Ommate Bargozideye Khoda

Collapse
X
 
  • Time
  • Show
Clear All
new posts
  • donsaeid
    Senior Member
    • Nov 2005
    • 28300

    #1

    Ommate Bargozideye Khoda



    «امت برگزيده خدا»


    ما ديگر اسرائيل را به رسميت نمي‌شناسيم. ديگر راهي براي بازگشت نيست. اسرائيل اعتبار جهان را مورد تجاوز قرار داده و تا روزي كه سلاح بر زمين نگذارد، رنگ صلح را به چشم نخواهد ديد. اسرائيل در شكل كنوني خود، چيزي جز خاطره‌اي تاريخي نيست.


    زمان آن رسيده كه مشق جديدي را تمرين كنيم. ما ديگر اسرائيل را به رسميت نمي‌شناسيم، همانطور كه رژيم آپارتايد آفريقاي جنوبي و يا رژيم طالبان افغانستان را به رسميت نمي‌شناختيم.
    يا همانطور كه برخي رژيم صدام و يا نسل زدايي صربها را به رسميت نمي‌شناختند. حال بايد به اين تفكر نو عادت كنيم. اسرائيل در شكل كنوني خود، چيزي جز يك حادثه پايان يافته تاريخي نيست.
    ما نظريه امت برگزيده خدا را قبول نداريم. ما به پندارهاي اين امت مي‌خنديم و بر زشتكاري‌هاي آن مي‌گرييم. نقش امت برگزيده را بازي كردن، نه تنها رفتاري ابلهانه و متكبرانه، بلكه جنايتي عليه بشريت است و ما آن را نژاد‌پرستي مي‌ناميم.
    صبر و شكيبايي حد و مرزي دارد و تحمل ما نيز، ما به آنچه وعده‌هاي الهي مي‌نامند و در اصل بهانه‌اي براي اشغالگري و تبعيض نژادي است، اعتقادي نداريم. اما از قرون وسطي گذر كرده‌ايم.
    ما با نگراني به آنهايي مي‌خنديم كه مي‌پندارند خداوند گيا و زيا و كهكشانها، امتي را برگزيده و به آنان الواح سنگي، بوته‌هاي آتشين و مجوز قتل داده است.
    ما بچه‌كش را بچه‌كش مي‌ناميم و هرگز نمي‌پذيريم كه چنين افرادي، فرمان الهي و يا وظيفه تاريخي را بهانه‌اي براي اعمال ننگ آور خود قرار دهند. ما تنها مي‌گوييم:‌ شرم بر آپارتايد، شرم بر نسل زدايي و ننگ بر اعمال تروريستي كه غيرنظاميان را مورد هدف قرار مي‌دهد، خواه چنين اعمالي توسط حماس انجام شود و خواه توسط حزب‌الله و يا رژيم اسرائيل.
    ما قبول داريم كه اروپا در قبال سرنوشت يهوديان، شتار آنان و هولوكاست مسئوليت بر دوش دارد. ضرورت اخلاقي و تاريخي حكم مي‌كرد كه يهوديان صاحب كشوري مستقل گردند. اما رژيم اسرائيل با بكارگيري شيوه‌هاي جنگي به دور از شرف و سلاح‌هاي خبيثانه، مشروعيت خود را به قتل رسانده است. اين رژيم بارها و به طور منظم، قوانين و معاهدات بين‌المللي را زير پا گذاشته و بسياري از
    قطعنامه‌هاي سازمان ملل را نقض نموده است. بنابراين ديگر نمي‌توان انتظار داشت همين سازمان ملل مدافع اسرائيل باشد. اسرائيل اعتبار جامعه جهاني را مورد هدف بمباران قرار داده است. اما نگران نباشيد. رژيم اسرائيل اين روزها حادثه SOWETO را تجربه مي‌كند.
    ما در آستانه نقطه عطفي تاريخي ايستاده‌ايم و ديگر راه بازگشتي نيست. اسرائيل اعتبار جهان را مورد تجاوز قرار داده و تا روزي كه سلاح بر زمين نگذارد، رنگ صلح را به چشم نخواهد ديد.
    خداوندا، ديوار آپارتايد اسرائيل را فرو ريز. ديگر كشوري به نام اسرائيل وجود ندارد. نه قوه دفاعي براي آن باقي مانده و نه پوستي. جامعه جهاني بايد اكنون غيرنظاميان اسرائيلي را مورد بخشش قرار دهد. هدف آيه سرايي‌ ما مردم اسرائيل نيست. ما بد آنها را نمي‌خواهيم ولي به خود اين حق را مي‌دهيم كه از خوردن پرتقالهاي يافا سر باز زنيم، پرتقالهاي سمي كه طعم خشونت مي‌دهند. آري، مي‌توان چند سالي را هم بدون تناول انگورهاي سياه آپارتايد سر كرد.
