كالبد شكافي هشت سال سياست خارجي خاتمي در گفتگوي ژيلا بني يعقوب با محسن امين زاده
محسن امين زاده در تمام طول مصاحبه با حوصله و آرامش زياد به سؤال هايم پاسخ داد، به جز يك بار. آن هم وقتى كه پرسيدم «چرا دولت خاتمى براى سياست خارجى اش استراتژى مدون و زمان بندى شده نداشت؟» كه لبخند از روى صورتش محو شد و با لحن نسبتاً تندى پاسخم را داد: «واقعاً شما فكر مى كنيد كسب اين همه موفقيت در حوزه سياست خارجى بدون داشتن برنامه اتفاق افتاده است؟ اصلاً مگر ممكن است اين همه دستاورد مثبت حاصل بى برنامگى باشد و...»
محسن امين زاده در تمام طول مصاحبه با حوصله و آرامش زياد به سؤال هايم پاسخ داد، به جز يك بار. آن هم وقتى كه پرسيدم «چرا دولت خاتمى براى سياست خارجى اش استراتژى مدون و زمان بندى شده نداشت؟» كه لبخند از روى صورتش محو شد و با لحن نسبتاً تندى پاسخم را داد: «واقعاً شما فكر مى كنيد كسب اين همه موفقيت در حوزه سياست خارجى بدون داشتن برنامه اتفاق افتاده است؟ اصلاً مگر ممكن است اين همه دستاورد مثبت حاصل بى برنامگى باشد و...» و وقتى دوباره روى سؤالم اصرار كردم كه «فكر مى كنم سياست خارجى تان هم مثل خود اصلاحات برنامه نداشت» گفت: «اصلاحات بحث جداگانه اى را مى طلبد كه بماند براى يك وقت ديگر. اما من مى توانم ده ها برنامه مدون و زمان بندى شده را در دوره هاى مختلف وزارت خارجه به تو نشان بدهم اما مى خواهم قبلش روى اين نكته تأكيد كنم كه مشكل اصلى برنامه ريزان و سياستگذاران قبلى در عرصه سياست خارجى نداشتن برنامه نبود كه مسأله اصلى در نوع نگاهشان به اين عرصه بوده...» نشريات محافظه كار در هشت سال گذشته بارها و بارها امين زاده را مورد حمله هاى تند خود قرار دادند و در سال هاى آخر او را «وزير سايه» خاتمى در وزارت خارجه لقب دادند. خودش در اين باره مى گويد: «اين اصلاً واقعيت نداشت، آنها عليه من جوسازى مى كردند.» بسيارى از محافل سياسى و مطبوعاتى اصلاح طلب نيز اگرچه او را وزير سايه نمى ناميدند، اما همواره نقش جدى و پررنگى را برايش در سياست خارجى خاتمى قائل بودند و در اين ميان كم نبودند كسانى كه او را يكى از مردان رئيس جمهور خاتمى مى دانستند كه نه فقط در عرصه سياست خارجى كه در عرصه سياست داخلى نيز يارى اش مى داد. من با محسن امين زاده معاون وزير امور خارجه در حوزه آسيا و اقيانوسيه، در دفتر كارش در طبقه دوم وزارت خارجه مصاحبه كردم، دفترى كه به گفته خودش تا چند روز ديگر ترك مى كرد.
- مهمترين اتفاق در عرصه سياست خارجى، در دوران خاتمى چه بوده است؟
مهم ترين اتفاق اين بود كه موفق شديم از يك كشور متهم و منزوى به يك بازيگر مؤثر و مورد توجه در سطح بين المللى بدل شويم. اگر سياست خارجى هشت سال قبل را با امروز مقايسه كنيم منظور بنده روشن تر خواهد شد. بدترين سالهاى سياست خارجى ايران در تمام دوران پس از انقلاب سالهاى ۷۵ و ۷۶ است يعنى سال ۷۵ و اوايل سال ۷۶ مقطعى است كه ايران به اوج انزوا مى رود و در روابطش با كشورهاى خارجى بحران ايجاد مى شود. حتى در زمانى كه سفارت آمريكا در ايران توسط دانشجويان اشغال شد وضع اين همه بحرانى نشد و پس از آن آمريكا به سمت تنش زدايى و كاهش مشكلاتش با ايران پيش رفت.
- خب! درباره تحولات سياسى خارجى در دوران خاتمى مى گفتيد.
