احسان از سوئد: آقای باطبی به عقیده شما آیا خاتمی همان شخصیتی بود که دم از اصلاحات می زد یا اینکه پس پرده چیزه دیگری بود؟
به نظر من خاتمی دقیقا همان چیزی بود که گفت. چیزی بیشتر نبود. ما تصور بیش از آن داشتیم. آقای خاتمی موقع کاندید شدنش آمد و به قانون اساسی و مبانی نظام التزام اخلاقی و عملی داد و مطمئنا نمی توانست خارج از این چارچوب عمل کند و عمل هم نکرد.
ماهان از منچستر: در رابطه با جریان ۱۸ تیر آیا فکر می کنید که این جریان یک برنامه از پیش طراحی شده بود و یا نه بصورت یک حادثه اتفاق افتاد و اگر به صورت برنامه ریزی شده بود آیا امکان دارد که توضیح بدهید چه جریاناتی یا گروهی یا هر جمعی دیگر در این برنامه ریزی شرکت داشت.
به عقیده من ۱۸ تیر از پیش طراحی شده نبود. بلکه یک حادثه و اتفاق بود. اما بستر آن از گذشته وجود داشت و جریانی پشت آن بود. در آن دوران دولت دو بخش داشت. دولت پنهان یا همان قوه قضاییه و نهاد رهبری و دولت آشکار یا همان قوای مجریه و جریان اصلاحات.
تلاش دولت پنهان بر این بود که عدم صلاحیت دولت خاتمی را ثابت کند. بویژه در جریان اعتراضات اجتماعی. این برنامه از قبل ریخته شده بود. آن هم با کمک نیروهای لباس شخصی.
در آن زمان این آمادگی وجود داشت که یک درگیری بزرگ رخ دهد و لباس شخصی ها وارد عمل شوند و به درگیری دامن بزنند و دولت نتواند کاری کند و آن وقت نیروهایی مثل سپاه وارد شوند و کنترل را به دست بگیرند و به این ترتیب عدم صلاحیت دولت را ثابت کنند. ۱۸ تیر با این انگیزه دامن زده شد، اما با استراتژی هزینه فایده که دولت اصلاحات به کار بست، خودش را از این بازی بیرون کشید.
دانا استواراندیش از لندن: در حال حاضر یک اپوزیسیون که بر میثاق ملی فراگیر تاکید کند و بتواند به شکلی گسترده مقبولیت داشته باشد وجود ندارد... آیا شما (با کمک دیگران) در اندیشه شکل دادن به چنین حزب یا سازمانی هستید؟
این که یک میثاق ملی فراگیر قرار است وجود داشته باشد، جای تامل دارد. اساسا شکل و ساختار اپوزیسیون موجود خارج کشور در حال حاضر برای چنین کاری زیاد مناسب نیست. خیر من در حال حاضر برنامه ای برای تشکیل حزب ندارم. برنامه های دیگری دارم که البته اینجا نمی توانم به آنها اشاره ای کنم.
این که من بخواهم تعامل کنم، خب با هر جریانی که معتقد به دمکراسی و اصول انسانی و آزادی باشد می توانیم کار کنیم و تعامل داشته باشیم.
رضا از تورنتو: دوران اسارت شما در زندان جمهوری اسلامی سالها مورد ستایش همه بوده است اما ما امروز به معنایی به نام "احمد باطبی" که اینک مصادره به مطلوب جریان دیگری شده است اعتراض داریم. این معنای تازه سابقه مبارزه سیاسی شما و هم نسلانمان را نیز زیر سئوال می برد. چرا آمریکا آقای باطبی؟چرا صدای آمریکا؟ آن هم در شرایطی که کشور تا آستانه جنگ رفته است. پاسخ دهید.
من خودم نمی دانم که به کدام جریانی نزدیک شدم. طبعا ممکن است که گرایشی به یک جریان خاص داشته باشم. چپ، کمونیست کارگری، ملت کارگری،...این اصلا در واقع همان جامعه دمکراتیک است. من سابقه فعالیت سیاسی خودم را دارم، به جای خود و به سمت گرایشی می روم که خودم انتخاب کردم. این موضوع فکر نمی کنم ربطی به هم نسلان من داشته باشد.
این که چرا با صدای آمریکا، پس با کدام صدا؟ اگر صدای آمریکا نه پس با کجا؟ ما تریبونی در داخل کشور داریم؟ ضمن این که من تنها با صدای آمریکا حرف نزدم. با صدای انگلیس هم گفت و گو کردم.
در مورد جنگ من قبلا مواضعم را گفتم. اما متوجه نمی شوم، فرار من به عنوان یک دانشجو و یا حرف های من در صدای آمریکا به آتش جنگ دامن بزند. کجای این موضوع به معنای تایید جنگ است؟ ضمن این که فرار من به آمریکا یک اتفاق بود.
خروج من از ایران یک اتفاق بود. مجبور شدم. یک تصمیم آنی بود. آمدنم به آمریکا هم یک برنامه نبود.
