Habib & Mohammad

Collapse
X
 
  • Time
  • Show
Clear All
new posts
  • Rasputin
    Senior Member
    • Jan 2005
    • 63906

    #1

    Habib & Mohammad

    آلبوم عکس: کنسرت تورنتو، حبیب و محمد

    کنسرت حبيب و محمد ، فرامرز آصف و سپيده، يکشنبه ۲۲ امرداد ( ۱۳ اوت ) در هوای آزاده پارک بزرگی به اسم Bella Banquit Park در ۳۰ کيلومتری شهر تورنتوی کانادا برگزار شد. اين کنسرت از سری کنسرتهای بزرگ سالانه گروه کنسرتو در آمريکاست.

    Attached Files

    iran
  • Rasputin
    Senior Member
    • Jan 2005
    • 63906

    #2
    آلبوم عکس کنسرت حبيب و محمد در کلوپ شبانه Sin City در تورنتوی کانادا
    ( دسامبر ۲۰۰۶ )

    Attached Files

    iran

    Comment

    • Rasputin
      Senior Member
      • Jan 2005
      • 63906

      #3
      محمد به نظرت لندن چطور بوده؟

      راستش من از اول فکرم لندن بود و از آمریکا خسته شدم چون از همه جا دوره و دوست و فامیل هم اینجا در لندن دارم .ولی کمی به زندگی در آمریکا عادت کردم چون همه چیز راحتر هست ، مثلاً همه جا با ماشین میشود رفت واتوبانها بزرگتر هست .

      حبیب همیشه در ایران می گفتند که ترانه شهلا را برای همسر قبلیتون که فوت کردن خواندید؟

      بله مردم آهنگ شهلا رو ربطش دادند به همسر قبلی من البته اسمش شادی بود. در هر حال من چند تا آهنگ برای شادی ومادرم خونده بودم، مثل آهنگهای مادر، ببار ای برف و همیشه نگاهم را برای همسرم خواندم.

      همسرتون چه طور فوت کردند؟

      خیلی ساده، زمین خورد و زانوش زخم شد بعد رفتیم بیمارستان که آمپول کزاز بزنه ولی اشتباهاً آمپول پنیسیلین زدند و در عرض 20 ثانیه کشتنش.

      در کنسرت دیشب یکسری کارها رو دو نفری با هم انجام دادین و یکسری هم از کارهای گذشته خودت بود حبیب

      مردم با اونها خاطره دارند و زندگی کردند و این خاطره هاست که ما خواننده های قدیمی رو زنده نگه داشته.

      محمد یکی از دلایلی که تو روی کار اومدی این بود که پسر حبیب هستی، در مورد کارهای گذشته پدرت چه فکری می کنی؟

      آهنگهای قدیمی پدرم اون زمان برای همه ایران بود و یک بازار خیلی بزرگ برای یک جمعیت میلیونی بود و هر چی که دوست داشت می خوند ولی الان اینجوری نیست.

      حبیب الان دوست دارین به سبک قبل برای طرفدارهای قبلیتون بخونید ویا به سبکهای جدید امروزی ؟

      من ارزشی که برای کارهایم می گذارم خیلی بیشتر از جنبه مادی اش هست و کارهای قبلی ام خیلی قوی بوده و حتی کارهای جدیدم هم از همه نظر قوی بوده . 5-6 تا آلبوم جدید هم دارم ولی به خاطر اینکه کمپانیهای لس آنجلسی تبلیغ نکردند به گوش مردم ایران نرسیده ولی بچه های اروپایی می شناسنش .و البته بچه های ایرانی که در امریکا و اروپا هستند شعرهای من را کم می فهمند .

      من دوست دارم فرهادی باشم که بعد از مرگم زنده بمونم چون فکر می کنم از قبل تا حالا فرهاد تو کارهای هنری که من می شناسم بهترین بوده.

