Simin Ghanem

Collapse
X
 
  • Time
  • Show
Clear All
new posts
  • Rasputin
    Senior Member
    • Jan 2005
    • 63906

    #1

    Simin Ghanem

    «من به خانواده*ام قول داده بودم که خيلی از مسايل را رعايت کنم و کردم. خانواده من خيلی متعهد بود و سختگير...»

    لابد اين مساله مهمی بود برای دختر جوانی که به دنيای موسيقی حرفه*ای وارد می*شود آن هم در آن شرايط قبل از انقلاب. بايد بيشتراز هر چيزی برايش شخصيت اجتماعی و فردی*اش مهم باشد و آنچه باعث می*شود هميشه به عنوان يک گزينه جدی موسيقی جدی باقی بماند. «من هميشه در کادر بسته کار کرده*ام. يعنی موسيقی و موزيک و هنر خوانندگی برای من آنقدر عزيز و محترم بود که به خودم اجازه نمی*دادم در هرجا و موقعيتی آن را ارايه کنم. مگر جاهايی که می*ديدم واقعا سطح بالايی دارند يا خيريه است و اينطور چيزها. راستش من به صورت شغل و حرفه به مقوله خواندن نگاه نمی*کردم، دوست نداشتم.»

    اين روال را هنوز هم ادامه می*دهد. می*گويند پيشنهادهای زيادی از کمپانی*های رنگارنگ و پرزرق و برق آن طرف آب*ها دارد اما همه آنها را رد کرده است با وجود آنکه اينطرف به هر حال با محدوديت*های فراوانی دست به گريبان است. می*رود کانادا به دختر و نوه*هايش سر می*زند و آنجا و اينجا در برابر وسوسه*های پول و شهرت بيشتر مقاومت می*کند و بعد بر می*گردد به همين خانه؛ خانه اول. آنجا کنسرت می*دهد و شاهد آن است که آهنگ*هايش هميشه و همه جا زمزمه می*شود. نمی*شود که بماند. می*رود که برگردد. می*گويد: «من ترجيح می*دهم برای دل*هايی که اينجا هستند بخوانم. من می*خواهم برای دل*های اينجا مايه آرامش باشم. مردم را دوست دارم اما شما می*دانيد که من در همه عمرم تحت تاثير اين نبودم که بروم دنبال برنامه*های آن*چنانی. من ترجيح می*دهم يک زندگی آرام و بی*دغدغه داشته باشم و برای مردم خودم بخوانم. به علاوه همه اينها من با خيريه فيروزنيا همکاری می*کنم. اينها تعدادی از خانم*های خدمت*گزار هستند که زندگی*شان را وقف اين کار کرده*اند. خيلی قدم*های مثبت بر می*دارند و بنابراين همکاری*ام را با اين خيريه ادامه دادم. اين را به همه چيزهای پرزرق و برق ديگر ترجيح می*دهم.»

    ***

    فريدون شهبازيان يک آهنگ ساخته بود که شعرش را فرهاد شيبانی گفته بود. دعوت کرده بود از اين ستاره تازه دنيای موسيقی آن روزها که بيايد در استوديو بل که آهنگ تازه*اش را بخواند و اين مربوط است به سال حدود ۵۴. قبل از آن البته اين ستاره جوان دو آهنگ ديگر هم خوانده بود که مثل توپ صدا کرده بودند. اولين آهنگی از او که شهره خاص و عام شد، آهنگ «قلک چشات» بود که فريبرز لاچينی ساخته بود روی شعری از سعيد دبيری. آن موقع مثل اين روزها ميزان فروش به صورت عددی مشخص نبود اما به مدت دو سال هيچ آهنگی روی دست اين آهنگ نيامد. بعد «هم*نفس»*را خواند که آن هم از ساخته*های فريبرز لاچينی بود روی شعری از شهيار قنبری و حالا رفته بود در استوديو بل که «گل گلدون من» را اجرا کند.

