غناء از ديدگاه اسلام
تأثير شگفت انگيز غنا و موسيقى بر روح آدمى, توجه بيشتر اقوام را از ديرباز به سوى خود كشانده است. شاعران ايرانى به وجود خوانندگى و نوازندگى درايران كهن و دوران ساسانى اشاره كرده*اند.تأثير آن به قدرى زياد بوده است كه خلفاى اموى عباسى گاه براى نواختن يك قطعه كوتاه, پولهاى گزافى را مى*پرداخته*اند.
از مهم ترين مقولات عرصه فرهنگ و هنر مسأله غنا وموسيقى است. تأثير شگفت انگيز غنا و موسيقى بر روح آدمى, توجه بيشتر اقوام را از ديرباز به سوى خود كشانده است. شاعران ايرانى به وجود خوانندگى و نوازندگى درايران كهن و دوران ساسانى اشاره كرده اند.تأثير آن به قدرى زياد بوده است كه شاهان ساسانى, خلفاى اموى عباسى و… گاه براى نواختن يك قطعه كوتاه, پولهاى گزافى را مى پرداخته اند; مثلاً هارون, به ابراهيم موصلى, كه براى او موسيقى اجرا كرده بود, سه هزار درهم جايزه داد1.
البته بيشتر پادشاهان و خلفا, غنا و موسيقى را با شراب و شاهد همراه مى كرده اند كه از ديد شرع, هرگز مشروع نبوده و نخواهد بود, اما استفاده از اين هنر, مختص به اين مجالس گناه آلود نبوده است, نغمه هاى روحانى و دل انگيزى كه تأثيرى عميق بر روح شنوندگان داشته است نيز, در لابه لاى صفحات تاريخ, ديده مى شود. ابن ابى الحديد, در باره صداى حضرت داوود(ع) مى نويسد:
(به حضرت داوود, نغمه خوش و دلپذيرى عنايت شده بود, به گونه اى كه پرندگان, هنگام نغمه سرايى وى, در محراب عبادت وى, جمع مى شدند و حيوانات بيابان نيز, به مجردشنيدن صداى وى, به اونزديك مى شدند و از شدت تأثير جذبه صداى خوش او, حضور مردم [و خطرهاى ناشى از آن] را فراموش مى كردند2.)
حضرت داوود, جداى از نغمه خوش, مزمارى3 معروف داشته است. اميرمؤمنان(ع) وى را صاحب (مزامير) وقارى اهل بهشت معرفى كرده است4.
هنر استفاده از صداى نيكو در آغاز اسلام, در عرصه قراءت قرآن جلوه كرد. روايات زيادى در باره قراءت نيكوى پيامبر اكرم(ص) و ديگر معصومان(ع) وارد شده است. بعضى ازروايات, پيامبر اكرم(ص) را (احسن الناس صوتاً بالقرآن) معرفى كرده اند6 و از روايت ديگر برداشت مى شود كه آن حضرت در نماز جماعت, براى رعايت حال مأمومين و جلوگيرى از خود بى خود شدن آنان, از نيكويى قراءت خويش مى كاسته است7.
امام زين العابدين و امام باقر(ع) چنان با صداى خوش قرآن مى خواندند كه گاه, مردم مى ايستاده اند و به قراءت آنان گوش فرا مى داده اند8 و گاه نيز, نيكويى قراءت امام, آنان را از هوش مى بوده است9.
خوش خواندن قرآن, منحصر به معصومان(ع) نبوده است, شمارى از صحابه و تابعين نيز, قراءتهاى نيكويى داشته اند.
در بعضى از موارد, پيامبر اكرم(ص) به قراءت آنان با كمال اشتياق گوش فرا مى داده است10. در مواردى نيز, قراءت آنان رابه (مزمار) داوود(ع) تشبيه مى فرموده است11.
