دانشجوي سياسي
"تبيين دقيق سياسي بودن دانشجو ، ضرورت و ويژگي ها و حدود آن در نظام اسلامي " موضوع اصلي نوشته حاضر است كه در اين زمينه تلاش مي شود،از مباحثي پيرامون چيستي مشاركت سياسي و عوامل و سطوح مختلف آن،زندگي سياسي دانشجويان و عوامل و زمينه هاي مؤثر بر آن ،كاركردها و نقش دانشگاه و دانشجو،آموزه هاي اسلامي پيرامون ضرورت و چگونگي مشاركت سياسي استفاده شود.
حاكميت قانون در تمامي اركان نظام و سطوح مختلف جامعه ، از اهداف و آرمان هاي مهم دانشجوي سياسي است ؛ بر اين اساس ، يكي ديگر از ويژگي هاي دانشجوي سياسي ، آگاه بودن از چارچوب هاي قانوني و حقوقي فعاليت هاي سياسي و رعايت اين ضوابط در كليه فعاليت هاي خويش است . بديهي است التزام به رفتار قانوني از يك سو ، نمايانگر مشروع پنداشتن نظام ها و از سويي نشان از عقلانيت رفتاركنندگان است و هر نوع حركتي خارج از ضوابط پذيرفته شده و قانوني ، نظير خشونت و عدم تحمل سياسي و ... ، نه تنها با واكنش لايه ها و سطوح مختلف جامعه مواجه خواهد شد ، بلكه آثار زيان باري را نيز براي دانشگاه ، مجموعه هاي دانشجويي و نظام اسلامي به دنبال خواهد داشت .
مشاركت سياسي از مهم ترين و اساسي ترين مطالبات دانشجويي كشور است و نظام اسلامي نيز همواره بر ضرورت فعاليت سياسي دانشجويان و مشاركت فعال و مثبت آنان در مباحث سياسي تأكيد دارد . بر اين اساس "تبيين دقيق سياسي بودن دانشجو ، ضرورت و ويژگي ها و حدود آن در نظام اسلامي" موضوع اصلي نوشته حاضر است كه در اين زمينه تلاش مي شود،از مباحثي پيرامون چيستي مشاركت سياسي و عوامل و سطوح مختلف آن ، زندگي سياسي دانشجويان و عوامل و زمينه هاي مؤثر بر آن،كاركردها و نقش دانشگاه و دانشجو ، آموزه هاي اسلامي پيرامون ضرورت و چگونگي مشاركت سياسي و ... استفاده شود.
يكم . تبيين سياسي بودن دانشجو
دانشجوي سياسي مطلوب در نظام اسلامي ، به كسي گفته مي شود كه در دانشگاه ، به درجه بالايي از بينش و درك سياسي رسيده ،در قبال سرنوشت خود ، جامعه و مسائل سياسي حساسيت لازم را نشان دهد . سياسي بودن دانشجو بدين معناست كه يك دانشجوي متعهد ، تنها نبايد در محور مسائل فردي و شخصي خود متمركز باشد و از رويدادهاي جامعه و جهان غافل گرديده ، نسبت به آن بي تفاوت باشد ، بلكه بايد با اصول و مباني منطقي و معقول ، به تحليل حوادث و رويدادهاي جهاني و داخلي بپردازد و موضع مناسب و قاطع اتخاذ كرده و حساسيت لازم را دارا باشد . آن گونه كه حضرت امام (ره) ، همواره از دانشجويان و دانشگاهيان انتظار داشتند كه همچون ناظري بصير و آگاه ، هوشمندانه و متعهدانه ، عملكردها و تصميم گيري ها را مدنظر گيرند و با نقادي دلسوزانه ، خطا و لغزش احتمالي را گوشزد كنند و همچون مشاوران و كارشناساني امين ، مساعدت خويش را از دست اندركاران و مجريان امور دريغ نكنند .
