هادي غفاري*:در مقطع اول انقلاب چشم به اين بود كه كسي از بيرون بيايد و كاري بكند. بر اين اساس افرادي مانند بني*صدر، دكتر شايگان و .... كه اصلا در ايران نبودند و درگيرودار توفان حوادث و زندان و شكنجه و شلاق و كشتارگاه*هاي عمومي*زن و فرزند قرار نداشتند و آنها را لمس نكرده بودند از بيرون آمدند با چند شعار انقلابي صف را دور زدند و در جلو صف قرار گرفتند.
بني*صدر در چنين جو ملتهبي مطرح شد و در اين زمينه زيرك و زرنگ هم بود. سال*ها در اروپا زندگي كرده بود و اين بازي*هاي انتخاباتي را در اروپا تجربه كرده بود.
جلو افتاد و البته ساده*انگاري بخش وسيعي از روحانيت ما هم در اين مساله تاثيرگذار بود.
جامعه روحانيت مبارز تهران با درك*نكردن درست از آقاي بني*صدر، شرايط و اوضاع و احوال در انتخابات، ايشان را كانديدا كرد.
در جلسه شوراي مركزي جامعه روحانيت مبارز تهران كه آن روز من هم عضو شوراي مركزي آن بودم، زمانيكه راي*گيري شد فقط يك نفر مخالف ايشان راي داد. نام او هم هادي غفاري بود. يك نفر هم راي ممتنع داد كه نام او محمد امامي*كاشاني بود. بقيه به ايشان راي مثبت دادند و حتي در برابر مرحوم شهيد بهشتي موضعي هم گرفتند. چون آقاي بهشتي، بني*صدر را مي*شناخت.
پيش از زماني كه ايشان در آلمان بودند و آقاي بني*صدر هم در داخل و خارج از كشور نظرياتش، كيش شخص پرستي*اش براي اين تعداد افراد قليل شناخته شده بود. آقاي بهشتي از ابتدا آرام آرام تذكر مي*دادند، اما كسي گوش به حرف ايشان نداد. نظر امام(ره) هم اين بود كه تابع راي مردم باشيم؛ چرا كه به هر صورت مردم به ايشان راي داده بودند.
امام (ره) موضعي نگرفتند و تا آخر هم راي امام(ره) بر هيچ*كس حتي فرزندش مرحوم حاج احمد آقا نيز مكشوف نشد. مهم*ترين عامل پيروزي بني*صدر در انتخابات، حمايت جامعه روحانيت مبارز از وي بود. بيني و بين**الله شهادت مي*دهم كه جز من يك نفر، هيچ*كس در آن شوراي مركزي با آقاي*بني*صدر مخالف نبود.
حتي جامعه روحانيت مبارز براي اينكه ايشان را جا بيندازد جلسه بسيار بزرگي در مدرسه شهيد مطهري برگزار كرد و جمعيت فراواني به آنجا آورد تا آقاي بني*صدر را جا بيندازند. تنها كسي كه آنجا معترض بود و بلند شد و صحبت كرد فقط من يك نفر بودم.
اگر زماني جامعه روحانيت مبارز و دستگاه*هاي اطلاعاتي كشور آرشيو داشته باشند، مي*دانند فقط من يك نفر بلند شدم و اعتراض كردم. سوال هم حساس بود. امروز خوشحالم با آن كه آن زمان 27-28 سال بيشتر نداشتم از بني*صدر سوالي پرسيدم. عجيب است كه عين همين سوال با همان تعبير در سال 60 از زبان عده*اي در استاديوم امجديه بيرون آمد.
آن زمان از آقاي بني*صدر پرسيدم «جناب آقاي بني*صدر! شما كه امروز به عنوان دكتر سيد *ابوالحسن بني*صدر كانديدا هستيد چه تضميني وجود دارد كه پس از مدتي به سلطان ابوالحسن خان اول تبديل نشويد و جمهوري تبديل به پادشاهي بسيار بدتري نشود» و او نيز دست به پشت من زدند و گفت در آن روز اگر چنين*چيزي به وجود بيايد بازهم آدم*هايي مثل آقاي هادي*غفاري پيدا مي*شوند، مردم را از قيطريه به راه*آهن مي*آورند و بعد در آن موقع است كه بايد گفت سلطان ابوالحسن*خان فرار كرد كه اتفاقا همين*گونه هم شد.