    ***

    پدر رئيس دارايی شمال بود. البته بعدها به کار تجارت مشغول شد ولی آن موقع رئيس دارايی بود و از تهران منتقل شده بود به تنکابن و اينطور بود که فرزندش سيمين همانجا متولد شد. درميان طبيعت سبز متولد شد و عاشق طبيعت باقی ماند. حدود هشت سالش بود که برگشتند تهران. از همان کودکی صدايش خوب بود و در جشن*های کوچک مدرسه و خانواده می*خواند تا اينکه در آموزشگاه*های کشور در دوره دبيرستان مسابقه*ای گذاشتند و او در سراسر کشور اول شد. بين دختران جوان در مدرسه مسابقه می*گذاشتند و کسی که خوب سنتور می*زد، پيانوی خوبی می*زد و يا صدای خوبی داشت انتخاب می*شد و برنده*ها را می*بردند اردو و اينطور بود که او هم خواند و اول شد. البته خودش می*گويد اين اول شدن از نظر تکنيک خواندن نبود بلکه از نظر وسعت صدا و انتخاب اشعار و اين جور چيزها بود که اول شد. مثنوی «بشنو از نی چون حکايت می*کند» را خوانده بود در دستگاه افشاری. آن موقع هفده سالش بود. بعد رفت به هنرستان آزاد موسيقی نزد استاد مرحوم محمود کريمی. ديپلمش را گرفته بود. مدتی کار کرد و بعد از آن دعوت شد به راديو و تلويزيون با اين قيد که قولی را که به خانواده داده بود يادش بماند. خودش بيشتر از همه تشويق اطرافيان و علاقه شديد خودش را دلايل عمده پيشرفتش می*داند و اينکه «يکی از اشخاصی که خيلی تأثير داشت در زندگی من استاد حنانه بود. ايشان خيلی به من می*گفتند که هر سبکی که خواستی می*توانی بخوانی. من هم از اين فرصت استفاده کردم و آن زمان ترانه «قلک چشات» را خواندم. موسيقی ايرانی را خيلی دوست داشتم ولی برای اينکه کارم محدود نباشد سعی کردم تعادل را حفظ کنم و موسيقی پاپ را هم کار کردم. البته فکر می*کنم موسيقی*ای که من می*خواندم شبيه پاپ*های امروزی نبود و حداقل هم شعر و هم آهنگ سطح بالايی داشت.» استاد حنانه البته اين را هم به او گفته بودند که «تو می*توانی هم اپرا کار کنی، هم موسيقی ايرانی. صدايت چيزی است بين شرق و غرب. هر سبکی که بخواهی می*توانی کار کنی.» اينطور بود که موسيقی هر لحظه برايش جدی*تر شد و علاوه بر استاد محمود کريمی پيش استاد حنانه سلفژ و تکنيک*های موسيقی را کار کرد و خودش هم به کمک نوارهای مختلف تکنيک*های مختلف را تمرين می*کرد. شده بود خواننده و در راديو و تلويزيون می*خواند و بعد قلک چشات را خواند که گفتيم کلی سر و صدا کرد. البته اين اولين آهنگی نبود که می*خواند. در تلويزيون کلی ترانه و آواز خوانده بود که الان آنها را چندان به ياد ندارد. يک مدت موسيقی ايرانی کار می*کرد و چند آهنگ خواند اما آنها آن طوری نبود که دلش می*خواست. راضی*اش نکرده بود و بعد که رفت سمت موسيقی پاپ سعی کرد که با بهترين*ها کار کند. از مرحوم استاد تجويدی چند آهنگ خوانده است؛ از مهندس همايون خرم وديگران. اما آن «گل گلدون من» چيز ديگری بود. هنوز هم چيز ديگری است. آن موقع کلی سر و صدا به پا کرده بود اما خودش معتقد است که اين ترانه در دهه*های بعد جايش را بيشتر بين مردم باز کرد. «بسياری مادران هستند که به من می*گويند ما اين ترانه را به عنوان لالايی برای فرزندانمان می*خوانيم که بخوابند. بسياری از دختران و پسران جوان می*گويند که با آن ترانه عشق*شان را ابراز کرده*اند. به هر حال اين ترانه*ای بود که باب طبع پير و جوان بود و البته به مرور جا باز کرد و در اذهان مردم باقی ماند.»