همچنين در رخدادها و مراحل حساس و تعيين كننده اي چون انتخابات ، همراه با ديگر بازوان فكري جامعه ، با ارائه ملاك ها و معيارهاي صحيح ، مردم را براي مشاركت و حضور مؤثر در سرنوشت خويش مدد رسانند و در جهت گيري ها و خلق بسترهاي اجتماعي – فرهنگي ، تسهيل كننده راه تحكيم مقاومت ملي و انقلابي در برابر جهان خواران ، امت اسلام را حامي و هادي باشند و به مدد قدرت فني و دانش خويش ، در تشخيص و افشاي ترفندهاي دشمنان ، لحظه اي درنگ به خود راه ندهند . مقام معظم رهبري نيز تصريح مي كنند كه " مسئوليت بزرگ دانشجويان بسيجي ، تحليل درست ، بررسي كارشناسانه و ريشه يابي مسائل اساسي كشور و جهان اسلام و حضور هوشيارانه ، با نشاط و فعال در صحنه است " .
مشاركت سياسي
مهم ترين و اساسي ترين خواست دانشجوي سياسي ، " مشاركت سياسي " است ؛ مشاركت سياسي (Political Participation) ، در اصطلاح سياسي ، به معناي تلاش شهروندان ، براي انتخاب رهبران خويش ، شركت مؤثر در فعاليت ها و امور اجتماعي و سياسي و تأثير گذاشتن بر صورت بندي و هدايت سياست دولت است .
در واقع مشاركت سياسي ، مجموعه اي از فعاليت ها و اعمالي است كه شهروندان به وسيله آن ، در جست و جوي نفوذ يا حمايت از حكومت و سياست خاصي هستند .
افراد يك جامعه به سه گونه مختلف ، با نظام سياسي رابطه دارند :
1. بعضي تنها به سابقه حمايت و حفاظت از دولت عمل كرده رفتار خود را بر اساس نيازها و تقاضاهاي حكومت تنظيم مي كنند و در واقع مشاركت حمايتي (Support Participation ) دارند.
2. برخي در تلاش براي اصلاح با تغيير نظام ، يا حداقل تصميم و جهت نظام حكومتي هستند .
3. برخي ديگر نيز ، بر خلاف دو گروه فوق ، مواضع انفعالي (Passive ) يا بي طرفانه دارند . بعضي نويسندگان ، سه نوع رفتار سياسي ياد شده را به دو دسته عام مشاركت فعال و مشاركت انفعالي تقسيم كرده اند .
سطوح مشاركت سياسي
مشاركت سياسي شهروندان ، مفهومي سلسله مراتبي است ؛ از سطوح متعددي تشكيل شده و تعيين كننده ميزان شدت و ضعف مشاركت سياسي افراد است . در يك جمع بندي ، مهم ترين اين سطوح عبارت است از :
1. رأي دادن و شركت در گزينش و انتخاب مسئولان سياسي و اجتماعي.
2. آزادي بيان و شركت در تشكل هاي فعال سياسي و نقد و ارزيابي عملكرد نهادها ، مسئولان و ساختار حكومتي .
3. نامزد شدن براي پست ها و كرسي هاي سياسي و فعاليت آزاد انتخاباتي .
4. دخالت و مشاركت در تغييرات و اصلاحات درون ساختاري
5. اقدام و عمل براي تغييرات بنيادين نهادها و ساختارهاي نظام حكومتي.
از آنجا كه ميزان تحقق سطح پنجم مشاركت سياسي در مقايسه با سطوح ديگر ، بسيار اندك است و معمولا مشاركت سياسي ، دخالت ها ، فعاليت ها و مشاركت هاي درون ساختار و نظام سياسي است ؛ از اين رو واژه " مشاركت سياسي " غالبا در يكي از چهار سطح نخست مشاركت به كار مي رود .