همه كساني كه حتي امروز مقام*هاي بسيار محترمي* دارند در جلسه جامعه روحانيت با او موافق بودند؛ البته در آن جلسه آقاي هاشمي*رفسنجاني، شهيد باهنر و شهيد بهشتي نبودند. حتي در آن مقطع مرحوم آقاي بهشتي به دليل حمايت*ها در جلسات جامعه روحانيت مبارز شركت نمي*كردند. طرز تفكر آقاي بني*صدر براي من و شهيد بهشتي آشكار بود. ميان من و آقاي بني*صدر در فرانسه بر سر آينده انقلاب جر و بحث رخ داد.
با اتوبوس به منزل امام(ره) در نوفل لوشاتو مي*رفتيم. ايشان و خانمشان با حجاب غيرمنظمي*همراه بودند. بني*صدر همواره به عنوان سخنگوي امام (ره) موضع مي*گرفت. در آن مقطع چندنفر مايل بودند خود را به عنوان سخنگوي امام(ره) مطرح كنند از جمله آقايان بني*صدر، قطب*زاده و ابراهيم يزدي، امام (ره) هم رسما اطلاعيه دادند كه من سخنگو ندارم.
خودم حرف*هايم را مي*زنم. آنها مي*خواستند با عنوان سخنگوي امام(ره) در نوفل*لوشاتو به سر زبان*ها بيفتند. در جمع خبرنگاران بيشتر مي*نشستند! من در اتوبوس به آقاي بني*صدر گفتم كه آقاي بني*صدر حجاب خانم و دختر خانم شما منطبق با چيزي نيست كه شما ادعاي آن را داريد! بني*صدر تعبيري به كار برد كه هنوز به يادم هست. او گفت كه من به امامت دروني معتقدم. گفتم اينها در كتاب*ها حرف*هاي خوبي است اما شما به عنوان كسي كه خود را سخنگوي امام(ره) جا مي*اندازيد، بايد بدانيد كه ايشان دفاعش از دين و حجاب و نماز است.
حكومتي كه امام(ره) مدعي آن است، حكومت امام زمان(عج)، اخلاق و معيارهاي ديني است نه حكومت معيارهاي ليبرالي. خانه آقاي بني*صدر در پاريس هم مجمع اختلافات بود. دعوا با آقاي بازرگان، قطب*زاده، نهضت آزادي و ... . بني*صدر مدام دنبال خط و خطوط بازي بود.
تيپ او تيپ روشنگري و اخلاق و اجرا نبود، تيپ جنجال بود. او به دنبال جنجال و به جان هم انداختن افراد بود تا در اين ميان سيادت و آقايي كند. البته امام(ره) به عنوان احترام به راي مردم بسيار بسيار سكوت مي*كردند. حتي در جلسه*اي آقاي*بهشتي گريه*شان گرفت كه امام(ره) دارند ما را مي*كشند و از بين مي*برند. انديشه* شما دارد قرباني مي*شود!
يادم است كه امام(ره) فرمودند راي مردم محترم است؛ به راي مردم احترام بگذاريد. امام(ره) تا روزي كه از دنيا رفت هنوز قائل بودند كه بايد حرمت آقاي بني*صدر را حفظ كرد و حتي روزي هم كه امام (ره) طرح عدم كفايت سياسي كه از سوي مجلس راي آورده بود را تنفيذ كردند به اطرافيان فرمودند مواظب باشيد آقاي بني*صدر له نشود، ممكن است جاي ديگري مفيد باشد.
امام(ره) فردي بود كه بسيار دوست داشت نيروهاي ايراني به هر قيمت حفظ شوند. جاذبه امام(ره) بسيار عجيب بود. خيلي هم مايل بودند كه هيچ ايراني از انقلاب اسلامي*زده نشود، بماند و خدمت كند در يك موضع نشد، در موضع ديگر. همچنين جامعه روحانيت مبارز تصور مي*كردند كه بني*صدر مي*تواند براي كشور مفيد باشد. آقاي بني*صدر به هر حال نظريه*پرداز بود و بالاخره فكر حكومتي داشت در اين موارد بحثي نيست. قبل از انقلاب هم كتاب*هايي راجع به حكومت نوشته و كار كرده بود.
