطر پاییز عاشقی میداد
                  گفته بودی عجیب دلتنگی
                  دل من هم برای تو تنگ است
                  پیش من هم غروب غمگین است
                  پیش من هم طلوع کم رنگ است
                  خوشم آمد چقدر دانایی
                  خوشم آمد چقدر دانایی
                  حالی از حال من نپرسیدی
                  ولی از پشت قاب دلتنگی
                  زردیم را چه زود فهمیدی
                  یاس زرد دو خانه آنورتر
                  داشت دیشب تو را دعا میکرد
                  تشنه بود و نبودی و او داشت التماس پرنده ها میکرد
                  گفته بودی ز غیبت باران باز هم درد مشترک داری
                  تا بخواهی شقایق تشنه
                  گل سرخ پر از ترک داری
                  دوریت کار دست من داده
                  فاصله که میان ما کم نیست
                  هیچکس روزگار و اقبالش مثل ما بی نشان و مبهم نیست
                  فکرت اینجا میان گلدان است
                  جلوی چشم آرزوهایم
                  تو خودت را به جای من بگذار
                  تو خودت را به جای من بگذار
                  تو دلت سوخت من چه تنهایم
                  سالها میشود که با عکست توی این شهر زندگی کردم
                  با یکی دو تماس کوتاهت ماهها رفع تشنگی کردم ولی آخر چقدر بنشینم
                  نامه ای حرف روشنی چیزی
                  گل خشکی میان این کاغذ که به آن وعده ای بیاویزی
                  بنویس از خودت از این نامه
                  دو سه خط مختصر فقط فهرست
                  فقط اینبار خواهشی دارم
                  عکس تازه برای من بفرست
                  بنویس از خودت از این نامه
                  دو سه خط مختصر فقط فهرست
                  فقط اینبار خواهشی دارم
                  عکس تازه برای من بفرست

                  Comment


                  • بارون-محمّد و حبیب


                    بارون میاد نم نم تاریک میشه کم کم
                    تو غربت چشمات باز میزنه شبنم

                    بارون میاد نم نم تاریک میشه کم کم
                    تو غربت چشمات باز میزنه شبنم

                    نپرس دیگه حالم سوخته پرو بالم
                    یاد چشات یک دم نمیره از یادم

                    بارون میاد نم نم تاریک میشه کم کم
                    تو غربت چشمات باز میزنه شبنم


                    کاشکی میشد یک شب خوابتو میدیدم
                    چشمای نازت رو تو خواب می بوسیدم
                    کاشکی میشد یک شب خوابتو میدیدم
                    چشمای نازت رو تو خواب می بوسیدم

                    گذشته چند سالی حرفا چه تو خالی
                    به خود میگم ای وای عشقا چه پوشالی
                    عشقا چه پوشالی

                    بارون میاد نم نم تاریک میشه کم کم
                    تو غربت چشمات باز میزنه شبنم
                    شبنم ، شبنم ، شبنم


                    بند اومده بارون آروم شده ناودون
                    این دل صاحب مرده پوسید تو این زندون
                    بند اومده بارون آروم شده ناودون
                    این دل صاحب مرده پوسید تو این زندون

                    نپرس دیگه حالم سوخته پرو بالم
                    یاد چشات یک دم نمیره از یادم
                    نمیره از یادم

                    بارون میاد نم نم تاریک میشه کم کم
                    تو غربت چشمات باز میزنه شبنم

                    بارون میاد نم نم تاریک میشه کم کم
                    تو غربت چشمات باز میزنه شبنم

                    Comment


                    • نوش آفرين - آشتی


                      يادش بخير روزايي كه گل ياست بودم
                      يادش بخير قديما هوش و حواست بودم

                      حالا ازم رنجيدي
                      گفتي از من بريدي
                      ديگه تو قهري با من
                      جوابم نمي دي

                      بگو مگه دوسم نداشتي
                      چرا رفتي تنهام گذاشتي
                      ديگه بسه برگرد كنارم
                      عزيزم آشتي آشتي

                      بگو مگه دوسم نداشتي
                      چرا رفتي تنهام گذاشتي
                      ديگه بسه برگرد كنارم
                      عزيزم آشتي آشتي


                      تا يه قدم بذاري
                      مي يام به پيشواز تو
                      مي شم مثل گذشته دلبر طناز تو

