کتاب «نه زیستن، نه مرگ» که تلفیقی از خاطرات و گزارش از زندان*های
جمهوری اسلامی است
-------------------
وقتی هیتلر به یهودی*ها حمله کرد
من یهودی نبودم- اعتراضی نکردم
سپس به کاتولیک*ها حمله کرد
-من کاتولیک نبودم- اعتراضی نکردم
آن*گاه به فعالان اتحادیه*های کارگری و کارگران صنعتی حمله کرد
-من عضو این اتحادیه نبودم- اعتراضی نکردم
وقتی به من و کلیسای پروتستان حمله کرد
دیگر کسی باقی نمانده بود که اعتراضی کند
.
اسقف مارتین نی*مولر
۱
اول بنا نبود بسوزند عاشقان
آتش به جان شمع فتد کاین بنا نهاد
آیا قتل*عام زندانیان سیاسی در تابستان ۶۷، به عنوان یکی از بزرگترین جنایت*های سازمان یافته*ی تاریخ معاصر و پیش از آن قتل*عام*های سال*های آغازین دهه*ی ۶۰، بدون هیچ پیش*زمینه*ای، یکباره از دل تاریخ میهن*مان سر بر آوردند؟
سهم و مسئولیت مقامات سیاسی، مذهبی، قضایی، امنیتی* و... رژیم و نیروهای سیاسی هوادارشان و جریان*های سیاسی متحد با آن*ها در تحکیم پایه*های این رژیم و جنایت*های بعدی متولیان آن، مشخص است. سوال این است، بدون آن که ذره*ای از مسئولیت حاکمان وقت در ارتکاب این جنایت بی*سابقه بکاهیم، آیا نیروهای مترقی و پیشرو به سهم خود آگاهند؟
آیا دعوت ما از روحانیون و تحریک و تحریص آنان به دخالت در امور سیاسی و مشارکت در مخالفت با رژیم سلطنتی حاکم بر ایران در بروز این فاجعه دخیل نبوده* است؟
پس از سرنگونی رژیم سلطنتی، هنگامی* که ارتجاع مذهبی در حال بنا کردن سیستم سرکوب و اختناق منحصر به فرد قرون وسطایی خود بود، ما و نیروهای انقلابی و مترقی در این بین چه می*کردیم و کدام اقدام و فعالیت ملموسی را در مخالفت با روند شکل*گیری این سیستم انجام دادیم؟
آیا گاه تشویق*ها و تهییج کردن*های ما و گاه سکوت تأیید*آمیز ما به شکل*گیری این ساختار و قوام و دوام آن کمک نکرده است؟
این*ها سوال*هایی است که هر انقلابی و نیروی مترقی و مسئولی بایستی به آن پاسخ دهد.
۲
نگاهی گذرا به تاریخ ربع قرن اخیر کشورمان، نشان*می*دهد که نطفه*ی* قتل*عا م زندانیان سیاسی، در فردای انقلاب بهمن و در اولین ساعت*های بامداد بیست و ششم بهمن*ماه در پشت*بام مدرسه*ی علوی، با اعدام نعمت*الله نصیر ی، منوچهر خسروداد ، رضا ناجی و مهدی رحیمی چهارتن از امرای ارتش شاهنشاهی که نقش مهمی در سرکوب و کشتار مردم ایران و نقض گسترده*ی حقوق بشر به عهده داشتند، بسته شد و پیوسته رو به رشد گذاشت!
شاید هم ریشه آن را بتوان به یک هفته قبل از پیروزی انقلاب برگرداند؛ هنگامی که خمینی در شانزدهم بهمن ۵۷ در معرفی مهندس بازرگان به عنوان نخست*وزیر دولت موقت گفت:
...ایشان واجب*الاتباع است، ملت باید از او اتباع کند. یک حکومت عادی نیست؛ یک حکومت شرعی است... مخالفت با این حکومت، مخالفت با شرع است... در فقه اسلام، قیام بر ضد حکومت الهی، قیام بر ضد خداست. قیام بر ضد خدا، کفر است.