عوامل مشاركت سياسي
عوامل متفاوتي در ميزان مشاركت سياسي افراد و جوامع مختلف تأثيرگذار هستند . بر اساس مدارك و شواهد فراوان ، مشاركت سياسي در تمام سطوح ، بر طبق پايگاه اجتماعي – اقتصادي ، تحصيلات ، شغل ، جنسيت ، سن ، مذهب ، قوميت ، ناحيه و محل سكونت ، شخصيت و محيط سياسي يا زمينه اي كه در آن مشاركت صورت مي گيرد ، تفاوت دارد . اين عوامل معمولا در محورهايي نظير وضعيت اقتصادي ، سيستم و فرهنگ سياسي و آداب و رسوم و باورهاي ديني و مذهبي جمع بندي مي گردد .
دانشجويان و سياست
بررسي رابطه دانشجويان با سياست و شناسايي عوامل و زمينه هاي مؤثر بر آن ، از ابعاد مختلف قابل تحليل و ارزيابي است ؛ از ديدگاه ماركوزه ، هابرماس ، فوكو ، دانشجويان داراي سه ويژگي و خصيصه اصلي اند كه مي توانند پتانسيل و ظرفيت جنبش هاي اجتماعي
جديد باشند :
1. خصيصه سنتي ؛ دانشجويان جوان هستند و جواني براي خود ويژگي هايي دارد . عمده ترين ويژگي جواني اين است كه سن هيجان ها و انرژي هاي متراكم است كه مي خواهند ، اين انرژي متراكم و هيجان انباشته را در جايي تخليه كنند ؛ از اين رو سن دانشجويي سن مقتضي تحرك و حركت هاي انقلابي است .
2. ويژگي معرفتي ؛ چون دانشجو با معرفت ها و اطلاعات تازه سر و كار دارد و از لحاظ روشي نيز متد انتقادي و تحليلي را دنبال
مي كند ، به وضع موجود رضايت نمي دهد و با آن درگير است . پرسش گر و انتقادگر است و اين ويژگي موجب مي شود كه دانشجو به عنوان محور اصلي تحركات اجتماعي شناخته شود .
3. دانشجو محافظه كار نيست ؛ كساني چون ماركوزه و ديگران
مي گفتند كه طبقات اجتماعي ، به علت وابستگي به كار ، شغل و درآمد ، محافظه كاراند ، اما دانشجو چون كار و اشتغال ندارد ، محافظه كار نيست ؛ آرمان خواه است و در راه آرمانش هزينه
مي كند و به هزينه كردن ، راحت رو مي آورد .
از نظر اقتصادي و اجتماعي ، دانشجويان در جوامع معاصر ، گروه هاي حاشيه نشيني هستند كه در طي دوران دانشجويي ، جايگاهي در درون شيوه توليد و متن روابط اقتصادي جامعه ندارند و به عنوان نيروي كار فوق العاده آينده ، از منابع بخش عمومي يا بخش خصوصي ارتزاق مي كنند .
از منظر اجتماعي ويژگي هاي زندگي دانشجويي عبارت است از : دورافتادگي از خانواده ، احساس گسيختگي و آزادي در انتخاب راه زندگي ، زندگي دسته جمعي در خوابگاه ها ، زندگي نامطلوب جنسي و تراكم انرژي جنسي – حياتي ، دورافتادگي از متن واقعي زندگي اجتماعي .
چنين شرايطي در كنار بهره مندي از سن جواني همراه با شور ، هيجان و تحرك ، وارد شدن در جرگه روشنفكري به دليل آغاز به تحصيلات عالي و آشنايي نزديك و نسبتا نظام مند با مسائل اجتماعي و سياسي ، بهره مند بودن از فرصت تحليل هاي دسته جمعي خوابگاهي پيرامون شرايط اجتماعي و سياسي داخلي و جهاني و ... ، جنبش هاي دانشجويي را در وضعيتي قرار مي دهد كه اغلب خصلتي آرمانگرايانه مي يابند .