    تصور ما اين است كه ناله سرايي سه هزار ساله اسرائيل، بابت چهل روز سرگرداني در صحرا، دردناكتر از سوگواري آنان بابت كشتار چهل كودك بيگناه لبناني باشد. در روايتي آمده است كه خداوند (در اين روايت گويي خداي اسرائيل به ساديست مبتلا بوده) مردم مصر را مورد مجازاتي سخت قرار داده. امروز شاهد آنيم كه اسرائيلي‌ها آنچنان در پي چنين حوادثي به سرور و پايكوبي دست مي‌زنند و آن را پيروزي قلمداد مي‌كنند كه گويي بار ديگر خداوند به ياري قوم يهود آمده است. از خود مي‌پرسيم آيا جان يك اسرائيلي بيشتر از جان چهل فلسطيني يا لبناني ارزش دارد؟
    در تصاوير خبري ديده‌ايم كه دختران خردسال اسرائيلي بر روي موشكهايي كه قرار است بر سر غيرنظاميان لبناني و فلسطيني فرود آيد، درودهاي تنفر‌آميز مي‌نويسند. چگونه مي‌توان اثري از زيبايي در چهره آن دختر بچه اسرائيلي ديد كه از مرگ و رنج در آنسوي جبهه جنگ شادي مي‌كند.
    ما سخنان پوچ رژيم اسرائيل را به رسميت نمي‌شناسيم. ما انتقامجويي‌هاي خونخوارانه و نظريه چشم‌ برابر چشم و دندان برابر دندان را نمي‌پذيريم. ما اصل ده و يا هزار چشم عرب در برابر يك چشم اسرائيلي را به رسميت نمي‌شناسيم. ما مجازات دسته‌جمعي و يا تقليل جمعيت را به رسميت نمي‌شناسيم. دو هزار سال پيش يك خاخام يهودي فرضيه چشم برابر چشم را مورد انتقاد قرار داده و گفت: آنچه بر ديگران روا مي‌داري بر خود نيز روا دان. ما رژيمي كه بر پايه اصول ضد انساني استوار است را به رسميت نمي‌شناسيم. ما رژيمي كه بر ويرانه‌هاي منسوخ جنگ مذهبي بنا شده را به رسميت نمي‌شناسيم. آلبرت شوايتزر مي‌گويد: انسانيت يعني آنكه انساني را قرباني هدفت نكني.
    ما سرزمين كهن داوود را به عنوان معياري براي نقشه خاورميانه در قرن بيست و يكم به رسميت نمي‌شناسيم. آن خاخام يهودي در دو هزار سال پيش گفته بود كه سرزمين موعود، توجيهي براي جنگ‌طلبي نيست. سرزمين موعود در قلبهاي ما است. سرزمين موعود يعني ترحم و بخشش.
    آري، دو هزار سال از آن روز مي‌گذرد كه يك روحاني يهودي، جنگ‌طلبان را خلع سلاح نمود و آن زمان بود كه نخستين تروريست‌هاي صهيونيست وارد عمل شدند.
    ما، دو هزار سال است نواي انسانيت سر داده‌ايم اما اين نوا به گوش اسرائيل نمي‌رود. ما قبل از هر چيز انسانيم. مسيحي، مسلمان و يا يهودي. ما ربودن سربازان را مورد تاييد قرار نمي‌دهيم ولي از خانه و آشيانه راندن يك قوم را و به گروگان گرفتن نمايندگان منتخب ملتي را نيز نمي‌پذيريم.
    ما اسرائيل 1948 را به رسميت مي‌شناسيم و نه اسرائيل بعد از 1967 را. رژيم كنوني اسرائيل، نه تنها اسرائيل سال 1948 را به رسميت نمي‌شناسد، بلكه به آن احترام هم نمي‌گذارد. اسرائيل به زياده طلبي‌هاي خود ادامه مي‌دهد. چندي پيش يك مقام اسرائيلي گفته بود: ما تنها يك كشور داريم ولي فلسطيني‌ها چندين كشور دارند.
    ما اسرائيل را به رسميت نمي‌شناسيم، نه امروز، نه به ايام غم و نه به ايام خشمگيني. اگر روزي اسرائيل به دليل خطاهاي خود فروپاشد و بخش عظيمي از مردم آن، از سرزمين‌هايي كه اشغال كرده‌اند، گريخته و بار ديگر آواره شوند، آنگاه مي‌گوييم: خداوند به آنان رحم نموده و در راه حافظ آنان باشد. حمله بردن به ملتي بي‌كشور و پناهجويان بي‌خانمان، جنايتي نابخشودني است. خداوند حافظ آن ملتي باد كه دولتي ندارند كه از آنان دفاع كند. بر بي‌پناهان آتش نگشاييد. آنان را مورد هدف قرار ندهيد. اين بي‌پناهان يهودي هم مانند كاروان پناهجويان فلسطيني و لبناني، مانند زنان و كودكان و سالمندان قانا، غزه و صبرا و شتيلا، توان دفاع از خود ندارند، به پناهجويان اسرائيلي ماوا دهيد. به آنها شير و عسل بدهيد.
    نگذاريد حتي يك كودك اسرائيلي قرباني شود. پيش از اين به اندازه كافي كودك و غيرنظامي بيگناه قرباني شده‌اند.
    ماخذ : آفتن پستن 5 آگوست 2006
    *جوستن گاردر در ايران فرد شناخته شده‌ اي است. او نويسنده كتاب "دنياي سوفي" است كه به زبان فارسي نيز ترجمه شده است. اين كتاب براي آشنايي نوجوانان با فلسفه نوشته شده است.

    نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


    «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
    صادق هدايت؛ بوف کور
  • donsaeid
    Senior Member
    • Nov 2005
    • 28300

    #2
    زبان و ادبيات در برنامه هاي درسي صهيونيسم


    بخش برنامه ريزي آموزشي اين اصل را يكي از اصول مهم و اساسي آموزش قلمداد مي كند كه به هيچ وجه نمي توان آن را ناديده انگاشت. صهيونيست ها به خوبي مي داند كه زبان و ادبيات چه تاثير ژرفي در ايجاد افكار و احساسات در درون انسان ها دارد.


    در مقاله سابق خود به اصول و پايه هاي مطالعات اجتماعي در "اسرائيل" جهت تدوين برنامه هاي آموزشي براي مقطع ابتدايي پرداختم و با ذكر شواهدي از كتاب هاي آموزشي "اسرائيل" ـ كه دكتر صفا محمود عبدالعال در كتابش تحت عنوان «تربيت نژادپرستانه در برنامه هاي درسي اسرائيل» ذكر كرده بود، آن ها را تشريح كردم. در مقاله قبلي با ذكر نمونه هايي از برنامه هاي درسي مدارس "اسرائيل" گفتم كه رويكري واضح و برنامه اي هدفمند براي تربيت كودكان يهود بر اساس نفرت از عرب ها و تحقير آن ها و تعامل با آن ها به عنوان دشمناني وحشي و ددمنش در برنامه هاي درسي مدارس "اسرائيل" وجود دارد.