***
آن چه بعدها اتفاق افتاد، مخالفت با "شرع"، "قیام بر ضد حکومت الهی" و "قیام بر ضد خدا" نام گرفت و "مجازات*های شرعی" از پیش* تعیین شده متناسب با آن را نیز به همراه داشت.
در بیست* و پنجم بهمن*ماه ۵۷ بنا به حکم "نایب امام زمان"، "خمینی بت شکن"، دادگاهی بنیان نهاده شده که حاکم شرع*اش صادق خلخالی بود. این سنگ بنایی بود برای حاکم شدن "حکام شرع " بر جان و مال مردم میهن*مان و انتخاب شیوه*ای از حکومت که در *سال*های آتی، نقش مخرب و ویرانگر خود را به عیان نشان داد. با صدور این فرمان، دیوی پا به عرصه*ی وجود نهاد که در سال*های بعد تنوره*اش ده*ها هزار تن از شریف*ترین فرزندان این میهن را به خاک و خون کشید. در آن شب با حکم خمینی مشروعه*خواهان، شریعت*مداران و نیروهای واپسگرا که صحنه*ی نبرد را در جریان مشروطیت به مشروطه*خواها ن و نیروهای مدافع سکولاریسم و ترقی*خواهی سپرده بودند، با یورشی همه*جانبه تمامی سنگر*های از دست داده را در چشم به هم زدنی فتح کرده و دستاوردهای هفتاد ساله*ی نیروهای مترقی را به باد فنا دادند. طرفه آن*که نه تنها نیروهای "مترقی"، "سکولار"، "انقلابی" نیز از آن به عنوان "پیروزی عدالت" نام برده و به جشن و پایکوبی پرداختند بلکه آیین*نامه چنین دادگاهی نیز توسط حقوقدانان با سابقه**ی کشور نوشته شد. ما در این دوران از داشتن اندیشه*ورزان شجاع و دوراندیشی چون احمد کسروی محروم بودیم و یا صدایشان به جایی نمی*رسید.
در روزهای بعد با حکم "امام خمینی " یک آخوند مرتجع به نام احمد آذری*قمی به دادستانی انقلاب اسلامی مرکز منصوب شد و محمد محمدی* گیلانی نیز به یاری صادق خلخالی پرداخت. همه*ی ما ناظر بر امور بودیم و هیچ یک از ما و جریان*های سیاسی لب به اعتراض نگشودیم. گویی که قضاوت و داوری شایسته*ی اینان بود و تا آن*زمان نیز که بر کنار بودند در حق*شان اجحافی صورت گرفته که می*باید جبران می*شد. اتفاقاً نیروهای* انقلابی در آن مقطع، نقش کارگزار آنان را نیز پیدا کرده بودند.
آخوندهای مرتجع که از دیرباز دل* خوشی از عدلیه و قانون نداشتند، به آرزوی تاریخی خود دست یافته بودند. به قول زنده یاد علی*اکبر دهخدا:
تو منتظری رشوه در ایران رود از یاد؟
آخوند ز قانون و زعدلیه شود شاد؟
عدالت*خانه*ای که برای برپایی و پایداری آن، تلاش*های گسترده*ای صورت گرفته بود، به "دادگاه شرع " تبدیل گشته و حکام شرع که با مجاهدت دلیرانه*ی پدران و مادران*مان از زندگی*مان رخت بر بسته بودند، دوباره جای قاضی و داور و سیستم حقوقی و دادرسی نوین را می*گرفتند و عنوان*های "مفسد فی*الار ض" و "محارب با خدا" از دالان*های تاریک و نمور دوران جاهلیت و قرون وسطی سر بر می*آوردند و به جای عنوان*های حقوقی و قضایی*ای می*نشستند که بشر برای دست*یابی به آن*ها چه جان*های پاکی را که فدیه نداده بود.