      فکر نمی کنید که از کارهای فرهاد الهام گرفته باشین ؟

      نه من سبک کاریم و استایلم کاملاً فرق می کنه و ملودی های گروه بیتل ها رو خیلی دوست داشتم تقریباً نزدیک به آنهاست .

      تو چی محمد ؟

      من با اینکه از بچگی در آمریکا بزرگ شدم ولی همیشه آهنگهای اصیل شرقی گوش میدهم مثلاً من همین آهنگهایی که بابام ساخته رو می گیرم و شرقیش می کنم .

      تاحالاخودت هم آهنگسازی کردی ؟

      نه هنوز ، خودم یه کارهایی کردم ولی بابام درستش کرده .

      شعر می گی ؟

      نه شعر نمی تونم بگم ، چون فارسی خوب حرف نمی زنم و بلد نیستم .

      محمد تاحالا ایران نبودی ؟

      من ایران بدنیا اومدم . ولی 5 سال پیش برای اولین بار بعد از اینکه خارج شده بودیم رفتم ایران .

      ایران به نظرت چه جور بود ؟

      مردم خیلی خون گرم بودند ، یادم میاد که با فامیلهامون از تبریز اتوبوس گرفتیم رفتیم تا بوشهر و خیلی از جاهای ایران رو دیدم . فقط برای جوونها تاراحت بودم چون به نظرم اصلاً جوونی نمی کنند و دولت اجازه بهشون نمی ده .

      حبیب اگر با محمد سر کارهایش اختلاف نظری داشته باشین چه طور بر طرف می کنین؟ و چقدر به محمد کمک می کنین؟

      اگر به حرف من گوش بده و جدی بگیره خیلی چیز عجیبی می شه آهنگهاش و همونی میشه که مردم می خواهند .

      محمد هم درباره این سوال گفت :

      بابام همیشه به من می گفت که من قدیمها آهنگهای بیتل ها رو گوش میدادم و مادرمن بهش می گفته" که این واق واق ها چیه گوش میدی و مثل سگ پارس می کنی؟" حالا باید بگم که الان هم جوونها یک چیزهای جدیدی رو می بینن و بابام باید بدونه که جوونها تغییر کردند.ممکن است که ما هم درآینده به بچه هامون همین ها رو بگیم.

      حبیب الان هیچ کار جدیدی در دست ندارین ؟

      کار آلبوم جدیدم تموم شده بنام ایران بانو و آهنگ زندانی با اجرای جدید از محمد هست که از طپش پخش میشود.

      حبیب با توجه به اینکه پسرتون هم خواننده مطرحی هست چه احساسی بهتون دست میده وقتی که مقایسه می کنین کنسرتهای جوونهای امروزی رو با اون چیزی که شما قبلاً برای جوونها می خوندید؟

      خیلی تفاوت می کنه ، الان همه چیز با کامپیوتر می سازن وکسی متوجه نمی شه که کی خواننده است و خواننده ها بالای سن اکثراً لب می زنن و حرکات بد ، لباسهای بد و حتی شعرهای زشتی بالای سن می خونن. تفاوتش زمین تا آسمون هست

      خواننده های قدیمی مثل داریوش و ابی و ستار و من وقتی که شروع کردیم از اول سنگین ، متین ، سربزیر مودب بودیم و کاری به کسی نداشتیم در اجتماع ول نبودیم و لباس خوب می پوشیدیم چون هنرمند باید حواسش به همه جمع باشیه چون ازهمه طرف به او توجه دارند ولی الان نه، هر کی از خونش قهر می کنه با کامپیوتر آهنگ می سازه و میده پخش بشه و فرداش هم یک عینک می زنه می گه من هنرمندم .

      تا چه حد فکر می کنین که مهم است که خواننده های الان مثل قدیمی ها بتونه آهنگ هم بسازه ؟

      در آمریکا خواننده های قدیمی دیگه آهنگ سازی نمی کنن ولی اگه من خودم مشکل مالی پیدا کنم در خانه خودم آهنگش را می سازم .