    ***

    نمی*توانست کنسرت بدهد و رسيده بود تا سال هفتاد و هفت. بيست سال در جمع نخوانده بود. اجازه گرفته بود که برای خانم*ها کنسرت بدهد در سينما صحرا. وقتی وارد صحنه شد گريه*اش گرفته بود. سالن پر بود و حتی روی زمين هم نشسته بودند. پشت درها هم غلغله بود. وقتی لب باز کرده بود که «گل گلدون من» را بخواند همه با او همراهی می*کردند. بيشتر از همه وقتی متاثر شد که جوان*ها خط به خط ترانه را با او می*خواندند و اين پايان بيست سال سکوت بود.

    ***

    وقتی نمی*توانست بخواند، اين قضيه زياد اذيتش نمی*کرد. اينها را خودش می*گويد. می*گويد: «زياد پايبند شهرت نبوده و نيستم. با نخواندنم هم خيلی عادی برخورد کردم. بيشتر وقتم را گذاشتم در کارهای دکوراسيون و باغ. يک تکه زمين در لواسان بود که گرفتيم و درختکاری و کارهای ديگرش را انجام می*داديم. احساس کمبودی نمی*کرديم تا اينکه دوباره مجوز دادند. موسيقی برايم حياتی نبود. برای اينکه من از درون احساس کمبود نمی*کردم. درونم پر بود از عشق به خدا، طبيعت و همه چيز. احساس کمبود اينجوری نکردم تا اينکه زمان گذشت و فضا باز شد و دوباره مجوز دادند. البته نه برای تک*خوانی.»

    در همان دوران شهرتش ازدواج کرد. «هر بار که برايم موقعيتی پيش می*آمد که ازدواج کنم همه مخالف خواندنم بودند. آن موقع مثل الان نبود و شرايط مساعد نبود ولی من معتقد بودم که بايد با کسی ازدواج کنم که با کار موسيقی من مخالف نباشد. بعد به شوهرم تعهد دادم که حريم همه چيز را حفظ کنم و کردم. من خودم شخصا از درون آدم متعهدی هستم و خيلی قانون*گرا و لذا مسائل را رعايت می*کردم. از خيلی مسائل گذشتم. چک سفيد می*آوردند به اين عنوان که هر چقدر می*خواهی بگير ولی بيا در فلان جا بخوان ولی من هرگز اين کار را نکردم. من به خانواده قول داده بودم. البته قبل از اينکه ازدواج کنم که اصلا اجازه نداشتم بروم. بعد از ازدواج رفتم و به همسرم قول دادم همه چيز را رعايت می*کنم. موسيقی در کنار زندگی*ام قرار دارد. هميشه هم همينطور بودم. موسيقی برايم خيلی گرامی و عزيز است و من دوست ندارم که به عنوان حرفه از آن استفاده کنم. زندگی اول و موسيقی هم در کنارش.»

    ***

    اينجا کنسرت می*دهد و می*رود ونکوور به دختر و نوه*هايش سر می*زند. سال گذشته در رشت، شيراز و تهران کنسرت برگزار کرد. همه جا با استقبال بی*نظير روبرو شد. در تهران کنسرتش قرار بود تمديد شود که نشد. برای کاستش هنوز مجوز نگرفته است. در ماه گذشته هم در تهران کنسرت برگزار کرده است و در کنسرتش فريبا جواهری پيانو زده و خانم آزاده ويولن و سارا احمدی دف را نواخته و خانم دکتر پرستو شرقی گويندگی کرده است. کنسرت می*دهد. از مادرش پرستاری می*کند. به ونکوور می*رود که تنها دخترش «فرسين» و نوه*های دوقلويش تنها نمانند. همين چند وقت پيش بود که از ديدار عزيزانش بر می*گشت.

