Thanx mahsa joon, dastet dard navakone
Announcement
Collapse
No announcement yet.
Reza Sadeghi
Collapse
X
-
hahahahahahahahahahahahaha yeah that's why evryone's singing about it ya?هركجا هستم باشم
آسمان مال من است
پنجره فكر هوا عشق زمين مال من است
چه اهميت دارد گاه اگر مي رويند قارچهاي غربت!!!
زندگي دو نيمه است : نيمه اول در انتظار نيمه دوم ، نيمه دوم در حسرت نيمه اول .
اگه یه پروانه روی سرت نشست تعجب نکن چون ............ . من آدرس قشنگترین گله دنیا رو بهش دادم.
Comment
-
Reza Sadeghi
رضا صادقي 25 مرداد1358 در شهر بندرعباس به دنيا آمد. و اصالتش از شهريست زيبا به نام ميناب (آناميس) . نظر به اينكه در خانواده مذهبي و مقيد چشم به دنيا گشوده بود ابتدا خواندن را با تلاوت قرآن آغاز كرد. علاقه مندي او به مسائل هنري باعث شد تا در زمينه موسيقي فعاليتش را آغاز كند . سال 1368 ابتداي راه و به نوعي اولين جرقه فكري او بود با توجه به اينكه در آن سالها منطقه بندرعباس امكانات بسيار محدودي براي فراگيري داشت . او با مطالعه كتابهاي متفاوت در اين زمينه ساختار فكري خود را در مورد اين هنر سيار رويايي و لطيف استحكام بخشيد . علاقه مندي او به موسيقي مدرن باعث شد تا از نگاه موزيسين هاي بزرگ براي بعد كاري خود استفاده كند در سال 1371 اولين آهنگ خود را به نوعي ميشود گفت ساخت . به نام راز عشق . شايد در آن سالها كارهاي او مورد قبول واقع نمي شد زيرا تفكرات به سوئي ديگر سوق گرفته بود. در سال 1372 اولين كار را در قالب كاست ارائه كرد كه به نام همان راز عشق بود. اما از حق نگذريم هيچ نوع بار هنري نمي شد در آن پيدا كرد اما حركتي تازه بود.
در سال 1373 با كمي دقت دومين كار خود را ارائه كرد به نام بال پرواز كه بعد از آن كاست نظر عموم نسبت به كارهاي او جلب شد و او با شوق بيشتري به كسب تجربه و اطلاعات گام به جلو بر مي داشت بنا به دلايلي در سال 1374 به طور موقت دست از كارهاي هنري برداشت و شايد همان مدت براي او مدت زمان پر باري بود و اواخر سال 1374 بود كه با ارائه كاستي تحت نام كلاغ غارغاري شروع دوباره اما تا حدودي قوي تر از قبل را تجربه كرد. علاقه زياد او به هنرمنداني چون استاد چشم آذر و بيات باعث شد تا به كارهاي ايشان و بزرگاني ديگر توجه خاص داشته باشد. و كارهاي او تحت شعاع آنها قرار گرفت.
البته او در زمينه شعر و ادبيات فعاليت دارد و ارادت او به شاعراني چون اخوان ثالث - حافظ - مولانا - سهراب سپهري - شاملو و ماگوت بيگل باعث شد ذهنيت فكري آنها را در راه خود نورپردازي كند . البته لازم به ذكر است كه 95% كارهاي او با كلامهاي خود اوست.
در سال 1375 كاست گل لاله را ارائه داد كه به نوعي با كارهاي قبلي او تفاوت داشت .
او سير نسبتا سعودي را دنبال كرد به طوري كه در سال 1376 بندرقديم 1377 مستانه و ديوانه در سال 1378 روياي شيرين و ده ثانيه را با هم در يك سال ارائه داد.
سال 1379 سال آرامش و كسب تجربه بود و پربار . يك حادثه زيبا در روياهاي او لحظه ها را برايش سرشار كرده بود تا اينكه در سال 1380 كاست عاشقم من را كه با گيتار اجرا شد را به بازار ارائه داد كه مورد استقبال خاصي قرار گرفت . البته اين كاست قبل از اينكه ويرايش شود به بازار رفت كه در مورد آن جاي بحثي طولاني است
آن حادثه زيبا و رويايي نگاه تازه او به عشق و عاشق شدن بود و ديدن زشتيها را با نگاه ديگر. او مدت 8 سال پيراهين مشكي به تن داشت و همه مردم او را مشكي پوش مي شناختند تا اينكه در سال 1381 كاست حكايت مشكي پوش را به مردمي تقديم
كرد كه سالها او را با مهرشان به اوج سوق مي دادند.