      محمد :

      من یکی ازدلایلی که به پدرم افتخار می کنم اینه که همه کارها رو خودش انجام می ده و من خودم اول راه هستم و دوست دارم خودم با احساسهای خودم آهنگ و ملودی رو بسازم .

      محمد خواننده مورد علاقه ات کی هست ؟ و تو خونه به چه کسی گوش می دهی ؟

      خیلی مهم هست برام که بدونم اون خواننده ای که گوش می دهم آدم خوبی باشه و کاری که کرده برای ریا نباشه ونمونه خیلی خوبش ام کلثوم هست و ازخواننده های ایرانی فرهاد رو دوست دارم .


      iran

      Comment

      • siamak
        Member
        • Nov 2003
        • 667

        #4
        حبیب خواننده*ای متفاوت است برای نسل امروز. جوان نیست اما موسیقی او بیان درد مشترک جوانان است. او در حال و هوای روزهای منتهی به انقلاب اسلامی بهمن ۱۳۵۷ و اندکی پس از آن نیز به ارائه آثاری معترض پرداخت. چنان که دوستاران صدایش بر این باورند که حبیب این شیوه را کنار نگذاشته است.

        اگر دوست دارید بدانید این خواننده محبوب در روزهای پر تب و تاب انقلاب کجا بوده و چه می*کرده است گفت*وگوی او با رادیو فردا را در زیر ببینید.

        رادیو فردا: آقای حبیب! شما ۲۲ بهمن ۵۷ که روی داد چند سال داشتید؟

        حبیب: این طوری می*خواهی سن من را بفهمی؟ من از سال ۱۹۷۶ [۱۳۵۴] می*خوانم؛ یعنی تقریبا از ۲۷ - ۲۸ سالگی.

        یادتان هست چه زمانی متوجه شدید که انقلاب در حال شکل*گیری در ایران است؟ اصلا صحبتی در این باره در خانه یا بین دوستان می*شنیدید؟

        حبیب: نه! می*دانید، همیشه دم*کنی سر قابلمه بود. مردم نمی*دانستند دور و برشان چه خبر است. به نحوی سرشان گرم بود. آن موقع که انقلاب شد، من از جایی فهمیدم به اصطلاح هوا پس است که اولین کاغذی که رویش نوشته بود «مرگ بر شاه» را در خیابان پهلوی من و خانمم دیدیم. وحشت کردیم. گفتیم: ببین پسره چی دستش گرفته است.

        یعنی این قدر مارا ترسانده بودند. از هر چیز. در صورتی که باید آزادی باشد؛ آزادی قلم، آزادی هر چیز. همین الانش هم اگر کسی بخواهد حرفش را بزند می*گیرند می*اندازنش آنجا که عرب نی بیندازد.



        یعنی آن کاغذ را که دیدید باور نمی*کردید؟

        حبیب: نه! باور نمی*کردیم. یعنی فکر می*کردیم مملکت یک انضباطی دارد. بالاخره یک ارتشی و یک کنترلی دارد. ولی دیدیم نه. جلو ملت را نمی*شود گرفت.

        در تظاهرات هم شرکت کردید؟

        حبیب: زبانت را گاز بگیر آقا. من با مردم هستم به شرطی که حق را بگویند. در تظاهرات نه. به خاطر اینکه جلویت را می*گرفتند و زور می*گفتند: باید چراغت را روشن کنی، باید برف پاک*کن را بزنی. این هم می*شود همان زور و دیکتاتوری و استبداد. به زور نباید کسی را وادار کنند.

        و شما این کارها را نمی*کردید؟

        حبیب: ببین! از ترسم، چون خانم بغل دستم بود و محمد هم بچه شیرخواره بود، از ترسم یک مقدار زدم و رفتم. من نمی*دانستم اصلا جریان چی هست. فکر می*کردم کاسه*ای زیر نیم*کاسه است. فکر نمی*کردم به همین سادگی رژیم عوض بشود.