با وجود اينكه دكترا نداشت خود را به عنوان دكتر بني*صدر جا انداخته بود. اواخر قبل از انقلاب نوارهاي متعدد به ايران مي*فرستاد و به هر حال در بخش وسيعي از جامعه ايران خود را به عنوان كسي كه مي*تواند مجري و مدير باشد، جا انداخته بود. البته آقاي بني*صدر به هيچ وجه جاسوس نبود و هيچ ارتباطي با بيگانگان نداشت و من اين موارد از اتهاماتي را كه به بني*صدر وارد مي*شود، رد مي*كنم.
او به لحاظ شخصيتي دزد نبود. به تعبير قرآن ما حق نداريم مخالفت*هاي موضعي خود را به موارد ديگر تعميم دهيم. اصلا آقاي بني*صدر با بيگانگان ارتباط نداشت. در مورد بمباراني كه در طبس انجام داد هم معتقد نيستم به معناي مزدور بودن و دستور گرفتن باشد.
او بر اين تصور بود كه با اين كار موضع*گيري تند و كار سريعي انجام مي*دهد و عليه آمريكا براي خود چهره*سازي مي*كند. او اصلا به دنبال از بين بردن اسناد نبود بلكه بيگانگان بعدها در او طمع كردند و از زبان او حرف*هايشان را زدند. ما مطلقا هيچ سندي دال بر ارتباط بني*صدر با بيگانگان در دست نداريم و نمي*توانيم وقتي سند نداريم حرف بزنيم.
آقاي بني*صدر به دنده لجبازي كه افتاد كار به اينجا كشيد. او جز مديريت ارشد هيچ شأني براي خود قائل نبود. بني*صدر به بيگانگان وابسته نبود؛ حتي يك برگ سند مبني بر جاسوسي او نداريم. با صراحت مي*گويم اين مسائل از لجبازي او با نيروهاي وابسته به انقلاب و مشخصا كساني كه از متن انقلاب جوشيدند ناشي مي*شد.
بني*صدر 14 اسفند*ماه آمده بود حال حزب*اللهي*ها را بگيرد و البته حزب*اللهي*ها هم بيكار نمي*نشستند آنها به كشور و انقلاب تعلق داشتند. نمي*توانستند ببينند هر كسي هر چه به دهنش مي*آيد راجع به انقلاب و ارزش*ها و اسلاميت بگويد. آنها شروع كردند بچه*هاي حزب*اللهي را زدند.
آنها را از ديوارهاي بلند دانشگاه به بيرون پرت مي*كردند. آن روز يكسر آمبولانس بود كه آژيركشان حزب*اللهي*هاي كتك*خورده و لت و پار شده را جابه*جا مي*كرد. آن روز براي بني*صدر نقطه عطفي بود. مي*خواست با شبه كودتا تماميت حاكميتي*اش را به رخ بكشد كه به ضرر خودش تمام شد. آقاي بني*صدر در چند جبهه شكست خورده بود؛ يكي جبهه جنگ بود، دعوا ميان سپاه و ارتش و كميته انقلاب اسلامي*كه باعث آن آقاي بني*صدر بود.
كينه و نفاقي كه ايجاد كرده بود و حمايت*هاي گروه*هاي ماركسيست كينه*ورز مثل فدائيان خلق، كومله، حزب دموكرات كردستان و ... خود به ضد محبوبيت بني*صدر مي*افزود. كساني كه ضد انقلاب بودند از بني*صدر حمايت مي*كردند.
حتي طيف*هاي لاابالي جامعه. در تظاهرات خياباني كه اندك جمعيتي براي حمايت از او راه مي*انداختند تيپ*هاي لاابالي از آقاي بني*صدر حمايت كردند. اين حمايت*ها بر تنفر از او افزود. البته زماني كه راي عدم كفايت سياسي بني*صدر را نمايندگان به نزد امام(ره)بردند، امام (ره) مي*گفتند صبر و حوصله كنيد و تاكيد داشتند كاري نكنيد كه آقاي بني*صدر به موضع مخالفت بيفتد.