از سوى ديگر, با نگاهى كوتاه به مجموعه هاى روايى, دو موضوع: غناء و آلات لهو و لعب جلب نظر مى كند. روايات بسيارى به حكم اين دو موضوع: غناء, موسيقى و ابزارهاى آن و شرح نمونه هاى آنها پرداخته اند.
صاحب وسائل الشيعه, در ضمن طرح سه عنوان پيوسته با مسأله, پنجاه و دو روايت را مى آورد.12
مشهور فقهاى شيعه, از اين روايات, حرمت غنا را استفاده كرده اند13 و گروهى, حكم فوق را, اجماعى دانسته اند14.
با اين همه, در موضوع غناى حرام, اختلاف زيادى وجود دارد. مفهوم غنا, ضرب المثل مفهوم مجمل در ميان اصوليان شده است. از سوى ديگر, اختراع و استعمال وسائل و ابزارهاى جديد موسيقى نيز مى تواند در ابهام بيشتر مصاديق غنا و موسيقى حرام, در عصر حاضر مؤثر افتد.
پوشيدگيهاى بالا, تا پيش از پيروزى انقلاب اسلامى ايران, نمى توانست مسأله ومشكلى در زندگى اجتماعى مسلمانان به حساب آيد, چرا كه راديو و تلويزيون كه بيشترين استفاده را از اين هنر مى كند, در دست متعهدان به دين اسلام نبود و مردم مسلمان نيز, با توجه به اختلاط مسلم مصاديق حلال و حرام و غلبه مصاديق حرامِ قطعى موسيقى و غناء از استفاده از اين دو رسانه خوددارى مى كردند, تا به گناه آلوده نشوند. فقيهان نيز, با توجه به كاربردهاى حرام اين دو وسيله فتوا به حرمت خريد و فروش آنها مى دادند; امّا امروزه, شرايط زمان و مكان و حاكم بودن فقيه, اجازه تكرار احتياطات و تكرار شرحها و روشنگريهاى موضوعى و حكمى اين مقوله را كه توسط فقيهان دورانهاى پيش, بيان شده, نمى دهد. امروزه كه گونه هاى فراوانى, از اين نوع هنر در عرصه فرهنگ عمومى جهان ارائه شده و با بررسيهاى علمى, ويژگيهاى متمايز آنها تا حدود زيادى شناخته شده است و ازجهت تجربى تأثيرات هر نوع نيز از انواع ديگر, كاملاً متمايز و ملموس گرديده, كند و كاوى نوين و همه جانبه مورد انتظار است.
اين نكته, هرگز به معناى تلاش در جهت توجيه فقهى آنچه مرسوم است, نخواهد بود, بلكه در حقيقت با توجه به طرح پرسشهاى نوين و فهم تفاوت كاربردهاى غنا و موسيقى و روشن شدن بيشتر زواياى مخفى غنا در موسيقى, بايد تلاش ورزيد كه به فهم دقيق ترى از حكم شارع مقدس اسلام رسيد و تا حد امكان تكليف موضوعات مشتبه و مورد احتياط را روشن كرد.
نكته ديگر آن كه: گرچه از جهت فتوايى, فتاواى راهگشاى حضرت امام خمينى كه امروزه نيز, براساس جواز تقليد از آن امام راحل, كه مورد نظر عموم فقيهان و مراجع در قيد حيات است, مورد عمل قرار مى گيرد; از اين روى, از جهت عمل به وظيفه شرعى, تكليف رسانه ها و مردم مشخص است, امّا آنچه مهم تر از فتواست, ارائه تبينهاى نظرى و استدلالى و برهانى ساختن همه جانبه اين فتوا و يا تبيين ديدگاههاى فقهى ديگر است; چرا كه حيات دراز مدت يك انديشه در زمانهاى دور, بيش از آن كه مبتنى بر شخصيت صاحب آن رأى باشد, بر برهانها و استدلالهاى روشن و استوار متكى است.