    به نوه*های هشت*ساله*اش «راز» و «شاهد» گفته بود که وقتی از ايران می*آيد برايشان چه چيزی سوغاتی بياورد؟ راز گفته بود: «مامان سيمين، از ايران برايم از اين کفش*های دوقلويی که زيرش چرخ دارد بياور. اينجا اين کفش*ها خيلی گران است شاهد گفته بود: «چيزی نمی*خوام فقط از ايران يک CD
    سيمين غانم بيار...»

    iran
  • Rasputin
    Senior Member
    • Jan 2005
    • 63906

    #2
    «سيمين غانم» يکی از معدود آوازه*خوانان زنی است که کنسرت*هايش کمابيش هرچند ماه يکبار برگزار می*شود.

    البته گاه تا ۱۲ ماه نيز بين اين کنسرت*ها و برنامه*ها فاصله می*افتد. اما به دليل مسايل خيريه*ای که در برگزاری اين برنامه*ها هست، به نظر می*رسد مجوز اجرای کنسرت*ها به او راحت*تر از بقيهء بانوان داده می*شود. شايد اين باور از شرکت نکردن او در جشنواره*های گل ياس و بخش موسيقی بانوان جشنوارهء موسيقی فجر سرچشمه می*گيرد. با اين که هر بار تالار وحدت برای برنامه*های او پر می*شود، برخی معتقدند اين کنسرت*ها تکراری است. ديدن يکی از اين کنسرت*ها برابر است با ديدن همهء آن*ها. همان حال و هوا، همان درخواست*ها و شور و شعف*ها برای شنيدن «گل گلدون من» و «آسمون آبی».اما اين سوال هم مطرح است که چرا وقتی قرار است او سه روز پشت سر هم کنسرت داشته باشد خانم*هايی هستند که بليت*های هر سه روز را می*خرند و هر سه روز مشتاقانه او را تشويق می*کنند.

    امسال هم بانوی آسمون آبی آواز ايران نيز دو بار کنسرت برگزار کرد. يک بار در ارديبهشت ماه و بار ديگر در ۱۴ و ۱۷ تير.


    از آن زمان که او پس از ۲۰ سال دوباره روی صحنه رفت و کنسرت ۸ سال می گذرد. آن زمان بسياری از مشتاقان با علاقه آمدند تا پس از سال ها اجرايی دوباره از تو را نه از راديو بلکه به صورت زنده بشنوند. شايد آدم ها عوض شده باشند اما باز هم ورودی تالار وحدت از چندساعت مانده به شروع هرکنسرت او ميزبان بانوان زيادی است و البته روی گيشه نوشته شده، بليت کنسرت سيمين غانم تمام شده است. هر تازه* واردی هم با اين پرسش روبه*رو می*شود که بليت اضافه نداريد؟ ورودی بانوان گنجايش حجم حضور مخاطبان را نداشت و هر دو ورودی باز می شود تا بانوان از گيت فلزی بگذرند و بازديد بدنی شوند و مورد پرسش قرار گيرند که آيا موبايل، دوربين و... داريد يا خير.

    خبرنگار و غيرخبرنگار هم مطرح نبود. وسايل الکترونيکی داده می*شد و يک تکه فلز گرفته می*شد. پارچه*های کتان همانند ديگر کنسرت*های بانوان درهای شيشهء تالار وحدت را پوشانده بود. تالاروحدت تبديل شده بود به يک مهمانی زنانه. خبری از دغدغهء حجاب نبود. مراقبان تالارها نيز پوشش جديد بر تن کرده بودند. ساعت از ۱۷ که می گذرد اجازهء رفتن و نشستن بر صندلی*ها داده می شود. در مدت زمانی کوتاه همه بر جاهای خود نشسته بودند.