    انديشه صهيونيسم توجيهات زيادي را براي اين سياست ارائه مي دهد كه مهم ترين آن ها حمايت از يهوديان و تاكيد بر حق آن ها در سرزمين فلسطين و مرتبط ساختن آن ها با اين سرزمين است تا اين كه سرزمين در فكر و انديشه يهوديان به بخشي از كيان و موجوديت و بقاي آن ها تبديل شود.

    در اين جا مي خواهم كه خواننده محترم را با يكي ديگر از اصول مهمي كه رژيم صهيونيستي تلاش مي كند، آن ر برنامه هاي آموزشي خود بگنجاند، اشاره كنم. اين اصل همان ادبيات و زبان است. بخش برنامه ريزي آموزشي اين اصل را يكي از اصول مهم و اساسي آموزش قلمداد مي كند كه به هيچ وجه نمي توان آن را ناديده انگاشت. صهيونيست ها به خوبي مي داند كه زبان و ادبيات چه تاثير ژرفي در ايجاد افكار و احساسات در درون انسان ها دارد.

    رژيم صهيونيستي زبان را تنها وسيله ممكن براي ايجاد دستگاه آموزشي قوي اي مي داند كه فرهنگ يكپارچه اي براي همه يهوديان در جهان ايجاد مي كند ؛ به گونه اي كه انديشه ها و افكار همه كاملا با اهداف و برنامه هاي صهيونيسم همسو مي شود و براي اين كه "اسرائيل" و مسائل مربوط به آن به بخشي از زندگي خانوادگي و شخصي صهيونيست ها تبديل شود، بايد يك وسيله اساسي و اصولي براي تحقق و خلق اين نوع زندگي وجود داشته باشد.

    اين وسيله، آموزش به خصوص آموزش زبان عبري است. اگر زبان عبري به زبان مشترك هزاران خانوار تبديل شود، خود همين خانواده ها پايگاه هاي اصلي انقلاب فرهنگي رژيم صهيونيستي را تشكيل مي دهند، بنابراين اين فرهنگ با تكيه بر ميراث گذشته مي تواند همه يهوديان را دور هم جمع كرده و آن ها را متحد سازد. براي بيان بخش ديگري از اين مسأله يكي از متن هاي آموزشي را كه بر فراموشي زبان هاي ديگر و تكيه بر يادگيري زبان عبري تاكيد دارد، ذكر مي كنم:«بايد دو كار را انجام دهيم و انجام آنها نيز آسان است. اولين مسأله افزايش جمعيت يهوديان در اسرائيل و قرار دادن زبان عبري به عنوان زباني ملي است. سپس بايد براي فعاليت و كار زمين و حوالي آن ها را خريداري كرد. اما دومين مسأله از بين بردن زبان هاي ديگر در اسرائيل است كه شهرك نشينان مملكت هاي يهودا و اورشليم با آن تكلم مي كنند. بايد به آن ها سخن گفتن به زبان عبري را آموزش داد تا اين كه عبري به زبان واحد هه يهوديان شهرك نشين در سرزمين اسرائيل تبديل شود تا از اين طريق حب وطن و حب كار و فعاليت براي آباداني زمين را در دل آن ها كاشت.»

    اما ادبيات و داستان هاي كودكان و نوجوانان آشكارا و به صورت هدفمند براي تربيت كودكان بر اساس حس برتري بيني و نفرت از عرب ها و تحقير آن ها نوشته مي شود. بيش تر داستان هاي يهوديان در وجود يك قهرمان يهودي با ويژگي هاي اسطوره اي خلاصه مي شود كه بسيار شجاع و قدرتمند است و با عرب هاي شرور كه به عقيده صهيونيست ها در دستان خود سلاح حمل مي كنند اما دل هايشان شكست خورده است، مي جنگد و آن ها شكست مي دهد.