                      حيفه من وتو از هم برنجيم و جدا شيم
                      مثل يه عكس كهنه رنگ گذشته ها شيم

                      بگو مگه دوسم نداشتي
                      چرا رفتي تنهام گذاشتي
                      ديگه بسه برگرد كنارم
                      عزيزم آشتي آشتي

                      بگو مگه دوسم نداشتي
                      چرا رفتي تنهام گذاشتي
                      ديگه بسه برگرد كنارم
                      عزيزم آشتي آشتي


                      دو روز دنيا عزيزم ارزش نداره
                      فاصله بين من وتو سردي مي ياره

                      خونه رو گلخونه مي كنم برات
                      تا كه باز عشق ببينم تو چشات

                      از راه بيا امشب
                      بيا به ديدارم
                      در انتظار تو
                      هميشه بيدارم
                      هنوز تويي دار و ندارم

                      بگو مگه دوسم نداشتي
                      چرا رفتي تنهام گذاشتي
                      ديگه بسه برگرد كنارم
                      عزيزم آشتي آشتي

                      بگو مگه دوسم نداشتي
                      چرا رفتي تنهام گذاشتي
                      ديگه بسه برگرد كنارم
                      عزيزم آشتي آشتي

                      بگو مگه دوسم نداشتي
                      چرا رفتي تنهام گذاشتي
                      ديگه بسه برگرد كنارم
                      عزيزم آشتي آشتي

                      بگو مگه دوسم نداشتي
                      چرا رفتي تنهام گذاشتي
                      ديگه بسه برگرد كنارم
                      عزيزم آشتي آشتي

                      بگو مگه دوسم نداشتي
                      چرا رفتي تنهام گذاشتي
                      ديگه بسه برگرد كنارم
                      عزيزم آشتي آشتي

                      بگو مگه دوسم نداشتي
                      چرا رفتي تنهام گذاشتي
                      ديگه بسه برگرد كنارم
                      عزيزم آشتي آشتي

                      Comment


                      • خواننده: مارتیک آلبوم: نوای عشق ترانه: نشنیدی صدات کردم



                        تو نشنیدی صدات کردم
                        نمی د یدی نگات کردم نمی د یدی نگات کردم

                        ازت خواستم نفهمیدی چی می خواستم نپرسیدی بپرسیدی

                        تو دنیای خودت بودی و میرفتی
                        تو دائم زیر لب چیزی رو می گفتی

                        تو روی آسمونها در سفر بودی
                        همش آشفته و آسیمه سر بودی

                        حالا از من می پرسی من کجا بودم
                        مگه یک لحظه من از تو جدا بودم

                        تو نشنیدی صدات کردم
                        نمی د یدی نگات کردم نمی د یدی نگات کردم نگات کردم نگات کردم

                        تو که عزم د یار عشقو کردی که تا عاشق نشد دل برنگردی
                        تو که نامهربونی پرپرت کرد گل عشقو ولی پرپر نکردی

                        چرا از گذر سینه ما گذر نکردی
                        چرا این عاشق آشفترو خبر نکردی

                        تو نشنیدی صدات کردم
                        نمی د یدی نگات کردم نمی د یدی نگات کردم

                        ازت خواستم نفهمیدی چی می خواستم نپرسیدی چی می خواستم نپرسیدی

                        تو دنیای خودت بودی و میرفتی
                        تو دائم زیر لب چیزی رو می گفتی

                        تو روی آسمونها در سفر بودی
                        همش آشفته و آسیمه سر بودی

                        حالا از من می پرسی من کجا بودم
                        مگه یک لحظه من از تو جدا بودم

                        تو نشنیدی صدات کردم
                        نمی د یدی نگات کردم نمی د یدی نگات کردم نگات کردم نگات کردم

                        تو که عزم د یار عشقو کردی که تا عاشق نشد دل برنگردی
                        تو که نامهربونی پرپرت کرد گل عشقو ولی پرپر نکردی

                        چرا از گذر سینه ما گذر نکردی
                        چرا این عاشق آشفترو خبر نکردی

                        تو نشنیدی صدات کردم
                        نمی د یدی نگات کردم نمی د یدی نگات کردم نگات کردم نگات کردم

                        Comment


                        • man chand vaghte donbale lyricse fereydoon foroughi hastam vali nemitoonam jai peyda konam.

                          shere "ghame tanhai" va "zendoone del" agar betoonin lotfan bezarid.