۳
دادگاه*های چند دقیقه*ای، بدون طی کردن آیین دادرسی ، تشکیل شده و بدون فوت وقت، به اعدام محکومان می*پرداختند. وقتی صادق خلخالی در مصاحبه*ای مطبوعاتی با خبرنگاران داخلی و خارجی شرکت کرده و رسماً بر طبق آن*چه که پیش*تر شیخ "حرعاملی" در "وسایل*الشیعه" گفته بود، اعلام کرد که محکومان دادگاه انقلاب پس از صدور حکم اعدام می*باید بلافاصله اعدام شوند و آشامیدن آب و خوردن غذا از سوی آنان حرام است، کسی اعتراضی به این گفته*های وحشیانه نکرد.
آیا این تراژدی نبود که امثال خلخالی و محمدی*گیلانی چونان خود خمینی با دید کهنه و ایستا، برای حل و فصل مسائل انقلاب به "وسایل*الشیعه" حر عاملی دخیل ببندند و نیروهای مترقی نیز به حمایت از اقدامات آن*ها برخیزند. نتیجه*ی سکوت و حمایت* آن روز این شد که با توسل به همین گفته*ی "حر عاملی" در جریان قتل*عا م سال ۶۷ بلافاصله پس از دادگاه، حکم اعدام را اجرا می*کردند.
هنگامی که خلخالی حق اعتراض زندانی نسبت به حکم صادره، برخورداری از وکیل مدافع ، وجود هیئت منصفه در دادگاه و محاکمه طبق آیین دادرسی را شیوه*ای اروپایی خوانده و مخالفت خود را با آن*ها اعلام کرد، نه تنها هیچ کس به اعتراض و شکوه لب نگشود بلکه گروه*های سیاسی حمایت هم کردند!
حزب توده یکی از اصلی*ترین جریان*های مدافع* دادگاه*های انقلا ب چنین نوشت:
... آنان از این که دادگاه*های انقلابی آیین*نامه تصویب شده ندارند، جریان دادگاه*ها علنی نیست، متهمین وکیل مدافع ندارند و غیره شکایت می*کردند. ... بگذار بانگ رسای جنبش انقلابی ایران صدای اربابان جنایتکار رژیم سابق را که از گلوی مدافعین دروغین حقوق بشر بیرون می**آید خفه کند.
جمهوری اسلامی است
-------------------
وقتی هیتلر به یهودی*ها حمله کرد
من یهودی نبودم- اعتراضی نکردم
سپس به کاتولیک*ها حمله کرد
-من کاتولیک نبودم- اعتراضی نکردم
آن*گاه به فعالان اتحادیه*های کارگری و کارگران صنعتی حمله کرد
-من عضو این اتحادیه نبودم- اعتراضی نکردم
وقتی به من و کلیسای پروتستان حمله کرد
دیگر کسی باقی نمانده بود که اعتراضی کند
.
اسقف مارتین نی*مولر
۱
اول بنا نبود بسوزند عاشقان
آتش به جان شمع فتد کاین بنا نهاد
آیا قتل*عام زندانیان سیاسی در تابستان ۶۷، به عنوان یکی از بزرگترین جنایت*های سازمان یافته*ی تاریخ معاصر و پیش از آن قتل*عام*های سال*های آغازین دهه*ی ۶۰، بدون هیچ پیش*زمینه*ای، یکباره از دل تاریخ میهن*مان سر بر آوردند؟
سهم و مسئولیت مقامات سیاسی، مذهبی، قضایی، امنیتی* و... رژیم و نیروهای سیاسی هوادارشان و جریان*های سیاسی متحد با آن*ها در تحکیم پایه*های این رژیم و جنایت*های بعدی متولیان آن، مشخص است. سوال این است، بدون آن که ذره*ای از مسئولیت حاکمان وقت در ارتکاب این جنایت بی*سابقه بکاهیم، آیا نیروهای مترقی و پیشرو به سهم خود آگاهند؟
آیا دعوت ما از روحانیون و تحریک و تحریص آنان به دخالت در امور سیاسی و مشارکت در مخالفت با رژیم سلطنتی حاکم بر ایران در بروز این فاجعه دخیل نبوده* است؟
پس از سرنگونی رژیم سلطنتی، هنگامی* که ارتجاع مذهبی در حال بنا کردن سیستم سرکوب و اختناق منحصر به فرد قرون وسطایی خود بود، ما و نیروهای انقلابی و مترقی در این بین چه می*کردیم و کدام اقدام و فعالیت ملموسی را در مخالفت با روند شکل*گیری این سیستم انجام دادیم؟
آیا گاه تشویق*ها و تهییج کردن*های ما و گاه سکوت تأیید*آمیز ما به شکل*گیری این ساختار و قوام و دوام آن کمک نکرده است؟
این*ها سوال*هایی است که هر انقلابی و نیروی مترقی و مسئولی بایستی به آن پاسخ دهد.