    طبق اعلام مجری، برنامه با ذکر علی آغاز می*شود. جام تهی قطعه*ای در دستگاه*ماهور با آهنگ فريدون شهبازيان و ترانهء مرحوم فريدون مشيری ادامه پيدا می*کند. «ياد من کن» از علی تجويدی، «قلک چشات»، «گل گلدون»، «رنگ مسی»، «هنوز هم چشمای تو»، «آواز بختياری»، «دختر بويراحمدی»، «ارمغان»، «رقص باران»، «مرد من»، «نقاش باشی»، «بومی»، «من از اون آسمون آبی می*خوام» قطعه*هايی بود که نويد اجرای آن در برنامه داده شد. برای معرفی تک تک نوازندگان هم اين شورآفرينی ادامه داشت.

    پيانيست برنامه فريبا جواهری بود، هنرمندی که پيانو را از جواد معروفی فرا گرفته است و در کنسرت دو سال پيش در حالی که دست راستش شکسته بود تمام برنامه را با دست چپ خود اجرا کرد. آزاده شمس نوازندهء ويلن بود که شاگرد علی تجويدی بود و سارا احمدی نيز دف را می*نواخت.

    لباس*هايی مشکی با رگه*هايی سفيد، يکی کت و شلوار، ديگری بلوز و دامن و فريبا جواهری با پانچو مشکی; همه سعی کرده بودند هماهنگ با هم باشند. ديگر همه چيز برای آمدن سيمين غانم آماده شد.

    او هم آمد با پانچويی مشکی و سنگ*دوزی*های نقره*ای و با نيايشی از «نادرشاه عنقا» آغاز کرد; «به طراوت حسن لاله*کاران/ به حق آفتاب حق احمد/ به خلوص آفتاب ذوالجلالی/ به چهل چراغ بازشاهنگان/ موعودا موعودا به عنايت مقصود برسان/ غبار سايه از چهر منير برگير»

    غانم صدای پرقدرت خود را برای خواندن ذکر علی همراه نوای دف کرد تا همه با هم بخوانند «هو حق هوالعلی/ هو حق هوالعلی». گاه که صدای او بالا می*رفت، صدای سوت بلندگو در می*آمد. نوای دف که به پيانو و ويلن اضافه شد فضای تالار شادتر شد و انتخاب غانم آهنگی بود که خواستهء هر هنرمند اهل موسيقی بود. «هر کجا سازی شنيدی از دلی رازی شنيدی شور و آوازی شنيدی ياد من کن ياد من کن.»

    شايد آن*هايی که می*گويند که فضای کنسرت غانم تکراری است نکته*ای را در نظر ندارند:«شنونده، صاحب سخن را سرذوق می*آورد.» اين همان نکته*ای است که در کنسرت*های بسيار اتفاق می*افتد چه شجريان باشی چه سيمين غانم باشی و چه پری زنگنه. شور و حال تماشاگران و تشويق*هايشان کنسرت را اداره می*کند. تماشاگران شب ۱۷ تير کنسرت بيشتر جوانانی بودند که غانم را از نوارها و آلبوم*های مجاز و غيرمجاز او می*شناختند.

    اما دو سال پيش در يکی از همين کنسرت*ها بانوان ميانسال بيشتر حاضران در کنسرت را تشکيل می*دادند. در شب ۱۷ تير کمتر از نوستالژی، گريه و اشک و آه و همراهی با آواز غانم خبری *بود. بانوان ميانسال آمده بودند يادی از گذشته کنند و آن*هايی که در شب ۱۷ تير آمده بودند، شاد بودند و شور و شوق داشتند.

    اما آن*ها هم دنبال خاطره*های تکراری بودند بنابراين در طول اجرای کنسرت برای «گل گلدون» بارها و بارها دست زدند و بارها و بارها اين اثر خوانده شد و بارها و بارها چراغ تالار روشن شد.در فاصله آنتراکت لباس سيمين غانم نيز عوض می*شود. او هم لباس مشکی و سفيد می*پوشد. اما در اين بخش کنسرت انگار بيشتر علاقه دارد تا با نوازندگان خود همراه باشد تا با تماشاگران. اشتياقش را با روکردن به آن*ها نشان می*دهد و بيشتر پشت به تماشاگران است. اما او کارگردان خوبی در اجرای کنسرت است. گاه دست*هايش را تکان می*دهد و گاه ابراز احساساتش را با صدای بلند و پرقدرت خود نشان می*دهد.اوج کارگردانی در هنگامی بود که برای چندمين بار آهنگ آسمون آبی درخواست شد و او گفت: «نقاش باشی را برايتان می*خوانم . آهنگ جديدی است. برای دختران جوان، در هنگام انتخاب مثل يک تابلوی نقاشی می*ماند. تصوير می*کند که چطور آيندهء خود را به مانند يک تابلو طراحی می*کنيد پس درست قلم برداريد.»