اساسا نوع زيست دانشجويي به گونه اي است كه زمينه اي مساعد براي پيدايش جنبش هاي اجتماعي ضد سنتي ، عدالت خواهانه و آرمانگرايانه پديد مي آورد . در حقيقت تجمع بخشي از نيروهاي آگاه جامعه كه از سطح تحصيلي نسبتا بالا و روحيه كنكاش و بررسي علمي برخوردارند ، وضعيت سياسي ، اقتصادي ، فرهنگي و روند مناسبات اجتماعي را در معرض نقادي دانشجو و دانشگاه قرار
مي دهد. ذهن نقاد و حساس دانشجو ، وي را به تفكر و تأمل نسبت به مشكلات جامعه مي كشاند ؛ به اين معني كه ميزان مشكلات موجود در جامعه ، بر ميزان شدت يا كاهش انتقادها ، اعتراض ها و فعاليت سياسي دانشجويان تأثير دارد. هر چه مشكلات اقتصادي ، اجتماعي ، سياسي و فرهنگي بيشتر باشد ، ميزان اعتراض ها و انتقادهاي دانشجويان نيز بيشتر و راديكال تر خواهد بود و به عكس ، چنانچه ميزان مشكلات بزرگ در جامعه كمتر باشد ، جنبش هاي دانشجويي نيز اصلاحات و انتقادهاي محدودتري خواهند داشت .
از منظر فرهنگي و سياسي نيز در جوامعي كه نظام ارزشي ، اجتماعي و سياسي آنان ، آميختگي تنگاتنگي با دين و آموزه هاي ديني داشته باشد ، و دخالت در سياست را از وظايف فردي و اجتماعي بداند و نظام حاكم نيز بر مشاركت و حساسيت دانشجويان در امور سياسي تأكيد داشته ، زمينه هاي مناسب را فراهم آورد ، دانشجويان انگيزه بيشتر و جدي تري در قبال تحولات سياسي داشته ، بر ارتقاي كمي و كيفي مشاركت سياسي آنان به شدت تأثيرگذار است .
"تبيين دقيق سياسي بودن دانشجو ، ضرورت و ويژگي ها و حدود آن در نظام اسلامي " موضوع اصلي نوشته حاضر است كه در اين زمينه تلاش مي شود،از مباحثي پيرامون چيستي مشاركت سياسي و عوامل و سطوح مختلف آن،زندگي سياسي دانشجويان و عوامل و زمينه هاي مؤثر بر آن ،كاركردها و نقش دانشگاه و دانشجو،آموزه هاي اسلامي پيرامون ضرورت و چگونگي مشاركت سياسي استفاده شود.
حاكميت قانون در تمامي اركان نظام و سطوح مختلف جامعه ، از اهداف و آرمان هاي مهم دانشجوي سياسي است ؛ بر اين اساس ، يكي ديگر از ويژگي هاي دانشجوي سياسي ، آگاه بودن از چارچوب هاي قانوني و حقوقي فعاليت هاي سياسي و رعايت اين ضوابط در كليه فعاليت هاي خويش است . بديهي است التزام به رفتار قانوني از يك سو ، نمايانگر مشروع پنداشتن نظام ها و از سويي نشان از عقلانيت رفتاركنندگان است و هر نوع حركتي خارج از ضوابط پذيرفته شده و قانوني ، نظير خشونت و عدم تحمل سياسي و ... ، نه تنها با واكنش لايه ها و سطوح مختلف جامعه مواجه خواهد شد ، بلكه آثار زيان باري را نيز براي دانشگاه ، مجموعه هاي دانشجويي و نظام اسلامي به دنبال خواهد داشت .