حكايت مشكي پوش آغازي است براي حركتي ار نوع مشكي پوش براي دنيا زيبا كه مشكي هم در آن زيبايي جاي خاصي دارد رضا صادقي با همسفري آهنين به نام عصا به سوي دنياي سبز فردا به پيش مي رود شايد خود اوهم مي داند كه مانده تا برف زمين آب شود اما او با گرمي كه از جنوب به ارث برده ابن برف ها را آب خواهد كرد.
گرچه نتوانسته تا كنون به طور گسترده به ارائه كارهاي خود بپردازد اما روزي همه دنيا صداي مشكي پوش را خواهند شنيدو همه خواهند دانست كه:
مشكي پوش مثل سنگه با غصه هاش مي جنگه
در پايان بازم مي گيم ما به هر حال مي پريم بي چشم و دل بي پرو بال
ما به مشکي دل خوشيم دو رنگي هارو بي خيال
Comment
-
يعني امكان دارد فردا روزي با شما تماس بگيرند كه 11 روز ديگر در تهران كنسرت خواهي داشت؟
صـادقي: به احتمال صددرصد، همان طور كه شش ماه قبل از همان كنسرت آخر، من و علي (انصاريان) جلوي همان سالن آرزو كرديم كه مي*شود اين*جا كنسرت بگذارم كه شد...
چرا فضاي موسيقي سنتي يا اصيل ما نسبت به پاپ آرام*تر بوده و كمتر دچار تشويش مي*شود؟
صـادقي: در وهله اول اين*كه دوست ندارم كلمه سنتي را روي موسيقي بگذاريم، سنت يعني يك چيز دمده شده اما اصيل برگرفته شده از وقار يك ملت... جواب سوال شما هم فكر مي*كنم به دليل اين است كه در موسيقي اصيل تغييري وجود ندارد اما در پاپ هر روز يك تغيير، يك فكر نو، يك ايده، هر روز يك آهنگساز مي*آيد با يك نگاه تازه*تر و در عين حال ممكن است هر روز يك آهنگساز بيايد با يك نگاه مزخرف*تر و يا يك شاعر بيايد با يك كلام مزخرف*تر، اين دو در كنار هم امروزه مخلوط شده و متاسفانه راهي هم وجود ندارد براي ارائه كلام به همين خاطر آنهايي كه خوب هستند، چند دسته مي*شوند، يك عده مي*روند كنار تا با بدها يكسان نشوند و عده ديگر مي*جنگند و يك عده هم فقط مي*سازند كه باشند، هر چه باداباد اين است كه در موسيقي پاپ آشوب مي*سازد، در غير اين صورت پاپ آشوبي ندارد، موزيك پاپ ايران، چيزي نيست كه دنيا قبولش داشته باشد تعارف كه نداريم، اين يك واقعيت است.
پس ضرورت وجود پاپ در كشور چيست؟
صـادقي: بي*شك هر چيزي در ابتدا با معضلاتي روبه*روست. مگر موسيقي پاپ در كشور ما چند سال است كه راه*اندازي شده؟
يعني به نظر شما موسيقي پاپ ما در اين چند سال رشدي هم داشته؟
صـادقي: بله، صددرصد، به لحاظ كيفيت و نوع نگاه موسيقيايي، برخي كارها در سطح فوق*العاده*اي قرار دارد، برخي يا نوع ارائه*اش خوب نبوده و يا نوع برخورد اجتماع با آن كه مطلب ديگري است.
بايد موسيقي پاپ اين اجازه را داشته باشد كه هر كس مي*تواند كاري انجام دهد. هر چند معتقدم آشوب در تمام شاخه*هاي هنر از جمله موسيقي چه پاپ و چه اصيل وجود دارد، اما اين پاپ بيچاره، يتيم مانده، به نظرم اگر اساتيد موسيقي اصيل بيايند با آهنگسازان پاپ همكاري كنند، اگر دستگاه*ها را نمي*شناسند به آنها بياموزند تا باعلم موسيقيايي پاپ آميخته كنند تا در دنيا جا بيفتد، در دنيا آهنگسازان مطرحي هستند كه در برخي جاها از تار استفاده مي*كنند، بعد ما اين*جا همديگر را قبول نداريم.
مركزيت روي موسيقي اصيل است بي*هيچ حرفي، اما پاپ موسيقي مردمي است يعني همه با هر نوع رفتار و تفكري، اما موسيقي اصيل را شايد پدر من دوست داشته باشد اما خواهر ده ساله*ام نمي*پسندد، نه اين*كه دوست نداشته باشد اما به قدري موسيقي اصيل را به قول شما سنتي و پير جلوه دادند كه اين فضا ناخواسته پيش آمد.