۲
نگاهی گذرا به تاریخ ربع قرن اخیر کشورمان، نشان*می*دهد که نطفه*ی* قتل*عا م زندانیان سیاسی، در فردای انقلاب بهمن و در اولین ساعت*های بامداد بیست و ششم بهمن*ماه در پشت*بام مدرسه*ی علوی، با اعدام نعمت*الله نصیر ی، منوچهر خسروداد ، رضا ناجی و مهدی رحیمی چهارتن از امرای ارتش شاهنشاهی که نقش مهمی در سرکوب و کشتار مردم ایران و نقض گسترده*ی حقوق بشر به عهده داشتند، بسته شد و پیوسته رو به رشد گذاشت!
شاید هم ریشه آن را بتوان به یک هفته قبل از پیروزی انقلاب برگرداند؛ هنگامی که خمینی در شانزدهم بهمن ۵۷ در معرفی مهندس بازرگان به عنوان نخست*وزیر دولت موقت گفت:
...ایشان واجب*الاتباع است، ملت باید از او اتباع کند. یک حکومت عادی نیست؛ یک حکومت شرعی است... مخالفت با این حکومت، مخالفت با شرع است... در فقه اسلام، قیام بر ضد حکومت الهی، قیام بر ضد خداست. قیام بر ضد خدا، کفر است.
***
آن چه بعدها اتفاق افتاد، مخالفت با "شرع"، "قیام بر ضد حکومت الهی" و "قیام بر ضد خدا" نام گرفت و "مجازات*های شرعی" از پیش* تعیین شده متناسب با آن را نیز به همراه داشت.
در بیست* و پنجم بهمن*ماه ۵۷ بنا به حکم "نایب امام زمان"، "خمینی بت شکن"، دادگاهی بنیان نهاده شده که حاکم شرع*اش صادق خلخالی بود. این سنگ بنایی بود برای حاکم شدن "حکام شرع " بر جان و مال مردم میهن*مان و انتخاب شیوه*ای از حکومت که در *سال*های آتی، نقش مخرب و ویرانگر خود را به عیان نشان داد. با صدور این فرمان، دیوی پا به عرصه*ی وجود نهاد که در سال*های بعد تنوره*اش ده*ها هزار تن از شریف*ترین فرزندان این میهن را به خاک و خون کشید. در آن شب با حکم خمینی مشروعه*خواهان، شریعت*مداران و نیروهای واپسگرا که صحنه*ی نبرد را در جریان مشروطیت به مشروطه*خواها ن و نیروهای مدافع سکولاریسم و ترقی*خواهی سپرده بودند، با یورشی همه*جانبه تمامی سنگر*های از دست داده را در چشم به هم زدنی فتح کرده و دستاوردهای هفتاد ساله*ی نیروهای مترقی را به باد فنا دادند. طرفه آن*که نه تنها نیروهای "مترقی"، "سکولار"، "انقلابی" نیز از آن به عنوان "پیروزی عدالت" نام برده و به جشن و پایکوبی پرداختند بلکه آیین*نامه چنین دادگاهی نیز توسط حقوقدانان با سابقه**ی کشور نوشته شد. ما در این دوران از داشتن اندیشه*ورزان شجاع و دوراندیشی چون احمد کسروی محروم بودیم و یا صدایشان به جایی نمی*رسید.