مشاركت سياسي از مهم ترين و اساسي ترين مطالبات دانشجويي كشور است و نظام اسلامي نيز همواره بر ضرورت فعاليت سياسي دانشجويان و مشاركت فعال و مثبت آنان در مباحث سياسي تأكيد دارد . بر اين اساس "تبيين دقيق سياسي بودن دانشجو ، ضرورت و ويژگي ها و حدود آن در نظام اسلامي" موضوع اصلي نوشته حاضر است كه در اين زمينه تلاش مي شود،از مباحثي پيرامون چيستي مشاركت سياسي و عوامل و سطوح مختلف آن ، زندگي سياسي دانشجويان و عوامل و زمينه هاي مؤثر بر آن،كاركردها و نقش دانشگاه و دانشجو ، آموزه هاي اسلامي پيرامون ضرورت و چگونگي مشاركت سياسي و ... استفاده شود.
يكم . تبيين سياسي بودن دانشجو
دانشجوي سياسي مطلوب در نظام اسلامي ، به كسي گفته مي شود كه در دانشگاه ، به درجه بالايي از بينش و درك سياسي رسيده ،در قبال سرنوشت خود ، جامعه و مسائل سياسي حساسيت لازم را نشان دهد . سياسي بودن دانشجو بدين معناست كه يك دانشجوي متعهد ، تنها نبايد در محور مسائل فردي و شخصي خود متمركز باشد و از رويدادهاي جامعه و جهان غافل گرديده ، نسبت به آن بي تفاوت باشد ، بلكه بايد با اصول و مباني منطقي و معقول ، به تحليل حوادث و رويدادهاي جهاني و داخلي بپردازد و موضع مناسب و قاطع اتخاذ كرده و حساسيت لازم را دارا باشد . آن گونه كه حضرت امام (ره) ، همواره از دانشجويان و دانشگاهيان انتظار داشتند كه همچون ناظري بصير و آگاه ، هوشمندانه و متعهدانه ، عملكردها و تصميم گيري ها را مدنظر گيرند و با نقادي دلسوزانه ، خطا و لغزش احتمالي را گوشزد كنند و همچون مشاوران و كارشناساني امين ، مساعدت خويش را از دست اندركاران و مجريان امور دريغ نكنند .
همچنين در رخدادها و مراحل حساس و تعيين كننده اي چون انتخابات ، همراه با ديگر بازوان فكري جامعه ، با ارائه ملاك ها و معيارهاي صحيح ، مردم را براي مشاركت و حضور مؤثر در سرنوشت خويش مدد رسانند و در جهت گيري ها و خلق بسترهاي اجتماعي – فرهنگي ، تسهيل كننده راه تحكيم مقاومت ملي و انقلابي در برابر جهان خواران ، امت اسلام را حامي و هادي باشند و به مدد قدرت فني و دانش خويش ، در تشخيص و افشاي ترفندهاي دشمنان ، لحظه اي درنگ به خود راه ندهند . مقام معظم رهبري نيز تصريح مي كنند كه " مسئوليت بزرگ دانشجويان بسيجي ، تحليل درست ، بررسي كارشناسانه و ريشه يابي مسائل اساسي كشور و جهان اسلام و حضور هوشيارانه ، با نشاط و فعال در صحنه است " .
مشاركت سياسي
مهم ترين و اساسي ترين خواست دانشجوي سياسي ، " مشاركت سياسي " است ؛ مشاركت سياسي (Political Participation) ، در اصطلاح سياسي ، به معناي تلاش شهروندان ، براي انتخاب رهبران خويش ، شركت مؤثر در فعاليت ها و امور اجتماعي و سياسي و تأثير گذاشتن بر صورت بندي و هدايت سياست دولت است .
در واقع مشاركت سياسي ، مجموعه اي از فعاليت ها و اعمالي است كه شهروندان به وسيله آن ، در جست و جوي نفوذ يا حمايت از حكومت و سياست خاصي هستند .
افراد يك جامعه به سه گونه مختلف ، با نظام سياسي رابطه دارند :
1. بعضي تنها به سابقه حمايت و حفاظت از دولت عمل كرده رفتار خود را بر اساس نيازها و تقاضاهاي حكومت تنظيم مي كنند و در واقع مشاركت حمايتي (Support Participation ) دارند.