پرسشهايى كه در اين مقال, مهم تر جلوه مى كند, از اين قرار است:
حكم شرعى غناء, حرمت است يا حليت؟ و يا در حكم ياد شده, تفصيلى وجود دارد؟
در هر صورت, مقصوداز غناى محرم چيست؟
آيا غناى لُغوى موضوع حكم شرعى است؟ يا غناء داراى مفهوم جديدى گرديده و حقيقت عرفيه يا شرعيه آن با معناى لُغوى متفاوت است؟ ازويژگيهاى زمان صدور روايات, مى توان رهبرد ويژه اى درفهم و يا تبيين موضوع غناى محرم به دست آورد يا نه؟
در صورت اجمال مفهومى غناء و يا تعارض روايات, اصل عملى مورد تمسك چيست؟
اجماع فقها, در حكم مسأله چه مقدار مى تواند به عنوان مستند جداگانه اى رخ بنمايد؟
در صورت رسيدن به نتيجه فقهى غير مشهور, جامعه مأنوس با فتواى مشهور را چگونه مى توان با فتواى غير مشهور آشنا كرد, به گونه اى كه مخالفت با مشهور را مخالفت با ضرورى دين, نپندارند؟
ابتدا اشاره كوتاهى به ويژگى غناء و افراد شايع آن در زمان صدور روايات مى كنيم تا بدين وسيله به فضاى صدور روايات و فهم مقصود واقعى آن نزديك شويم, سپس به مفهوم لغوى غناء اشاره مى كنيم و اختلاف نظر بسيار لغويان را در اين زمينه مى نمايانيم. يادآورى اجمالى فتاواى فقهاى معروف وفتاواى گونه گون آنان, بخش بعدى اين مقال را تشكيل خواهد داد. پس از آن ادله گونه گونى كه از كتاب, سنت و اجماع در بيان حرام بودن و يا حلال بودن غنا آمده, به بوته بررسى مى نهيم. كشف بهتر موضوع حكم شرعى درباره غنا, با توجه به روايات و ادله ديگرى كه در بخش قبل آمده است, پس از تبيين حكم غنا, خواهد آمد. غنا, در گاهِ ظهوراسلام
آن گونه كه از كتابهاى تاريخى معتبر به دست مى آيد, فن موسيقى و غنا, پيش از آن كه در جزيرة العرب رواج يابد, در ميان اقوام متمدن آن زمان, چون: ايران وروم شناخته شده و استعمال مى گرديده است.گروه مغنيان در نزد فارسيان جايگاه ويژه اى داشته اند و مجالس مهم خويش را در همه شهرها و ايالات به آواز وصناعت آنان, پرشور و گرم مى داشته اند; اما عرب جاهلى با اين هنر, همچون هنرهاى زياد ديگرى, نا آشنا بود.
ابن خلدون در اين باره مى نويسد:
(عربها, در آغاز, كه به فن (شعر) آشناشدند, كلام خويش را با حفظ تناسب حروف متحرك و ساكن, در قالبهاى شعرى جدا جدا مى ساختند و به آن (بيت) مى گفتند… اين تناسب شعرى, قطره اى از درياى تناسب صدا در كتابهاى موسيقى است, امّا عرب به آنها آگاه نبود, پس از آن شتربانان به (حداء) تغنى مى كردند و دختركان و كنيزان, به ترجيع صدا و ترنّم آن در خانه هامى پرداختند. اگرترنّم در شعر بود, به آن (غنا) و اگر در قراءت بود, به آن (تغبير) مى گفتند. نوع ديگرى از تغنى آنان كه با دايره و نى همراه بود و موجب سبكى مى شد, سَنّاد نام داشت. البتّه اين نوع تغنى آنان (فنى) نبود وگونه اى بود كه بدون تعليم نيز به آن راه برده مى شد. در زمان ظهور اسلام و غلبه مسلمانان بر كشورهاى ديگر, در آغاز لذت آنان در قرآن خواندن و ترنّم به اشعار (كه رسم قديم آنان بود) خلاصه مى شد, امّا باكسب غنائم جنگى و حصول رفاه و خوشگذرانى و راه يافتن مغنيان حرفه اى فارس و روم به ميان اعراب, كم كم عرب با زمينه هاى جديدى آشنا شد. اشعار عربى را در قالب لحن هاى غنايى تازه وارد ريخته و برخى نيز, به فراگيرى اين فن مشغول شدند, نام مَعبر و ابن شريح در اين زمينه مشهور شد. زمان ابراهيم بن المهدى از بنى عباس رسيد و افرادى چون ابراهيم موصلى و فرزندش, اسحاق و نوه اش, حماد به اين فن مشهور شدند, در اين زمان بنى عباس در لهو غوطه ور شدند و آلات جديدى براى رقص تهيه كردند15).