بني*صدر در چنين جو ملتهبي مطرح شد و در اين زمينه زيرك و زرنگ هم بود. سال*ها در اروپا زندگي كرده بود و اين بازي*هاي انتخاباتي را در اروپا تجربه كرده بود.
جلو افتاد و البته ساده*انگاري بخش وسيعي از روحانيت ما هم در اين مساله تاثيرگذار بود.
جامعه روحانيت مبارز تهران با درك*نكردن درست از آقاي بني*صدر، شرايط و اوضاع و احوال در انتخابات، ايشان را كانديدا كرد.
در جلسه شوراي مركزي جامعه روحانيت مبارز تهران كه آن روز من هم عضو شوراي مركزي آن بودم، زمانيكه راي*گيري شد فقط يك نفر مخالف ايشان راي داد. نام او هم هادي غفاري بود. يك نفر هم راي ممتنع داد كه نام او محمد امامي*كاشاني بود. بقيه به ايشان راي مثبت دادند و حتي در برابر مرحوم شهيد بهشتي موضعي هم گرفتند. چون آقاي بهشتي، بني*صدر را مي*شناخت.
پيش از زماني كه ايشان در آلمان بودند و آقاي بني*صدر هم در داخل و خارج از كشور نظرياتش، كيش شخص پرستي*اش براي اين تعداد افراد قليل شناخته شده بود. آقاي بهشتي از ابتدا آرام آرام تذكر مي*دادند، اما كسي گوش به حرف ايشان نداد. نظر امام(ره) هم اين بود كه تابع راي مردم باشيم؛ چرا كه به هر صورت مردم به ايشان راي داده بودند.
امام (ره) موضعي نگرفتند و تا آخر هم راي امام(ره) بر هيچ*كس حتي فرزندش مرحوم حاج احمد آقا نيز مكشوف نشد. مهم*ترين عامل پيروزي بني*صدر در انتخابات، حمايت جامعه روحانيت مبارز از وي بود. بيني و بين**الله شهادت مي*دهم كه جز من يك نفر، هيچ*كس در آن شوراي مركزي با آقاي*بني*صدر مخالف نبود.
حتي جامعه روحانيت مبارز براي اينكه ايشان را جا بيندازد جلسه بسيار بزرگي در مدرسه شهيد مطهري برگزار كرد و جمعيت فراواني به آنجا آورد تا آقاي بني*صدر را جا بيندازند. تنها كسي كه آنجا معترض بود و بلند شد و صحبت كرد فقط من يك نفر بودم.
اگر زماني جامعه روحانيت مبارز و دستگاه*هاي اطلاعاتي كشور آرشيو داشته باشند، مي*دانند فقط من يك نفر بلند شدم و اعتراض كردم. سوال هم حساس بود. امروز خوشحالم با آن كه آن زمان 27-28 سال بيشتر نداشتم از بني*صدر سوالي پرسيدم. عجيب است كه عين همين سوال با همان تعبير در سال 60 از زبان عده*اي در استاديوم امجديه بيرون آمد.
آن زمان از آقاي بني*صدر پرسيدم «جناب آقاي بني*صدر! شما كه امروز به عنوان دكتر سيد *ابوالحسن بني*صدر كانديدا هستيد چه تضميني وجود دارد كه پس از مدتي به سلطان ابوالحسن خان اول تبديل نشويد و جمهوري تبديل به پادشاهي بسيار بدتري نشود» و او نيز دست به پشت من زدند و گفت در آن روز اگر چنين*چيزي به وجود بيايد بازهم آدم*هايي مثل آقاي هادي*غفاري پيدا مي*شوند، مردم را از قيطريه به راه*آهن مي*آورند و بعد در آن موقع است كه بايد گفت سلطان ابوالحسن*خان فرار كرد كه اتفاقا همين*گونه هم شد.