2. برخي در تلاش براي اصلاح با تغيير نظام ، يا حداقل تصميم و جهت نظام حكومتي هستند .
3. برخي ديگر نيز ، بر خلاف دو گروه فوق ، مواضع انفعالي (Passive ) يا بي طرفانه دارند . بعضي نويسندگان ، سه نوع رفتار سياسي ياد شده را به دو دسته عام مشاركت فعال و مشاركت انفعالي تقسيم كرده اند .
سطوح مشاركت سياسي
مشاركت سياسي شهروندان ، مفهومي سلسله مراتبي است ؛ از سطوح متعددي تشكيل شده و تعيين كننده ميزان شدت و ضعف مشاركت سياسي افراد است . در يك جمع بندي ، مهم ترين اين سطوح عبارت است از :
1. رأي دادن و شركت در گزينش و انتخاب مسئولان سياسي و اجتماعي.
2. آزادي بيان و شركت در تشكل هاي فعال سياسي و نقد و ارزيابي عملكرد نهادها ، مسئولان و ساختار حكومتي .
3. نامزد شدن براي پست ها و كرسي هاي سياسي و فعاليت آزاد انتخاباتي .
4. دخالت و مشاركت در تغييرات و اصلاحات درون ساختاري
5. اقدام و عمل براي تغييرات بنيادين نهادها و ساختارهاي نظام حكومتي.
از آنجا كه ميزان تحقق سطح پنجم مشاركت سياسي در مقايسه با سطوح ديگر ، بسيار اندك است و معمولا مشاركت سياسي ، دخالت ها ، فعاليت ها و مشاركت هاي درون ساختار و نظام سياسي است ؛ از اين رو واژه " مشاركت سياسي " غالبا در يكي از چهار سطح نخست مشاركت به كار مي رود .
عوامل مشاركت سياسي
عوامل متفاوتي در ميزان مشاركت سياسي افراد و جوامع مختلف تأثيرگذار هستند . بر اساس مدارك و شواهد فراوان ، مشاركت سياسي در تمام سطوح ، بر طبق پايگاه اجتماعي – اقتصادي ، تحصيلات ، شغل ، جنسيت ، سن ، مذهب ، قوميت ، ناحيه و محل سكونت ، شخصيت و محيط سياسي يا زمينه اي كه در آن مشاركت صورت مي گيرد ، تفاوت دارد . اين عوامل معمولا در محورهايي نظير وضعيت اقتصادي ، سيستم و فرهنگ سياسي و آداب و رسوم و باورهاي ديني و مذهبي جمع بندي مي گردد .
دانشجويان و سياست
بررسي رابطه دانشجويان با سياست و شناسايي عوامل و زمينه هاي مؤثر بر آن ، از ابعاد مختلف قابل تحليل و ارزيابي است ؛ از ديدگاه ماركوزه ، هابرماس ، فوكو ، دانشجويان داراي سه ويژگي و خصيصه اصلي اند كه مي توانند پتانسيل و ظرفيت جنبش هاي اجتماعي
جديد باشند :
1. خصيصه سنتي ؛ دانشجويان جوان هستند و جواني براي خود ويژگي هايي دارد . عمده ترين ويژگي جواني اين است كه سن هيجان ها و انرژي هاي متراكم است كه مي خواهند ، اين انرژي متراكم و هيجان انباشته را در جايي تخليه كنند ؛ از اين رو سن دانشجويي سن مقتضي تحرك و حركت هاي انقلابي است .
2. ويژگي معرفتي ؛ چون دانشجو با معرفت ها و اطلاعات تازه سر و كار دارد و از لحاظ روشي نيز متد انتقادي و تحليلي را دنبال
مي كند ، به وضع موجود رضايت نمي دهد و با آن درگير است . پرسش گر و انتقادگر است و اين ويژگي موجب مي شود كه دانشجو به عنوان محور اصلي تحركات اجتماعي شناخته شود .