در روزهای بعد با حکم "امام خمینی " یک آخوند مرتجع به نام احمد آذری*قمی به دادستانی انقلاب اسلامی مرکز منصوب شد و محمد محمدی* گیلانی نیز به یاری صادق خلخالی پرداخت. همه*ی ما ناظر بر امور بودیم و هیچ یک از ما و جریان*های سیاسی لب به اعتراض نگشودیم. گویی که قضاوت و داوری شایسته*ی اینان بود و تا آن*زمان نیز که بر کنار بودند در حق*شان اجحافی صورت گرفته که می*باید جبران می*شد. اتفاقاً نیروهای* انقلابی در آن مقطع، نقش کارگزار آنان را نیز پیدا کرده بودند.
آخوندهای مرتجع که از دیرباز دل* خوشی از عدلیه و قانون نداشتند، به آرزوی تاریخی خود دست یافته بودند. به قول زنده یاد علی*اکبر دهخدا:
تو منتظری رشوه در ایران رود از یاد؟
آخوند ز قانون و زعدلیه شود شاد؟
عدالت*خانه*ای که برای برپایی و پایداری آن، تلاش*های گسترده*ای صورت گرفته بود، به "دادگاه شرع " تبدیل گشته و حکام شرع که با مجاهدت دلیرانه*ی پدران و مادران*مان از زندگی*مان رخت بر بسته بودند، دوباره جای قاضی و داور و سیستم حقوقی و دادرسی نوین را می*گرفتند و عنوان*های "مفسد فی*الار ض" و "محارب با خدا" از دالان*های تاریک و نمور دوران جاهلیت و قرون وسطی سر بر می*آوردند و به جای عنوان*های حقوقی و قضایی*ای می*نشستند که بشر برای دست*یابی به آن*ها چه جان*های پاکی را که فدیه نداده بود.
۳
دادگاه*های چند دقیقه*ای، بدون طی کردن آیین دادرسی ، تشکیل شده و بدون فوت وقت، به اعدام محکومان می*پرداختند. وقتی صادق خلخالی در مصاحبه*ای مطبوعاتی با خبرنگاران داخلی و خارجی شرکت کرده و رسماً بر طبق آن*چه که پیش*تر شیخ "حرعاملی" در "وسایل*الشیعه" گفته بود، اعلام کرد که محکومان دادگاه انقلاب پس از صدور حکم اعدام می*باید بلافاصله اعدام شوند و آشامیدن آب و خوردن غذا از سوی آنان حرام است، کسی اعتراضی به این گفته*های وحشیانه نکرد.
آیا این تراژدی نبود که امثال خلخالی و محمدی*گیلانی چونان خود خمینی با دید کهنه و ایستا، برای حل و فصل مسائل انقلاب به "وسایل*الشیعه" حر عاملی دخیل ببندند و نیروهای مترقی نیز به حمایت از اقدامات آن*ها برخیزند. نتیجه*ی سکوت و حمایت* آن روز این شد که با توسل به همین گفته*ی "حر عاملی" در جریان قتل*عا م سال ۶۷ بلافاصله پس از دادگاه، حکم اعدام را اجرا می*کردند.
هنگامی که خلخالی حق اعتراض زندانی نسبت به حکم صادره، برخورداری از وکیل مدافع ، وجود هیئت منصفه در دادگاه و محاکمه طبق آیین دادرسی را شیوه*ای اروپایی خوانده و مخالفت خود را با آن*ها اعلام کرد، نه تنها هیچ کس به اعتراض و شکوه لب نگشود بلکه گروه*های سیاسی حمایت هم کردند!
حزب توده یکی از اصلی*ترین جریان*های مدافع* دادگاه*های انقلا ب چنین نوشت:
... آنان از این که دادگاه*های انقلابی آیین*نامه تصویب شده ندارند، جریان دادگاه*ها علنی نیست، متهمین وکیل مدافع ندارند و غیره شکایت می*کردند. ... بگذار بانگ رسای جنبش انقلابی ایران صدای اربابان جنایتکار رژیم سابق را که از گلوی مدافعین دروغین حقوق بشر بیرون می**آید خفه کند.
Comment