ورود موسيقى فنى و پيچيده,در اثر ارتباط اقوام عرب جاهلى, با اقوام ديگر, حاصل شد. ابوالفرج اصفهانى مى نويسد:
(مهم ترين ابزارى كه عربان حجاز, پيش از اسلام, براى نواختن به كار مى بردند, دف چهارگوش و نى لبك و نى بلند بود.16)
در حدود دوران پيامبران اسلام(ص) نفوذ موسيقى از ديگر سرزمينها, در قلمرو عرب, آغاز شده بود.
اميران غسانى, دسته هاى هم آوازى از دختران نغمه گر داشتند.
لحميان حيره (عود) را از ايران گرفته بودند و حجازيان, از ايشان گرفتند, بنابر روايتى, نضربن حارث بن كلده, اين ابزار را ازحيره, به مكه برد.17روايت ديگرى, آوردن عود ايرانى را به ابن سريج نسبت مى دهد18.
اين نغمه پردازى, در دورانى جاهليت, وجود داشته است و بيشتر, زن بوده اند. ابوالفرج اصفهانى, نام شمار زيادى از آنان را آورده است19.
خنساء, بزرگ ترين زن شاعر عرب, كه در روزگار پيامبر(ص) مى زيسته, مرثيه هايى در رثاى برادرش سروده كه با آواز, خوانده مى شده است20.
با ظهور اسلام در ميان جامعه متعهد به دين, به دلايل فراوانى, از جمله, وضعيت انقلابى روزگار پيامبر(ص) و فراوانى جنگها و درگيريها, از وجود زنان آواز خوان و موسيقى شهوانى, خبرى نبوده است.
در زمان پيامبر(ص), (حداء) رواج داشته, آن هم به نقل ابن منظور, ويژه شتربانان نبوده, بلكه عرب, در وقتهاى فراغت, بدان زمزمه مى كرده است. امّا پيامبر(ص) دوست تر مى داشته كه به جاى (تغنى) به گونه (ركبانى) (آوازهاى رايج در ميان عرب), به قراءت قرآن بپردازند. در اين نقل, گرچه پيامبر اكرم(ص) درخواست تبديل (ماده) زمزمه آنان را به قرآن دوست مى داشته, ولى نسبت به چگونگى زمزمه به قرآن, دستور جديدى نداده و يا گونه خاصى را, پيشنهاد نكرده است.
اينك عبارت ابن منظور: (قال ابن الاعرابى: كانت العرب, تتغنّى بالرُّكبانيّ [نشيد بالمد والتمطيط] اذا ركبت الابل واذا جلست فى الأفنية وعلى اكثر أحوالها, فلمّا نزل القرآنُ أحبَّ النبيُّ, صلى اللّه عليه وسلم, ان يكون هجِّيراهُم مكان التَّغنيِّ بالرُّكبانيِّ.)21
روشن است كه يكى از جلوه هاى هنر خوشخوانى دردوران نزول قرآن, در قراءت قرآن جلوه كردكه به مواردى از آن, در آغاز اين نوشته, اشاره گرديد. امّا غناء, به طور مطلق, كم كم در دورهاى بعدى, در فرهنگ مردم, بويژه در منش خلفا, جايگاه ويژه ايى يافت.