دولت خاتمى وقتى شروع به كار كرد كه به دنبال بحران ميكونوس و اتهامى كه در دادگاه ميكونوس آلمان عليه رهبران ايران مطرح شد سفيران اروپايى ايران را ترك كرده و سفيران ما نيز از اروپا به كشور بازگشته بودند. روابط ما با كشورهاى اروپايى بسيار متزلزل و بحرانى و سطح آن كاهش يافته بود. البته اين محدود به اروپا نبود و روابط خارجى ما تقريباً با تمام دنيا راكد بود.
در حوزه آسيا و اقيانوسيه كه خودتان آغاز به كار كرديد، وضع چگونه بود؟-
كشورهايى مثل ژاپن، استراليا، نيوزيلند و بسيارى از كشورهاى آسيايى كه رابطه فعال با غرب داشتند، كاملاً متأثر از شرايط سياست خارجى ايران، يك رابطه بحرانى و لااقل راكد با ايران داشتند و حتى ارتباطات در سطح معاون وزير هم متوقف شده بود. البته همه اين بحران ها از جنس ماجراى ميكونوس و اروپا نبود، بلكه در منطقه حتى روابط ما با تركيه هم بحرانى بود و سفير ما از تركيه اخراج شده بود، چرا كه ايران متهم به دخالت در جريان هاى تروريستى در تركيه بود. سفير ما با چنين اتهامى و در يك فضاى بسيار سنگين تبليغاتى عليه ايران اخراج شده بود. من تازه كارم را در اين منطقه آغاز كرده بودم كه ترورهاى پى درپى مأمورين دولتى ما در پاكستان رخ داد. چند هفته بعد از شروع به كار دولت آقاى خاتمى پنج نفر از تكنيسين هاى سپاه پاسداران كه براى دوره آموزشى كوتاه مدت به پاكستان رفته بودند ترور شدند. پس از آن دو تكنيسين ديگر در حال ساخت يك پل در كراچى ترور شدند و در زمان كوتاهى بعد از آن ديپلمات هاى ما در مزارشريف افغانستان ترور شدند. روابط ما با افغانستان نيز در شرايط كاملاً بحرانى بود. در اوايل سال ۷۷ يعنى كمتر از يك سال بعد از آغاز كار دولت آقاى خاتمى مرزهاى شرقى ما يعنى مرزهاى افغانستان، شايد پس از قرنها دوباره مسلح شد و اولويت نيروهاى مسلح ما مرزهاى شرقى و بويژه مرز افغانستان شد. در واقع آنها در حالت آماده باش براى حمله به رژيم طالبان در افغانستان بودند. روابط ما با كشورهاى همسايه ديگر مانند آذربايجان نيز خوب نبود. در همان ايام يعنى اوايل سال ۷۶ دولت چين همكارى خود با ايران را در پروژه يوسى اف اصفهان متوقف و اعلام كرد اين پروژه را ادامه نخواهد داد و با قطع اين همكارى فرصت يافت روابط خود را با آمريكا كاملاً فعال كند. در سطح دنيا نيز چنين وضعى نسبت به ما وجود داشت كه با آغاز به كار دولت آقاى خاتمى شروع به تغيير كرد و حتى در همان ماه هاى اول اين دولت نشانه هاى تغييرات اوليه در برخى كشورها بروز پيدا كرد. در بعضى حوزه ها مثل اروپا و ژاپن اين تحول با سرعت زياد اتفاق افتاد و ايران در مسير متفاوتى قرار گرفت.
علت اين تغيير سريع چه بود؟
علت اصلى اين بود كه روايت آقاى خاتمى، روايت شفافى از دموكراسى و اعتمادسازى و عدم ماجراجويى بود. تا پيش از آن ايران يك كشور ماجراجو، غيرقابل اعتماد و غيرقابل محاسبه تعريف مى شد و اتهاماتى وجود داشت كه ايران راكشورى علاقه مند به ايجاد ناامنى براى دنيا و ايجاد نگرانى براى همسايگانش ترسيم مى كرد. با روى كار آمدن دولت آقاى خاتمى و رأيى كه مردم به او دادند، اين شرايط تغيير كرد. شعار داخلى و خارجى خاتمى از يك جنس بود و آن ايجاد تفاهم هم در داخل و هم در خارج بود. او مفهوم اعتمادسازى را مطرح كرد و اين اعتمادسازى توسط جامعه بين المللى باور شد و در ماه هاى بعد تقويت شد. اين فضا كمك كرد تا ما على رغم تمام اين فشارها بتوانيم در آبانماه سال ۷۶ كنفرانس سران كشورهاى اسلامى را با تمام تهديدهايى كه وجود داشت برگزار كنيم.