همه كساني كه حتي امروز مقام*هاي بسيار محترمي* دارند در جلسه جامعه روحانيت با او موافق بودند؛ البته در آن جلسه آقاي هاشمي*رفسنجاني، شهيد باهنر و شهيد بهشتي نبودند. حتي در آن مقطع مرحوم آقاي بهشتي به دليل حمايت*ها در جلسات جامعه روحانيت مبارز شركت نمي*كردند. طرز تفكر آقاي بني*صدر براي من و شهيد بهشتي آشكار بود. ميان من و آقاي بني*صدر در فرانسه بر سر آينده انقلاب جر و بحث رخ داد.
با اتوبوس به منزل امام(ره) در نوفل لوشاتو مي*رفتيم. ايشان و خانمشان با حجاب غيرمنظمي*همراه بودند. بني*صدر همواره به عنوان سخنگوي امام (ره) موضع مي*گرفت. در آن مقطع چندنفر مايل بودند خود را به عنوان سخنگوي امام(ره) مطرح كنند از جمله آقايان بني*صدر، قطب*زاده و ابراهيم يزدي، امام (ره) هم رسما اطلاعيه دادند كه من سخنگو ندارم.
خودم حرف*هايم را مي*زنم. آنها مي*خواستند با عنوان سخنگوي امام(ره) در نوفل*لوشاتو به سر زبان*ها بيفتند. در جمع خبرنگاران بيشتر مي*نشستند! من در اتوبوس به آقاي بني*صدر گفتم كه آقاي بني*صدر حجاب خانم و دختر خانم شما منطبق با چيزي نيست كه شما ادعاي آن را داريد! بني*صدر تعبيري به كار برد كه هنوز به يادم هست. او گفت كه من به امامت دروني معتقدم. گفتم اينها در كتاب*ها حرف*هاي خوبي است اما شما به عنوان كسي كه خود را سخنگوي امام(ره) جا مي*اندازيد، بايد بدانيد كه ايشان دفاعش از دين و حجاب و نماز است.
حكومتي كه امام(ره) مدعي آن است، حكومت امام زمان(عج)، اخلاق و معيارهاي ديني است نه حكومت معيارهاي ليبرالي. خانه آقاي بني*صدر در پاريس هم مجمع اختلافات بود. دعوا با آقاي بازرگان، قطب*زاده، نهضت آزادي و ... . بني*صدر مدام دنبال خط و خطوط بازي بود.
تيپ او تيپ روشنگري و اخلاق و اجرا نبود، تيپ جنجال بود. او به دنبال جنجال و به جان هم انداختن افراد بود تا در اين ميان سيادت و آقايي كند. البته امام(ره) به عنوان احترام به راي مردم بسيار بسيار سكوت مي*كردند. حتي در جلسه*اي آقاي*بهشتي گريه*شان گرفت كه امام(ره) دارند ما را مي*كشند و از بين مي*برند. انديشه* شما دارد قرباني مي*شود!
يادم است كه امام(ره) فرمودند راي مردم محترم است؛ به راي مردم احترام بگذاريد. امام(ره) تا روزي كه از دنيا رفت هنوز قائل بودند كه بايد حرمت آقاي بني*صدر را حفظ كرد و حتي روزي هم كه امام (ره) طرح عدم كفايت سياسي كه از سوي مجلس راي آورده بود را تنفيذ كردند به اطرافيان فرمودند مواظب باشيد آقاي بني*صدر له نشود، ممكن است جاي ديگري مفيد باشد.
امام(ره) فردي بود كه بسيار دوست داشت نيروهاي ايراني به هر قيمت حفظ شوند. جاذبه امام(ره) بسيار عجيب بود. خيلي هم مايل بودند كه هيچ ايراني از انقلاب اسلامي*زده نشود، بماند و خدمت كند در يك موضع نشد، در موضع ديگر. همچنين جامعه روحانيت مبارز تصور مي*كردند كه بني*صدر مي*تواند براي كشور مفيد باشد. آقاي بني*صدر به هر حال نظريه*پرداز بود و بالاخره فكر حكومتي داشت در اين موارد بحثي نيست. قبل از انقلاب هم كتاب*هايي راجع به حكومت نوشته و كار كرده بود.