تأثير شگفت انگيز غنا و موسيقى بر روح آدمى, توجه بيشتر اقوام را از ديرباز به سوى خود كشانده است. شاعران ايرانى به وجود خوانندگى و نوازندگى درايران كهن و دوران ساسانى اشاره كرده*اند.تأثير آن به قدرى زياد بوده است كه خلفاى اموى عباسى گاه براى نواختن يك قطعه كوتاه, پولهاى گزافى را مى*پرداخته*اند.
از مهم ترين مقولات عرصه فرهنگ و هنر مسأله غنا وموسيقى است. تأثير شگفت انگيز غنا و موسيقى بر روح آدمى, توجه بيشتر اقوام را از ديرباز به سوى خود كشانده است. شاعران ايرانى به وجود خوانندگى و نوازندگى درايران كهن و دوران ساسانى اشاره كرده اند.تأثير آن به قدرى زياد بوده است كه شاهان ساسانى, خلفاى اموى عباسى و… گاه براى نواختن يك قطعه كوتاه, پولهاى گزافى را مى پرداخته اند; مثلاً هارون, به ابراهيم موصلى, كه براى او موسيقى اجرا كرده بود, سه هزار درهم جايزه داد1.
البته بيشتر پادشاهان و خلفا, غنا و موسيقى را با شراب و شاهد همراه مى كرده اند كه از ديد شرع, هرگز مشروع نبوده و نخواهد بود, اما استفاده از اين هنر, مختص به اين مجالس گناه آلود نبوده است, نغمه هاى روحانى و دل انگيزى كه تأثيرى عميق بر روح شنوندگان داشته است نيز, در لابه لاى صفحات تاريخ, ديده مى شود. ابن ابى الحديد, در باره صداى حضرت داوود(ع) مى نويسد:
(به حضرت داوود, نغمه خوش و دلپذيرى عنايت شده بود, به گونه اى كه پرندگان, هنگام نغمه سرايى وى, در محراب عبادت وى, جمع مى شدند و حيوانات بيابان نيز, به مجردشنيدن صداى وى, به اونزديك مى شدند و از شدت تأثير جذبه صداى خوش او, حضور مردم [و خطرهاى ناشى از آن] را فراموش مى كردند2.)
حضرت داوود, جداى از نغمه خوش, مزمارى3 معروف داشته است. اميرمؤمنان(ع) وى را صاحب (مزامير) وقارى اهل بهشت معرفى كرده است4.
هنر استفاده از صداى نيكو در آغاز اسلام, در عرصه قراءت قرآن جلوه كرد. روايات زيادى در باره قراءت نيكوى پيامبر اكرم(ص) و ديگر معصومان(ع) وارد شده است. بعضى ازروايات, پيامبر اكرم(ص) را (احسن الناس صوتاً بالقرآن) معرفى كرده اند6 و از روايت ديگر برداشت مى شود كه آن حضرت در نماز جماعت, براى رعايت حال مأمومين و جلوگيرى از خود بى خود شدن آنان, از نيكويى قراءت خويش مى كاسته است7.
امام زين العابدين و امام باقر(ع) چنان با صداى خوش قرآن مى خواندند كه گاه, مردم مى ايستاده اند و به قراءت آنان گوش فرا مى داده اند8 و گاه نيز, نيكويى قراءت امام, آنان را از هوش مى بوده است9.
خوش خواندن قرآن, منحصر به معصومان(ع) نبوده است, شمارى از صحابه و تابعين نيز, قراءتهاى نيكويى داشته اند.
در بعضى از موارد, پيامبر اكرم(ص) به قراءت آنان با كمال اشتياق گوش فرا مى داده است10. در مواردى نيز, قراءت آنان رابه (مزمار) داوود(ع) تشبيه مى فرموده است11.