- برداشت من از صحبت هاى شما اين است كه به فاصله چند ماه بعد از انتخابات سال ۷۶ دنيا بويژه اروپا با حسن ظن به آقاى خاتمى نگاه مى كرد، در حالى كه آقاى خاتمى هنوز هيچ كار خاصى كه به معناى تحول باشد، انجام نداده بود كه باعث اعتمادسازى شود. پس تغيير روابط آنها با ما به چه دليل رخ داد؟ آيا صرفاً به خاطر انتخابات سال ۷۶ بود؟
چند اتفاق رخ داد. يكى اينكه انتظار آنها اين بود كه اصلاً اجازه داده نشود كسى مانند خاتمى رئيس جمهور شود، تصور نمى كردند خاتمى كه قبلاً با موضع انتقادى از دولت خارج شده بود و شعار آزادى مطبوعات و آزادى بيان مى داد رياست جمهورى را برعهده بگيرد.
- پس به دليل وجود يك تصور قبلى بود كه از شخص خاتمى داشتند؟
بله. تصور قبلى داشتند كه با شعارها و موضعگيرى هاى خاتمى در انتخابات تكميل شد. شعار اعتمادسازى، دوستى و تفاهم با همسايگان و جامعه بين المللى از جمله اين شعارها بود. اقبال مردم نسبت به آقاى خاتمى و انتخابات سالمى كه برگزار شد اگر مخدوش هم بود به دليل فاصله زياد برنده با بازنده ترديدى در آن ايجاد نمى كرد تا يك فرصت مهم براى ايران ايجاد كرد. نفس انتخابات و نتيجه آن و برنده شدن كسى كه شعار آزادى و دموكراسى و اعتمادسازى مى داد، اولين زمينه را براى ما ايجاد كرد. البته بايد تأكيد كنم كه من معتقدم همه دنيا يا حتى همه غرب در موضع ستيز با ايران نيست. منافع بسيارى از كشورها، حتى كشورهاى غربى حتى كشورهاى پيشرفته با پيشرفت و توسعه ايران سازگار است يا به عبارتى اكثر قريب به اتفاق كشورهاى دنيا مصالحشان با اقتدار ايران ناسازگار نيست البته هر كشورى رقبايى هم دارد. كشورهايى هم هستند كه پيشرفت و توسعه ايران را برنمى تابند. كشورهايى هستند كه ترجيح مى دهند ايران در حالت تحريم بماند. منزوى تر هم بشود. بنابراين تحولى كه با ورود آقاى خاتمى به صحنه حكومت ايران شكل گرفت به سرعت از سوى همه آن كشورهايى كه از تغيير وضع ايران خشنود مى شوند يعنى غالب كشورهاى جهان مورد استقبال قرار گرفت.
مشخص ترين كشورهاى علاقه مند به انزوا و عدم پيشرفت ايران كدامند؟
به نظر من اسرائيل است. اسرائيل چندان علاقه اى ندارد كه مسائل ما با دنيا از جمله آمريكا حل شود. اسرائيل از مسائل و مشكلات ايران در منطقه منتفع مى شود و تغيير شرايط و كاهش تنش ما با دنيا مشكلات اسرائيل و كشورهايى مانند اسرائيل را افزايش مى دهد. البته كشورهاى ديگرى هم هستند كه نمى خواهند ما مسائلمان را با آمريكا حل كنيم.