من با مشاوره دوستان سه کشور فرانسه، کانادا و آمریکا را انتخاب کردم. اول قرار شد به سوئد بروم. وقتی حزب دمکرات وضعیت من را به دفتر سازمان ملل در اربیل گزارش کرد و درخواست انتقال سریع من را از عراق داد، پذیرفتند که من را به سوئد بفرستند، اما همان موقع وکیل من توانست کار من را برای آمریکا درست کند و من توانستم یک هفته زودتر از خاک عراق خارج شوم.
حالا من چه نقشی می توانم این وسط داشته باشم.
ایمان از اصفهان: به عنوان یک دانشجوی قدیمی از مشاهدات خود اینطور استنباط می کنم که فرار شما بیشتر جنبه شخصی برای راهیابی به آمریکا و کسب پناهندگی را داشت تا اینکه کمکی به جنبش دانشجویی یا مبارزه باشد. شما با فرار خود به آمریکا راه را برای فشار به دانشجویان باز کردید و در عمل و تا بحال اقدام مثبتی انجام نداده اید. آیا بهتر نیست پرونده ۱۸ تیر را بازگشایی کنید و اقدام مثبتی انجام دهید؟ فکر نمی کنید منافع شخصی خود را بر مصالح جنبش دانشجویی برتری داده اید؟
ببینید کسی که فرار می کند، حتی اگر با یک برنامه ریزی قبلی باشد، بازهم در درجه اول یک مساله شخصی است. البته نه برای این که به دنیای آزاد برسم و به زندگی عادی و عیش و طرب بپردازم. چون اگر قرار بود زندگی عادی داشته باشم این فرصت را به شرط سکوت در ایران داشتم. تاکید می کنم که فرار من برای راهیابی به آمریکا نبود. من قرار بود به سوئد بروم.
در خصوص ارتباط فرار من با فشار به دانشجویان متاسفانه منطق تحلیل را متوجه نمی شوم و نمی دانم چطور این کار ممکن است اتفاق بیافتد.
در خصوص کارمثبت، اگر فرصتی داشتید به وبسایت مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران سری بزنید و گزارش عملکرد ما را در آنجا می بینید و همچنین به مصاحبه ها و گزارش های من به عنوان سخنگوی برون مرزی مجموعه مراجعه فرمایید، باز هم اگر معتقد بودید که کار مثبتی انجام نداده ام تلاش می کنم در آینده بهتر عمل کنم. در بند آخر هم مبنی بر اینکه منافع شخصی ام را بر منابع جنبش دانشجویی برتری دادم، باید بگویم خیر من اینطور فکر نمی کنم.
به نظر من خاتمی دقیقا همان چیزی بود که گفت. چیزی بیشتر نبود. ما تصور بیش از آن داشتیم. آقای خاتمی موقع کاندید شدنش آمد و به قانون اساسی و مبانی نظام التزام اخلاقی و عملی داد و مطمئنا نمی توانست خارج از این چارچوب عمل کند و عمل هم نکرد.
ماهان از منچستر: در رابطه با جریان ۱۸ تیر آیا فکر می کنید که این جریان یک برنامه از پیش طراحی شده بود و یا نه بصورت یک حادثه اتفاق افتاد و اگر به صورت برنامه ریزی شده بود آیا امکان دارد که توضیح بدهید چه جریاناتی یا گروهی یا هر جمعی دیگر در این برنامه ریزی شرکت داشت.
به عقیده من ۱۸ تیر از پیش طراحی شده نبود. بلکه یک حادثه و اتفاق بود. اما بستر آن از گذشته وجود داشت و جریانی پشت آن بود. در آن دوران دولت دو بخش داشت. دولت پنهان یا همان قوه قضاییه و نهاد رهبری و دولت آشکار یا همان قوای مجریه و جریان اصلاحات.
تلاش دولت پنهان بر این بود که عدم صلاحیت دولت خاتمی را ثابت کند. بویژه در جریان اعتراضات اجتماعی. این برنامه از قبل ریخته شده بود. آن هم با کمک نیروهای لباس شخصی.
در آن زمان این آمادگی وجود داشت که یک درگیری بزرگ رخ دهد و لباس شخصی ها وارد عمل شوند و به درگیری دامن بزنند و دولت نتواند کاری کند و آن وقت نیروهایی مثل سپاه وارد شوند و کنترل را به دست بگیرند و به این ترتیب عدم صلاحیت دولت را ثابت کنند. ۱۸ تیر با این انگیزه دامن زده شد، اما با استراتژی هزینه فایده که دولت اصلاحات به کار بست، خودش را از این بازی بیرون کشید.
دانا استواراندیش از لندن: در حال حاضر یک اپوزیسیون که بر میثاق ملی فراگیر تاکید کند و بتواند به شکلی گسترده مقبولیت داشته باشد وجود ندارد... آیا شما (با کمک دیگران) در اندیشه شکل دادن به چنین حزب یا سازمانی هستید؟
این که یک میثاق ملی فراگیر قرار است وجود داشته باشد، جای تامل دارد. اساسا شکل و ساختار اپوزیسیون موجود خارج کشور در حال حاضر برای چنین کاری زیاد مناسب نیست. خیر من در حال حاضر برنامه ای برای تشکیل حزب ندارم. برنامه های دیگری دارم که البته اینجا نمی توانم به آنها اشاره ای کنم.