    او خواند: «نقاش باشی يادت باشه سرکلاس نقاشی...»خنده و قلک چشات نيز در اين کنسرت خوانده شد.

    انتهای برنامه با «گل گلدون من» بود. ديگر اين بار تعداد زيادی در سالن می*خواندند و حتی برخی هم فندک روشن کرده بودند. چراغ*های تالار روشن شده بود. عده*ای از در خارج می*شدند و عده*ای ديگر به خواندن ادامه می*دادند. سيمين*غانم گفت: «من از بدرود بی*زارم و ...»

    و کنسرت خيريه*ای ديگر برای او و علاقه*مندانش به پايان رسيد.او سه آلبوم دارد که از ميان ۱۰۰ آهنگ او انتخاب شده است. هرچند او درصدد است که آلبومی از آثارش برای اولين بار پس از انقلاب ارايه دهد.


    iran

    Comment

    • Rasputin
      Senior Member
      • Jan 2005
      • 63906

      #3
      فروش بليط كنسرت بزرگ سيمين غانم آغاز شد
      پيش فروش بليط كنسرت بزرگ سيمين غانم در جزيره کيش از ديروز آغاز شد.


      خبرگزاري ميراث فرهنگي_فرهنگ و هنر_كنسرت موسيقي بزرگ سيمين غانم به همت موسسه همايش سازان آسمان از 9 فروردين 1387 در جزيره كيش برگزار مي شود.

      به گزارش روابط عمومي موسسه همايش سازان آسمان، اجراي كنسرت موسيقي بزرگ سيمين غانم براي اولين بار ويژه بانوان كه با اجراي بانوي آواز ايران خانم سيمين غانم به همت مجموعه ارم كيش و موسسه همايش سازان آسمان از 9 الي 11 فروردين 87 در دو سانس 15 و 23 در هتل پنج ستاره ارم در جزيره كيش برگزار مي شود.

      همچنين در اين كنسرت كه براي اولين بار در جزيره كيش اجرا مي شود قطعات: آسمون آبي، گل گلدون، مرد من، قلك چشات، پرنده و قطعاتي از آلبوم جديد اين خواننده نيز اجرا خواهد شد.

      نوازندگاني كه در اين برنامه هنرنمايي خواهند كرد، خانم ها فريبا جواهري (پيانو)، سارا احمدي (دف) و آزاده شمس به عنوان نوازنده ويلن مي باشند.

      پيش فروش اين كنسرت، از امروز در پخش گلشن آغاز شده است



      iran

      Comment

      • Dokhtar Bandari
        Member
        • Oct 2007
        • 1099

        #4
        I give anything to see her in concert. My favorite song...Gole Goldone man...

        گل گلدون من شکسته در باد تو بیا تا دلم نکرده پرواز گل شبو دیگه شبو نمی ده کی گل شبو رو از شاخه چیده گوشه آسمون پر رنگین کمان من مثل تاریکی تو مثل مهتاب اگه باد از سر زلف تو نگذره من میرم گم میشم تو جنگل
        I would be true, for there are those who trust me;
        I would be pure, for there are those who care;
        I would be strong, for there is much to suffer;
        I would be brave, for there is much to dare.
        I would be friend of all—the foe—the friendless;
        I would be giving and forget the gift;
        I would be humble, for I know my weakness;
        I would look up and laugh—and love—and lift.
        Howard Walter

        Comment

        Working...