از سوى ديگر, با نگاهى كوتاه به مجموعه هاى روايى, دو موضوع: غناء و آلات لهو و لعب جلب نظر مى كند. روايات بسيارى به حكم اين دو موضوع: غناء, موسيقى و ابزارهاى آن و شرح نمونه هاى آنها پرداخته اند.
صاحب وسائل الشيعه, در ضمن طرح سه عنوان پيوسته با مسأله, پنجاه و دو روايت را مى آورد.12
مشهور فقهاى شيعه, از اين روايات, حرمت غنا را استفاده كرده اند13 و گروهى, حكم فوق را, اجماعى دانسته اند14.
با اين همه, در موضوع غناى حرام, اختلاف زيادى وجود دارد. مفهوم غنا, ضرب المثل مفهوم مجمل در ميان اصوليان شده است. از سوى ديگر, اختراع و استعمال وسائل و ابزارهاى جديد موسيقى نيز مى تواند در ابهام بيشتر مصاديق غنا و موسيقى حرام, در عصر حاضر مؤثر افتد.
پوشيدگيهاى بالا, تا پيش از پيروزى انقلاب اسلامى ايران, نمى توانست مسأله ومشكلى در زندگى اجتماعى مسلمانان به حساب آيد, چرا كه راديو و تلويزيون كه بيشترين استفاده را از اين هنر مى كند, در دست متعهدان به دين اسلام نبود و مردم مسلمان نيز, با توجه به اختلاط مسلم مصاديق حلال و حرام و غلبه مصاديق حرامِ قطعى موسيقى و غناء از استفاده از اين دو رسانه خوددارى مى كردند, تا به گناه آلوده نشوند. فقيهان نيز, با توجه به كاربردهاى حرام اين دو وسيله فتوا به حرمت خريد و فروش آنها مى دادند; امّا امروزه, شرايط زمان و مكان و حاكم بودن فقيه, اجازه تكرار احتياطات و تكرار شرحها و روشنگريهاى موضوعى و حكمى اين مقوله را كه توسط فقيهان دورانهاى پيش, بيان شده, نمى دهد. امروزه كه گونه هاى فراوانى, از اين نوع هنر در عرصه فرهنگ عمومى جهان ارائه شده و با بررسيهاى علمى, ويژگيهاى متمايز آنها تا حدود زيادى شناخته شده است و ازجهت تجربى تأثيرات هر نوع نيز از انواع ديگر, كاملاً متمايز و ملموس گرديده, كند و كاوى نوين و همه جانبه مورد انتظار است.
اين نكته, هرگز به معناى تلاش در جهت توجيه فقهى آنچه مرسوم است, نخواهد بود, بلكه در حقيقت با توجه به طرح پرسشهاى نوين و فهم تفاوت كاربردهاى غنا و موسيقى و روشن شدن بيشتر زواياى مخفى غنا در موسيقى, بايد تلاش ورزيد كه به فهم دقيق ترى از حكم شارع مقدس اسلام رسيد و تا حد امكان تكليف موضوعات مشتبه و مورد احتياط را روشن كرد.
نكته ديگر آن كه: گرچه از جهت فتوايى, فتاواى راهگشاى حضرت امام خمينى كه امروزه نيز, براساس جواز تقليد از آن امام راحل, كه مورد نظر عموم فقيهان و مراجع در قيد حيات است, مورد عمل قرار مى گيرد; از اين روى, از جهت عمل به وظيفه شرعى, تكليف رسانه ها و مردم مشخص است, امّا آنچه مهم تر از فتواست, ارائه تبينهاى نظرى و استدلالى و برهانى ساختن همه جانبه اين فتوا و يا تبيين ديدگاههاى فقهى ديگر است; چرا كه حيات دراز مدت يك انديشه در زمانهاى دور, بيش از آن كه مبتنى بر شخصيت صاحب آن رأى باشد, بر برهانها و استدلالهاى روشن و استوار متكى است.