مثل تركيه؟
حتماً نه. بايد مواظب بودكه بحث مخالفت و عناد و تمايل به انزواى يك كشور يا رقابت طبيعى ميان كشورها خلط نشود. در مورد بقيه بازيگران بايد گفت كه رقابت در منافع ملى هميشه وجود دارد و جنس اين مسأله با آنچه كه من بيان كردم متفاوت است. رقابت بر سر منافع ملى با تمام كشورها طبيعى است. اگر بحران هاى بين المللى ايران حل شود و ما در منطقه بازيگر مؤثر و تعيين كننده اى بشويم، اسرائيل مشكلات جدى پيدا خواهد كرد. كشورهايى كه دموكراسى در آنها نهادينه نشده، نيز مى توانند نگران شرايط جديد ايران باشند و از تحقق اصلاحات و دموكراسى در ايران ناراحت باشند. اما صرفنظر از اينها اينطور نيست كه همه شرايط در دنيا عليه ما و در ستيز با ما باشد، بخصوص كه منافع ملى كشورها و انتخاب ها و اولويت هاى آنها، رفتار متفاوتى را به آنها ديكته مى كند. به طور مثال يكى از اتفاقاتى كه در سال ۷۵ رخ داد مصوبه آمريكا عليه ايران در دوره كلينتون بود كه تحريم عليه ايران را فراگير كرد و آن را نه تنها شامل همكارى تمام كمپانى هاى آمريكايى مى كرد، بلكه شامل همكارى كمپانى هاى ديگر دنيا در حوزه محصولات ايران هم شد. در واقع سنگين ترين تحريم عليه ايران در سال ۷۵ رخ داد. نه حتى در دوره اشغال لانه جاسوسى و يا سالهاى بعد از آن. اما اين با منافع ديگران سازگار نبود. كشورهاى ديگر از جمله دوستان آمريكا ترجيح مى دادند كه در بازار ايران، در همكارى با ايران فعال باشند و حتى از فرصت غيبت كمپانى هاى آمريكايى استفاده كنند لذا مترصد فرصتى بودند كه از تحريم آمريكا فاصله بگيرند.
-برداشت من از صحبت هاى شما اين است كه بدترين دوره را در عرصه سياست خارجى آقاى هاشمى رفسنجانى در ۲۶ سال گذشته براى ايران رقم زده است؟ درست مى گويم؟
به عقيده من بدترين برهه را پايان دوران جنگ سرد براى ما رقم زد. اگر انتقادى به دولت، وزارت خارجه، سياست خارجى و همه تصميم گيرندگان يا برنامه ريزان اين دوره وارد باشد، اين است كه فروپاشى اتحاد شوروى را جدى تلقى نكردند. درست است كه فروپاشى شوروى مى توانست فرصت هاى بزرگى را براى ما ايجاد كند، يك ابرقدرت از همسايگى ما حذف شده و كشورهايى جايش را گرفته بودند كه علاقه مند به دوستى با ايران بودند اما ما نتوانستيم از آن بهره ببريم.
محسن امين زاده در تمام طول مصاحبه با حوصله و آرامش زياد به سؤال هايم پاسخ داد، به جز يك بار. آن هم وقتى كه پرسيدم «چرا دولت خاتمى براى سياست خارجى اش استراتژى مدون و زمان بندى شده نداشت؟» كه لبخند از روى صورتش محو شد و با لحن نسبتاً تندى پاسخم را داد: «واقعاً شما فكر مى كنيد كسب اين همه موفقيت در حوزه سياست خارجى بدون داشتن برنامه اتفاق افتاده است؟ اصلاً مگر ممكن است اين همه دستاورد مثبت حاصل بى برنامگى باشد و...»
محسن امين زاده در تمام طول مصاحبه با حوصله و آرامش زياد به سؤال هايم پاسخ داد، به جز يك بار. آن هم وقتى كه پرسيدم «چرا دولت خاتمى براى سياست خارجى اش استراتژى مدون و زمان بندى شده نداشت؟» كه لبخند از روى صورتش محو شد و با لحن نسبتاً تندى پاسخم را داد: «واقعاً شما فكر مى كنيد كسب اين همه موفقيت در حوزه سياست خارجى بدون داشتن برنامه اتفاق افتاده است؟ اصلاً مگر ممكن است اين همه دستاورد مثبت حاصل بى برنامگى باشد و...» و وقتى دوباره روى سؤالم اصرار كردم كه «فكر مى كنم سياست خارجى تان هم مثل خود اصلاحات برنامه نداشت» گفت: «اصلاحات بحث جداگانه اى را مى طلبد كه بماند براى يك وقت ديگر. اما من مى توانم ده ها برنامه مدون و زمان بندى شده را در دوره هاى مختلف وزارت خارجه به تو نشان بدهم اما مى خواهم قبلش روى اين نكته تأكيد كنم كه مشكل اصلى برنامه ريزان و سياستگذاران قبلى در عرصه سياست خارجى نداشتن برنامه نبود كه مسأله اصلى در نوع نگاهشان به اين عرصه بوده...» نشريات محافظه كار در هشت سال گذشته بارها و بارها امين زاده را مورد حمله هاى تند خود قرار دادند و در سال هاى آخر او را «وزير سايه» خاتمى در وزارت خارجه لقب دادند. خودش در اين باره مى گويد: «اين اصلاً واقعيت نداشت، آنها عليه من جوسازى مى كردند.» بسيارى از محافل سياسى و مطبوعاتى اصلاح طلب نيز اگرچه او را وزير سايه نمى ناميدند، اما همواره نقش جدى و پررنگى را برايش در سياست خارجى خاتمى قائل بودند و در اين ميان كم نبودند كسانى كه او را يكى از مردان رئيس جمهور خاتمى مى دانستند كه نه فقط در عرصه سياست خارجى كه در عرصه سياست داخلى نيز يارى اش مى داد. من با محسن امين زاده معاون وزير امور خارجه در حوزه آسيا و اقيانوسيه، در دفتر كارش در طبقه دوم وزارت خارجه مصاحبه كردم، دفترى كه به گفته خودش تا چند روز ديگر ترك مى كرد.