این که من بخواهم تعامل کنم، خب با هر جریانی که معتقد به دمکراسی و اصول انسانی و آزادی باشد می توانیم کار کنیم و تعامل داشته باشیم.
رضا از تورنتو: دوران اسارت شما در زندان جمهوری اسلامی سالها مورد ستایش همه بوده است اما ما امروز به معنایی به نام "احمد باطبی" که اینک مصادره به مطلوب جریان دیگری شده است اعتراض داریم. این معنای تازه سابقه مبارزه سیاسی شما و هم نسلانمان را نیز زیر سئوال می برد. چرا آمریکا آقای باطبی؟چرا صدای آمریکا؟ آن هم در شرایطی که کشور تا آستانه جنگ رفته است. پاسخ دهید.
من خودم نمی دانم که به کدام جریانی نزدیک شدم. طبعا ممکن است که گرایشی به یک جریان خاص داشته باشم. چپ، کمونیست کارگری، ملت کارگری،...این اصلا در واقع همان جامعه دمکراتیک است. من سابقه فعالیت سیاسی خودم را دارم، به جای خود و به سمت گرایشی می روم که خودم انتخاب کردم. این موضوع فکر نمی کنم ربطی به هم نسلان من داشته باشد.
این که چرا با صدای آمریکا، پس با کدام صدا؟ اگر صدای آمریکا نه پس با کجا؟ ما تریبونی در داخل کشور داریم؟ ضمن این که من تنها با صدای آمریکا حرف نزدم. با صدای انگلیس هم گفت و گو کردم.
در مورد جنگ من قبلا مواضعم را گفتم. اما متوجه نمی شوم، فرار من به عنوان یک دانشجو و یا حرف های من در صدای آمریکا به آتش جنگ دامن بزند. کجای این موضوع به معنای تایید جنگ است؟ ضمن این که فرار من به آمریکا یک اتفاق بود.
خروج من از ایران یک اتفاق بود. مجبور شدم. یک تصمیم آنی بود. آمدنم به آمریکا هم یک برنامه نبود.
من با مشاوره دوستان سه کشور فرانسه، کانادا و آمریکا را انتخاب کردم. اول قرار شد به سوئد بروم. وقتی حزب دمکرات وضعیت من را به دفتر سازمان ملل در اربیل گزارش کرد و درخواست انتقال سریع من را از عراق داد، پذیرفتند که من را به سوئد بفرستند، اما همان موقع وکیل من توانست کار من را برای آمریکا درست کند و من توانستم یک هفته زودتر از خاک عراق خارج شوم.
حالا من چه نقشی می توانم این وسط داشته باشم.
ایمان از اصفهان: به عنوان یک دانشجوی قدیمی از مشاهدات خود اینطور استنباط می کنم که فرار شما بیشتر جنبه شخصی برای راهیابی به آمریکا و کسب پناهندگی را داشت تا اینکه کمکی به جنبش دانشجویی یا مبارزه باشد. شما با فرار خود به آمریکا راه را برای فشار به دانشجویان باز کردید و در عمل و تا بحال اقدام مثبتی انجام نداده اید. آیا بهتر نیست پرونده ۱۸ تیر را بازگشایی کنید و اقدام مثبتی انجام دهید؟ فکر نمی کنید منافع شخصی خود را بر مصالح جنبش دانشجویی برتری داده اید؟
ببینید کسی که فرار می کند، حتی اگر با یک برنامه ریزی قبلی باشد، بازهم در درجه اول یک مساله شخصی است. البته نه برای این که به دنیای آزاد برسم و به زندگی عادی و عیش و طرب بپردازم. چون اگر قرار بود زندگی عادی داشته باشم این فرصت را به شرط سکوت در ایران داشتم. تاکید می کنم که فرار من برای راهیابی به آمریکا نبود. من قرار بود به سوئد بروم.
در خصوص ارتباط فرار من با فشار به دانشجویان متاسفانه منطق تحلیل را متوجه نمی شوم و نمی دانم چطور این کار ممکن است اتفاق بیافتد.
در خصوص کارمثبت، اگر فرصتی داشتید به وبسایت مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران سری بزنید و گزارش عملکرد ما را در آنجا می بینید و همچنین به مصاحبه ها و گزارش های من به عنوان سخنگوی برون مرزی مجموعه مراجعه فرمایید، باز هم اگر معتقد بودید که کار مثبتی انجام نداده ام تلاش می کنم در آینده بهتر عمل کنم. در بند آخر هم مبنی بر اینکه منافع شخصی ام را بر منابع جنبش دانشجویی برتری دادم، باید بگویم خیر من اینطور فکر نمی کنم.

Comment