پرسشهايى كه در اين مقال, مهم تر جلوه مى كند, از اين قرار است:
حكم شرعى غناء, حرمت است يا حليت؟ و يا در حكم ياد شده, تفصيلى وجود دارد؟
در هر صورت, مقصوداز غناى محرم چيست؟
آيا غناى لُغوى موضوع حكم شرعى است؟ يا غناء داراى مفهوم جديدى گرديده و حقيقت عرفيه يا شرعيه آن با معناى لُغوى متفاوت است؟ ازويژگيهاى زمان صدور روايات, مى توان رهبرد ويژه اى درفهم و يا تبيين موضوع غناى محرم به دست آورد يا نه؟
در صورت اجمال مفهومى غناء و يا تعارض روايات, اصل عملى مورد تمسك چيست؟
اجماع فقها, در حكم مسأله چه مقدار مى تواند به عنوان مستند جداگانه اى رخ بنمايد؟
در صورت رسيدن به نتيجه فقهى غير مشهور, جامعه مأنوس با فتواى مشهور را چگونه مى توان با فتواى غير مشهور آشنا كرد, به گونه اى كه مخالفت با مشهور را مخالفت با ضرورى دين, نپندارند؟
ابتدا اشاره كوتاهى به ويژگى غناء و افراد شايع آن در زمان صدور روايات مى كنيم تا بدين وسيله به فضاى صدور روايات و فهم مقصود واقعى آن نزديك شويم, سپس به مفهوم لغوى غناء اشاره مى كنيم و اختلاف نظر بسيار لغويان را در اين زمينه مى نمايانيم. يادآورى اجمالى فتاواى فقهاى معروف وفتاواى گونه گون آنان, بخش بعدى اين مقال را تشكيل خواهد داد. پس از آن ادله گونه گونى كه از كتاب, سنت و اجماع در بيان حرام بودن و يا حلال بودن غنا آمده, به بوته بررسى مى نهيم. كشف بهتر موضوع حكم شرعى درباره غنا, با توجه به روايات و ادله ديگرى كه در بخش قبل آمده است, پس از تبيين حكم غنا, خواهد آمد. غنا, در گاهِ ظهوراسلام
آن گونه كه از كتابهاى تاريخى معتبر به دست مى آيد, فن موسيقى و غنا, پيش از آن كه در جزيرة العرب رواج يابد, در ميان اقوام متمدن آن زمان, چون: ايران وروم شناخته شده و استعمال مى گرديده است.گروه مغنيان در نزد فارسيان جايگاه ويژه اى داشته اند و مجالس مهم خويش را در همه شهرها و ايالات به آواز وصناعت آنان, پرشور و گرم مى داشته اند; اما عرب جاهلى با اين هنر, همچون هنرهاى زياد ديگرى, نا آشنا بود.
ابن خلدون در اين باره مى نويسد:
(عربها, در آغاز, كه به فن (شعر) آشناشدند, كلام خويش را با حفظ تناسب حروف متحرك و ساكن, در قالبهاى شعرى جدا جدا مى ساختند و به آن (بيت) مى گفتند… اين تناسب شعرى, قطره اى از درياى تناسب صدا در كتابهاى موسيقى است, امّا عرب به آنها آگاه نبود, پس از آن شتربانان به (حداء) تغنى مى كردند و دختركان و كنيزان, به ترجيع صدا و ترنّم آن در خانه هامى پرداختند. اگرترنّم در شعر بود, به آن (غنا) و اگر در قراءت بود, به آن (تغبير) مى گفتند. نوع ديگرى از تغنى آنان كه با دايره و نى همراه بود و موجب سبكى مى شد, سَنّاد نام داشت. البتّه اين نوع تغنى آنان (فنى) نبود وگونه اى بود كه بدون تعليم نيز به آن راه برده مى شد. در زمان ظهور اسلام و غلبه مسلمانان بر كشورهاى ديگر, در آغاز لذت آنان در قرآن خواندن و ترنّم به اشعار (كه رسم قديم آنان بود) خلاصه مى شد, امّا باكسب غنائم جنگى و حصول رفاه و خوشگذرانى و راه يافتن مغنيان حرفه اى فارس و روم به ميان اعراب, كم كم عرب با زمينه هاى جديدى آشنا شد. اشعار عربى را در قالب لحن هاى غنايى تازه وارد ريخته و برخى نيز, به فراگيرى اين فن مشغول شدند, نام مَعبر و ابن شريح در اين زمينه مشهور شد. زمان ابراهيم بن المهدى از بنى عباس رسيد و افرادى چون ابراهيم موصلى و فرزندش, اسحاق و نوه اش, حماد به اين فن مشهور شدند, در اين زمان بنى عباس در لهو غوطه ور شدند و آلات جديدى براى رقص تهيه كردند15).