        در آن حال و هوا یادتان می*آید که ترانه*ای انقلابی هم خوانده باشید؟

        حبیب: چرا. قبل از انقلاب من خوانده*ام. «قصه روز سیاه» بود، «یاران من» بود. اینها را اکثرا پخش نمی*کردند. در انقلاب هم برای گلسرخی و بهرنگی، که هر کسی می*خواست انقلاب بکند یا به قول معروف براندازی کند، اول دست به دامن مصدق و گلسرخی و صمد بهرنگی و امثال آنها می*شد.

        شما هم دست به دامن امثال اینها بودید؟

        حبیب: البته بعد که به منظور خود می*رسد خودش می*شود دیکتاتور. من آن موقع برای صمد بهرنگی، گلسرخی و اینها خواندم. اما بلافاصله کمیته*ای*ها ریختند و نوارها را جمع کردند. اصلا در نطفه خفه*اش کردند.

        آقای حبیب! هیچ وقت فکر می کردید که سی سال...

        حبیب: یعنی بهترین دوران عمر ما...

        بله، فکر می*کردید که این انقلاب تداوم داشته باشد؟ گفتید که تصور نمی*کردید حکومت پیشین رفتنی باشد؟

        حبیب: آن موقع ایران در منطقه قدرتمندترین بود. ولی این انقلاب هم می*شود گفت که فقط سی سال ازش گذشته است. در سی سال نمی*شود تصمیم بگیریم یا حدس بزنیم که چه اتفاقاتی خواهد افتاد. خوب می*شود یا نمی*شود.

        این انقلاب خیلی جوان است و هنوز پا نگرفته است. باید تعویض*هایی بشود. اگر بخواهد در این فرم بماند باید تعویض*هایی بشود. به مردم آزادی بدهند.

        ببین! مسجد باید باشد. اما مشروبخواری هم باشد. باید مردم آزاد باشند که حرفشان را بزنند. ایران موضوع آخوندها نیست. در ایران جوان*ها هستند که دارند این مملکت را می*گردانند. یک مغزهایی هستند که اصلا استثنایی هستند. متأسفانه بعضی*هایشان می*زنند بیرون. ولی وطن*پرست هم زیاد داریم. نمونه*اش همین ساتلایت [ماهواره] که فرستادند فضا. خانمم گریه کرد...

        ایران قبل از انقلاب تا ایران بعد از انقلاب را چه طور می*بینید؟

        حبیب: من از نظر خودم آن موقع یک نفسی می*کشیدم. ولی الان مثلا به من می*گویند نباید بیایی ایران. البته سعی می*کنم بروم.

        آن موقع مثلا پاسبان می*گرفت. من موهایم بلند بود. پاسبان*ها می*گرفتنم و هر دفعه ده تومان از من می*گرفتند و ولم می*کردند. ناندانی*شان بود. منظور، آن موقع آزادی بود. ولی یواش یواش افسار داشت در می*رفت از دست. الان هم بدتر از آن موقع نیست. خانه*ها می*توانند بدتر از آن باشند. به خاطر اینکه قدغن کردن هر چیزی را.

        شما آن موقع ترانه*ها و سرودهای انقلابی هم گوش می*کردید؟ می*دانید که این سرودها بین جوان*های امروز هم، با اینکه آن دوره نبودند، بسیار محبوبیت دارد.

        حبیب: ببینید! ما خودمان امثال فرهاد را چون قدغن بود... من هنوز خواننده نشده بودم. فرهاد را دزدکی در ماشین گوش می*کردم. درحالی که نمی*بایست این طور باشد.

        یک عده را قبول کرده بودن که از شاعر خودشان شعر بگیرید؛ یا از آهنگساز خودشان. الان هم تاحدودی این طوری است. مثلا ارشاد اسلامی شعرهای حتی تصنیف شده آن موقع ما را قبول نمی*کنند که الان بگذارند پخش کنند. ما آن موقع فرهاد را دزدکی گوش می*کردیم نتیجه*اش را هم دیدند.

        Comment

        Working...