شما اين نوع موسيقي (اصيل) را مي*پسنديد؟
صـادقي: موسيقي اصيل چيزي است در خون ما، حالا من رضا صادقي هر چه قدر موزيك غربي كار كنم، اما باز هم وقتي دلم آرامش اصيل بخواهد بر مي*گردم به موسيقي اصيل خودمان.
به نظر شما صدا و سيما تا چه اندازه در ارائه موسيقي دخيل است؟
صـادقي: چرا نبايد يك كنسرت موسيقي از تلويزيون پخش شود؟!
من آدمي نيستم تلويزيون نگاه كنم كه اراذل و اوباش را دستگير مي*كنند دستتشان درد نكنه، دمشان گرم اما براي من قشنگ نيست، اين موضوع مهم است براي اطلاع*رساني كه بدانيم در مملكتمان چه اتفاقي رخ مي*دهد، شما فكر كن اين مطلب كه در فلان نقطه از شهر يك نفر بر سر قضيه بنزين كشته شده عنوان مي*شود اما مثلا كنسرت آقاي شجريان حتي چند دقيقه براي خبررساني نيست.
اين خبرها تنها محدود مي*شود به چند تيزر تبليغاتي و اينترنت...
صـادقي: اينترنت هم كه تا وصل مي*شويم قبل از هر چيز شصت صفحه باز مي*شود كه اصلا نمي*داني چي هست كه پشيمان مي*شوي، حتي در اين وادي هم به سرمنزل مقصود نمي*رسيم، ما كه از كنسرت شجريان اصلا خبردار نشديم شما فكر مي*كنيد اهالي پاپ اين نوع موسيقي (اصيل) را دوست ندارند، بيايند يك نامه ناقابل روي يك تكه كاغذ، حالا A4 هم خرج نكنند، ننويسند جناب آقاي...، يا لطفا تشريف بياوريد، فقط بنويسند كنسرت... است بيا.
پول پست هم خودمان تقبل مي*كنيم، حداقل به ما هم بگويند، واقعا اهل پاپ تا اين حد نمي*ارزند، بعد اگر پاپي*ها گفتند موسيقي اصيل به داد ما نمي*رسد حداقل بتوانند جواب دهند كه ما از شما دعوت كرديم خودتان نخواستيد.
تعريف شما از هنر و هنرمند چيست و اين دو، چه وجه تضاد و تشابهي دارند؟
صـادقي: هنر تعريف كلي ندارد ولي هنر برايم بدين معناست كه بدانم براي چه به دنيا آمدم و چه پيغامي از خداوند دارم اگر در كار هنري هستم كه بايد آن را ارائه كنم. خيلي از هنرمندان و حتي خواننده*هاي ما كه حالا نيستند پيغامي براي ما داشتند، شايد اين پيغام در حد همان شنيدن يك صداي خوب و ساختن يك لحظه خوب باشد و شايد بيشتر از آن و در حد ساختن زندگي، من سال*ها پيش يك كاري شنيدم با اين ترانه:
آتشي در سينه دارم جاوداني
عمر من مرگي است، نامش زندگاني
خب اين براي من يك پيام دارد كه چرا عمر من بايد مرگي باشد، چرا بايد آتشي باشد در وجودم جاوداني... پس بايد از بدي*ها درآمده و زيباگو و زيبابين باشم، در عين نازيبايي*ها، اينجاست كه شاهكار كرده ايم.
يعني رسالت هنرمند اين*است كه از عالم معنا چيزي به اين دنيا ببخشد كه نيست؟
صـادقي: ماجرا كلي براي همه است و نه صرف هنرمند، هنرمند در قشر و فضاي كاري خودش، يك پدر در فضاي پدرگونه*اش و.. اگر من هنرمند نتوانستم پيامي را كه بايد به، مردم برسانم، مشكل پيغام نيست مشكل از من است كه آن*قدر قدرت نداشتم آن پيغام را كه از كودكي به من سپرده شده نگه دارم در همه اين اتفاقات روز و روزگارم.
اين پيغام در هنر شما چيست؟ چقدر از آن را به مردم رسانده*ايد؟
صـادقي: من تازه رسيده*ام به صفر. تازه بستري ساخته*ام كه همه اين جا را نگاه كنند.
احساس مي*كنم بايد چيزي بگويم مهم*تر از همه... مثلا عده*اي رضا صادقي را ضدعشق مي*شناسند و جالب اينجاست كه هنوز نتوانسته*ام ثابت كنم كه اين*گونه نيستم و من نقل همان ضرب المثلي هستم كه ادب از كه آموختي از بي*ادبان...