ورود موسيقى فنى و پيچيده,در اثر ارتباط اقوام عرب جاهلى, با اقوام ديگر, حاصل شد. ابوالفرج اصفهانى مى نويسد:
(مهم ترين ابزارى كه عربان حجاز, پيش از اسلام, براى نواختن به كار مى بردند, دف چهارگوش و نى لبك و نى بلند بود.16)
در حدود دوران پيامبران اسلام(ص) نفوذ موسيقى از ديگر سرزمينها, در قلمرو عرب, آغاز شده بود.
اميران غسانى, دسته هاى هم آوازى از دختران نغمه گر داشتند.
لحميان حيره (عود) را از ايران گرفته بودند و حجازيان, از ايشان گرفتند, بنابر روايتى, نضربن حارث بن كلده, اين ابزار را ازحيره, به مكه برد.17روايت ديگرى, آوردن عود ايرانى را به ابن سريج نسبت مى دهد18.
اين نغمه پردازى, در دورانى جاهليت, وجود داشته است و بيشتر, زن بوده اند. ابوالفرج اصفهانى, نام شمار زيادى از آنان را آورده است19.
خنساء, بزرگ ترين زن شاعر عرب, كه در روزگار پيامبر(ص) مى زيسته, مرثيه هايى در رثاى برادرش سروده كه با آواز, خوانده مى شده است20.
با ظهور اسلام در ميان جامعه متعهد به دين, به دلايل فراوانى, از جمله, وضعيت انقلابى روزگار پيامبر(ص) و فراوانى جنگها و درگيريها, از وجود زنان آواز خوان و موسيقى شهوانى, خبرى نبوده است.
در زمان پيامبر(ص), (حداء) رواج داشته, آن هم به نقل ابن منظور, ويژه شتربانان نبوده, بلكه عرب, در وقتهاى فراغت, بدان زمزمه مى كرده است. امّا پيامبر(ص) دوست تر مى داشته كه به جاى (تغنى) به گونه (ركبانى) (آوازهاى رايج در ميان عرب), به قراءت قرآن بپردازند. در اين نقل, گرچه پيامبر اكرم(ص) درخواست تبديل (ماده) زمزمه آنان را به قرآن دوست مى داشته, ولى نسبت به چگونگى زمزمه به قرآن, دستور جديدى نداده و يا گونه خاصى را, پيشنهاد نكرده است.
اينك عبارت ابن منظور: (قال ابن الاعرابى: كانت العرب, تتغنّى بالرُّكبانيّ [نشيد بالمد والتمطيط] اذا ركبت الابل واذا جلست فى الأفنية وعلى اكثر أحوالها, فلمّا نزل القرآنُ أحبَّ النبيُّ, صلى اللّه عليه وسلم, ان يكون هجِّيراهُم مكان التَّغنيِّ بالرُّكبانيِّ.)21
روشن است كه يكى از جلوه هاى هنر خوشخوانى دردوران نزول قرآن, در قراءت قرآن جلوه كردكه به مواردى از آن, در آغاز اين نوشته, اشاره گرديد. امّا غناء, به طور مطلق, كم كم در دورهاى بعدى, در فرهنگ مردم, بويژه در منش خلفا, جايگاه ويژه ايى يافت.


Comment