- مهمترين اتفاق در عرصه سياست خارجى، در دوران خاتمى چه بوده است؟
مهم ترين اتفاق اين بود كه موفق شديم از يك كشور متهم و منزوى به يك بازيگر مؤثر و مورد توجه در سطح بين المللى بدل شويم. اگر سياست خارجى هشت سال قبل را با امروز مقايسه كنيم منظور بنده روشن تر خواهد شد. بدترين سالهاى سياست خارجى ايران در تمام دوران پس از انقلاب سالهاى ۷۵ و ۷۶ است يعنى سال ۷۵ و اوايل سال ۷۶ مقطعى است كه ايران به اوج انزوا مى رود و در روابطش با كشورهاى خارجى بحران ايجاد مى شود. حتى در زمانى كه سفارت آمريكا در ايران توسط دانشجويان اشغال شد وضع اين همه بحرانى نشد و پس از آن آمريكا به سمت تنش زدايى و كاهش مشكلاتش با ايران پيش رفت.
- خب! درباره تحولات سياسى خارجى در دوران خاتمى مى گفتيد.
دولت خاتمى وقتى شروع به كار كرد كه به دنبال بحران ميكونوس و اتهامى كه در دادگاه ميكونوس آلمان عليه رهبران ايران مطرح شد سفيران اروپايى ايران را ترك كرده و سفيران ما نيز از اروپا به كشور بازگشته بودند. روابط ما با كشورهاى اروپايى بسيار متزلزل و بحرانى و سطح آن كاهش يافته بود. البته اين محدود به اروپا نبود و روابط خارجى ما تقريباً با تمام دنيا راكد بود.
در حوزه آسيا و اقيانوسيه كه خودتان آغاز به كار كرديد، وضع چگونه بود؟-
كشورهايى مثل ژاپن، استراليا، نيوزيلند و بسيارى از كشورهاى آسيايى كه رابطه فعال با غرب داشتند، كاملاً متأثر از شرايط سياست خارجى ايران، يك رابطه بحرانى و لااقل راكد با ايران داشتند و حتى ارتباطات در سطح معاون وزير هم متوقف شده بود. البته همه اين بحران ها از جنس ماجراى ميكونوس و اروپا نبود، بلكه در منطقه حتى روابط ما با تركيه هم بحرانى بود و سفير ما از تركيه اخراج شده بود، چرا كه ايران متهم به دخالت در جريان هاى تروريستى در تركيه بود. سفير ما با چنين اتهامى و در يك فضاى بسيار سنگين تبليغاتى عليه ايران اخراج شده بود. من تازه كارم را در اين منطقه آغاز كرده بودم كه ترورهاى پى درپى مأمورين دولتى ما در پاكستان رخ داد. چند هفته بعد از شروع به كار دولت آقاى خاتمى پنج نفر از تكنيسين هاى سپاه پاسداران كه براى دوره آموزشى كوتاه مدت به پاكستان رفته بودند ترور شدند. پس از آن دو تكنيسين ديگر در حال ساخت يك پل در كراچى ترور شدند و در زمان كوتاهى بعد از آن ديپلمات هاى ما در مزارشريف افغانستان ترور شدند. روابط ما با افغانستان نيز در شرايط كاملاً بحرانى بود. در اوايل سال ۷۷ يعنى كمتر از يك سال بعد از آغاز كار دولت آقاى خاتمى مرزهاى شرقى ما يعنى مرزهاى افغانستان، شايد پس از قرنها دوباره مسلح شد و اولويت نيروهاى مسلح ما مرزهاى شرقى و بويژه مرز افغانستان شد. در واقع آنها در حالت آماده باش براى حمله به رژيم طالبان در افغانستان بودند. روابط ما با كشورهاى همسايه ديگر مانند آذربايجان نيز خوب نبود. در همان ايام يعنى اوايل سال ۷۶ دولت چين همكارى خود با ايران را در پروژه يوسى اف اصفهان متوقف و اعلام كرد اين پروژه را ادامه نخواهد داد و با قطع اين همكارى فرصت يافت روابط خود را با آمريكا كاملاً فعال كند. در سطح دنيا نيز چنين وضعى نسبت به ما وجود داشت كه با آغاز به كار دولت آقاى خاتمى شروع به تغيير كرد و حتى در همان ماه هاى اول اين دولت نشانه هاى تغييرات اوليه در برخى كشورها بروز پيدا كرد. در بعضى حوزه ها مثل اروپا و ژاپن اين تحول با سرعت زياد اتفاق افتاد و ايران در مسير متفاوتى قرار گرفت.