3. دانشجو محافظه كار نيست ؛ كساني چون ماركوزه و ديگران
مي گفتند كه طبقات اجتماعي ، به علت وابستگي به كار ، شغل و درآمد ، محافظه كاراند ، اما دانشجو چون كار و اشتغال ندارد ، محافظه كار نيست ؛ آرمان خواه است و در راه آرمانش هزينه
مي كند و به هزينه كردن ، راحت رو مي آورد .
از نظر اقتصادي و اجتماعي ، دانشجويان در جوامع معاصر ، گروه هاي حاشيه نشيني هستند كه در طي دوران دانشجويي ، جايگاهي در درون شيوه توليد و متن روابط اقتصادي جامعه ندارند و به عنوان نيروي كار فوق العاده آينده ، از منابع بخش عمومي يا بخش خصوصي ارتزاق مي كنند .
از منظر اجتماعي ويژگي هاي زندگي دانشجويي عبارت است از : دورافتادگي از خانواده ، احساس گسيختگي و آزادي در انتخاب راه زندگي ، زندگي دسته جمعي در خوابگاه ها ، زندگي نامطلوب جنسي و تراكم انرژي جنسي – حياتي ، دورافتادگي از متن واقعي زندگي اجتماعي .
چنين شرايطي در كنار بهره مندي از سن جواني همراه با شور ، هيجان و تحرك ، وارد شدن در جرگه روشنفكري به دليل آغاز به تحصيلات عالي و آشنايي نزديك و نسبتا نظام مند با مسائل اجتماعي و سياسي ، بهره مند بودن از فرصت تحليل هاي دسته جمعي خوابگاهي پيرامون شرايط اجتماعي و سياسي داخلي و جهاني و ... ، جنبش هاي دانشجويي را در وضعيتي قرار مي دهد كه اغلب خصلتي آرمانگرايانه مي يابند .
اساسا نوع زيست دانشجويي به گونه اي است كه زمينه اي مساعد براي پيدايش جنبش هاي اجتماعي ضد سنتي ، عدالت خواهانه و آرمانگرايانه پديد مي آورد . در حقيقت تجمع بخشي از نيروهاي آگاه جامعه كه از سطح تحصيلي نسبتا بالا و روحيه كنكاش و بررسي علمي برخوردارند ، وضعيت سياسي ، اقتصادي ، فرهنگي و روند مناسبات اجتماعي را در معرض نقادي دانشجو و دانشگاه قرار
مي دهد. ذهن نقاد و حساس دانشجو ، وي را به تفكر و تأمل نسبت به مشكلات جامعه مي كشاند ؛ به اين معني كه ميزان مشكلات موجود در جامعه ، بر ميزان شدت يا كاهش انتقادها ، اعتراض ها و فعاليت سياسي دانشجويان تأثير دارد. هر چه مشكلات اقتصادي ، اجتماعي ، سياسي و فرهنگي بيشتر باشد ، ميزان اعتراض ها و انتقادهاي دانشجويان نيز بيشتر و راديكال تر خواهد بود و به عكس ، چنانچه ميزان مشكلات بزرگ در جامعه كمتر باشد ، جنبش هاي دانشجويي نيز اصلاحات و انتقادهاي محدودتري خواهند داشت .
از منظر فرهنگي و سياسي نيز در جوامعي كه نظام ارزشي ، اجتماعي و سياسي آنان ، آميختگي تنگاتنگي با دين و آموزه هاي ديني داشته باشد ، و دخالت در سياست را از وظايف فردي و اجتماعي بداند و نظام حاكم نيز بر مشاركت و حساسيت دانشجويان در امور سياسي تأكيد داشته ، زمينه هاي مناسب را فراهم آورد ، دانشجويان انگيزه بيشتر و جدي تري در قبال تحولات سياسي داشته ، بر ارتقاي كمي و كيفي مشاركت سياسي آنان به شدت تأثيرگذار است .


Comment