                          merci
                          ~ Bahar ~

                          Comment




                          • اگه تو پیشم نیای
                            دنیا رو غمگين می بینم
                            پشت این غبار اشک
                            عشقمو ویرون می بینم
                            میدونم یه روز میای
                            بازم کنارم میشینی
                            پرده ی اشکو تو چشام
                            تو فراوون می بینی
                            یاد اون روز اول
                            پیشم تو ایوون نشستی
                            اون عهدی رو که بستی
                            پیمونشو شکستی
                            اگه تو پیشم نیای
                            دنیا رو غمگین می بینم
                            پشت این غبار اشک
                            عشقمو ویرون می بینم

                            بی تو ابرای خسته
                            به گلدونا آب نمیدن
                            یاد گلهای تشنه
                            به چشمونم خواب نمیدن
                            دلم تو انتظاره
                            بازم بهونه میگیره
                            برای دیدن تو
                            ازم نشونه میگیره
                            اگه تو پیشم نیای
                            دنیا رو غمگین می بینم
                            پشت این غبار اشک
                            عشقمو ویرون می بینم

                            اگه تو پیشم نیای
                            به گلدونا آب نمیدم
                            توی ایوون خونه
                            هیچ کسو من راه نمیدم
                            گلهای عشقمونو
                            رو شاخه پرپر می کنم
                            این دل غمزده رو
                            همیشه زندون می کنم

                            Comment





                            • دو تا چشم سیاه داری
                              دو تا موی رها داری
                              تو اون چشات چیا داری
                              بلا داری بلا داری
                              دو تا چشم سیاه داری
                              دو تا موی رها داری

                              توی سینت صفا داری
                              توی قلبت وفا داری
                              صف عشاق بدبختو
                              از اینجا تا کجا داری
                              دو تا چشم سیاه داری
                              دو تا موی رها داری

                              به یک دم می کشی ما را
                              به یک دم زنده می سازی
                              رقابت با خدا داری
                              دو تا چشم دو تا چشم
                              دو تا چشم سیاه داری
                              دو تا موی رها داری

                              نظر داری نظر داری
                              نظر با پوستین پوش حقیری مثل ما داری
                              نیگا کن با همه رندی
                              رفاقت با کیا داری
                              دو تا چشم سیاه داری
                              دو تا موی رها داری

                              نظر داری نظر داری
                              خبر داری خبر داری
                              خبر داری که این دنیا همش رنگه
                              همش خونه همش جنگه
                              نمی دونی نمی دونی
                              نمی دونی که گاهی زندگی ننگه
                              نمی بینی نمی بینی
                              که دست افشان و پا کوبان و خرسندم
                              نمی بینی که می خندم
                              آخ نمی بینی که دلم تنگه
                              تو این دریای چشمان سیاه رو
                              پس چرا داری دو تا چشم دو تا چشم
                              دو تا چشم سیاه داری
                              دو تا موی رها داری

                              میخانه اگر ساقی صاحب نظری داشت
                              میخواری و مستی ره و رسم دگری داشت
                              من آن خزان زده برگم که باغبان طبیعت
                              برون فکنده ز گلشن به جرم چهره زردم
                              دو تا چشم سیاه داری
                              دو تا موی رها داری

                              Comment




                              • دلم از خیلی روزا با کسی نیست
                                تو دلم فریاد و فریادرسی نیست
                                شدم اون هرزه گیاهی که گلاش
                                پرپر دستای خار و خسی نیست
                                دیگه دل با کسی نیست
                                دیگه فریادرسی نیست
                                آسمون ابری شده
                                دیگه خار و خسی نیست

                                بارون از ابرا سبک تر می پره
                                هر کسی سر به سوی خودش داره
                                مثل لاک پشت تو خودم قایم شدم
                                دیگه هیچ کس دلمو نمی بره
                                دیگه دل با کسی نیست
                                دیگه فریادرسی نیست
                                آسمون ابری شده
                                دیگه خار و خسی نیست

                                ماهی از پاشوره بیرون افتاده
                                شاپرکها پراشون زخمی شده
                                نکنه تو گله بره هامون
                                گذر گرگ بیابون افتاده
                                دیگه دل با کسی نیست
                                دیگه فریادرسی نیست
                                آسمون ابری شده
                                دیگه خار و خسی نیست

                                Comment

                                Working...
                                X