    هازي لابين يكي از مشهورترين نويسندگان ادبيات كودكان "اسرائيل" در نوشته هايش اهداف و آرزوهاي شخصي خود را كه متناسب با اهداف صهيونيزم است، بيان مي كند و مي گويد:«هميشه از خودم سؤال مي كردم كه اگر كودكي بودم كه در اين وضعيت كنوني مي زيست، چه مطالبي را مي خواندم. ما با عرب ها در جنگ هستيم. مي توان گفت كه ما در درياي خون زندگي مي كنيم. بنابراين اين وظيفه ماست كه از نوشتن داستان هاي زيبا درباره پروانه و گل و روغن خالص زيتون خودداري كنيم. نوشتن درباره اين ها عاقبت خوبي را براي ما به ارمغان نمي آورد، اين نوعي گمراه سازي است كه نبايد اجازه داد به آن پرداخت، من مي خواهم نسلي را پرورش دهم كه انتقام ما را بگيرد. اين نسل همان صدها هزار كودكي است كه به كتاب ها و نوشته هاي من دل بسته اند.»

    در اين جا دوست دارم كه دو نمونه از متون ادبي را كه براي كودكان يهود نوشته مي شود، بيان كنم. متن اول داستان كوچكي است تحت عنوان «جنگجوي كهنه كار» اثر ليوري ايفانز

    در اين داستان يك جنگجوي يهودي با هدف تاكيد بر اسرائيلي بودن سرزمين فلسطين و اشغال آن توسط عرب ها قيام مي كند. اين داستان با اين گفت و گو شروع مي شود:

    «يك دختر بچه به من گفت: چه كسي ماه را دزديد؟ گفتم: عرب ها .. گفت: با آن چكار مي كنند؟ گفتم: آن را به ديوار خانه هايشان مي بندند. گفتم پس ما چكار مي كنيم؟ گفت: آن را به فانوس هاي كوچك تبديل مي كنيم تا همه سرزمين اسرائيل را روشن كند... از آن زمان اين دختر بچه خواب ماه را مي ديد و از عرب ها به خاطر اين كه ماه او و پدرانش را دزديده بودند، نفرت داشت. در ادامه اين داستان يك جنگجوي كهنه كار حضور مي يابد كه با عرب ها مي جنگد و بر آن ها پيروز شده و ماه را باز پس مي گيرد اما به دست يكي از عرب ها كشته مي شود. اما اين دختر بچه شاهزاده گريه نمي كند، چرا كه آرزويش برآورده شده و ماه دوباره بر سرزمين "اسرائيل" مي تابد.»

    اما متن دوم يك قصيده كوتاه تحت عنوان «حكايت» است: «زئيف كودك خردسالي است كه هنوز بزرگ نشده است. در اين سرزمين زيست و به آن عشق ورزيد. وقتي متجاوزان اين شهر را محاصره كردند. مرد. اما چگونه مرد؟ هيچ كس نمي داند. آيا از گرسنگي مرد يا تحت شكنجه و يا در اثر اصابت نوك پيكان و يا اين كه در زير پاي اسب ها له شد؟ هيچ كس نمي داند. اما آيا مي خواهيد مثل زئيف بميريد؟ نه . پس بنابراين سلاح هايتان را به سوي عرب ها نشانه گيري كنيد.»

    اين چنين يهوديان ادبيات را براي اغراض سياسي و اهداف توسعه طلبانه خود و طرح ها و توطئه هاي صهيونيسم به خدمت گرفته اند. علي رغم اين كه ادبيات در طول تاريخ ديرينه بشريت همواره وسيله اي براي دفاع از زيبايي، خير و ارزش هاي اصيل انساني و دريچه اي براي كسب تجربه و استفاده از آن و پي بردن به كنه آدميت و پرداختن آلام و رنج ها و خوشي هاست، اما ادبيات صهيونيسم از مسير درست ادبيات بشريت منحرف شده است.

    شايد در نوع خود اولين باري است كه از ادبيات براي گمراه سازي هاي بزرگ استفاده مي شود كه خميرمايه تربيتي نسل هاي متوالي يهوديان باشد كه مملو از نفرت و كينه نسبت به ديگران و پر از دروغ و تاريخي جعلي است. با اين وجود چگونه مي توان از اين ها انتظار داشت كه معناي صلح را درك كنند و به آن و مقتضياتش احترام بگذارند؟

    نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


    «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
    صادق هدايت؛ بوف کور

    Comment

    Working...