علت اين تغيير سريع چه بود؟
علت اصلى اين بود كه روايت آقاى خاتمى، روايت شفافى از دموكراسى و اعتمادسازى و عدم ماجراجويى بود. تا پيش از آن ايران يك كشور ماجراجو، غيرقابل اعتماد و غيرقابل محاسبه تعريف مى شد و اتهاماتى وجود داشت كه ايران راكشورى علاقه مند به ايجاد ناامنى براى دنيا و ايجاد نگرانى براى همسايگانش ترسيم مى كرد. با روى كار آمدن دولت آقاى خاتمى و رأيى كه مردم به او دادند، اين شرايط تغيير كرد. شعار داخلى و خارجى خاتمى از يك جنس بود و آن ايجاد تفاهم هم در داخل و هم در خارج بود. او مفهوم اعتمادسازى را مطرح كرد و اين اعتمادسازى توسط جامعه بين المللى باور شد و در ماه هاى بعد تقويت شد. اين فضا كمك كرد تا ما على رغم تمام اين فشارها بتوانيم در آبانماه سال ۷۶ كنفرانس سران كشورهاى اسلامى را با تمام تهديدهايى كه وجود داشت برگزار كنيم.
- برداشت من از صحبت هاى شما اين است كه به فاصله چند ماه بعد از انتخابات سال ۷۶ دنيا بويژه اروپا با حسن ظن به آقاى خاتمى نگاه مى كرد، در حالى كه آقاى خاتمى هنوز هيچ كار خاصى كه به معناى تحول باشد، انجام نداده بود كه باعث اعتمادسازى شود. پس تغيير روابط آنها با ما به چه دليل رخ داد؟ آيا صرفاً به خاطر انتخابات سال ۷۶ بود؟
چند اتفاق رخ داد. يكى اينكه انتظار آنها اين بود كه اصلاً اجازه داده نشود كسى مانند خاتمى رئيس جمهور شود، تصور نمى كردند خاتمى كه قبلاً با موضع انتقادى از دولت خارج شده بود و شعار آزادى مطبوعات و آزادى بيان مى داد رياست جمهورى را برعهده بگيرد.
- پس به دليل وجود يك تصور قبلى بود كه از شخص خاتمى داشتند؟
بله. تصور قبلى داشتند كه با شعارها و موضعگيرى هاى خاتمى در انتخابات تكميل شد. شعار اعتمادسازى، دوستى و تفاهم با همسايگان و جامعه بين المللى از جمله اين شعارها بود. اقبال مردم نسبت به آقاى خاتمى و انتخابات سالمى كه برگزار شد اگر مخدوش هم بود به دليل فاصله زياد برنده با بازنده ترديدى در آن ايجاد نمى كرد تا يك فرصت مهم براى ايران ايجاد كرد. نفس انتخابات و نتيجه آن و برنده شدن كسى كه شعار آزادى و دموكراسى و اعتمادسازى مى داد، اولين زمينه را براى ما ايجاد كرد. البته بايد تأكيد كنم كه من معتقدم همه دنيا يا حتى همه غرب در موضع ستيز با ايران نيست. منافع بسيارى از كشورها، حتى كشورهاى غربى حتى كشورهاى پيشرفته با پيشرفت و توسعه ايران سازگار است يا به عبارتى اكثر قريب به اتفاق كشورهاى دنيا مصالحشان با اقتدار ايران ناسازگار نيست البته هر كشورى رقبايى هم دارد. كشورهايى هم هستند كه پيشرفت و توسعه ايران را برنمى تابند. كشورهايى هستند كه ترجيح مى دهند ايران در حالت تحريم بماند. منزوى تر هم بشود. بنابراين تحولى كه با ورود آقاى خاتمى به صحنه حكومت ايران شكل گرفت به سرعت از سوى همه آن كشورهايى كه از تغيير وضع ايران خشنود مى شوند يعنى غالب كشورهاى جهان مورد استقبال قرار گرفت.