دوست دارم از عشق تلخي*هايش را بگويم كه تو اين تلخي را به ديگران القا نكني، حالا با اين لحن گفتم، چون نمي*توانم در جايگاهي قرار بگيرم كه نصيحت كنم، مثلا يكي به من مي*گفت چرا در مورد حضرت علي(ع) نمي*خواني؟
خب نمي*توانم شعري به زيبايي آقاي شهريار بگويم، ايشان يك سير فكري و عمري را طي كرد تا گفت: علي اي هماي رحمت.
طبيعتا من در حد ذهنيت خودم شعر مي*گويم و نمي*خواهم چيزي را كه مردم تا امروز شنيدند تقليل بدهم نمي*دانم چرا نبايد بعد از حافظ يك حافظ*تر داشته باشيم شايد اين از تنبلي ما باشد.
حالا پيام شما چه بود؟
صـادقي: اين*كه نقض كنم يكسري مسائلي را كه شايد به اشتباه در بين مردم جا افتاده بود.
به چه قيمتي؟
صـادقي: من آدم*هايي كه پيام*هاي جويده شده را در دهانمان مي*گذارند نقض مي*كنم.
و عشقي كه در كارهاي قبلي ارائه مي*كرديد چطور؟
صـادقي: آخر عشق كه هميشه گل رز دادن و اينها نيست...
اگر عشق به معناي واقعي كلمه باشد، اين چيزي نيست كه ارائه مي*شود؟
صـادقي: نه، اصلا قبول ندارم. چرا مغلطه مي*كنيد؟ عشق زميني هميشه اين طور نيست، عشق الهي بله، آن هم بايد آدم به يك جاهايي برسد و بسوزد كه ساخته شود نه خاكسرت كه باز از عشق زميني حاصل مي*شود.
عشق زميني بين دو آدمي است كه ناقص هستند نه كامل و اين نقص باعث اتفاقاتي مي*شود كه خوب نيست.
از يك مقطع زماني همه آلبوم*هاي موسيقي فحواي كلامشان رفت به سوي ضدعشقي، دندون عاريه و بي*خيال معشوق و...
صـادقي: وقتي خدا كه خالق ماست با آن عظمت به آدم*ها اين فرصت را مي*دهد كه انتخاب كنند، بنابراين به من مي*گويد كه فقط پيشنهاد دهم تا خودشان برگزينند، مطمئنا اگر روز اول خوانندگي مي*گفتم وايسا دنيا من مي*خوام پياده شم دو نفر مي*گفتند: «تو اصلا چه كاره*اي كه حالا به ما مي*گي من مي*خوام پياده شم اصلا تا حالا چي گفتي كه حالا اين پيشنهاد را به ما مي*دهي؟» اما امروز كه من اين ترانه را مي*خوانم، مي*توانم جوابگو هم باشم كه آقا برو از اول ببين من چه چيزهايي گفتم، از همه اينها گذر كردم و حالا اين را مي*گويم.
موسيقي امروز و شعر روز ايران چيزي نيست كه قدرت موسيقي و شعر كهن را داشته باشد، اگر مثال مولانا و حافظ را مي*زنيم، به خودمان نان قرض مي*دهيم، قبول كن همه الان دنبال يك كلام ساده مي*گردند اما عميق، چون فرصت ندارند. چندين سال پيش ديالوگي را در يك فيلم قديمي شنيدم كه هنوز هم در گوشم مانده به اين شرح: «ساعتي كه زنگ زده، ديگه زنگ نمي*زنه، چون زنگ*هاشو زده» شايد در حد يك ديالوگ باشد ولي براي من پيغام دارد كه يك سري ها بايد زنگ بزنند تا ديگه اين زنگ صدايش در نيايد و بشود ناقوس.
حالا اين سير شما را به كجا رسانده؟
صـادقي: به جايي كه در آلبوم بعدي مي*گويم:
مي*خوام تورو كه باشي، حتي اگه نباشم
از من بخواه كه باشم، بودني رنگ موندن
حست كنم تو رگهام، عين ترانه خوندن
خواستن و داشتن خوبي*ها تداوم دارد، براي چيزي كه حرمت*دار شود، زمان ارائه لازم است، خوب و بد هم به ميان مي*آيد ولي دليل نمي*شود كه اين خوب و بد را كلي ببينم.
چه زماني آلبوم جديد را وارد بازار مي*كنيد؟
صـادقي: زمان برايش مشخص نكردم، شايد اوايل سال 87.
راستي براي خاتمه گفتگو در خصوص مكاني كه براي ديدارهاي هنرمندان قرار است افتتاح شود صحبت كنيد.
صـادقي: اگر خدا بخواهد، نيمه*شعبان افتتاح مي*شود، كافي*شاپي است با عنوان بلك*شاپ شايد در حد كافه نادري
Comment
-

Comment