با وجود اينكه دكترا نداشت خود را به عنوان دكتر بني*صدر جا انداخته بود. اواخر قبل از انقلاب نوارهاي متعدد به ايران مي*فرستاد و به هر حال در بخش وسيعي از جامعه ايران خود را به عنوان كسي كه مي*تواند مجري و مدير باشد، جا انداخته بود. البته آقاي بني*صدر به هيچ وجه جاسوس نبود و هيچ ارتباطي با بيگانگان نداشت و من اين موارد از اتهاماتي را كه به بني*صدر وارد مي*شود، رد مي*كنم.
او به لحاظ شخصيتي دزد نبود. به تعبير قرآن ما حق نداريم مخالفت*هاي موضعي خود را به موارد ديگر تعميم دهيم. اصلا آقاي بني*صدر با بيگانگان ارتباط نداشت. در مورد بمباراني كه در طبس انجام داد هم معتقد نيستم به معناي مزدور بودن و دستور گرفتن باشد.
او بر اين تصور بود كه با اين كار موضع*گيري تند و كار سريعي انجام مي*دهد و عليه آمريكا براي خود چهره*سازي مي*كند. او اصلا به دنبال از بين بردن اسناد نبود بلكه بيگانگان بعدها در او طمع كردند و از زبان او حرف*هايشان را زدند. ما مطلقا هيچ سندي دال بر ارتباط بني*صدر با بيگانگان در دست نداريم و نمي*توانيم وقتي سند نداريم حرف بزنيم.
آقاي بني*صدر به دنده لجبازي كه افتاد كار به اينجا كشيد. او جز مديريت ارشد هيچ شأني براي خود قائل نبود. بني*صدر به بيگانگان وابسته نبود؛ حتي يك برگ سند مبني بر جاسوسي او نداريم. با صراحت مي*گويم اين مسائل از لجبازي او با نيروهاي وابسته به انقلاب و مشخصا كساني كه از متن انقلاب جوشيدند ناشي مي*شد.
بني*صدر 14 اسفند*ماه آمده بود حال حزب*اللهي*ها را بگيرد و البته حزب*اللهي*ها هم بيكار نمي*نشستند آنها به كشور و انقلاب تعلق داشتند. نمي*توانستند ببينند هر كسي هر چه به دهنش مي*آيد راجع به انقلاب و ارزش*ها و اسلاميت بگويد. آنها شروع كردند بچه*هاي حزب*اللهي را زدند.
آنها را از ديوارهاي بلند دانشگاه به بيرون پرت مي*كردند. آن روز يكسر آمبولانس بود كه آژيركشان حزب*اللهي*هاي كتك*خورده و لت و پار شده را جابه*جا مي*كرد. آن روز براي بني*صدر نقطه عطفي بود. مي*خواست با شبه كودتا تماميت حاكميتي*اش را به رخ بكشد كه به ضرر خودش تمام شد. آقاي بني*صدر در چند جبهه شكست خورده بود؛ يكي جبهه جنگ بود، دعوا ميان سپاه و ارتش و كميته انقلاب اسلامي*كه باعث آن آقاي بني*صدر بود.
كينه و نفاقي كه ايجاد كرده بود و حمايت*هاي گروه*هاي ماركسيست كينه*ورز مثل فدائيان خلق، كومله، حزب دموكرات كردستان و ... خود به ضد محبوبيت بني*صدر مي*افزود. كساني كه ضد انقلاب بودند از بني*صدر حمايت مي*كردند.
حتي طيف*هاي لاابالي جامعه. در تظاهرات خياباني كه اندك جمعيتي براي حمايت از او راه مي*انداختند تيپ*هاي لاابالي از آقاي بني*صدر حمايت كردند. اين حمايت*ها بر تنفر از او افزود. البته زماني كه راي عدم كفايت سياسي بني*صدر را نمايندگان به نزد امام(ره)بردند، امام (ره) مي*گفتند صبر و حوصله كنيد و تاكيد داشتند كاري نكنيد كه آقاي بني*صدر به موضع مخالفت بيفتد.
Comment