مشخص ترين كشورهاى علاقه مند به انزوا و عدم پيشرفت ايران كدامند؟
به نظر من اسرائيل است. اسرائيل چندان علاقه اى ندارد كه مسائل ما با دنيا از جمله آمريكا حل شود. اسرائيل از مسائل و مشكلات ايران در منطقه منتفع مى شود و تغيير شرايط و كاهش تنش ما با دنيا مشكلات اسرائيل و كشورهايى مانند اسرائيل را افزايش مى دهد. البته كشورهاى ديگرى هم هستند كه نمى خواهند ما مسائلمان را با آمريكا حل كنيم.
مثل تركيه؟
حتماً نه. بايد مواظب بودكه بحث مخالفت و عناد و تمايل به انزواى يك كشور يا رقابت طبيعى ميان كشورها خلط نشود. در مورد بقيه بازيگران بايد گفت كه رقابت در منافع ملى هميشه وجود دارد و جنس اين مسأله با آنچه كه من بيان كردم متفاوت است. رقابت بر سر منافع ملى با تمام كشورها طبيعى است. اگر بحران هاى بين المللى ايران حل شود و ما در منطقه بازيگر مؤثر و تعيين كننده اى بشويم، اسرائيل مشكلات جدى پيدا خواهد كرد. كشورهايى كه دموكراسى در آنها نهادينه نشده، نيز مى توانند نگران شرايط جديد ايران باشند و از تحقق اصلاحات و دموكراسى در ايران ناراحت باشند. اما صرفنظر از اينها اينطور نيست كه همه شرايط در دنيا عليه ما و در ستيز با ما باشد، بخصوص كه منافع ملى كشورها و انتخاب ها و اولويت هاى آنها، رفتار متفاوتى را به آنها ديكته مى كند. به طور مثال يكى از اتفاقاتى كه در سال ۷۵ رخ داد مصوبه آمريكا عليه ايران در دوره كلينتون بود كه تحريم عليه ايران را فراگير كرد و آن را نه تنها شامل همكارى تمام كمپانى هاى آمريكايى مى كرد، بلكه شامل همكارى كمپانى هاى ديگر دنيا در حوزه محصولات ايران هم شد. در واقع سنگين ترين تحريم عليه ايران در سال ۷۵ رخ داد. نه حتى در دوره اشغال لانه جاسوسى و يا سالهاى بعد از آن. اما اين با منافع ديگران سازگار نبود. كشورهاى ديگر از جمله دوستان آمريكا ترجيح مى دادند كه در بازار ايران، در همكارى با ايران فعال باشند و حتى از فرصت غيبت كمپانى هاى آمريكايى استفاده كنند لذا مترصد فرصتى بودند كه از تحريم آمريكا فاصله بگيرند.
-برداشت من از صحبت هاى شما اين است كه بدترين دوره را در عرصه سياست خارجى آقاى هاشمى رفسنجانى در ۲۶ سال گذشته براى ايران رقم زده است؟ درست مى گويم؟
به عقيده من بدترين برهه را پايان دوران جنگ سرد براى ما رقم زد. اگر انتقادى به دولت، وزارت خارجه، سياست خارجى و همه تصميم گيرندگان يا برنامه ريزان اين دوره وارد باشد، اين است كه فروپاشى اتحاد شوروى را جدى تلقى نكردند. درست است كه فروپاشى شوروى مى توانست فرصت هاى بزرگى را براى ما ايجاد كند، يك ابرقدرت از همسايگى ما حذف شده و كشورهايى جايش را گرفته بودند كه علاقه مند به دوستى با ايران بودند اما ما نتوانستيم از آن بهره ببريم.


Comment